روزنامه جمهوري اسلامي 14/04/1383 صفحه سياسي
طرح « خاورميانه بزرگ بسوي اصلاحات » استراتژي جديدي آمريكا براي سلطه بر جهان اسلام




م ـ طلوع گر
حادثه 20 شهريور 1380 و حمله انتحاري به مركز تجارت جهاني و پنتاگون ضربه اي ويرانگر براي قدرت اقتصادي و نظامي آمريكا به عنوان تنها ابرقدرت دنياي پس از جنگ سرد بود. اگرچه در اين عمليات تروريستي , غرور , اعتبار و قدرت آمريكا زير سوال رفت اما واشنگتن توانست آن را به فرصتي براي پيشبرد منافع خود در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا تبديل كند. در پي اين عمليات , آمريكا با حمله به طالبان و القاعده در افغانستان , حضور خود را در اين كشور مستحكم كرد سپس با اشغال نظامي عراق و ساقط كردن رژيم صدام موقعيت خود را در منطقه خليج فارس تثبيت كرد تا از اين طريق منافع اقتصادي و استراتژيك خود را كه قرار است در قالب طرحي فريبنده تحت عنوان « خاورميانه بزرگ و شمال آفريقا بسوي اصلاحات » پيگيري شود , تامين نمايد.
بدون ترديد آمريكا اكنون در جايگاه مناسبي براي تعقيب اهداف پنهان خود در خاورميانه قرار گرفته است . جاذبه هاي اقتصادي و سياسي و همچنين موقعيت فوق العاده سوق الجيشي خاورميانه بويژه خليج فارس , همگي شرايطي استثنايي را پديد آورده اند كه همواره درطول تاريخ مطمع نظر قدرت ها استعماري بوده و هست . از لحاظ اقتصادي , وجود منابع غني نفت و گاز , معادن دست نخورده , بازار مصرف عظيم و... و از لحاظ سياسي وجود حكومت هاي موروثي و خودكامه , فقدان مردمسالاري و نبود مجالس قانونگذاري , عقب ماندگي از توسعه جهاني و تكنولوژي روز , وضعيتي را فراهم ساخته كه از يك سو مورد طمع ورزي استعمارگران قرار گرفته و از دگر سوي بهانه اي شده تا آمريكا و اروپا از آنطرف دنيا بخود اجازه دهند براي 1,5 ميليارد مسلمان ساكن در اين سوي دنيا تصميم گرفته و طرح هايي بظاهر اصلاح گرايانه عملي سازند.
در همسويي آمريكائيها و اروپائيها براي پيگيري باصطلاح طرح اصلاحات در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا كه مبتني بر معيارها و مفاهيم فرهنگي غرب است , ترديدي وجود ندارد. اجلاس اخير سران گروه 8 در « سي آيلند » ايالت جرجياي آمريكا(1 ) , اين همسويي را به وضوح نمايان ساخت . با اين تفاوت كه اروپائيها بدلايل مختلف ازجمله وابستگي اقتصادي فراوان به منطقه و دارابودن مرز مشترك با خاورميانه , خواهان تحولات آرام و دروني هستند اما آمريكائيها چنانكه در عراق و افغانستان نشان دادند , براي پيشبرد برنامه هاي تدوين شده طرح مورد نظر از بكارگيري قواي نظامي هراسي ندارند.
طرح باصطلاح « اصلاحات در خاورميانه بزرگ و شمال آفريقا » نخستين بار در دهه 1370 توسط « شيمون پرز » نخست وزير وقت رژيم اسرائيل با عنوان « خاورميانه جديد » مطرح شد. طرح پرز كه پس از خاتمه دوران نخست وزيري اش در كتابي با همين عنوان انتشار يافت شامل مباحثي همچون ضرورت خاتمه دادن به دهها سال خصومت ميان اعراب و اسرائيل ـ بهره گيري اعراب از تكنولوژي و صنعت اسرائيل از طريق حضور اين رژيم در بازار مصرف كشورهاي منطقه , انعقاد پيمان هاي مختلف به منظور برقراري همكاريهاي گسترده در تمام زمينه هاي موجود و... بود. طرح شيمون پرز كه درزمان انتشارش با مخالفت هاي سازمان يافته كشورهاي اسلامي مواجه شد در صورت اجرا , منافع درازمدت صهيونيست ها كه برنظريه « از نيل تا فرات » مبتني است , تامين مي ساخت .
مي توان اذعان كرد طرح جديدي كه آمريكائيها و اروپائيها در اجلاس « سي آيلند » با امضاي آن خود را متعهد به اجراي آن كرده اند , نشات گرفته از طرح پرز دانست كه حدود يك دهه بعد و پس از پردازش و به روزنمودن بخشهاي مهم آن اكنون در قالبي جديد و در شرايطي كه موقعيت آمريكا در منطقه تثبيت شده , فرصت مطرح شدن مجدد يافته است .
بايد در نظر داشت كه سالهاست انديشمندان مسلمان بر اين تلاشند تا اثبات كنند اختلاف ميان دنياي اسلام و جهان غرب از عدم سازش تمدن ها ناشي نمي شود بلكه علت را بايد در بي عدالتي هاي بين المللي و دوگانگي عملكردي جهان غرب از يكسو و ساختارهاي وابسته سياسي و اقتصادي حاكم بر دنياي اسلام جستجو نمود. ليكن درمقابل , تحليل گران و نظريه پردازان آمريكايي با دستاويز قراردادن امنيت ملي و فراملي آمريكا و تاكيد بر اين نكته كه اين امنيت از سوي جنبش هاي افراطي موجود در كشورهاي اسلامي در معرض تهديد قرار دارد , در تلاشند تا فرهنگ و تمدن اسلامي را علت اصلي خصومت ميان دنياي اسلام و تمدن غرب قلمداد نمايند.
در اين باره « هانتينگتون » نظريه پرداز صهيونيستي آمريكا با مطرح نمودن نظريه « برخورد تمدن ها » اين انديشه را در ميان تصميم سازان كاخ سفيد عميق ساخته كه در پرتوي « رودررويي تمدن هاي غرب و اسلام » و از طريق گسترش و حاكم ساختن اصول سياسي و فرهنگي تمدن غرب در خاورميانه , امنيت ملي آمريكا در درازمدت تامين مي گردد. وي كه از « برخورد تمدن ها » تحت عنوان « جنگ سرد جديد » نام مي برد , به صراحت نياز حكومت آمريكا به دشمن تراشي و دشمن جويي را يادآوري مي كند و مي گويد : « بدون جنگ سرد , آمريكايي بودن به چه درد مي خورد اگر هيچ مجموعه شروري وجود نداشته باشد كه با اصول آمريكايي مقابله كند , درآن شرايط آمريكا دچار چه وضعيتي خواهد شد بايد گروه هايي وجود داشته باشند كه با اصول آمريكايي مخالفت كنند در غير اينصورت , آمريكايي بودن چه مفهومي دارد و منافع ملي آمريكا چه سرنوشتي پيدا مي كند » (2 )
طرح جديد « خاورميانه بزرگ » ابتدا در بهمن سال 82 توسط رامسفلد وزير دفاع آمريكا در اجلاس وزراي دفاع كشورهايي اروپايي در مونيخ مطرح گرديد و مدتي بعد نيز « ديك چني » معاون رئيس جمهور آمريكا , آن را در كنفرانس اقتصادي داووس در اواخر سال گذشته طرح نمود. « چني » در اين كنفرانس گفت : « همانطوري كه از طريق دمكراسي اروپايي ها و نيز طرح مارشال , اروپاي پس از جنگ جهاني دوم به صلح و ثبات رسيد , خاورميانه بزرگ نيز نيازمند صلح و دمكراسي است . » مدتي بعد جرج بوش رئيس جمهور آمريكا طي سخناني در موسسه « اينترپرايز » تصريح كرد آمريكا به پشتيباني اروپا و همراهي اسرائيل براي برقراري دمكراسي در جهان عرب نيازمند است » . (3 )
طرح آمريكايي « خاورميانه بزرگ و شمال افريقا » بيستم خرداد گذشته توسط بوش به نشست سران هشت كشور بزرگ صنعتي جهان موسوم به « جي ـ 8 » در سي آيلند آمريكا ارائه و به تصويب رسيد. اين طرح كه همچنين در اجلاس سران ناتو در اسلامبول به تصويب رسيد تمام زمينه هاي فرهنگي , اقتصادي , سياسي و اجتماعي را در كشورهاي اسلامي دربرمي گيرد طرح بر اين اصل استوار است كه كشورهاي توسعه يافته غربي (آمريكا و اروپا) خود را موظف مي دانند براي ايجاد اصلاحات تدريجي اما عميق و مبتني بر دمكراسي و حقوق بشر مورد نظر خود در خاورميانه و شمال آفريقا , به دولت ها و ملت هاي منطقه كمك كنند.
اين طرح عقب ماندگي , عدم وجود صلح , رفاه و ثبات سياسي ـ اقتصادي ـ اجتماعي در كشورهاي خاورميانه را علت اصلي پديدآمدن جنبش هاي عصيانگري مي داند كه آمريكا و اروپا را بدليل حمايت از حكومت هاي خودكامه منطقه , مسبب اين عقب ماندگيها قلمداد مي كنند.
اين طرح همچنين با استناد به مفاد بيانيه نشست هاي اخير نخبگان سياسي و تجاري عرب طرفدار غرب در شهرهاي اسكندريه (مصر) عقبه (اردن ) و صنعا (يمن ) كه در آنها بر نيازمندي منطقه به اصلاحات در تمام زمينه ها تاكيد شده است , سران « جي ـ 8 » را متعهد مي نمايد براي تحقق اصلاحات به شيوه اي كه دستورالعمل آن در بندهاي مختلف طرح گنجانيده شده بطور مستمر تمام تلاش خود را بكار گيرند . سران « جي ـ 8 » همچنين بر اين تعهد تاكيد كردند كه با بهره گيري از اهرم هاي گوناگون با هرگونه موانع پيش روي اصلاحات به شدت برخورد و مقابله خواهند كرد . (4 )
آنچه كه محافل سياسي منطقه نكات مهم طرح « اصلاحات در خاورميانه بزرگ و شمال آفريقا » مي دانند در واقع اهداف پنهان آمريكائيها را از طريق عملي شدن برنامه هايي كه ذيلا آمده دنبال مي كند. اين برنامه ها كه از ظاهري فريبنده برخوردارند , عبارتند از :
الف ـ اجراي دمكراسي در منطقه از طريق تقويت پارلمان ـ تقويت نقش زنان ـ حمايت از گروه هاي اصلاح طلب
ب ـ فراهم نمودن فرصت هاي اقتصادي از طريق پيوستن خاورميانه به سازمان تجارت جهاني « گات » ـ تاسيس بانك توسعه خاورميانه ـ تاسيس صندوق جبران فرصت هاي از دست رفته
ج ـ ايجاد جامعه مدني از طريق بوجودآوردن تغييرات در مفاهيم آموزشي كتب درسي تغيير در فرهنگ ملي و مذهبي ـ ايجاد نهادهاي مدني
آمريكا كه فقدان اين موارد را عمده ترين ناهنجاري هاي موجود در جهان عرب و اسلام معرفي كرده آن را عامل اصلي تشديد تروريسم و مهمترين خطر براي ثبات و امنيت ملي خود مي داند و راهكار مناسب را زدودن فرهنگ و هويت اسلامي و نيز ايجاد حكومت هاي سكولار طرفدار غرب از مجراي برنامه هاي طرح اصلاحات دانسته است . (5 )
محدوده جغرافيايي طرح خاورميانه بزرگ عبارت است از :
از شمال به آسياي مركزي و قفقاز
از غرب به مصر , سودان , سومالي , اتيوپي و جيبوتي
از جنوب به دنباله درياي عمان تا جنوب شبه جزيره عربستان
از شرق به افغانستان و پاكستان
چنانچه ملاحظه مي شود كشورهاي واقع در طرح همگي عضو جهان اسلام بوده و خيل عظيمي از مسلمانان را در خود جاي داده اند. آمريكائيها كه همواره تا پيش از اين بواسطه حمايت هاي پنهان و آشكار از رژيم هاي خودكامه خاورميانه , منافع استعماري خود را پيگيري مي كرده اند اكنون كه اين شيوه , كار بر خود را از دست داده با تغيير در استراتژي خود همان اهداف را اما اين بار در شكل و قالبي جديد دنبال مي كند. نبايد فراموش كرد كه دولتهاي آمريكايي طي چند دهه گذشته نه تنها شاهد نقض گسترده دمكراسي و حقوق بشر توسط حكومت هاي مورد حمايت خود در منطقه بوده اند بلكه با سكوت هاي معنادار , تداوم سركوب آزاديهاي مدني در اين كشورها و نيز شكل گيري جريان هاي ضدآمريكايي را سبب شده اند.
« رضوان مسمودي » سرپرست موسسه مطالعات اسلام و دمكراسي در آمريكا پيرامون علت شكل گيري جنبش هاي انقلابي در منطقه خاورميانه كه مبارزه با آمريكا از اصول اوليه آنان محسوب مي شود , مي گويد : دولت آمريكا در تعيين روابطش با كشورهاي اسلامي تاكنون از رژيم هايي حمايت كرده كه حامي منافع آمريكا باشند و به اين نكته كاري ندارد كه پرونده اين رژيم ها در رابطه با حقوق بشر و دمكراسي چگونه است . وي مي پرسد آيا اينگونه سياست گذاريها باعث رشد روند رفتارهاي افراطي و خشونت آميز ضدآمريكايي نخواهد شد (6 )
« ليت كوبا » عراقي الاصل و استاد دانشگاه « وليز » در آمريكا نيز مي گويد : وضعيت ناگوار حقوق بشر و دمكراسي در برخي كشورهاي عرب و مسلمان هيچ ربطي به متون و مفاهيم اسلامي ندارد بلكه بايد علت را در سياست هاي حاكم بر اين كشورها كه عمدتا تحت نفوذ آمريكا قرار دارند , جستجو كرد. وي مي افزايد : كيفيت دمكراسي در منطقه اصلا ربطي به مذهب ندارد چرا كه دين اسلام فقط يكي از عناصر تشكيل دهنده تاريخ و فرهنگ 55 كشور اسلامي جهان است . (7 )
همچنين « مقتدارخان » هندي الاصل و سرپرست دفتر مطالعات بين المللي ايالت ميشيگان آمريكا معتقد است كه فقدان دمكراسي در بسياري از كشورهاي اسلامي حاصل صدها سال سياست و اقدامات حاكميت غيرمذهبي و سكولار تحت حمايت قدرت هاي استعماري نو و كهنه است نه حاكميت هاي مذهبي , وي تصريح مي كند در طول 1400 سال بعد از ظهور اسلام همواره قدرت در كشورهاي اسلامي در اختيار نخبگان غيرروحاني و لائيك بوده و هيچ سوابق تاريخي وجود ندارد كه نشان دهد قدرت در اختيار مذهبيون بوده باشد. به تاكيد وي , مصائب جهان اسلام بدليل حاكميت هاي خودكامه و پادشاهان ديكتاتور وابسته به غرب در كشورهاي مسلمان است و ربطي به دين ندارد . (8 )
در اين ارتباط « هيل هيكس » عضو ارشد موسسه آمريكايي « براي صلح » سياستهاي واشنگتن در منطقه را مبتني بر حمايت از حكومت هاي مستبد و خودكامه تفسير مي كند و تداوم اين شيوه را از علتهاي اصلي ظهور جنبش هاي راديكال درمنطقه مي داند. بنابه اظهار آقاي هيكس , رهبران ديكتاتور متمايل به غرب در كشورهاي منطقه با عنوان « مقابله با گروه هاي افراطي » حقوق اوليه و آزاديهاي فردي و اجتماعي همگان را زير پا نهاده اند. هم اكنون در مصر و تونس حقوق بشر به طرز شديدي صدمه خورده است . در تركيه , عربستان , الجزاير نيز از اين روش ها براي سركوب شهروندان استفاده مي كنند و متاسفانه اين سركوب ها همواره با حمايت يا با سكوت كاخ سفيد و اروپائيها همراه بوده است .
وي تصريح مي كند : تضاد شديد موجود ميان آنچه آمريكايي ها بصورت شفاهي در حمايت از دمكراسي و حقوق بشر عنوان مي كنند با آنچه تحت عنوان سياست عملي در اين رابطه انجام مي دهند , سبب تعجب و رويگرداني افكار عمومي منطقه شده است . وي نقطه اوج تضادهاي لفظي و عملي آمريكا در ارتباط با حقوق بشر را در عملكرد اين كشور در قبال بحران فلسطين مي داند. بگفته وي شدت اين تضاد بقدري است كه در نگاه آمريكا , اسرائيل اجازه دارد بدون هيچ كيفر خواستي كليه قوانين بين المللي حتي قطعنامه هاي سازمان ملل را نقض كند در صورتي كه كوچكترين تخلف از سوي كشورهاي اسلامي نه تنها محكوم به تحريم هاي شديد بين المللي است بلكه مستوجب تهاجم نظامي نيز مي باشد.
هيكس تاكيد مي كند خصومت موجود در منطقه عليه آمريكا و بي اعتمادي نسبت به ارزشهايي كه طرح خاورميانه بزرگ مدعي آنست باتوجه به عملكرد دوگانه آمريكا , امر تعجب آوري نيست و اين خصومت عكس العمل طبيعي رفتارهاي دوگانه غرب است . » (9 )
منابع :
1 ـ اين اجلاس در 19 و 20 خرداد سالجاري تشكيل شد
2 ـ مجله سياست دفاعي شماره پياپي 38 و 39
3 ـ ماهنامه شماره 179 دفتر مطالعات سياسي و بين الملل
4 ـ برگرفته از « الشرق الاوسط »
5 ـ روزنامه عربي « الحيات » چاپ لندن
6 ـ ماهنامه شماره 173 دفتر مطالعات سياسي و بين المللي
7 ـ همان
8 ـ همان
9 ـ همان
طرح « خاورميانه بزرگ » آمريكا كه با هدف ايجاد « اصلاحات » در كشورهاي خاورميانه طراحي شده , برگرفته از طرح « خاورميانه جديد » شيمون پرز نخست وزير اسبق رژيم صهيونيستي است
تلاش براي زدودن فرهنگ اسلامي و ايجاد حكومتهاي سكولار طرفدار غرب در كشورهاي خاورميانه از مجراي « اصلاحات » , از جمله اهداف « خاورميانه بزرگ » مي باشد
رئيس دفتر مطالعات بين المللي ايالت ميشيگان آمريكا : فقدان دمكراسي در بعضي از كشورهاي اسلامي نتيجه حاكميت طولاني دولتهاي سكولار تحت الحمايه قدرتهاي استعمار غربي است