علي (ع ) رادمرد بزرگي بود كه روزگار چون او به جهان نياورده است
و نخواهد آورد. علي (ع ) شمعي است كه عرب و عجم و ديگر ملل روي
زمين او را دوست مي دارند و صفاتش را كه خاص خود اوست
مي ستايند.
علي (ع ) يك مسلمان واقعي و يك مسلمان متدين بود.
علي (ع ) نابغه سياست و جنگ , علي سرچشمه دانش و ادب و هنر ,
علي شير شرزه خدا , علي دست نيرومند پروردگار يكتا , علي پرتوي كه
هيچ گاه خاموش نمي شود و همواره روشني بخش دلهاي اميدوار است .
علي شمشير خدا , علي نمودار صفات خدا , علي پسر عم و برادر و داماد
پيامبر محمد مصطفي (ص ) , علي پاسدار دين , علي اميرالمومنين و پدر
يازده تن از ائمه هدي , يازده ستاره پرنوري كه بشريت , به وجود آنان
مفتخر است . علي (ع ) شخصيتي است كه نويسندگان و شعرا و مورخان
و فلاسفه و دانشمندان شرق و غرب در برابر او سراعجاب و اجلال و
تعظيم فرود آورده و مي آورند و هر يك در رشته خود با ذوق و قريحه
سرشار , به امام درود گفته اند و او را ستوده اند. در طليعه اين نوابغ ,
شاعر بزرگ آلمان « گوته » , « كارلايل » انگليسي , « برناردشاو » و
« لامارتين » فرانسوي , « گوستاولوبون » , « هوج دلز » , « كايتاني » شاعر
ايتاليايي , « بارون كارادفو » , « جبران خليل جبران » و « ميخائيل نعيمه » را
مي توان نام برد. خالدبن وليد كه از دلاوران صدر اسلام به شمار
مي رفت , در قصيده غرائي كه در وصف علي (ع ) سروده است
مي گويد :
علي الدروالذهب المصفي
و باقي الناس كلهم تراب ...
يعني : علي (ع ) در و زرناب است و ديگر مردم همه
خاكند.
« ابونواس حسن بن هاني » شاعر نامدار دربار هارون الرشيد خليفه
عباسي كه آدمي بي پروا بود , روزي در انجمني علي (ع ) را به ياد آورد.
يكي از آن انجمن گفت : اي ابونواس تو با اين ارادتي كه به مولاي متقيان
داري , چرا در ستايش او چيزي نمي سرايي ابونواس لختي بينديشيد , و
پس از آن في البداهه گفت :
قيل لي قل في علي مدحه
مدحه يخمدنارا موصده ...
يعني : به من گفته شد كه مدحي درباره علي (ع ) بگو , مدح علي (ع )
هر آيينه آتش فروزان را فرو مي نشاند , گفتم از عهده مدح مردي كه
خردمندان در كار او آنچنان سرگردان شدند كه پرستش كردند بر
نمي آيم , پيامبر مصطفي به ما گفت در شب معراج كه به آسمان مي رفت ,
خدا دستي روي شانه اش گذاشت , كه دلش خنك شد و آرامش
پذيرفت , و آن دست علي بود.
خلاصه آنكه علي مرد دين و سياست , علي نشانه لياقت و كفايت و
كياست , علي نمودار صفات يزدان و علي زنده و جاويدان است .
به نقل از مقدمه نهج البلاغه ترجمه محسن فارسي

|
وظايف امام چيست
|
قسمت پنجم
علامه محمدتقي جعفري
« انه ليس علي الامام الا ما حمل من امر ربه :
الابلاغ في الموعظه , و الاجتهاد في النصيحه , و الاحيا للسنه , و اقامه
الحدود علي مستحقيها , و اصدار السهمان علي اهلها . (1 )
حقيقت اين است كه بر عهده شخص پيشوا چيزي جز آن كه از امر
خدا متعهد شده است , نيست : ابلاغ موعظه , نهايت كوشش در
خيرخواهي , احياي سنت , برپا داشتن حدود بر مستحقان آنها , و
رساندن سهم ها و نصيب ها به صاحبانشان .
نخست , اميرالمومنين عليه السلام اصلي را مطرح مي فرمايد كه
فوق العاده با اهميت است . آن اصل عبارت است از الهي بودن وظايفي
كه بر عهده امام (پيشوا) است . يعني همه آن وظايف كه بايد امام انجام
بدهد , بايد يا مستند به خدا باشد , يا از طريق قرآن , يا از طريق سماع از
رسول خدا , كه شايسته گيرندگي وحي خداوندي است , يا از راه
تحديث و الهام و ارتباط با واقعيات , كه در نتيجه صفاي دروني ناشي از
تادب به آداب الله و تخلق به اخلاق الله به وجود مي آيد . (2 ) بديهي
است كه غير از ائمه معصومين , هيچ يك از علما به اين درجه اعلا
نمي رسد , اگرچه بالاترين مقام علمي روزگار خود را دار بوده باشد. به
همين جهت است كه در عالم تشيع , همه احكام مستند مي شود بر طرق
الهي , بدون دخالت نظر , و اجتهاد از ائمه عليهم السلام .
وظايف الهي ائمه معصومين متعدد و متنوع است , و اميرالمومنين
عليه السلام در نهج البلاغه پنج وظيفه را بيان فرموده است :
1 ـ ابلاغ در موعظه : معناي ابلاغ در موعظه اين است كه پند و اندرز , با
همه شرايطش تبليغ شود , و كمترين ابهامي نه براي گوينده داشته باشد
و نه براي شنونده . موقعيت براي وعظ مناسب باشد. حال مغزي و رواني
شنونده مساعد و آماده پذيرش بوده باشد. گوينده به گفته خود ايمان
داشته باشد , و آن را از روي صدق و خلوص ابراز كند. گوينده , خود را
اولين و آگاه ترين شنونده محسوب بدارد. واقعيت مطالب ابراز شده
چنان صورت بگيرد كه گويي ساعتي بعد , بزرگترين متخصصان , مطالب
او را محاكمه خواهند كرد.
به طور كلي تر , دقت در مطالبي كه ابراز مي شود بايد با اهميت تلقي
شود , زيرا قطعي است هر حرفي كه از دهان خارج شود , بر مبناي نيت و
كاري كه روي آن انجام گرفته است , مورد مواخذه و مسئوليت قرار
خواهد گرفت .
2 ـ نهايت كوشش در خيرخواهي : با نظر به قاعده ثابت « آن چه را كه به
خود مي پسندي به ديگران بپسند , و آنچه را كه به خود نمي پسندي , به
ديگران مپسند » اين حقيقت روشن شده است كه « من » انسانها , شبيه به
دريايي است كه قطره هاي آن به يكديگر متصل اند , چنان كه كمترين
حركت در جزيي از دريا بشود , در همه اجزاي آن موثر
است .
همچنين , هر حادثه اي كه به يك انسان وارد مي شود , به همه انسانها
وارد شده است . حداقل ضربه دردناك يا نوازش مفيدي كه به يك انسان
در حال ارتباط با يك فرد يا با جامعه , وارد مي شود , به همه انسانها وارد
شده است . همچنين , حداقل ضربه دردناك يا نوازش مفيدي كه به يك
انسان در حال ارتباط با يك فرد يا با يك جامعه وارد مي شود , همان
انسان وارد كننده نيز از آن ضربه يا نوازش متاثر خواهد شد. بنابراين
حقيقت , خيرخواهي درباره ديگران , از يك جهت خير خواهي و
خيرانديشي درباره خويشتن است , چنان كه بدانديشي و بدخواهي
درباره ديگران , در حقيقت بدانديشي و بدخواهي درباره خويشتن
است .
3 ـ احياي سنت : مقصود از سنت , سنت پيامبر اكرم (ص ) است , كه
محتوايش ارائه صلاح و فساد حيات انسانها در دو بعد مادي و معنوي
آن است . سنت , همانگونه كه مي دانيم , دومين منبع اصيل اسلام است
كه تبعيت از آن بر هر مسلماني واجب است .
سنت , بر سه قسم عمده تقسيم مي شود : قول معصوم , فعل معصوم , تقرير
معصوم
چون علوم ائمه معصومين عليه السلام مستند به قرآن و اتخاذ از
پيامبر اكرم است , لذا سنت , به معناي عمومي آن , شامل « قول » و « فعل »
و « تقرير » ائمه معصومين عليهم السلام نيز مي شود. سنت به يك معني
مفسر و مبين كتاب آسماني است , كه بدون آن نمي توان از كتاب الله
مجيد به طور كامل استفاده كرد. كساني كه گمان مي كنند قرآن به تنهايي
بازگوكننده همه عقايد و احكام و تكاليف بشري , با وضوح كامل است و
نيازي به سنت وجود ندارد , قطعا يا از اسلام اطلاع صحيح ندارند و يا
غرض ورزي مي كنند , زيرا همه مي دانيم كه خصوصيات عقايد و احكام
و تكاليف در قرآن مجيد نيامده است . يقيني است كه عقول معمولي از
بيان و يا فهم آن ها ناتوان است . اگر سنت از منابع اسلامي حذف شود ,
فقط كليات عقايد و احكام و تكاليف , و كليات اخلاق سازنده , و
داستان هايي كه براي عبرت گيري كه در قرآن مجيد آمده , و مقداري
قضاياي كلي عقلي كه وافي به بيان خصوصيات و توضيح و تفسير همه
عقايد و احكام و تكاليف اسلامي نيستند , باقي مي ماند.
گاهي برخي ساده لوحان كه در مسير معرفت و اسلام شناسي
قدم هاي نخستين را برمي دارند , مي گويند كه قرآن براي ما كافي است ,
لذا احتياجي به اخبار و احاديث نداريم ! همان طور كه در بالا اشاره
كرديم , اين ساده لوحان نه از اسلام اطلاعي كامل دارند و نه از منابع آن
كه عبارت است از قرآن و سنت و اجماع و عقل . اين ساده لوحان
شنيده اند كه بايد قدم تازه اي برداشت و چيز جديدي گفت و از قيد
تقليد رها شد , (3 ) ولي نمي دانند كه در مقابل تغييرات و دگرگوني هايي كه
تحقيقات و نظرات و سخناني جديدتر را ايجاب مي كند , صدها قضاياي
ثابت وجود دارد كه بدون آن ها نه علمي وجود دارد و نه نظمي براي
زندگي در ابعاد مادي و روحي آن . اصلا چه كسي مي تواند بدون شناخت
و پذيرش قوانين كلي , در هر دو جهان بروني (آفاقي ) و دروني (انفسي ) ,
كمترين تغيير و حادثه در دو جهان مزبور را تفسير كند ! بنابراين , معناي
اين كه ما هر لحظه بايد عقيده و سخن تازه اي داشته باشيم , در حقيقت
جز اين نيست كه گوينده مي گويد ما هيچ چيز ثابت و كلي در عالم هستي
نداريم !!
به هر حال , با نظر دقيق به آن چه كه هدف از نزول آيات مقدس
قرآني است , و با توجه كافي در معناي سنت و راهنمايي هاي آن , ثابت
مي شود كه سنت توضيح دهنده و تفسيركننده قرآن مجيد است .
از اين جاست كه مي توان به اهميت آن حديث معتبر كه هر دو گروه
شيعه و سني از پيامبر اكرم (ص ) نقل كرده اند , پي برد :
« من در ميان شما دو امانت سنگين (بزرگ ) گذاشتم : يكي كتاب
آسماني (قرآن ) است و ديگري عترتم . »
عترت , تفسير سنت و توجيه كتاب الله را به عهده دارد. اگر با وجود
قرآن , به چيز ديگري نيازي نبود , اين حديث بسيار معروف , بي معنا بود.
چنان كه اگر كتاب الله (قرآن ) كافي بود و همگان مي توانستند در همه
احوال و شرايط و در همه موارد از آن استفاده كنند , اين همه اجتهاد و
تفقه كه تاريخ شيعه و سني را پر كرده است , به وجود نمي آمد. حتي
كساني كه حديث ثقلين را نقل نكرده اند , باعباراتي مختلف , ضرورت
اجراي سنت پيامبر اكرم (ص ) را نقل كرده و آن را قاطعانه مورد عمل
قرار داده اند.
4 ـ اقامه حدود بر مستحقان آن ها : اجراي حدود بر همه كساني كه
مشمول حد هستند , بدون تفاوت ميان افراد , مانند قراردادن همه مردم
به طور مساوي در برابر حقوق , از اساسي ترين تكاليف الهي برعهده
پيشواي جامعه مسلمين است . با كمال صراحت مي توان گفت دو
موضوع فوق , از با اهميت ترين عوامل ضامن نظم زندگي اجتماعي مردم
است . اجراي حدود بر مستحقان آن حدود , موجب تامين زندگي مردم
و امنيت حياتي آنان بوده , و تساوي مردم در برابر حقوق , موجب
احساس شرف و حيثيت ذاتي در همه افراد , بدون تبعيض است .
5 ـ اخراج سهم ها و رساندن آن ها به صاحبانش : اين تكليف الهي كه
برعهده رهبر جامعه است , برطرف كننده اساسي ترين نياز زندگي انساني
است , كه عبارت است از معيشت مادي او.
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه , خطبه 105
2 ـ در رواياتي متعدد آمده است كه ائمه عليهم السلام محدث بوده اند .
محدث كسي است كه صداي واسطه (فرشته ) را مي شنود ولي شخص او
را نمي بيند. اين روايات در كتاب , الاصول من الكافي , محمدبن يعقوب
كليني , ج 1 , صص 176 ـ 177 و 270 ـ 271 چاپ تهران از راويان
معتبر وارد شده است .
3 ـ در يك بيت عربي ساده اين مضمون آمده است كه :
قل للذي يدعي في العلم فلسفه
حفظت شيئا و غابت عنك اشيا
« به آن كسي كه درعلم فلسفه اي ادعا مي كند , بگو چيزي را حفظ كرده اي
(و آموخته اي ) ولي چيزهايي از تو غايب شده است »
يعني علم بسيار اندك تو با جهل بسيار فراواني كه داري , درد بي درمان
توست .
برخي ساده لوحان كه در مسير معرفت و اسلام شناسي
قدم هاي نخستين را برمي دارند , مي گويند كه قرآن براي
ما كافي است لذا نيازي به امام و اخبار و احاديث معصومين
نداريم ! بايد گفت كه اين افراد نه از قرآن اطلاع دارند و نه
از سنت و نه از عقل بهره اي برده اند

| |