روزنامه جمهوري اسلامي 25/03/1383 صفحه حوزه

* علوم عقلي اسلامي آري يا نه
سندي عبرت آموز و افتخار آفرين
* معرفي كتاب
فرزانه ناشناخته
علوم عقلي اسلامي آري يا نه




گفتاري از آيت الله جوادي آملي
در اينكه علوم عقلي داريم بحثي نيست , همچنانكه بحثي نيست كه علوم اسلامي هم داريم . ولي بحث در اين است كه آيا علوم عقلي اسلامي داريم
اين يك معضلي است كه اگر حل شود , مسئله دانشگاه اسلامي نيز درست مي شود. همانگونه كه علامه در الميزان مي فرمايد , هر مكتبي تا مبناي فكري نداشته باشد نمي تواند روي پاي خودش بايستد. چرا كه قبول و نكول هر مكتبي در گرو اصول متعارفه و پيش فرضهاي آن مكتب است .
ما فكر مي كنيم همانطوري كه عده اي قرآن را پاره پاره و قطعه قطعه كردند; برخي اسلام را هم قطعه قطعه كردند و عقل را از حوزه اسلام شناسي خارج كردند و اسلام را در حوزه نقل محدود كردند و عده اي از آنان شعار « حسبنا كتاب الله » سردادند و تعدادي نيز متحجرانه گفتند « حسبنا الروايات » .
پس در مرحله اول معلوم شود كه الاسلام ما هو العقل ماهو النقل ماهو
اما الاسلام ماهو آنچه كه در حوزه سنتي ما مطرح است اين است كه مي گويند ما يك فروعي داريم و يك سري مباني و نيز منابعي كه تغذيه كننده آنها مي باشد.
فروع فقهي از مباني اجتهادي كمك مي گيرند و سامان مي پذيرند و منابع هم تغذيه كننده مباني است و فروع ره توشه مباني مي باشند.
منابع هم كتاب است و سنت و عقل و اجماع . اما در سيري گذرا در مي يابيم كه اين تقسيم نارسا مي باشد. چرا كه ما شيعه هستيم ولي متشيعانه حرف مي زنيم و متسننانه فكر مي كنيم . نارسايي اين تقسيم به اين است كه اجماع به هر تقريري , چه دخولي و چه لطفي , نزد شيعه كاشف از سنت و راي و رفتار معصوم مي باشد نه منبعي جداگانه .
آنهائيكه مي گويند « لاتجتمع لن تجتمع ـ امتي علي ضلاله » به انفاق كل حجيت مي دهند. ولي ما براساس مباني شيعه مردم سالاري ديني داريم و مشروعيت را از ناحيه شراع مي دانيم . پس منابع دين كتاب است و سنت و سنت را هم يا خير كشسف مي كند و يا اجماع كاشف از آن مي شود.
مشكل اين است كه بين معرفت شناسي و دين شناسي خلط مي شود و به اصطلاح بين مقام ثبوت و مقام اثبات خلط صورت مي گيرد. براي پاسخ به الاسلام ماهو قرآن و روايات معرفي مي گردند. اينها دليل دين هستند يا مصدر دين اسلام را از چه منبعي بشناسيم و اسلام از كجا نشئت مي گيرد اول بايد مبنا را درست كرد و براساس آنها بحث كرد.
الاسلام ماهو مقام اثبات اسلام عبارت است از قانون الهي در عقائد , احكام و فقه و حقوق و اخلاق . حكم خداوند در اين امور اسلام است . اين معرفت شناسي است . اما منبع اينها اراده و علم ازلي ذات اقدس اله است كه اين احكام و حكم از آن مي جوشد. اين هستي شناسي اسلام است كه احدي در اين حوزه راه ندارد.
هستي شناسي , مقام ثبوت است و معرفت شناسي , مقام اثبات , علم كلام , منبع شناسي را برعهده دارد. وقتي در كلام ثابت شود كه خدايي هست و احكام و حكمي دارد. پس از آن نوبت به مرحله اثبات مي رسد و مي پرسيم كه از چه راه دريابيم كه خدا چه حكمي دارد در اين مرحله پاي ادله عقليه و ادله نقليه به ميان مي آيد.
در معرفت شناسي راههاي فراواني داريم كه سلطان و ملكه همه آنها « وحي » است . آنكه فلسفه و عرفان نظري را نديده باشد مي گويد راه رياضيات , سلطان معرفت است كه اين مصداق همان ـ ديوار پس ده ديدن يا پس ديوار ده را ديدن است . زيرا علمي كه موضوعش كم و عدد و مقدار است , كجا به آنجا كه گم و مقدار و اندازه نيست راه دارد و مي تواند پرواز كند ! به عقول عشره كي مي تواند پرواز كند ! اصحاب خمسه را كجا و كي مي تواند بفهمد , اصحاب خمسه اي كه در عين كثرت در يك جا واحد مي شوند. رياضي و رياضي دان با معيارهاي خودش در اين مسائل شك دارد و نمي فهمد. اينكه عالم آغاز و انجامي دارد و خدائي هست و خدا واحد است ; به رياضيات ربط ندارد.
از نظر معرفت شناسي ضعيف ترين راه , راه علوم تجربي است مانند علم طب . بالاتر از آن علم رياضي است و بالاتر راه فلسفه و كلام است و بالاتر از آن راه عرفان نظري اما بالاتر از همه راه « وحي » است كه سلطان علوم است .
اسلام را از راه عقل و نقل مي شود ثابت كرد و به احكام و از حكم آن اطلاع حاصل نمود. البته همانگونه كه نقل براي اينكه كاشف از احكام و حكم الهي باشد , شرايطي دارد , عقل نيز بايد از غبار و هم و خيال و حس پالايش شده باشد. به همين جهت تمثيل و قياس حجت نمي باشد. همان عقل بديهي و يا نظري منتهي به بديهي كه خدا و اسما و صفات او را , و عينيت ذات و صفات و هادي بودن پروردگار را درك كرد; اين عقل با همان معيارها , هرچه را كه ثابت كند مي شود حجت شرعي .
عقل پيامبر را براي انسانها ثابت كرد و لذا خداي سبحان به عقل بها و ارزش داد و به گونه اي كه « لاسيئل عما يفعل و هم يسئلون » درباره خداوند است ; يعني او كه وجود محض و نامتناهي است از بيرون تحت سوال واقع نمي شود , چرا كه بيرون او عدم محض است ولي او انبيا را فرستاد تا تحت پرسش اسما و صفات خودش نباشد « لئلايكون للناس علي الله حجت بعد الرسل » خداوند مي فرمايد اگر من انبيا را نفرستاده بودم شما دليل داشتيد و با اسما و صفات الهي دليل اقامه مي كرديد و مي گفتيد تو كه حكيم و هادي بودي چرا براي ما انبيا نفرستادي . پس ارزش عقل آنقدر مي باشد كه حجت او عندالله حق است و خداوند به او رسميت داده است . ولي بايد به شروط حجت عقل به مانند شروط حجيت نقل توجه داشت .
پس راههاي كشف احكام و حكم الهي عقل است و نقل ; و نقل هم قرآن است و روايات , و اينها با هم مي شوند اسلام . بنابر اين آنچه كه در اصول سنتي گفته مي شود و تقسيمي كه وجود دارد بايد سامان جديدي بيابد.
عقل كه حجت است , گاهي وقت ها در مسائل فرعي ثمراتش ظاهر مي شود و احكام فرعي را كشف مي كند; مانند منع عقل از غرر در معامله . و گاهي اوقات از يك سطر كلام معصوم مانند « لاتنقض اليقين بالشك » . استصحاب با آن همه بحث مفصل آن را استفاده مي كند كه يك طلبه خوش استعداد و جدي و پنج سال وقت مي خواهد تا آن را بخواند. در بحث برائت هم اينگونه است كه عقل از « ماكنامعذبين حتي نبعث رسولا » اين همه بحث را مي فهمد. پس عقل از اينگونه آيات و روايا ت « علم اصول اسلامي » درست كرد. اما از آيه « ثم استوي الي السما و هي دخان » سپهر شناسان نمي توانند علمي بدست آورند و آن را بسط دهند در اين باره مي فرمايد ما آفريديم و در جاي ديگر مي گويد اين آسمان و زمين را ما جدا كرديم « كانتار تقا ففتقناهما » .
قرآن و روايات بيش از آنچه درباره « برائت » و « استصحاب » سخن گفته باشند از باد و باران سخن به ميان آورده اند. اگر نظريه پردازان روي اينها بحث كنند علوم اسلامي دانشگاهي هم پديد مي آيد. آنچه اكنون در دانشگاهها وجود دارد لاشه علوم است . در حوزه گفته مي شود « قال الله كذا فهي كذا » يعني به علوم , بال « هوالاول والاخر » داده مي شود ولي در دانشگاه بال « هوالاول و الاخر » براي علوم ديده نمي شود و چه كسي اين كار را كرد و براي چه كرد , مطرح نيست . كاري به اين ندارند كه « ربنا الله الذي اعطي كل شي حلقه ثم هدي » بلكه فقط همان لاشه علوم را مي نگرند.
بايد به اين نكته اساسي توجه جدي نمود كه هر چه را عقل ثابت كند مي شود علم اسلامي و حتي نقل هم وامدار عقل هست همانگونه كه عقل وامدار نقل است .
اين رابطه دوسويه بين عقل و نقل وجود دارد , همانگونه كه انبيا آمدند تا « ليثيروالهم دفائن العقول » عقول هم دفائن نقل را شكوفا مي كنند. اينكه در قرآن آمد « افلايتدبرون القرآن » و « ليتفقهوافي الدين » اشاره به همان شكوفاشدن نقل بوسيله عقل است .
اگر نگاه ما اينگونه گردد ديگر نمي گوييم فلان چيز عقلي است و آن ديگري شرعي . بلكه مي گوييم عقلي و نقلي . وقتي تقسيم اينطور باشد بي توجهي به احكام عقلي مانند بي اعتنايي به احكام نقلي كيفر و مجازات دارد و همانطوريكه اگر شخص با عمل نكردن به صحيحه زراره و محمدبن مسلم جهنمي مي شود , اگر عالما و عامدا به حكم عقل در جراحي و يا سدسازي و يا مديريت جامعه عمل نكند جهنمي خواهد شد. اين مقتضاي « فالهمها فجورها و تقويها » مي باشد.
با اين بينش جامع چه مشكلي در جامعه مي ماند كه اسلام نتواند آن را حل كند ! ما نبايد اسلامي حرف بزنيم ولي قاروني فكر كنيم . قارون مي گفت « انمااوتيت علي علم من عندي » انساني كه از بطون امهات جاهل محض به دنيا آمد چه دارد كه شعار منيت سر دهد ! اگر « علم الانسان مالم يعلم » حاكم باشد انسان چيزي از خودش به صورت استقلالي ندارد , حتي در آموزش سگ شكاري خود بايد از آنچه خدا به او ياد داد , او را آموزش دهد « ...تعلمو نهن مما علمكم الله » بشر از خود چه دارد كه بشود مردم سالاري محض !
اين بي انصافي است كه كسي بگويد اسلام همان حرف هاي يوناني را امضا كرده است .
فكر يوناني مي گفت « من فقد حسا فقد فقد علما » ولي اسلام آمد و گفت « اتقوا الله و يعلمكم الله » يعني « من فقد تقوي » « فقد فقد علما » پس از راههاي مختلف به علم و معرفت بايد رسيد كه « حس » يكي از آن راهها مي باشد.
البته اسلامي كه مي گوييم همان آئيني است كه از آدم تا خاتم ـ عليهم السلام ـ آن را آوردند , گرچه منهاج و شريعت متفاوت و جدا از يكديگر بوده است . اسلام نه تثنيه دارد و نه جمع « ان الدين عندالله الاسلام » و خداوند همه را مسلمان ناميد « هوسماكم المسلمين . »

سندي عبرت آموز و افتخار آفرين


بدنبال شعله ورشدن جنگ جهاني اول و اعلان جنگ انگلستان عليه امپراتوري عثماني , دامنه جنگ به كشور اسلامي عراق نيز كشيده شد و مردم مسلمان را در معرض خطر قرار داد. در اين هنگام علماي شيعه مقيم عراق فتواي جهاد دادند و دهها تن از مجتهدان بزرگ پيشاپيش سپاهيان مسلمان با دشمن وارد نبرد شدند. در اين بين آيت الله سيدمحمدكاظم يزدي مرجع تقليد شيعيان نقش بسزائي داشت كه با فتواي خود مبني بر وجوب جهاد با كفار انگليس روساي عشاير شيعه عراق و نمايندگان خود را يكي پس از ديگري برمي انگيخت و همه را به جهاد ترغيب مي كرد. فتواي ذيل يكي از آنها است كه خطاب به نماينده خود در كوفه صادر كردند :
بسم الله الرحمن الرحيم . سيد بزرگوار سيد علي قزويني ـ ادام الله توفيقك ـ فتواي ما مبني بر دفاع در مقابل هجوم كفار بر بلاد مسلمين در همه جا پخش شده است . از آن جا كه دشمن , نزديك شده و كار , سخت بالا گرفته و مشكلات زيادي پديد آورده است , بر هركس لازم است كه در عقب راندن قواي دشمن و سعي در حفظ حدود و ثغور اسلام , با همه امكاناتي كه دارد , غفلت نورزد. اگر اهل جنگ نباشد و يا عذري داشته باشد , وظيفه دارد كه عشاير را با نصيحت و موعظه , تشويق به جهاد كند , از اين رو بر شما هم واجب است كه آنچه را گفتيم به ديگران برسانيد , زيرا حفظ اسلام بر هر فردي به هر صورت كه امكان دارد واجب است .
امضا
محمدكاظم طباطبايي

معرفي كتاب
فرزانه ناشناخته




فرزانگاني كه در طول زندگي , مشعلي از دانش فرا راه انسان ها افروخته اند , حق عظيمي بر بشريت و نيز حق سپاس و ستايش و قدرداني بر ما دارند. اگر بتوانيم قدرشناس و حق گزار آنها باشيم , گامي كوچك در راه اداي تكليف انساني و اسلامي برداشته ايم و با جاودانه ساختن نام و ياد آنان , خدمتي به فرهنگ و دانش بشري و احترامي به قله هاي رفيع ايمان و معنويت كرده ايم .
همواره در حوزه هاي علميه , شخصيت هاي والا مقامي يافت مي شوند كه مي توان ادعا كرد نظير آنان در هيچ جاي دنيا يافت نمي شود. از اين رو , موسسه بوستان كتاب قم (انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه عليه قم ) جهت ارج نهادن به خدمات ارزنده آنان و ارائه الگو براي نسل امروز و نسل هاي آينده , تدوين يادنامه براي بزرگان حوزه را در دستور كار خود قرار داده است .
هم زمان با سي امين سالگرد ارتحال علامه بزرگوار حضرت آيه الله شيخ ابوالحسن شعراني , كه عمري را در راه ترويج علوم آل محمد عليهم السلام گذراند , اين يادنامه منتشر شده است .
كتاب فوق داراي دو بخش است : بخش اول اختصاص به مقالاتي دارد كه در رابطه با ايشان نوشته شده است و بخش دوم شامل آثار كوتاه علامه شعراني مي باشد.