اشاره
زنده ياد دكتر رجبعلي مظلومي , يكي از مهمترين
پايه گذاران مباحث نظري هنر پس از انقلاب اسلامي است . او
همچنين از بنيانگذاران گروه هنر دانشگاه تربيت مدرس است .
ايشان در طول ساليان دراز تعليم و تدريس شاگردان بسياري را
تربيت كرد كه اكنون خود در دانشكده هاي هنر سراسر كشور به
آموزش دانشجويان اشتغال دارند.
مباحث استاد نخست به صورت گفتگو با شاگردانش بيان
مي شد و سپس همانها پس از تنظيم مختصري به صورت مقاله
درمي آمد. مطلب حاضر يكي از گفتگوهاي منتشر نشده دكتر
مظلومي با شاگردانش است .
اين استاد گرانقدر در سال 1377 به ديدار حق شتافت .
روانش شاد و يادش گرامي باد.
سابق , هيچ اثر هنري نبود كه بر چيزي از اشيا و لوازم زندگي ,
نقش نشده باشد (مثلا نقش بر ديوار , نقش بر گنبد و محراب و
طاق مسجد , نقش بر كاسه و كوزه , و پياله و خم , نقش بر قالي
و لباس و پرده , نقش بر كاشي و برگ كتاب , و نظير
اينها).
هميشه هنر به آنچه بود , و بر آنچه به كار مي رفت , و آنچه
خوانده مي شد , و آنچه خورده مي شد , و آنچه مي پوشيدند , و
آنچه بيان مي گرديد , (شناخته مي شد.)
يعني : به همان چه متن زندگي و لازمه حيات و حركت بود ,
به همانها لطافت مي داد , توضيح مي داد , حركت بيشتر
مي بخشيد , روابط را با ساير موجودات و اشيا و عوالم برقرار
مي كرد , فرداهاي تحول همان حركت را به نظر مي رساند و راه
را هموار مي ساخت .
آمدند , و آن اثر هنري را جدا كردند , از ديوار , از اشيا , از
متن زندگي . بدان جهت كه بين زندگي و آن اثر هنري همچنانكه
جدايي خارجي مي دادند , جدايي ذهني و نظري و قلبي نيز به
وجود آورند.
اين كار را كه كردند , ديگر به اثر هنري , چنان نگاه مي شود
كه تنها خود آن اثر مستقلا نظر را به خود محدود و منحصر
كند , تا از مقصد هنرمند , و بلكه از روح بيننده هنر نيز جدا
بماند , و تنها در حد يك چيز كه ادراك آن انفعال و لذتي موقت
به وجود مي آورد منحصر گردد.
حذف پيام , حذف قصد هنري , حذف قصد تحول بخشي ,
و بالاخره حذف تمام جمال , (آن جمال كه رغبت دهنده است
به كمال و راهبر است به كمال ).
و خيلي ساده , به اين سقوط بينشي برسند كه « هنر را براي
هنر » طرح كنند و هنر را هم از معناي لايق و عميق آن , به سطح
آورند و در پوست منحصر سازند و همين جاست كه بايد گفت :
قصدشان آن بود كه چون هنر را از پيام خالي كنند , تدريجا
بميرانند و جسدش را همانند پوست روباه , و خز و سمور ,
وسيله زينتي قرار دهند , و بر زندگي آدميان متجمل , تحميل
كنند.
و اين هنري است كه بلا است و همين بلاي هنر است و
آفت بيمارساز هنر.
هنر را به زندگي خود بازآوريم
يك تابلو نقاشي را هر كسي مي تواند فراهم كند , و هر جا
كه خواست نصب كند , و هر وقت كه پسنديد بدان تغيير جا
دهد , در اطاق خواب , در سرسرا , در مهمانخانه , در كتابخانه
در هر جا.
اگر نقاش , همپاي آن شخص مي بود , آيا در اين جاهاي
نصب , نظري ديگر نداشت آيا در همه اين جاها , آن نصب را ,
مناسب مي دانست
آيا نقاش , متن تابلو را با مسائلي كه در آن محل نصب در
جريان است , نمي خواست كه تناسب داشته باشد
آيا نمي خواست كه هم آهنگ , هم نوا , هم سخن باشند
آيا نمي خواست كه بيان « تابلو » معرف , مسائل همان
موضع , باشد , و همانند يك « بيانگر شيرين زبان » به وارد
شوندگان معرف امور آن خانه باشد , از بهترين وقايع آن خانه ,
سخن بدارد , به نيكوترين مواضع حياتي در آن محفل و مجلس
اشاره ها داشته باشد
آري , مي پسنديد كه چنين باشد , و همين گونه بودن را
شايسته مي دانست .
تابلوهاي اطاق اجتماعي خانواده , از « گرمي جمع » بگويد.
از محبتها , از همكاريها , از گذشتها , از حالات خوش , از
صفات و رفتار نيكو , و از لياقتها , حكايتها كند.
تابلوهاي اطاق ميهماني , از « انسان دوستي ها , از حسن
پذيرائي , از تاثرات خوب محيطي , از ادبها , از رعايتها , از
روابط حسنه , از شاديهاي اجتماعي و از همه لطفهاي
معاشرتي , توصيفها نمايد. بلكه هنرمند نقاش ما مي پسنديد كه :
كاش , من در همان اطاق و متناسب با فضاي آن اطاق , و در
همان هوا و حالي كه آن خانه , و اهل آن خانه , و نوع زندگي اهل
آن و عقايد و حالات آن خانواده , به من القا مي كنند اثر هنري
خود را مي ساختم و مي پرداختم .
و بي ترديد كه اگر به خانه اي ديگر بروم و در آنجا بخواهم
نظير اين اثر را به وجود آورم , قطعا همانند اين , نخواهد شد و
نخواهد بود , و نبايد نيز كه همانند باشد. و حالا مي فهمم كه اگر
در خانه خودم مي خواستم , براي اهل اين خانه , و بلكه براي
بسيار كسان , اثري بوجود آورم , چقدر از زندگي آنها , از احوال
آنها , از تناسب با چشمها و دركها و به ويژه با بصيرتها و
وجدانها بيگانه مي بود.
و اگر مرا مي پسنديده اند , چقدر مجبورند كه واسطه هاي
متعدد براي نظر و ذهن خود فراهم كنند , تا بين تابلو نقاشي من ,
و زندگي خود , رابطه اي و يا احيانا تناسبي برقرار دارند
و اگر هم چند روزي با اين تصورات , دلخوش باشند
بالاخره تدريجا خسته شوند , به همان دليل كه ديگر در همان
اطاقها به تابلو , نگاه نكنند , و گويا كه نيست و فراموش نمايند ,
و چون به « عيدي » رسند كه تغيير دكور بر خانه مي دهند , آن
تابلو را كنار مي زنند و در انبار مي نهند , يا به ديگري مي دهند.
چرا .... چون آن اثر در زندگي اهل خانه اهليت ندارد , از
زندگي اهل خانه سخني ندارد. بر زندگي اهل خانه , رونقي
نمي افزايد , به زندگي اهل خانه , معنائي نمي دهد , بر زندگي اهل
خانه , درسي و القاي نيكوئي , در ابلاغ ندارد.
چرا از خود نمي پرسيم كه :
وقتي نقاش هنرمند (و بلكه هنرمند نقاش ) به خانه اي
دعوت شود , چندين روز در آن خانه بسر ببرد , با اهل خانه
محشور باشد , با كياستي خاص , احوال اهل خانه را درك كند و
آنگاه اثري هنري به وجود آورد , آنهم نه بر تابلو , كه جابجا
تواند شد , بلكه بر ديوار , كه ثابت بماند , و هميشگي باشد , هم
ديوار باشد , و هم اثر هنري , هم مسكن باشد براي بدنها , و هم
مسكن باشد براي روحها و دلها (1 ) هم جاي تن , و هم جاي
ايمان (2 ) و حال و شور و عشق .
هنرمند مي داند كه چرا سابقا مي پسنديدند كه :
نقاشي ها بر ديوار حمام باشد , بر ديوار زورخانه باشد , بر
ديوار تكيه باشد , بر ديوار قهوه خانه باشد , نقاشي ها بر جلد
كتاب باشد , متناسب با محتواي كتاب , و معرف كتاب , و بيانگر
بهترين معاني كتاب , باشد , نقاشي ها بر صفحات كتاب باشد ,
بيسواد را هم فيض دهد و مطلب گويد و با سواد را لطف معنا
افزايد , و ابهام كلام را با تصوير , زايل نمايد.
هنرمند مي داند كه در يك كوزه :
دسته آن را هنر , متناسب با دست آدمي بسازد , لب كوزه را
متناسب با لب آدمي بسازد , و روي كوزه را نقشي دهد از لطافت
آب , گوارائي آب , نعمت بودن آب , زندگي بخشي آب , و
حقگزاري از اين نعمت .
هنرمند مي داند كه : وقتي روي كوزه نقشي از يك زن بازيگر
داشت , ديگر در آن , آب نخواهد ريخت , و جاي شرابش كنند.
و بلكه كمتر به كارش گيرند , و در قفسه شيشه اي براي
نمايش بنهند. و آن , ديگر « كوزه » نيست , آن ديگر در متن
زندگي , كاري ندارد , آن , چيزي تجملي است , و يا زينتي , آن ,
بار است , آن مايه خودنمايي و فخر است , آن , مايه فساد و
تباهي نفس انسانها است , آن , پابرهنه ها را از كفش دارها , جدا
مي كند , آن , كوخ نشين را از كاخ نشين سوا مي دارد.
پابرهنه كوخ نشين , كوزه اش سفالي ساده چهره است و
تنها خطي چند بر گلو و روي دارد , اما كفش دار كاخ نشين ,
كوزه اش لعاب داده و پرنقش و نگار است .
كوزه پابرهنه بر كنار كوخ , و كوزه كفش دار بر غرفه و منظر ,
كوزه پابرهنه , ارزان و متناسب با محتواي آن , كوزه كفش دار ,
گران و دور از دسترس اين و آن .
هنرمند مي داند كه كدام كوزه به راستي كوزه است و جاي
آب , آن هم آب سرد و او داند كه چه نقشي بايد بر كوزه كرد ,
كه از كوزه حكايت كند و معناي لايق , همانند تراوش آب , از آن
نقش , بتراود , و در عين حال , چه نقشي باشد كه ارزان فراهم
گردد
چندانكه چون كوزه شكست , و آن نقش هم درهم ريخت ,
تاسفي بسيار نباشد.
هنرمند مي داند كه اگر كوزه اي در زندگي اينچنين بايد
باشد , سفره نان چگونه نقشي دارد و ظرف غذاخوري
چگونه و لباس تن چگونه و قلمدان چگونه و دفتر چگونه
و بالاخره خانه چگونه و گلدان خانه چگونه
هنرمند مي داند كه اگر گلداني به شكل « كشتي » ساخته و بر
روي ميز نهاده اند , اينچنين نقش عاريتي , جز بيگانگي را بار
نمي دهد.
گلدان بايد از « گل » حكايت كند , از « باغ » حكايت كند , از
« مرغ باغ » حكايت كند و از « باغبان » (3 ) و خداوند لطافت بخش
حكايت كند . (4 )
هنرمند بايد آثار هنري خود را بر لوازم زندگي , نقش دهد ,
تا همراه زندگي باشد و مانوس با وجود انسان .
و بايد كه آن اثر , نقشي مناسب آن لوازم داشته باشد , تا
معناگر « زندگي » باشد و راهنماي حسن استفاده از آن در
« زندگي » .
و بايد كه مقدار هزينه هنري , با نوع آن لوازم , و ارزش تمام
شده آنها , موافق باشد , تا اثر هنري , همه جائي باشد , و نابودي
آن لوازم , حسرتي بر دلها ننهد , و اگر مي نهد به همان اندازه
باشد كه آن لوازم ارزنده بوده اند.
يعني : چون « اصل » زايل شد و نبود , نقش آن نيز از « اصل »
جدائي نگيرد و زائل شود. كه اين جدائي , مايه تباهيهاي نظري
و عاطفي و وجداني خواهد بود.
چه خوبست آن روز كه ما هم زندگي كنيم , و هم با « هنر »
همراه و همپا باشيم .
زندگي با هنر , و هنر با زندگي , و اين دو نه , كه يكي , يعني :
هنر زندگي و زندگي هنر. « هنر » را در همه جاي حيات ملاحظه
كنيم , همه جا , حواس بر « هنر » باشد , و دست و پاي بر
« زندگي » .
هم بشنويم و هم هنري در آن , احساس كنيم , هم ببينيم و
هم هنري از آن ديدن , دريافت داريم , هم درك كنيم و هم هنري
از آن , در دل بفهميم , هنري دور از تجمل , دور از تفاخر , دور از
بيگانگيها , و دور از طبقات اجتماعي , دور از همه تزويرها ,
رنگها , حيله ها.
و درآميخته با صفاها , جمالها , لطفها , و لطافتها , با
دوستيها و علاقه ها و هماهنگ و همپايه فنون و حرفه هايي بي
هيچ تصنع , بي هيچ تكلف , بي ماديات صرف و بي بهره جوئي
محض , هنري به معنا هنر , زنده , و هماره با زندگي .
در زندگي من , در زندگي تو , در زندگي او , در زندگي همه
همراه با فقير و غني , همراه با راعي و رعيت , همراه با بزرگ
و كوچك
همراه با لباس و كفش , همراه با سفره و فرش , همراه با
كتاب و قلم
همراه با ديوار و در , همراه با همه چيز , و همه كس , و در
همه حال .
به اميد آن روز كه هنر به زندگي بازگردد.
پاورقي :
1 ) مسكن الفواد
2 ) الذين تبووواالدار والايمان . (قرآن ـ س 59 ـ9 )
و يادآور كلام رسول خدا است : المومن في المسجد كالسمك في الما
3 ) بياد قرآن باشيم كه فرمود : انتم تزرعونه ام نحن الزارعون
4 ) بياد آن شعرافتيم كه :
آن كه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد
صبر و آرام تواند به من مسكين داد
ديگر به اثر هنري چنان نگاه مي شود كه تنها خود آن اثر
مستقلا نظر را به خود محدود و منحصر كند , تا از مقصد
هنرمند و بلكه از روح بيننده هنر نيز جدا بماند.
قصدشان آن بود كه چون هنر را از پيام خالي كنند , تدريجا
بميرانند و جسدش را همانند پوست روباه و خز و سمور وسيله
زينتي قرار دهند و بر زندگي آدميان متجمل , تحميل كنند.
هنرمند مي داند كه چرا سابقا مي پسنديدند كه ; نقاشي ها بر
ديوار حمام باشد , بر ديوار زورخانه باشد , بر ديوار تكيه باشد ,
بر ديوار قهوه خانه باشد , بر جلد كتاب باشد , .... تا بيسواد را
هم فيض دهد و مطلب گويد و با سواد را لطف معنا افزايد.

|
رويدادهاي فرهنگي هنري
|
كمال الدين بهزاد آماده پخش شد
هدف از توليد اين سريال كه محصول گروه ادب و هنر
شبكه چهار سيماست بررسي تاريخ نگارگري ايران قبل از
اسلام , هم زمان با پيدايش دين اسلام و بعد از اسلام تا زمان
صفويه است ـ مقارن با عصر استاد كمال الدين بهزاد.
در خلال برنامه از نظرات كارشناساني كه در همايش
« كمال الدين بهزاد » به ايران آمده بودند نيز استفاده شده است .
عوامل اين برنامه عبارت اند از : تهيه كننده : علي اكبر
شيرازي , كارگردان : اصغر ايزدي , تدوين : محسن تربيت
دوست , تصويردار : محمدرضا خامه چيان , مجري , كارشناس
و نويسنده , دكتر سيدعبدالمجيد شريف زاده , نديتور : مريم
مه نگار.
حريم معبد آناهيتا در معرض تجاوز
چندي پيش حريم درجه يك محوطه ضلع غربي معبد
آناهيتا از طريق برپاشدن پانزده غرفه بازارچه ميوه , از سوي
شهرداري كنگاور در استان كرمانشاه , مورد تجاوز قرار گرفت .
موضوعي كه به دليل ناهماهنگي ديگر نهادها , همچنان يكي از
مشكلات و درگيريهاي سازمان ميراث فرهنگي است .
اين مورد گويا علاوه بر اينكه منظره اثر تاريخي معبد
آناهيتا را خدشه دار كرده , نصب پايه هاي فلزي در فضاي مقابل
آن براي احداث پنجاه غرفه ديگر و شكستن حريم حمام
قاجاري در همين منطقه نگراني را دوچندان كرده
است .
علاوه بر اين گويا فعاليتهاي كشاورزي و دامداري در
اطراف بنا انجام شده و فاضلاب نيز در اين محل جاري است .
زمينها در مالكيت شهرداري است و علي هاشمي ـ
شهردار كنگاورـ با اينكه از وضعيت نامناسب معبد ابراز نگراني
مي كند , مشكل را از سوي سازمان ميراث فرهنگي مي داند كه
دچار كمبود اعتبار است و توانايي خريد املاك و خانه هاي
حريم را ندارد.
نمايشگاههاي « مروري بر آثار خوشنويسي در گرايشهاي نوين » ,
« مجموعه پيكره هاي مهين نورماه » و « آثار طرح , نقش و حجم
قدرت الله عالمي » در مركز فرهنگي هنري صبا
دوشنبه , 25 خرداد , مركز فرهنگي ـ هنري صبا و نگارخانه
خيال با حضور اساتيد , هنرمندان و دانش جويان شاهد برپايي
همزمان سه نمايشگاه بود.
به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر , در گالري خيال ,
نمايشگاه « اولين دوره مروري بر آثار خوشنويسي در
گرايشهاي نوين » افتتاح شد . در اين نمايشگاه كه تا 15 تير ماه
در اين گالري برپا است , آثار 50 خطاط هنرمند , همچون
مرحوم پيلارام , مرحوم مافي و اساتيد رسولي , احصائي ,
صادق تبريزي , افجه اي , ربيعي , صداقت جباري , عجمي و...
در معرض ديد علاقه مندان قرار گرفته است .
در بخش جنبي اين نمايشگاه , نمايشگاه پوستر با موضوع
« خوشنويسي در گرايشهاي نوين » با آثاري از هنرمندان و
طراحان جوان برپا شده است .
گالري شماره يك مركز فرهنگي ـ هنري صبا نيز هم اكنون
پذيراي مجموعه « پيكره هاي مهين نورماه » است .
در طبقه دوم گالري صبا نمايشگاه آثار طرح , نقش و حجم
قدرت الله عاقلي برپاست .
بازديد از اين نمايشگاه , همه روزه به جز ايام تعطيل از
ساعت 10 الي 21 و تا 4 تير ماه اعلام شده است . زمان بازديد
پنجشنبه ها 10 الي 15 است . ورودي غربي مركز فرهنگي هنري
صبا در ميدان فلسطين , جنب سينما فلسطين , خيابان شهيد
مظفر , شماره 53 قرار دارد و ورودي شرقي آن در خيابان
ولي عصر , پايين تر از چهارراه طالقاني قرار گرفته است .
زندگي لوركا اسطوره اسپانيايي در شبكه دو
زندگي لوركا , شاعر مبارز اسپانيايي , به صورت سريالي
درآمده و قرار است از شبكه دو پخش شود.
اين سريال « لوركا , مرگ يك شاعر » نام دارد كه محصول
اسپانيا است و در هشت قسمت 45 دقيقه اي , به وسيله بهرام
بهرامي ترجمه شده و به مديريت علي اكبر گودرزي دوبله
خواهد شد.
« لوركا » شاعر و نمايش نامه نويس مبارز اسپانيايي و
صاحب آثاري مثل « ترانه هاي شرقي » و « عروس خون » , در
دوران حكومت فاشيستي اسپانيا به وسيله نيروهاي ارتش
اعدام شده است .
مخالفت قاضي آمريكايي با توقف نمايش فيلم مارمولك
با وجود پايان يافتن نمايش فيلم « مارمولك » از ابتداي ماه
جاري در سراسر كشور , به نظر مي رسد برخي مسائل حاشيه اي
پيرامون فيلم بحث انگيز سال , همچنان در داخل و خارج از
كشور ادامه دارد.
هم زمان با نمايش داده نشدن اين فيلم براي دانشجويان
يكي از دانشگاههاي كشور , قاضي دادگاهي در لس آنجلس
آمريكا , با توقف نمايش فيلم « مارمولك » در اين كشور مخالفت
كرد.
علي رغم اينكه كمال تبريزي ـ كارگردان فيلم « مارمولك » ـ
خواستار توقف نمايش فيلمش در اين كشور شده , زينترا
جاماوس , قاضي اين دادگاه , درخواست كمال تبريزي را
نپذيرفته است .
كمال تبريزي به دليل اينكه فيلم « مارمولك » قرار است
بدون اجازه وي در خارج از ايران نمايش داده شود , قصد
داشت نمايش عمومي فيلم « مارمولك » در آمريكا را متوقف
كند , اما زينترا جاماوس درخواست وي را قانع كننده ندانست !

| |