روزنامه جمهوري اسلامي 07/04/1383 صفحه عقيدتي

* جلوه هايي از سيره و روش شهيد بهشتي
* راست قامتان جاودانه تاريخ
* فاجعه هفتم تير , روياروئي استكبار با حاكميت ديني
جلوه هايي از سيره و روش شهيد بهشتي




مبارزه با دشمن , شهيد بهشتي را از حدود وظايف اسلامي خارج نمي كرد
برخي از افراد به آن دليل كه با فلان كس يا فلان كسان دشمني دارند زبان به فحش و ناسزا مي گشايند و هر چه كه دلشان خواست نثار طرف يا طرفهاي مقابل مي كنند. توجيهي كه اين افراد براي خود دارند اينست كه بله , او چون بر باطل است مستلزم اينگونه رفتار هم مي باشد.
مردان خدا يعني آنانكه از هر چه غير از دوست است و بريده اند و تمام لحظات و حركات و سكنات خود را بر اساس خواست و رضاي محبوبشان تنظيم كرده اند , هرگز در اين امر هم دچار سستي و غفلت و اشتباه نمي شوند.
شهيد بزرگوار ما بهشتي مظلوم از جمله كساني بود كه سعي داشت دشمني و عداوت ديگران باعث نشود كه از جاده عفاف خارج شده و زبان به فحش و ناسزا و بدگويي بيالايد. درست است كه دشمن , دشمن است و جز بر باطل گام نمي نهد , اما نبايد باطل بودن فلان شخص و يا فلان جريان را دليلي بر فحاشي كردن خود بپنداريم .
شخصيت يك مومن بسيار والاتر از اين است كه زبان به سخنان ياوه و زشت و نكوهيده بگشايد.
مرحوم آيت الله رباني املشي ميگفت :
« هيچ وقت ديده نشد كه در هيچ جايي حتي در كورانهاي بسيار بزرگ مرحوم شهيد بهشتي از حال طبيعي و عادي خارج شود و عملي غير اسلامي از او مشاهده گردد , با اينكه ديديم چقدر دشمنان اسلام و مسلمين , همانهائي كه در نهايت در مقابل جمهوري اسلامي ايستاده بودند امثال بني صدر و منافقين چه جار و جنجالي عليه مرحوم بهشتي به راه انداختند , ولي در عين حال بهشتي با عنايت سعه صدر در مقابل آنها ايستاد و هرگز براي مبارزه با دشمن از حدود وظايف اسلامي و اخلاقي اسلامي خارج نشد. »
مهندس مير حسين موسوي در اين باره مي گويد : « ما در برخوردهاي خصوصي كه با شهيد بهشتي داشتيم يك بار نديديم كه ايشان برگردد و نسبت به كساني كه حتي به بدخواهي آنها اطمينان داشت كلمه زشتي بگويد و غيبت كند و دچار تزلزل شود. »
آقاي موسوي ادامه ميدهد :
با اينكه ايشان در نوك پيكان حملات دشمن قرار داشت كه به نظر مي آمد ضد انقلاب و تمام گروهكها ايشان را محوري كردند كه در قالب آن به تمام حركت انقلاب اسلامي حمله بكنند , من چه در جلسات عمومي و چه در جلسات خصوصي نديدم كه يك لحظه از كوره در برود , حرفي , غيبتي يا صحبتي بر خلاف دستورات اسلامي از ايشان ديده بشود با رويي باز و گشوده و پر تصميم , تمام اين توطئه ها را تحمل كرد. آنچه را به صلاح انقلاب اسلامي مي دانست آنرا انجام مي داد و من هيچ موقع احساس نكردم كه در برخورد با دشمنانش از روي خواسته هاي نفساني باشد , شخصي باشد...
همسر شهيد بهشتي درباره اين خصوصيت آن شهيد عزيز چنين مي گفت :
« ايشان آنچنان به حسن خلق و متانت در كلام اعتقاد داشت كه اجازه نمي داد حتي به شوخي در مورد دشمنانش حتي كساني مانند بني صدر و امسال او يك كلمه زشت و يا يك تشبيه نابجا گفته شود و اين در حالي بود كه ايشان هر روز مورد تهمت و افترا و ناسزا بودند و هر روز دهها تلفن توهين آميز به منزل زده مي شد. »
رفتار شهيد بهشتي بااعضا خانواده
بطور حتم اسلام يك دين چند بعدي است و آنگونه نيست كه به پيروانش دستور دهد كه براي اجراي احكام در موضوعاتي خاص دقت و مراقبت به عمل آورده و در ساير موضوعات حساسيت و دقت و مراقبتي از آنان نخواهد.
بعضي ها شايد فكر كنند كه اگر مرد مبارزه شدند و يا لحظات عمرشان را بيشتر در كسب علم و دانش سپري ساختند , مجاز هستند به زن و فرزند و مسائل خانوادگي بي توجه باشند.
ولي كساني كه نمي توانند از ريزه كاري ها و ريزبيني هاي دستورات پروردگار مهربان بگذرند و مي دانند كه عمل به اين دستورات عبادت محسوب مي شود , در تمام موارد مراقب و مواظبند كه اشتباه نكنند و در كسب رضاي محبوب قدمي به خطا برندارند.
يكي از اين مراقبت ها دقت و توجه به امور خانواده است .
اين افراد به همسرشان تا حد ممكن در كارهاي خانه كمك مي كنند. مثلا ظرفي مي شويند و اطاقي جارو مي زنند و در خريد خانه كمك مي كنند. همچنين با فرزندانشان بسيار دوستانه به مشورت مي نشينند و سعي مي كنند از مسائل تربيتي آنان غفلت نورزند. سعي مي كنند ناراحتي هاي محيط كار و اجتماع را به داخل خانه نياورند و به سر زن و فرزند خالي نكنند , بلكه در تمام موارد با حسن خلق و برخورد مناسب با معيارهاي اسلامي بااعضا خانواده برخورد مي نمايند.
با رفتار و روش شهيد مظلوم آيت الله بهشتي از زبان همسرشان آشنا مي شويم :
« ايشان در دوران انقلاب وقتي در منزل بودند در كارهاي خانه كمك مي كردند و حتي من به ايشان مي گفتم شما نمي خواهد در اين كارها كمك كنيد , شما بهتر است به كارهاي خودتان برسيد , ايشان مي گفتند نخير , در كارهاي خانه كمك مي كردند , در خريد كمك مي كردند و حتي به باغچه ها رسيدگي مي كردند و حتي اگر بعضي وقت ها من نمي رسيدم مسئوليت ظرف شستن را به عهده مي گرفت . و ديگر اينكه با هر چهار تاي بچه هايمان آنقدر رفيق بودند كه آنها هر مشكلي كه در زندگي برايشان پيش مي آمد اينها با او در ميان مي گذاشتند. و يك ديگر اينكه اخلاق ايشان طوري بود كه مطابق سن بچه ها ماهيانه مبلغي به آنها مي دادند و اگر بچه ها مي خواستند يك چيز يك كم گراني براي امر تحصيلات خود فراهم كنند آقا مي گفتند من دو برابر حقوق ماهيانه به عنوان قرض به شما مي دهم كه بتوانيد چيزي كه مي خواهيد بخريد. اين كارها براي اين بودكه بچه ها خود ساخته بشوند و ولخرج و بي بند و بار , بار نيايند و واقعا همانطوري شد كه ايشان مي خواستند » ,
« برخورد ايشان با خانواده داراي تواضع و فروتني و مهر و محبت نسبت به من كه همسر ايشان بودم و برخورد ايشان نسبت به بچه ها هم پدر , هم دوست و رفيق مهربان بودند و روابط ما طوري بود كه هيچ وقت در سرتاسر زندگي ما كوچكترين ناراحتي از ايشان نداشتيم و هيچ نگران نبوديم كه ايشان خداي ناكرده بد اخلاق باشد , هيچ از اين مسائل در زندگي ما نبود و ما هم زندگي مان را از اول كه با هم مشتركا آغاز كرديم , هدف ما اين بود كه با صلح و صفا زندگي كنيم ... خصوصيت برجسته ديگري كه من در طول 29 سال زندگي مشتركمان در ايشان ديدم , ملايمت و صبرايشان بود , ايشان بقدري صبر و متانت و خونسردي به خرج ميدادند كه انسان خجالت مي كشيد. در سرتاسر زندگي اين مرد مبارز و با تقوا لحظه اي عصبانيت بي موقع را از ايشان به ياد ندارم ... ايمان و تقواي ايشان نور بخش خانه بود. مناجات و نيايش هاي شبانه , خلوص و توجه در هنگام خواندن نماز , راستگويي و درستكاري و امانت داري ايشان زبانزد دوستان و آشنايان بود.

راست قامتان جاودانه تاريخ




زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير ـ 5
شهيد دكتر سيدمحمد پاك نژاد
عضو هيئت مديره مركز چوب و كاغذ
در سال 1318 در يزد متولد شد .
اجدادش از علماي طراز اول شهر و حوزه علميه يزد بودند.
در لبنان از محضر امام موسي صدر كسب فيض كرد و براي تحصيل به آلمان و سوئيس رفت . دكتراي خود را در رشته اقتصاد و با پايان نامه « مسائل اقتصادي در اسلام » از آنجا گرفت .
به خاطر سفر شاه معدوم به سوئيس اعتصاب غذا كرد و مورد آزار واقع شد.
پس از پيروزي انقلاب به عنوان عضو هيئت مديره كاغذ و چوب منصوب و خدمات صادقانه اي در جهت تهيه طرحهاي اقتصادي براي وزارت بازرگاني انجام داد.
او نيز چون برادرش از سربازان كربلاي سرچشمه و شهداي هفتم تيرماه شصت است .
شهيد حسن بخشايش
در سال 1336 در تهران متولد شد .
و در سال 55 به دانشكده علوم تبريز راه يافت مبارزاتش را در تبريز و همزمان با انقلاب اسلامي شروع كرد. و كانون نهضت اسلامي را در آنجا بنيان گذاشت .
در آشوب حزب منحله خلق مسلمان به سختي مقاومت كرد و برنامه هاي فراواني براي راديو و تلويزيون تبريز ساخت . دفتر جهادسازندگي تبريز به همت او راه اندازي شده است .
سپس در دانشگاه تبريز فعاليت هاي فرهنگي را آغاز كرد و در مهرماه 59 عضوحزب جمهوري شد .
اينك نام او نيز در دفتر شهداي هفتم تيرماه شصت جاودانه است .
شهيد محمود بالاگر
در سال 1328 در اراك متولد شد .
خانواده اي مستضعف اما پايبند داشت زندگي سياسي اش را در سال آخر دبيرستان و با پخش اعلاميه هاي حضرت امام شروع كرد.
در روزهاي پيروزي و تسخير پادگانهاي ارتش با فريادهاي الله اكبر پيشاپيش فاتحان مي جنگيد. بعد از پيروزي به خدمت سربازي در سومار و قطور رفت سپس به عضويت حزب جمهوري درآمد. مسئول واحد سمعي و بصري حزب بود.
و در عاشوراي هفتم تيرماه شصت به كربلائيان پيوست .
شهيد حجه الاسلام محمد منتظري
نماينده مردم نجف آباد
در سال 1323 در نجف آباد اصفهان زاده شد .
از محضر اساتيدي چون آيت الله داماد آيت الله مشكيني و حضرت امام بهره ها جست و مدارج علمي بلندي را طي كرد.
در سال 44 به دنبال مبارزاتش عليه رژيم به زندان قزل قلعه رفت و پس از آزادي به تدريس در حوزه پرداخت . در يك روياروئي با ماموران حكومت از دست آنها گريخت و از ايران خارج شد.
10 سال تمام دور از ايران بود و در نجف به محضر امام رسيد از آنجا به لبنان رفت و در پايگاه الفتح آموزش هاي مدرن چريكي ديد. با امام به پاريس رفت و از آنجا به ايران آمد. سپاه پاسداران از جمله ابتكارات اوست .
او مجله عربي زبان « الشهيد » را براي صدور انقلاب به كشورهاي خليج فارس منتشر كرد و در انتخابات مجلس شوراي اسلامي با 97 درصد آرا به وكالت رسيد اين سرباز امام زمان در هفتم تيرماه شصت به كنگره هاي آسمان هفتم راه يافت و با شهدا محشور شد.
شهيد دكتر محمود قندي
وزير پست و تلگراف
در سال 1323 در تهران متولد شد .
دوران دبيرستان را به سرعت طي كرد و دكتراي خود را در رشته مهندسي برق و الكترونيك و با رتبه عالي از آمريكا گرفت . او يكي از موسسين انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا و كانادا و يكي از شاگردان علامه طباطبائي و استاد مطهري بود وي دروس حوزوي را نيز تا خارج دنبال كرده بود.
در بازگشت , تدريس در دانشگاه تهران ودانشكده مخابرات را شروع كرد و هنگام اوج گيري انقلاب به علت پخش اعلاميه هاي حضرت امام دستگير و به زندان افتاد.
پس از پيروزي انقلاب به رياست دانشكده مخابرات منصوب شد و سپس از سوي شوراي انقلاب به وزارت پست و تلگراف انتخاب گرديد. او در هفتم تيرماه شصت با قافله شهداي ايران به زيارت حق رفت و لياقت شهادت يافت .
شهيد مهندس علي محمد مجيدي
مشاور عمراني وزارت كشور
در دي ماه 1325 متولد شد .
در كودكي پدرش را از دست داد و با تلاش مستمر و پي گير به ادامه تحصيل پرداخت . در سال 49 مهندسي راه و ساختمان را از دانشگاه اخذ كرد.
روح متعهدي كه داشت او را در مبارزه با رژيم ياري داد و بلافاصله پس ازپيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد . در مهرماه 58 معاون عمراني استاندار تهران شد و براي خدمت به مردم روستاها كمر همت بست .
در شهريور سال 59 به جبهه هاي غرب رفت و در كنار برادران سپاهي و ارتشي به دفاع مقدس ملت كمك كرد. در ارديبهشت 60 به عنوان مشاور عمران وزارت كشور انتخاب شد. و هفتم تيرهمان سال بال در بال پرستوهاي مهاجر به ديدار معبود شتافت .
شهيد حبيب الله مهديزاده
در سال 1330 در تبريز متولد شد .
با استعداد فراواني كه داشت تحصيلات عاليه را دنبال كرد و در رشته مديريت و اقتصاد از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. شروع خدمت سربازي اش با واقعه 17 شهريور مصادف شد و او را به حضور در مبارزات ملت ايران ترغيب كرد.
پس از پيروزي انقلاب مدتي را در كميته جمشيدآباد فعاليت كرد و سپس به جهادسازندگي رفت . و در اين رو سنگر بزرگ انقلاب همه همت و تلاش خود را بسيج كرد. عاقبت نام اين شهيد عزيز در دفتر و كتاب شهادت ثبت گرديد و در هفتم تيرماه شصت كربلائي شد.
شهيد مهندس محمد رواقي
مديرعامل شركت فرش
در سال 1328 در شهر مقدس مشهد به دنيا آمد .
و با پايان دادن تحصيلات متوسطه وارد مدرسه عالي بازرگاني شد. در اوج خفقان و حكومت زور انجمن اسلامي دانشكده را تاسيس كرد و تحت تعقيب ساواك واقع شد.
بر اثر شكنجه هاي فراوان شنوائيش مختل شد و در همان حال و به محض آزادي براي اخذ فوق ليسانس مديريت و بازرگاني به دانشگاه ايالتي ادموند آمريكا رفت .
پس از پيروزي انقلاب به ايران آمد و نخست عضو هيئت مديره و سپس مديرعامل شركت فرش ايران شد. اين شهيد عزيز در هفتم تيرماه شصت در حاليكه عاشقانه كمر به خدمت براي نظام اسلامي بسته بود به ديدار معبود شتافت .
شهيد مهندس محمود تفويضي
معاون وزارت راه و ترابري
در سال 1326 در تهران متولد شد .
خانواده اي متدين داشت و در رشته مهندسي راه و ساختمان از دانشكده پلي تكنيك فارغ التحصيل شد.
در دوران رژيم طاغوت از استخدام دردستگاههاي دولتي اجتناب كرد و همگام با امت مسلمان ايران درجريانات انقلاب شركت جست . پس از پيروزي انقلاب به خدمت وزارت راه و ترابري درآمد و در استان خوزستان انجام وظيفه كرد.
در ديماه 58 به معاونت وزارت راه و ترابري انتخاب شد.
او در هفتم تيرماه شصت همراه شهيدبهشتي در ركوعي عاشقانه به خدا پيوست .
شهيد حجه الاسلام حاج شيخ عبدالوهاب قاسمي
نماينده مردم ساري
در سال 1312 در سوادكوه متولد شد .
پدرش روحاني بود و علوم حوزوي را از همانجا آغاز كرد. سپس در محضر اساتيد بزرگ تحصيل كرد تا به اجتهاد رسيد.
نطق هاي كوبنده او در زمان انقلاب و پيش از آن به سبكي خاص و جاذب مشهور بود در 15 خرداد دستگير شد و به خدمت اجباري رفت در پادگان يك افسر پزشك به علت ضعف چشم معافش كرد و او دوباره در خدمت مردم قرار گرفت .
سخنراني هاي پرحرارت و شور او هرگز از ياد مردم ساري نخواهد رفت . آنها او را به نمايندگي خود به مجلس شوراي اسلامي فرستادند. و سرانجام سرخ او در هفتم تيرماه شصت با شهادت در كنار سيدمظلومان انقلاب رقم خورد.
شهيد علي اكبر فلاح
در سال 1319 در قزوين زاده شد .
خانواده اي متدين و پدري كاسب داشت . پس از تحصيلات متوسطه موفق به اخذ فوق ديپلم تاسيسات شد و مبارزات جدي خود را با واقعه 15 خرداد 42 آغاز كرد . در تمام سالهاي اختناق رژيم پهلوي زبان اعتراضش گشاده بود و از ابراز حقايق باكي نداشت .
بعد از پيروزي انقلاب دبير دبيرستان كامران شد و در تعطيلات نوروزي به جبهه رفت و در دفاع مقدس و مظلومانه ملت ما شركت كرد. در بازگشت از جبهه و به شوق زيارت شهيد بهشتي به كربلاي سرچشمه رفت . و در هفتم تيرماه شصت مزد عاشقي اش را گرفت و به شهادت رسيد.
شهيد رحمان استكي
نماينده مردم شهركرد
در سال 1329 در شهركرد به دنيا آمد .
در رشته علوم تربيتي فارغ التحصيل شد و در جلسات درسي استادمحمدتقي جعفري و درس خصوصي شهيد بهشتي حضور يافت .
سازماندهي راهپيمائي هاي زادگاهش با نظارت و هدايت او صورت مي گرفت و طي يك سند محرمانه به عنوان عامل تحريك دانش آموزان استان به ساواك معرفي شد.
پس از پيروزي انقلاب به عنوان معاون آموزش و سرپرست اداره كل آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختياري انتخاب شد و اندكي بعد با راي قاطع مردم به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . او نيز جز عاشقان اباعبدالله و شهيدان هفتم تيرماه شصت است .
شهيد مهندس هادي اميني
در سال 1332 در تهران متولد شد .
مهندس ميكانيك و تاسيسات را از دانشگاه تهران اخذ كرد.
با پيروزي انقلاب و در پي عضويت درحزب جمهوري اسلامي يكي از سرپرستان بنياد مستضعفان شدو پس از آن فعاليت وسيعي را براي آبرساني به دهات اطراف تهران آغاز كرد. مدتي را در واحد مهندسين استانداري تهران خدمت كرد. و در افشاي منافقين و بني صدر كوشش فراواني كرد.
و يك بار نيز تا مرز شهادت پيش رفت اما عاقبت نام او در كاروان شهداي ايران و در كنار شهيد مظلوم بهشتي دردفتر شهادت ثبت شد.
شهيد چراغزاده دزفولي
نماينده مردم رامهرمز
در سال 1332 در اهواز به دنيا آمد .
پدرش درودگري ساده بود و او كار و تحصيل را از پي هم دنبال مي كرد. پس از اخذ ليسانس در رشته حسابداري به استخدام شركت نفت درآمد و يكسال بعد استعفا نمود.
نخستين مسئوليت او پس از انقلاب بخشداري هفتگل بود و يك سال بعد در 27 سالگي به عنوان اولين نماينده مردم به مجلس شوراي اسلامي رفت .
مقالات فراواني در زمينه روش مطالعه و برداشت و روش سخنراني از او در دست است كه يادگار دوران تحصيل و تحقيق اوست .
او نيز يكي از كاروانيان قافله عاشوراي هفتم تيرماه شصت بود.
شهيد حسن اجاره دار
در سال 1329 در تهران متولد شد .
كار و تحصيل را ازپي هم دنبال كرد و ديپلم رياضي گرفت . مبارزه را در سال 49 آغاز كرد و در سال 55 دستگير شد . از ياران شهيد مظلوم بهشتي و دكتر مفتح بود.
با پيروزي انقلاب به گسترش كتابخانه هاي مساجد تهران پرداخت و فعاليت هاي قوي سياسي خود را در سطوح دانشجوئي پي گرفت .
در اسفند 57 به عضويت شوراي مركزي حزب جمهوري درآمد و در هفتم تيرشصت به صف شهيدان كربلا پيوست .
شهيد عباس ابراهيميان
نخستين كارش را پس از پيروزي در كميته امداد امام خميني آغاز كرد و سپس به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد. در روابط عمومي حزب وواحد شهرستانها نهايت همت خود را صرف كرد و از آنجا به واحد تشكيلات رفت .
از آنجائي كه بعضي از اعضا خانواده اش جذب گروهك منافقين شده بودند با آنها قطع رابطه كرد و به همين علت سخت مورد آزار و اهانت واقع شد.
او يكي از سربازان واقعه سرچشمه و از شهيدان مظلوم هفتم تيرماه 1360 است .
شهيد دكتر سيدمحمدباقر حسيني لواساني
نماينده مردم تهران
در سال 1322 در تهران متولد شد .
خانواده اي روحاني و ساكن يكي از محلات جنوب تهران ـ سنگلج ـ داشت اجدادش از علما و مدرسين حوزه هاي علميه بودند و مادرش او را حسين صدا مي زد.
در سال 53 بود تخصص گوش و حلق و بيني را به پايان رساند و در شميرانات به طبابت پرداخت . همزمان با تحصيل طب دوره تربيت معلم را گذراند و علوم فقهي و فلسفه را نزد علماي بزرگ آموخت . از محل كار بعلت فعاليت هاي مذهبي به دادگاه اداري فراخوانده شد و تا پيروزي انقلاب ازكار منفصل گرديد.
همراه با دكتر واعظي به درمان مجروحين 17 شهريور پرداخت و اندكي بعد در 21 بهمن 57 عازم تسخير كلانتري هاي تهران شد. فرداي همان روز به اتفاق برادرش دكتر جعفر به بيمارستان رويال رفت و مداواي مجروحين نبردهاي خياباني را به عهده گرفت .
بعد از پيروزي به معاونت بهزيستي وزارت بهداشت برگزيده شد و با شهيد فياض بخش طرح سازمان بهزيستي را پي ريزي كردو عاقبت در حالي به صف شهداي هفتم تيرپيوست كه عهده دار نمايندگي مردم تهران نيز بود.
شهيد دكتر محمدعلي فياض بخش
وزير مشاور و سرپرست سازمان بهزيستي
در سال 1316 در تهران به دنيا آمد .
خانواده اي خير و مذهبي داشت . تحصيلات عالي را تا اخذ تخصص درجراحي ادامه داد وچهار سال رايگان طبابت كرد. پيش از 17 شهريور كمكهاي اوليه پزشكي را به انقلابيون آموزش مي داد و در جمعه خونين به مداواي مجروحين مي پرداخت .
در آبان 58 كميته آسايشگاه معلولين انقلاب را تاسيس كرد و بعد از پيروزي براي نخستين بار كار دولتي را پذيرفت . ابتدا مدير كل توانبخشي وزارت بهداري شد و لايحه سازمان بهزيستي رابه كمك شهيد لواساني به شوراي انقلاب برد. كميته امداد امام خميني از يادگارهاي اوست . يكي از سه پزشك گروه 7 نفره منتخب و رابط امام در انقلاب فرهنگي بود. نام او عاقبت در هفتم تيرماه شصت به مقربين درگاه الهي اضافه شد و به شهادت دست يافت .
شهيد حجه الاسلام محمدعلي حيدري
نماينده مردم نهاوند
در سال 1315 در قم به دنيا آمد .
پدرش از علماي برجسته و مورد احترام منطقه غرب بود. در سن 30 سالگي به درجه اجتهاد رسيد و همگام با روحانيون در خرداد 42 مبارزاتش را شروع كرد .
در سال 42 دستگير شد و به زندان قزل قلعه منتقل شد , پس از فوت پدر به نهاوند رفت و در سال 55 از سوي امام ماموريتي به لبنان داشت با امام موسي صدر ملاقات كرد در بازگشت دستگير شد و به شهر بابك تبعيد گرديد.
در بازگشت از تبعيد با استقبال بي سابقه مردم نهاوند مواجه شد و مجددا دستگير و به زندان افتاد. در زمان بختيار در دانشگاه تهران تحصن كرد و پس از پيروزي انقلاب از سوي امام به عنوان امام جمعه نهاوند برگزيده شد. همزمان سرپرستي كميته هاي انقلاب و حاكميت شرع دادگاههاي همدان را به عهده گرفت .
كمي بعد با آراي قاطع مردم همدان به مجلس رفت و در انفجار مركز حزب جمهوري در هفتم تيرماه شصت به شهادت رسيد.
شهيد محمد خوش زبان
در سال 1340 در تهران متولد شد .
در يك خانواده مذهبي باليد و بزرگ شد. تحصيلاتش را تاديپلم ادامه داد و يكي از دانش آموزان ممتاز و صاحب مطالعه دبيرستان شد. زندگي سياسي اش را از همان زمان آغاز كرد و بعدها در جريان پيروزي انقلاب نقش پرشوري را عهده دار شد در درگيري هاي بهمن 57 به رزمندگان انقلاب مهمات مي رساند ودر سقوط كلانتري ها موثر بود.
بعد از پيروزي انقلاب به عضويت « حزب جمهوري اسلامي » در آمد وبه ترتيب سرپرستي منطقه , سرپرستي تبليغات استان و مسئوليت انتظامات نماز جمعه و راه پيمائي ها را پذيرفت .
وقتي خبر شهادتش را در عاشوراي هفتم تيرماه شصت به مادرش دادند گفت : او را امام زمان (عج ) به من هديه داده بود امام زمان (عج ) هم پس گرفت .
شهيد غلامعلي معتمدي
معاون رفاه و تعاون وزارت كار
در سال 1327 در شيراز متولد شد .
در خانواده اي مذهبي و مقيد به مباني ديني پرورش يافت . جد مادري اش عالم بزرگواري بود كه به فقاهت و ولايت شهرت داشت .
تحصيلات عالي را تا اخذ مهندسي مكانيك از دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه داد ودر تمام دوران تحصيل مبارزه عليه رژيم را مجدانه دنبال كرد.
پس از پيروزي به عنوان مشاور اقتصادي استانداري اصفهان منصوب شد و بعد به سرپرستي وزارت كار رسيد. بني صدر با وزارت ايشان مخالفت كرد و عاقبت به عنوان معاون رفاه و تعاون وزارت كار انتخاب شد. او بلافاصله طرح رفاه كارگران راتهيه كرد و به وزارتخانه پيشنهاد داد.
نام اين شهيد عزيز اينك در قاموس شهادت و همرديف كاروانيان هفتم تيرماه شصت مي درخشد.
شهيد عباس حيدري
نماينده مردم بوشهر
در سال 1323 در يكي از روستاهاي شيراز به دنيا آمد .
با پايان بردن دوره دبيرستان به عنوان تكنيسين مخابرات در وزارت پست و تلگراف استخدام شد. مبارزاتش را عليه رژيم پهلوي از همان روستا شروع كرد و با تعقيب و آزار ساواك به بوشهر منتقل شد.
در دوران پيروزي نقش مهمي در مخابره پيام هاي امام خميني داشت و پس از پيروزي از سوي مردم بوشهر به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي برگزيده شد.
او در شامگاه هفتم تيرماه شصت و در همدستي منافقين و آمريكا همراه ديگر كاروانيان عاشوراي ايران به شهادت نائل آمد.
شهيد دكتر سيد عبدالحميد ديالمه
نماينده مردم مشهد
در سال 1332 در تهران متولد شد .
فلسفه ومنطق را نزد استاد شهيد مطهري و تحصيلات جديد را در رشته پزشكي دانشگاه مشهد ادامه داد. در دوران دانشجوئي , كتابخانه اسلامي خوابگاه دانشگاه مشهد را راه اندازي كرد و براي نخستين بار جلسات دعاي كميل را در كنار مبارزات سياسي رايج ساخت .
او جلسات سخنراني پرباري با عنوان « صراط مستقيم » داشت كه دانشجويان و مردم عادي با اشتياق از آن استقبال مي كردند.
بعد از اخذ دكتري « مجمع تفكرات شيعي » را در تهران پايه گذاري كرد و مبارزات موثري را در برابر خطوط و تفكرات انحرافي پي گرفت . فعاليت هاي سياسي اش در مشهد او را به عنوان يك چهره مبارز و محبوب در ميان مردم مشهور كرد و در حالي كه تنها 29 سال داشت با اكثريت قاطع آرا مردم به مجلس شوراي اسلامي راه يافت .
او نيز در واپسين امتحان الهي اش به جمع شهداي هفتم تيرماه شصت پيوست و كربلائي شد.
شهيد محمدصادق اسلامي
معاون پارلماني وزارت بازرگاني
در سال 1311 در تهران زاده شد .
كار و تحصيل را از پي هم دنبال كرد . و در سال 1330 با اتفاق شهيد حاج صادق اماني گروه شيعيان را بنيان نهاد. پس از اعدام انقلابي حسنعلي منصور 2 سال در زندان ماند ودر سال 1355 با شهيد اندرزگو يك گروه ضربت عليه رژيم شاه را سامان داد.
با شهادت اندرزگوي مبارز مجددا به زندان افتاد و بعد از آزادي براي نخستين بار در يك سخنراني درحرم حضرت عبدالعظيم از بنيانگذار جمهوري اسلامي به عنوان « امام خميني » يادكرد.
از رهبران راه پيمائي هاي بزرگ و از مسئولين كميته استقبال و حفاظت اقامتگاه امام بود. در دولت شهيد رجائي به عنوان معاون هماهنگي و پارلماني وزارت بازرگاني برگزيده شد.
و در هفتم تيرماه شصت كربلاي ايران را رقم زد.
شهيد حجه الاسلام علي اكبر اژه اي
در سال 1331 دراصفهان زاده شد .
فرزند آيت الله اژه اي از مجتهدين عاليقدر اصفهان بود در حوزه و دبيرستان تحصيلاتش را ادامه داد و ليسانس روانشناسي و فلسفه از دانشگاه اصفهان دريافت كرد. يكي از شاگردان خصوصي شهيدبهشتي بود و بعدها دركانون علمي تربيتي جهان اسلام و مسجد امام علي (ع ) اصفهان به فعاليت پرداخت .
« فرصت در غروب » و « نقد گذرائي بر شناخت » از دستاوردهاي همين فعاليت ها است .
به اتفاق علي اكبر پرورش , شهيد هاشمي نژاد و شهيد محمدمنتظري به ليبي سفر كرد و با معمر قذافي وچهره هاي انقلاب ليبي آشنا شد.
از آثار او « ايمان از ديدگاه قرآن » , « صبر از ديدگاه قرآن » , « انسان از ديدگاه قرآن » , « دومين رمضان » , « شب قدر » , « فقه از ديدگاه اسلام » , « توحيد براي جوانان » , « روانشناسي و فلسفه » و...مي توان نام برد.
نام اين استاد ارجمند نيز در قاموس شهداي هفتم تير ثبت شده است .
شهيد مهندس حسين اكبري
مديرعامل بانك كشاورزي
در سال 1323 در تهران متولد شد .
در رشته دامپروري از دانشگاه تهران دانشنامه گرفت وبه استخدام بانك تعاون كشاورزي درآمد.
در حادثه 17 شهريور به همراه يادگار عزيزش شركت داشت و براي پيروزي انقلاب زحمات فراوان كشيد. جهادسازندگي , دادستاني انقلاب , حزب جمهوري و ستاد تبليغات شوراي عالي دفاع از جمله سنگرهاي فعاليت او بودند.
انجمن اسلامي بانك كشاورزي , اتحاديه انجمن هاي اسلامي كاركنان دولت و جامعه اسلامي فارغ التحصيلان دانشگاههاي كشور از يادگارهاي عزيز شهيدند.
در فروردين شصت به سمت مدير عامل بانك كشاورزي انتخاب و در هفتم تيرماه 1360 به كاروان شهادت پيوست .
شهيد دكتر مهدي امين زاده
معاون بازرگاني داخلي وزارت بازرگاني
در سال 1328 متولد شد . و خيلي زود به مدارج عالي تحصيل دست يافت انجمن اسلامي دانشگاههاي داخل وخارج نخستين پايگاههاي مبارزاتي او بودند. دكتراي برنامه ريزي اقتصاد از دانشگاه تكزاس گرفت و با ورود امام به پاريس عازم آنجا شد.
باورود به ايران ابتدا در كميته هاي مشهد شروع به كار كرد و در مهر ماه 58 به عضويت هيئت مديره شركت گسترش خدمات بازرگاني منصوب شد.
در بهمن 58 به معاونت بازرگاني داخلي وزارت بازرگاني برگزيده شد و همت خود را صرف رفع تنگناهاي اقتصادي كشور كرد.
در هفتم تيرماه شصت آخرين امتحان خود را در محضر پروردگار بزرگ به خوبي پشت سر گذاشت و دربهشت برين جاي گرفت .
شهيد حجه الاسلام دكتر قاسم صادقي
نماينده مردم مشهد
در سال 1315 در گرمه بجنورد متولد شد .
در دوازده سالگي به حوزه مشهد رفت و همزمان تحصيلات كلاسيك را تادكتراي فقه وحقوق اسلامي ادامه داد. سپس به عنوان استاد در دانشگاه تدريس را شروع كرد و بارها به ديدار مكه , عتبات , سوريه و لبنان رفت . دو كتاب به نامهاي « مبدا » و « معاد » از او به يادگار مانده است كه بسيار ارزشمند و خواندني است .
با پيروزي انقلاب به نمايندگي از سوي مردم مشهد به اولين دوره از مجلس شوراي اسلامي راه يافت و در آنجا منشا اثرات فراواني شد.
او در شامگاه هفتم تيرماه شصت در جوار رحمت حق جاي گرفت و بر براق شهادت نشست .
شهيد جواد مالكي
در سال 1315 در تهران متولد شد .
در جنوب تهران و درخانواده اي مذهبي پرورش يافت . مبارزاتش عليه رژيم در سال 50 و با ورود او به دانشگاه تربيت معلم شروع شد.
همراه شهيد دكتر مفتح در مسجد جاويد به فعاليت هاي مذهبي و روشنگرانه پرداخت و در برگزاري نماز عيدفطر 57 نقش موثر و اساسي داشت . در كميته استقبال حضرت امام عضويت داشت وپس از پيروزي انقلاب در ايجاد هسته هاي اوليه كميته هاي شهري تلاش فراواني كرد. اندكي بعد عضو حزب جمهوري اسلامي شد و به شوراي مركزي حزب گرديد. او نيز يكي از شهداي گرانقدر انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري در هفتم تيرماه شصت است .
شهيد حبيب الله مالكي
فرماندار ايرانشهر
در سال 1334 در تهران متولد شد .
خانواده مذهبي و اصيل اودر محله قديمي و معروف بازارچه نايب السلطنه سكونت داشتند. او پس از اخذ ديپلم به مراكز مذهبي وجلسات درسي شهيد بهشتي قدم گذاشت و از آن پس با جريان مبارزه آشنا شد.
در نماز عيدفطر دكتر مفتح و كمتيه استقبال حضرت امام فعاليت مستقيم داشت . بعد از پيروزي انقلاب و در جريان انتخابات مجلس و رياست جمهوري بازوي توانائي براي وزارت كشور بود. اندكي بعد به فرمانداري ايرانشهر منصوب شد و حدود شش ماه در اين مسئوليت خدمت كرد. و عاقبت در همسايگي ستاره هاي سرچشمه در روز هفتم تيرماه شصت به آسمان بال گشود و مدال شهادت را به سينه زد.
شهيد دكتر حسن عباسپور
وزير نيرو
در سال 1323 در تهران متولد شد .
تحصيلات دبيرستان را به سرعت پشت سرگذاشت و فوق ليسانس الكتروميكانيك را از دانشگاه تهران ودكتراي برنامه ريزي و مديريت سيستمهاي انرژي زا را از دانشگاه لندن اخذ كرد.
در بازگشت به ميهن , شبكه ارتباطي ميان اساتيد متعهد دانشگاه ها و مدارس عالي را بوجود آورد وبه همراه دانشجويان مسلمان مبارزاتش را عليه رژيم آغاز كرد.
از استادان هسته اوليه سازمان ملي دانشگاهيان و موسس جامعه اسلامي دانشگاهيان بود. با پيروزي نهضت از سوي شوراي انقلاب به سمت وزارت نيرو منصوب گرديد و از اعضا شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بود. زندگي سراسر شور و شوقش در هفتم تيرماه شصت در حالي كه به لبخند ربوبي لبيك مي گفت خاتمه يافت و نامش در دفتر شهادت پر نور ماند.
شهيد علي اكبر دهقان
نماينده مردم تربت جام
در سال 1327 در تربت جام زاده شد .
در خانواده اي كارگر و مهاجر كه از يزد به آنجا آمده بود بزرگ شد و ديپلم طبيعي و فوق ديپلم رياضي را دريافت كرد و بلافاصله به تدريس در دبيرستانهاي شهرش پرداخت . در همان ايام انجمن مبارزه با بهائيت را پايه گذاري كرد ودركنار آن صندوق قرض الحسنه المهدي (عج ) رابه گونه اي آبرومند تاسيس و اداره كرد.
بارها از سوي ساواك مورد هجوم واقع شد ودر جريانات انقلاب به عنوان پيشرو و خط دهنده شهرت يافت . با برگزاري نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي به نمايندگي از مردم تربت جام به مجلس رفت .
ودر ميثاق خونين به جمع شهداي هفتم تيرماه شصت پيوست .
شهيد دكتر هاشم معيري
معاون امور درماني وزارت بهداشت
در سال 1309 در تبريز زاده شد .
تحصيلات عالي را تا اخذ دكترا در طب ادامه داد سپس در جراحي عمومي تخصص گرفت و خدمات درماني خود را در اختيار مردم خلخال , آذرشهر , دماوند و ميانه قرار داد.
در جريانات انقلاب با حمايت از مبارزين و شركت در اعتراض مردم به رژيم , مشاركت خود را در نهضت اعلام كرد و پس از پيروزي به عنوان مدير عامل سازمان تامين اجتماعي شروع به كار نمود.
اندكي بعد به معاونت اموردرماني وزارت بهداشت برگزيده شد. و همراه شهداي هفتم تيرماه شصت از اين جهان فاني به سرزمين شهداي جاويد كوچيد.
شهيد حجت الاسلام سيد محمدكاظم دانش
نماينده مردم شوش و انديمشك
در سال 1318 در دزفول متولد شد .
در خانواده اي روحاني شخصيت گرفت و بعد از تحصيلات ابتدائي به قم رفت . از آنجا براي تبليغ تفكر سرخ شيعي به سراسر كشور سفر كرد. بارها به علت افشاگري هايش عليه رژيم ممنوع المنبر شد. با گروه هاي مبارز ارتباط تنگاتنگ داشت دو كتاب « سيماي فداكاران » و « غازهاي مهاجر » رابه تحرير درآورد. پس از پيروزي انقلاب به شوش رفت و سرپرست كميته و امام جمعه آنجا شد.
بادرايت وتوان مديريتي خاصي در آن منطقه مرزي تفاوتهاي قومي و اختلافات گروهي مردم را حل و فصل كرد و سلاحهائي كه در جريانات انقلاب بدست مردم افتاده بود جمع آوري ودر خدمت توان نظامي سپاه و كميته درآورد.
پس از مدتي از سوي مردم شوش و انديمشك به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . و در شامگاه هفتم تيرماه شصت به فيض عظماي شهادت نائل آمد.
شهيد حجه الاسلام دكتر غلامرضا دانش
نماينده مردم تفرش و آشتيان
در سال 1309 در آشتيان زاده شد .
دروس حوزوي و دانشگاهي را از پي هم فرا گرفت و در حوزه هم حجره شهيد بهشتي و دكتر مفتح بود. دكتراي خود را در الهيات تحصيل كرد و به معلمي پرداخت
از بنيان گذران موسسه فرهنگي قدس و مدير دبيرستان جهان آرا بود. مبارزاتش را از همان طلبگي شروع كرد و بارها توسط ساواك دستگير و تعقيب شد.
پيش از پيروزي انقلاب و در 17 شهريور دخترش محبوبه دانش در جريان تظاهرات به شهادت رسيد. او بعد از پيروزي انقلاب براي ايجادتغيير و دگرگوني در مدارس ايراني خارج از كشور به تركيه و سپس امارات متحده عربي سفر كرد و در بازگشت , از طرف مردم تفرش و خلجستان به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . اين سرباز امام حسين در هفتم تيرماه شصت دل از جهان كندو به ديدار آقايش شتافت .
شهيد علي درخشان
مسئول امور مالي حزب جمهوري اسلامي
در سال 1319 در تهران متولد شد .
پس از تحصيلات ابتدائي و متوسطه به ضرورت مبارزه عليه رژيم پي برد و از باسابقه ترين مبارزين انقلاب بود. سي سال تمام در كار تدارك و تهيه امكانات براي مبارزين متعهد و تامين هزينه اقدامات عليه حكومت جور بود.
بخش اعظم مخارج راه پيمائي هاي عظيم سال 57 و اغلب خيريه هاي سياسي و خدمات اجتماعي را به عهده داشت و بسيار مورد اعتماد شهيدبهشتي و استاد مطهري و آيت الله طالقاني بود. با اينهمه تمكن مالي هرگز خانه اي براي خود تهيه نكرد و با شروع فعاليت حزب جمهوري انجام مسئوليت امور مالي حزب همت گماشت .
نام درخشان اين شهيد همراه هفتاد تن ديگر در هفتم تيرماه شصت در آسمان ايران جاودانه شد.
شهيد سيدمحمدموسوي فر
در سال 1337 در نيشابور متولد شد .
پدري روحاني و متقي داشت و نخستين درسهاي علمي و اخلاقي را از او آموخت . در 13 سالگي وارد حوزه علميه مشهد شد و كمي بعد به صف طلاب مبارز پيوست .
در تظاهرات روزهاي نخست انقلاب شركت داشت و خطابه هاي فراواني در روستاهاي اطراف مشهد ايراد كرد. با پيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد و فعاليتهاي ارزنده اي در اين تشكيلات ارائه داد. اين سيد عزيز عاقبت در هفتم تيرماه شصت به جدش اباعبدالله پيوست و نامش در تاريخ انقلاب درخشان شد.

فاجعه هفتم تير , روياروئي استكبار با حاكميت ديني




اشاره
آنچه پيش روداريد سخنراني حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري به مناسبت گرامي داشت شهداي هفتم تير در تالار انديشه دانشگاه امام حسين (ع ) است كه در تيرماه 1381 ايراد شد.
بسم الله الرحمن الرحيم
جمله معروفي به سيدالشهدا حضرت امام حسين (ع ) منتسب است كه فرموده اند : انما الحياه عقيده و جهاد. هر چند شهيد مطهري (ره ) در صحت انتساب اين جمله به آن حضرت تشكيك فرموده اند , اما بزرگان ديگري فرموده اند اتقان اين جمله آنقدر زياد است كه به كساني جز معصومين (ع ) نمي توان آن را منتسب كرد و اگر بگوئيم از امام حسين (ع ) يا يكي از معصومين است درست گفته ايم . همين قول مشهور و اين استدلال متين را مي گيريم و به عنوان انتسابي كه اين جمله به امام حسين (ع ) دارد در دانشگاهي كه منتسب به آن حضرت است نكته اي را پيرامون اين جمله عميق و بلندخدمت شما عرض مي كنم .
محتواي واقعي اين جمله اين است كه حيات انسان با حيات ساير موجودات متفاوت است . حيات در يك تقيسم كلي بر دو قسم است , يكي حيات مادي است و ديگري حيات معنوي و معقول . بسياري از موجودات , حيات مادي دارند. حتي طبق حركت جوهريه , جمادات هم اين حيات را دارند اما اين فقط انسان است كه علاوه بر حيات مادي حيات معنوي ومعقول هم دارد. تفاوت ميان حيات مادي و معنوي و معقول زياد است اما تفاوت مورد نظر ما كه در پرتو همين جمله عميق بخواهيم مطرح كنيم اين است كه حيات مادي مركوب است و حيات معقول و معنوي راكب .
انسان مي تواند اسير و مركوب حيات مادي باشد , مركوب پست , سمت , ميز , عنوان و امثال اينها , كه جنگهاي قدرت هم در دنيا به همين دليل است به خصوص در داخل يك كشور وقتي جنگ قدرت برپا مي شود به خاطر اين است كه افرادي كه به آن اندازه از قدرت و عنوان و پست و مقام كه به آنها داده شده راضي نيستند و سعي مي كنند بيشتر از آن بگيرند. در واقع شيفته ميز و مقام و پست و عنوان هستند. وقتي خوب نگاه كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه اين افراد سوار بر مقام و ميز و پست و عنوان نيستند بلكه ميز بر آنها سوار است و عنوان و پست و مقام بر آنها سوار است . كساني كه انسان واقعي باشند , بايد حيات مادي مركوب آنها باشد و در حيات معنوي و معقول غرق باشند , ادغام شده باشند و به عنوان حيات معنوي و معقول راكب باشند در حالي كه مركوب آنها حيات مادي است چون حيات مادي وسيله است , خورد و خوراك و بقيه چيزهايي كه مربوط به جسم است وسيله است براي اينكه انسان بجنبد , حركتي بكند , بشنود , ببيند , سخن بگويد تا بتواند با آن حيات معنوي و معقول به هدف برسد , هدف انساني . « انما الحياه عقيده و جهاد » همين است . طبيعي است كه منظور از اين جمله حيات انسان است . حيات انسان عقيده است و جهاد وسيله ايست براي تحقق و پيشبرد اين عقيده و اينكه اين عقيده سركوب نشود و اين كه انسان اين عقيده را از دست ندهد. وقتي چنين باشد عقيده مظهر حيات معنوي و معقول است و راكب و حيات مادي هم مركوب . بنابراين , انسان جامع بين حيات مادي و معنوي است . ولي هميشه بايد مواظب باشد كه جاي اين دو تغيير نكند اينطور نباشد كه حيات مادي راكب باشد و آن ديگري مركوب .
جمله اي هم از مولي الموحدين اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه الصلاه و السلام داريم كه آن حضرت فرموده اند : « رحم الله امر علم من اين و في اين والي اين » . خدا رحمت كند آن انساني را كه بداند از كجاست , در چه وضعيتي است و به كجا مي رود. معني اين جمله از يك طرف به صورت ظاهر اين است كه در چه زماني به دنيا آمده در چه زماني زندگي مي كند و چه زماني از دنيا مي رود يا به كدام طرف زماني مي رود. اين , ظاهر اين حديث است و عيبي هم ندارد كه چنين برداشتي از آن بشود. اين حديث , تاب اين معنا را هم دارد و باطنش هم اين است كه سير از مبدا تا معاد را بيان مي كند. انسان بايد مبدا را بشناسد معاد را هم كه منتهاي كار است بشناسد و فاصله بين اين دو را كه همين حيات معنوي و معقول است اين را هم بشناسد. با استفاده از اين هر دو معنا و با استفاده از انماالحياه عقيده و جهاد به راحتي مي توانيم بگوئيم و به اين نكته روشن دست پيدا كنيم كه انسان وقتي انسان است , انسان طراز موردنظر امام حسين (ع ) , انسان طراز اسلام , انسان طراز اين كلام اميرالمومنين (ع ) , همان انساني كه خداي متعال با آفرينش او به خود احسن مي گويد « تبارك الله احسن الخالقين » انسان وقتي انسان است كه اولا بداند در چه وضعيتي است , دريافت روشني از زندگي داشته باشد , ابعاد آنرا و شرايط زمان و مكان را درست بشناسد , ثانيا تاثيرگذار باشد و ثالثا آينده ساز باشد يعني براي ساختن آينده نقش داشته باشد.
بعضي از انسانها هستند كه به اين دنيا مي آيندو از دنيا مي روند و هيچ اطلاعاتي از اينكه به كجا آمده اند و در كجا هستند و به كجا مي روند و چه كاري در اين دنيا انجام شده و ديگران انجام داده اند و خود او انجام مي دهد هيچ اطلاعي پيدا نمي كنند , نهايت لذتشان اين است كه خانه لوكسي داشته باشند , ماشين آخرين مدلي داشته باشند فرش گران قيمتي داشته باشند از امكانات مخابراتي خيلي پيشرفته اي استفاده بكنند , لذات زندگي همه را داشته باشند و بروند و چيزي بيشتر از اين متوجه نمي شوند. اين همان مركوب بودن حيات معنوي و راكب بودن حيات مادي است .
اما انسانهايي كه با اين دو حديث شريف منطبق هستند , از همين سه خصوصيت برخوردارند يعني كساني هستند كه اولا يك جمع بندي درست و تحليل صحيح از اضاع زمان دارند و تا اينجايي را كه الان هستند مي شناسند , ثانيا در مورد زمان خودشان روي افراد , روي زمان و روي جريانها تاثير گذارند و ثالثا براي ساختن آينده نقش دارند. انسانهاي بزرگ اين چنين هستند. شما به زندگي كساني كه بيش از همه براي من و شما شناخته شده هستند مثل ائمه معصومين مثل پيامبرگرامي اسلام (ص ) مثل حضرت فاطمه زهرا(س ) مراجعه كنيد مي بينيد همينطور است . از شرايط زندگي تحليل درست و اطلاع كافي داشتند , در وضعيت و دوران خودشان اثرگذار بودند و نسبت به آينده هم نقش آفرين بودند. ممكن است بفرمائيد آنها تفاوتهايي با ما داشتند. در اينصورت به سراغ انسانهاي غيرمعصوم ميرويم كه در زمان خودمان امام خميني است كه داراي اين وضعيت بود , اولا شناخت درست از وضعيت زمان خودشان داشتند و بر اثر همان شناخت قيام كردند عليه رژيم شاه و اين انقلاب را به پيروزي رساندند در حالي كه ما آن زمان قم بوديم يادمان هست كه وقتي امام نهضت را شروع كردند , بسياري از انسانهاي پاك نيت , انسانهاي خوب , كساني كه با امام دوست بودند نصيحت مي كردند و مي گفتند كه مشت و درفش سازگاري ندارد طرف درفش دارد و شما مشت و نمي توانيد كاري بكنيد , در واقع بر آهن سرد كوبيدن است . اين را مي گفتند ولي امام تحليل ديگري داشتند , اطلاعات ديگري داشتند , شرايط زمان را خوب درك مي كردند و لذا قيام كردند و پيروز هم شدند. دقيقا مثل امام حسين (ع ) كه وقتي از مدينه حركت كرد عده اي آمدند به خيرخواهي نصيحت كردند , در مكه عده اي آمدند به خيرخواهي نصيحت كردند , در منازل بين راه تا كربلا به خيرخواهي افراد زيادي آمدند نصيحت كردند ولي امام حسين (ع ) توجهي نكردند هر چند در ظاهر اين نصيحت ها درست بود چون امام و اصحابشان شهيد شدند اما اين مرگ , مرگي بود كه حيات آفرين بود و انسانهاي بزرگ كه اقتدا به امام حسين (ع ) مي كنند , مثل امام خميني , اين چنين هستند.
ما براي بزرگداشت كساني اينجا جمع شده ايم و ميخواهيم خاطرات كساني را زنده نگهداريم كه به امام حسين (ع ) اقتدا كردند كه از جمله آنها شهيد مظلوم آيت الله بهشتي است . اگر در چنين جلساتي صحبت عموما از شهيد بهشتي مي شود به دليل اين است كه چهره برجسته اين جمع بود و چهره برجسته انقلاب بود به طوري كه وقتي فاجعه هفتم تير اتفاق افتاد آمريكائيها از طريق رسانه هاي خودشان صريحا اعلام كردند كه آيت الله خميني بازوي راستش را از دست داده است , منظورم از اين جمله آخر اين است كه مطرح كردن شهيد بهشتي خداي ناكرده به معني ناديده گرفتن ساير شهداي هفتم تير نيست . بيست و هفت نماينده مجلس در اين واقعه شهيد شدند كه بنده با همه آنها آشنايي داشتم . يكي از يكي بهتر و داراي سوابق مبارزاتي , متعهد , انسانهاي دلسوز , خدمتگزار و موثر و همانطوري كه امام فرمودند واقعا از ابرار بودند. چهار وزير در اين فاجعه به شهادت رسيدند كه انصافا انسانهاي بزرگي بودند , داراي سوابق مبارزاتي , از خانواده هاي بسيار اصيل , از ميان مردم جوشيده و تا آخر عمرشان هم واقعا مردمي زندگي كردند و پست و مقام بر آنها سوار نشد و افراد ديگري كه در اين جمع بودند به دليل اينكه امكان بيان خصوصيات شخصيتي همه آنها را نداريم با عرض ارادت به آنها و همين يكي دو جمله در مورد آنها سراغ سيدالشهداي آنها مي رويم .



شهيد مظلوم آيت الله بهشتي با خصوصياتي كه بنده از ايشان عرض مي كنم , در واقع نمادي بود از همه اين هفتاد و دو تن كه در اين انفجار به شهادت رسيدند. جمله اي دارد خود شهيد مظلوم آيت الله بهشتي كه بسيار جمله مهمي است و آن اينست كه « هر كس كه خط دارد , دشمن هم دارد » اين , از جملات خيلي قوي و مهم ايشان بود كه مصداق بارزش خود ايشان بود. ايشان بسيار دشمن داشتند و ما تعجب مي كرديم كه اين انسان والامقام چرا اين چنين ناشناخته و مظلوم است .در اينجا لازم است اشاره اي به ابعاد علمي و مديريتي شهيد بهشتي داشته باشيم . بهترين جمله , همان جمله امام است كه فرمودند : « بهشتي يك ملت بود براي ملت ما » واقعا اينطور بود كه انسان عالم جامع كامل به تمام معنا بود. امروز يك كسي در يك رشته اي كه توي آن رشته هم چندين گرايش درست مي كنند در يك گرايش از چند گرايش يك رشته از چند رشته يك علم مي رسد به يك مقطعي بالاتر از كارشناسي ارشد مي گويند دكترا گرفته است . بنده خدمت شما عرض مي كنم كه اگر معيار دكترا اين باشد شهيد مظلوم آيت الله بهشتي حداقل چهل پنجاه تا دكترا از اين قبيل داشت يعني از نظر علوم معقول و منقول كه در حوزه ها مطرح است به كسي كه به اين درجه مي رسد مي گويند جامع المعقول والمنقول و از نظر علوم روز كه در دانشگاهها مطرح بود تازه بسياري از علوم روز كه آن زمان هنوز خيلي متداول نبود و به اين صورتها شاخه شاخه , گرايش گرايش نشده بود و يا در ايران خيلي مطرح نبود ايشان در تمام اينها مطالعه داشتند صاحب نظر بودند و حالا دكتر كه عرض مي كنم درجه معمول الاذن است خيلي بالاتر از اينها داراي نظرات عميق و دقيق بودند به تعبير حوزوي مجتهد در دهها رشته از علوم روز و علوم حوزوي وديني بودند. خيلي چيز عجيبي است كه بنده ديدم كه بحث اديان مطرح شد كه آن زمان توي حوزه ها مطرح نبود الاذن هم خيلي رايج نشده يك مقداري پيش آمده بحث اديان مطرح شد كه جمع علمي بود كه در خدمت ايشان كار مي كرديم گفتند كه روي انجيل و تورات كار بكنيد در دين مسيح و دين يهود. رفتيم و انجيل و تورات تهيه كرديم و مشغول كار شديم . مطالعات زيادي كرديم , از اول تا آخرين كتاب قطور عهدين را خوانديم , يادداشت برداري كرديم . با ايشان مي نشستيم هر دو سه هفته يكبار جلسه اي داشتيم براي اينكه نظارت مي كردند بركارهاي علمي ديديم چنان مسلط هستند كه گوئي همين امروز اين كتاب را ايشان مطالعه كردند با تسلط بسيار كامل بر سرتاسر عهدين . كساني كه عهدين را مي شناسند مي دانند كه من چه مي گويم يعني يك عالم ديني مسلمان با چنان تسلطي بر كتاب عهدين . كه مربوط است به مسيحيت و يهوديت . يا در علوم سياسي , مردم شناسي , روانشناسي , علوم مختلف روز. كاپيتال ماركس را ايشان گرفته حاشيه زدند از اول تا آخر , مثل طلبه ها كه كتابهاي علمي حوزه ها را مي خوانند كنارش حاشيه مي زنند حاشيه بر كاپيتال ماركس زده بودند و با بعضي از صاحب نظراني كه در اين رشته درس خوانده بودند بحث مي كردند و جالب اين بود كه ايشان به زبان آلماني و زبان انگليسي و زبان عربي كه البته زبان حوزه بود تسلط كامل داشتند و كاپيتال ماركس و مطالب مربوط به ماركس را و كلا ماركسيسم را از كتابهاي مادر استخراج كردند و يا همان فلسفه هگل را كه مدتي ايشان درس مي دادند , استخراج هم از منابع اصيل بود و لذا بسيار قوي مي توانستند با مسايل برخورد كنند. در بحث هم هميشه فائق بودند به خاطر اينكه منابع دست اول در اختيار شان بود. همين اندازه مختصر عرض كردم كافي است براي اينكه خدمت شما در اين مجمع علمي در واقع عرض كنم كه ايشان از نظر علمي چه كسي بودند. از نظر عملي هم ايشان واقعا از نظر مديريتي در زمان خودشان , در رشته هاي مختلف مديريتي سرآمد بودند. مديران زيادي از ايشان بهره مي بردند استفاده مي كردند. مديريت بسيار بالايي كه ايشان در مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي از خودشان نشان دادند كه آن مجلس را اداره كردند و با اداره كردن مجلسي كه بيش از هفتاد مجتهد و عالم كه بعضي از آنها از مراجع تقليد شدند و همينطور غيرروحانيوني كه صاحب نظر بودند و بعضي هايشان صاحب ادعا در مسايل مختلف , اداره كردن اين مجالس و به موقع بيرون آوردن قانون اساسي مترقي نظام جمهوري اسلامي از اين مجلس با آن همه توطئه كه آن زمان بود كار هر كسي نبود. يك انسان مدير عالم آگاه قوي لازم بود كه بتواند اين كار را انجام بدهد و ايشان انجام داد. به همين دليل شهيد بهشتي دشمن داشت , بله هر انساني كه خط دارد دشمن هم دارد. انسانهايي كه خط ندارند بي تفاوت از كنار مسايل مي گذرند كسي هم به آنها كاري ندارد طبيعي است , مگر دعواهاي شخصي و مادي باشد والا در سطح سياسي و كشور و دنيا اينحور آدمها دشمن دارند. ايشان هم در داخل دشمن داشت و هم در خارج . اينها را در همان زمان كاملا ما مي ديديم و مشخص بود و لذا بعد از اينكه ايشان شهيد شدند راديوهاي خارجي خيلي خوشحالي كردند. راديوهاي غربي آن زمان از اينكه اين انسان والا به شهادت رسيد , بسيار خوشحالي مي كردند. خوب چرا اين خوشحالي چرا آن دشمني , چرا در داخل منافقين طوري درباره آقاي بهشتي صحبت مي كردند كه حتي بسياري از دوستان انقلاب از بچه هاي حزب اللهي نسبت به ايشان بدبين شده بودند و امام بعد از شهادت آقاي بهشتي فرمودند كه مظلوم زيست , مظلوم مرد , خاري بود در چشم دشمنان اسلام يا فرمودند آن چيزي كه مرا ناراحت كرده از شهادت ايشان بالاتر است و آن مظلوميت ايشان است
مطلبي كه ميخواهم عرض كنم , جواب همين سئوال است . در طول تاريخ معاصر از زماني كه جريانهايي براي حاكميت ديني و اصولا تشكيل يك حاكميت مشخص مدون قانوني در ايران و كشورهاي اسلامي به وجود آمد هميشه موانعي بر سر راه بود و يا جريانهاي مقابلي بودند براي اينكه نگذارند دين حاكم شود. ما به عراق و مصر و كشورهاي ديگر فعلا كاري نداشته باشيم چون وقت ايجاب نمي كند همين ايران را از مشروطه به اين طرف كه شما نگاه كنيد مي بينيد كه در مشروطه , سران مشروطه , از قبيل آخوند خراساني , ملاعبدالله مازندراني , آيت الله بهبهاني , سيدمحمد طباطبايي , يك دفعه مي بينيد كه يك موجي درست مي شود , انگليسيها توي سفارتشان پلوچلو مي دهند , مشروطه خواهان را مي برند آنجا تربيت شده هاي خودشان را بر اين موج سوار مي كنند و قانون اساسي را بر اساس داده هاي غرب تدوين مي كنند و آيت الله شيخ فضل الله نوري قيام مي كند و مي گويد ما مشروطه مشروعه مي خواهيم يعني مردم كه به رهبري مراجع تقليد قيام كردند براي اين نبود كه اروپائيها براي ما قانون اساسي بنويسند , قيام كردند براي اينكه ما قانونمند بشويم اما با محتواي شرع , و لذا گفتند « مشروطه مشروعه » . عده اي در همين تهران با هدايت سفارت انگليس , جرياني به راه انداختند تحت عنوان مجاهدين , مجاهدين مشروطه معروفند , با همين عنوان مجاهدين كه بعدها هم در تاريخ ما تكرار شد , عنوان خيلي مقدس . آنها بسيار جدي ميگفتند ما مشروطه مي خواهيم و آيت الله شيخ فضل الله نوري طرفدار استبداد است , با مشروطه مخالف است . تبليغات كردند و بالاخره شيخ فضل الله را در ميدان توپخانه تهران بالاي دار بردند ميان سوت و كف مردم متدين , نه مردم بي دين . مردم متديني كه اشتباه مي كردند و نمي دانستند كه واقعيت چيست , حرف شيخ فضل الله نوري را نفهميدند , البته بعدا فهميدند و پشيمان شدند , توي تاريخ هم اگر دقت كنيم اگر يك كتاب مثبت در مورد شيخ فضل الله نوري شما پيدا كنيد دو كتاب منفي پيدا مي كنيد چرا براي اينكه تاريخ نويس هاي ما از مشروطه تا انقلاب كه الان هم متاسفانه پيدا شدند عموما يا درباري بودند يا انگليسي و لذا تاريخ را تحريف كردند و خلاف نوشتند و موفق شدند و نگذاشتند. البته متمم قانون اساسي آمد و اين بحث را مطرح كرد. اصل دوم متمم قانون اساسي كه پنج مجتهد با معرفي مراجع نجف بايد نظر بدهند درباره مصوبات مجلس چيزي مثل شوراي نگهبان الاذن , اما عمل نشد. آقاي مدرس جز انتخاب شده هاي مراجع بود چون اعتنا به اين پنج نفر نكردند , مجبور شد خودش با راي مردم برود به مجلس و نماينده مجلس بشود تا بتواند كاري در آنجا انجام دهد. در دوران استبداد سياه رضاخاني , مدرس خواست كاري بكند براي حاكميت ديني او را تبعيد كردند به خاف و كاشمر و او را با دهان روزه به شهادت رساندند. در زمان نهضت ملي آيت الله كاشاني را خانه نشين كردند و امام درباره آقاي كاشاني گفتند كه چه بلايي از نظر تبليغاتي به سر آقاي كاشاني آوردند كه باز در آن مقطع نگذارند محتواي حاكميت ديني بالا بيايد و مملكت تحت لواي اسلام اداره شود و در آن زمان هم توانستند . آمريكا هم آمد كودتاي 28 مرداد انجام شد بعد از آن شاه توانست با حمايت آمريكا در اين كشور 25 سال خيانت بكند همانطوري كه اخيرا رمزي كلاك وزير دادگستري اسبق آمريكا هم همين دو هفته پيش گفت شاه به گفته رئيس سازمان سيا آن زمان بهترين سرويس را در دنيا به آمريكا در طول بيست و پنج سال داد. همه اينها به دليل وجود اين جريان ضد حاكميت ديني بود. اين جريان وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد دوباره سربلند كرد. بنده يك خاطره بلاواسطه براي شما نقل مي كنم كه از شهيد آيت الله بهشتي شنيده ام . روز عيد فطر بود رفتيم خدمت امام , ما در آن قسمت حسينيه جماران مي نشستيم امام مي آمدند صحبت مي كردند ولي قبل از اين صحبت مسئولين مي رفتند خدمت امام توي اتاق , يك ديداري با امام مي كردند بعد مي آمدند توي حسينيه امام آن بالا صحبت مي كردند. در آن ديدار خصوصي اين اتفاق افتاد. همان روز عيد بعد از ظهر جلسه داشتيم با آقاي بهشتي , ايشان گفتند , كه ما توي اتاق جلو نشسته بوديم , امام توي اتاق بعدي بودند و بني صدر خدمت ايشان بود. در بسته بود اما يك مقدار بالاي در باز بود و صدا مي آمد من ديدم امام عصباني هستند. آقاي بهشتي اهل استراق سمع هم نبودند كه گوش كنند ببينند چه مي گذرد ولي گفتند صداي امام چنان بلند شد كه به گوش من رسيد. اين را خود آقاي بهشتي گفتند , ديدم امام به بني صدر مي گويد اين را بدان نه تو مصدقي نه من كاشاني اگر بنا باشد كه مثل مصدق عمل بكني من چنان با تو برخورد مي كنم كه ديگر پشيمان بشوي . همينطور هم شد كارهايي كه بني صدر و ياران او كردند و برخوردي كه امام كردند آن ماجراي بيست و نه و سي خرداد , آن قضاياي عزل بني صدر و قبل از عزل توسط امام , اعلام عدم كفايت سياسي , توسط مجلس شوراي اسلامي اول كه يكي از جرمهاي اين مجلس اول و اين بيست و هفت نفري كه در فاجعه هفتم تير به شهادت رسيدند از نظر دشمن همين بود كه چرا اعلام كرديد بني صدر براي رياست جمهوري كفايت ندارد. طبق قانون اساسي , مجلس حق دارد بررسي كند كه اگر رئيس جمهور كفايت سياسي نداشت راي به عدم كفايتش بدهد رهبري هم بعد از آن حكم به عزلش بدهد يعني آن عدم كفايت را تاييد بكند. اين كار در همان اولين دوره صورت گرفت . اولين دوره مجلس اولين رئيس جمهور كه بني صدر بود آمريكا از اين كار عصباني شد اسرائيل عصباني شد انگليس عصباني شد حاميان خارجي اين جريان كه هميشه حامي خارجي داشت از صدر مشروطيت حامي داشت , حامي اش انگليسيها بودند , اصلا به وجود آورنده اش انگليسيها بودند تا زمان ما و اين جريان در مقابل خط امام ايستاد , منافقين در واقع عمليات اجرايش را به عهده داشتند والا جريان يك طيف بود يك طيف گسترده كه ليبرالها , منافقين , ماركسيستها و مائوئيستها و انواع و اقسام پيروان مكتب كمونيسم يعني طرفداران شرق و غرب گراها , اين مجموعه يك جبهه شده بودند در مقابل خط امام , خط امام هم سمبلش آن كسي كه در واقع در چشم همه بود در تيررس بود شهيد بهشتي بود و لذا آماج همه فشارها همه تبليغات چه داخلي چه خارجي , شهيد بهشتي بود البته بزرگان ديگري بودند مثل رهبر معظم انقلاب و آقاي هاشمي رفسنجاني , آقاي باهنر و شهيد رجايي كه بعضي از آنها بعدا به شهادت رسيدند و اصولا شهادت اين افراد و يا حمله اي كه به اين افراد شد بخاطر دفاع آنها از حاكميت ديني بود. قبلش آقاي مطهري و هدف اين بود كه افراد موثر , كاري , داراي حيات معنوي و معقول كساني كه زمان شناسند , كساني كه تحليل آگاهانه از زمان خودشان دارند و كساني كه موثرند در پيرامون خود و براي آينده و ساختن آينده نقش دارند امثال آقاي بهشتي و كسان ديگري كه اشاره كردم و اسم بردم , اينها حذف بشوند تا همان جريان كه از صدر مشروطيت حركت كرده بود و حالا هم خودش را دوباره نشان داده بود حاكم بشود و جلوي حاكميت اسلام را در اين كشور بگيرد. البته بررسي كرده بودند نقشه خيلي قوي بود واقعا با حذف مهره هاي اصلي نظام و چهره هاي قوي و كارآمد به همين نتيجه هم مي توانستند برسند منتها نفوذ بسيار قوي امام و هوشياري مردم همين خون شهدا واقعا مردم را هوشيار كرد , توطئه دشمن را خنثي كرد. بسياري از مردم تا همان شب هفتم تير تا آن انفجار تا صداي انفجار بلند نشده بود واقعا نمي دانستند كه چه خبر است . آقاي بهشتي كيست و منافقين دارند چه مي كنند و دشمنان چه مي كنند , صداي اين انفجار و آن خوني كه در سرچشمه جاري شد , اينها باعث شد كه مردم هوشيار شدند و براي تقريبا مدت بيست سال آن جريان مورد حمايت خارجي خوابيد , البته به طور كامل از بين نرفت و در سالهاي اخير اين جريان سر برآورده و ما الان شاهد همان جريان در سطح دنيا و داخل هستيم .
اين جريان در دنيا حمايت مي شود. شما نگاه كنيد هر درگيري كه با رهبري باشد مورد حمايت آمريكا و انگليس و صهيونيستهاست . بنده درگيريهاي داخل را درگيري با رهبري مي دانم , اين حرفها كه راست و چپ و اين جناح و آن جناح , اينها پوشش است , واقعيت اين است كه ميخواهند ولايت فقيه نباشد , اين چيزي است كه خانم آلبرايت , وزير خارجه سابق آمريكا در شب نوروز دو سال قبل , در آخرين ماههاي دولت قبلي آمريكا گفته بود و خيلي هاي ديگر هم اين را گفتند منتها او خيلي روشن اين حرف را تصريح كرد كه اين نهاد غيرقانوني است و نمي خواهيم باشد , نهاد غيرمنتخب است و نمي خواهيم باشد. خيلي دلشان مي خواست اين نهاد غيرمنتخب باشد تا بتوانند آنرا بكوبند. در انتخابات مجلس خبرگان اخير , خبرگان رهبري در دو سه سال پيش , بنده در جريان بودم كه چه تلاشهايي صورت گرفت در داخل و خارج براي اينكه بيش از ده ميليون نفر پاي صندوق هاي راي نيايند كه اگر اين مي شد خيلي راحت مي توانستند آن حرفهائي را كه مي زدند الان بهتر بزنند و جا بيندازند ولي علي رغم همه كارشكني هايي كه شد بالاي هيجده ميليون آمدند راي دادند و آن توطئه شكست خورد ولي با نهايت پررويي با اين كه انتخابات شد و در اين انتخابات اعضاي خبرگان رهبري انتخاب شدند و اعضاي خبرگان رهبري طبق قانون اساسي رهبر را انتخاب مي كنند با اين حال گفتند , نهاد غيرمنتخب ! تمام هدف همين جاست .
هر كاري اتفاق مي افتد و هر كسي و هر نهادي در جايي از نظام حمله بشود هدف برخورد با رهبري است . كمااينكه آن زمان هم آقاي بهشتي و بقيه افراد , خاكريزهاي قبل از امام بودند , هدف اين بود كه اين خاكريزها فتح بشوند تا برسند به خود امام كه سنگر اصلي است و الان هم موضوع همين است , همه حرفهايي كه زده مي شود , همه اقداماتي كه مي شود , همه تضعيفهايي كه صورت مي گيرد با همين هدف است و مي بينيد الان تمام دستگاه هاي تبليغاتي تحت كنترل آمريكا و انگليس و صهيونيسم تلاش مي كنند جريان هاي آزاديخواه و آزاديبخش دنيا را تروريسم معرفي كنند و جريان استكباري كه بشدت مشغول سركوب ملتهاي آزادانديش است را حامي دموكراسي جا بزنند. اين سياستي است كه قدرتهاي استكباري سعي مي كنند آنرا علاوه بر رسانه ها , حتي در دانشگاه ها و ساير مراكز فرهنگي و علمي هم ترويج كنند.
آنها با حركتهاي آزادي بخش با جريانهاي آزادي خواه در دنيا برخورد مي كنند. برخورد با جريانهاي آزادي خواه اگر تعريفي داشته باشد , بكار بردن كلمه « ارتجاع » براي آن كاملا درست است .
بدين ترتيب بايد گفت بدون ترديد آمريكا رئيس مرتجعين زمان ماست و همه كساني كه با آمريكا هم نوايي مي كنند , همهشان مرتجعند. كساني كه در داخل با ژست خيلي ظاهرپسند , دموكراسي آمريكائي را ترويج مي كنند از آمريكا مرتجع ترند براي اينكه از بزرگترين مرتجع زمان پيروي مي كنند.
در جمع بندي فاجعه هفتم تير و تحليل آنچه در اين فاجعه رخ داد , اگر بخواهيم جمله اي بگوئيم , آن جمله اينست كه سعي كنيم از اوضاع زمان خود شناخت درستي داشته باشيم و فريب نخوريم . الان بزرگترين حربه دشمن همين فريب است . در مشروطه دشمن از همين حربه فريب استفاده كرد و آيت الله شيخ فضل الله نوري را به شهادت رساند و مشروطه از استبداد رضاخاني سر درآورد , در نهضت ملي هم دشمن از فريب استفاده كرد . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي هم در سالهاي 58 تا 60 از حربه فريب استفاده كرد و عده زيادي فريب خوردند و الان هم متاسفانه مي بينيم كه اين فريب دارد كار خودش را مي كند. اگر وصيتي باشد , اگر بخواهيم يك جمله به عنوان ارمغان از شهداي هفتم تير داشته باشيم كه بنده به عنوان يك بازمانده اين واقعه خدمت شما عرض بكنم , همين است كه تحليل درستي از اوضاع زمانه داشته باشيم و فريب تبليغات دشمنان را نخوريم . والسلام عليكم و رحمه الله .
انسانهائي كه با معيارهاي الهي زندگي مي كنند , با حيات معنوي زنده اند و هرگز به حيات مادي اجازه نميدهند بر آنها سوار شود بلكه آنها عنان حيات مادي را در اختيار دارند. شهيد بهشتي اين چنين بود.
در طول تاريخ همواره قدرتهاي استكباري با حاكميت دين مخالفت كردند و در ايران نيز از نهضت مشروطيت تا امروز تلاش كرده اند حكومتي با معيارهاي ديني استقرار پيدا نكند كه تا قبل از انقلاب اسلامي توانستند ولي در برابر رهبري امام خميني و هوشياري مردم در جريان انقلاب اسلامي شكست خوردند و به همين جهت همواره لبه تيز حملاتشان متوجه ولايت فقيه است .
آمريكا رئيس مرتجعين زمان ماست و همه كساني كه با آمريكا همنوا هستند و دموكراسي آمريكائي را ترويج مي كنند از آمريكا مرتجع ترند.
جمع بندي فاجعه هفتم تير را اگر بخواهيم در يك جمله خلاصه كنيم , آن جمله اينست كه سعي كنيم از اوضاع زمان خود شناخت درستي داشته باشيم و فريب نخوريم .