روزنامه جمهوري اسلامي 21/04/1383 صفحه مقالات

* آغاز و فرجام حيات آدميان در سخن امير مومنان
* دوستي و دوست يابي در كلام اميرالمومنين (ع )
درسي از نهروان
آغاز و فرجام حيات آدميان در سخن امير مومنان




ث خطبه 83 نهج البلاغه (خطبه غرا)
قسمت دوم
ترجمه و شرح از : علي اكبر مظاهري
احوال آدميان
آدميان , بندگاني اند كه :
به اقتدار و توانايي خداوند , آفريده شدگان اند.
و بي اراده خويشتن , پرورش يافتگان اند.
سپس به حال احتضار افتاده و جان دادگان اند.
زان پس , در گورها نهاده شدگان اند.
و پس از چندي , پوسيدگان و پراكندگان اند.
و پس از آن , يكان و يكان , برانگيختگان اند.
و آنگه (در محكمه خداوند سبحان ) پاداش و جزا دادگان اند.
و به حسابهاشان رسيده شدگان اند.
حقا كه ايشان (پيش از مرگ , در حيات اينجهاني شان ) :
الف ) براي راهجويي , مهلت يافته اند.
ب ) و به طريقت حق , هدايت شده اند.
ج ) و براي طلب خشنودي خداوند , فرصت فراخ داشته اند.
د) و آنان را وارهانده و مهلت كافي شان داده بودند تا كه :
اسبهاشان را ورزش دهند و چابك و چالاكشان سازند و در ميدان خيرات , مسابقه دهند و به پيش تازند.
و انديشه هاشان را به كار اندازند و به تدبير پردازند.
و در روزگاران حيات اين جهان و مهلت گذراي فراهم آمده براي آنان , چراغي راهنماينده برگيرند و بي شتاب و با انديشه ورزي و حساب , به جستن معرفت برآيند و به وادي خجسته حيات جاويد درآيند.
شكوهمندي موعظت
(هان ! مردمان ! از آنچه گفتمتان , پند آموزيد و از اين مثالها و موعظت ها , عبرت اندوزيد) وه ! كه چه مثالهاي درست و به جا. شگفتا كه چه پندهاي شفابخش و رسا! اگر بر دلهاي پاكيزه نشينند و در گوشهاي شنوا و پذيرا جاي گزينند و با انديشه هاي استوار درآميزند و با عقلهاي والا و توانا به هم سازند!
اكنون , خدا را پروا گيريد و تقواي او را پيشه سازيد , تقوايي همسان تقواي كسي كه :
1 ـ شنيد , آنگه هراسيد (و پند آموخت و خشيت ورزيد)
2 ـ گناه كرد , آنگه توبه آورد (و به درگاه الهي ) اعتراف كرد .
3 ـ ترسيد , آنگه عمل كرد (و كردار شايسته آورد)
4 ـ بيمناك گشت (كه فرصت از كف برود) آنگه پيش تاخت .
5 ـ يقين كرد , آنگه نيكويي ورزيد .
6 ـ اسباب عبرت به وي نمايانده شد , آنگه عبرت گرفت و پند آموخت .
7 ـ هشدار داده شد , آنگه پروا گرفت و حذر نمود .
8 ـ بازش داشتند , آنگه باز ايستاد و نفس خويشتن را مهار ساخت .
9 ـ (دعوت حق را) پاسخ گفت , آنگه به سوي او بازگشت .
10 ـ بازآمد , آنگه توبه كرد .
11 ـ (به شايستگان ) اقتدا كرد , آنگه بر طريقت ايشان رفت .
12 ـ (حقيقت را) به وي نماياندند , آنگه ديد (و آن را پسنديد) ,
سپس :
آن را طلبيد و به سوي آن دويد شتابان .
و نجات يافت (و از مهلكه رهيد) , گريزان .
و منفعت طاعت خداوندي را بيندوخت , بهره جويان .
و درون خويشتن را پيراست , پاكيزه كنان .
و آخرت خوش را آراست , آباد كنان .
و توسعه برگرفت , ذخيره كنان
ذخيره اي :
براي روز بازگشتنش
و براي هنگامه نياز داشتنش
و براي جايگه تهيدست ماندنش .
(آري ! آنچه را كه توشه گرفته بود و آنچه را كه اندوخته بود , همه را) پيشاپيش خويش فرستاد , براي سراي جاويدان زيستنش .
اكنون , بندگان خدا! تقواي الهي را , در سمت و سوي هدفي كه براي آن آفريده شده ايد , پيشه و توشه خويش سازيد و از خداوند پروا گيريد , پروايي ژرف , چنان كه او فرمانتان داده و شايسته آن است . و چنان تقوا بداريد و آنسان طاعت آريد كه شايسته دريافت نويدهاي الهي گرديد و از هولناكي رستاخيز , در امان مانيد.

دوستي و دوست يابي در كلام اميرالمومنين (ع )




رفتار و اخلاق انسان در هم صحبتي با ديگران شكل مي گيرد و شخصيتش در دوستي و همنشيني با دوستان نضج مي يابد. گاه , دوستي انسان را تا سر حد سعادت مي برد و گاه او را به شقاوت و بدبختي مي كشاند.
دوستي و دوست يابي يك ضرورت اجتماعي است و به همين جهت از اهميت و حساسيت ويژه اي برخوردار مي باشد. اگر احتياط هاي لازم را در دوست يابي مراعات نكنيم و با هر فرد آلوده داماني هم سخن شويم , دل بيمار خواهد شد و عوامل سقوط و تباهي فراهم خواهد گشت .
از ديد ديدگاه مولاعلي (ع ) دوست يابي ويژگيهايي دارد كه اين خصوصيات در كتابي تحت عنوان « دوستي در كلام اميرالمومنين علي عليه السلام » به قلم آقاي جعفر شيخ الاسلامي گردآوري شده است .
اين كتاب راهنما كه توسط مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم در سال 79 به بازار طبع روانه شده , نشانه هاي دوست , راههاي دوستيابي و دوستان شايسته را بيان كرده است .
مولف محترم در مقدمه كتاب پيرامون عوامل موثر در شكل گيري شخصيت انسان مي نويسد :
« در شكل گيري شخصيت انسان امور مختلفي دخيل است كه از آن ميان مي توان به همنشينان و معاشران اشاره كرد , زيرا بي گمان آدمي بخش مهمي از افكار و صفات اخلاقي خويش را از دوستان و همرديفان مي گيرد. در روايات اسلامي هم به اين تاثيرپذيري اشاره شد , ازجمله حضرت سليمان در روايتي مي فرمايد : « درباره كسي قضاوت نكنيد تا به دوستانش نظر بيفكنيد , چرا كه انسان به دوستان و ياران و رفقايش شناخته مي شود » .
اميرالمومنين علي بن ابي طالب (ع ) با بيان گوياي خود مي فرمايد : « و من اشتبه عليكم امره و لم تعرفوا دينيه فانظروا الي خلطائه , فان كانوا اهل دين الله فهو علي دين الله , و ان كانوا علي غير دين الله فلاحظ له من دين الله » هرگاه وضع كسي بر شما مشتبه شد و دين او را نشناختيد به دوستانش نظر كنيد , اگر اهل دين و آيين خدا باشند او نيز پيرو آيين خداست و اگر بر آيين خدا نباشند او نيز بهره اي از آيين حق ندارد » .
به راستي , گاه نقش دوست در خوشبختي و بدبختي يك انسان از هر عاملي مهمتر است ; گاه او را تا سر حد فنا و نيستي پيش مي برد و گاه او را به اوج افتخار مي رساند.
آيات 27 تا 29 سوره فرقان به خوبي نشان مي دهد كه انسان چگونه ممكن است تا مرز سعادت پيش برود. اما وسوسه شيطاني دوستي بد ممكن است او را به قهقرا بكشاند و سرنوشتي مرگبار براي او فراهم سازد , سرنوشتي كه به حسرت , روز قيامت هر دوست را به دندان بگزد و فرياد « ياويلتي » از او بلند شود.
قرآن كريم از حالت دوستاني كه در مسير گناه و فساد يا زرق و برق دنيا , دست مودت به هم مي دهند پرده برداشته و مي گويد : « الا خلا يومند بعضهم لبعض عدو الا المتقين » همه دوستان در آن روز دشمن يكديگرند مگر پرهيزكاران .
اين آيه ـ كه توصيفي از صحنه هاي قيامت است ـ به خوبي نشان مي دهد روز رستاخيز روز از هم گسستن پيوندهاي دوستي است , مگر پيوندهايي كه براي خدا و به نام خدا برقرار شده است . تبديل شدن اين گونه دوستي ها به دشمني در آن روز طبيعي است , چرا كه هر كدام از آنها ديگري را عامل بدبختي و بيچارگي خود مي شمرد :
تو بودي كه اي راه را به من نشان دادي و مرا به سوي آن دعوت كردي , تو بودي كه دنيا را در نظر من زينت دادي و مرا به آن تشويق نمودي , آري تو بودي كه مرا غرق غفلت و غرور ساختي و از سرنوشتم بي خبر كردي .
هر يك از آنها به ديگري مطالبي اين چنين مي گويد : تنها پرهيزكارانند كه پيوند دوستي آنها جاوداني است , چرا كه بر محور ارزش هاي جاوداني دور مي زند و نتايج پربارش در قيامت آشكارتر مي شود و آن را استحكام بيشتري مي بخشد. چون دوستان در امور زندگي كمك يكديگرند. اگر دوستي شان براساس شر و فساد باشد. شريك در جرم و اگر بر اساس خير و صلاح باشد , شريك در پاداش يكديگر مي باشند. بنابراين جاي تعجب نيست اگر دوستي از قسم اول در آنجا تبديل به دشمني گردد و از قسم دوم به دوستي محكم تر.
امام صادق (ع ) مي فرمايد : « الا كل خله كانت في الدنيا في غيرالله عزوجل , فانها تصير عداوه يوم القيامه » بدانيد هر دوستي كه در دنيا براي خدا نباشد در قيامت تبديل به عداوت و دشمني مي شود.
دوستاني كه به عشق بهره گيري مادي دور انسان حلقه مي زنند , چنان بي اعتبار و بي وفا هستند كه هر زمان اين نعمت ها از انسان جدا شود با او وداع مي گويند , گويي تصميم آن را از قبل گرفته بودند. اين گونه ماجراها ـ كه نمونه هايش را بارها شنيده يا ديده ايم ـ ثابت مي كند كه جز به خدا نمي توان دل بست . دوستان باوفا و راستين انسان تنها كساني هستند كه معنويت آنان را به هم پيوند مي دهد. اينان دوستان زمان دارايي و تنگدستي و پيري و جواني و تندرستي و بيماري و عزت و ذلتند. حتي رابطه شان بعد از مرگ نيز تداوم دارد.
حضرت علي مي فرمايد : « طوبي لمن اخلص لله عمله و علمه و حبه وبغضه و اخذه و تركه و كلامه وصمته » خوشا به حال كسي كه (همه كارش ) علمش و عملش و دوستي اش و دشمني اش و گرفتن و واگذاردنش و سخن گفتن و خاموشي اش , پاك و خالص براي خدا باشد.
روايات موجود نشان مي دهد كه تا چه اندازه اسلام در مساله انتخاب دوست سخت گير و دقيق و موشكاف است .
زندگي اجتماعي از نظر قرآن و ديدگاه معصومين (ع ) و همچنين علوم مختلف , ازجمله روان شناسي و جامعه شناسي , از ضروريات مهم براي انسان است . اين جمع گرايي و غريزه زندگي اجتماعي سبب مي شود انسان براي رفع نيازهاي خود با ديگران طرح دوستي بريزد و انس بگيرد و از لحاظ عاطفي آرامشي را براي خود ايجاد كند.
در اين ميان چيزي كه از اهميت ويژه اي برخوردار است اين است كه نمي توان چشم بسته با هر كسي طرح دوستي ريخت , بايد با شناخت اهداف و شرايط دوستي , اشخاص را خوب شناسايي كرد و با آنها انس گرفت . »
در اين مجموعه از ميان انبوه روايات , فرمايشات حضرت علي (ع ) درباره دوستي ـ كه در نهج البلاغه و غررالحكم و ساير منابع آمده ـ به انتخاب پرداخته شده و از آن بوستان هاي دل انگيز , دسته گلي با 170 شاخه چيده و در هشت گلستان به ارمغان آورده شده است . علاقمندان به فرهنگ علوي بويژه جوانان را به مطالعه اين كتاب توصيه مي كنيم .

درسي از نهروان


« نهروان » , رودي است در نزديكي كوفه كه از بيابان « حرورا » مي گذرد. قسمت بالاي رود را « تامر » گويند. علت پيدايش جنگ نهروان بدين منوال است كه گروهي از مقدس مابهايي كه در ميان لشكريان حضرت علي (ع ) بودند و در جنگ صفين باعث بلوا و آشوب شدند. به حدي در انحرافشان پيش رفتند كه سر از فرمان امام برتافتند , و بيعتش را شكستند , و آشكارا به عداوت نسبت به مولاي خويش مبادرت كردند و در اين مكان كه شرح آن گذشت گرد آمدند.
سردسته گمراهان شخصي بود به نام « حر قوص بن زهير سعدي » ملقب به ذوالثديه (پستاندار) , امير مومنان آهنگ انجا نمود و زبان به پند و اندرز و نصيحت شان گشود , اما آنان تسليم سخن امام علي (ع ) نشدند و سر به عصيان نهادند و به سوي او و همراهانش تيراندازي نمودند.
امام براي اتمام حجت به آنان ضمن گفتاري , برايشان تاخت , و بسياري از آنان را از دم تيغ گذراند.
اما سخنان امام (ع ) خطاب به آنان چنين ايراد شد كه : « زنهار! از گستاخي و عداوت دست برداريد , وگرنه در كنار همين رود دفن خواهيد گشت » .
اي گروه بي تقوي و حيله گر كه ستمكاري پيشه نموديد و بي دليل طاغي و ياغي شديد و سر به عصيان نهاديد , بدانيد كه شما دغلبازان , سرانجام با ننگ و رسوايي از اين جهان رخت برمي بنديد , و سرانجام شومي در انتظار شماست .
من از آغاز , كار حكميت آميخته با فريب و نيرنگ را نپذيرفتم و شما بوديد كه به من تحميل نموده ايد و حرف حق من را پذيرا نشديد و بهانه هاي بني اسرائيلي را به ميان كشيديد.
من به ناچار بار خسران را بر دوش كشيدم و قبول سبكسريهاي شما برايم دردآور و گران بود و تا امروز مقابل تان ايستادم و تحمل كردم ولي امروز دست به قبضه شمشير خواهم نمود و به گستاخيها و خيره سريهايتان پايان خواهم داد. »