روزنامه جمهوري اسلامي 31/03/1383 صفحه جبهه و جنگ

سيره سرداران شهيد
* صد افسوس كه چمران هم رفت
* قمر دهلاويه ـ 4
به دور از خودنمايي
سيره سرداران شهيد


توجه به قرآن
شهيد عبدالله الماسي
به قرآن توجه و عنايت خاصي داشت و از قرائت و حفظ آن فروگذار نمي كرد. به اطرافيان هم در اين مورد تاكيد فراوان داشت .
هنگام وضو گرفتن سوره واقعه را حفظ مي كرد. و البته براي اينكه مرا هم با قرآن بيشتر مانوس كند بطور غيرمستقيم تلاش مي كرد. وقتي دخترمان مريم خواب بود. از من مي خواست قرآن را در دست گرفته و وقتي كه او مي خواند من احيانا اگر اشتباهي يا جاافتادگي بود عنوان كنم . به اين صورت واقعه را حفظ كرد و من هم ناخودآگاه حفظ شده بودم . به طوريكه بعد از شهادت وي كه سوره واقعه را مي خواندم و حفظ بودم و اين خواسته خودش بود ولي با زبان و كلام از من نخواست بلكه عملا در اين زمينه ياريم نمود و مقصودش حاصل شد.
نرگس ساقي بخواند آيت افسونگري
حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد
حافظ
راوي : همسر شهيد
شجاعت و ايثار
شهيد عبدالله الماسي
تير خورده بود , دستمالي به پايش بستم (بعد از آنكه جنازه اش آمد دستمال به پايش بسته بود) و گفتم : بيا تا تو را ببريم .
نيروها در حال عقب نشيني بودند , قبول نكرد و گفت : شما برويد. اصرار كردم باز هم نپذيرفت , نمي خواست وجودش باعث زحمت و كندي حركت بچه ها شود , براي همين هم حاضر نشد به عقب ببريمش و گفت : اگر بتوانم خودم را نجات مي دهم و اگر نه كه هيچ ! او خوب مي دانست كه ماندن يعني شهادت و نجاتي برايش نبود. ولي ماند تا مبادا موجب شهادت يا حتي سختي همرزمانش شود و در همين محل به شهادت رسيد.
راوي : آيدزاده

صد افسوس كه چمران هم رفت




خاطرات منتشر نشده امير سرلشكر شهيد نياكي در مورد شهيد چمران و گروه جنگ هاي نامنظم
اشاره :
در بدنه ارتش , امير سرلشكر شهيد حاج مسعود منفرد نياكي ; فرمانده لشكر 92 زرهي اهواز و جانشين سپهبد شهيد صياد شيرازي در منطقه جنوب , از جمله سرداران و اميراني بود كه همواره از تاثير مثبت , كارساز و سرنوشت ساز گروه جنگ هاي نامنظم به فرماندهي دكتر مصطفي چمران ياد كرده و تاكيد داشت واز همان ابتداي حضورش در جبهه جنوب رابطه بسيار نزديك و دوستانه اي بين ايشان و دكتر چمران برقرار شد و بر همين اساس از ابتداي سال 1360 هـ . ش كه عملياتهاي مهم و پيروزمندانه رزمندگان اسلام با همكاري مردان با ايمان ارتش , سپاه و بسيج خستگي ناپذير آغاز شد , هماهنگي و ارتباط كامل و دقيقي بين گروه هاي نامنظم و لشكر 92 زرهي اهواز برقرار بود .
شهيد نياكي در دوران دفاع مقدس بخصوص روزهاي آغازين تجاوز عراق به مرزهاي مقدس جمهوري اسلامي , حوادث آن روزها را در روز شمار خود يادداشت مي نمود كه بدون شك , اين يادداشت ها از آنجائيكه در خط مقدم نبرد و صحنه كارزار به قلم آمده , جز ادبيات پويا و زنده جنگ محسوب مي شود و نيازي به توضيح و تفسير ندارد. در ميان يادداشت هاي امير شهيد نياكي كه از ويژگيهاي خاصي برخوردار است و تاريخ و ساعات دقيق حوادث , جلسات و هماهنگي ها و... ثبت گرديده , خاطراتي به چشم مي خورد كه چند صفحه مربوط مي گردد به رابطه نزديك ايشان با گروه هاي نامنظم و شخص شهيد چمران , بخصوص چگونگي شهادت شهيد چمران و حالات روحي ايشان در آن لحظات كه در بيست و سومين سال عروج شهيد دكتر چمران ضمن گراميداشت ياد و خاطره اميرسرافراز ارتش اسلام ; سرلشكر ستاد شهيد مسعود منفرد نياكي گوشه هايي از اين يادداشت هاي خاطره انگيز را از نظر شما مي گذرانيم , اميد آنكه مقبول افتد.
پنج شنبه 60,2,10
صبح عزيمت به سوي جبهه شمالي , تيپ 3 حد سمت راست , بازديد از پايگاه گروههاي دكتر چمران , عبور از جليله و رسيدن به تپه هاي رملي بين ميشداغ و شحيطيه ...
جمعه 60,2,19
ساعت 11 صبح جمعه دكتر چمران به لشكر دعوت شدند , ميهمانان ديگر سرهنگ حسيني , جلالي , نوبهار , مهندس چمران , سروان رستمي , مهندس كاوياني , برادر پاسدار رحيم صفوي , برادر پاسدار باقري , سرهنگ لطفي . گفت و گو و صرف نهار (مقدمات عمليات تپه هاي الله اكبر)
60,2,28 ـ اتاق ف ل 92 زرهي اهواز
ساعت 8 صبح سرهنگ حسيني , دكتر چمران , رحيم صفوي , باقري , رشيد علي نور , باقري ... ابتدا سرهنگ حسيني گفتند حالا كه قرار بر عمليات است بايد توجيه نمائيم بخصوص جلوگيري از تلفات زياد پرسنلي و تلفات تانك ... محل استقرار دكتر چمران , ساحل رودخانه كرخه
با مديريت گروه نامنظم ... شحيطيه , جنوب الله اكبر , جاده بستان , آخرين حد ميشو.
لشكر 92 زرهي ـ بين تپه هاي رملي ـ اب گرفتگي ـ ارتباط ـ مخابرات
ساعت 4,30 صبح روز 60,2,31
با غرش 5 گردان توپخانه به مدت نيم ساعت آتش تهيه ... و گردانهاي 145 ـ 261 ـ 100 ـ 293 به اتفاق برادران پاسدار و گروههاي نامنظم دكتر چمران بر روي مواضع الله اكبر ريختند وساعت 9 الله اكبر را تصرف و مشغول تحكيم هدف شده اند ....
ساعت 12 ستاد لشكر 92 زهـ , رياست جمهور وقت , فلاحي , فكوري , برادران پاسدار و دكتر چمران ...
يكشنبه 1360,3,17
بازديد حضرت آيت الله خامنه اي از گردان 293 تانك لشكر 92 زرهي در الله اكبر و ابراز رضايت و توجه ايشان .
يكشنبه 60,3,31
مشايعت في تي 3 ; سرهنگ الماسي كه زخمي شده , تخليه به تهران . ساعت 13 خبري تكان دهنده و ناگوار ... ساعت 10,30 امروز دكتر مصطفي چمران كه به دهلاويه رفته بودند شهيد شدند... ايشان براي معرفي فرمانده جديد گردان نامنظم ; آقاي مقدم مي رفتندكه هر دو شهيد شدند. صد افسوس . و نفر سوم شهيد حدادي .
در ضمن در روز 60,3,29 سروان جسور و رزمنده رستمي كه فرمانده عمليات تك به دهلاويه بوده , شهيد شدند. يادشان گرامي .
ساعت 16 جلسه فوق العاده با حضور نياكي , فلاحي , ظهيرنژاد , سرهنگ حسيني , لطفي , عطاريان , استاندار غرضي , جلالي , برادر صفوي , باقري و...
دوشنبه 60,4,1
باشگاه ژاندارمري اهواز , خدمت فرمانده نزاجا. عزيمت جهت تشييع جنازه دكتر چمران , سروان رستمي , مقدم , حدادي كه همگي متعلق به جنگ هاي نامنظم مي باشند. (يادشان گرامي )
ساعت 13 مراجعت . ساعت 15 آماده شدن جهت كميسيون شوراي عالي دفاع . ساعت 15,30 حركت به فرودگاه جهت استقبال از نخست وزير و هيئت دولت كه بعد معلوم شد هواپيما نتوانسته بيايد و برگشته است .
شنبه 60,4,6 حركت به اهواز ساعت .8
ساعت 9 شركت در مراسم هفتم شهيد دكتر چمران . سپس بهم خوردن حال من به علت تب شديد و درد شديد در ناحيه اطراف كشاله و ران وشكم وبالاخره ساعت 19 بستري شدن در بيمارستان و دو روز بستري و حال بد و بالاخره بازديد و عيادت فرمانده نزاجا.
در پايان جا دارد از ارادت و دلبستگي متواضعانه شهيد دكتر مصطفي چمران به امير سرلشكر شهيد مسعود منفرد نياكي نيز خاطره اي نقل نمائيم . خاطره زير از لسان سرهنگ پوربزرگ يكي از نويسندگان كتب دفاع مقدس (ارتش ) روايت شده است .
ارادت شهيد چمران به اميرنياكي
در ابتداي سال 1360 من مسئول انتظامات و هماهنگي ساختماني بودم كه دفتر شهيد چمران در جنوب , آنجا بود. يك روز كه مقابل در ورودي ساختمان ايستاده بودم يك سرهنگ ارتش به آنجا مراجعه كرد وبه من گفت كه مي خواهد دكتر چمران را ببيند. من كه ايشان را نمي شناختم از ورود ايشان جلوگيري كردم و گفتم بايد هماهنگي شود. ايشان نيز با تواضع و فروتني كه در چهره شان پيدا بود منتظر ماند و من با دفتر دكتر تماس گرفتم و گفتم : شخصي بنام سرهنگ نياكي آمده شما را ببيند.
چند لحظه اي نگذشت كه ديدم دكتر چمران با عجله خودشان را به در ورودي رساندند و شهيد نياكي را در آغوش گرفتند واز اينكه بنده از ورود ايشان جلوگيري كردم , از شهيد نياكي عذرخواهي كردند. همانجا بود كه بنده به ارادت شهيد چمران نسبت به شهيد بزرگوار نياكي مطلع شده و پي بردم .
ساعت 13 خبري تكان دهنده و ناگوار ... ساعت 10,30 امروز دكتر مصطفي چمران كه به دهلاويه رفته بودند شهيد شدند... ايشان براي معرفي فرمانده جديد گردان نامنظم ; آقاي مقدم مي رفتندكه هر دو شهيد شدند. صد افسوس .
چند لحظه اي نگذشت كه ديدم دكتر چمران با عجله خودشان را به در ورودي رساندند و شهيد نياكي را در آغوش گرفتند واز اينكه بنده از ورود ايشان جلوگيري كردم , از شهيد نياكي عذرخواهي كردند

قمر دهلاويه ـ 4
به دور از خودنمايي




چمران كه بود چمران چه بود جوانان ما چقدر چمران را مي شناسند بهتر است بگوئيم چقدر مسئولين امر چمران را به نسل آتي معرفي كرده اند آيا جوانان ما غير از بزرگراه چمران , دانشگاه چمران , ورزشگاه چمران , بيمارستان چمران و ... چيز ديگري از چمران مي دانند
از همه اينها گذشته چقدر توانستيم مديريت والاي چمران را نهادينه كنيم تا مسئولين ما , مانند او دلسوز و غمخوار مردم شوند واقعا چقدر در اين راه تلاش كرديم آيا واقعا نامگذاري اماكن و بزرگراه ها بنام دكتر مصطفي چمران كفايت مي كند
چمران خاطراتي در سينه ياران و همراهان دارد كه اگر براي نسل امروز و فردا بيان گردد بي شك آموزنده و مثمرثمر خواهد بود چرا كه « چمران » الگويي است براي همه اقشار اين جامعه , بخصوص مسئولين ...
« غاده چمران » همسر شهيد چمران كه اهل لبنان است , خاطراتي را بيان داشته كه در چند جاي مختلف به زينت طبع آراسته گرديد , ما نيز در بيست و سومين سالگرد عروج اين بزرگ مرد ايران زمين گوشه هايي از اين خاطرات را از نظرتان مي گذرانيم ; خاطراتي كه مي تواند تكان دهنده روح در بند ما باشد.
... دكتر هرگز راضي نمي شد كه محل زندگيش بهتر از بچه ها باشد. يادم مي آيد وقتي ما به سردشت رسيديم در پادگاني كه تازه از كومله ها پس گرفته بودند زندگي ميكرديم . در آنجا چند پتو بيشتر نبود. , بچه ها اصرار ميكردند كه چند تا از پتوها را به ما بدهند و خودشان روي زمين بخوابند ولي دكتر قبول نكرد و مي گفت ما فرقي با بقيه بچه ها نداريم و به اين ترتيب ما سه شب در روي زمين خوابيديم . يا مثلا در خوزستان , كه الان هوا خيلي گرم است وقتي ما در محل ستاد بوديم , ميخواستند كولر را روشن كنند ولي دكتر مانع اين كار شد. من به ايشان ميگفتم چرا مانع اينكار ميشويد شما كه صبح تا شب در جبهه ها هستيد و شبها به برنامه ريزي جلسات مشغول هستيد و خيلي خسته ميشويد براي اينكه بهتر كارها را انجام دهيد , بايد اقلا محل زندگيتان راحت باشد. ولي او ميگفت : در شرايطي كه بسياري از بچه هاي ما در گرماي شديد در جبهه ها هستند ما چگونه در هواي خنك اين چنين زندگي داشته باشيم . من به او ميگفتم چرا آنقدر سختي و عذاب بخودت ميدهي اين ديگر ايثار است . ميگفت اين سختي نيست ما بايد به اين زندگي عادت كنيم و در ضمن مگر ايثار بد است كه شما ميگوئيد ايثار است . انشاالله كه خداوند توفيق ايثار را بما بدهد.
او هرگز حاضر به خودنمايي نبود و كارش را فقط بخاطر خدا انجام مي داد. هرگز راضي نشد كه نامي از ستاد عمليات نامنظم كه تحت نظارت ايشان بود , برده شود , كه مثلا چه كار كرده و چه شهدايي داده , حتي وقتي علي عباس (از سازمان امل ) چند روز پيش از شهادت خودش شهيد شد گفتم اعلاميه اي بدهيم , دكتر ميگفت : كسي كه ميايد و مبارزه ميكند بخاطر خدا ميجنگند و فقط بايد خودش و خداي خودش بداند و بس . او هميشه به من ميگفت زندگيمان بايد الگويي براي ديگران باشد. او هميشه در حال فعاليت بود. حتي موقع خواب نيز به مسائل فكر ميكرد. من هميشه نگران وضع استراحت و زندگي او بودم . و براي اولين بار بعد از شهادتش و ديدن جنازه اش بود كه ديدم او با آرامش خوابيده و لبخندي نيز بر لب دارد و در آنجا بود كه من نيز آرامش يافتم .