روزنامه جمهوري اسلامي 26/03/1383 صفحه عقيدتي

* بازرسي دولتي از منظر اميرمومنان (ع )
جاذبه قرآن
بازرسي دولتي از منظر اميرمومنان (ع )




دكتر محمدرضا جواهري
قسمت اول
بي ترديد فساد كارگزاران دولت , نقش بزرگ و مهمي در رفتار و نگرش مردم نسبت به حكومت دارد و انحرافات و آلودگيهاي مديران ادارات و كاركنان دستگاههاي دولتي به اقشار مختلف جامعه سرايت پيدا مي كند. آثار منفي و زيانبار گناهان دولتمردان و حكمرانان , وزيران ومعاونان , استانداران و فرمانداران و بخشداران در گفتار و رفتارشان با مردم , تاثير شگرفي در سرنوشت نظام و حكومت , ايمان و اعتقادات ديني مردم دارد و بدرفتاري نيروهاي كشوري و لشگري و راه توفيق دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي در نابودي يا مهار و كنترل قدرت مردم مومن و انقلاب الهي آنان را هموار مي كند. بنابراين دولت و مردم بايد با فساد اداري و تخلفات مديران مبارزه كنند و با دقت در آثار زيانبار گسترده و وسيع آلودگيهاي كارگزاران حكومتي , ضرورت و وجوب بازرسي و نظارت و كنترل آشكار و پنهاني همه جانبه , پيوسته و مستمر كارگزاران و مديران و برخورد با تخلفات , انحرافات و مفاسد آنان در هر پست و مقام و در هر لباس و از هر گروه , حزب , جناح و باندي كه باشند , آشكار مي شود. مجازات علني و توبيخ و جريمه مفسدين و گناهكاران درون خانواده دولت , اميدواري مردم و حمايت آنان از نظام را افزايش مي دهد و به بقا دوام و استحكام نظام كمك مي كند و به عكس , كوتاهي و سستي دولت در مبارزه با آلودگيهاي مديران اجرايي , نااميدي و بي اعتمادي مردم را در پي دارد و در آن زمان حكومت نمي تواند با تخلفات و فساد ساير اقشار در جامعه مبارزه كند. در تعليمات اسلامي و سيره نبوي (ص ) و علوي (ع ) اهميت و ضرورت بازرسي از كار اميران و تعيين بازرسان مطمئني كه خبرهايي از گفتار و رفتار آنان براي حاكم بياورد , تبيين شده است . ريان بن صلت گفته است شنيدم علي بن موسي الرضا(ع ) فرمود :
« كان رسول الله (ص ) اذا بعث جيشا فاتهم اميرابعث معه من ثقاته من يتجسس له خبره . »
پيامبرخدا(ص ) اينگونه بود كه هر سپاهي را كه مي فرستاد و فرماندهي را براي آن نصب مي كرد كه توهم نافرماني آن امير مي رفت , از افراد مورد اطمينان و اعتماد خود كسي را با آن فرمانده مي فرستاد كه براي پيامبر بازرسي كند و خبر كارهاي او را به ايشان برساند1. پيامبراسلام (ص ) در نصب و عزل و فرماندهان با علم غيب الهي خويش وارد نمي شدند , بلكه از راههاي عادي و طبيعي عمومي و عرفي , كارها صورت مي گرفت بنابراين اگر چهره اي نظير امام علي (ع ) كه معصوم است فرمانده قرار مي دادند , نياز به بازرس نبود اما هركس ديگر را كه معصوم نبود نصب مي كردند براي ارزشيابي كار او بازرسان موثق و مطمئني نيز داشتند تا خبر از وضع او به پيامبر بدهند. اين روش پيامبر خدا لزوم تجسس و تفحص در كار مديران و فرماندهان نظامي , قضايي و اجرايي را نشان مي دهد. امام علي (ع ) هم خود بازرسان ويژه و مخفي براي نظارت بر گفتار و رفتار استانداران و فرمانداران و منصوبان خويش داشتند و هم به مديران خويش سفارش مي كردند بازرسان خوبي براي نظارت بر كارمندان خود داشته باشند.
اهميت و ارزش بازرسي محرمانه در عهدنامه مالك اشتر
در عهدنامه اي كه امام علي (ع ) در زمان نصب مالك اشتر نخعي براي استانداري مصر نوشته اند , در چند مورد فرمان به وارسي , ارزشيابي و بازرسي كار ماموران دولت نموده اند. در يك قسمت به دنبال سفارش به گزينش عمال و كارگردانان شايسته و خوب براي امور اجرايي حكومت , دستور داده اند تا « عيون » شايسته را براي بازرسي و نظارت بر آنان بگمارد :
« ثم تفقد اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفا عليهم , فان تعاهدك في السر الامورهم حدوه لهم علي استعمال الامانه و الرفق بالرعيه و تحفظ من الاعوان فان احد منهم بسط يده الي خيانه اجتمعت بها عندك اخبار عيونك اكتفيت بذلك شاهدا فبسطت عليه العقوبه في بدنه و اخذته بمااصاب من عمله ثمن نصبته بمقام المذله و وسمته بالخيانه و قلدته عارالتهمه . »
سپس در كارهايشان كاوش كن و به كارهاي آنان رسيدگي نما و بازرسان راستگو و وفادار بر آنان بگمار , زيرا خبرگيري و بازرسي سري و پنهاني تو در امور و كارهاي آنان , واداركننده آنان به امانت داري و مدارانمودن و نرمي به رعيت است , خود را از ياران و اطرافيان حفظ كن و نگهدار (كه از قدرت تو سو استفاده نكنند و با نام تو خيانت نكنند) و اگر يكي از عمال و كارگزارانت به خيانت و نادرستي دستش را بيالايد و گزارشها و اخبار بازرسانت بر خيانت او گرد آيد , به شهادت و گواهي همان گزارشها اكتفا كن , پس بايد او را كيفر بدني بدهي و او را به كردارش بگيري و بي مقدار و خوار و ذليلش گرداني و داغ خيانت به او بزني و قلاده ننگ و عار بدنامي به گردنش بنهي 2 در اين جملات از عهدنامه و رهنمودهاي امام علي (ع ) پيام ها , درسها و نكات بسيار مهمي درباره موضوع بازرسي كارهاي دولتمردان و مديران و كاركنان دولت نهفته است . با دقت و تامل در اين بخش از عهدنامه اين مطالب به دست مي آيد :
الف ـ در اين جملات دوبار واژه عيون آمده است , عيون جمع عين است و عين به معناي مراقب , ديده بان و بازرس است 3 و توجه به معناي آن سري بودن و پنهاني و مخفيانه بودن كار بازرسي را مي رساند , ضمن اينكه جمله « تعاهدك في السر لامورهم » , تاكيد بر سري بودن بازرسي دارد , بنابراين حاكمان و مديران نبايد بازرسان را بشناسند و با آنان سازش كنند و نبايد از زمان رفت و آمد و بازرسي آنان اطلاع داشته باشند كه رياكاري و ظاهرسازي خواهند كرد و ضعف ها و آلودگيهاي آنها از ديد بازرسان پنهان مي ماند.
ب ـ واژه عيون كه به صورت جمع آمده است , اشاره به اين است كه بازرس يكي نباشد و از بازرسان متعدد استفاده گردد.
ج ـ هركسي كه در امر بازرسي كار كند , بايد از ميان انسان هاي اهل صداقت و وفا باشد , راستگويي و درستكاري و با وفايي بازرسان , آنان را از پرده پوشي و عدم انعكاس واقعيات دور مي كند.
دـ فلسفه بازرسي و منافع آن , واداركردن كارگزاران به امانت داري و مدارانمودن نرمي و مهرباني با مردم است .
هـ ـ در اين نوشتار , امام علي (ع ) با آن همه رافت و رحمت و عطوفتي كه دارند در برخورد با تخلفات مديران و كارمندان , تنبيه بدني و توبيخ عملي و خشونت و قاطعيت را لازم مي دانند. بايد متخلف كيفر بدني ببيند , تعزير گردد و شلاق و تازيانه بخورد.
وـ علاوه بر تنبيه و كيفر بدني , بايد در جامعه ذليل و خوار و شكسته شود و داغ خيانت بر پيشاني اش ثبت گردد و همه او را به عنوان خائن بشناسند و ننگ و عار بدنامي بر گردنش باشد , بنابراين نبايد ديگر به چنين فردي پست و مقامي داده شود و اگر در بازرسي ها خيانت فردي روشن شد , بايد چهره خائن او براي مردم آشكار گردد و اينكه گاهي چنين افرادي پس از بركناري از يك مقام , باز از اداره ديگر سر درآورند و در پست ديگري به كار گماشته شوند , خيانت به مردم و نقض غرض از بازرسي است .
زـ اگر گزارش بازرسان و مخبران در ارتباط با خيانت ماموري به دستگاه بازرسي رسيد بايد فوري متخلف تحت تعقيب قرار بگيرد و همين خبر بازرسان براي شهادت و گواهي كافي است . بنابراين در امور اداري و مملكتي به دليل حساسيت و زيانهاي فراوان فساد مديران , و لزوم برخورد شديد و سريع با آنان , شهادت و گواهي عده خاص لازم نيست .
ح ـ امانت داري و مردم داري دو صفت ارزشمندي است كه از ميان ساير اوصاف لازم براي مديران به عنوان علت بازرسي بيان شده است .
ط ـ اطراف هر مديري را افرادي مي گيرند و ياراني خواهد داشت , آنان با اتكا به قدرت مدير مي توانند كارهايي را انجام بدهند و از امكانات سو استفاده كنند و سبب بدنامي مدير و نارضايتي مردم شوند. بايد خود را از گزند اين افراد حفظ نمايد و جلوي بهره برداريهاي آنان از موقعيت شغلي خويش را بگيرد.
ي ـ خشونت هميشه بد نيست , خشونت نابه جا و غيرقانوني بد است , اما خشونت قانوني خوب است . امام علي (ع ) كيفر و عقوبت بدني خائن و فاسد در دستگاه اداري را لازم مي دانند. بنابراين خشونت به معناي استفاده از زور و قدرت و تنبيه بدني و عقوبت جسماني اگر به حكم شرع و عقل و براساس قانون الهي براي سعادت مردم و جامعه و اصلاح نظام اداري باشد , ارزشمند و مقدس است .
پاورقي ها :
1 ـ شيخ حر عاملي , محمدبن الحسن , وسائل الشيعه , تصحيح عبدالرحيم رباني شيرازي , انتشارات المكتبه الاسلاميه , طهران , ج 11 , ص .44
2 ـ نهج البلاغه , ترجمه و شرح سيد علي نقي فيض الاسلام , به خط طاهر خوشنويس , بي تا , بي جا , ص 1011 و ص 1012 , نامه .53
نهج البلاغه , الدكتور صبحي صالح , دارالكتاب اللبناني , بيروت , چاپ اول 1980 م , ص 435 , نامه .53
ابن شعبه حراني , ابو محمد الحسن بن علي بن الحسين , تحف العقول عن آل رسول , انتشارات علميه اسلاميه , تهران , بي تا , ترجمه احمد جنتي عطايي , ص .145
مجلسي , شيخ محمدباقر , بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار , موسسه الوفا , لبنان , بيروت , چاپ سوم , 1403 هجري قمري , 183 م , ج 77 , ص 253
3 ـ ابن منظور , ابوالفضل جمال الدين بن مكرم , لسان العرب , نشر ادب الحوزه , قم 1405 هجري قمري , ج 13 ص 301 ص .303
المعجم العربي الحديث , دكتر خليل جر , ترجمه حميد طبيبيان , انتشارات اميركبير , 1373 , ج 2 , ص 1505
زمخشري , ابوالقاسم محمود بن عمر , دفتر تبليغات اسلامي , بي تا , ص 319
خوري شرتوني لبناني , سعيد , اقرب الموارد , كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي , قم , 1403 هجري قمري , ج 2 , ص 855
مجازات علني و توبيخ و جريمه مفسدين و گناهكاران درون خانواده دولت , اميدواري مردم و حمايت آنان از نظام اسلامي را افزايش مي دهد و به بقا و استحكام نظام كمك مي كند.
امانت داري و مردم داري دو صفت ارزشمندي است كه از ميان ساير اوصاف لازم براي مديران به عنوان علت بازرسي مطرح مي باشد.

جاذبه قرآن


قرآن داستاني از وليدبن مغيره مخزومي ـ كه از روساي قريش و عموي ابوجهل معروف و پدر خالد بن وليد معروف است ـ نقل مي كند. وي مردي بسيار متشخص بود , هم ثروتمند بود و هم داراي اولاد و خويشان فراوان , و لهذا او را بزرگترين مرد قريش مي دانستند , كه يك وقت گفتند : « لو لا نزل هذا القران علي رجل من القريتين عظيم » (1 ) اگر بناست قرآن نازل شود بايد به يكي از دو بزرگي كه يكي در طائف است و يكي در مكه نازل شود كه خيلي با شخصيت هستند. در مكه وليد بن مغيره را در نظر داشتند و در طائف عروه بن مسعود ثقفي , كه البته عروه خودش بعد مسلمان شد و مسلمان هم از دنيا رفت , ولي وليد در همان اوايل مسلمان نشده از دنيا رفت .
وليد مردي محترم بود و به سخن شناسي او اقرار و اعتراف داشتند.آمد قرآن را گوش كرد و بعد قرآن جريانش را اين طور نقل مي كند : « انه فكر و قدر » يعني انديشيد و سنجيد , پيش خودش حساب كرد , روي اين فكر كرد « فقتل كيف قدر » ( « قتل » نفرين است : كشته باد , همين كه ما در فارسي مي گوييم « مرده باد » يا مي گوييم « خاك بر سرش » ) اي خاك بر سرش , چگونه سنجيد ! « ثم قتل كيف قدر » باز هم خاك برسرش , اي بميرد , اي كشته باد , چگونه سنجيد ! سنجش او را اينطور بيان مي كند : « ثم نظر » بعد نظر افكند « ثم عبس و بسر » بعد چهره اش را در هم كرد , دژم كرد , يعني در انديشه فرو رفت , ابروهايش را در هم كشيد و رويش را ترش كرد. « ثم نظر » مي خواهد وقتي را حكايت كند كه او دچار اضطراب و ناراحتي دروني بود , يعني آنچه مي خواست با همفكرها و هم مسلك هاي خودش بگويد ذهن و وجدانش با او همراه نبود و لهذا دچار يك نوع ناراحتي روحي و رواني و داخلي بود « ثم ادبر و استكبر » بعد پشت كرد و رفت در حالي كه كبر بر او مستولي شده بود « فقال ان هذا الا سحر يوثر » گفت من هر چه فكر مي كنم اين جز يك سحر چيز ديگر نيست « ان هذا الا قول البشر » (2 ) جز سخن بشر چيز ديگري نيست ولي سخن بشري است كه آميخته به سحر و جادوست .
همين كه قرآن را سحر و جادو مي خواندند و مي گفتند اين سحر و جادوست , يعني به اين شكل تكذيب مي كردند , به قول صادق رافعي (3 ) همين تكذيب اينها نوعي تصديق ضمني است , يعني نمي گفتند اي بابا! اين حرفها چيست , اينها كه چيزي نيست , ولي وقتي مي خواستند بگويند اين در عين حال يك چيزي است و يك جنبه فوق العادگي دارد , ضمنا آن جنبه فوق العادگي و تاثير فوق العاده اش را , آن ربايندگي و قوه جاذبه اش را تصديق مي كردند , منتها مي گفتند اين يك نوع جادوست , هر چه هست طلسمي , جادويي , چيزي در آن هست كه اينجور جلب و جذب مي كند . (4 )

پاورقي :
1 ـ زخوف , آيه 31
2 ـ مدثر 18, ـ.25
3 ـ وي كتابي نوشته در اعجاز قرآن كه مرحوم ابن الدين آن را ترجمه كرده است و كتاب خوب و نافعي است اگر چه علمي و فني است .
4 ـ نوبت , مجموعه آثار , ج 4 ص 545 و .546 (نقل از حكايتها و هدايتها در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري )