بسم الله الرحمن الرحيم
« محمد البرادعي » رئيس سازمان انرژي اتمي در مصاحبه
با « سي . ان . ان » تصريح كرده است كه اگرچه قطعنامه شوراي
حكام حاوي هيچگونه ضرب الاجلي نيست و زمان معيني را
براي تحقق خواسته ها تعيين نكرده ولي تهران بايستي اين
قطعنامه را بمنزله يك اولتيماتوم تلقي كند و اين نكته را در نظر
بگيرد كه صبر جامعه جهاني بسر آمده است . اين اظهارات
البرادعي , ظاهرا در واكنش به مواضع دبير شوراي امنيت ملي
بيان شده كه طي آن , قطعنامه اخير شوراي حكام , بي اهميت
تلقي شده و تصريح گرديده است كه قطعنامه حاوي هيچ
ضرب الاجل و نكته الزام آوري نبوده است . همين واكنش باعث
شده است كه رسانه هاي بيگانه , سايت هاي اينترنتي و حتي
برخي مقامات كشورهاي معارض و از جمله آمريكا صراحتا
اعلام نمايند كه گويا جمهوري اسلامي ايران انتظار قطعنامه
شديدتري را داشته و با مشاهده اين مصوبه , خيالش راحت
شده است !
بر اين نكته بايستي اظهارات مشابهي را بيفزائيم كه
نماينده شوراي امنيت ملي در مذاكرات « وين » در جريان
مصاحبه زنده با شبكه دوم سيماي جمهوري اسلامي ايران
بيان كرد و طي آن خود را هنوز جزو حاميان سينه چاك « توافق
تهران » معرفي نمود و از توافقاتي كه آن روزها بعنوان يك
پيروزي براي جمهوري اسلامي ايران معرفي ميشد , ولي بعدا
معلوم شد نقطه آغاز يك بحران براي كشور بوده است , همچنان
بي منطق و كليشه اي , دفاع كرد.
يكبار براي هميشه بايد بپرسيم كه اين تجزيه ـ تحليل هاي
نادرست , از كجا ناشي مي شود و چرا عده اي سعي دارند هر
پديده اي را يك پيروزي معرفي كنندو حتي پس از آشكار شدن
ابعاد منفي قضايا و اثبات بطلان ادعاهاي خود , هنوز هم حاضر
به پذيرش واقعيت ها نيستند و همچنان اصرار دارند بر مطالبي
صحه بگذارند كه دستكم يك « اشتباه در تحليل » بوده و يا بر
يك تلقي خوشبينانه استوار بوده كه عملا مغاير آن , واقع شده
است .
لازم است پيشاپيش براين نكته حياتي , تاكيد شود كه نبايد
از خصومت بيگانگان غافل شويم و دستگاه ديپلماسي كشور و
جبهه خوديها را بخاطر هر پديده اي در معرض حمله و شماتت
و اعتراض قرار دهيم . اما در عين حال نبايد از اين نكته ظريف
هم غافل شويم كه حمايت از دستگاه ديپلماسي كشور در قبال
مسائل حياتي اگرچه واجب است اما اين هرگز بمنزله مجوزي
براي حمايت از اشتباهات و توجيه ندانم كاري اين و آن
نيست . اين دو مقوله را بايستي دقيقا از يكديگر جدا نمائيم و
درعين حمايت مستمر از عناصر سخت كوش صحنه ديپلماسي
كشور كه عموما با عناصر لجوج و عنودي در خارج از كشور
مواجهند , با نقد ناصحانه و دلسوزانه , نظر آنها را به رعايت
نكاتي جلب كنيم كه بي توجهي به آن , « نقاط كور » ديپلماسي
كشور را در معرض حملات ناجوانمردانه بيگانگان , بدون دفاع
باقي مي گذارد.
ما بايد به اين مقولات جدي و حساس بعنوان درسهائي
بنگريم كه هر يك مي توانند و بايستي بتوانند مواضع و عملكرد
نظام در برابر بيگانگان را تصحيح , تكميل و نافذ كنند و
زيانهاي كمتري را متوجه كشور نمايد. دقيقا به همين دليل
است كه ضمن گفتن خسته نباشيد به دست اندركاران امور ,
تكليف خود مي دانيم با كنكاش در اين مقوله , سهمي در دفاع از
كيان نظام را ايفا كنيم و از آنها بخواهيم كه با مردم , صادقانه
سخن بگويند و بخاطر تلاش براي سرپوش گذاشتن بر كاستي ها
و اشتباهات احتمالي , اين تلقي را نزد دشمن و بيگانگان ايجاد
نكنند كه گويا در اينجا , ما بدتر از اين قطعنامه و خصمانه تر از
اين مواضع را هم انتظار داشتيم و گويا به همين اندازه , راضي
هستيم كه انصافا اينگونه نيست و قطعنامه اخير شوراي حكام ,
ابعاد خصومت آمريكا و اتحاديه اروپا عليه ما را يكجا به
نمايش گذاشته است .
نكات ظريف و پيچيده اي وجود دارد كه عدم توجه به
آنها , به زيان مصالح كشور تمام مي شود و منافع ملي ما را در
معرض مخاطرات باز هم جدي تري قرار خواهد داد.
تجربه نشان داده است كه در مرحله معارضه با رفتار و
مواضع خصمانه آمريكا نمي توان و نبايستي برروي اروپا
حساب خاصي را گشود. اين اتفاقات پرهزينه , نشانه عدم درك
صحيح دستگاه ديپلماسي ما از مخاطبيني است كه مراتب
خصومت خود نسبت به ايران اسلامي را براي يك ربع قرن
ثابت كرده اند. آلمان , فرانسه و انگليس از حاميان اصلي رژيم
صدام در جنگ تحميلي 8 ساله عليه ايران بوده اند . نقش
آلمانها در تجهيز صدام به سلاحهاي شيميائي , نقش فرانسه در
تجهيز نيروي هوائي عراق به ميراژها و سوپراتاندارها و نقش
انگليسي هاي شرور در هر حادثه اي عليه ايران در طول 25 سال
گذشته چگونه قابل كتمان است به راستي چه اتفاقي ممكن
است ديدگاه آنها در تعارض بنيادي عليه نظام جمهوري
اسلامي را تغيير داده باشد
ما در طول يكساله گذشته يكبار ديگر اين پرونده را اجبارا
مرور كرديم و طبعا به همان جمع بندي قبلي رسيديم و صحت
آنرا با تلخكامي دريافتيم . اروپا امتحان بدي را پس داد ولي
دستگاه ديپلماسي ما هم كه عليرغم شناخت قبلي و عملي
نسبت به اروپا , اينگونه عمل كرد , انصافا در اين امتحانات رد
شد و مستوجب اعتراض است . اگر ما از اين تكرار وقايع به اين
جمع بندي روشن برسيم كه در استراتژي مان در قبال اروپا
بايستي تجديدنظر شود , تحمل اين سختي ها بهتر ميسر خواهد
شد. ما بايد مطمئن شويم كه انعطاف بيش از حد و قبول
تعهدات يكطرفه , هميشه باعث افزون طلبي , گستاخي و
طلبكاري طرف مقابل مي شود. مختومه نشدن پرونده و رفتار
تحكم آميز اروپا , پيامد طبيعي حسن نيت هاي يكطرفه بود كه
مخاطبين ما آنرا به حساب ضعف و عدم انسجام ما گذاشتند.
بايد گفت تبديل موضع آلمان , فرانسه و انگليس از يك تيم
باصطلاح بيطرف با اظهار گرايشات مثبت به ايران , به يك تيم
تنظيم كننده اين قطعنامه ضدايراني در شوراي حكام , يك
خسران بزرگ در دستگاه ديپلماسي ماست كه ريشه آن « اشتباه
در محاسبه » , « تحليل هاي خوشبينانه » و اعتماد بي منطق به
دوست و دشمن برمي گردد و بصورت انكارناپذيري , عمق
استراتژيك نظام را در معرض آسيب پذيري قرار مي دهد.
همه ما بايستي براي هميشه اين نكته را بپذيريم كه هر
مجموعه اي با عضويت انگليس يا هر دشمن ديروز ما كه مراتب
خصومتش با ما در ميدان عمل محرز شده , يك « دشمن بالقوه »
براي كشور و منافع ملي ما محسوب مي شود. ناديده گرفتن
عمدي يا سهوي همين اصل , آن مجموعه را در موضع يك
« دشمن بالفعل » قرار مي دهد و عليه منافع ملي ما فعال
مي نمايد. تغافل بيشتر در اين زمينه , فرصت براي نقش آفريني
عليه ما را بگونه اي فراهم مي سازد كه گاه , سير حوادث در مسير
برگشت ناپذيري , تثبيت مي شود. اين يك جمع بندي بدبينانه
براساس تئوري توطئه نيست بلكه واقعيتي انكارناپذير است و
هر زمان كه آنرا ناديده گرفته ايم , زيانهاي جبران ناپذيري را بر
مجموعه نظام تحميل كرده ايم .
ما نبايستي به فرانسه , آلمان و مخصوصا انگليس اعتماد
مي كرديم . آنچه در ماجراي اخير ديديم , دقيقا يك تقسيم
كاربين آمريكا و مثلث انگليس ـ فرانسه و آلمان بود كه آلمانها و
فرانسويها با يك ديپلماسي شرم آور , دنباله رو انگليس شدند و
امتحان بدي را در اين زمينه پس دادند.
انگليس ماهيتا با ساير اعضاي اتحاديه اروپا و حتي با
فرانسه و آلمان هم « تفاوت ماهوي » دارد. انگليسي ها هنوز در
روياي برباد رفته امپراطوري بريتانياي كبير بسر مي برند. اگر
امروزه تحقق آن آرزوهاي برباد رفته به تنهائي ممكن نيست ,
لندن به قيمت « دلالي براي آمريكا » و با اتكا به پيوندهاي
استراتژيك اعلام نشده با واشنگتن ولي باعلائم آشكار , خود را
در مطامع و منافع آمريكا سهيم كرده است . هم انگليس و هم
آمريكا با اصل نظام و موجوديت آن مشكل دارند و حتي
درصورت اعلام انصراف ايران در مقوله اتمي , كه هرگز قابل
تحمل نيست , باز هم آنها با ما مشكل خواهند داشت . در واقع
ماجراهاي هسته اي , « بهانه اي مقطعي » براي توجيه خصومت
و تعارض دائمي واشنگتن و لندن عليه جمهوري اسلامي ايران
است .
موضوع درباره پاريس و برلين متفاوتست . آلمان و فرانسه
اگرچه با اتخاذ موضع ضدجنگ , اعتباري نزد افكار عمومي
جهان كسب كرده اند , اما بخاطر منافع ناشي از شرارتهاي
آمريكا در عراق , دست به هر كاري مي زنند تا در غارت
ثروتهاي عراق با اشغالگران سهيم شوند. همراهي فرانسه و
آلمان در شوراي امنيت و شوراي حكام , در ماههاي پس از
سقوط صدام , بخاطر جلب نظر موافق واشنگتن براي مشاركت
در طرح هاي عراق است . در ماجراي اتمي , ايران اسلامي
بصورت داوطلبانه پاي انگليس , فرانسه و آلمان را به اين ماجرا
گشود و خود , در مناسبات اروپا ـ آمريكا , « وجه المصالحه »
شد. اروپا هم از اين مسئله استقبال كرد تا مشكلات خود با
آمريكا را حل كند ولي « حق دلالي اصلي » در اين واسطه گريها
عمدتا نصيب انگليسي هاي شرور شده است . از اين ديدگاه ,
حتي ژست ضد جنگ ديروز فرانسه و آلمان هم با مواضع
انفعالي امروز آنها در تناقض است و نشانه يك ديپلماسي
هدفمند محسوب نمي شود و علائم حيرت آوري از يك
« ديپلماسي سينوسي » و پرتناقض را بنمايش
مي گذارد.
تصادفي نبود كه مثلث انگليس , فرانسه و آلمان از ابتدا
بعنوان ميانجي در ماجراي اتمي ايران وارد صحنه شدند و
امروزه شاهديم كه آتش مخالفت اين مثلث با ايران اسلامي ,
اگر بيشتر از آمريكا نباشد , كمتر هم نيست . پديد آوردن اين
فرصت طلائي براي باج خواهي اروپا , يك اشتباه استراتژيك از
جانب ما بود كه از محاسبات نادرست مبتني بر تحليل هاي
ساده لوحانه و بشدت خوشبينانه در قبال اروپا سرچشمه
مي گرفت . ما نبايد به اروپا بيش از اين مجال سواستفاده از
فرصتها را بدهيم . زيرا بيم آن مي رود كه آنها براي تبديل اين
موضوع به يك « دستاورد هميشگي » و سواستفاده مستمر
وسوسه شوند و كشور ما از اين پس بجاي آنكه مستعمره يك
كشور باشد , در تيول يك قاره درآيد و چنين مباد.

|