روزنامه جمهوري اسلامي 01/04/1383 صفحه عقيدتي
كاركرد مشترك نفاق و كفر جهاني




اشاره
مطلب حاضر متن سخنراني آقاي مسيح مهاجري در جمع مسئولان قرارگاه مركزي خاتم الانبيا(ص ) است كه در تيرماه 1382 به مناسبت بيست و دومين سالگرد فاجعه هفتم تير ايراد شد.
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الله جامع المنافقين و الكافرين في جهنم جميعا.
در طول تاريخ اسلام دو جريان به موازات همديگر هميشه درصدد جلوگيري از پيشرفت اسلام , مانع تثبيت موقعيت اسلام و ناكارآمد جلوه دادن چهره هاي شاخص و برجسته و خدمتگزار مسلمان در جمع امت اسلامي بودند. اين دو جريان يكي هميشه جريان داخلي و يكي جريان خارجي بود. عجيب است كه مطالعه تاريخ اسلام نشان مي دهد كه اين دو جريان از روز اول طلوع خورشيد اسلام در صحنه حضور پيدا كرده و فعال بودند , تا امروز هم حضور داشته و فعال هستند و كساني كه تاريخ اسلام را از اين نگاه مطالعه كنند به اين نتيجه خواهند رسيد كه اين دو جريان موازي , كه البته موازي بودن آنها به اين معنا نيست كه در يك نقطه مشترك به هم نرسند زيرا تعريف خط موازي اين است كه هرگز اين دو خط به هم نمي رسند ولي اينها به موازات هم كار مي كنند و حتما در مواردي هم با پلهايي به هم مرتبط مي شوند چون هدفشان هم مشترك است , اين دو جريان هيچوقت در طول تاريخ هزار و چهار صد ساله اسلام تا به امروز فعاليت خود را قطع نكرده اند , البته گاهي كمرنگ شدند ولي هميشه وجود داشته اند.
قبل از اينكه به بعضي از نمونه هاي تاريخي بپردازم از آيات قرآن كريم استفاده مي كنم كه محتواي آيات , بيان روشني براي كنار هم قرار داشتن اين دو جريان آلوده و فاسد و دشمن اسلام مي باشد و بعد به سراغ موارد مي روم .
آيه 140 سوره نساـ خداي متعال مي فرمايد : ان الله جامع المنافقين و الكافرين في جهنم جميعا.
نهايت كار منافقين و كفار اين است كه خدا آنها را با هم در جهنم جمع مي كند. قصد من از در كنار هم قرار دادن منافقين و كفار در اينجا و موارد ديگري كه عرض خواهم كرد اين است كه آنها در كنار هم عليه اسلام و خدا و اهداف عاليه انساني كه دين در پي آن است فعال هستند.
سوره توبه آيه 68
وعد الله المنافقين و المنافقات و الكفار نار جهنم .
منافقين و منافقات و كفار كنار هم قرار داده شده اند و خداوند به آنها آتش جهنم را وعده داده است . كلمه منافقات هم كه به آن اضافه شده هدفي در كار بود , زنهاي منافق , در بعضي از مقاطع تاريخي از جمله در صدر اسلام و در عصر ما در ميان منافقين زنان فعالي وجود داشتند كه در نقطه برجسته اي از جريان نفاق عمل مي كردند و امثال مريم رجوي و بعضي ديگر از آنها مصاديق منافقات هستند كه در تاريخ خودمان شاهد آن هستيم .
آيه ديگر در دو مورد عينا تكرار شده است .
توبه آيه 73 :
يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم و ماويهم جهنم و بئس المصير.
تحريم آيه 9 :
يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم و ماويهم جهنم و بئس المصير.
خداوند متعال به پيامبر اسلام مي فرمايد : با آنها جهاد كن و سخت گير باش و سازش هم در بين نباشد.
آيه ديگر در سوره احزاب آيه 73 است كه منافقين و كفار و مشركين و مشركات را در كنار هم قرار داده است :
ليعذب الله المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات .
همين مضمون با اندكي تفاوت در الفاظ در سوره فتح آيه 6 تكرار شده است :
و يعذب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات .
يك خط , خط منافقين و منافقات است و خط ديگر هم كه در كنار هم و با هم عمل مي كنند مشركين و مشركات است .
اگر الان وضعيت را در نظر بگيريم كساني كه از خارج در مقابل مسلمانها با اين حوادثي كه در سالهاي اخير اتفاق افتاده قرار دارند و عمل مي كنند , كه آمريكا و انگليس و اسرائيل و بقيه همراهان و هم پيمانان آنها هستند , اينها به يك معنا كافرند از اين نظر كه اسلام را قبول نكردند به اسلام كافرند و در عين حال مشرك هم هستند به دليل اين كه دين انحرافي مسيحيت و يهوديت را قبول دارند « و قالت اليهود عزيز ابن الله » (سوره توبه آيه 9 ) و آن طرف هم در مورد مسيحيان كه براي خداوند فرزند قائل مي شدند و شريك قائل شدن شرك است « و قالت النصاري المسيح ابن الله » (سوره توبه آيه 9 ) پس هم از مصاديق شرك هستند و هم از مصادق كفر و اين وضعيت در صدر اسلام هم وجود داشت .
به دليل اينكه بنده قصد دارم به مسائل مربوط به تحولات معاصر بيشتر بپردازم باتوجه به شرايط فعلي از مصاديق مربوط به اسلام چشم پوشي مي كنم و فقط همين آيات كه براي حضور منافقين و مشركين و كفار در كنار هم عليه اسلام بهترين بيان را دارند , اكتفا مي كنم . تاريخ اسلام را هم كه مي دانيد و احتياجي به بيان بيشتر مصاديق نيست . جمع بندي همه اين آيات هم در آيه 120 سوره بقره است كه خط كلي را به همه ما داده و الان خيلي برجسته تر از هميشه مي باشد. در اين آيه شريفه خداي متعال مي فرمايد :
و لن ترضي عنك اليهود و لاالنصاري حتي تتبع ملتهم ـ تا دين خود را تحويل آنها ندهيد و تا از آرمان هاي خود دست برنداريد و تا از همه چيزهايي كه با آنها مخالفند كوتاه نيائيد و عقب نشيني نكنيد , شما را نمي پذيرند. وجوه مشترك همه كساني كه در شرايط فعلي در مقابل اسلام قرار دارند هم همين است . در بخش خارجي آنها را امروز از نظر مصداق در مثلث شوم آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستي راحت مي شود پيدا كرد و در بخش داخلي هم كساني كه از ابتداي انقلاب تا امروز در چهره نفاق ظاهر شدند و ضربه هاي زيادي به انقلاب زدند و بالاترين ضربه آنها انحراف جوانها بود كه مربوط به سالهاي 58 و 59 و 60 است و اوج مظلوميت هاي بزرگاني مانند آيت الله بهشتي و بعضي از بزرگان ديگر است كه امروز هم هستند و كاملا مشهود است كه امروز هم آنها باز مظلوم هستندو همان خط در قالب ديگر كار خودش را ادامه مي دهد و باز هم اين دو خط به موازات همديگر در داخل و خارج مشغول فعاليت هستند.
اگر به تاريخ معاصر مراجعه كنيم و بخصوص انگليس چون آمريكا حدود نيم قرن است كه وارد عرصه استعمار شده اما انگليس سابقه بيشتري دارد , دو سه قرن استعمار هند و بعد از فروپاشي دولت عثماني استعمار بعضي از دولتهاي اسلامي از جمله فلسطين و بعد هم فراهم كردن زمينه براي تشكيل رژيم صهيونيستي با اعلاميه بالفور و مطالبي كه در اين زمينه اطلاع داريد و بعدها هم با پشتيباني وسيع از اين رژيم و همينطور بعد از فروپاشي عثماني استعمار عراق و مبارزاتي كه در عراق عليه انگليس شروع شد در اوايل قرن حاضر براي استقلال عراق و خارج كردن آن از چنگ استعمار انگليس كه در آن زمان آيت الله سيد مصطفي كاشاني پدر آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني و خود آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني و آيت الله سيد محمد تقي خوانساري و آيت الله ميرزا محمد تقي شيرازي (ميرزاي كوچك ) اينها رهبران قيام استقلال عراق بودند كه توسط انگليس به ايران تبعيد شدند و سابقه اين خط كفر در ايستادگي در مقابل اسلام در قرن معاصر در فلسطين و در عراق , مربوط به انگليس است كه الان دوباره همراه آمريكا در عراق مشغول استعمار و استثمار است .
اين خط از وقتي پيدا شد و دولتهاي غربي توانستند كاري بكنند و به سراغ كشورهاي اسلامي بيايند مي بينيد كه اين خط از فلسطين و عربستان و عراق شروع شد. در ايران هم سابقه استعمار انگليس را داريم و تا28 مرداد 1332 استعمار انگليس در ايران حضور داشت و از آن به بعد هم حضور داشت ولي كمرنگ تر شد و جاي خود را در آن محور اصلي به امريكا داد و آمريكا با سپهبد فضل الله زاهدي و با چند تا تانك و چند تا از افسران و سربازان وابسته و چند تا از اراذل و اوباش و چند نفر از زنان آلوده (درست همان تركيبي كه هم در 18 تير سال 78 در تهران و هم روزهاي اخير , در اين دو فتنه كاملا آن را مشاهده كرديم ) آمد كودتا كرد با چند هزار دلار آمريكايي و شاه را كه توسط مردم به رهبري آيت الله كاشاني كه بعد از عراق در ايران رهبري مردم را به دست گرفت , اخراج شده بود , برگرداند. آيت الله كاشاني را انگليسيها تبعيد كردند و مردمي كه به دعوت آيت الله كاشاني به صحنه آمده بودند آن مردم را كنار زدند (البته با تمهيداتي كه اشاره خواهم كرد) و استعمار انگليس جاي خود را به استعمار آمريكا داد كه 25 سال از 28 مرداد 1332 تا 22 بهمن 1357 , يعني پيروزي انقلاب اسلامي ايران , تحت استعمار آمريكا بود.
توجه داشته باشيد كه تا 22 بهمن 1357 در ايران هيچ تصميمي گرفته نمي شد مگر با اجازه آمريكا و از 22 بهمن 1357 تا امروز در هيچ يك از تصميمات نظام جمهوري اسلامي , آمريكا هيچ دخالتي نداشت كه هيچ بلكه در خاطرات مسئولين بلند پايه آمريكايي كه ترجمه شده و در دسترس شما است ديديم و خوانديم كه گفتند ما ناچار شديم بعضي شبها به دليل اينكه رهبر انقلاب اسلامي ايران مطلبي گفتند , برويم رئيس جمهور آمريكا كه كارتر بود را بيدار كنيم و به او بگوئيم كه بيدار شو , آيت الله خميني مطلبي گفته است كه ما بايد حتما در اتاق بحران در حضور شما و در همين نيمه شب آن را بررسي كنيم و تصميم بگيريم و مقابله كنيم وگرنه مشكل پيدا مي كنيم . اين را داشتيم اما آن طرف را نداشتيم كه از 22 بهمن 1357 تا امروز ايران بخواهد با اجازه خارج تصميم بگيرد. من تاسف بسيار عميق خود را از خاك مرگي كه بر وزارت خارجه ما پاشيده شده ابراز مي كنم كه با اينكه نخست وزير انگليس هفته گذشته باگستاخي شديد از اراذل و اوباشي كه در مركز جمهوري اسلامي و بعضي از شهرهاي بزرگ بدترين اهانتها را به بالاترين مقام رسمي نظام جمهوري اسلامي كردند و رسما صحبت از براندازي نظام اسلامي كردند حمايت كرده و وزارت خارجه سه چهار روز بعد وزير خارجه اين كشور استعمارگر پليد را بدون هيچ قيد و شرطي مي پذيرد و وزير خارجه ما به استقبال او مي رود. اين زنگ خطر است . من فكر ميكنم اگر بنا باشد در گوش ما زنگ خطري به صدا درآيد كه به ما بگويد گويا قرار است خونها و زحمتها و تلاشها همه به هدر بروند و عزت و شرفي كه ما در اثر اين تلاشها و خونها بدست آورده ايم پايمال شود يكي از زنگ خطرها اينجا است . چرا ما نبايد اعلام كنيم كه اين آقا به دليل گستاخي كه نخست وزيرش كرده فعلا نيايد و ميدانيم كه به خاطر طمع هايي كه دارند بعد از مدتي حتما التماس خواهند كرد و ما با منت و گرفتن امتياز ميتوانيم بگوئيم خوب حالا اين بيايد و به خدمت ما برسد , كاري كه امام در قضيه سلمان رشدي كه حكم دادند و مثلا عقلاي قوم ! گفتند كه اين خيلي خطرناك است و اين كشورهاي اروپايي ممكن است موضع بگيرند بر عليه ما و همين كار را هم كردند و سفراي خود را برگرداندند و امام گفتند كه ما مي ايستيم و مقاومت مي كنيم و بعد از مدتي خودشان سرشان را انداختند پايين و دست از پا درازتر برگشتند و آمدند و آب هم از آب تكان نخورد. بهر حال آن نكته اي هم كه عرض كردم اشاره ميكنم كه چگونه مردم را كنار زدند اين بود كه آقاي مصدق كه امروز پيروان او تحت لواي دروغين ملي ـ مذهبي گوشه اي از همين فتنه ها را آنها دنبال ميكنند همين دارو دسته كه روزنامه هاي آن زمان به دست آنها بود از آيت الله كاشاني به جرم اين كه مردم را رهبري كرد و به صحنه آورد و شاه را از ايران اخراج كرد عكسهايي در روزنامه هايشان چاپ كردند و تبليغات مسمومي بر عليه آنان ميكردند كه در فرمايشات حضرت امام هم هست كه علاوه بر اينكه به شكل حيوان در عكسها ايشان را نشان ميدادند , به جاي اينكه اين سيد اولاد پيغمبر را با عمامه سياه در عكسها نشان دهند , عمامه اي از پرچم انگليس و بر سر او مي پوشاندند و چنين عكسي را چاپ مي كردند تا بگويند كه او انگليسي است در حالي كه او به جرم مبارزه با انگليس در عراق از آنجا به ايران تبعيد شد و اينجا هم به جرم مبارزه با انگليس به كرمانشاه و بيروت تبعيد و بعد هم گوشه نشين شد. عين كاري كه با آيت الله شيخ فضل الله نوري كردند كه او مي گفت : مشروطه مشروعه مي خواهيم . مشروطه اي كه سر از ديگ پلوي انگليس دربياورد نمي خواهيم چون انگليسي ها بعد از تجربه شيرين ما و تلخ آنها در قضيه رژي و انحصار تنباكو و فتواي ميرزاي شيرازي كه توانست قرارداد انحصاري دربار ناصرالدين شاه با انگليس را لغو كند و مسئله بزرگي براي انگليس به وجود بياورد و انگليسي ها بفهمند كه در ايران و كلا در جهان تشيع با امثال ناصرالدين شاه مواجه نيستند بلكه با مراجع تقليد مواجهند , از آنجا به بعد افرادي را براي مواقع طبيعي تربيت كردند و از جمله آنها مشروطيت بود كه وقتي بنا شد موج مشروطيت ايران را بگيرد آنها به ايادي خود دستور دادند كه سوار بر اين موج بشوند و شدند و شعار مشروطيت دادند و اتفاقا اسم آنها هم مجاهدين بود مانند همين حالا كه منافقين اسم خودشان را گذاشتند مجاهدين . ولي واقعيت اين است كه آنها عامل انگليس بودند.
آيت الله شيخ فضل الله نوري را هم متهم كردند كه او طرفدار استبداد است . انگليسي ها از يكطرف او را توسط ايادي خود متهم به طرفداري استبداد مي كردند و نصف جمله او را مي گرفتند كه مي گفت (مشروطه انگليسي نمي خواهيم ) اما آن طرف ديگر را كه مشروطه مشروعه ميخواهيم را نمي گفتند و مي گفتند كه او مشروطه نمي خواهد و طرفدار استبداد است ! از طرف ديگر انگليسي ها توسط افراد نفوذي خود با آيت الله شيخ فضل الله نوري ارتباط برقرار مي كردند و به او پيغام ميدادند كه قرار است تو را بكشند و تو بيا و در سفارت انگليس پناهنده شو تا جانت در خطر نباشد. بعضي از دوستان آيت الله شيخ فضل الله نوري ميگويند ما به منزل او رفتيم و به او التماس و تمنا كرديم و گفتيم قرار است شما را بكشند (چند روز قبل از شهادت ايشان ) و گفتيم شما بپذيريد و فعلا به سفارت انگليس برويد تا جانتان در خطر نباشد ولي آيت الله شيخ فضل الله نوري دو جمله گفت :
1 ـ دستي به محاسن خود كشيد و گفت من اين محاسن را زير پرچم اسلام سفيد كرده ام آيا اين درست است كه زير پرچم انگليس بروم
2 ـ دست به زير تشكچه اي كه بر رويش نشسته بود برد و يك بقچه را بيرون آورده و به آنها گفت بقچه را باز كنيد , آنها بقچه را باز كردند و تعجب كردند زيرا ديدند كه پرچم انگليس در بقچه است پرسيدند كه اين از كجا آمده گفت سفارت انگليس اين را فرستاده است , انگليسي ها گفتند اگر به سفارت نمي آيي نيا اما اين پرچم را بر سر در منزل خود نصب كن كه در آنصورت اينجا شعبه اي از سفارت انگليس ميشود و تو در امان خواهي بود و جانت در خطر نخواهد بود.
اين يك كلك انگليسي است كه از يك طرف عليه او تبليغ مي كنند تا او را به اين نقطه برسانند و از طرف ديگر دور از چشم مردم سراغ او ميروند و به او ميگويند به ما پناهنده شو و اگر نميشوي اين پرچم را بالاي منزل خودت نصب كن براي اينكه او را بي آبرو كنند. بارها منافقان به منزل آيت الله بهشتي رفتند و به او گفتند كه تو بهترين و بالاترين روحاني هستي و مقامي كه داري هيچ كس ندارد. آقاي بهشتي علاوه بر تسلط بر تمام امور حوزوي كه آن روز متداول بود اصول و فلسفه و عرفان و كلام و رجال و حديث و تفسير و بقيه چيزهايي كه آن روز بود به علوم روز دانشگاهي هم مسلط بود يعني يك صاحب نظر تام و تمام در روانشناسي و جامعه شناسي و علم سياست و اقتصاد و مردم شناسي بود. كتاب « كاپيتال » ماركس را ايشان حاشيه كرده كه الان موجود است . علاوه بر همه اينها به سه زبان زنده دنيا زبان عربي و آلماني و انگليسي مسلط بود كه هم صحبت مي كرد و سخنراني مي كرد و هم مطلب مي نوشت و اينها چيزهايي بود كه ما ديديم . اين انسان با اين جامعيت و اضافه كنيم بر همه اينها مديريت بسيار بالاي او را كه مجلس خبرگان قانون اساسي را با همين مديريت اداره كرد , قانون اساسي مترقي كه امروز همان دو خط , خط نفاق و خط كفر و شرك , ميخواهند اين قانون اساسي نباشد ايادي آنها در داخل با بيانهايي از قبيل رفراندوم و اينكه ولايت فقيه بايد چند سال به چند سال باشد , اين طرز فكر و اين نوع برخورد با قضايا كه امروز هم شاهد آن هستيم آن روز هم بود و انگليسي ها با همين خصوصياتي كه الان هم خيلي از مطالب آن را مي بينم بالاخره مقدمات شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري را فراهم كردند و در ميدان امام فعلي تهران كه ايستگاه مركزي مترو در آن است و آن زمان ميدان غورخانه بود و بعد هم توپخانه شد , در آنجا چوبه دار گذاشتند و آيت الله شيخ فضل الله نوري را به شهادت رساندند و به قول خودشان اعدام كردند. در تاريخ ذكر شده كه پاي چوبه دار افراد مومن و متدين با كلاههاي نخي و تسبيح هاي صد دانه خوشحالي كردند و دست زدند كه خدا را شكر اين شيخ كه نميگذارد مشروطه برقرار شود و طرفدار استبداد است كشته شد و ما راحت شديم . البته بعد از مدتي پشيمان شدند اما ديگر پشيماني سودي نداشت . عين همين جريان در دهه 1330 عليه آيت الله كاشاني عمل كرد و قبل از آن , عليه آيت الله مدرس , كه در مقابل استبداد رضاخاني ايستاد عمل كرد , استبدادي كه نتيجه همان انحراف مشروطيت بود. ما فكر مي كرديم اين دو خط موازي كه براي انهدام اسلام آمده اند و به كمك همديگر كه هميشه دستشان با هم بود و مثل دو لبه قيچي در جايي كه لازم بود كنار هم قرار ميگرفتند براي اينكه ببةرند و اسلام را از بين ببرند , ما فكر ميكرديم بعد از پيروزي انقلاب با اين همه تجربه كه داريم ديگر نبايد چنين صحنه هايي تكرار شود و مردم بايد خيلي روشن باشند و اين مسائل بايد تمام شده باشد ولي بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي قضيه دوباره شروع شد و همين دو خط كار خودشان را شروع كردند . در ايام منجر به هفتم تير 1360 همين دو خط يعني نفاق از يك طرف در داخل و كفار و مشركين هم از خارج هماهنگي و تلاش كردند , اول با ترور شخصيت و بعد هم با ترور شخص , انسانهاي والا و ارجمندي را از ما گرفتند. ما هم كه شعار داديم : « آمريكا در چه فكريه , ايران پر از بهشتيه » شعار خوبي بود و بايد ميداديم , جنگ رواني بود و لازم بود زيرا شعار جزئي از جنگ است , اما واقعيت اين بود كه آقاي بهشتي عظمتي داشت كه دشمن فهميده بود و درك كرده بود و به دليل همان عظمت او را از دست ما گرفت و جاي خالي آقاي بهشتي را ما امروز احساس مي كنيم . اگر آقاي بهشتي امروز در راس قوه قضائيه بود , قوه قضائيه ما با صلابتي در مقابل دشمن مي ايستاد كه ما مشكلات امروز را نداشتيم . يكي از مشكلاتمان اين است كه با مسئولانمان در مقابل دشمن و تبليغات او و جنگ رواني دشمن گاهي محتاط ميشوند و با صلابت عمل نمي كنند. درست است كه همه ما بايد قوه قضائيه را تقويت كنيم اما درد دل هم بكنيم و واقعا بگوييم كه اگر آقاي بهشتي حضور داشت با صلابتي كه داشت و با همان بياني كه داشت كه به آمريكا گفت : از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير و در قم در ميان جمع مردم گفت : آقاي ريگان توجه داشته باش كه مردم با همان شور و حماسه اي كه روزهاي اول پيروزي انقلاب مي گفتند مرگ بر آمريكا و مرگ بر سازشكار , امروز هم چنين ميگويند , اگر امروز در ميان ما بود , بسيار جلوتر بوديم . عده اي در بعضي از جاها ميخواهند آقاي بهشتي را به اوج ببرند ولي مي گويند كه او يك اصلاح طلب بود و او يك انساني بود كه در مقابل دشمن خيلي ملايم برخورد مي كرد. بله آقاي بهشتي انسان مهربان و رئوفي بود و در جاهايي كه بايد براي اسلام و مومنين انعطاف نشان دهد منعطف بود , اما از طرف ديگر در مقابل دشمنان اسلام بسيار با صلابت بود. صلابتي كه آقاي بهشتي داشت همان چيزي بود كه ما هميشه لازم داشتيم و امروز هم لازم داريم . وقتي به آقاي بهشتي پيشنهاد شد كه شما با كيانوري دبير كل حزب توده مناظره كنيد ما به آقاي بهشتي گفتيم كه آقا براي شما خوب نيست با كيانوري مناظره كنيد , كيانوري كسي نيست ولي شما هم از نظر شخصيت سياسي و هم ازنظر علمي بسيار بالا هستيد , شاگردهاي شاگردي هاي شما بايد بروند با او صحبت كنند. آقاي بهشتي بعد از اينكه به حرفهاي همه ما گوش دادند گفتند : نه , از من دعوت كرده اند و من خودم بايد بروم و رفتند و در كنار او نشستند و صحبت كردند و ديديم كه كيانوري در مقابل استدلالهاي آقاي بهشتي چقدر ذليل بود. اين آن بخش قضيه است كه اينطور برخورد ميكرد اما از آن طرف هم در مقابل دشمن گذشت نداشت . درست در روز هفتم تير 1360 يك ساعت قبل از شهادت آقاي بهشتي در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي , آخرين جلسه اي كه به مديرت ايشان برگزار شد , من حضور داشتم و به ايشان عرض كردم امروز از قائمشهر به ما خبر داده اند كه از يك دبيرستان دخترانه وقتي دخترها از مدرسه بيرون مي آمدند منافقان به درب مدرسه رفتند و چون دخترها مومن بودند بر روي صورت آنها اسيد پاشيدند و آنها را به شكل دلخراشي مجروح كردند و به صورتهايشان آسيب رساندند. اين جمله را وقتي آقاي بهشتي از بنده شنيد آن چنان برافروخته شد كه بنده در طول 10 ـ12 سال معاشرت با آقاي بهشتي هرگز ايشان را اين چنين نديده بودم . يك انسان غيور , هم در مقابل دشمنان داخلي و هم در مقابل دشمنان خارجي , منافقين و كفار و مشركين . در همان جلسه روز آخر يعني هفتم تير , بنده به ايشان گفتم در همين روزها چند جا صحبت كردم و مسائل روز را گفتم و بعد جوانها آمدند و به بنده گفتند كه ما پشيمانيم و فريب منافقان را خورديم و مي خواهيم از آقاي بهشتي حلاليت بطلبيم اما دسترسي به ايشان نداريم و حالا شما از طرف ما اينكار را بكنيد. وقتي من به آقاي بهشتي اين قضيه را گفتم آقاي بهشتي دو جمله به من گفتند. جمله اول اين كه : به اين جوانها بگوئيد كه بهشتي از اول هم شما را بخشيده بود و از شما هيچ ناراحتي و نگراني ندارد. و جمله دوم اينكه : اما من يك خواهش هم از جوانها دارم و آن اينكه از اين به بعد متوجه باشند كه فريب تبليغات دشمن را نخورند. آقاي بهشتي به دنبال اين نبود كه براي خودش اين حرف را بزند چون ايشان بعد از اينكه كار شوراي انقلاب و مديريت مجلس خبرگان تمام شد به بنده فرمودند كه من مي خواهم بروم قم چون قم خالي شده و احتياج دارد كه ما برويم و آنجا كار علمي بكنيم و نظام جمهوري اسلامي و انقلاب در آينده افرادي عالم ميخواهد و ما برويم آنجا مشغول شويم . اين كار را اينجا هم در قالب تشكيلات حزب جمهوري اسلامي كرده بودند اما احساس ميكردند كه در قم هم بايد اين كار صورت بگيرد. در همان روزها امام ايشان را خواستند وقتي ايشان به خدمت امام رفتند و برگشتند من پرسيدم چه شد , گفتند امام به من فرمودند شما بايد رئيس قوه قضائيه بشوي . پرسيدم : شما چه گفتيد آقاي بهشتي گفتند به امام عرض كردم اجازه بدهيد من نباشم چون ميخواهم به قم بروم . امام فرمودند ما بهتر از شما كسي را سراغ نداريم . از امام پرسيدم آيا واجب عيني است گفتند بله . من قبول كردم البته شرط كردم در صورتيكه كه آقاي موسوي اردبيلي هم دادستان كل كشور بشوند و امام هم قبول كردند و همينطور هم شد. اين نشان ميدهد آقاي بهشتي دنبال قدرت نبود و براي خودش حرف نمي زد , برخلاف آن تبليغات شديدي كه مي گفتند آقاي بهشتي قدرت طلب است و حتي از بدن درشت و استخوانبندي درشت ايشان هم و انگشتان بلند ايشان هم استفاده ميكردند كه بر عليه ايشان تبليغ كنند و بگويند كه او ديكتاتور است . مردي با اين تواضع و با اين بي اعتنايي به قدرت كه امام هم به اين بي اعتنايي شهادت دادند. پس اين جمله را آقاي بهشتي براي چه گفتند براي اينكه انسان هوشمند و تاريخ شناس و آينده نگر مي داند كه اين دو خط موازي كه از صدر اسلام توطئه كردند كه دين اسلام تثبيت نشود و چهره هاي مفيد و كارآمد به اسلام خدمت نكنند , در آينده اين ادامه خواهد داشت و مردم متوجه اين جمله بشوند و امروز ما هم در خارج و هم در داخل مي بينيم ماجراي افغانستان و اشغال نظامي افغانستان و عراق و تهديدهايي كه عليه ما و نظام ميشود همه اينها همين است .
منافقان همانطور كه گفتم آمدند خدمت آقاي بهشتي و گفتند شما انسان ارزشمندي هستيد و از نظر علمي و هم از نظر تدبير و هم از نظر معنوي خيلي بالا هستيد. گفتند شما با ما كار بكنيد ما معتقد هستيم كه شما بايد رهبر باشيد (در زمان امام ) شما مرد درجه يك اين مملكت هستيد. مي خواستند كه آقاي بهشتي را فريب بدهند و بارها هم اين تلاش شيطنت آميز را كردند ولي آقاي بهشتي قبول نكردند و بعد تهديد كردند و بعد هم چند بار قبل از ماجراي هفتم تير , ما نقشه ها و طرح هايي را ديديم كه ميخواستند آقاي بهشتي را ترور كنند كه آن زمان موفق نشدند و بعد هم به آن صورت ايشان را به شهادت رساندند. بنابراين , اين جمله آقاي بهشتي كه از جوانها خواستند فريب تبليغات را نخورند , مربوط به كل زمان ماست . امروز مي بينيم كه هم كفار و مشركين و هم منافقين همه جا دست به دست هم داده اند و اسلام را هدف قرار داده اند. رسالت تاريخي ما ايجاب مي كند در برابر اين توطئه مشترك بايستيم و با هوشياري و تلاش براي وحدت امت اسلامي , اين دشمنان مشترك را ناكام نمائيم .
در طول تاريخ اسلام , دو جريان كفر و نفاق همواره به موازات همديگر درصدد جلوگيري از پيشرفت اسلام , مانع تثبيت موقعيت اسلام و ناكارآمد جلوه دادن چهره هاي شاخص و برجسته و خدمتگزار مسلمان در جمع امت اسلامي بودند
منافقين براي آنكه بتوانند از وجود يك روحاني برجسته براي مقابله با امام خميني استفاده كنند به آقاي بهشتي پيشنهاد دادند ايشان محور شود ولي آقاي بهشتي با صراحت و قاطعيت اين پيشنهاد را رد كردند. بعد از نااميد شدن بود كه منافقين تصميم گرفتند ايشان را به شهادت برسانند و فاجعه هفتم تير را بوجود آوردند
امروز هم مثل صدر اسلام , هدف مشترك كفار و منافقين , مبارزه با اسلام است . رسالت تاريخي ما ايجاب مي كند در برابر اين توطئه مشترك بايستيم و با هوشياري و تلاش براي امت اسلامي , اين دشمنان را ناكام نمائيم .