روزنامه جمهوري اسلامي 11/04/1383 صفحه جبهه و جنگ

ياد
لايق جانان

* حضور ناب خدا
سيره سرداران شهيد
يادها و يادمانها
ياد
لايق جانان


يكسال ديگر گذشت , اشك در چشمانمان حلقه زده و بغض گلويمان را مي فشارد. دست بر قلم شده ايم تا با عزيزي سخن بگوئيم كه غم غربتش چون كبوتري سفيد در قلبمان آشيانه كرده است .
سلام حاج حسن ; سلامي به گرمي خون شهيدان و به صداقت رخسار شهيدان و به ايثار بسيجيان گردان مسلم بن عقيل .
حاج حسن ! اين جملات را از طرف تمام كساني مي نويسم كه روزگاري در كنار فرمانده شان جان بر كف گرفته و گوش به فرمان بودند , آنهايي كه با ديدن چهره پر از محبت و لبان پر از خنده فرمانده خود تمامي غم هايشان را به فراموشي مي سپردند , آنهايي كه هر وقت احساس تنهايي مي كنند مي آيند و مابين سنگ مزار حاج حسن و حاج مصطفي و حاج رسول مي نشينند تا قوت قلبي دوباره بگيرند.
حاج حسن ! اگر چه به ظاهر در بين ما نيستي ولي شاهدي كه لحظه اي ياد و خاطره ات از ذهن مردمان شهر بيرون نمي رود. ديده ام پدران و مادران شهيدي را كه شبهاي جمعه قبل از اينكه بر مزار فرزندانشان بروند مي آيند و بوسه بر مزار فرمانده غيور شهرشان مي زنند. قطره اي از اشك چشمان كم سوي خود را كه از نابترين گلابها خالص تر است را بر سنگ مزارتان مي ريزند و گرد و غبارش را به چشم خود سرمه مي كنند. اينها همان مردم قدرشناس شهرند كه مي دانند فرزندانشان تحت فرماندهي چه كساني به قلب دشمن مي زدند و افتخار مي كنند پدر و مادر فرزندي هستند كه درس شهادت از استاداني چون شما آموخته اند.
مربياني كه خود تربيت شده دامان نهضت سيدالشهدا (ع ) بودند و شاگرداني چون شهيدان احمدرضا احدي , جمشيد بيات , حافظ نياوند و ده ها شهيد عزيز ديگري كه در پاي درس ايثار آنها به مرتبه شهادت نائل آمده اند.
آري ! حاج حسن ما هم به دنبال فرصتي مي گرديم تا درد دلي كنيم با فرمانده عزيزمان و تا به اول تيرماه نزديك مي شويم به خود جسارت مي دهيم و چند جمله اي را به ياد فرا رسيدن سالروز شهادتتان به زبان مي آوريم و بر كاغذ مي نگاريم تا بگوئيم كه در قلبمان هنوز ياد و خاطره شما جاودانه است .
هنوز رشادتهاي شما در فاو , شلمچه , ماووت و بوسني هرزگوين از ياد ما رخت برنبسته است و بدانيد كه شما تحت هيچ شرايطي از خاطره ما نمي رويد و تا سرزمين هاي دفاع مقدس هستند ياد و خاطره شما هست و تا نام بوسني هرزگوين در يادهاست نام حاج رسول افتخار ما و تا در ميان كلمات مي توان كلمه سرفه و تب و درد را جستجو كرد نام حاج مصطفي بر قلب ما حك شده است .
بايد كه جمله جان شوي
تا لايق جانان شوي
پرويز عليمرادي ـ ملاير

حضور ناب خدا




براي خرمشهر قهرمان ; آن ديار مظلوم
اشاره : چيزي است فراموش ناشدني يعني حادثه اي است ماندگار كه بر تارك خرمشهر مي درخشد , شايد در اولين تلنگر محسوس باشد كه فتح خرمشهر را مي گويم , اما نه , سوم خرداد و فتح خرمشهر جاي خود و 34 روز مقاومت بچه هاي خميني كبير(ره ) و در راس آنان سيدمحمدعلي جهان آرا جاي خود; بچه هايي كه فتح سه روزه تهران را براي بعثي ها تبديل به خواب و رويا نمودند. آنچه مي خوانيد در وصف همت اين مردان باهمت است . اميد است در نظرتان مقبول افتد.
فتح خرمشهر يك مساله عادي نيست بلكه مافوق طبيعت است ...
اين كلامي است از رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره ) كه بعد از آزادسازي خرمشهر خطاب به مردم شريف ايران و همه جهانيان فرمودند.
31 شهريورماه 1359 آب هاي خروشان كارون پذيراي جمع كثيري از اهالي خرمشهر بود كه واپسين روز گرم تابستاني خود را با نسيم دل انگيز سواحل رود كارون و اروندرود سپري مي كردند. در اين ميان دانش آموزان حال وهواي ديگري داشتند چرا كه تعطيلات تابستاني به پايان رسيده و آغاز فصل پاييز نويد شروع مجدد درس و مدرسه را مي داد. هيچ كدام از جوانان و كودكان معصوم حادثه تلخ جنگ و خونريزي را تجربه نكرده بودند و شايد فقط جنگ را در كتابهاي داستان و فيلمهاي جنگي مي دانستند. در اين هنگام بود كه انفجار مهيبي , نه تنها به روزهاي خوش تعطيلي كه به آرامش چندين ساله خرمشهر پايان داد. پاياني كه خود سرآغاز حماسه جاويدي در كارنامه پرافتخار ملت اين سرزمين گرديد.
آري ! اول مهر 1359 براي دانش آموزان خرمشهر روز آغاز مدرسه بود. مدرسه اي كه درسش رشادت , دليري و پايمردي , قلمش اسلحه , مركبش خون , معلمش محمدعلي جهان آرا و دانش آموزانش محمدحسين فهميده , بهنام محمدي و... بودند.
به روايتي اولين گلوله شليك شده از سوي دشمن بر بام مسجد جامع شهر نشست . در لحظات اوليه , اكثر اهالي اين انفجار را حادثه اي غيرمترقبه و طبيعي پنداشتند و بهمين جهت اهميت چنداني ندادند ليكن انفجارهاي پي درپي واقعيتي تلخ و انكارپذيري را آشكار مي ساخت . سربازان بعثي آمده بودند تا زن و مرد , پير و جوان , كودك و نوجوان را بي رحمانه و ددمنشانه مورد آماج و حمله ناجوانمردانه خود قرار دهند. مگر طفل شش ماهه خرمشهري چه گناهي داشت كه اين چنين قرباني گلوله هاي مرگبار دشمن مي شد !! اين سئوال هنوز كه هنوز است بدون پاسخ مانده است . با اين وصف چاره اي به نظر نمي رسيد جز اينكه عده اي از پاسداران سپاه خرمشهر , نيروهاي ارتش و نيروهاي مردمي , گردهم آمده تا با طرح و برنامه هاي سريع در صدد دفاع از شهر برآيند. اينجا بود كه نقش سرداراني همچون شهيد محمدعلي جهان آرا كه فرماندهي سپاه خرمشهر را به عهده داشت سرنوشت ساز بود و چه خوب و زيبا اين سردار شهيد با پايمردي همرزمان خود از عهده ي چنين مسئوليتي برآمدند. آنها با تعداد معدودي سلاح سبك و نارنجك دستي در مقابل دشمن تا بن دندان مسلح صف كشيده و آنچنان به نبرد جانانه پرداختند تا اينكه بسياري از اهالي شهر به همراه زنان و كودكان موفق به خروج از شهر شدند.
اين نبرد سنگين و نابرابر تا 34 روز بطول انجاميد بطوريكه كارشناسان جنگي را به حيرت و تعجب برانگيخت , چون رژيم بعثي به ادعاي خودش قصد فتح سه روزه ي خوزستان و بقولي تهران را داشت .
دشمن با حمايتهاي استكبار جهاني روز به روز به تقويت قواي خود اعم از زرهي , پياده و... پرداخت و درمورخ 1359,8,4 غرب خرمشهر را به تصرف كامل خود درآورد و آن را محمره ناميد.
حالا شهر , جولانگاه متجاوزين بعثي شده و يكي پس از ديگري در حال به غارت بردن تمام اموال و دارايي مردم شهر هستند , آنان از هيچ اعمالي بي شرمانه نسبت به بازماندگان در شهر فروگذار نمي كنند , خانه ها اين تنها مامن مردم بي دفاع را تخريب و همه جا را به ويراني مبدل مي سازند. ضجه هاي كودكان بلند است , مادران شيونكنان بر سر و صورت خود مي كوبند و خدالله خدالله مي كنند...
باور كردنش خيلي سخت است , ديگر از شادماني و زندگي در اين شهر خبري نيست , ديگر بانگ نماز از بلندگوهاي مسجد جامع خرمشهر شنيده نمي شود , ديگر خنده اي بر لبان كودكان شهر نمي نشيند و ديگر...
و در يك كلام خرمشهر به خونين شهر تبديل مي شود.
چند روز بعد از سقوط شهر , دشمن به مستحكم نمودن مواضع خود پرداخته هر روز به نفرات و تجهيزاتش مي افزايد. از استقرار مين هاي ضدنفرات و ضدتانك گرفته تا كوبيدن ميله هاي آهني و خودروهاي انهدام شده و سوخته در اطراف شهر(براي جلوگيري از فرودآمدن احتمالي چتربازان ايراني ) و همچنين ايجاد سنگرهاي بتوني و كانالهاي عريض و عميق . با اين وجود خرمشهر به دژي پولادين و نفوذناپذير تبديل مي شود.
بعد از اشغال شهر , نبرد چريكي و تن به تن و يا بهتر بگوييم تن با تانك بين نيروهاي اسلام و سربازان متخاصم ادامه پيدا مي كند , خيانت بني صدر مانع از رسيدن سلاح و مهمات و همچنين امكانات مورد نياز و ضروري به رزمندگان مي شود و آنها لاجرم با امكاناتي ناچيز به نبرد خود با متجاوزين ادامه ميدهند. خوشبختانه روز به روز افكار پليد و خيانتهاي بني صدر براي امام و مردم آشكار مي گردد تا اينكه در مورخ 1360,2,21 بني صدر خائن از سوي حضرت امام (ره ) عزل مي شود...
بعد از آغاز جنگ تحميلي تا عزل بني صدر عملياتهاي چريكي , كلاسيك و غيركلاسيك همانند عملياتهاي امام مهدي (عج ) عمليات شهيد فضل الله نوري , عمليات امام علي (ع ) و... به اجرا درآمده بود ليكن روز عزل بني صدر , عملياتي با نام فرمانده كل قوا , خميني روح خدا در سمت شرق كارون (جنوب دارخوين ) به مرحله اجرا گذارده شد كه رزمندگان اسلام با اطلاع از خبر عزل بني صدر از سوي امام , با روحيه اي عالي و با قوت بيش از پيش بسوي دشمن هجوم بردند.
بعد از اين اتفاق وضعيت امكانات جبهه ها نسبت به گذشته , بهتر و مناسبتر گرديد , چنان شد كه ديگر آرام و قرار از رزمندگان اسلام گرفته شد و عملياتهاي مهم و پيروزمندي همچون عمليات رمضان , ثامن الائمه , طريق القدس , مطلع الفجر و فتح المبين را آفريدند كه هر كدام به نوبه خود شرح مفصلي را مي طلبد.
پس از اين عملياتها نوبت به عمليات بيت المقدس با هدف آزادسازي خرمشهر رسيد كه لشكريان اسلام متشكل از نيروهاي سپاه , بسيج و ارتش , اولين مرحله از آن را در مورخه 61,2,10 با رمز مقدس يا علي بن ابيطالب (ع ) در منطقه عملياتي جنوب و غرب كارون , جنوب غربي اهواز و شمال خرمشهر آغاز كردند. دومين مرحله از عمليات بيت المقدس در مورخه 61,2,16 به اجرا درآمد و در اين عمليات نيز پيروزيهاي قابل توجهي ازجمله آزادسازي هويزه , پادگان حميد , جاده اهواز ـ خرمشهر , ايستگاه حسينيه و جفير نصيب رزمندگان پرتوان اسلام گرديد . (1 )
سومين مرحله يا مرحله نهايي عمليات بيت المقدس از مورخه 61,2,20 آغاز و رزمندگان با يورش و پيشروي به سمت خرمشهر و اهداف از پيش تعيين شده موفق به آزادسازي بخش وسيعي از ميهن اسلامي شدند. اجراي اين مرحله از عمليات بيت المقدس , سيزده روز به طول انجاميد تا اينكه در مورخه 1361,3,3 رزمندگان پرتوان و غيور اسلام با درهم كوبيدن تمام مواضع و استحكامات دشمن به چند قدمي خرمشهر رسيدند; اكنون وقت آن رسيده بود كه عزيزان رزمنده گامهاي خود را استوار سازند و با يك الله اكبر , خرمشهر را كه 578 روز در اسارت دشمن بود آزاد سازند . (2 ) خرمشهر كه به خونين شهر تبديل شده بود آغوش خود را براي استقبال از فرزندان امام باز كرده بود; مسجد جامع شهر اين آخرين سنگر دفاعي رزمندگان در هنگام سقوط شهر , انتظار دوستداران خود را مي كشيد كه سرانجام نيروهاي سرافراز سپاه , ارتش و بسيج كه بي صبرانه براي آزادسازي خرمشهر لحظه شماري مي كردند به آرزوي قلبي خود رسيدند و علي رغم نابرابري چشمگير نيروها , تسليحات و ديگر امكانات با حمله اي برق آسا و پيروزي بي نظير در تاريخ دفاع مقدس 8 ساله , خرمشهر , دياري را كه در مدت اسارت به مستحكمترين دژ نيروهاي اشغالگر بعثي تبديل شده بود , آزاد نموده و قلب همه ايرانيان و حضرت امام (ره ) را شاد نمودند.
حلاوت و شيريني اين پيروزي , خاطره غزوه بدر را در نظرها متجلي مي كرد , آنجا كه نيروهاي مسلمين با شرايط نابرابر ولي با كمك امدادهاي غيبي بر كفار پيروز شدند. شايد بهمين دليل بود كه حضرت امام (ره ) در مورد واقعه آزادي خرمشهر فرمودند :
فتح خرمشهر يك مساله عادي نيست بلكه مافوق طبيعت است ... خرمشهر را خدا آزاد كرد...
پي نوشتها :
1 ـ كارنامه توصيفي عملياتهاي 8 سال دفاع مقدس , صفحه 74
2 ـ همان , صفحه 80
سيدمحسن نبئي ـ ابهر
تهيه و تنظيم : پرويز بهرامي
اين نبرد سنگين و نابرابر تا 34 روز بطول انجاميد بطوريكه كارشناسان جنگي را به حيرت و تعجب برانگيخت , چون رژيم بعثي به ادعاي خودش قصد فتح سه روزه خوزستان و بقولي تهران را داشت .
حالا شهر , جولانگاه متجاوزين بعثي شده و يكي پس از ديگري درحال به غارت بردن تمام اموال و دارايي مردم شهر هستند , آنان از هيچ اعمال بي شرمانه نسبت به بازماندگان در شهر فروگذار نمي كنند.

سيره سرداران شهيد


خاطره سبز
نگاه مادر بر صحنه تلويزيون دوخته شده بود و اشك از گونه هايش جاري بود. نگاه پرسشگر او را نمي ديد. گويي در عالم ديگري سير مي كرد. نگاهش را از مادر گرفت و نظري به صفحه تلويزيون انداخت . دلش لرزيد و پرده اي از اشك بر چشمان مهربانش نشست . مادر حق داشت آنگونه بي تاب باشد تصوير مسجدالحرام و خانه خدا بر صفحه تلويزيون نقش بسته بود و مرغ دل مادر به هواي آن كوي و آستان در سينه پر مي زد و محسن كه از اشك چشمان مادر پي به سر درونش برده بود از خانه بيرون شد با خنده اي بر لب و رفت تا اگر بتواند آتش حسرت دل مادر را فرو نشاند و آنگاه كه برگشت مادر و پدر را مژده سفري سبز به ديار نور داد و اين زيباترين خاطره شد و ماند در ياد پدر و مادر از روزهاي خوب با او بودن ... داد.
راوي : مادر شهيد
تواضع
اول صبح براي بازديد و نظارت به دفتر كارم آمد. كارش كه تمام شد سراغ چاي از من گرفت . خواستم برايش بريزم كه مانع شد و خودش به سراغ فلاكس رفت و فنجاني از چاي آن ريخت و نوشيد. چند لحظه پس از رفتن او براي نوشيدن چاي به سراغ فلاكس رفتم و متوجه شدم كه چاي داخل آن سرد است . خيلي ناراحت شدم . از شدت ناراحتي با او تماس گرفته و معذرت خواهي كردم . اما او كه هميشه آرام بود و بي ادعا , گفت : متوجه شدم , نمي داني چقدر از نوشيدن اين چاي لذت بردم ... و شرمندگي من از بزرگواري ايشان افزونتر شد.
راوي : عباسعلي هدي
جوهر اخلاص
دستوري ابلاغ شده بود تا براي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در شهرضا به آنجا بروم . به ستاد رسيدم . براي اولين بار در آنجا ديدمش . سلام كردم .
رو به برادر همت كرد و گفت : مرتضي همين است برادر همت سوالش را تاييد كرد.
پس از آنكه مرا شناخت مرتضي جان خطابم كرد و كلامش آنچنان دلنشين و برخاسته از دل بود كه مرا شيفته و جذب خود كرد و كلام نخستينش چنان محكم با جان من پيوند خورد كه هيچگاه گسسته نشد.
از آن رو هست ياران را صفاها بامي لعلش
كه غير از راستي نقش در آن جوهر نمي گيرد.(حافظ )
راوي : مرتضي مطهر
خط سرخ پيروزي
لحظه ها به كندي بر جاده وجود مضطربم مي گذشتند و من بي قرار و منتظر چشم براهش داشتم .
سپاه اهريمن همه جا در پس اهورائيان بود و او هم ...
هر گاه خواستم بگويم قدري احتياط كند با نگاهي سرشار از راز و لبخندي دلنشين دلشوره ام را كمتر مي كرد.
آنروز هم وقتي آمد خواستم تا از آنچه كه پريشان خاطر و مضطربم ساخته بود سخن بگويم كه با لبخندي راه بر كلامم بست و مرا در آغوش كشيد و گفت : آقا رحيم , اين راه را كه ما به دنبال امام شروع كرده ايم راه شهادت است ... »
مي خواستم فرياد بر گلو مانده ام را بر سرش آزاد كنم كه ادامه داد :
« راه پيروزي , راه انقلاب , از شهادت عبور مي كند... بايد خودمان را براي شهادت آماده كنيم ... »
راوي : رحيم صفوي

يادها و يادمانها


يادواره سردار شهيد حاج سيد محمدرضا دستواره (قائم مقام لشكر 27 حضرت رسول (ص )) و شهداي علي آباد جنوبي , فردا جمعه مورخه 83,4,12 (مصادف با سالروز شهادت بي بي دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س )) از ساعت 17 عصر در مسجد علي بن ابيطالب (ع ) واقع در خيابان شهيد رجايي ـ بلوار شهيدان دستواره ـ روبروي ايستگاه متروي علي آباد ـ كوچه شهيد صمد كاظمي برگزار مي گردد.