
علي معصومي (وزوايي )
اعدام 14 نفر از افسران ايراني در تير 1297 هـ . ش توسط مهاجمان
انگليسي , از وقايع به يادماندني نهضت جنوب ايران به رهبري
روحانيان مبارز و غيرتمندان ميهن دوست محسوب مي شود. گرچه اين
واقعه در آن زمان بسياري را غمگين و افسرده كرد ولي از نظر ديگر ,
واقعه اي افتخارآفرين و شكوهمند بود , زيرا فلاكت . شكست و انفعال
مهاجمان انگليسي را آشكار مي نمود , همچنان كه از ناجوانمردي ,
وحشي گري و گرگ صفتي آن ها حكايت مي كرد.
آن روزي كه قرار شد افسران مذكور تيرباران شوند , به دستور ژنرال
ساكس انگليسي (فرمانده پليس جنوب ) , همه اعضا و همه سربازان و
افسران پليس جنوب در محلي از اطراف شيراز جمع شدند تا به خيال
خود لحظه هاي پيروزي مهاجمان انگليسي را تماشا كنند و از ماجراي
تيرباران افسران ايراني , اين نتيجه را بگيرند كه اقدام عليه انگليس و
همكاري با مجاهدان و مبارزاني كه در برابر مهاجمان ايستاده اند ,
نتيجه اي غير از مرگ ندارد و خيانت به دولت فخيمه بريتانيا محسوب
مي شود!
به همين دليل بود كه ساكس , همزمان با صدور فرمان تيرباران 14
افسر ايراني , با حالتي مستكبرانه گفت : « هر كس نسبت به دولت
بريتانياي كبير! خيانت كند , سزايش مرگ است ; يعني همين سرنوشتي
كه لحظه اي ديگر همه شاهد خواهند شد! »
افسران اعدام شده ايراني , كساني بودند كه در تشكيلات پليس
جنوب مشغول بودند , ولي زماني كه احساس كردند مي توانند ضربه
مناسبي به انگليس و پليس جنوب وارد كنند و به نفع مجاهدان و
مبارزان و مدافعان ميهن اقدام نمايند , عليه فرماندهان خود به
پاخاستند و با كشتن آن ها , در ميان پليس جنوب وحشتي افكندند و
مهاجمان انگليسي را به اين واقعيت آگاه كردند كه گرچه مزدوراني در
سطوح بالاي سياسي با انگليسي ها موافق هستند و به خاطر منافع دنيايي
حاضرند استقلال كشور را بفروشند و انگليسي ها را به سرنوشت ميهن
حاكم كنند , ولي در ميان بافت عموم مردم , نه تنها هيچ جايگاه و هيچ
مزدوري پيدا نخواهند كرد. بلكه بايد از افرادي هم كه به ظاهر و به خاطر
مصالح و تنگناهايي , اجبارا به پليس جنوب پيوسته اند , پيوسته در
خوف و خطر به سر برند و به هيچ وجه احساس امنيت ننمايند. به
عبارت ديگر , پليس جنوب ايران كه انگليس آن را براي تسلط بر ايران و
اشغال تدريجي آن تشكيل داده بود , هم از بيرون و هم از درون احساس
خطر مداوم مي نمود و پيوسته تحت فشار قرار داشت . از بيرون , از
سوي مجاهدان و مبارزان مسلماني كه به فرمان روحانيان و مردان
غيرتمند و ميهن دوست , با پليس جنوب مي جنگيدند , تحت فشار بود و
پي درپي متحمل شكست مي شد , و از درون نيز با فشار و خطر تعدادي
از افسران و سربازاني كه پس از انحلال ژاندارمري توسط انگليس و
تصرف تشكيلات آن , به اجبار جزو پليس جنوب شده بودند , مواجه
بود. انگليس گمان مي كرد مي تواند افسران ايراني را كه به پليس جنوب
پيوسته بودند , كاملا بفريبد و آن ها را مثل افسران و سربازان هندي
پليس جنوب , ابزاري براي رسيدن به اهداف اشغال گرانه خود نمايد ,
ولي با پيش آمدن وقايعي , ساكس و ساير فرماندهان انگليسي پليس
جنوب , به اين نتيجه رسيدند كه خطر نيروهاي ايراني كه در داخل پليس
جنوب هستند , كم تر از خطر كساني كه در بيرون با پليس جنوب
مخالفت و مبارزه مي كنند , نيست . افراد ايراني پليس جنوب در
جنگ هايي كه اتفاق مي افتاد , جديتي نشان نمي دادند و با انگليسي ها
همراهي نمي كردند. حتي گاهي مواقع , سعي مي نمودند نيروهاي انگليس
را با دادن اطلاعات نادرست , گمراه كنند و اجازه ندهند به پيروزي مورد
نظر دست يابند. اين موضوع حتي در گزارش هاي فرماندهان پليس
جنوب به طور مكرر منعكس شده است . به عنوان مثال در گزارش هايي
چنين مي خوانيم : سربازان ايراني به طور كلي شركت كمي در جنگ
دارند و سعي مي كنند خود را عقب نگه دارند و از دشمن فاصله زيادي
بگيرند... افراد ايراني پليس جنوب در عمليات خان زينان , افراد ديگر را
گمراه كردند و بعد هم به طور كلي ناپديد شدند. حتي قاطرچي هاي
ايراني فرار كردند. و طناب هاي بارگيري را نيز با خود بردند تا كارها
مختل شود...
در خيلي مواقع , كار از همراهي نكردن نيز مي گذشت و نيروهاي
ايراني پليس جنوب در عملياتي كه به وقوع مي پيوست , به راحتي
صحنه را ترك مي كردند و به مبارزان مسلمان مي پيوستند. حتي بعضي
مواقع , فرماندهان خود را كه افسران انگليسي بودند , مي كشتند و يا اين
كه آن ها را تحويل مجاهدان مسلمان مي دادند. همچنان كه در جريان
نبرد خان زنيان كه بين مجاهدان اسلام و نيروهاي پليس جنوب اتفاق
افتاد , نيروهاي ايراني پليس جنوب , دو نفر از فرماندهان انگليسي را
كشتند و جنازه آن ها را تحويل مجاهدان دادند . علاوه بر اين , 140
قبضه تفنگ و 60000 فشنگ در اختيار مجاهدان اسلام گذاشتند و در
نهايت چنان عمل كردند كه نيروهاي پليس جنوب به سختي شكست
خوردند.
كمك ديگر نيروهاي ايراني پليس جنوب به مجاهدان اسلام اين بود
كه به دليل حضور در ميان پليس جنوب , از محرمانه ترين اطلاعات , با
خبر مي شدند و فورا آن اطلاعات را به مجاهدان مي رساندند. به وسيله
همين اطلاعاتي كه نيروهاي ايراني پليس جنوب در اختيار مجاهدان
مي نهادند , اكثر عمليات پليس جنوب به شكست و ناكامي منجر مي شد
و برنامه هاي عملياتي آن ها لو مي رفت و مجاهدان از مسير رفت و
برگشت نيروهاي آن ها كاملا با اطلاع مي شدند. به همين دليل . پليس
جنوب به سختي مي توانست تحرك داشته باشد.
خلاصه اين كه نيروهاي ايراني پليس جنوب , به شدت اين سازمان
نظامي انگليسي را گرفتار تنگنا و مخمصه كرده بودند و هر روز پليس
جنوب بيش از گذشته تضعيف مي گرديد. اين موضوع را انگليسي هاي
مهاجم به خوبي دريافته بودند و مي دانستند كه اگر چاره اي نينديشند ,
به زودي بين نيروهاي مجاهدان اسلام از يك سو و نيروهاي ايراني
پليس جنوب از سوي ديگر , چنان گرفتار خواهند شد كه حتي يك
نفرشان نيز باقي نخواهد ماند.
واكنش انگليسي ها به رفتار ضداستعماري و ضدانگليسي ايرانياني
كه عضو پليس جنوب بودند , به چند صورت بود. اولا درصدد برآمدند
از هند كه مستعمره انگليس محسوب مي شد , نيروهاي بيشتري وارد
ايران كنند تا از قدرت عمل و تاثير نيروهاي ايراني بكاهند. ثانيا , رفتار
ايراني هاي عضو پليس جنوب را به شدت تحت نظر قرار دادند و سعي
كردند آن ها به هيچ اطلاعات محرمانه اي دست نيابند. ثالثا در جريان
نبردها , معمولا آن ها را در جايي مستقر مي كردند كه تماس كمي با
مجاهدان اسلام داشته باشند. همچنين در طرفين افراد ايراني , سربازان
هندي مي گمارند تا آن ها را همواره زير نظر داشته باشند. چهارم اين كه
انگليسي ها تلاش دامنه داري انجام دادند تا در دل نيروهاي ايراني ترس
و وحشت ايجاد نمايند. تنبيهات سخت و اعدام هاي وحشيانه كه يك
نمونه آن ذكر شد , در همين راستا انجام مي گرفت . البته هيچ يك از
كارهايي كه انگليسي ها براي تغيير رفتار ايرانيان عضو پليس جنوب
انجام دادند , نه تنها ثمري نداد بلكه كاملا برعكس شد. به همين دليل ,
آن ها در نهايت تصميم گرفتند پليس جنوب را به طور كلي منحل نمايند
و هرچه زودتر از ايران فرار كنند. بدين ترتيب , نيرويي كه قرار بود به
تدريج همه ايران را تصرف كند. با نبردهاي شكوهمند مجاهدان اسلام از
يك سو , و رفتار حساب شده نيروهاي ايراني پليس جنوب از سوي
ديگر , راهي غير از فرار و انحلال نيافت . انحلال پليس جنوب و فرار
انگليسي ها يك بار ديگر ثابت كرد كه اگر نيروهاي مردمي يك جامعه ,
دست به دست هم دهند , هم مي توانند ابرقدرت هاي مهاجم و تجاوزگر
را مجبور به فرار كنند و هم اين كه مزدوران داخلي استكبار را به گوشه
انزوا بفرستند و اجازه مزدوري به آن ها ندهند; زيرا در ماجراي پليس
جنوب , نه تنها ايراني ها با پليس جنوب درگيري داشتند , بلكه با دسايس
مزدوران داخلي انگليس كه در سطوح مختلف سياسي , نظامي و
اجتماعي حضور داشتند و از پليس جنوب حمايت مي كردند نيز روبه رو
بودند.
پليس جنوب كه قرار بود در ايران ماندگار شود و به
تدريج كشور را تحت سلطه كامل انگليس درآورد , با
نبردهاي شكوهمند مجاهدان اسلام و غيرتمندان ميهن از
يك سو , و همكاري نيروهاي ايراني پليس جنوب با
مجاهدان از سوي ديگر , سبب شد كه انگليسي ها نتوانند در
جنوب ايران داوم بياورند و با انحلال پليس جنوب فرار
كنند
نيروهاي ايراني پليس جنوب سعي مي كردند اطلاعات
محرمانه عمليات نظامي پليس جنوب را در اختيار
مجاهدان بگذارند , اطلاعات نادرست به انگليسي ها
بدهند , افسران انگليسي را تحويل مجاهدان بدهند و يا
اين كه آن ها را در دام بيندازند , و با اين تدابير , زمينه
شكست انگليس را فراهم بياورند
زيرنويس عكس :
فرماندهان اس .پي .آر (پليس جنوب )

|
پياز عكه در مكه
|
در زماني كه ابوهريره از جانب معاويه حاكم مكه بود , مردي
مقدار زيادي پياز به مكه آورده بود تا بفروشد. اما بازار پياز در مكه
كساد بود و كسي از او چيزي نخريد , پيازفروش بيچاره با خود
انديشيد كه با اين وضع كسادي بازار چه كنم
سرانجام تصميم گرفت تا به نزد ابوهريره حاكم شهر برود و شرح
حال خويش را بگويد , چون پيش ابوهريره رسيد گفت :
اي ابوهريره , آيا مي تواني يك ثوابي بكني
چه ثوابي
من يك مسلمان هستم , چون شنيده بودم كه در مكه پياز پيدا
نمي شود و ناياب است و مردم اينجا هم به پياز نياز دارند , لذا من
هرچه مال التجاره داشتم همه را پياز خريدم و به مكه آوردم , اما
هم اكنون مي بينم كه كسي سراغ پياز را هم نمي گيرد و كسي از من
چيزي نمي خرد و پيازها در حال ازبين رفتن است . حال شما كمك
كنيد و اموال يك مسلماني را از تلف شدن نجات دهيد.
ابوهريره گفت : بسيار خوب , روز جمعه آينده , موقع نماز جمعه
كه فرا رسيد , همه پيازها را در يك جاي معيني بگذاريد و آماده فروش
باش .
مرد به دستور ابوهريره عمل كرد و تا روز جمعه به انتظار نشست .
روز جمعه كه شد هنگامي كه مردم به نماز جمعه حاضر گرديدند ,
ابوهريره گفت : اي مردم , من از حبيب خودم , رسول خدا(ص ) شنيدم
كه فرمود :
هر كه پياز عكه را در مكه بخورد , بهشت بر او واجب مي شود.
چون مردم اين كلام را از ابوهريره شنيدند , ازدحام كردند و در ظرف
مدت كوتاهي تمام پيازها را خريدند.
شايد آقاي « ابوهريره » در وجدانش خيلي هم راضي بود كه مثلا
من يك مومني را نجات دادم , بعد همين افراد به خاطر منافع شخصي
خود و بخاطر به دست آوردن جاه و مال چه چيزها كه به اسم دين
درست كردند , و از اين راه چه ضربه ها كه به دين و مذهب زدند. در
حالي كه جز سيره انبيا و اوليا اين بوده است كه حتي براي حق از
باطل استفاده نمي كرده اند . (سيره نبوي , ص 67 و 68 , به نقل از
حكايتها و هدايتها در آثار متفكر شهيد استادمطهري )

|
قيام گوهرشاد
|
بيست و يكم تيرسالروز قيام شكوهمند گوهرشاد ميباشد.
در اين روز (سال 1314 ) قيام مردم مسلمان مشهد در
مسجدگوهرشاد به اوج خود رسيد و رژيم سفاك رضاخان با بيرحمي
تمام به كشتار مردم مسلماني كه در مسجدمذكور جهت اعتراض به
اسلام زدايي و دين ستيزي رضاخان گردآمده بودند , پرداخت . قيام
گوهرشاد زماني بوجود آمد كه رضاخان دين ستيزي را به نقطه اوج
خويش رسانده درصدد برآمده بود تا سنتهاي ديني و قوانين اسلامي
را محو و نابود كند وفرهنگ غربي را به جاي آن بنشاند.
رضاخان در پيگيري اين سياست خويش دستور داده بود تا
حجاب اززنان مسلمان برگيرند , مردان كلاه غربي سركنند , روحانيون
لباس روحانيت را از تن بيرون كنند و ... با دين ستيزي رضاخان ,
روحانيون و مردم مسلمان در هر نقطه اي به مخالفت برخاستند ولي
در اين ماجرا , مشهد از هرجاي ديگر پيش قدمتر شد وقيام
شكوهمندي در دل تاريخ ثبت كرد.
جريان قيام گوهرشاد بدين قرار است كه پس ازآنكه رضاخان با
تصميمات خويش مرحله تازه اي از مبارزه با اسلام را آغاز ميكند ,
علما وروحانيون مشهد طي جلساتي كه مخفيانه منعقد مي نمايند ,
تصميم مي گيرند بااين حركت رضاخان به هر نحوي كه شده است
مقابله نمايند و او را از اين كار بازدارند. در يكي از جلسات پيشنهاد
مي شود كه آيت الله حاج آقا حسين قمي به تهران برود ودرجه اول
بارضاخان مذاكره نمايد تا شايد بتواند او را از اجراي تصميمات
خويش بازدارد. وقتي آيت الله حاج آقا حسين به تهران مي آيد
بلافاصله ازسوي حكومت دستگير و ممنوع الملاقات مي گردد.
همزمان با حركت آيت الله حاج آقاحسين قمي به سوي تهران ,
روحانيون ديگر نيز به آگاه كردن مردم مي پردازند واز يك توطئه
عظيم خبر مي دهند. درادامه اين روند مسجد گوهرشاد محل تجمع و
سخنراني ميگردد. اجتماعات در مسجد هر روز بيشتر ميشود و
شهرحالت عادي خويش را از دست ميدهد وسخنرانان نيز به ايراد
بيانات آتشين ادامه مي دهند.
همزمان با بازداشت حاج آقا حسين قمي , در مشهد نيز به دستور
حكومت , روحانيوني همچون شيخ غلامرضا طبسي و شيخ شمس
نيشابوري دستگير ميشوند.
در صبح روز جمعه 20 تير 1314 شمسي نظاميان مستقر در
مشهد براي متفرق ساختن مردم وارد عمل مي شوند و به روي مردم
آتش مي گشايند و تعداد زيادي را كشته و زخمي مي كنند ولي مردم
مقاومت مي كنند وسربازان نيز بنا به دستوري كه به آنها ميرسد
مراجعت ميكنند تا خود را براي كشتارگسترده و همه جانبه
آماده سازند.
به دنبال اين كشتار مردم اطراف مشهد با بيل و داس و ... به
سوي مسجد حركت ميكنند.
ماجرا به همين ختم نمي شود و در روز 21 تير 1314 شمسي
جمعيت بسيار زيادتري در مسجد گوهرشاد تجمع ميكنند و عليه
اقدامات دولت اعتراض مي نمايند سران نظامي و انتظامي مشهد
اين بار بنابه دستور رضاخان با تجهيزات كامل وافراد فراواني در
نقاط حساس مستقر ميشوند و تفنگها , مسلسلها وحتي توپها را به
منظور سركوبي مردم به ميدان مي آورند. سرانجام لحظه هاي
حساسي فرا ميرسد و مامورين نظامي انتظامي از هر سو به مسجد و
مردم بي دفاع آن حمله ميكنند وبطور وحشيانه به كشتار و خونريزي
مشغول ميشوند.
آنچنانكه بيان ميشود در اين كشتار وحشيانه بين 2 تا 5 هزار نفر
كشته و 1500 تن دستگير ميشوند . كشتار مردم در اين مسجد به
اندازه اي زياد بوده است كه به نقل از شاهدان عيني 56 كاميون جنازه
از صحنه كشتار خارج ميكنند وسپس به محو آثار خيانت مي پردازند
يك روز پس از اين كشتار رژيم سفاك رضاخان بطور گسترده
عمليات دستگيري علما و روحانيون را آغاز ميكند و تعداد كثيري
ازعلما وروحانيون مبارز را دستگير و روانه زندان ميكنند. بدين
ترتيب قيام گوهرشاد لكه ننگي بردامان سلسله پهلوي مي نهد وروي
اين رژيم را در تاريخ سياهتر مي نمايد.

| |
|