
بنا به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي موزه « سينماي ايران »
گنجينه اي ارزشمند در باغ فردوس تجريش , مكاني هنري و فرهنگي
است كه در آن تاريخچه اي كلي از هويت سينماي كشور براي مخاطبان
به تصوير كشيده شده است .
در اين موزه , عكس هاي متعددي از صحنه هاي مختلف فيلم هاي
سينمايي از نخستين تا آخرين توليدات , پشت صحنه هاي فيلمسازي ,
فعاليت هاي سينمايي هنرمندان و دست اندركاران صنعت و هنر سينما كه
قديمي ترين آن به نخستين روزهاي آغاز نمايش فيلم در ايران مي پردازد ,
تصويري از سير تحولات سينماي ايران را در برابر علاقه مندان قرار
مي دهد.
موزه سينماي ايران شهريورماه سال گذشته در ساختماني باارزش
معماري بسيار زياد , بطور رسمي توسط رئيس جمهوري گشايش يافت .
« باغ فردوس » كه موزه سينماي ايران در آن واقع شده , از مجموعه
كاخ باغ هاي شميرانات است كه بين سالهاي 1250 تا 1264 به دستور
محمدشاه قاجار بنا شد.
ساختمان بنا شده در اين باغ در سال 1316 هجري شمسي مرمت
شد و پس از يك دوره طولاني , با كاربري آموزشي در قالب دبستان و
دبيرستان (در سال 1336 ) و محل تدريس نويسنده برجسته ايران
مرحوم جلال آل احمد مورد استفاده قرار گرفت و مجددا به سازمان
ميراث فرهنگي تحويل داده شد.
هم اكنون در اين موزه بيش از دو هزار و 500 اعلان سينمايي مربوط
به سال 1319 تاكنون , از جمله نخستين اعلان عمومي كه در شهر تبريز
براي دعوت مردم به تماشاي يك فيلم در معابر عمومي شهر نصب شده
بود , در معرض ديد علاقه مندان به هنر هفتم قرار دارد.
حدود چهارهزار فيلمنامه كه در تاريخ سينماي ايران به فيلم تبديل
شده , حدود هشت هزار جلد كتاب سينمايي از نخستين چاپ هاي
قديمي تاكنون , حدود سه هزار قطعه سند شامل اسناد دولتي نمايش ها ,
قراردادها , اسناد تاريخي و اسناد مالكيت سينماها از 90 سال پيش
تاكنون از ديگر بخش هاي اين گنجينه گرانبها و نفيس است .
بخش مجزايي در اين موزه به وسايل سينماتوگراف و بزرگداشت
پيشكسوتان آن اختصاص يافته است به گونه اي كه حدود 300 دستگاه
و ابزار قديمي كه بطور عمده بسيار قيمتي بوده و از نظرگاه جهاني نيز
« موزه اي » محسوب مي شود , در اين قسمت گردآوري شده
است .
قديمي ترين اين دستگاه ها متعلق به سال 1309 بوده و نكته قابل
توجه آن است كه اين دستگاه ها ساخت صنعتگران قديمي سينماي
ايران مي باشد.
يكصد سال تاريخ سينما , موج فعاليت مطبوعاتي گسترده اي را در
كشور ايجاد كرده كه بيش از پنج هزار جلد از مجموع نشريات منتشره از
سال 1309 به بعد كه برخي از آنها بي بديل و بسيار ارزشمند هستند , به
موزه سينما اهدا شده است .
يك هزار فيلم سينمايي ايراني به همراه 500 عنوان نمونه كوتاه ,
آرشيو تصويري كنوني موزه را تشكيل مي دهد , در سالن نمايش تاريخي
موزه نيز نسخه اي از اولين فيلم ناطق سينماي ايران كه در هندوستان
ساخته شد , در معرض نمايش گذاشته شده است .
جرقه نخست موزه سينماي ايران به همت عزت الله انتظامي و با
حمايت خاص رئيس وقت مركز توسعه فضاهاي فرهنگي شهرداري
تهران با بودجه اي اندك و در ساختماني قديمي در يكي از كوچه هاي
خيابان لاله زار زده شد.
در سالهاي پس از افتتاح , موزه با كمبود امكانات مالي و محدوديت
مكاني مواجه شد تا اينكه سرانجام بارديگر با حمايت و كمك وزارت
فرهنگ و ارشاد اسلامي , معاونت امور سينمايي , سازمان ميراث
فرهنگي , شهرداري تهران و بنياد سينمايي فارابي , آماده سازي باغ
فردوس براي برپايي نهايي موزه تحقق يافت .
يكي از راهنمايان موزه سينماي ايران در اين زمينه گفت : در اين
موزه , پوسترها , لباس ها , دكورها و تجهيزات گريم غرفه خاصي را
اشغال كرده است .
« مريم فدايي » افزود : نمونه هاي تاريخي از انواع لباس , دكورسازي ,
صحنه آرايي و چهره پردازي در اين موزه گردآوري شده و تلاش در اين
زمينه براي دستيابي به يادگارهاي تاريخي گمشده در عرصه هنر سينما
هنوز ادامه دارد.
وي گفت : به جرات مي توان گفت يكي ديگر از جذابترين بخش هاي
موزه سينماي ايران , بخش مربوط به جوايز داخلي و بين المللي
سينماگران ايران است .
اين راهنما افزود : بخشي از جوايز و افتخارات بين المللي سينماي
ايران كه تعداد آنها نيز بسيار قابل توجه بوده و قدمت آنها به سالهاي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي تعلق دارد , از سوي برندگان اين جوايز به
موزه سينما اهدا شده است .
وي خاطرنشان كرد : در موزه سينماي ايران غرفه هايي وجود دارد كه
در آنها وسايل شخصي , لوح هاي تقدير و تنديس هاي مختلف جشنواره
مربوط به سينماي كشور و جهان در معرفي هنرمندان نامداري چون علي
حاتمي , و عزت الله انتظامي ديده مي شود.

|
پير هنر يزد
|

گفتگو با استاد سيد مهدي چيتي
اين بار به سراغ هنرمندي سالمند از اين ديار مي رويم كه همچنان در
105 سالگي با عشق و شور دستهاي هنرمندش مخاطبين را به ملكوت
مي برد. تصويرگر بارگاه حضرت علي (ع ) , حضرت رضا(ع ) و حضرت
ابوالفضل (ع ) بر روي پارچه هاي مخمل هر روز راز و نياز عاشقانه اي با
قلم مو و رنگ دارد.
گاه سرپنجه هايش با سنگ و گل و گچ , پيكره ها و تنديس هايي
هنرمندانه اي را مي آفريند و گاه با موزائيكهاي ظريف كنار هم چيده
شده , ذوق و هنرش را عرضه مي دارد. كارگاهش حياطي است بزرگ با
حوضچه اي در وسط كه دور تا دور آن با تابلوهاي زيبايي تزيين شده و
در گوشه و كنار نيز پيكره هاي نيم تنه گوناگون حضور دارند.
آنچه در وهله نخست چشمان را پر مي سازد , شور و جذبه مذهبي
استاد است كه به گونه اي بس هنرمندانه بر پرده ها جان گرفته است . گنبد
و بارگاه طلايي حرم مطهر امام هشتم شيعيان حضرت رضا(ع ) , در شب
حرم , باشكوه خاصي مي درخشد و بيننده را به تحسيني آميخته به
احترام وامي دارد. رنگ پردازي ظريفانه چنان چشم گير است كه آن را در
رديف ارزنده ترين آثار هنري استاد قرار داده است . نگاه بيننده به سختي
از مولا كنده و بر سر بريده و خونين سيدالشهدا بر نيزه دوخته مي شود
كه با هنرمندي از گچ تراشيده و سپس رنگ آميزي شده است .
عشق و علاقه خالصانه استاد به خاندان نبوت به خوبي در اين آثار
مشهود است . استاد در تلفيق و تركيب رنگها و توزيع آگاهانه سياه
روشن تبحر بسزايي دارد. تابلوهاي موجود در كارگاه گواه اين نكته اند كه
استاد چيتي بيشتر نقاشي چهره پرداز است تا طبيعت گرا و منظره
پرداز.چهره نگاري هايي از كمال الملك , صنعتي كرماني , بعضي دوستان
يا برخي از شهيدان جنگ تحميلي مويد همين نكته است .
هر چند بيشتر آثار او شامل چهره پردازي است , ولي اين بدان معني
نيست كه از طبيعت به دور مانده است . استاد مي گويد , طبيعت استاد
اصلي است , به انسان آموزش مي دهد , زنده است و كار از طبيعت نيز
زنده از آب در مي آيد. استاد تابلوهاي بسياري از مناظر طبيعت كشيده
كه نمونه درخشان آن ميدان خان يزد است .
در كارگاه تابلوهاي متعددي مي توان ديد كه دور نماي آن زندگي
مردم ساده شهري و روستايي اين ناحيه ايران است . از آثار هنرمندان
ايران و جهان نيز كار شده است . « شيخ رمال » كمال الملك در گوشه اي
رخ مي نمايد و « رامبراند و همسرش » در گوشه اي ديگر. اين اثر زيبا نيز
بر مخمل سياه فام جان گرفته است . كمي جلوتر برويم مسيح را مي بينيم
با مقدس و مريم مجدليه , كه سيماي هر سه نمايانگر رنج است . آن سوتر
« خوشه چينان فرانسواميه » در تلاش براي درو خوشه هاي گندم بر زمين
خم شده اند. رنگ آميزي ها از مهارت و دقت استادانه اي سخن
مي گويند. شور و جذبه مذهبي و عشق و علاقه خالصانه استاد به
خاندان نبوت در مجموعه آثاري بر روي پارچه مخمل مشهود است .
استاد در زمينه هاي مختلف نظير آبرنگ , رنگ روغن , سياه قلم ,
مدادرنگي , پاستل , و پيكره سازي و كارهايي در زمينه موزائيك
ذوق آزمائي كرده است . موزائيك هنر بسيار ظريف و دقيقي است كه در
آن از كنار هم قرار دادن قطعات هندسي موزائيك و سنگ مرمر متن تابلو
آفريده مي شود. نكته جالب و تحسين برانگيز در مورد استاد چيتي آنكه
وي اين هنر را نزد هيچ استادي نياموخته بلكه تنها با يك بار مشاهده از
تلويزيون شيفته گشته و بدان رو آورده و چنان ذوق و قريحه اي در اين
رشته از خودنشان داده كه شاهكارهاي هنري اش را بايد در ميان آثارش
در اين زمينه جست . شمايل حضرت علي (ع ) , چهره استاد كمال الملك
و استاد صنعتي زاده از نمونه هاي ارزنده از طبع آزمايي استاد چيتي در
اين شيوه مي باشد كه با دقت فراوان در انتخاب و درجه بندي سنگهاي
رنگي و گزينش آنها در كنار يكديگر اجرا شده است . استاد چيتي از سال
1362 كه هنرستان هنرهاي تجسمي يزد تشكيل گرديد با وجود كهولت
سن بااخلاص و صميميت مدت 8 سال در هنرستان هاي ارشاد تدريس
كرد و حاصل فعاليتهاي آموزشي و هنري استاد شاگرداني است كه اغلب
آنها پس از فراغت از تحصيل در مراكز آموزش عالي , اكنون به فعاليتهاي
مختلف در امر آموزش يا آفرينش هنري در دانشگاه اشتغال
دارند.
استاد حاج سيد مهدي چيتي هنرمند فرزانه و تواناي يزد اينك با
بيش از يك قرن تجربه همچنان به عنوان يكي از پيش كسوتان هنرهاي
تجسمي حضوري فعال در عرصه هاي مختلف هنر دارد.
استاد در پاسخ به چگونگي آشنايي اش با هنر نقاشي و تصويرگري با لهجه شيرين
يزدي مي گويد : اين چنين آغاز كرد :
بنده سيد مهدي چيتي فرزند مرحوم سيد علي اصغر در سال 1278
هـ.ش در خانه اي قديمي در محله مير قطب يزد چشم به جهان گشودم .
طبق رسم آن زمان در مكتب خانه محله به آموختن قرآن پرداختم و در
اين حين از هر فرصتي براي نقاشي كردن بهره مي بردم . عاشق نقاشي
بودم و به سبب اين عشق بارها مورد تنبيه قرار گرفتم . در دوران
نوجوانيم پر انرژي و بي پروا بودم . ورزش را از زورخانه خواجه خضر
آغاز كردم . در اين دوران جايي جز زورخانه براي ورزش نبود و ورزش
باستاني و اشعار حكيم ابوالقاسم فردوسي با صدام گرم و دلنشين مرشد
مايه نشاط و گرمي جوانان بود. از دوران كودكي همراه با ورزش باستاني
فعاليت كاري نيز داشتم . از دوره نوجواني حرفه مسگري را انتخاب
كردم و تا چندين سال به اين حرفه مشغول بودم و از اين راه امرار معاش
مي كردم .

استاد چگونگي علاقه مندي به نقاشي و شيفتگي نسبت به تصويرگري را اين گونه
توصيف مي كند :
در پايين بازار پنجه علي قهوه خانه اي بود كه نقاشي هايي قديمي از
داستانهاي حماسي نظير كيخسرو و گرشاسب , رستم و سهراب و زال و
سيمرغ با توانايي خاصي بروي ديوارهاي قهوه خانه كه اكنون نجاري
شده است , كشيده بودند. من باديدن آنها قلم به دست مي گرفتم و آن
تصاوير را نقاشي مي كردم و چقدر آن تصاوير و سيمرغ خيالي با پرو
بالهاي رنگين , آدمي را به عالم رويا فرو مي برد. كم كم عشق به نقاشي
و چهره پردازي تمامي انديشه ام را به خود مشغول داشت . به هر محلي
كه گام مي گذاشتم در فكر نقاشي بودم , حالا فرق نمي كرد كه آن محل
مسجد باشد يا مجلس روضه خواني . قلم را از جيب بيرون مي آوردم و
عكس اشخاصي كه دور يا نزديكم بودند مي كشيدم . چون آن زمان در يزد
نقاشي وجود نداشت كه ريزه كاريهاي اين هنر را از او فرا بگيرم , حرفه
مسگري را كه محل درآمد زندگيم بود , رها كردم و در سال 1218 عازم
تهران شدم .
ابتدا مرحوم محمد حسين نواب يزدي كه نماينده وقت در مجلس
شوراي ملي بود مرا به مدير هنرستان « كمال الملك » معرفي كرد. اما آنها
به دليل بالا بودن سنم از پذيرفتنم خودداري كردند , ولي حاج محمود
غفوري يزدي كه از معماران مقيم تهران بود مرا با « استاد حسين بهزاد »
ميناتوريست عاليقدر آشنا كرد. مدتي كوتاه در خدمت استاد بهزاد به كار
مشغول شدم . او در كار خود دستي توانا داشت و گاه هنگام طراحي دو
خط مي كشيد و آنرا تبديل به آدم مي نمود. به طوري كه بيننده از طرز كار
و سرعت عمل او متحير مي شد.استاد بهزاد تا آنجا كه من مشاهده كردم
به ماديات بي اعتنا بود. وي در ميان هنرشناسان مقامي والا داشت و در
عالم نقاشي چهره اي شناخته شده و محبوب بود.
با اينكه او را به عنوان يك هنرمند شريف و شايسته با آن همه
فضايل و خصوصيات اخلاقي دوست مي داشتم اما بايد اذعان كنم كه در
پي نقاشي مينياتور كه شيفتگان فراوان داشت نبودم . لذا پس از مدتي
خرقه شاگردي استاد مصطفي نجمي را برتن كردم و نزد ايشان به تجربه
اندوزي پرداختم . از قضا روزي آقاي مشكين قلم كه نقاش جوان و
كاردان و هنرمندي شايسته بود به كارگاه آقاي نجمي آمد. كارم را
پسنديد و گفت ديگر نيازي نيست كه نزد آقاي نجمي بروي . من رايگان
به تو تعليم مي دهم . هر روز هنگام فراغت به خانه ما مي آمد و مرا در
تلفيق رنگها و طراحي چهره ها ياري مي داد. مشكين قلم چون در آن ايام
با استاد صنعتي زاده كرماني ـ اين هنرمند گرم و سرد چشيده و استاد
نامورـ سابقه دوستي داشت مرا به ايشان معرفي كرد. چند ماهي نزد
استاد صنعتي زاده كرماني در تهران مشغول به كار شدم . ديري نپاييد كه
استاد صنعتي راهي كرمان شد.
بعد از اندك مدتي كشش كار , مرا نيز به آن ديار كشانيد و دو سال
تمام در خدمت استاد صنعتي زاده بودم . ايشان در همان زمان علاوه بر
اينكه از نقاشان ممتاز و صاحب نام بود , در هنر مجسمه سازي شهرتي
فراوان داشت و من چون به كار سنگ علاقه داشتم و از آنجا كه قبلا به
حرفه مسگري مشغول بودم و دستم با چكش آشنا بود , در كنار استاد
صنعتي زاده كرماني به مجسمه سازي و پيكره تراشي پرداختم و اولين
كاري را كه با سنگ در خدمت ايشان در كرمان شروع كردم سر و سيماي
مرحوم حاج علي اكبر صنعتي كرماني بود كه اكنون نيز در آن جا بالاي
سر در موزه ايشان قرار دارد. استاد صنعتي زاده كه هنرمندي پرتوان بود
از لحاظ اخلاقي هيچگاه بخلي نشان نمي داد و كار با چنين هنرمند والا
مقامي براي هر فرد هنر آموز و هنر شناس موجب افتخار بود و من نيز
بايد اعتراف كنم كه از اين استاد ارجمند بهره اي فراوان بردم و خود را
همواره مديون ايشان مي دانم و پيوسته از خداي متعال براي او آرزوي
رحمت و مغفرت مي نمايم , هر چند كه زمان و مكان ميان ما فاصله
ايجاد كرده اما بايد بگويم كه :
به پيش پاي دلم يك قدم فزونتر نيست اگر مسافت كويش هزار فرسنگ
است
استاد صنعتي گهگاه از من ياد مي كند , به طوري كه وقتي تلويزيون
بعضي از آثارم را پخش كرد استاد تماس گرفت و ابراز لطف فرمود.
از استاد مي خواهيم كه چنانچه اطلاعاتي از هنرمند نقاش يزد دارند بيان كنند ,
ايشان مي گويند : در ايام نوجواني نقاشي هايي را در شاهزاده فاضل و
خانقاه مودت ديده بودم كه عمل فرخ خان را داشت و يادم مي آيد كه
پنجاه , شصت سال پيش يا بيشتر مي گفتند 105 سال از تاريخ
نقاشي هاي خانقاه گذشته است . وقتي شما وارد خانقان كه جنب مسجد
تبريزيون است مي شويد برابر شما يك اطاق بزرگ است كه به آن
« ارسي » مي گويند و چقدر نقاشي هاي آن اتاق عالي بود. اصولا نقاشاني
كه در يزد بوده اند و آثاري از آنها باقي مانده است تصور نمي كنم هيچ
كدام از آنها يزدي باشند . از قراري كه مي گفتند 800 مثقال طلا در
نقاشي هاي خانقاه به كار رفته بود , حالا اينكه چگونه طلا را در نقاشي ها
استفاده مي كردند و چگونه آن را حل مي نمودند , من اطلاع درستي
ندارم . در رختكن ياسر در حمام خان هم كه مرحوم « محمد تقي خان »
حاكم يزد در زمان زنديه آن را ساخته است نقاشي هايي بود كه شنيدم در
بازسازي هاي اخير با زحمت زياد آن از زير گچ بيرون آورده اند. ممكن
است در بعضي از خانه هاي ديگر هم نقاشي هايي وجود داشته باشد يا
اصولا خود آن خانه ها از لحاظ سبك ساختمان يا استيل آنقدر زيبا
باشند كه نوعي نقاشي به شمار آيند و ما بايد برويم و به عنوان مدل از
روي آن نقاشي كنيم . اما نقاشي خانقاه مودت فرخ خان هميشه حس
كنجكاوي مرا تحريك مي كرد تا از زندگي او اطلاعي به دست آورم و
بالاخره مرور زمان پرده از اين معما برداشت . چند سال پيش آقايي كه
اهل تحقيق و گويا نويسنده بود به منزل ما آمد و از اعقاب فرخ خان
سئوال نمود , من طايفه فرخ خان مثل حاجي نايب , اكبر و عباس را كه
همه رفتند و چهره در نقاب خاك كشيدند مي شناختم . از اين رو دنبال
يكي از مطلعين فرستادم و ضمن گفتگو فهميدم كه فرخ خان از
شاهزادگان فاضل و هنرمند قاجار بوده كه چون آدم مستقلي بوده ,
مغضوب و به يزد تبعيد شده و در همانجا ازدواج كرده و اعقاب دختري
و پسري ايشان آقا محمد كارمند سابق شهرداري و برادران فرخ نژاد و
فرخ پور هستند.
از استاد پرسيديم كه زيباترين اثر نقاشي كه شما را شيفته كرد چه بود , استاد پاسخ
داد : عشق به هنر نقاشي در دل من زبانه مي زد و اين آتش خاموش شدني
نبود. هر وقت به ميدان خان مي رفتم , در انتهاي ميدان , در بازاري كه
پشت مغازه ها واقع است و به مسجد ملا اسماعيل منتهي مي شود , در
آنجا كه حضرت عباسي ناميده مي شود مجذوب نقاشيهاي آنجا
مي شدم و اين تصاوير در من تاثير عميق مي گذارد. هنوز هم آن شمايل
ها در برابر چشمانم نقش مي بندد و مرا به عالم كودكي سير مي دهد. در
آن ايام همواره سعي مي كردم آنها را كه در ذهنم نقش بسته بودند به روي
كاغذ بياورم . استاد چنين ادامه مي دهد , در پي مراجعت به دنبال استاد
صنعتي زاده كرماني در زادگاهش به كرمان , پس از چند سال فعاليت بنابر
اصرار خانواده به يزد بازگشتم . ولي اين وقفه نه چندان طولاني از عشق
و علاقه ام به نقاشي نكاست . وقتي شنيدم كه استاد صنعتي به همراه
« ذوالرياستين , قطب دراويش » آن زمان به يزد آمده , به ديدارش شتافتم
و با اظهار اشتياق به حضور در محضر او مدت يك سال و اندي در
خدمتش مشغول فراگيري بودم . در ادامه مي افزايد : در سال 1329 به
استخدام آموزش و پرورش يزد درآمدم و به عنوان معلم و دبير نقاشي به
تدريس پرداختم .
از انگيزه استاد در روي آوردن به نقاشي مي پرسيم , مي گويد , « عشق » , اينها
همه اش از « عشق » است : عشق به هنر , عشق به مردم و به تصوير كشيدن
زندگي آنها. اين عشق و علاقه از همان بچگي مرا به جانب قلم مو و رنگ
كشانيد و هنوز كه هنوز است در نهاد من باقي است . شايد باور نكنيد
براي به تصوير كشيدن دور نماي حرم امام حسين (ع ) به شيوه رنگ
روغن روي مخمل , بسيار پيش آمده كه سه چهار ساعت متوالي مقابل
تابلو ايستاده ام و نگاه كرده ام , بدون آن كه استراحت كنم يا لب به غذا
بزنم . يا ساعتها روي ريزه كاريي هايش كار كرده ام , بي آنكه متوجه
گذشت زمان شوم يا خستگي را حس كنم و اين نيست مگر از عشق .
همسر استاد , زني كه بي گمان خلق بسياري از آفريده هاي هنري استاد مرهون
بردباري و شكيبايي اوست مي گويد : باور كنيد بسياري شبها , ساعت دوازده يا
دو و سه نيمه شب بيدار شده ام و ديده ام آقا در اتاق نيست . به جستجو
پرداخته ام و او را در كارگاهش سرگرم كار يافته ام . از او خواهش كرده ام
استراحتي كند و با كار زياد خود را بيمار نسازد. ولي او غرق در كار خود
بوده , چه بسا اصلا متوجه حضور من نشده . او هميشه به كارش بيش از
زندگي اش علاقه داشته و من افتخار مي كنم همسر هنرمندي چون او
هستم .
از همسر استاد مي خواهيم خاطره اي از سالها زندگي اش با استاد گلچين كند.
باتبسمي صادقانه مي گويد : همه خاطراتم خوب است . هيچ وقت با هم
اختلافي نداشته ايم . همه اش خاطرات خوش است . سپس با رضايتي
بي آلايش مي افزايد , ايشان هيچگاه به خاطر ماديات كار نكرده , كار او
هميشه به خاطر عشق به هنر و براي دوستانش و مردم بوده است . لبخند
استاد را به ياد مي آوريم وقتي برايمان گفته است كه ازدواجش قدري دير و در سنين
ميانسالي صورت گرفته است . همسرش اين بانوي ساده و صبور نوه يكي از جوانمردان
پرآوازه يزد به نام سيد رضا لوطي است و ثمره اين ازدواج دو پسر و دو دختر بوده است .
متاسفانه پسر بزرگ در عنفوان جواني بر اثر ابتلاي به سرطان در مي گذرد و پدر را به
ماتم خويش مي نشاند. شايد بتوان گوشه هايي از عشق او به فرزند ناكام و اندوهش را در
سوگ وي در پيكره اي كه استاد بر سنگ مرمر تراشيده و هم اينك بر سر آرامگاه ابدي
فرزندش در صحن امام زاده سيد جعفر قرار دارد شاهد بود. پسر دوم او , سيدعلي چيتي
چكيده اي از هنر پدر را به ميراث برده و تابلوهايي در زمينه آبرنگ نقش زده است . جاي
اميد است وي گام در جاي پاي پدر نهد و راه او را در عرصه نقاشي بپيمايد.
ث محمد كردي

|
|