روزنامه جمهوري اسلامي 15/04/1383 صفحه عقيدتي

* مهندس علي انصاري استاندار فداكار و متعهد گيلان
* عبرتي كه از حمله به اولين مجلس مشروطه بايد گرفت
مهندس علي انصاري استاندار فداكار و متعهد گيلان




به مناسبت 15 تير سالروز شهادت استاندار متعهد و پرتلاش گيلان مهندس علي انصاري

در 15 تير سال 1360 مهندس علي انصاري استاندار فداكار , متعهد , پرتلاش و دلسوز استان گيلان توسط منافقين به شهادت رسيد.
شهيد انصاري از چهره هاي معروف و متعهد استان گيلان بود و تلاش وسيعي را در راه دفاع از انقلاب اسلامي و مبارزه با ضدانقلاب داشت . به خاطر همين ويژگي بود كه منافقين كينه او را بدل گرفتند و سرانجام به شهادتش رساندند.
شهيد علي انصاري در سال 1323 در يك خانواده مذهبي متولد شد و پس از گذراندن سوم دبيرستان در شهرستان رودسر , جهت ادامه تحصيل به تهران آمده و در دبيرستان نظام به تحصيل ادامه داد ولي در خرداد سال 42 از دبيرستان نظام اخراج گرديد . در همان سال در رشته اقتصاد دانشگاه تهران در كنكور پذيرفته شد. پس از يكسال مجددا به دليل نبوغ خاصي كه در رياضي داشت در رشته رياضي دانشگاه تهران قبول گرديد. او در سال سوم تحصيل ازدواج نمود. در دوران تحصيل چندين بار بازداشت شد و به زندان رفت , پس از انجام تحصيلات دوره كارشناسي , در فوق ليسانس شركت كرده و قبول شد ولي ساواك از ادامه تحصيل وي ممانعت كرد.
بعد از ممانعت ساواك بنابه وصيت پدرش كه در وي نبوغ خاصي را مشاهده كرده بود جهت ادامه تحصيل با اسم مستعار از ايران خارج و به آمريكا رفت . در آمريكا در دو رشته صنايع و رياضي بطور همزمان شروع به تحصيل در رشته دكتري رياضي نمود كه در همان زمان در دانشگاه نيز تدريس مي نمود كه پس از دو ترم تدريس به جرم تبليغ در هنگام تحصيل , از تدريس در كليه دانشگاههاي آمريكا منع شد.
در مدت حضور در آمريكا دبير انتشارات انجمن اسلامي بود ودر زمينه انتشار كتب با روحانيون مبارز رابطه بسيار نزديكي داشت . در طول مدت حضور در آمريكا جهت سخنراني به اكثر نقاط آمريكا مسافرت كرد و به دليل دوستي نزديكي كه به شهيد چمران داشت چندين بار به لبنان نيز سفر نمود. وي مسئوليت برگزاري مجالس و تظاهرات را هم درآمريكا عهده دار بود . در سال 57 در حالي كه كا رهاي رساله دكتري خود را انجام مي داد به ايران برگشت و پس از پيروزي انقلاب اسلامي ابتدا به معاونت استانداري خراسان و سپس به استانداري گيلان منصوب شد. در ضمن عضو هيات علمي دانشگاه گيلان و رئيس دانشكده فني گيلان هم بود. شهيد انصاري اهل معنويت و مردم دوست بود لذا پس از آنكه مردم گيلان خبر شهادت او را شنيدند تظاهرات گسترده اي عليه دشمنان شهيد انصاري انجام دادند و بدينوسيله تنفر خويش را نسبت به منافقين ابراز كردند.
براي آشنايي بيشتر با روحيات اين شهيد , بخشي از وصيتنامه (هنگام عزيمت به جبهه ) و همچنين بخشي از يك نامه ايشان را كه در دوران مبارزه به خانواده خويش نوشته است , مرور مي كنيم :
... و تو اي دخترم كوله بارم را بردوش گير و فرزند شهادت باش , همرزمان تو در 17 شهريور غوغا بپا كردند و با سميه ها همراه شدند تو نيز هم چون سميه از حق پيروي كن و بدان كه هيچ مكتبي غير از اسلام ياراي پياده كردن عدالت اجتماعي را ندارد. برسر مستكبرين فرياد زن , نسبت به مستضعفين خاضع باش . چيزي ندارم كه براي تو باقي بگذارم ولي بدان كه عمري را با شرافت زيستم و در مقابل ناحق هرگز سر تعظيم فرود نياوردم . تو چون كوه استوار باش اگر كشته شدم زهي خوشبختي , برمرده ام گريه مكن شيرزن باش و مقتدر , كوله بارم را برگير و بقيه راهم را ادامه ده و هيچوقت راه امام را تنها مگذار , اگر همه عدول كردند تنهاي تنها به راهت ادامه بده تا در اين راه تو نيز بشهادت برسي , از مرگ نهراس چون ترسوها جسارت مبارزه را ندارند. در مبارزه با ضدانقلابيون (مزاحمين اسلام ) در هر نوعش مبارزه كن دخترم شجاع باش و اميدوارم انقلاب را ياري كني كه خدا ياري كنندگان را دوست دارد ايكاش مي توانستم آن چيز را كه در قلبم هست با تو بگويم ولي زبانم ياراي گفتن و ياراي نوشتن را ندارد. براي رسيدن به آگاهي و شناخت قرآن بخوان تا درفهم بدانجا برسي كه شك از دل تو زدوده شود و براي رسيدن به شهادت روزشماري كني , در هر سنگر مبارزه مادرت را نيز همراه ببر.
اماتو اي همراهم (همسر) با مشكلات زمان مدارا كن و مانند سنگ صخره باش بدان اگر شهيد شدم زهي سعادت . در هر صورت تو راهي را كه راه انقلاب حسين (ع ) هست ادامه ده . و آنقدر تلاش كن تا به شهادت برسي . از مال دنيا چيزي ندارم كه برايت بگذارم ولي با شرافت زيستن را بيادگار گذاشتم كه تو نيز آن را ادامه دهي . و اما همسفرم و دخترم بدانيد كه مانند امام خميني بعد از ائمه اطهار كسي را نمي تواني بيابي كه چنين بصير باشد آنهائيكه در راهش نيستندحتما مضمحل خواهند شد. اگر شهيد شدم حتما خدمتش برسيد و عرض ادب كنيد و اگرمردم در زير عكس او عكسم را جاي دهيد كه شايد ترشحات روحاني عظيم اين مرد بزرگ بر تصويرم , غبار شرف گيرد. خدا يار و نگهدار همه كساني باشد كه در راه او تلاش مي كنند.
اينك بخشي از نامه مورد اشاره :
اي كوچك ضعيف ولي اميدبخش , بدان كه چشم روزگار از تمام حركتت و افعالت عكسبرداري مي كند و همه اعمالت روي همگان تصوير زيبا و زشت مي گذارد آنچنان سخي و مهربان باش كه مهربانان بپاي تو افتند و لقمان ها دربان در جود و بخشش تو باشند آنچنان زيست كن كه همه از دستت آسوده خاطر باشند و آنچنان براي ديگران شتاب كه همه از نبودنت ناراحت باشند...
دخترم هميشه معاشرت و دوستيت با كساني باشد كه راه خدايي را مي پيمايند و آنچنان با آنها معاشرت كن كه چون حلقه هاي بهم پيوسته زنجير پاي گير گناهكاران و يار مظلومان و خصم ظالمان باشيد. از آنكس كه هميشه در پي تمجيد و تعريف توست دوري كن چون اگر طوري زندگي كني كه همه از تو راضي باشند حق و باطل را در هم آميختي . طوري زيست كن كه دوستان خدا يارت باشند و دشمنان او بتو نفرت ورزند. چون اگر عملت دشمنان خدا را راضي كند بايد در ايمانت شك نمود. نمي دانم در كدامين زمان ايمانت به ظهور خواهد رسيد و نمي دانم كه سرنوشتت به كجا خواهد انجاميد ولي پدروار به تو مي گويم آنچنان باش كه زنان اسوه روزگار بودند مانند فاطمه (س ) و زينب فريادرس مظلومين و خصم ظالمين باش و به خانه مظلومين در مقابل آفتاب سوزان زمان سايبان باش و بر سر ظالمين فرياد زن . در مقابل مظلوم متين و موقر باش ولي در مقابل ظالم سكوتت را بشكن و بر سرشان فرياد زن و فريادت را بشيون مبدل كن و شيون را به پيكار و پيكار را به جهاد , و لازم است كه در مرحله اول جهاد با نفس را مراعات كني . كه خود بودن و خودپسندي ريشه اعمال نيك را نيز فنا كند. در خاتمه سلامم را به خوبان و درست كرداران با ايمان و نمازگزاران واقعي ابلاغ كنيد و طلب دعا كه خداوند راه گشاده ما را وسيله و مقاومت ما را محكم كند باشد كه انتظار منتظران به پايان رسد. از خداوند عمل صالح و تقوي و ايمان را برايتان خواستارم .

عبرتي كه از حمله به اولين مجلس مشروطه بايد گرفت




علي معصومي (وزوايي )
به مناسبت سالگرد حمله به مجلس توسط محمدعلي شاه
تيرماه يادآور يكي از حوادث مهم در تاريخ معاصر ايران است كه از جنبه هاي مختلف سبب عبرت مي باشد. در روز دوم تير 1287 ش ; يعني 96 سال پيش , مجلس شوراي ملي به دستور محمدعلي شاه به گلوله و توپ بسته شد و بدين ترتيب , اولين مجلس مشروطه برباد رفت . البته نمي خواهم در اين جا مثل بسياري از افراد ديگر , مرثيه اي براي تعطيل شدن و برباد رفتن آن مجلس بسرايم و به زمين و زمان ناسزا بگويم و آه و ناله سر دهم كه چرا مستبداني مثل محمدعلي شاه , لياخوف روسي و ده ها و صدها مستبد ديگر , در حق آزادي و آزادي خواهي و مشروطه طلبي جفا كردند و چنين چنان نمودند; زيرا به نظر مي رسد به همان اندازه كه محمدعلي شاه و همفكران او به مردم , آزادي , عدالت خواهي و آرمان هاي مردم و سرنوشت دين و ميهن جفا نمودند , به همان اندازه (وشايد هم بيشتر) نيز مشروطه طلبان غوغاگر و آزادي خواهاني كه سرشت و اعمال كاملا مستبدانه داشتند , مرتكب جفا شدند. به طوري كه گويي هر دو گروه مامور شده بودند هريك با اعمال متفاوت عليه مردم و آرمان هاي مردم و به نفع بيگانگان اقدام نمايند و در نهايت , ميهن و مردم را وادار به درجا زدن كنند و آرزوهايشان را كه برايش خون ها داده و خون جگرها خورده بودند , برباد دهند.
حادثه دوم تير 1287 كه التهاب و دنباله آن سراسر تير آن سال را پوشاند و سبب آزار و مصايب فراوان و تاريخي براي مردم و دين و ميهن شد , چيزي غير از اين نبود كه هر دو گروه معارض (به اصطلاح مشروطه طلبان و مستبدان ) آلت دست دو ابرقدرت آن زمان (انگليس و روسيه ) شدند و كشور را به آشوب كشاندند. درست مثل يكه بزن هاي قديم كه خود در كناري مي ايستادند و نوچه هاي خود را به جان همديگر مي انداختند تا به اهداف موردنظر برسند.
البته غير از اين دو گروه كه آگاهانه و يا ناآگاهانه آلت دست بيگانگان شده بودند تا توان عمومي مردم و كشور را ازبين ببرند , گروه ديگري نيز در كشور حضور داشتند كه عميق , درست و دل سوزانه مي انديشيدند و مي خواستند به آرمان هاي واقعي مردم در چهارچوب دين و سنت هاي اصيل و الهي جامه عمل بپوشانند و دست بيگانگان را نيز از كشور كوتاه نمايند. اما سخن گروه مذكور كه هيچ پشتيبان سياسي و تبليغي و نظامي و اقتصادي در ميان بيگانگان نداشتند , به جايي نمي رسيد و نداي حق آن ها در فضايي كه آكنده از هياهو و دروغ بافي بود , گم مي شد.
حدود 9 ماه پيش از واقعه تير 1287 , قرارداد 1907 كه متضمن تقسيم ايران به دو منطقه تحت نفوذ روس و انگليس بود , بين دو استعمارگر مذكور امضا شد و سپس به اطلاع دولت ايران رسيد. اين قرارداد مقدمه اي براي تصرف كامل ايران محسوب مي شد , ولي سلطه كامل نيازمند اين بود كه ايران از هر جهت ضعيف و ناتوان شود و نيروهاي داخلي آن به جاي اين كه توان خود را براي اصلاح امور و مقابله با دشمنان جمع و صرف نمايند , به جان يكديگر بيفتند و هريك , ديگري را ناتوان كند و يا اين كه از بين ببرد. البته اين سياست از همان زمان كه مشروطه مطرح شده پيگيري گرديد تا ايران در اثر بحران هاي سياسي و اجتماعي و دو دسته شدن اقشار مردم , ضعيف تر و ناتوان تر از گذشته شود و زمينه اضمحلال و تصرف آن به دست بيگانگان فراهم گردد , ولي بعد از انعقاد قرارداد 1907 شدت و اوج ديگري گرفت و روس و انگليس با جديت بيشتري به بحران سازي و درگير كردن اقشار مختلف جامعه دست زدند.
همان طور كه اشاره شد , ماجراي دوم تير 1287 ش كه توپ بستن مجلس , دستگيري تعدادي از نمايندگان تندرو , اعدام و فرار عده اي از آن ها را درپي داشت , از دو جبهه تشكيل شده بود كه هر دو جبهه با اشاره بيگانگان به جنبش درآمده و به نزاع برخاسته بودند. در يك طرف , مشروطه طلبان پرحرارتي قرار داشتند كه تمام تلاش آن ها اين بود كه به اصطلاح نقش انقلابيون غرب (به ويژه فرانسه ) را بازي كنند و با هتاكي هاي بسيار مشمئزكننده و غوغاگري هاي خارج از شئون انساني , طرف مقابل را از عرصه كنار بزنند. اين دسته كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم از دستورات انگليس پيروي مي نمودند , نه تنها قصد هيچ اصلاحي نداشتند بلكه رفتار سياسي و فرهنگي آن ها و برآيند مجموع اعمال آن ها چيزي غير از تخريب سياسي , فرهنگي , ديني , رواني و... نبود و در اين زمينه درست همان راهي را مي پيمودند كه از اهداف دشمنان ديرينه كشور , يعني استعمارگران بود. واقعا اگر بخواهيم كارنامه اي از اين افراد ارائه بدهيم , غير از هتاكي , تحريك پي درپي طرف مقابل براي ايجاد نزاع , غوغاگري و... چيزي در دست نداريم . گويي اين افراد عمدا در صدد برآمده بودند تا با حمله به دين و ارزش هاي اصيل جامعه , تهمت زدن به طرف مقابل و... , نزاع و اختلاف راه بيندازند و در اين زمينه ماموريتي را كه از سوي بيگانگان به آن ها واگذار شده بود , به خوبي انجام دهند. جالب اين است كه افراد مذكور پس از به انجام رساندن ماموريت خود كه ايجاد آشوب , اختلاف و بحران در جامعه و تضعيف توان عمومي كشور در برابر بيگانگان بود , نه تنها در جريان هجوم به مجلس هيچ آسيبي نديدند , بلكه تحت حمايت ماموران انگليس به اروپا رفتند تا در سال هاي بعد بارديگر وظايفي را از سوي استعمار انگليس برعهده بگيرند. به عنوان مثال , تقي زاده و عده اي ديگر ابتدا به سفارت انگليس پناهنده شدند و سپس تحت حفاظت ماموران انگليس به اروپا منتقل شدند. عده اي نيز به دهكده قلهك كه در آن زمان زير پرچم انگليس بود , رهسپار شدند تا از خطر نجات يابند.


در جريان دوم تير 1287 هـ ش , طرف ديگر نزاع محمدعلي شاه و طرفداران او بودند كه آن ها نيز به تحريك بيگانگان به آشوب گري و نزاع پرداختند و مجلس شوراي ملي را هدف هجوم قرار دادند و در جريان اين ماجرا , تعدادي از نمايندگان را دستگير , تبعيد و يا اعدام كردند.
علت اصلي هجوم محمدعلي شاه به مجلس , تحريك پنهان و آشكار روس ها و ماموران اطلاعاتي و جاسوسان آن ها بود. همان طور كه نمايندگان تندرو و غوغاگر مجلس شديدا انگلوفيل (دوستدار انگليس ) بودند , محمدعلي شاه و طرفداران او نيز روسوفيل (دوستدار روس ) محسوب مي شدند و از روس ها و ماموران آن ها شديدا فرمانبري مي كردند. البته نوشته اند انگليسي ها نيز مشوق حمله محمدعلي شاه به مجلس بودند , زيرا انگليس هيچ وقت نمي خواست در ايران مجلسي قوام بگيرد و اوضاع سامان يابد. طرفداري ظاهري انگليس از مشروطه طلبان چيزي غير از اين نبود كه مي خواست از اين طريق در ايران دو دستگي ايجاد كند , بحران سازي نمايد , آشوب به وجود آورد , توان ملي را تضعيف كند و...
نوشته اند در دست گرفتن نيروي نظامي ايران (قزاق ها) و اعتبار بخشيدن به سفارت انگليس به جاي مجلس شورا به عنوان محل امني براي تحصن هاي بعدي و... از مهم ترين علت تحريك محمدعلي شاه توسط انگليسي ها بوده است . مي دانيم كه انگليس به هدف اول خود به تدريج دست يافت و حدود 12 سال بعد توسط همين قزاق ها , كودتايي انجام داد و رضاخان را كه از سرسپرده ترين عامل هايش در ميان قزاق ها بود , به قدرت رساند.
در ميان ماموران آشكار روسيه , شاپشال (معلم روس و يهودي محمدعلي شاه ) و لياخوف (فرمانده قزاق ها) بيش از ديگران محمدعلي شاه را تشويق كردند تا به مجلس حمله ببرد. محمدعلي شاه به قدري تحت تاثير شاپشال و لياخوف بود كه بدون اجازه آن ها هيچ كاري انجام نمي داد. به همين دليل , اين دو نفر را عقل منفصل شاه مي دانستند.
بالاخره , روس وانگليس از يك سو عده اي را تحريك مي كردند عليه محمدعلي شاه و طرفداران او جنگ رواني به راه بيندازند , هتاكي كنند , به كالسكه شاه نارنجك پرتاب نمايند تا او را كاملا هيجان زده و عصبي نمايند , و از سوي ديگر , به محمدعلي شاه مي گفتند سزاي اين تندروها چيزي غير از كشتار و تبعيد و زنداني نمودن نيست و مجلس را نيز بايد بر سر آن ها خراب كرد . بنابراين , حوادث روز دوم تير 1287 و اتفاقات بعدي آن , حادثه اي تاسف بار , ننگين و عبرت انگيز در تاريخ معاصر است , زيرا ننگ و تاسف از اين بالاتر نمي شود كه نيروهاي سياسي يك جامعه , به تحريك بيگانگان و تحت عناوين مختلف به جان هم بيفتند و فاجعه آفريني كنند. ننگ و تاسف از اين بيشتر نمي شود كه نيروهاي در ظاهر متضاد يك جامعه به تحريك بيگانگان عليه جامعه و ميهن خود به پا خيزند و دقيقا اهداف بيگانگان را دنبال نمايند.
عبرتي هم كه از حادثه تير 1287 مي توان گرفت اين است كه در هر زمان مراقب تحريكات اختلاف افكنانه بيگانگان باشيم و كاملا مواظبت نماييم تا در دام آن ها براي ضربه زدن به جامعه و ميهن خود گرفتار نشويم .
همان اندازه كه محمدعلي شاه و همفكران او به آزادي خواهي , عدالت طلبي و آرمان هاي مردم جفا كردند , مشروطه طلبان تندرو و غوغاگر نيز به همان ميزان مرتكب جفا نسبت به آزادي خواهي و عدالت طلبي مردم شدند
در ماجراي هجوم به اولين مجلس مشروطه و به توپ بسته شدن آن , هم محمدعلي شاه و يارانش مقصر بودند و هم مشروطه طلبان تندرو و غيرمتعادل . علاوه براين , بايد گفت كه هجوم به مجلس , طرح مشترك دو استعمارگر بزرگ آن زمان (روس و انگليس ) بود و آن ها مشتركا به تحريك طرفين (مشروطه طلبان و مستبدان ) پرداختند و نوچه هاي خود را به جان هم انداختند تا بتوانند توان عمومي جامعه را با اختلاف افكني و نزاع به پايين ترين حد خود بياورند و در نهايت به اهداف استعماري خود دست يابند