روزنامه جمهوري اسلامي 07/04/1383 صفحه جبهه و جنگ

* گزارشي از جلسه نقد و بررسي كتاب « پسران جزيره » نوشته حسين فتاحي
* مردي كه امام (ره ) را باور داشت
گزارشي از جلسه نقد و بررسي كتاب « پسران جزيره » نوشته حسين فتاحي




اشاره :
وقتي شيپور جنگ نواخته شد. مرداني از اين مرز و بوم بپا خاستند و هشت سال پرچم حماسه و دفاع و جانبازي را به دوش كشيدند. ما دست همه بزرگمردان دفاع مقدس را براي انتشار هويت هشت ساله مان با افتخار مي فشاريم .
حسين فتاحي يكي از نويسندگان عرصه دفاع مقدس است . وي در سال 1336 در شهرستان يزد به دنيا آمد.همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي , اولين رمان خود را نوشت , « مدرسه انقلاب » و بعد رمان « كودك و توفان » را نوشت .
« آتش در خرمن » سومين كار بلند فتاحي است كه به عنوان كتاب برگزيده سال 1367 معرفي شد و بعدها به سريال هشت قسمتي براي تلويزيون تبديل شد. « امير كوچولوي هشتم » , « راهزن ها » و « بچه هاي سنگان » رمان هايي هستند كه ويژه گروه سني نوجوان به قلم حسين فتاحي نگاشته شده اند.
« عشق سال هاي جنگ » نيز رماني مختص گروه سني جوانان و بزرگترهاست . از اين نويسنده چند قصه كوتاه و چند مجموعه نيز به چاپ رسيده است . « پسران جزيره » ادامه « آتش در خرمن » است , با همان فضا و با همان شخصيت ها.
با اين مقدمه مي پردازيم به سي و نهمين جلسه نقد كتاب دفاع مقدس كه به بررسي كتاب « پسران جزيره » نوشته « حسين فتاحي » اختصاص يافته بود :
در ابتداي جلسه محمدرضا بايرامي كه مديريت جلسه را بر عهده داشت , ضمن بيان خلاصه اي از داستان , در خصوص كتاب مذكور اظهار داشت : نويسنده تصريحا به شخصيت هايي واقعي اشاره مي كند اما از آنها اسم نمي برد ضمن اينكه آنها در داستان حضور مثبتي دارند.
اساسا اگر نويسنده در حيطه تخيل خوب كار كند. خواننده با عوامل داستان , مشكلي نخواهند داشت . اين كار بنا ندارد خواننده را اذيت كند بلكه خيلي راحت با مخاطب بر خورد كرده , برايش در طول داستان سرگرمي ايجاد مي كند تا او را از دست ندهد.
بنظر من يكي از ويژگي هاي اين كار مكان وقوع قصه است . كه انتخاب نويسنده در اين خصوص بسيار آگاهانه و خوب بوده است چرا كه جنگي كه در حوالي سوسنگرد و بستان و تا نزديكي هاي اهواز رخ داد , ويژگي هاي خاصي داشت . آن زمان در هويزه و سوسنگرد عراقي ها هم به همراه مردم بومي در يك جا حضور داشتند به همين جهت شرايطي بر فضا حاكم بود كه ديگر هيچ كجا تكرار نشد.
در ادامه جلسه علي گوديني , با تاكيد بر موفقيت اثر و اينكه كار ارزش دوباره خواني دارد. به نثر روان آن اشاره كرد و افزود : يكي از نكات مثبت اثر , نصر روان آن است كه باعث روان خواني كتاب مي شود.
داستان داراي كشش فراواني است و فصل به فصل مخاطب را براي خواندن مشتاق تر مي كند كه اين مساله از ديگر نقاط مثبت كتاب است . اما اشكالي كه در كتاب وجود دارد , اين است كه ترسيم بعضي از فضاها گنگ است بطوري كه گاهي خواننده را سر درگم مي كند و نمي تواند نقاط جغرافيايي را در ذهن مجسم كند. اما ذكر اين نكته باعث نمي شود كه به موفقيت فضا سازي اشاره نكنيم .
در مورد شخصيت پردازي بايد بگويم : با اينكه انتظار مي رفت نويسنده توانا شخصيت پردازي قوي تر و بهتري ارائه بدهد , نسبتا خوب بود. خواننده حال و هواي وحشت , ترس و احساس قدرت شخصيت هاي اصلي را حس مي كرد و تمام اين حس ها به راحتي به مخاطب انتقال پيدا مي كرد.
سپس عبدالله رفيعي با اشاره به اهميت كتاب هاي عرصه دفاع مقدس و ضرورت در نظر گرفتن مخاطبان فعلي كه نسل اول جنگ نيستند , اذعان داشت : اي كاش روي ساختار بيشتر كار مي شد به عنوان نمونه بهتر بود از تاريخچه ستون پنجم , دشت آزادگان و گردان طريق القدس صحبتي مي شد.
وي در بخش ديگر صحبت هايش به فضا سازي كتاب اشاره كرد و گفت : نويسنده از وجود روباه در بعضي از صحنه هاي داستانش در آن منطقه صحبت كرده كه بايد بگويم در آن منطقه روباه وجود ندارد. و يا در سبك معماري بناهاي آن منطقه پله استفاده نمي شود در حاليكه نويسنده در جاهايي از كتاب به پله هاي جلوي خانه اشاره كرده است . و نكته ديگري كه لازم مي دانم به آن اشاره كنم , اين است كه شهيدان عظمت نيروهاي ما بودند كه به اين مساله اشاره اي نشده است .
وي با اشاره به طيف وسيع خوانندگان اين كتاب ها اظهار داشت : بعضي از مخاطبان خانم هستند كه بهتر بود از اصطلاحات نظامي كمتر استفاده مي شد. چرا كه نوشته هاي ما بايد فرازماني باشد.
در ادامه نشست شمسي خسروي با اشاره به استفاده بجا و مناسب از عنصر تعليق در اثر , اظهار داشت : شخصيت ها در اين كتاب به دليل توصيف مستقيم چهره , اندام و رفتار آنها , تصويري روشن و شفاف در ذهن مخاطب ايجاد مي كنند. هر يك از شخصيت ها رفتار و حركات و ويژگي هاي خاص و منحصر به فرد دارند به ويژه « رحمان » كه راوي داستان است . فردي حساس و دل نازك است كه زود اشكش در مي آيد ولي در طول داستان او نيز متحول مي شود , چون در پايان گرچه از پيروزي خود و اينكه توانسته خبر لو رفتن عمليات رابه نيروها بدهد , گريه اش مي گيرد اما گريه نمي كند. به نظر مي رسد نويسنده به خوبي توانسته است شخصيت ها را بشناسد و براي آنها ويژگي خاص ظاهري و اخلاقي طراحي كند و به همين دليل اين اشخاص جاندار و قابل لمس هستند و در دل مخاطب هم جا باز مي كنند . تا حدود در صفحه ي 34 انتظار مي كشيم تا بلكه فضاي جبهه نيز توصيف شود و غير از اشخاص اصلي داستان سربازان و نيروهاي رزمي ديگر هم وارد داستان شوند و به شكل سياهي لشگر ايفاي نقش كنند ولي متاسفانه اين فضا ايجاد نمي شود.
گويي نويسنده تنها اشخاص اصلي به ويژه راوي و اول شخص را در نظر گرفته و داستان را پيش مي برد . اين مسئله در صفحه 34 كه راوي درون چادر پتو را روي سرش مي كشد تا بخوابد و براي عمليات سر حال باشد , بيشتر به چشم مي آيد. نويسنده در بسياري از موارد فراموش مي كند كه در فضاي جبهه است .
وي با اشاره به نثر داستان كه گاهي به حدي خودماني و محاوره اي مي شود كه به خاطره پهلو مي زند , گفت : اين موضوع باعث مي شود كه متن از ريخت داستاني درآيد. و در جاهايي هم متن به درستي انشا نشده است .
اطلاعات نويسنده در باره منطقه نسبتا خوب است . و به طور كلي نويسنده توضيحات و فضا سازي بسيار خوبي را ارائه داده است . نويسنده براي توصيف فضاي هور , از وجود موش هاي درشت و معروف اطراف نيزار و بيشه ها استفاده كرده است و يا در بعضي جاها از قورباغه كه اين اطلاعات نشان از اشراف نويسنده بر فضاي داستان است و به همين جهت است كه اين داستان را از بسياري از آثار مربوط به دفاع مقدس متمايز مي سازد و شايد آن را اندكي فراتر و بالاتر از ديگر آثار اين ژانر قرار مي دهد.
خسروي طرح روي جلد را بي ارتباط به موضوع كتاب خواند و افزود : طرح روي جلد اثر , اصلا زيبا نيست پسران جزيره به كدام يك از اشخاص داستاني اطلاق مي شود.
سپس سيد مجتبي هاشمي ضمن اشاره به تصوير سازي موفق اثر , اظهار داشت : يكي از نقاط مثبت كتاب , نمايش موفق تصويري منطقه هور است .
من « هور » را نديدم ولي آن قدر تصوير زيبا و ملموسي ارائه شده بود كه حس مي كنم آن را ديده ام . اساسا نوشتن 160 صفحه مطلب حول يك حادثه اصلي , كار ساده اي نيست و به عبارتي هنرمندي نويسنده را مي رساند و بنظر من اين كتاب مي تواند براي جوانان و بخصوص نسل امروز مناسب باشد.
در ادامه دكتر محسن پرويز ضمن اشاره به اينكه كتاب مذكور در چهارمين دوره انتخاب كتاب دفاع مقدس به عنوان كتاب دوم رمان , برگزيده شده مزاياي آن از جمله كشش ها و جذابيت هايي را كه در سراسر اثر بود , بر شمرد و اضافه كرد : از نظر جذابيت و كشش , داستان خوب و جذابي است . شخصيت ها هم به خوبي پرداخت شده اند و در داستان نقش دارند.
تنها اشكال اصلي اي كه در داستان وجود دارد و به كيفيت آن لطمه زده است طرح آن است اگر چه حوادث پشت سر هم كشيده شده اند.
در پايان جلسه حسين فتاحي ضمن جمع بندي نظرات حاضران از همگي آنان تشكر و قدرداني نمود.
تهيه و تنظيم : فيروزه محمدحسيني
محمدرضا بايرامي : آن زمان در هويزه و سوسنگرد عراقي ها هم به همراه مردم بومي در يكجا حضور داشتند. به همين جهت شرايطي بر فضا حاكم بود كه ديگر هيچ كجا تكرار نشد.
دكتر محسن پرويز : تنها اشكال اصلي كه در داستان وجود دارد و به كيفيت آن لطمه زده است . طرح آنست گر چه حوادث پشت سر هم كشيده شده اند

مردي كه امام (ره ) را باور داشت




خاطرات حاج سيداحمد خميني (ره ) در مورد شهيد دكتر مصطفي چمران
اشاره :
شهيد دكتر مصطفي چمران يادگار برومند حضرت امام (ره ) حاج سيد احمد خميني (ره ) دو يار ديرين و دو عارف عاشق بودند كه سالها قبل از انقلاب , در جنوب لبنان پا به پاي جوانان مسلمان آن ديار , سلاح مبارزه بركف گرفتند و عليه صهيونيست هاي غاصب جنگيدند , آنچه درپي مي آيد خاطرات آن روزها و بعد از آن بخصوص ايام جنگ است كه از لسان حاج سيداحمد خميني (ره ) بيان گرديده . اميد آنكه در نظرتان مقبول افتد.
دكتر چمران شجاع را اولين بار در حدود ده ـ دوازه سال پيش در مجلس شيعه لبنان ديدم . ساده و بي پيرايه , آرام و نافذ , از برزگترين خصوصيات او بي هوائي و عارف مسلكي او بود. خدا را باور داشت و در تمامي زير و بمها و پست و بلنديهاي زندگيش او را زمزمه ميكرد. او سردار « امل » بود. ولي چون سربازي كوچك تمام بچه هاي « امل » را در آغوش ميفشرد. همه او را دست داشتند جز حسودان جبهه داخلي و مزدوران صهيونيست . او به امام موسي صدر عشق مي ورزيد و اين هسته مركزي بسياري از دشنامها و تمتها از طرف مخالفين امام صدر شده بود. ولي او بهيچوجه از وفاداري به او دست نكشيد. چمران يكپارچه صفا و محبت بود. واقعا شجاع بود واز مرگ هراسي نداشت . بارها او را ديدم كه از زير رگبار گلوله هاي دشمن ميگذشت و ميخنديد.
يادم نمي رود كه روزي با او در صف مقدم جبهه عليه اسرائيل رفتيم , بيش از پانصدمتر با نيروهاي صهيونيست فاصله نبود نگاهم به چشمان درشت و قشنگش افتاد چنان كينه و خشم مقدس انقلابي در آنهاموج ميزد كه گوئي به هيچ چيز جز غاصبان بي رحم منطقه فكرنميكرد و واقعا همينطور بود. از او پرسيدم از خدا چه ميخواهي گفت : تا نابودي صهيونيستها و برپائي يك حكومت مقدس اسلامي بدست فلسطيني ها از پاي نخواهيم نشست . سلاحش را فشرد و رو كرد به بچه هاي امل كه اگر من شهيد شدم شما سعي كنيد انسجام خودتان را حفظ كنيد , بقدري مصمم بود كه اطمينان را به انسان تزريق مي كرد.
هر وقت پيش امام ما مي آمد خيلي پاك و ساده مطالبش را ميگفت . در آنروزي كه از پاوه آمد يادم نميرود كه هر وقت صحبتش قطع ميشد امام پدرانه او را مينگريست و او كه براي هيچكس هيچ نميگفت از شجاعتها و وقايع تلخ و شيرين بي پرده براي امام ميگفت ـ گفت كه چه بسرش آمده بود , پيراهنش را كه گلوله سوراخ كرده بود به امام نشان داد و از سخنراني مهندس بازرگان شديدا گله داشت . برادرش هم حاضر بود ميگفت تمام حرفهاي مهندس با واقعيت نمي خواند و داد زد كه همه چيز را ميگويم و گفت . او كه بارهاگلوي مرگ را گرفته و بقدري فشار داده بود تا مرگ مرده اين بار شهادت را كه عاشقانه دنبالش ميگشت پيدا نمود و رهايش نكرد.
هيچ ميدانيد كه چهار فرزند و زنش را در حدود پانزده سال پيش رها نمود و به فلسطين شتافت و ديگر آنها را نديد. او زن و فرزندانش را فداي راه و هدفش نمود. تراخدا چه كسي اين گونه است . او امام را باور داشت لذا گول جبهه ها و نهضت ها و جمعيتها واحزاب را نخورد. هر كاري ميكرد به من ميگفت به امام بگو. در راس جنگها غيرمنظم بود براي او كارشكنيهائي ميشد ولي با صبر و استقامت مسائل را حل مي نمود.
به منزل پدرش رفتم , از منازل ديدني است و اميدوارم كه همه كاخ نشينها با رفتن به اين منزل خود را مصفا كنند. پدر و مادر و خواهران و برادرانش سراپا صفا و روحيه بودند گوئي نمونه و اسوه مقاومت بودند.
چمران عزيز و شريف هيچگاه براي نام كاري نكرد. درباره او يك كتاب بزرگ مطلب دارم . از لبنان و ايران و مصر و عراق و اروپا و آمريكا , داستانهائي مستند كه خودش نقل ميكرد. او از ميان ما رفت رفتنش قلب امام و امت را لرزاند و تمام تلاشم براي شكل اطلاع امام بي نتيجه بود زيرا امام شديدا متاثر شدند. واقعا او حمزه زمان ما بود او مرد علم و عمل بود.
عملش هم در پرده ابهام ماند كمتركسي از فضل و دانشش خبري داشت .اميدوارم مطالبي را كه چند ساعت قبل از شهادتش درسوگ يكي از همرزمانش نوشته است بدست همه مردم عزيز ما برسد. او ناصر خدا و رسول و مردم مسلمان سراسر جهان بود. خدا با حسينش همراهش نمايد.
كمتر از يك هفته قبل از شهادت والايش او را در دفتر امام ديدم مسائل مختلف سياسي عنوان شد او گفت : « يادت است كه آنشب « مقصودش شبي بود كه هفته قبلش با برادرش به منزل ما آمده بود » من صريحا گفتم كه بهيچوجه بني صدر را قبول ندارم و موضعگيريهايش را خطا مي دانم و آنچه در باره من ميگويند كه ممكن است تحت تاثير بني صدر قرار بگيرم را شديدا محكوم مي كنم و بعد رو كرد به من و گفت آيا مرا اينگونه مي داني و...
من هم نفي كردم . او در تمام مدت جنگش با عوامل صدام , جذب گروه و فرد نشد و خالصانه با معرفت و شناخت كامل مبارزه ميكرد و شديدا از خودنمائيها رنج مي برد و بارها مي گفت هرچه تبريك و تسليت است براي سربازان و پاسداراني است كه درصف مقدم جبهه مي جنگند نه آنان كه منتظرند تا پيروزي اي دست دهد بلافاصله تلگرافي بزنند وتمام را از آن خود جلوه دهند. و اين از همان روح عارف پيشه او نشات مي گرفت .
دكتر چمران واقعا يك آدم فوق العاده بود. وي آدمي بود كه در عين اينكه از نظر سواد از هيچكس كم نبود و از نظر خداشناسي و روح تقوا از هيچكس كم نبود , اين آدم در يك وضع بسيار پايين در جنوب لبنان زندگي مي كرد . شبانه روز شايد 4 ساعت بيشتر نمي خوابيد و وضع غذايش هم معلوم نبود , شايد 2 روز غذا هم نميخورد و واقعا 2 روز غذا نمي خورد , 2 روز بدون غذا ميماند .
از خصوصيات ايشان اين بود كه مثلا اگر سر سفره اي نشسته بود و جلويش مثلا نان و ماست بود و كمي آنطرفتر بهترين غذاها وجود مي داشت , دستش را دراز نمي كرد تا چيز ديگري بخورد و فقط از همان چيزي كه جلويش بود ميخورد. آري دكتر چمران بطور كلي داراي روحيه اي سلحشورانه و جنگجويانه بود , و در عين اينكه بچه كوچكي او را به گريه مي انداخت و يا زيبايي يك گل ممكن بود او را مدتها مسحور خود بكند , اما با اين حال آدمي بود كه خيلي شجاع بود و خيلي هم از مسايل جنگي مطلع بود. در قضيه كردستان امام او را به آنجا فرستاد و شما هم حتما يادتان هست كه در آن قضيه چپي ها چقدر به او فحش دادند. مثلا عكس او را كشيده بودند و روي عينك وي عكس تانك كشيده بودند , او را بعنوان يك خونخوار معرفي مي كردند و حال اينكه چمران آدمي بود كه بدستور امام آنجا رفته بود و همانجا هم باز اين چمران بود كه وقتي كه بعضي از اعضاي دولت موقت اعتراض كردند كه ما كار مي كنيم و امام همينطوري يكدفعه مي گويند كه كاري انجام نشده , چمران گفت كه اگر اعلاميه امام نبود ما در پاوه شكست خورده بوديم . بطور كلي چمران در طول مدتي كه در ايران بود , چه در كردستان و چه در زماني كه جنگ شروع شد خدمات ارزنده اي كرد.
ث
دكتر واقعا يك حالت عرفاني خيلي خوبي داشت . اولا عملا عارف بود يعني هرگز به فكر جاه و مقام نبود اينجور نبود كه بگويد اگر من اين راه را بروم داراي چه چيزهايي ميشوم , داراي چه مقامي مي شوم و چگونه مطرح مي شوم اگر اينجور بود هرگز شهيد نميشد. براي اينكه او هم مي آمد از طريق سازماني و يا از طريق اتصال به اين و آن , خودش را مطرح مي كرد. ببينيد شما , دكتر وزير دفاع بود و وكيل مجلس بود اما همه اين كارها را ول كرد و اسلحه بدوش گرفت و به جبهه رفت و جنوب هم نرفت پيش بني صدر در پايگاه وحدتي دزفول بنشيند و مرغ بخورد و بگويد من دارم در اينجا مي جنگم , نه شهادتش در سوسنگرد نشان داد كه او چگونه در جبهه بود.
او در كوتاهترين فاصله با دشمن بود كه خمپاره خورد و شهيد شد والا او هم مي توانست در اهواز بنشيند و طرح بدهد. بطور كل دكتر چمران آدمي بود كه از آنچه كه موجب ميشد روح و فكرش از خدا , جدا بشود پرهيز مي كرد.
دكتر بارها مي گفت كه من از خدا شهادت را ميخواهم . كه دنبالش رفت و بحمدالله به آن رسيد و علاوه بر اين دكتر اهل نماز شب بود و واقعا نه به خوابش اهميت ميداد و نه به زن و بچه اش اهميت ميداد و از كساني بود كه خيلي به امام معتقد بود با اينكه هيچگاه اين را آشكار بيان نكرد , امام او را دوست داشت و به امام عشق مي ورزيد اما دورادور اين عشق و علاقه را ابراز ميداشت .
و همينطور امام او را دوست مي داشتند و در شهادتش حالت خوبي پيدا كردند , شما خوب به مطلبي كه امام در شهادت چمران نوشتند بنگريد متوجه مي شويد كه امام به او تا چه حد علاقه داشته است .
ث
چمران شخصي بود كه نظيرش را در عدم خودنمائي نميتوان سراغ داد. او ياور بيچارگان و مستضعفين بود. چمران دلاوري بود كه سخت از حضور در معارك سياسي پرهيز داشت . چمران نمونه آه و سوز و گداز سربازان صدر اسلام بود و درست بهمين خاطر بود كه امام او را سردار بزرگ اسلام ناميدند و فرمودند : « هنر آنست كه بي هياهوهاي سياسي و خودنمائي هاي شيطاني براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي و اين هنر مردان خداست » آيا در اين دنياي وانفسا كسي اين گونه هست البته مقصودم سردمداران مي باشند و الا آنهائي كه بقول چمران همه تشويقها و تكريمها از آن آنان مي باشد مسلما زيادند. امام در جاي ديگري فرموده اند : « آيا ما ميتوانيم چنين هنري داشته باشيم با خداست تا دستمان را بگيرد و از ظلمات جهل و نفسانيت برهاند » .
خدا دست چمران آن جنگجوي پرهيزكار و معلم متعهد را گرفت از بندهاي هوا و خودپرستي نجات داد. چه چيزي مهمتر و بهتر از اين . چمران خود را ساخته بود و با چهره اي نوراني به خدا پيوست . اميدواريم ما هم بتوانيم با همان خلوص راهش را ادامه دهيم ...
او در تمام مدت جنگش با عوامل صدام , جذب گروه و فرد نشد و خالصانه با معرفت و شناخت كامل مبارزه مي كرد و شديدا از خودنمائي ها رنج مي برد.
هر وقت پيش امام مي آمد خيلي پاك و ساده مطالبش را مي گفت . در آن روزي كه از پاوه آمد يادم نمي رود كه هر وقت صحبتش قطع مي شد , امام پدرانه او را مي نگريست و او كه براي هيچكس هيچ نمي گفت از شجاعتها و وقايع تلخ و شيرين بي پرده براي امام مي گفت .