روزنامه جمهوري اسلامي 28/03/1383 صفحه عقيدتي

* بازرسي دولتي از منظر اميرمومنان (ع )
حساسيت بي جا!
بازرسي دولتي از منظر اميرمومنان (ع )




دكتر محمدرضا جواهري
قسمت دوم
امام علي (ع ) در عهدنامه مالك اشتر به دنبال سفارش به گزينش افراد صالح براي نويسندگي در امور اداري و شمارش معيارهاي صلاحيت براي چنين كاري , در پايان چنين هشدار مي دهند :
« مهمان كان في كتابك من عيب فتغا بيت عنه الزمته . »
هرگاه در نويسندگانت عيب و بدي باشد و از تو پنهان بماند و تو از آن غافل باشي , تو را به آن بدي مي گيرند و بازخواست آن بر تو باشد . 4
منظور اين است كه نبايد هيچ عيبي از كارمندانت از تو مخفي بماند و تو بايد با داشتن بازرسان ماهر و ورزيده و مومن بر همه كارهاي آنان نظارت كني . در قسمت ديگر همين نامه پس از بيان ويژگيهاي قاضي خوب و فرمان به گزينش خوبان براي امر قضاوت و يادآوري اينكه چنين افرادي كم هستند , امر به بازرسي از كار قضات مي نمايند : « ثم اكثر تعاهد قضائه . پس از نصب قاضي شايسته و خوب از قضاوت او بسيار خبر بگير و قضاوت او را بررسي و وارسي كن 5 در بخش ديگر همين پيام بر تشويق محسن و توبيخ مسئي تاكيد مي نمايند :
« ولايكونن المحسن والمسئي عندك بمنزله سوآ فان في ذلك تز هيدا لاهل الاحسان في الاحسان و تدريبا لااهل الاسائه علي الاسائه و الزم كلا منهم ما الزم نفسه . »
نبايد نيكوكار و بدكار نزد تو مساوي باشند. زيرا اين روش , نيكوكاران را از احسان و نيكي كردن بي رغبت سازد و بدكرداران را به بدي كردن وادارد , بلكه هريك از آنان را به آنچه برگزيده است جزا بده و نيكوكار را پاداش و بدكردار را كيفر بده 6.
منظور اين است افرادي كه با حكومت كار مي كنند , آنهايي كه خوب كار مي كنند و كارهاي خوب انجام مي دهند يا آنهايي كه بدكار مي كنند و كارها را خراب مي كنند وظايفشان را انجام نمي دهند در عرض هم نباشند. درست نيست شخص پركاري كه خوب انجام وظيفه مي كند , با آدمي كه كارها را خراب مي كند , در نزد حاكم يكسان باشند و به هر دو به يك چشم نگاه كند و به هر دو يك مزد بدهد. بايد انسان پركار و وظيفه شناس تشويق گردد و آدم تنبل و كم كار و وظيفه نشناسي تشويق گردد و آدم تنبل و كم كار و وظيفه نشناسي كه شانه از زيربار خالي مي كند يا بدكار مي كند و انحراف و فساد ايجاد مي كند , توبيخ شود. روشن است براي اينكه تشويق و توبيخ , بجا و درست باشد , بازرسي و وارسي از كار آنان لازم است و در غيراينصورت ممكن است جاي بدكار و نيكوكار در توبيخ و تشويق عوض شود.
امام علي (ع ) در ستايش از مالك اشتر نامه اي براي مردم مصر در آستانه انتصاب مالك به استانداري مصر نوشته اند , در آن نامه چنين مي فرمايند :
« اشد علي الفجار من حريق النار. »
مالك بر فجار و بدكاران از سوزاندن آتش سختتر و شديدتر است 7.
منظور اين است كه بدكاران را مجازات مي كند , بر گناهكاران و مفسدان سختگير است , چه اين بدكاران درون حكومت باشند يا خارج از آن و از ميان اقشار مردم . امام علي (ع ) در دوران خلافت عثمان به او چنين هشدار مي دهند :
« والله لو ظلم عامل من عمالك حيث تغرب الشمس لكان اثمه مشتركا بينه و بينك . »
به خدا سوگند اگر فردي از كارگزارانت جايي كه خروشيد غروب مي كند ظلم و ستم كند گناهش بين او و تو مشترك است 8 منظور اين است كه بايد از گفتار و رفتار كارگزارانت با داشتن جاسوسان و بازرسان اطلاع داشته باشي و كارهاي آنان را به دفت زيرنظر بگيري و با ظلم و ستم آنان برخورد كني اولا افراد صالح به كار گمار , ثانيا بر كار آنان نظارت كن و با ظلم آنان برخورد كن و ثالثا به گونه اي باش كه كارگزارانت جرات ظلم به مردم پيدا نكنند.
دستگاه بازرسي امام علي (ع )
اميرالمومنين (ع ) در حكومت خويش بازرسان امين , صادق و باوفا داشته اند كه آنان با بينش , دانش و مهارت در بازرسي , ريز و درشت بدرفتاري ها و اشتباهات و تخلفات كارگزاران حكومت اميرالمومنين (ع ) را به ايشان گزارش مي كردند و امام علي (ع ) با آموزش شيوه هاي موثر نظارت و بازرسي به آنان , مديريت بازرسان را برعهده داشتند و با اينكه حوزه حكومت اميرالمومنين (ع ) در آن زمان بسيار گسترده و وسيع بود و امكانات براي ارتباطات نظير وسايل پيشرفته عصر ما وجود نداشت , ولي امام علي (ع ) با داشتن بازرسان هوشيار در قلمرو حكومتي خويش و سازوكارهاي مناسب بازرسي در سراسر كشور , به طور دقيق مجموعه كارگزاران و مديران دولت خويش را زيرنظر داشتند و رفتار آنان را كنترل مي كردند. بازرسان امام در همه جا حضور داشتند و مخفيانه تخلفات كارگزاران را به امام گزارش مي كردند و انجام اين بازرسي اثر بخش بود و در اصلاح جريان امور عمومي تاثير گسترده مي گذاشت , بازرسان امام با روشهاي مناسب از رفتار كارگزاران حكومت گزارش تهيه و تنظيم مي نمودند و به طور محرمانه , شفاهي يا كتبي به امام مي رساندند و امام هم به استناد آن گزارشها برخورد مناسب با متخلفان در قلمرو حكومت خويش داشتند و آنان را به جزاي اعمال خويش مي رساندند. در نامه هاي موجود در نهج البلاغه , يازده بار و در خطبه ها دوبار و در مجموع 13 بار , عبارت « بلغني » به كار رفته است 9 كه در اين موارد امام به گزارشهاي جاسوسان و بازرسان خويش استناد كرده اند و براساس آن تصميم گرفته اند و بدون اينكه نام گزارشگر را بياورند , كه امنيت و رسالت بازرس تهديد شود در نامه به متخلفان فقط بلغني را آورده اند. بنابراين بايد بازرسي سري و نامرئي و نامحسوس صورت بگيرد و مشخصات بازرسان نيز محرمانه باشد و بدون اظهار نام آنان در پرتو گزارشهاي آنها اقدام مقتضي مبذول شود تا فساد اداري كنترل و مهار شود و از آن كاسته شود. بايد وضعيت بازرسي به گونه اي باشد كه مديران در هر كاري خود را در حضور بازرسان و پيش چشم آنان احساس كنند و متخلفان احساس امنيت ننمايند , پس اقدام برخي وزيران , استانداران , فرمانداران و مديران كشور كه گزارشهاي رسيده درباره همكاران خويش را با ذكر مشخصات گزارشگران به اطلاع آنان مي رسانند و براي آنان مي فرستند تا به اصطلاح از آنان توضيح بخواهند و در نتيجه مشخصات گزارش دهنده آشكار مي شود و مورد خشم و غصب مديران قرار گرفته و امنيت و آرامش آنان از بين مي رود و زمينه براي برخورد متخلفان با بازرسان فراهم مي شود , كار غلط و اشتباهي است زيرا همكاري انسانهاي صادق و مومن و حقگو و دلسوز را در گزارش تخلفات اداري كم مي كند و از اثر بخشي فرآيند بازرسي مي كاهد و راه را به توسعه و تعميق نظارت و بازرسي مي بندد. امام علي (ع ) بدون افشاي نام بازرسان خويش با مديران بدكردار برخورد قاطع و جدي دارند و تعزير و تنبيه بدني , عزل و بركناري , توبيخ و سرزنش و حتي تذكرات و ارشادات در اعتراض به كارهاي زشت كوچك آنان داشته اند , بنابراين بازرسي تشريفاتي و خنثي و بي اثر كه گزارشهاي بازرسان بايگاني گردد و مورد بهره برداري سازمان هاي عمومي دولت قرار نگيرد و نگراني در منحرفان ايجاد نكند و اقدام مناسب بر پايه آن صورت نگيرد , در اصلاح جريان عمومي دستگاههاي اداري كشور تاثيري نخواهد گذاشت . بايد براساس گزارشهاي بازرسان مطمئن مومن , فوري و سريع و آشكار مجرمان مجازات شوند تا درس عبرت براي ديگران باشد. بايد در حضور همكاران خوار و ذليل گردد , تا ديگران جرات تكرار آن جرمها و منكرات را پيدا نكنند و از وقوع فساد اداري پيشگيري شود.
شريح بن حارث از جانب امام علي (ع ) قاضي بود و خانه اي به هشتاد دينار خريد , اين خبر از طريق بازرسان به امام رسيد و او را احضار نمودند و فرمودند :
« بلغني انك ابتعت دارا و كتبت لها كتابا و اشهدت فيه شهودا. »
به من خبر رسيده كه تو خانه اي را به هشتاد دينار خريده اي و براي آن قباله نوشته اي و چندتن را در آن گواه گرفته اي . شريح قاضي عرض كرد : يا اميرالمومنين چنين بوده است , امام به او نگاه شخص خشمگين نموده و فرمودند :
اي شريح بدان به زودي نزد تو مي آيد كسي (عزرائيل ) كه قباله ات را نگاه نكند و از گواهت نپرسد تا اينكه تو را از آن خانه حيران و سرگردان و با چشم باز بيرون برد و از همه چيز جدايت كند و به قبر بسپارد , پس اي شريح بنگر مبادا اين خانه را از مال غير خريده باشي يا بهاي آن را از غيرحلال داده باشي كه در اين صورت زيان دنيا و آخرت برده اي 10
ملاحظه مي نمائيد چگونه در پرتو خبري كه به امام (ع ) رسيده , قاضي خويش را احضار مي نمايند و از او بازجويي مي كنند و به او هشدار مي دهند و رفاه طلبي و دنياگرايي و كاخ نشيني و امكانات و ثروت غيرعادي يك قاضي را پيگيري مي كنند , در اين مورد حرام خواري و ثروت اندوزي از راه غيرحلال و خريد خانه از پول مردم ثابت نشده است , ولي باز هم امام بر قاضي خويش براي خريد خانه گران قيمت و غيرمتعارف خشمگين مي شوند و به او اعتراض مي نمايند.
عثمان بن حنيف انصاري از جانب امام علي (ع ) حاكم بصره بود , در يك ميهماني تشريفاتي در جمع سرمايه داران شركت كرد , خبر آن به امام رسيد , امام به او چنين نوشتند :
« يا ابن حنيف فقد بلغني ان رجلا من فتيه اهل البصره دعاك الي مادبه فاسرعت اليها تستطاب لك الالوان و تنقل اليك الجفان و ما ظننت انك تجيب الي طعام قوم عائلهم مجفو و غنيهم مدعو فانظر الي ما تقضمه من هذا المقضم فما اشتبه عليك علمه فالفظه و ما ايقنت بطيب وجهه فنل منه . »
اي پسر حنيف به من خبر رسيده كه يكي از جوانان اهل بصره تو را به طعام عروسي دعوت كرده و تو شتابان به سوي آن طعام رفته اي كه غذاهاي رنگارنگ گوارا و كاسه هاي بزرگ برايت آورده مي شد , گمان نداشتم تو بپذيري به ميهماني گروهي بروي كه فقير و نيازمندشان را برانند و سرمايه دار و توانگرشان را دعوت كنند. پس نظر كن به آنچه از اين خوردن به آن دندان مي نهي و چيزي را كه وضع آن مشتبه است و حلال و حرام آن بر تو آشكار نيست بيفكن و نخور , و آنچه را كه به پاكي راههاي بدست آوردنش يقين پيداكردي بخور11
دقت در اين نامه روشنگر مطالب مهمي است : الف ـ وضع حكومت امام علي (ع ) به گونه اي بوده است كه عموم مردم و بازرسان چنين كارهايي را از حكمرانان زشت مي شمرده اند و خبر آن را به امام مي رسانده اند.
ب ـ اشرافي گري و ارتباط با سرمايه داران و حضور در مجلس جشني كه جاي فقيران در آن خالي بوده و سرمايه داران دور هم جمع شده اند , براي مديران نظام اسلامي زشت و ناپسند است .
ج ـ امام علي (ع ) يكي از حكمرانان خويش را به دليل شركت در يك مجلس تجملاتي تشريفاتي سرمايه داران مواخذه و نكوهش كرده اند.
پاورقي ها :
4 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 1016 , نامه .53
5 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 1010 , نامه .53
6 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 1000 , نامه .53
7 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 952 , نامه .38
8 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , ص 411 , نامه .38
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد , معتزلي , موسسه مطبوعاتي اسماعيليان , قم , بي تا , ج 9 , ص .15
9 ـ محمدي , كاظم , دشتي , محمد , المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه , انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم , چاپ اول , 1406 هجري قمري , 1364 هجري شمسي , ص 299
10 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 834 , نامه .3
ـ نهج البلاغه صبحي صالح , ص 364 , نامه .3
11 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام , ص 965 , نامه .45
نهج البلاغه صبحي صالح , ص 416 , نامه 45
حضرت علي (ع ) خطاب به مالك اشتر :
نبايد نيكوكار و بدكار نزد تو مساوي باشند , زيرا اين روش , نيكوكاران را از نيكي كردن بي رغبت مي سازد و بدكاران را به بدي كردن ترغيب مي نمايد. بلكه هر يك از آنان را به آنچه برگزيده است جزا بده و نيكوكار رابه پاداش و بدكردار را به كيفر برسان .
حضرت علي (ع ) در نامه اي « مالك اشتر » را اينگونه توصيف مي نمايد : مالك اشتر بر فاجران و بدكاران از سوزاندن آتش سخت تر و شديدتر است .

حساسيت بي جا!


در يكي از شهرستانها تاجري بودخيلي مقدس , و تنها يك پسر خداوند به او داده بود.
آن پسر برايش خيلي عزيز بود , طبعا لوس و ننر و حاكم بر پدر و مادر نيز بار آمده بود , اين پسر كم كم جواني برومند شد. جواني , راحتي , پولداري , لوسي و ننري دست به دست هم داده و او را جواني هرزه بار آورده بود , پدر بيچاره خيلي ناراحت بود و پسر به سخنانش هرگز گوش نمي داد , و از طرفي چون يگانه فرزند پدر بود , پدر حاضر نمي شد طردش كند , مي سوخت و مي ساخت .
كار هرزگي فرزند به جايي رسيد كه كم كم در خانه پدر كه هيچ وقت جز مجالس مذهبي مجلسي ديگر برگزار نمي شد , بساط مشروب پهن مي كرد , تدريجا زنان هرجايي را مي آورد , پدر بيچاره دندان به جگر مي گذاشت و چيزي نمي گفت .
در آن اوقات تازه « گوجه فرنگي » به ايران آمده بود. عده اي عليه اين گوجه ملعون فرنگي ! تبليغ مي كردند به عنوان اينكه فرنگي است و از فرنگ آمده , حرام است و مردم هم نمي خوردند و تدريجا مردم آن شهر حساسيت شديدي درباره گوجه فرنگي پيدا كرده بودند و از هر حرامي در نظرشان حرامتر بود! در آن شهر به اين گوجه فرنگي « ارمني بادمجان » مي گفتند , اين لقب از لقب « گوجه فرنگي » حادتر و تندتر بود , زيرا كلمه گوجه فرنگي فقط وطن اين گوجه را مشخص مي كرد , ولي كلمه « ارمني بادنجان » مذهب و دين آن را معين مي نمود! قهرا در آن شهر تعصب و حساسيت مردم عليه اين تازه وارد بيشتر بود.
روزي به آن حاجي كه پسرش هرزه و لاابالي شده بود و خودش خون مي خورد و خاموش بود , اهل خانه خبر دادند : كه امروز آقا پسر , كار تازه اي كرده است , يك دستمال « ارمني بادمجان » با خود به خانه آورده است .
پدر وقتي كه اين خبر را شنيد ديگر تاب و توان را از دست داد , آمد پسر را صدا زد و گفت : پسر! شراب خوردي صبر كردم , دنبال فحشا رفتي صبر كردم , قمار كردي صبر كردم , خانه ام را مركز شراب و فحشا كردي صبر كردم , حالا كار را به جايي رسانده اي كه « ارمني بادمجان » به خانه من آورده اي , اين ديگر براي من قابل تحمل نيست . ديگر من از تو پسر گذشتم , بايد از خانه من به هر گوري كه مي خواهي بروي .
اين نمونه اي بود از حساسيتهايي كه در مورد امور بي اساس پيدا مي شود , كار حساسيت به جايي مي رسد كه تحمل « ارمني بادمجان » از تحمل شراب و قمار و فحشا دشوارتر مي گردد . (1 )

1 ـ امدادهاي غيبي در زندگي بشر (مقاله رشد اسلامي ) ص 181 , 182 و 183 (نقل از حكايتها و هدايتها در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري )