
« جاودانه هاي تاريخ » مجموعه اي است كه آشنايي با افكار و
انديشه هاي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي را مد نظر دارد. پنج
جلد از مجموعه مذكور كه قبلا از سوي انتشارات روزنامه
جمهوري اسلامي منتشر شده است , گفتارهاي شهيد مظلوم
آيت الله بهشتي را در بردارد. برخي از عناوين موجود در فهرست
اين پنج جلد به شرح زير است : حق و باطل , تعليم و تربيت , امر
معروف و نهي از منكر , جنگ از نظر ديدگاه اسلام و استكبار ,
شان و تكليف روحاني و روحانيت , نقش مردم پس از پيروزي
انقلاب اسلامي , جمهوري اسلامي و انقلاب اداري , رسالت
دانشگاه و دانشجو , لبيراليسم چه مي گويد , انديشه در خدمت
عشق و خرد در خدمت دل , انقلاب ايران هنوز تمام نشده است ,
حزب الله و حزب الشيطان , روح تشكيلات اسلامي , ارزش
تشكل براي دانشجو , نقش تشكيلات در پيشبرد انقلاب اسلامي
ايران , نقش نظم و تشكل در زندگي , تشكل و پاسداري از مكتب ,
ما راست قامتان جاودانه تاريخ خواهيم ماند , حكومت و قدرت
و خدمت , سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران , خط امام و
خط سازش , ويژگي هاي ضروري مسئولان در نظام مكتبي ,
سيستم اقتصادي اسلامي , زيربناي اقتصاد اسلامي , رابطه ميان
رشد تعاوني ها و نفي سرمايه داري , آزادي در اجتماع , آزادي و
تاثير آن بر زمينه هاي مختلف اجتماعي , آزادي و شخصيت ,
نقش انسان در تعيين مسير تاريخ , حجاب و حدود آزادي در
جامعه اسلامي , اسلام و تفريحات سالم و عناوين متعدد ديگر.
در اين جا بخش هايي از گفتار « خط امام و خط سازش » كه در
جلد سوم « گفتارها » آمده است جهت بهره برداري خوانندگان
نقل مي كنيم : ... ما در تاريخ 14 قرن اسلاممان سه جور
اسلام شناسي داريم , يك جور اسلام شناسي كسانيكه اسير ظاهر
الفاظ كتاب و سنت هستند و از حد مفهوم ظواهر الفاظ انديشه
شان فراتر نميرود , خيلي متحجر فكر مي كنند , متحجرانه
مي فهمند. برد فهم و انديشه شان در برخورد با نصوص كتاب و
سنت كوتاه است . به اينها در تاريخ اسلام بر حسب قرون مختلف
عناوين مختلفي داده شده . ظاهريون , اخباريون , شايد خيلي از
اين نوجوانهاي ما اصطلاح اخباري را نشنيده باشند اما آن
ميانسالهاي اين شهر بايد يادشان بيايد كه همين 20 , 30 سال
قبل هم در اينجا مسئله اخباري و غير اخباري مطرح بود.اينها
كساني هستند كه مي گويند بايد متعبد باشيم بظواهر قرآن و
حديث و در فهم قرآن و حديث همچنان ملالغطي باشيم كه مبادا
يك ذره از اصل اسلام تخلف كنيم .
گروههاي مسلمان مآب
چون مي خواهيم با تمام اين گروههاي مسلمان مآب برخورد
كنيم و منصفانه برخورد كنيم . زشت و زيباي هر گروه را بگوئيم ,
فقط زشتش را نگوئيم . يا فقط تعريفش را نكنيم . بايد منصفانه
بگويم كه بسياري از افراد اين گروه واقعا از اعماق جان و قلبشان
با اسلام عشق مي ورزند. اين مقيد بودن آنها به اينكه از ظواهر
قرآن و حديث يك سر مو آن طرف نروند , اين از روي احساس
تعهد ديني است . ولي عيب كارشان اين است كه برداشتي كه
اينها از اسلام دارند , هرگز نمي تواند پاسخگوي مسائل فرد و
جامعه در طول قرنها و در عرض جغرافيائي بشري باشد اينها.
براي پاسخ بسياري از مسائل در مي مانند , براي اينكه ظواهر
قرآن و حديث براي دادن پاسخ به همه اين سئوالها هرگز كافي
نيست بنابر اين مسلمانهايي هستند كاملا پاك نيت . متعبد با
ايمان قوي , حتي تجلي اسلام در عمل آنها گاهي بسيار عالي و
والا و ارزنده است و جاذبه دارد. ولي به محض اينكه با مسائل
پيچيده پيشرفت بشر در طول تاريخ برخورد كنند يا مسائلي كه در
اماكن مختلف جغرافيائي گسترده بشر , امروز انسان با آن برخورد
ميكند , مي بينيد كميتشان لنگ است .
ظاهريون و اخباريون
ظاهريون و اخباريون غالبا آدمهاي بسيار خوب , با ايمان , ولي از
نظر انديشه اسلامي متحجر و نارسا براي پاسخ به مسائل
پيچيده اي كه بشر با آن روبرو شده و مي شود. اين يك نوع
برداشت .
برداشت دوم , شكل دوم از شناخت اسلام , شكل دوم
اسلام شناسي كساني است كه آرا و عقايد و انديشه هاي بيگانه
از اسلام را قبلا پذيرفته اند. از يك فكر غير اسلامي خوششان
آمده آن را قبول كردند با يك چنين زمينه ذهني قبلي آمده اند
سراغ كتاب و سنت , سراغ آيات قرآن و احاديث , و بعد
نخواسته اند صميمانه بفهمند اين آيه قرآن چه مي گويد , اين
حديث چه مي گويد پس چه كردند كوشش كردند اين آيه قرآن
يا اين حديث را آنطور بفهمند كه دلشان مي خواهد.
اصحاب راي و قياس
در طول تاريخ 14 قرنه ما از همان قرن دوم بلكه از همان اواسط
قرن اول از اين افراد و گروهها پيدا شدند و به آنها اصحاب راي
و قياس گفته اند , كسانيكه از روي استحسان , از روي راي , از
روي قياس با نصوص اسلامي برخورد كردند , اين گروه دوم در
ميانشان افراد و جمعيتهاي دوست داشتني , پاك نيت . با ايمان
فراوان است همچنين نيست كه همه شان آدمهاي دغل ناجوري
باشند در ميان اينها كسان فراواني بوده اند كه زاهد بودند , عابد
بودند , با تقوا بودند اما زهد و عبادت و تقوا ايشان براصل همان
برداشت ذهني قبلي شان بوده كه از اسلام داشتند. آن صوفي
خانقاه نشين متواضع حصيرنشين خاك نشين تخت پوست
نشين , با محبت , با صفا كه برداشتش از اسلام , از قرآن , از
حديث برداشتي بوده است از قبيل برداشت اهل راي و قياس
يعني قبلا از زندگي صوفي مآبانه خانقاهي خوشش آمده آنرا
پذيرفته , قرآن اين را مي گفت : مي پذيرفت , نمي گفت هم
مي پذيرفت . بيش از هر چيز تخت تاثير انديشه زهد و تصوف ,
زهد خانقاهي قرار گرفته اين آدم مي آيد درون قرآن و حديث
ميگردد و دهها آيه و دهها حديث پيدا مي كند تا بشما بگويد اين
زهد خانقاهي من , زهد اسلام است . برخورد اين گروه با اسلام
برخورد اهل راي و قياس است اما وقتي به خودش نگاه ميكني
مي بيني كه خيلي آدم ناجوري كه آدم دوستش ندارد نيست
كمالاتي دارد.
انديشه التقاطي
يا در آن طرف آن انقلابي داراي انديشه التقاطي كه قبلا
انديشه هاي ليبراليستي يا ماركسيستي را پذيرفته ماركسيست را
مطالعه كرده يا ليبراليسم را مطالعه كرده طرفدار يك نوع تحول و
دگرگوني ليبرال مآب است يا طرف يك نوع انقلاب خونين و
خشن برخوردار از روشهاي ماركسيستي و احيانا حتي
استالينيستي است آدمي هم هست داراي كمالات , از خود
گذشتگيها. روشنفكريها , جاذبه دارد , واقعا وقتي انسان با او
مي نشيند و حرف مي زند يا به زندگيش از نزديك آشنا مي شود
مي بيند كه آدمي است كه كم و بيش براي ما دوست داشتني است
ولي اينها قبلا آمده اند يك مكتب ديگر , يك عقيده ديگر , يك
فكر ديگر , يك انديشه ديگر را قبول كرده اند و بعد هم آمده اند
سراغ كتاب و سنت , سراغ آيات و روايات , و لذا مي بينيد براي
افكار و آرا از پيش پذيرفته شده اش پشتوانه و سنت از كتاب و
سنت مي آورد , ده تا آيه قرآن مي آورد , 30 تا حديث مي آورد اما
آيه قرآن و حديث را تطبيق كرده است بر آرا و انديشه ها و افكار
و عقايد بيگانه از اسلام كه قبلا آنها را پذيرفته است اين هم يك
نوع شناخت اسلام است . شناخت اهل راي و قياس و استحسان
كسانيكه سراغ قرآن و حديث كه مي آيند نمي آيند تا رنگ قرآن و
حديث را بگيرند قبلا رنگ گرفته هستند. مي آيند تا از قرآن و
حديث براي اثبات اسلاميت و حقانيت رنگ از پيش گرفته شده
دليل پيدا كنند. شناخت اصحاب راي و قياس و استحسان از
اسلام , اين يك جورش , اين هر دو اسلام خط امام نيست نه آن
اولي و نه اين دومي .
نوع سوم اسلام شناسي
نوع سوم از اسلام شناسي عبارت است از اسلام شاخص ,
صاحبان اجتهاد زنده و پويا , سابقا همينطور مي گفتند تا 30 , 40
سال قبل مي گفتند مجتهدين , اخباريون و اصحاب راي و قياس ,
اينها اصطلاحاتي است كه در فرهنگ تاريخي و پرسابقه ما
وجود دارد. گاهي هم مي گفتند اصوليون در برابر اخباريون و در
برابر اهل راي و قياس , اسلام مجتهد , اسلام شناس مجتهدان
آگاه , اسلام شناس انسانهاي درس خوانده مطالعه كرده , آشنا به
علوم و فنون لازم براي قرآن فهميدن و حديث فهميدن , آشنا به
مسائل بشر و بشريت . اما (اين اما بايد خوب در ذهن جا بگيرد)
كسانيكه با تمام اين تخصص و آگاهي وقتي سراغ قرآن و حديث
مي آيند , مي آيند واقعا ببينند قرآن و حديث چه مي گويد , همانرا
قبول كنند.
مي گويند يك مجتهد در يك حوزه فقاهتي زندگي مي كرد كه اگر
يك قطره خون درون يك چاه پر آب افتاد آن آب و حديث چه
مي گويد , همانرا قبول كند. مي گويند يك مجتهد در يك حوزه
فقاهتي زندگي مي كرد كه اگر يك قطره خون درون يك چاه پر آب
افتاد آن آب چاه نجس مي شود , هر قدر هم زياد باشد. اين فقيه و
مجتهد روايات و اخبار مربوط بر اين قسمت را مطالعه كرده بود
بنظرش رسيده بود كه اينطور نيست يك چاه پر آب اگر يك قطره
خون در آن افتاد همه آب نجس نمي شود. اگر آنقدر خون زياد در
آن بريزد كه رنگش قرمز بشود نجس است ولي اگر يك قطره خون
افتاد و در اين همه آب حل نشد , آب نجس نيست , يكي بار ,
دوبار مطالعه كرده بود , كلمات فقها را , كتابهاي فقهي را , روايات
را , همه ادله را جمع بندي كرده بود ديده بود واقعا جمع بنديش
اين است كه آب چه با يك قطره خون نجس نمي شود ولي اين
فتوي را نمي گفت و به آن هم عمل نميكرد , مدتي گذشت يكي از
او پرسيد كه آقا شما كه نظرتان در درس مباحثه اين است كه آب
چاه با يك قطره خون در آن ريختن نجس نمي شود , چرا اين نظر
و فتوي را نميدهيد و به آن عمل نمي كنيد گفت حقيقت اين
است كه من خودم در خانه مان يك چاه آب دارم مي ترسم خودم
تحت تاثير اين قياس قرار گرفته باشم كه آب چاه با يك قطره
خون نجس بشود , و بايد مقدار زيادي از آن آب كشيد تا پاك
شود اين كار دشواري است . روي اصل اينكه اين كار دشواري
است اين فتوي به نظرم رسيده مدتي گذشت و چاه آب منزل
فقيه خشك شد اين فقيه با تقوي يك بار ديگر آمد دو مرتبه
دلايل مطلب را مطالعه كرد جمع بندي كرد ديد نه , همان فهم
اوليه اش درست بوده واقعا آب چاه با يك قطره خون نجس
نمي شود و كشيدن چندين دلو آب هم لازم واجب نيست . آن
وقت صريحا فتوي داد.گفت بله فتواي من اين است مقلدينم
مي توانند عمل كنند مبادا يك ذره هوي و ميل و زمينه قبلي فكري
و روحيش در فهم او از اسلام اثر گذاشته باشد به اين مي گوئيم
اسلام شناسي خالص و مجتهدانه , نه تابع ظواهرات و تابع و
پيرو آرا اين و آن است و نه تابع زمينه هاي قبلي فكري و
آرا , تمايلات قبلي با فكر باز , با انديشه دور برد سراغ قرآن و
حديث مي رود براي اينكه ببيند اسلام , قرآن , حديث به او چه
مي گويد , همان را بگيرد و عمل كند , به اين ما مي گوئيم
اسلام شناسي اصيل و صحيح .
ويژگي ايدئولوژيك خط امام
ويژگي ايدئولوژيك خط امام اين است كه اسلام شناسي مان و
شناختمان از اسلام بايد نه نوع اول باشد , اسلام شناسي ظاهر
بينانه , متحجر , و نه نوع دوم باشد. اسلام شناسي خداپسندانه كه
آنطور كه دلم مي خواهد اسلام را معني كنم به آنطور كه اسلام
دلش مي خواهد مسلمان بشوم نه آن يكي و نه اين يكي ,
اسلام شناسي اصيل يعني آدمي با اعتقاد به اينكه قرآن كلام
خداست حديث صحيح معتبر گفته از رسول خدا و ائمه هدي
سلام الله عليهم اجمعين است . كتاب و سنت را با دقت ولي با
انديشه باز مطالعه كند ببيند قرآن و حديث چه مي گويد چه
تعليمي مي دهد همان را بگيرد و عمل كند , اين ويژگي
ايدئولوژيك خط امام است اينكه شما ديديد ما در تنظيم و
تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي تاكيد كرديم روي نقش
فقيه به عنوان امام و رهبر و كارشناس براي اين است كه
مي خواهيم انشاالله جمهوريمان جمهوري اسلامي باشد.
حفظ شعار نه شرقي و نه غربي , جمهوري اسلامي
مي خواهيم اين شعاري را كه شما از اعماق روح و جانتان
مي گفتيد نه شرقي و نه غربي جمهوري اسلامي اين را حفظ
كنيم . حفظ اين شعار. حفظ اين راه , حفظ اين مسير اين است كه
ما شناختمان از اسلام , خط امام باشد , خط امام و خط سازش ,
مقابل همديگرند , خط امام از نظر ايدئولوژيك , يعني خطي كه
اسلام اصيل را با انديشه باز مي شناسد و مي پذيرد و عمل مي كند
و نمي ترسد به او بگويند مرتجع امل يا مرتجع و نمي ترسد كه به
او بگويند آدمي است كه خيلي روشنفكر شده نه از بر چسب
روشنفكر منحرف مي ترسد , نه از بر چسب ارتجاع , مسلمان
است . نه انديشه التقاطي را مي پذيرد و بنام اسلام به اين و آن
تفهيم مي كند و نه تصورات و اوهام و خرافاتي را كه بنام اسلام
در زندگي مسلمانها رخنه كرده و اصولا در اسلام ريشه نداشته
مي پذيرد نه خرافي و ظاهر بين است , نه دچار انحراف
انديشه هاي التقاطي . نه با اين مي سازد نه با آن , سازشكار نيست ,
مسلمان خط امام از نظر ايدئولوژيك نه با خرافيون سازشكاري
نشان مي دهد و نه با التقاطيون سازشكاري نشان ميدهد. من
نكات متعددي را يادداشت كرده ام كه در رابطه با اين بحث بگويم
ولي معمولا دوست دارم بيش از يك ساعت سخنم طول
نكشد.
ويژگي سياسي خط امام
مي روم سراغ يك شاخه مهم ديگر اين بحث , ويژگي سياسي خط
امام از آن چند تا ويژگيهاي ديگر فعلا صرف نظر مي كنم , خط
امام از نظر روش سياسي با مسائل سياسي چگونه برخورد
مي كند خط امام در برابر خط سازش , در طول مبارزات ما
ويژگي خط امام را مي توانستيم خوب لمس كنيم . در طول اين
سالهاي اخير مبارزه , ما سه گروه مبارزه كننده داشتيم , يكي
گروههايي كه طرفدار مبارزات آرام سياسي بودند , معتقد به
مبارزه براي نجات ايران و ملت ايران از چنگ استبداد و
استعمار هستند و بودند ولي معتقد بودند كه اين مبارزه ها بايد
طوري صورت بگيرد تا آنجا كه مي شود خون از بيني كسي نريزد ,
به محض اينكه در يكي از صحنه هاي مبارزه يك نفر كشته مي شد
يا آسيب مي ديد شك مي كردند كه آيا اين مبارزه جايز است يا
جايز نيست . با يكي از آقايان علماي خوب واقعا آدم خوبي است
از نظر جهات ديگر يكي دو بار صحبت كرديم , گفتيم آيا بايد
براي اين كار , شما اعلاميه بدهيد مي گفت به اينكه من مي ترسم
اگر اعلاميه بدهم اين مراسم برگزار بشود پليسها و كماندوهاي
لعنتي سفاك اين شاه حمله كنند يك نفر كشته بشود من جواب
اين كشته را پيش خدا چگونه بدهم واقعا اين را از روي
عقيده اش مي گفت نه اينكه آدمي لاابالي بود. معتقد به مبارزه با
شاه و رژيم بود , شاه و رژيم را لعنت هم ميكرد. ولي وقتي
صحبت از مبارزه مي شد , طرفدار مبارزه اي بود كه در آن خون از
بيني كسي نريزد.
خط مبارزه مسلحانه
در مقابل اين يك خط ديگر بود خط مبارزه مسلحانه , اين خط
مبارزه مسلحانه كه از آن كند كاري خط اول به ستوه آمده بود و
تجربه چندين ده ساله مبارزات ايران باو نشان داده بود كه اين
جور مبارزه بجائي نميرسد , گفته بود بايد همه اين مبارزات و
فعاليتها را رها كرد , نيروها را بسراغ مبارزه مسلحانه خونين برد
ولي مبارزه مسلحانه براي او شده بود اصل و نه وسيله , مي گفت
هر كس به مبارزه مسلحانه بهاي صد درصد ندهد و در فعاليتها و
ميدانهاي ديگر بكار مبارزه مشغول باشد كار او انحرافي
است , نتيجه اين طرز فكر چه بود نتيجه اين طرز فكر دوم اين
شده بود كه يك سري گروههاي واقعا فداكار و جانباز و پاكدل
پاك نيت پيدا كرده بوديم كه اينها در اثر فشار محيط و فشار
عوامل رژيم در زواياي خانه هاي امن و جاهاي ديگر ناچار بودند
مخفي بمانند و ميدان و پناهگاه گسترده اجتماعي كه بتواند اينها
را در داخل خودش جا بدهد و بصورت يك مجموعه توانا , رژيم
را بزانو در بياورد , وجود نداشت . گروههاي جانباز فداكار ,
شجاع , با ايمان و دوست داشتني از اين نقطه نظرها اما آرام آرام
به سمت ايزوله شدن از توده اجتماعي و در نتيجه ضربه پذيرتر
شدن از دشمن انقلاب پيش مي رفتند. اين هم يك خط , خط
مبارزه مسلحانه , اما مبارزه مسلحانه با ديدي كه اين مبارزان
مسلح پر ارج را روز بروز بزاويه هاي بيشتر مي كشاند.
خط امام
و خط سوم , خط امام . امام صيميمانه معتقد به ارج نهادن به
تلاش هر فرد و هر گروهي بود كه ولو يك سيلي به رژيم بزنند در
عين حال مي فرمود : در اين مبارزه هر كس كشته شود , شهيد
است تشويق مي كرد كساني را كه مردانه (اينكه مي گويم مردانه به
خواهران برنخورد براي اينكه خواهرها هم جلوه هاي شجاعت و
شهامت و درخشيدن در ميدان مبارزات بودند و هستند مومنانه
بگويم كه هر دو را شامل شود) امام به مردان وزنان با ايماني كه
به جهاد بروند با قبول شهادت , بهاي والا ميداد و نيز صميمانه
به همه افراد و گروههايي كه به گسترده شدن مخالفت و مبارزه و
مقابله با رژيم و استعمار آمريكائي حامي رژيم , كمك مي كردند ,
به آنها هم بها مي داد , به هر دو بها مي داد و ايشان معتقد بودند كه
اين دو با هم مي توانند رژيم را بزانو درآورند , هم مجاهدان با
ايمان سلاح بدست , هم مردم در مسجد و تكيه و حسينيه و
مدرسه و كوچه و خيابان جمع شده اند و فرياد زنان بر عليه رژيم
مي جنگند , هر دو با هم . هم پير مرد و پيرزني را كه اگر
نمي توانست پشت بام برود الله اكبر بگويد مي آمد داخل حياط
خانه الله اكبر مي گفت و هم آن انسان باشجاعت فداكاري را كه
سلاح بدست مي گرفت و به آنجا كه بايد برود مي رفت و امام
معتقد بود كه اين دو با هم مي تواند انقلاب را بثمر
برسانند.
خط امام , خط ارج نهادن به مبارزات سياسي , و مبارزه
مسلحانه و مبارزه فرهنگي و اخلاقي بود كه به يكديگر پيوسته
باشد. در آن روزهايي كه اولين راهپيمائيهائي ميليوني راه افتاده
بود ميدانيد كه امام پس از دومين راهپيمائي يعني راهپيمائي
چهارم شوال و 5 شوال (16 شهريور) كه بدون خونريزي برگزار
شد و 17 شهريور كه جمعه سياه حادثه ميدان شهداي تهران بود
كه ايشان به پاريس رفته بودند و قبل از راهپيمائيهاي
ديگر.
پس از سالها بود كه محروم بوديم از ديدار ايشان , فرصتي
بود براي ديدارشان , آنجا براي چند مسئله رفته بودم يكي از
مسائلي كه با ايشان مطرح كردم در ايران مكرر حتي افراد برجسته
مطرح ميكردند در مباحثاتي كه داشتيم , مربوط به همين مسئله
مبارزه و ابعاد آن و پيوند مبارزه با شهادت , مخصوصا حضور
خواهران در ميدان اين مبارزات , از ايشان سئوال كردم كه بعضي
از آقايان مجتهدين با آنها صحبت كرديم اينها در اينكه ما اقدام
مي كنيم دعوت مي كنيم مردم را براي راهپيمائيها , پس از حادثه
17 شهريور تهران دچار تزلزل و ترديد شده اند . مي گويند شما
مردم را به قتلگاه دعوت مي كنيد يادم مي آيد كه در همان
راهپيمائيهاي روز چهارم شوال , 16 شهريور كه ايشان مسئوليت
كلي راهپيمائي را بعهده من گذاشته بود پس از برگزاري نماز
جماعت پرشكوه سرپيچ شميران تصميم بر اين شد كه ما
جمعيت را بسمت ميدان آزادي امروز ببريم , و يادم هست در آن
موقع مي خواستيم در بلندگوهاي دستي بگوئيم مردم بسمت
كجا نمي توانستيم بگوئيم بسمت كجا , بسمت شهياد كه دلمان
نمي آمد بگوئيم بعد بچه ها آن موقع واژه بسيار زيبائي را اختراع
كردند گفتند آهاي مردم بسمت ميدان شياد. يك مقداري كه ما
راه رفتيم آمدند گفتند نيروهاي نظامي فراواني را فرستاده اند سر
راه , جمعيت را اگر بسمت آن ميدان ببريد در خود ميدان
كاميونهاي مسلح فراواني را گذاشته اند و آماده حمله هستند. در
طول راه مكرر آمدند اين جمله را گفتند كه شما داريد مردم را
بسمت قربانگاه مي بريد گفتيم خودمان هم هستيم هر جا هستيم
با هم هستيم . عده اي از دوستاني كه احتياط مي كردند واقعا هم
احتياط ديني مي كردند آنقدر آمدند فشار آوردند كه از اطراف
خبر مي رسد كه ما جلومان تداركات نظامي فراواني پيش بيني
شده ممكن است خطرات سنگيني پيش بيايد چه مي گويند
گفتيم تصميم گرفتيم برويم , بايد برويم . آن روز موفق شديم
بسلامت بگذرانيم و فردايش جمعه 17 شهريور كه آن برخورد
سهمگين پيش آمد پس از آن برخورد سهمگين براي
راهپيمائي هاي بعدي عده زيادي از آقايان احتياط مي كردند و
مي گفتند شما با چه مجوز شرعي مردم را به ميدان كشته شدن
ميبريد مي گفتيم خودمان هم هستيم مي گفتند , خودتان هم
بيخود مي رويد. در آن ديدار پاريس مطلب را با امام مطرح كردم
گفتم از ما مي پرسند با چه مجوزي ... به ايشان گفتم من مي توانم
تا حدودي جواب جنابعالي را پيش بيني كنم اما مي خواهم
خودتان بفرمائيد براي اينكه مي خواهيم برگرديم و بگوئيم نظر
امام اين بود. با همان صراحت و صداقت هميشگي گفتند اين
مبارزه را بايد ادامه داد اين مبارزه براي اسلام و مسلمين از اين
پس مبارزه مرگ و زندگي است , مرگ و زندگي اسلام و امت
اسلامي , حتي اگر يك ميليون نفر كشته شوند باز هم ادامه بدهيد.
ولي كسي كه با اين قاطعيت در ارج نهادن به شهادت و توجه به
نقش پيروزي خون بر شمشير سخن مي گويد تاكيد مي كرد در اين
مبارزه كوشش كنيد حداكثر مردم همراه مبارزه بيايند. اگر
گروههايي هستند كه شجاعت ميدان شهادت را ندارند اما در يك
كيلومتري ميدان شهادت حاضرند فرياد بزنند اينها را هم
بپذيرند و تشويق كنيد و دعوت كنيد. اين دو پيوسته با يكديگر
بايد در يك رهبر شامل به حركت درآيد تا دشمن را سرنگون كند
و اين خط امام است .
در رابطه با روشهاي قاطع انقلابي , شهيد شدن , شهيد
دادن , كشته شدن و كشتن قاطع و سريع ولي به آن صورتيكه همه
كساني را كه يك وجب آنطرفتر از شهادت دارند كار و كمك
مي كنند آنها را ناچيز بشماريم و از خودمان جدا بدانيم تا در
نتيجه گروه مسلح جدا از توده بوجود بيايد و دشمن بتواند گروه
مسلح را بكوبد چون پناهگاه توده اي ندارد , توده را بكوبد چون
دست با سلاح ندارد. خط امام , ويژگي خط امام در تاكتيك
مبارزه , مبارزه مسلحانه و مبارزات سياسي و فرهنگي و
اجتماعي و اقتصادي پيوند خورد. حتي همان عالمي كه در آن
دوره خفقان جرئت مي كرد فتواي امام را بگويد و به امام دعا كند
او هم به اين انقلاب كمك كرده . او پيشتاز و پيشگام در انقلاب
نيست اما همراه انقلاب هست و انقلاب هم پيشرو مي خواهد و
هم همراه . اين ويژگي خط امام است .
دقت كنيد اينها فقط مربوط به گذشته نيست از اين به بعد هم
ما بايد به اين ويژگيهاي خط امام توجه كنيم ...
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي : ليبرال ها در ايران نماد اين تفكر
بودند كه كاري به استعمار خارجي نداشته باشيم و با آن ها تماس
و گفت وگو داشته باشيم و اين ساده انديشي است كه بتوانيم با
آمريكا در بيفتيم , پس بهتر است سر به سر آمريكا نگذاريم . ولي
خط امام اين بود كه استعمار و استبداد , دستشان در گردن هم
است و با هر دو بايد مذاكره كرد.
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي : بين مبارزه سياسي و سياسي
كاري فرق است . مبارز سياسي كسي است كه تا مرز جهاد
مسلحانه جلو نمي رود , ولي هر جا وقتش برسد , يك ضربه
سياسي بر دشمن ميزند , ولي سياسي كار , كسي است كه مي آيد
درگود سياست , اگر ديد هوا پس است , ميرود با دشمن گفت و گو
مي كند , يك امتياز ميدهد و يك امتياز مي گيرد.اين نوع فعالان
سياسي از نظر امام و خط امام , مطرود و مردود و حتي ملعون
هستند.
شهيد بهشتي : خط امام و خط سازش در مقابل يكديگرند ,
خط امام يعني خطي كه اسلام اصيل را با انديشه باز مي شناسد و
مي پذيرد و عمل مي كند و نمي ترسد از اين كه به او بگويند
مرتجع و نمي ترسد از اين كه به او بگويند روشنفكر , يعني اين كه
نه از برچسب روشنفكري مي ترسد و نه از برچسب ارتجاع , نه
انديشه التقاطي را مي پذيرد و نه تصورات و اوهام و خرافات را
به نام اسلام به اين و آن تفهيم مي كند.

|