قسمت اول
علي عليه السلام در يكي از كلمات قصار خود قسمتي از
صفات متضاد آدمي را بيان نموده و در پايان سخن لزوم
اندازه گيري تمايلات و خطر افراط و تفريط آنها را خاطر نشان
فرموده است :
فكل تقصير به مضر و كل افراط له مفسد.
هر كم بودي در اعمال تمايلات براي آدمي زيان آور و هر
زياده روي نسبت به آنها باعث فساد و تباهي است .
في وصيه اميرالمومنين عليه السلام للحسن (ع ) عند وفاته :
و اقتصد يا بني في معيشتك واقتصد في عبادتك و عليك فيها
بالامر الدائم الذي تطيقه .
علي عليه السلام ضمن وصاياي خود بحضرت
مجتبي (ع ) فرموده است : فرزند عزيز در تلاش معاش و انجام
عبادات ميانه رو و معتدل باش و از زياده روي پرهيز كن و در
حدود طاقت و توانت فعاليت نما تا بتواني آنرا براي هميشه
انجام دهي .
عن ابيعبدالله عليه السلام انه قال : اياك و الضجر والكسل
انهما مفتاح كل سو انه من كسل لم يود حقا و من ضجر لم
يصبر علي حق .
امام صادق عليه السلام فرمود : از افراط در كار و تلاش
بيش از حد بپرهيز و همچنين از سستي و مسامحه كاري
اجتناب نما كه اين هر دو , كليد تمام بديها و بدبختيها است ,
زيرا افراد مسامحه كار انجام وظيفه نميكنند و حق كار را آنطور
كه بايد ادا نمينمايند , و افراد زياده رو , در مرز حق , توقف
نمينمايند و از حدود مصلحت تجاوز ميكنند.
و عنه عليه السلام : ليكن طلبك المعيشه فوق كسب المضيح
و دون طلب الحريص الراضي بدنياه المطمئن اليها.
و نيز فرموده است : تلاش تو در راه كسب معاش بايد
فوق عمل مسامحه گري باشد كه بر اثر سستي حق كار را ضايع
كرده است و دون كار حريصي باشد كه به زياده روي و افراط
گرائيده است . حريص و فرومايه اي كه بجاي تمام فضائل
انساني و تعالي معنوي تنها به دنياي خويش دلگرم و مسرور
است و با وجود آن خود را مطمئن و آرام احساس مينمايد.
قال علي عليه السلام : الا فراط في الملامه تشب نيران
اللجاج .
علي عليه السلام فرموده : زياده روي در توبيخ , آتش
لجاج را مشتعل ميسازد. يعني افراد بر اثر توبيخ ملامتهاي
مكرر نه تنها از كار نارواي خويش دست نمي كشند بلكه به رغم
توبيخ كنندگان در روش خود پافشاري ميكنند و با اصرار
بيشتري به رفتار نادرست خويش ادامه ميدهند.
عن ابيجعفر عليه السلام قال : شرالابا من دعاه البر الي
الافراط .
امام باقر عليه السلام فرموده است : بدترين پدران كساني
هستند كه در نيكي بفرزندان خود افراط ميكنند و آنان را بيش از
حد مصلحت مورد مهر و محبت خود قرار ميدهند.
قال ابومحمد العسكري عليه السلام : ان للسخا مقدارا فان
زاد عليه فهو سرف وللحزم مقدارا فان زاد عليه فهو جبن و
للاقتصاد مقدارا فان زاد عليه فهو بخل و للشجاعه مقدارا فان
زاد عليه فهو تهور.

|
جايگاه خمس در قرآن
|

آيت الله احمد محسني گرگاني
قسمت اول
تنها آيه اي كه در قرآن با صراحت و شفافيت دلالت بر
مشروعيت خمس و وجوب آن دارد آيه 41 سوره انفال است :
واعلموا انما غنمتم من شئي فان لله خمسه و للرسول
ولذي القربي واليتامي والمساكين وابن السبيل ان كنتم امنتم
بالله و ما انزلنا علي عبدنا يوم الفرقان يوم التقي الجمعان والله
علي كل شي قدير : (اي مومنان ) : بدانيد هرگونه غنيمتي بدست
مي آوريد خمس آن مال خدا و براي پيامبر و براي (امامان اهل
بيت ) ذي القربي و يتيمان و مسكينان و درمانده در راه است ,
اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدائي حق از
باطل , روز درگيري دو گروه (با ايمان و بي ايمان در روز جنگ
بدر) نازل كرديم ايمان آورده باشيد , و خداوند بر هر چيزي
قادر و توانا است .
در آغاز آيه مباركه مي فرمايد : هرگونه منافعي كه نصيب
شما مي شود (خمس آن بر شما واجب است چرا كه يك پنجم
آن مال خدا و پيامبر و امامان معصوم و يتيمان و مستمندان و
واماندگان در راه , از خاندان پيامبر معظم مي باشد. از آنجا كه
انفاق مال در راه خدا اگرچه يك پنجم باشد , براي هر انساني
نوعا مشكل است , براي آسان شدن آن به راستي يك چيز
كارگشا و لازم است , و آن ايمان بخداي متعال است , ايمان و
باور عارفانه انسان را با عشق و نشاط به سوي معنويت و هدف
عالي بحركت درمي آورد , هدف , رسيدن به سعادت و
خوشبختي است , و آن جز با ايمان بخدا ميسر نميگردد , بهمين
خاطر در ادامه آيه شريفه آمده : اگر ايمان به خدا داشته باشيد
(آنگاه خمس دادن براي شما خيلي راحت و آسان ميشود) ان
كنتم آمنتم بالله .
و هم چنين اگر ايمان آوريد بآنچه بر پيامبر در جنگ بدر
نازل كرديم , آن روزيكه دو گروه حق و باطل , مومن و كافر در
مقابل يكديگر قرار گرفتند.
قرآن كريم چه خوش ما را متوجه اين نكته ميكند كه : انفاق
براي خدا و بخشش هر چيز گرانقدري در راه خدا در صورتي
گوارا و آسان مي شود كه پشتوانه معنوي و ايماني داشته باشد.
و لذا آيه مباركه موفقيت در اين فريضه خمس و ساير
واجبات ديني را به ايمان پيوند داده , و روي سخن را متوجه
مومنان ساخته است كه اگر ايمان بخدا داشته باشيد , ان كنتم
امنتم بالله .
ادعاي ايمان نشانه داشتن ايمان نيست .
لازم به يادآوري است بعضي با ادعاي ايمان , خود را در
زمره مومنان قلمداد مي كنند , در حاليكه ادعاي ايمان نه تنها
نشانه ايمان نيست بلكه ممكن است ادعاي ايمان بخاطر
رسيدن باهداف ديگري صورت گيرد.
مومن واقعي كسي است كه تسليم همه دستورات ديني
باشد , و با عمل مخلصانه , آن را باثبات رساند , خصوصا در
امور مادي همانند دادن خمس و زكات , بگونه ايكه كاربرد عملي
آن را از خود بروز دهد.
قرآن كريم كاربرد اين فريضه را موجب آرامش روح و روان
دانسته و ايمان بآن را حلقه اتصال بخدا نشان داده و با تشريح
آن بودجه رهبري اسلام و هزينه حوزه هاي ديني , فرهنگي
اسلام را تامين و نهادينه كرده است .
نكته هائي پيرامون آيه :
1 ـ مصرف خمس : بخشي از خمس به خدا و رسول خدا و
ذي القربي اختصاص دارد , ذكر سهم خدا با اينكه ميدانيم خدا
نيازي به خمس ندارد , براي بزرگداشت فريضه خمس , و
واگذاري آن به مقام رسالت حضرت محمد(ص ) كه حاكميت و
ولايت دارد مي باشد.
ذي القربي همه فاميل و بستگان رسول خدا نيست , بلكه
مراد امامان اهل بيت كه مقام رهبري بعد از پيامبر را دارند
مي باشد دليل آن ـ علاوه بر آنكه ذي القربي يا حرف لام در
رديف خدا و رسول خدا آمده , (ولذي القربي ) اين خود نشانه
آنستكه ذي القربي قرين خدا و در خط رسولند ـ روايات
فراواني است : (1 ) : كه ذي القربي امامان راستين از خاندان
پيامبرند كه مقام رهبري در جامعه اسلامي را دارند , و در زمان
غيبت حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه ولايت امر
مسلمين و رهبري آنان برعهده فقيه عادل و باتقوي , آگاه به
زمان شجاع , مدير و مدبر است كه در زمان ما انطباق به رهبر
فرزانه حضرت آيه الله خامنه اي مد ظله العالي علي روس
المسلمين دارد.
از آنجا كه امامان معصوم جانشينان پيامبر و رهبران
حكومت اسلامي هستند , بهمين جهت يك بخش از سهم
خمس بآنان تعلق دارد كه در موارد گوناگون كه لازمه مقام
رهبري و حكومت است هزينه نمايند.
2 ـ بخش ديگر خمس متعلق به يتيمان و مستمندان و در
راه ماندگان از سادات بني هاشم است چون زكات بر فقراي
سادات حرام است نيازمندان آنان حق دارند از خمس براي
رفع نيازمندي و احتياجاتشان استفاده كنند.
3 ـ نكته مهمي كه نزد مفسرين قرآن و دانشمندان و فقها
شيعه و اهل تسنن مورد گفتگو و اختلاف قرار گرفته , و بحث
عمده خمس در آن متمركز گرديده , واژه غنيمت است كه از
(انما غنمتم ) چه اراده شده و ما چه مي فهميم مراد از غنيمت
تنها غنائم بدست آمده در جهاد با كافران است كه نصيب
مجاهدان مسلمان ميگردد
يا نه , مفهوم غنيمت توسعه دارد , بگونه ايكه فرايند آن
علاوه بر غنائم جنگي شامل هر منفعتي كه از راه كسب نيز
بدست ميآيد ميشود , و باصطلاح آيه غنيمت اطلاق دارد
پاسخ اين سئوال كه از مسائل مهم اسلامي و اختلافي بين
عامه و خاصه است , با توجه دقيق به نظر و برداشت علماي
شيعه و سني از آيه شريفه معلوم مي گردد.
ما ضمن احترام به ديدگاه آنان و بيان نظراتشان , صاحبان
فكر و انديشه را به داوري دعوت مي نمائيم تا با ارزش يابي
فقهي و ادبي بتوانند نور حقيقت را از پشت ابرهاي تيره آشكار
ببينند.
ديدگاه علماي اهل تسنن
بعقيده علماي اهل تسنن غنيمت اختصاص بغنائم جنگ با
كفار دارد و خمس آن واجب است .
به اين بيان : آياتيكه درباره جهاد نازل گرديده , با توجه
باينكه جهاد غالبا با غنائم همراه است , اين قرينه مي شود كه
مقصود از آيه غنيمت غنائمي است كه در جهاد با كافران بدست
مسلمانان مي افتد.
بنابراين غنائم ديگر را دربرنمي گيرد , همين مستند ضعيف
و بعضي مستندات ديگر كه در ضعف دست كم از اين كه ذكر
شد ندارد مستند فتواي تمام علماي اهل سنت شده است كه
بي پايگي آن بر صاحب نظران بسي روشن است .
بعضي از مفسرين عامه مانند فخر رازي در تفسير كبير (2 ) و
قرطبي (3 ) در جامع الاحكام و آلوسي (4 ) در تفسير روح المعاني
توسعه آيه غنيمت را قبول دارند , و شامل هر غنيمتي ميدانند ,
ولي بخاطر اتفاقي كه در مسئله نموده اند اطلاق آيه را مقيد
بغنائم جنگي كرده اند.
نگاهي دوباره به كلمات علماي عامه داريم .
فقها اهل تسنن خمس را فقط در غنائم حربيه واجب
ميدانند و خمس منافع كسب و تجارت را از شمول آيه غنيمت
خارج ساختند.
شافعي ميگويد : خمس فقط در غنيمت واجب است و آن
مالي است كه از مشركين , در جنگ گرفته ميشود و به آيه مباركه
« واعلموا انما غنمتم من شئي » استدلال كرده است .
در كتاب بدايه المجتهد آمده : مسلمين اتفاق نظر دارند بر
اينكه هر غنيمتي كه از غيرمسلمانها گرفته ميشود يك پنجم آن
مخصوص امام و بقيه به رزمندگان اسلام تعلق دارد يقوله
تعالي : « واعلمو انما غنمتم من شئي »
اين گفتار فقهاي اهل تسنن در حالي است كه تمام
دانشمندان نامدار و لغت شناسان غنيمت را مطلق فائده
ميدانند و مختص به غنيمتي كه مسلمانان از راه محاربه با
كافران بدست مي آورند نمي دانند.
اينان گويا منكر يك امر بديهي شده و ديگر غنائم را
علي رغم نظر تمام لغويين , غنيمت به حساب نياوردند. گرچه
بعضي از آنان نتوانستند نظر لغويين را انكار كنند بلكه آن را
پذيرفته و بآن اعتراف كرده اند كه ما آن را بيان خواهيم كرد.
ديدگاه فقهاي شيعه
علما اماميه بر اين اعتقادند كه خمس در هرگونه فايده اي
كه بانسان ميرسد با شرائطي كه در كتب فقهي ذكر كرده اند
واجب است چه از راه كسب و تجارت باشد و يا از طريق گنج و
معدن و غواصي و يا از راه جنگ با كفار باشد به همه اينها در
عرف و ادبيات اهل لغت غنيمت گفته مي شود.
آنچه نظر دانشمندان شيعه را در مسئله غنيمت بخود
معطوف داشته و بآن استدلال كرده اند چند چيز است :
اول : آنكه قرآن حكم خمس را از غنائم جنگي فراتر برده و
توسعه « ما غنمتم » همه درآمدهاي مالي را شامل ميشود
باصطلاح ادبيات قرآن : ما موصوله در ما غنمتم عموميت دارد ,
هر منفعتي را دربرمي گيرد و منحصر به غنائم جنگي نيست .
دوم : اينكه منفعت حاصل از طرق مختلف اگرچه اندك
باشد , بمقتضاي آيه خمس « من شئي » لازم است پرداخت
گردد.
سوم : روايات معتبري كه امامان اهل بيت عليهم السلام در
تفسير آيه غنيمت بيان فرموده اند , فوائدي كه در زندگي عايد
انسان مي گردد خمس آن واجب است .
در كتاب كافي آمده است : سماعه گفت از حضرت
ابي الحسن عليه السلام از (وجوب ) خمس پرسيدم
فرمود : در هر چيزيكه بمردم فايده برساند چه كم باشد يا
زياد.
عن سماعه قال سالت اباالحسن عليه السلام عن الخمس ;
فقال : في كل ما افادالناس من قليل او كثير(5 ) در كتاب تهذيب
شيخ طوسي (قده ) ميخوانيم :
راوي گفت : به حضرت امام (جوادالائمه عليه السلام )
عرض كردم : امر فرمودي مرا كه قيام كنم , و حق شما را مطالبه
كنم . ماموريت را انجام دادم و بدوستان شما ابلاغ كردم , از من
پرسيدند حق امام در چيست من پاسخي نداشتم , حضرت
فرمود : بگو خمس بآنها واجب ميشود , پرسيدم خمس در چه
چيز واجب مي شود
امام گفت : در سرمايه : كالاي تجارتي , آب و زمين ملكي ,
گفتم در سرمايه تاجر و صاحبان صنايع خمس لازم است
فرمود :
بعد از هزينه زندگي شان (6 ) : (يعني اگر بعد از هزينه زندگي پس
از يكسال چيزي اضافه آمد خمس بآن تعلق مي گيرد) يكي از
اصحاب حضرت امام محمد باقر عليه السلام ميگويد : نامه اي
بآنحضرت نوشتم كه من خمس مالم را قبل از هزينه زندگي
بپردازم يا بعد از آن
در پاسخ مرقوم داشتند : بعد از مونه (7 )
اين روايات گوياي فتواي فقهاي اماميه است كه
مي فرمايند : خمس بعد از كسر هزينه زندگي (مونه ) بايد ادا
گردد.
از مفاد اين گونه روايات كه در منابع حديثي فراوان است ,
استفاده مي شود كه : غنيمت در آيه « واعلموا انما غنمتم »
اختصاص به جنگ ندارد بلكه اعم است از جنگ و هر گونه
منافعي كه از راه كسب بدست آيد , نه آنگونه كه علما اهل
تسنن بر آن اصرار مي ورزند.
چهارم : آنچه از كتاب هاي لغت شناسان مستفاد مي گردد
اين است كه در ريشه لغت غنيمت عنوان جنگ نيامده بلكه
فرايند آن بگونه ايست كه شامل همه غنائم و منافع مختلف
مانند منافعي كه از راه تجارت و يا صنعت ويا جنگ استحصال
مي گردد , ميشود.
پاورقي :
1 ـ كتاب وسائل الشيعه ج 6 بخش خمس
2 ـ كتاب تفسير كبير فخر رازي : ج 164,15
3 ـ تفسير الجامع للقرطبي : ج 1,8
4 ـ تفسير روح المعاني : ج 2,10
5 ـ اصول كافي ج 457,1 ـ تفسير الميزان ج 104,9
6 ـ كتاب تهذيب شيخ طوسي ج 123,4 ـ الميزان
ج 105,9
7 ـ اصول كافي ج 458,1 ح 13
قرآن كريم ما را متوجه اين نكته مي كند كه انفاق
براي خدا و بخشش هر چيز گرانقدري در راه خدا
درصورتي گوارا و آسان مي شود كه پشتوانه معنوي
و ايماني داشته باشد و به همين دليل است كه
موفقيت در فريضه خمس و ساير واجبات ديني را به
ايمان پيوند مي زند
مومن واقعي كسي است كه تسليم همه دستورات
ديني باشد و با عمل مخلصانه , آن را به اثبات
برساند
علماي اماميه براين اعتقادند كه خمس در هرگونه
فايده اي كه به انسان مي رسد با شرائطي كه در كتب
فقهي ذكر كرده اند واجب است , چه از راه كسب و
تجارت باشد و يا از طريق گنج و معدن و غواصي و يا
از راه جنگ با كفار باشد
ايمان و باور عارفانه , انسان را با عشق و نشاط به
سوي معنويت و هدف عالي به حركت در مي آورد

| |