
آخرين قسمت
دكتر محمدرضا جواهري
زماني كه عبدالله بن عباس از جانب اميرالمومنين (ع )
حاكم بصره و شهرهاي اهواز و فارس و كرمان بود زيادبن ابيه
قائم مقام و جانشين او در بصره شده است , امام علي (ع ) براي
پيشگيري از تخلف و بدكرداري زياد بن ابيه و يادآوري حضور
بازرسان حكومت و پيگيري گزارشهاي مردمي و اهتمام به آن
توسط امام , به او نوشته اند :
« و اني اقسم بالله قسما صادقا لئن بلغني انك خنت من في
المسلمين شيئا صغيرا و كبيرا لا شدن عليك شده تدعك
قليل الوفر ثقيل الظهر ضئئل الامر و السلام . »
من از روي راستي و درستي به خدا سوگند ياد ميكنم اگر
به من خبر برسد و گزارش شود كه تو در بيت المال مسلمانان به
چيزي اندك يا بزرگ خيانت كرده و برخلاف دستور صرف
نموده اي , بر تو سخت خواهم گرفت , چنان سختگيري كه تو را
كم مايه و گران پشت و ذليل و خوار گرداند . (12 )
هنگامي كه به امام گزارش شد كه معاويه به زياد بن ابيه
نامه نوشته و مي خواهد او را به خود ملحق سازد , به زياد نامه
نوشته و چنين هشدار دادند : « وقد عرفت ان معاويه كتب اليك
يستزل لبك و سيتفل عربك فاحذره فانما هوالشيطان . »
آگاه شدم كه معاويه نامه اي به تو نوشته مي خواهد دلت را
بلغزاند و مي خواهد در تيزي و زيركي تو رخنه كند , پس از او به
حذر باش كه او شيطان است . (13 )
اين نامه مي رساند بازرسان امام در شام يا بصره نامه نگاري
دشمن با زياد را به امام گزارش كرده اند و امام به زياد نامه
نوشته و او را از فريب خوردن بازداشته اند.
منذربن جارود عبدي از جانب امام علي (ع ) حكمران بر
نواحي فارس بود و در امور مالي خيانت كرد. امام به او
نوشتند :
« نيكي پدرت مرا فريب داد و گمان كردم از روش او پيروي
مي كني و به راه او مي روي , پس ناگاه به من خبر رسيد كه
خيانت كرده اي و فرمانبري هواي نفس خود را رها نمي كني و
توشه براي آخرت نمي گيري و دنياي خويش را با ويراني
آخرتت آباد مي سازي و با بريدن از دينت به خويشاوندانت
مي پيوندي . »
در ادامه اين نامه فرمان عزل او صادر شده و براي مجازات
به كوفه احضار شده و امام به او چنين نوشته اند :
لئن كان ما بلغني عنك حقا لجمل اهلك و شسع نعلك خير
منك و.....
اگر آنچه كه از تو به من خبر رسيده و بازرسان گزارش
كرده اند راست باشد , شتر اهل تو و دوال كفش تو (جايي كه
انگشت بزرگ پا در كفشهاي عربي قرار مي گيرد) از تو بهتر
است (سود حيوان و جماد از تو بيشتر است ) و كسي كه مانند
تو باشد شايستگي ندارد به وسيله او رخنه اي بسته شود يا
امري انجام گردد يا مقام او را بالا برند يا در امانات شريكش
كنند يا براي جلوگيري از خيانت و نادرستي بگمارند (تو
شايستگي براي حكومت به شهر يا رياست كاري را نداري )
پس هنگامي كه اين نامه ام به تو رسيد نزد من بيا . (14 )
اين نامه , اثر گزارش بازرسي دولتي يا خبر مردمي را
درباره خيانت يكي از كارگزاران كه عزل و بركناري و توبيخ و
سرزنش شديد و احضار او و سپس زنداني كردن او و گرفتن
بيت المال از اوست نشان مي دهد.
مصقله بن هبيره شيباني از جانب امام علي (ع ) بر اردشير
خره كه شهري بود در فارس حاكم بود و غنائم را بين بستگان
خويش قسمت كرد و گزارش آن به امام رسيد و به او چنين
نوشتند :
« بلغني عنك امر ان كنت فعلته فقد اسخطت الهك
واغضبت امامك ... »
به من از تو خبري رسيده كه اگر آن را به جا آورده باشي
خداي خود را به خشم آورده اي و امام و پيشوايت را غضبناك
ساخته اي , تو اموال مسلمانان را كه نيزه ها و اسبهايشان آن را
گرد آورده و خونهاشان بر سر آن ريخته شده , در بين عربهاي
خويشاوند خود كه در كنارت هستند , قسمت مي كني , پس
سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد , اگر اين
خبري كه به من رسيده است باشد , در نزد من نسبت به خود
خواري و زبوني مي يابي و از مقدار و مرتبه نزد من سبك
گردي , پس حق پروردگارت را تباه مكن و خوار مگردان و
دنيايت را به از دست دادن دينت آباد مكن كه روز قيامت در
زمره آنان كه در كردار زيانكارترند خواهي بود. آگاه باش كه حق
كسي كه در نزد تو و نزد ماست از مسلمانها , در سهم و قسمت
اين مالها يكسان است پيش من براي آن مالها مي آيند و
برمي گردند(15 ) در اين نامه امام علي (ع ) قوم و خويش گرايي و
رانت طلبي خانوادگي كارگزاران به شدت نكوهش شده و
تبعيض در تقسيم بيت المال و اختصاص آن به بستگان مديران ,
كاري كه خشم خدا و امام را همراه دارد شناخته شده است .
آبادي دنيا به بهاي دين گريزي و از دست دادن دين نيز كاري كه
انسان را در گروه زيانكارترين افراد قرار مي دهد شناخته شده
است .
عبدالله بن عباس از جانب امام علي (ع ) حاكم بصره بود , به
امام گزارش شد كه او با قبيله بني تميم , تندي كرده است . امام
به او نوشتند :
« و قد بلغني تنمرك لبني تميم و غلظتك عليهم »
خبر بدخوئي و درشتي تو با قبيله بني تميم به من رسيد , و
در ادامه او را براي بدرفتاري نكوهش كرده و فرمان به مدارا
داده و او را به خاطر اينكه از جانب امام حكومت مي كند ,
شريك در گفتار و رفتار با خويش دانسته اند . (16 )
ابو موسي اشعري در دوران خلافت امام علي (ع ) حاكم
كوفه بود. به امام گزارش شد كه او مردم را از آمدن به كمك امام
براي جنگ با اصحاب جمل بازمي دارد. امام نامه اي براي او
نوشته و در آن با جمله « بلغني عنك قول » به گزارش و خبري كه
به ايشان رسيده استناد نموده و او را بر اين كار زشت به شدت
نكوهش و تهديد كرده اند . (17 )
بازرسان امام و عموم مردم علاوه بر تخلفات كارگزاران ,
نگراني ها و دردها و مشكلات آنان و توطئه هاي دشمنان و
رخدادهاي سياسي را هم به اطلاع امام مي رسانده اند و امام
علي (ع ) نيز براساس گزارشهاي « بازرسان » و مردم از شهرهاي
مختلف براي پيشگيري از توطئه هاي دشمنان و كمك به
برنامه ريزي حكمرانان و دلگرمي به آنان و رفع نگراني ها به
كارگزاران خويش نامه مي نوشته اند.
قثم بن عباس بن عبدالمطلب از جانب امام علي (ع ) حاكم
بر مكه بود , جاسوسان و عيون اميرالمومنين (ع ) به امام گزارش
دادند معاويه گروهي را در موسم حج به مكه فرستاده كه مردم
را به اطاعت او دعوت كنند و از ياري علي (ع ) بازدارند و امام
را كشنده عثمان و همدست قاتلان عثمان و بي صلاحيت براي
امامت معرفي كنند , امام علي (ع ) با استناد به گزارش بازرس
خويش در نامه اي به قثم بن عباس چنين نوشتند :
« فان عيني بالمغرب كتب الي يعلمني انه وجه الي الموسم
اناس من اهل الشام . »
بازرس و ديده بان من در مغرب براي من نامه نوشته و مرا
آگاه مي سازد كه مردمي از اهل شام به سوي حج گسيل شده اند.
امام در ادامه اين نامه او را به ايستادگي و پايداري و حفظ
احتياط و هوشياري دعوت نموده اند . (18 )
محمد بن ابي بكر استاندار مصر بود و امام علي (ع ) او را
عزل و مالك اشتر را فرستادند كه مالك در راه رفتن به مصر به
شهادت رسيد. محمد بن ابي بكر از اين اقدام امام كه براي
تقويت حكومت اسلامي بود دلگير شد. گزارش ناراحتي و
دلگيري او به امام رسيد و امام با استناد به گزارش ماموران
خويش به او نامه نوشته و مصلحت نصب مالك اشتر را بيان
فرمودند :
« فقد بلغني موجد تك من تسريح الاشتر الي عملك ..... »
خبر نارضايتي و دلگيري تو از فرستادن اشتر به كار تو به
من رسيد و اين كار من براي كندي تو در سعي و كوشش و زياد
كردن تلاش تو نبوده , اگر آنچه زير دست توست (حكومت
مصر) از تسلط تو بيرون سازم تو را به شهري يا كاري حاكم
سازم كه سنگيني و رنجش كمتر و امارت آن براي آينده ات
خوشتر باشد. در ادامه اين نامه امام ويژگيهاي مالك اشتر را به
محمد بن ابي بكر يادآوري نموده اند . (19 )
سهل بن حنيف انصاري از جانب امام علي (ع ) بر مدينه
حكمفرما شده بود. به امام خبر رسيد كه گروهي از اهل مدينه را
معاويه تطميع كرده و فريب داده و به او ملحق شده اند. امام در
نامه اي به سهل بن حنيف نوشتند :
قد بلغي ان رجالا ممن قبلك تتسللون الي معاويه فلا
تاسف علي ما يفوتك من عدد هم .
به من خبر رسيده مردمي كه نزد تو هستند پنهاني به معاويه
مي پيوندند. پس با از دست رفتن ايشان و كم شدن كمك آنان از
تو تاسف مخور و افسرده مباش . (20 )
امام علي (ع ) در حديثي نزديكي به پادشاهان و دولتمردان
و رسيدن به پست و مقام و سرمايه داري را عوامل تغيير
شخصيت انسانها دانسته و فرموده اند :
« المر يتغير في ثلاث القرب من الملوك و الولايات
والغنا من الفقر فمن لم يتغير في هذه فهو ذو عقل قويم و خلق
مستقيم . »
مرد در سه وضع تغيير پيدا مي كند , قرابت و نزديكي با
پادشاهان و حكمرانان , و رياست و رسيدن به منصب و مقام , و
توانگري پس از ناداري , پس هر كس در اين سه چيز تغيير نيابد
صاحب عقل درست و خلق مستقيم و راست است (21 ) با
توجه به اين حديث , رياست , مديريت و مقام بستر دگرگوني
رفتار و تغيير شخصيت و اخلاق آدميان است . بنابر اين نظام
اسلامي دنبال گزينش خوبان نظر به امكان و احتمال عوض
شدن و تغيير روش و منش دادن مديران , بايد عيون و بازرسان
هوشيار در دستگاهها و دواير دولتي داشته باشد تا بر كار
حكمرانان نظارت كنند و با مشاهده تغييرات احتمالي در گفتار
و رفتار و پيدايش آلودگيها و انحرافات در مديران , گزارش
بدهند و جلوي فساد مديران و فساد اداري گرفته شود.
در جنگ صفين مردي به امام علي (ع ) عرض كرد : شما به
عراق برگرديد و ما به شام تا آتش جنگ خاموش گردد , امام در
پاسخ او فرمودند :
« لقد عرفت ان ما عرضت هذا نصيحه و شفقه .... ان الله
تبارك و تعالي لم يرض من اوليائه اني يعصي في الارض و هم
سكوت مذعنون لايامرون بالمعروف و لا ينهون عن المنكر
فوجدت القتال اهون علي من معالجه الا غلال في جهنم . »
آنچه از روي نصيحت و مهرباني گفتي شناختم ..... همانا
خداي تبارك و تعالي از اوليا خودش نمي پذيرد و راضي
نيست كه در زمين معصيت و نافرماني شود و آنان ساكت بمانند
و بپذيرند و امر به معروف و نهي ازمنكر ننمايند. پس جنگ و
نبرد را بر خود آسانتر از غل و زنجيرهاي جهنم يافتم (22 )
مطابق با اين حديث ساكت بودن در برابر معصيت و گناه
روا نيست , اوليا خدا نبايد از امر به معروف و نهي ازمنكر
دوري نمايند , قابل تصور نيست , امر به معروف ديگران در شام
واجب باشد و براي نهي از منكر آنان جنگ شروع شود , اما در
امر به معروف و نهي از منكر زيردستان و همكاران و كارگزاران
خويش كوتاهي گردد. بنابراين بر اوليا خدا در دوران حاكميت
و در دست داشتن قدرت لازم است به طور دقيق به رفتار
كارگزاران خود نظارت كنند و با سازماندهي يك فرايند سازنده
بازرسي , عوامل اجرايي خويش را امر به معروف و نهي ازمنكر
كنند , زيرا هنگامي كه سكوت و پذيرش گناهان آدميان در دور
دستها و آرام بودن در قبال معصيت روي كره زمين شايسته
نيست و مورد رضايت خدا نمي باشد , قطعا بي تفاوتي در برابر
گناهان كارگزاران يك حاكم و كارمندان يك حكومت و مديران
يك نظام اجرايي و اهمال و كوتاهي در آگاهي از وضعيت آنان
براي امر به معروف و نهي از منكر ناپسند و زشت است و سبب
خشم و غضب مي شود.
گزارش سوده به امام علي (ع ) و بركناري يكي از
كارگزاران
سوده دختر عماره همداني كه شاعره شيعي و از پيروان
امام علي (ع ) بوده است در جنگ صفين از ياران امام بود و با
سرودن اشعار مردان را به ياري علي و نبرد با معاويه تشويق
كرده است , پس از شهادت امام علي (ع ) براي شكايت از بسربن
ارطات نزد معاويه رفت و معاويه پس از شنيدن شكايت اين زن
درباره يكي از كارگزارانش , بسيار بد با سوده برخورد كرد , به
گونه اي كه او را به گريه درآورد , در چنين وضعيتي سوده
خاطره گزارشي را كه به اميرالمومنين (ع ) درباره يكي از
كارگزاران امام داده و امام از ناراحتي گريه كرده و حكم عزل او
را صادر كرده و به سوده داده اند , براي معاويه بيان
كرد :
والله لقد جئته في رجل كان قد ولاه صدقاتنا فجار علينا
فصا دفته قائما يصلي فكما راني انفتل من صلاته .....
به خدا سوگند درباره مردي كه علي بن ابي طالب (ع ) او را
متولي صدقات ما قرار داده بود و بر ما ستم كرد , نزد ايشان
رفتم , ديدم امام ايستاده نماز مي گذارد , چون من را ديد نمازش
را تمام كرد و با رحمت و مهرباني و رافت و عاطفه به من رو
كرد و گفت : چه حاجتي داري آيا با من كاري داري من
گزارش رفتار آن مرد را دادم .
« فبكي ثم قال : اللهم انت الشاهد علي و عليهم اني لم
امرهم بظلم خلقك . »
پس گريست و گفت : بار خدايا تو شادي بر من و آنان كه من
به آنان , فرمان بر ظلم و ستم به خلق تو را نداده ام , سپس
قطعه اي از پوست حيوان آورد و در آن بعد از بسم الله نوشت :
« اذا قرات كتابي هذا فاحتفظ بما في يدك من عملنا حتي
يقدم عليك من يقبضه منك والسلام . »
زماني كه اين نامه من را خواندي , آنچه در دستت از عمل
ما مي باشد , حفظ كن تا بر تو وارد شود كسي كه آن را از تو
بگيرد , سپس امام به من احترام كرد و اين نامه را به من داد و آن
را نبست و من نزد آن مرد برگشتم و نامه را به او دادم , فانصرف
عنا معزولا . او از نزد ما رفت در حالي كه عزل شده بود . (23 )
اين رفتار , بيانگر ضرورت توجه به گزارشهاي مردمي
درباره رفتار مديران است و لزوم احترام حكمرانان به ارباب
رجوع را مي رساند كه امام نماز را براي رسيدگي به كار سوده به
پايان مي رساند و با احترام و مهرباني با او گفتگو مي نمايد و به
خاطر شنيدن گزارش يك زن كه از ظلم يكي از كارگزاران امام
سخن مي گويد گريه مي كنند و به گزارش ترتيب اثر مي دهند و
همانجا حكم عزل او را صادر مي فرمايند و به دست همان زن
مي دهند تا براي آن مدير ببرد. توجه به رهنمودهاي امام
علي (ع ) پيرامون بازرسي دولتي و بررسي دستگاه بازرسي
ايشان درباره حكمرانان و كارگزاران خويش , قواعد و روشهاي
بازرسي ثمربخش را نشان مي دهد. در نظام جمهوري اسلامي
كه بر جهان بيني توحيدي و ايدئولوژي قرآني استوار است , به
بازرسي دولتي و نظارت مردمي توجه شده است و در اصل
يكصد و هفتاد و چهارم قانون اساسي , چنين آمده است :
براساس حق نظارت قوه قضائيه نسبت به حسن جريان امور و
اجراي صحيح قوانين در دستگاههاي اداري , سازماني به نام
« سازمان بازرسي كل كشور » زير نظر رئيس قوه قضائيه تشكيل
مي گردد و در اصل يكصد و هفتاد و سوم نيز آمده است : به
منظور رسيدگي به شكايات , تظلمات , و اعتراضات مردم
نسبت به ماموران يا واحدها يا آئين نامه هاي دولتي و احقاق
حقوق آنان ديواني به نام « ديوان عدالت اداري » زير نظر رئيس
قوه قضائيه تاسيس مي گردد . (24 )
پاورقي ها :
12 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 870 , نامه .20
13 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 962 , نامه .44
14 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , 1073 , نامه .71
15 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 961 , نامه .43
16 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 867 , نامه .18
17 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 1052 , نامه .63
18 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 942 , نامه .33
19 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 944 , نامه .34
20 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 1071 , نامه .70
21 ـ غررالحكم و دررالكلم , عبدلواحد محمد تميمي
آمدي , ترجمه و شرح جمال الدين محمد خوانساري , مقدمه و
تصحيح از مير جلال الدين حسيني ارموي , موسسه انتشارات
و چاپ دانشگاه تهران , دوره هفت جلدي , چاپ اول , بهمن
1366 , ج 2 , ص 146 , حديث .2133
22 ـ محمدي ري شهري , محمد , ميزان الحكمه , دفتر
تبليغات اسلامي حوزه علميه قم , چاپ اول , 1404 هجري
قمري ـ 1362 هجري شمسي , ج 6 , ص .255
23 ـ قمي , شيخ عباس , سفينه البحار و مدينه الحكم و
الاثار , دارالمرتضي , بيروت , بي تا , ج 1 , ص 671 و ص .672
24 ـ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران , وزارت
فرهنگ و ارشاد اسلامي , اداره كل انتشارات و تبليغات , چاپ
اول , شهريور 1368 , ص 85
در جنگ صفين مردي به حضرت علي (ع ) عرض
كرد : شما به عراق برگرديد و ما به شام , تا آتش جنگ
خاموش گردد. حضرت در پاسخ او چنين فرمود :
همانا خداي تبارك و تعالي از اولياي خويش
نمي پذيرد و راضي نيست كه در زمين معصيت و
نافرماني شود و آنان ساكت بمانند و بپذيرند و امر
به معروف و نهي از منكر ننمايند. پس جنگ و نبرد را
بر خود آسان تر از غل و زنجيرهاي جهنم يافتم .
رياست و مديريت و مقام , بستر دگرگوني رفتار و
تغيير شخصيت و اخلاق آدميان است و به همين دليل
نظام حكومتي اسلام كه به دنبال گزينش خوبان
مي باشد , بازرسي و نظارت را براي مقابله با
آلودگي ها و انحرافات و فسادهاي ناشي از
سواستفاده از رياست و مقام و مديريت لازم و
واجب مي داند.

|