اشك انتظار
شهيد غلامحسين ساجدي
هميشه و در همه حال با وضو بود و مدام بر لب ذكر
اسماالله را داشت . بيشتر شبها آنگاه كه سكوت بر لحظه هاي
بي قرار حاكم مي شد او قدم در جاده فروزان عبادت نهاده و به
تهجد و شب زنده داري مي پرداخت .
آن شب هم سرماي هواي بيداد مي كرد و برف سياهي شب
را تن پوشي سپيد عطا كرده بود , او به حياط رفته و در گوشه اي
بي آنكه درياي آرامش ديگران را متلاطم سازد به راز و نياز با
معبود مشغول بود , و براي فرج در ظهور مولايش اشك نياز بر
گونه جاري ساخته بود و اين ابيات را زمزمه مي كرد.
كه ما مرد نبرديم چه برنا و چه پير
در مكتب ما مرگ حقير است حقير
پيغام حسين است به رزمنده حق
كه مردانه بجنگيد يا اينكه مردانه بمير ...
راوي : سيدمحمد يداللهي
شجاعت و خشيت
دفع پاتك سنگين دشمن , پياده روي مسافتي بيش از 50
كيلومتر در منطقه باتلاقي , تمام شدن آذوقه و مهمات و چهل و
هفت ساعت بي خوابي تمام توانمان را گرفته بود. ناگهان فرياد
يكي از بچه ها همه را از جاي خود پراند خودم را از خاكريز بالا
كشيدم و پشت خاكريز دشتي به وسعت شلمچه در هجوم
تانكهاي عراقي كه با آرايشي خاص به سمت ما در حال
پيشروي بودند بهت زده ام كرد. اگر او نبود كاري از دست هيچ
كس بر نمي آمد. دستور تغيير موضع صادر شد. اما به واسطه
كمي فاصله نيروها با تانكهاي دشمن , بچه ها در تيرس مستقيم
تانكها بودند. به طرف ما آمد و گفت آر.پي . جي زنها با شكار
تانكها فرصتي فراهم كنند تا بقيه بچه ها به جاي امني برسند. هر
لحظه بر شدت آتش دشمن افزوده مي شد. خود را بالاي
خاكريز رسانده و با صداي بلند قرآن مي خواند و در عين حال
وضعيت را گزارش مي داد و به اين ترتيب نتيجه مطلوب حاصل
شد.
چندي بعد , شبي به واسطه بي خوابي در حال تماشاي
آسمان پر رمز و راز بودم و غرق در افكار خود كه صدايي
شنيدم . اسلحه ام را برداشته به طرف صدا حركت كردم . در
گوشه اي تاريك به دور از سنگرها ديدمش كه با خود زمزمه
مي كرد. آهسته نزديك شدم و با صداي گريه اش بر جاي خود
ميخكوب شدم . شناختمش خودش بود , غلامحسين ساجدي ,
كسي كه در گرما گرم نبرد دل شير را به ترس مي انداخت اكنون
ناله و ضجه اش به درگاه خالق هستي ساز دل سنگ را آب
مي كرد.
دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصود است
بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندي (حافظ )
راوي : غلامرضا ريحاني

سردار حاجي زاده :
فرهنگ جبهه همان بازگشت به فطرت
اصلي انسان است
|

گفت وگو با سردار امير حاجي زاده ; فرمانده پدافند هوايي
سپاه
اشاره :
جنگ ما , ابتلائي بود كه عظمت تاريخ يك ملت را در برابر ديدگان جهانيان در
كوران پر التهاب خويش به قضاوت فرا خواند. جنگي كه در ميان آتش و خون ,
مرداني را پرورش داد كه در فهم عاشورايي خويش پاي در ركاب عشق تا دفع
تجاوز دشمن از اين آب و خاك پايدار ماندند.
امروز برخي از آنان در آسمان ارغواني شهادت سكونت يافته اند و برخي نيز
در حسرت روزهاي شكفتن پرواز , دل به باران سپرده اند.
از خيل مردان مرد , سردار امير حاجي زاده است كه با پشت سرگذاشتن تجربه
گرانسنگ حضور در جبهه ها , امروز در فرماندهي پدافند هوايي سپاه به
پاسداري از دستاوردهاي انقلاب اسلامي مشغول است .
گفتگوي مابا ايشان را از نظر مي گذرانيم .
در جنگ تحميلي دشمن از يك برتري ابزاري و انساني كه در واقع همان
داشتن يك ارتش كلاسيك و آموزش ديده بود , سود مي جست علاوه بر اين تنها
در اين جنگ بود كه حتي يك وجب از خاك ايران جدا نشد و تاريخ دقيقا گوياي
اين مطلب است . شما اين رمز موفقيت در طول هشت سال دفاع مقدس را در چه
مي بينيد.
ث همانطور كه شما گفتيد دشمن از يك برتري نسبي در عرصه
كار زار با ما بهره مي گرفت و از نظر توپ , تانك , هواپيما و
مهماتي كه مصرف ميكردند , آمارشان نسبت به ما چند برابر بوده
است و اين برتري حتي در كميت نيروي انساني نيز كاملا مشهود
بود . عراق در آن زمان دهها لشكر مكانيزه كلاسيك در اختيار
داشت و ما در مقابل نيروهايي در اختيار داشتيم كه داوطلبانه در
جبهه حضور يافته بودند و با آموزشهاي تخصصي نظامي تا
حدودي نا آشنا بودند , اما چيزي كه باعث مي شد ما در جبهه ها
به لحاظ توان عملياتي موفق باشيم ناشي از روحيه ايثار , گذشت
و ميهن دوستي رزمندگان ما بود كه وجود حضرت امام نيز به
عنوان رهبر ديني ـ سياسي نهضت اسلامي بر ضريب اين
موفقيتها افزوده بود.
در آن مقطع تبعيت پذيري كه در مردم ما وجود داشت و باعث
شده تا همگي بصورت يد واحده باشند و همه تلاش ميكردند تا
اوامر حضرت امام (ره ) به دقت انجام شود.
از سوي ديگر از آن جايي كه دفاع ما يك دفاع مشروع از كيان
نظام اسلامي بود , حضور مردم براي انجام اين تكليف الهي
بسيار چشمگير بود , به نحوي كه هر نفر توان عملياتي اش به
اندازه ده نفر بود و نكته جالب اين جا بود كه با شهادت مسئولين
گردانها , گروهانها و....هيچ خللي در عزم راسخ رزمندگان بوجود
نمي آمد , در حاليكه در لشكرهاي كلاسيك با كشته شدن فرمانده
تارو پود آن لشكر از هم پاشيده شده و انجام هر گونه عمليات
رزمي مختل مي شود , ولي در مجموعه نيروهاي ما اين گونه نبود
و بچه ها واقعا ايستادگي و مقاومت از خود نشان ميدادند كه
جميع اين خصوصيات از رموز موفقيت ما در طول چنگ
تحميلي محسوب ميگردد.
روحيه ايثارگري كه فرموديد , باعث خلق حماسه هايي شد كه نقطه عطفي در
تاريخ انقلاب اسلامي بشمار ميرود , از منظر شما اين روحيه چگونه بوجود
آمد
ث ما مسلمانيم و پيرو مكتب امام حسين (ع ) هستيم . ما در اين
مكتب عشق , ياد گرفته ايم كه بايد براي اسلام عزيز تمام
هستي مان را هم بدهيم و اين طور بگويم كه روحيه ايثار همچون
خون در شريان انسان مسلمان جاري است . از اين رو آن
روحيات ناب ايثار و گذشت به نظر من در هر مقطعي , اگر كه آن
شرايط باشد بوجود خواهد آمد. يعني در واقع مردم بما نشان
داده اند كه هر گاه حكومت اسلامي در معرض تهديد قرار گيرد ,
اين مردم ايثارگرانه در عرصه حضور خواهد يافت . يا به عبارتي
اين نيروي مقاومت و ايستادگي باز هم در صورت لزوم بوجود
مي آيد.
برخي بر اين باورند كه پس از پايان جنگ تحميلي , جامعه به نحوي از آن
روحيه ايثارگري دور شده است , بنظر شما اين باور درست است
ث از ديدگاه بنده اين طور نبوده و مادر مقاطع مختلف كه نيازمند
حضور مردم بوده ايم , مردم با جان و دل وارد شده اند و اين نشان
از همان روحيه ايثار دارد. در شرايطي كه فشارها بيشتر بوده , اين
حضور پررنگ تر بوده است . ما نمي توانيم بگوئيم كه آن حال و
هواي روزهاي جنگ هنوز هم هست . آن روزها مردم شاهد اعزام
فرزندان خود به جبهه هاي آتش و خون بودند و در كنار آن هر
روز شاهد تشييع شهيداني بودند كه فداكارانه تمام هستي يعني
جان خويش را فداي انقلاب و اسلام كرده بودند و واقعا در آن
روزها فضايي آكنده از معنويت در كشور حاكم بود. ولي مردم ما
همان مردم سالهاي دفاع مقدسند , يعني اگر دوباره شرايطي
بوحود آيد كه نياز به حضور مردم براي دفاع از ملك و ملت
باشد , دوباره آن همدلي ها شكل خواهد يافت چرا كه مردم ما
داراي فطرتي پاك هستند و آن حال و هوا در عمق وجودشان
خانه كرده است .
اين روحيه ايثارگري را چگونه ميتوان حفظ و تقويت نمود
ث حفظ آن به مسئولين بر مي گردد , اگر مسئولين ما خودشان را
از مردم جدا نكنند و رفاه طلبي پيشه نكنند و مردم بر اين اساس
تعلق خاطر بيشتري نسبت به نظام مي كنند و اين روحيات حفظ
خواهد شد امام همواره تاكيد ميكردند مبارزه با رفاه طلبي
سازگار نيست و تا شرك و كفر هست , مبارزه نيز هست . بي
ترديد رمز محبوبيت امام نيز در ساده زيستي , صداقت و مردمي
بودن ايشان نهفته است و اين خصوصيات منحصر به فرد روز به
روز بر فروغ شخصيت امام (ره ) مي افزايد و پس از ايشان نيز
مقام معظم رهبري زندگي بسيار ساده يي دارند. بر اين نكته تاكيد
مي كنم كه ما با ارائه روشهاي كليشه يي نمي توانيم چيزي را به
مردم ياد بدهيم , چرا كه ايثار و گذشت با كليشه ترويج نخواهد
شد. مردم ما مردم آگاهي هستند و اگر بخواهم اين روحيه پايدار
باشد , بايد مسئولين ما مردمي باشند يعني الان سطح زندگي رهبر
انقلاب را كه مشاهده مي كنيد , از حد متوسط زندگي مردم نيز
بسيار پايين تر است و بنده از اين موضوع مطلعم و اين ساده
زيستي ايشان باعث مي شود تا كلام ايشان نافذ باشد و تاثير
گذار. بي شك جامعه رفاه زده و تجمل گرا كه به روزمرگي دچار
شده باشد هرگز نخواهد توانست عطر ايثار و فداكاري را در
فضاي جامعه پراكنده سازد .
جنگ ما تفاوتهاي عمده يي با جنگهايي كه حداقل در نيم قرن اخير حادث
شده , داشته است . از ديدگاه شما اين تفاوتها در چه چيزهايي بوده است
ث از لحاظ فيزيكي تمام دنيا در مقابل ما بودند و همه آنها در
ساقط كردن حاكميت ديني در جمهوري اسلامي وجه اشتراك
داشتند و علاوه بر اين ما از سوي تمام دنيا تحريم شده
بوديم .
تفاوت اساسي جنگ ما به بعد ايدئولوژيك آنها معطوف است .
جنگ ما جنگ عقيده بود و اين جنگ به منظور دفاع از اسلام و
حكومت ديني صورت گرفت در حاليكه در نگاه اجمالي به
جنگهاي صورت گرفته در دنيا به اين نكته مي رسيم كه همگي
آنها در پي جهانگشايي بوده و اميال مادي خود را پي گيري
مي كرده اند دشمن غير از هدف اشغال سرزمين ما بدنبال تحقق
هدف راهبردي نابودي حكومت ديني بودند. حكومتي كه پس از
سالها كه آرزوي همه پيامبران و ائمه اطهار بود , در اين دوران
متبلور شده بود. اما دشمن نتوانست كاري از پيش ببرد و
همانگونه كه امام فرمودند اين جنگ , بيداري مسلمانان در دنيا
را بهمراه داشت كه پيروزي حزب الله لبنان در سالهاي اخير در
اين راستا قابل ارزيابي است . انقلاب اسلامي ايران در واقع
خالق اين نگرش بوده است كه بايد در مقابل دشمن ايستادگي
كرده و بي شك حق ماندني است .
وقتي كه صحبت از جنگ ميشود ناخود اگاه ذهن ما به سمت خرابي و ويراني
سوق پيدا ميكند اما در جنگ تحميلي ما ارزشهايي ظهور يافته كه به آن تقدس
خاصي بخشيده است . از منظر شما اين ارزشها چه مفهومي دارند و چگونه شكل
گرفته اند
ث در زمان جنگ وقتي كه هر فرد بعنوان يك رزمنده ميخواست
در جبهه ها حضور پيدا كند , در هر سمت يا موقعيتي كه بود و با
هر وضعيت مالي , پس از پايان آموزش در يك لباس واحد هيچ
برتري نسبت به هم نداشتند و همه در يك شرايط قرار مي گرفتند
و با يك امكان مشترك در جبهه ها حضور مي يافتند , همه در زير
يك سقف نماز مي خواندند و حتي نوع غذاها هم يكي بود و اين
وضعيتهاي مشترك كم كم به روحيه ايثارگري , شهادت طلبي و
معنويت حاكم در آن فضا قوت مي بخشيد. آن روزها عدالت در
بالاترين سطوح خود اعمال مي شد و از تبعيض هم خبري نبود.
متاسفانه بي عدالتهايي كه بعضا ما در اجتماع شاهد آن هستيم
باعث مي شود كه فاصله ها زياد شود. بنظر من فضاي روحاني آن
روزها كه عاري از ريا و تزوير بود , بستري براي شكل گرفتن
ارزشهاي جنگ شد. امام جبهه را به سان دانشگاه مي دانست .
اين جمله كوتاه امام معناي بسيار بلندي در ژرفاي خود دارد.
دانشگاهي كه در آن آموزه هايي تدريس مي شد كه اين روزها به
كالاهاي نايابي تبديل شده است كه جامعه بشدت از فقدان آن در
رنج است و همه اينها در قالب يك فرهنگ بنام فرهنگ جبهه
متجلي شد.
فرهنگ جبهه يعني چه و اين فرهنگ داراي چه شاخصه هايي است
ث فرهنگ جبهه يعني فرهنگ ناب اسلامي و شاخصه هاي اين
فرهنگ همان همدلي , نوع دوستي , صداقت , شهادت طلبي ,
ايثارگري و تمامي خوبيهايي است كه يك جامعه بدنبال آن
است .
در واقع فرهنگ جبهه , بازگشت به فطرت اصلي انسان است .
فرهنگ جبهه بزرگترين هنرش اين است كه با كنار زدن تمامي
خارو خاشاكي كه بر روي چهره واقعي انسان قرار گرفته , سيماي
واقعي آدمي را نمايان مي سازد. از آن جايي كه انسان واقعي از
بزرگترين آرزوهاي آرمانشهرهاست مي توانم بگويم جبهه نيز
آرمانشهري بود كه انسانهاي واقعي را در خود جاي داده بود.
و نقطه اوج اين فرهنگ ...
ث و نقطه اوج آن , زماني بود كه آدمهايي را در جبهه مي ديديم كه
به جايگاهي مي رسيدند كه بين خود و خداي خود فاصله يي
نمي ديدند و در واقع فاصله ها را به نحوي در مي نورديدند و ديگر
فاصله يي وجود نداشت و در اين جا بود كه اين آدمهايي كه از
آنها گفتيم از دروازه شهادت عبور ميكردند و در واقع اوج يعني
شهادت .
در سالهاي كذشته در مراسم تشييع شهدايي كه در جريان تفحص كشف شده
بودند , حضور جوانان بسيار چشمگير بود. حضوري كه نشان از ارادت قلبي
آنان به مقام شامخ شهيدان داشت . جواناني كه نه آنروزها را ديده بودند و نه
حماسه آفرينانش را . بنظر شما اين ارادت كه با حضور اين جوانان متبلور
ميشود , از چه چيزي نشات مي گيرد
ث اين موضوع به فطرت پاك جوانان برمي گردد. هيچكدام از ما
واقعه عاشورا را نديديم و با توجه به اين كه بيش از 1400 سال
از وقوع آن ميگذرد , اما هر ساله ما شاهد آن هستيم عزاداريها در
ماه محرم بسيار باشكوه تر از سال قبل برگزار مي شود. دقيقا
جنگ ما و حقانيت ما در اين راستا قابل ارزيابي است . اين دو
حادثه شبيه به هم نشان ميدهد , حقيقت هماره زنده و دوست
داشتني است و بر اين اساس هم حسين (ع ) و يارانش و هم
خميني (ره ) و شهيدانش در يادها و قلبها جاودانه اند.
الان كساني كه در جبهه حضور داشته اند , در بين ما هستند شايد
تا50 سال ديگر نباشند , اما اثري كه اين دفاع چون مقدس بوده
گذاشته , باقي است و به نظر من اين اثر را مقوله زمان نمي تواند
از بين ببرد. شما الان دقت كنيد , كاروانهايي كه در زمان تعطيلات
سال نو به جبهه ها ميروند , عمدتا از قشر جوان هستند و آنروزها
را نديده اند , اما در هنگام بازگشت خاك آن جا را به عنوان تبرك
با خود مي آورند و اين نشان از ذات حقيقت جو و حقيقت طلب
جوانان ما دارد . حقيقتي كه در قالب دفاع مقدس شهيدان ما , آن
را ورق زدند. مطمئن هستم معنويش كه در آن سالها بوده , اثر
خود را گذاشته و اين اثر تا سالهاي سال ماندگار و جاويد
خواهد بود.
در كدام عملياتها در دوران دفاع مقدس شركت داشتيد
ماهم توفيق داشتيم در آن روزهاي سبز جهاد و شهادت همپاي
ديگر عزيزان در جبهه ها حضور داشته باشيم و در پيشتر
عملياتها شركت كنيم . آن زمان بخاطر مسئوليتي كه در
سازمانهاي رزمي داشتم (ستاد توپخانه ) نوع كار ما ايجاب
نميكرد كه در عملياتها وارد شويم , اما براي آنكه روحيه خود را
حفظ كنيم و خود را همواره بسيجي تلقي كنيم , سعي مي كرديم
در شب هاي عمليات در كنار رزمندگان باشيم .
و يك خاطره شنيدني .
ث در عمليات محرم با توجه به اين كه مسئوليت ستاد توپخانه را
به عهده داشتم , ولي شب عمليات بعنوان ديده بان سعي كردم
همراه گردان باشم . پس از اين كه ماموريت من در امر ديده باني
تمام شده در موقع بازگشت به عقب به تعداد زيادي از نيروهاي
عراقي برخورد كردم . من فقط يك كلت كمري بهمراه داشتم كه
هشت فشنگ داشت , اما اين سلاح فاقد سوزن بود. بهر حال آنها
مرا ديده بودند و راه برگشتي نداشتم .....يك لحظه مكث كردم و
يك احساس دروني بمن اين طور ديكته كرد كه بايد تهاجم كنم و
در آن لحظه اين كار واقعا ارادي نبود , ولي احساس كردم بايد
حمله كنم و با كلتي كه سوزن نداشت به يازده نفر عراقي كه كاملا
مجهز بودند , حمله ور شدم و آنها از ترسشان در لحظات اول
دست خود را بالا بردند و اسير شدند و من فكر مي كردم كه اگر
هم مي خواستم شليك كنم باز هم فشنگ كم داشتم , اما بهر حال
خداوند كمك كرد و رعبي به دل دشمن انداخت و با سن كمي كه
داشتم , توانستم آنها را اسير كنم و بهمراه آنها به عقب برگردم
از اين كه پاسخگوي سوالات ما بوديد , متشكرم
ث من هم از شما و دست اندركاران صفحه « جبهه و جنگ »
بخاطر تلاش در جهت ثبت و نشر خاطرات و حوادث جنگ
سپاسگزارم .
گفتگو از محمدرضا عسكري مورودي
اگر مسئولين ما خودشان را از مردم جدا نكنند و رفاه طلبي
پيشه نكنند و مردم بر اين اساس تعلق خاطر بيشتري نسبت به
نظام مي كنند و اين روحيات حفظ خواهد شد امام همواره تاكيد
ميكردند مبارزه با رفاه طلبي سازگار نيست
آن روزها عدالت در بالاترين سطوح خود اعمال مي شد و از
تبعيض هم خبري نبود. متاسفانه بي عدالتهايي كه بعضا ما در
اجتماع شاهد آن هستيم باعث مي شود كه فاصله ها زياد شود.
بنظر من فضاي روحاني آن روزها كه عاري از ريا و تزوير بود ,
بستري براي شكل گرفتن ارزشهاي جنگ شد

| |