روزنامه جمهوري اسلامي 31/03/1383 صفحه مقالات

پاي سخن امير سخن
اهل بيت عليهم السلام ستارگان هدايت
پيمان جاويدان
پاي سخن امير سخن


در سال 37 هجري شمسي حضرت امير(ع ) براي جنگ با معاويه حركت كرد. جنگي بين لشكريان دوطرف در محلي به نام « صفين » آغاز شد. زماني كه لشكريان معاويه در كنار رود بودند , آب را براي لشكريان حضرت امير حرام كردند , ولي جنگ با شدت هرچه بيشتر ادامه داشت , تا اينكه لشكريان اسلام بر آب رود احاطه پيدا كردند و حضرت امير پس از اين , مانع مقابله به مثل شد. معاويه و عمروعاص هنگامي كه ديدند عنقريب به ورطه هلاكت و شكست نهايي بيفتند , به پيشنهاد عمروعاص , قرآن را بر سر نيزه گرفتند و شعار صلح و حكميت قرآن را سردادند , گروهي از مقدس مابهاي لشكريان حضرت علي (ع ) كه بعدها به خوارج نهروان شهرت يافتند , بلافاصله دست از جنگ كشيدند و گفتند چون لشكريان معاويه قرآن را حاكم قراردادند , بايد با آنها از در صلح درآييم .
حضرت امير(ع ) فرمودند : اي مردم بدانيد كه آنها دروغ مي گويند و آنها به قرآن اعتقادي ندارند. و قرآن ناطق در بين تان است , كه من هستم . اين كار چيزي جز نيرنگ و حقه نيست . اگر به فرامين من گوش دهيد و مقاومت را تا يك ساعت ديگر ادامه دهيد , حق را برايتان روشن خواهم ساخت و ظلم را از ريشه خواهم كند.
صدافسوس كه خشك مقدسهاي سبك مغز , زيربار حرفهاي امام نرفتند , و اختلاف در ميان صفوف حضرت امير(ع ) به وجود آمد و مالك اشتر بر خلاف ميل خويش , به فرمان امام جنگ را متوقف كرد تا به حضرت گزندي نرسد. بنابراين تن به داوري و حكميت دادند.
معاويه , عمروعاص را كه مردي حيله گر و فاسد بود انتخاب كرد و عده اي از لشكريان حضرت علي (ع ) ابوموسي اشعري را كه مردي ضعيف و ساده لوح بود به عنوان نماينده خويش انتخاب كردند , و حضرت امير(ع ) را در ابتداي كار از خلافت خلع كرد و پس از پايين آمدن وي عمروعاص برروي منبر رفت و خلافت بر مردم را از آن معاويه نمود.
ولوله در ميان لشكريان حضرت امير(ع ) افتاد و كساني كه ابوموسي اشعري ساده لوح را انتخاب كردند , لب به اعتراض گشودند , و گفتند كه اين حكميت غيرعادلانه است و نبايد آن را پذيرفت , البته از اين اعتراضها , طرفي نبستند و حضرت امير(ع ) بعد از اين , سخنراني مبسوط ايراد فرمودند :
« در اين هنگام كه روزگار اضطراب و نگراني است , خداوند را مي ستايم و شهادت مي دهم كه به غير از خالق پروردگاري نيست , و هيچ مثل و مانندي برايش وجود ندارد , و گواهي مي دهم كه محمد(ص ) كه درود خداوند بر او و خاندانش مي باشد , فرستاده وي است , بدانيد كه سرپيچي از ولايت امر و فرمانرواي ناصح و مهربان , و مردي كارآزموده كه مسئول اسلام است , موجب سرگرداني و ندامت امت خواهد بود. در تمام اين جريانات وظيفه ام را به نحو احسن انجام داده ام , اما افسوس كه گوش شنوايي نيست . بدانيد كه چون قاسطين و فتنه جويان ستمكار , حرفم را ناديده انگاشتيد , و دلم را آتش زديد. كه آنچه من خودم به لسان آوردم , به ارتياب افتادم و ناگزير اختيارم را به دست شما سپردم كه هيچ گونه حقي بر شما نبوده و آرا كساني را بپذيرفتم كه لباس تقوي بر تن نداشتند. »

اهل بيت عليهم السلام ستارگان هدايت


قسمت ششم و پاياني
علامه محمدتقي جعفري
« الا ان مثل آل محمد , صلي الله عليه و آله , كمثل نجوم السما : اذا خوي نجم طلع نجم , فكانكم قد تكاملت من الله فيكم الصنائع , و اراكم (اتاكم ) ما كنتم تاملون » (1 )
« آگاه باشيد , مثل اهل بيت محمد(ص ) مثل ستارگان است . هر گاه ستاره اي از آنان غروب كند , ستاره اي ديگر طلوع نمايد. چنان كه مي بينم فضل و اعمال خداوندي درباره شما تكميل گشته و آنچه را كه آرزو مي كرديد , به شما نشان داده است . »
گمان نرود كه فقط حافظ , آن شاعر فرزانه است كه با هيجان و ذوق ادبي عالي اش مي گويد :
اين راه را نهايت صورت كجا توان بست
كش صد هزار منزل بيش است در بدايت
در اين شب سياهم گمگشته راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت
از هر طرف كه رفتم جز حيرتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي نهايت
بلكه هر انسان آگاهي كه عظمت حقيقت حيات و ابعاد بسيار متنوع آن را بداند , قطعي است كه نمي تواند براي آن حد و نهايتي تعيين كند , بلكه از همان آغاز بيداري و بيرون آمدن از گهواره طبيعت , كه با دست خود طبيعت حركت مي كند , روياروي خود , به قول حافظ , صد هزار منزل مي بيند; يا به تعبير ديگر از خود حافظ :
هر قطره اي در اين ره صد بحر آتشين است
دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد
مگر اين كه هوي و هوس خود حيواني انسان , يا عوامل محيطي و اجتماعي , او را در صندوق كوچكي كه ديوارهاي شفافي داشته باشد , جاي بدهد و نگذارد جز خور و خواب و خشم و شهوت , بعدي از حيات را درك كند.
درباره توضيح و تفسير حقيقت و ابعاد حيات و چگونگي بايستگي هاي آن , (اگرچه يك مقدار اصول كلي فطري در مغز همه انسانهاي معتدل وجود دارد) , نظرها و تنوع حالات ذهني و شرايط درك هاي متضاد به قدري در خود انسان مختلف است كه حقيقتا بدون راهنمايان الهي , كه پيامبران عظام و ائمه معصومين عليهم السلام هستند , جز ابهام و تاريكي در افق زندگي انسان چيزي ديده نمي شود. البته انسانهايي در اين دنيا زندگي مي كنند كه هيچ تاريكي و ابهامي در زندگي خود , نه در قلمرو آن چه هست و نه در قلمرو آن چنان كه بايد نمي بينند. در نتيجه نيازي به راهنمايان الهي در خود احساس نمي كنند. شايد هم اكثريت بسيار بسيار چشمگير انسانها را همين افراد تشكيل مي دهند , ولي بايد درنظر گرفت كه اين انسانها اصلا افقي در زندگي ندارند تا سر بلند كرده , ببينند آن افق روشن است يا تاريك .
براي توضيح , اين قضيه را كه براي انسانهاي داراي افق , شگفت انگيزترين قضاياست , عرض مي كنم . يكي از دانشوران مورد وثوق , پس از مطالعه اي نسبتا طولاني و عميق در جوامع امروزي صنعتي , كه به نام جوامع متمدن ناميده مي شود(!) , به اين نتيجه رسيده بود كه اگر همه جوامع دنيا در جنگ و كشتار و ويراني ها فرو روند , مردم آن جوامع كه شست و شوي مغزي شده اند , عكس العملي كه در برابر خون ميلياردها انسان كه روي زمين ريخته , و ميليون ها مناطق مسكوني كه به ويرانه مبدل شده است , از خود نشان خواهند داد , اين است كه از خود سئوال خواهند كرد : آيا قطره هايي از آن خون ها , لباس شسته شده و اطو شده مرا كثيف خواهد كرد آيا از آن ويرانه ها گردي روي ماشين سواري من خواهد نشست اگر در پاسخ آن متمدن (!) بگوييد نه آقاي متمدن عزيز!! هيچ نترسيد. از آن ميلياردها ليتر خون كه روي زمين ريخته مي شود , حتي يك قطره هم به لباس شما ترشح نخواهد كرد و كمترين گردي از ويرانه هاي مناطق مسكوني به روي ماشين شما نخواهد نشست , در اين موقع , پاسخ حضرت آقاي متمدن اين است كه هيچ اشكالي ندارد و ارتباطي با من ندارد!
چنان كه اشاره كرديم , زندگي اين مردم افقي ندارد تا روشن باشد يا تاريك . حتي به قول مولوي , اينان مانند موش هاي كور محقر , با چنگال هاي كوچك خود , طبيعت را در تاريكي مي شكافند و از اين سوراخ به آن سوراخ حركت مي كنند , و اگر در هنگام شكافتن و سوراخ كردن ديوار حياط يا باغ , روزنه روشنايي براي آنان به وجود بيايد , از آن روشنايي فرار مي كنند.
نور مي كش اي حريف تيز گوش
گر نه اي چون موش در ظلمت مكوش
سست چشماني كه شب جولان كنند
كي طواف مشعله ايمان كنند
اين جواب آن كس آمد كاين بگفت
كه نبودستش دلي با نور جفت
مرغ جانش موش شد سوراخ جو
چون شنيد از گربكان او عر جو
زان سبب جانش وطن ديد و قرار
اندرين سوراخ دنيا موش وار
هم در اين سوراخ بنايي گرفت
در خور سوراخ دانايي گرفت
موش گفتم زان كه در خاك است جاش
خاك باشد موش را جاي معاش
راه ها داند ولي در زير خاك
هر طرف او خاك را كرده ست چاك
همچو موشي هر طرف سوراخ كرد
چون كه نورش راند از در گشت سرد
همچو موشي هر طرف سوراخ ها
مي كند غافل از انوار خدا
چون كه سوي دشت و نورش ره نبود
هم در آن ظلمات جهدي مي نمود
اصلا اين گونه انسانهاي شب پرست و خواب آلود , راهي در پيش پايشان نمي بينند , تا نيازي به راهنما احساس كنند. به عبارت ديگر , در خود احساس تشنگي نمي كنند تا دنبال آب بروند. اين بينوايي اختياري , كه از كور كردن و فلج ساختن خويشتن ناشي شده است , آنان را تا سر حد زندگي حيواني مضر و خطرناك تنزل مي دهد. براي اين گونه حيوانات , زندگي , حتي يك لحظه هم براي مطالعه و شناخت مطرح نمي شود , تا به اين نتيجه منطق فطري برسند كه پيامبران كيستند و چه مي گويند و ائمه معصومين كيستند و چه مي گويند
خلاصه , همانطور كه اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايند , ائمه معصومين مانند ستارگان آسمان اند , اين ستاره بودن براي كسي قابل فهم است كه بدانند وجود آنان , مانند كشتي بسيار معظم و پرمحتوا , رو به مقصد بسيار با اهميتي در حركت است و براي كساني كه بدانند براي زندگي آدمي روشنايي ها وجود دارد و تاريكي ها , و اگر در آن تاريكي ها , به عقل و درك ناچيز خود مغرور شوند و پيروي از راهنماي واقعي نكنند , روشنايي هاي زندگيشان هم به تاريكي ها مبدل خواهد شد.
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه , خطبه .100

پيمان جاويدان


« پيمان جاويدان به قلم اميرمومنان » عنوان كتابي است كه پيرامون شرح و ترجمه فرمان اميرمومنان عليه السلام به مالك اشتر منتشر شده است .
اين كتاب كه ترجمه و نگارش آقاي علي اكبر مظاهراي است به شرح نامه 53 نهج البلاغه پرداخته كه در حقيقت منشوري است كه امام متقين به فرمانرواي مصر پيرامون نحوه حكومت و مردمداري نوشته اند. اين نامه نه تنها مالك اشتر را به عنوان مخاطب خاص خود دارد بلكه به طور عام , همه فرمانروايان و تمامي آدميان را در هميشه روزگاران را مورد خطاب خويش قرار داده است .
مترجم محترم در پيشگفتار كتاب , پيرامون باب معرفت بزرگي كه اميرمومنان علي (ع ) در نامه خويش به روي مالك اشتر همه فرمانروايان عالم گشوده است مي نويسد : « تاكنون كه روزگاري به درازاي چهارده قرن از صدور اين فرمان , از ناحيه مقدس اميرمومنان عليه السلام گذشته , مانندي بر آن يافت نشده است و تا پايان اين جهان نيز نظيري نمي يابد , چرا كه ديگر مادر گيتي , مولودي چونان علي مرتضي نمي زايد. اين باب رحمت تا ابد به روي اهل معرفت گشوده است . بايد كه همه حكيمان و عارفان , سياستمداران و فرمانروايان و همه معرفت جويان در تمامي روزگاران , براين آستان زانو بزنند و همچون مالك اشتر بر اين درگاه , سربسايند تا از درياي بي پايان وجود اميرفرزانگان جرعه ها بنوشند و از فيض بي كرانه حكمتش , معرفت آموزند. »
اين كتاب با متن عربي اعراب گذاري شده و ترجمه روان در 92 صفحه توسط انتشارات پارسايان (7740069 ـ 0251 ) به بازار كتاب عرضه شده است .