روزنامه جمهوري اسلامي 20/03/1383 صفحه مقالات
كالبدشكافي پرونده مصدق




علي شيرازي
هر چند ماهيت دكتر محمد مصدق روشن تر از آنست كه نيازي به معرفي داشته باشد , اما از آنجا كه اخيرا جناب آقاي سيد محمد خاتمي رئيس جمهوري محترم در ارديبهشت امسال كتابي 47 صفحه اي تحت عنوان « نامه اي براي فردا » منتشر كرده اند كه در آن از دكتر محمد مصدق با تمجيد ياد شده است , در اين نوشتار با عنايت به همين ياد كرد , پرونده مصدق را مرور مي كنيم . در صفحه 27 كتاب فوق الذكر از مصدق به عنوان « سياستمدار آگاه و دلسوز » نام برده شده و در صفحه 18 از وي به عنوان « فردي آزادي خواه و انديشه ورز » ياد شده كه تلاشش در مسير منافع ملي است !
آقاي رئيس جمهور با توجه به اين نگاه , در صفحه 17 « نامه اي براي فردا » مي آورد : « مصدق متهم به تسليم و كرنش در برابر دربار و وابستگي به آمريكا و خودكامگي شد » !!
واقعيت هاي تاريخي و گفتارهاي مصدق السلطنه , اين نگاه را تاييد نمي كند. بايد تاريخ را ورق زد و پاسخ اين نوشتار را از لابلاي تاريخ بيرون آورد تا جامعه اسلامي , خصوصا نسل جوان كه مخاطبان اصلي نامه اي براي فردايند با واقعيت ها آشناتر شوند. راقم اين سطور بر خود فرض مي داند در حد توان , گام در اين عرصه نهد و راه را براي اهل تحقيق روشن تر كند.
مصدق از نگاه شهيد مدرس
پاسخ را در سرآغاز راه , از كلام شهيد آيت الله سيد حسن مدرس برمي گزينيم ; چون آقاي رئيس جمهور در صفحه 17 همان كتاب , با اعتقاد به افكار و راه او , وي را « اصلاح طلب » مي داند. همان مدرس اصلاح طلب , در مجلس ششم شوراي ملي , در خصوص مصدق السلطنه مي گويد : « سياست , علمي است مانند علوم ديگر كه مدارجي دارد و هر مرد سياسي بايد آن را طي كند و يكي بعد از ديگري آن مدارج را بپيمايد. پايه و كلاس اول سياست , عوام فريبي است و من با نبوغ و دهايي كه در آقاي مصدق السلطنه سراغ دارم , يقين دارم كه ايشان هميشه در كلاس اول سياستمداري باقي خواهند ماند و به كلاس دو هرگز ارتقا پيدا نخواهند كرد. عمر من كفاف نمي دهد , ولي مردم ايران و شما نمايندگان ملت بيست سال بعد از اين خواهيد ديد كه اين مصدق السلطنه در همان كلاس اول باقي است و آن روز تصديق خواهيد كرد كه سيد حسن مدرس در شناخت مصدق السلطنه اشتباه نكرده است . (1 )
با مرور تاريخ , صحت گفته شهيد مدرس شفاف تر مي گردد. گامي به درون تاريخ مي گذاريم و بخشي از آن را مرور مي كنيم :
پس از به تخت نشستن رضاخان , مصدق السلطنه در مجلس چهاردهم , احمدشاه را وطن پرست ناميد و پادشاه نامي سلسله قاجار خواند و گفت : « در سلسله سلاطين قاجار هفت نفر سلطنت نموده كه از آن ها فقط دو نفر پادشاه نامي شده اند. اول مظفرالدين شاه كه در سلطنت او آزادي نصيب ملت شد و بعد احمدشاه است كه تن به اسارت نداد و از سلطنت گذشت . » (2 )
اولا جامعه قاجاريه , جامعه اي اليگارشي , در رابطه مردم با قاجاريه , رابطه مظلوم با ظالم بود.
ثانيا با به سلطنت رسيدن مظفرالدين شاه ضعيف , مريض و بي كفايت , و البته غيرسخت گير , دست بيگانگان در امور كشور بيش از پيش باز شد و روس و انگليس به بهره برداري از وضعيت موجود پرداختند . (3 )
ثالثا دخالت انگليسي ها و تلاش اردشير جي ـ مسئول تشكيلات جاسوسي انگلستان در ايران ـ با همكاري سيد ضياالدين طباطبايي , احمدشاه را مجبور به رفتن كرد.
رابعا مصدق براي عوام فريبي اين سخنان را گفته است , چه اين كه يكي از اولين اقدامات نمايندگان در مجلس ششم شوراي ملي , به جا آوردن مراسم تحليف , و از جمله شرايط آن , سوگند وفاداري به رضا شاه بود. مصدق تنها نماينده اي بود كه در اين دوره سوگند نخورد . وي سال ها بعد از شهريور 1320 در خصوص آن عمل گفت « به خاطر اعتقادي كه به احمد شاه داشتم , براي تحليف حاضر نشدم . » (4 ) شايد برخي تصور مي كردند كه انقلابي بودن مصدق مانع حضورش در مراسم تحليف بود. بعدا خود , راز را برملا كرد و پس از آن روشن شد كه مصدق السلطنه هم از جمله كساني بود كه از پشت پرده به رضاخان و اعوانش مدد مي رساند!!(5 )
مصدق در مجلس ششم بارها رضا شاه را تقديس نمود و در يكي از سخنراني هايش رضا شاه را فردي وطن پرست و حافظ منافع ايران معرفي كرد و گفت : « يكي از علاقه مندي هاي بنده به عصر پهلوي بر اين بوده است كه ايشان در مسايل سياست خارجي و بين المللي هميشه خيلي ملاحظه داشته اند. همه مي دانند كه ايشان همه وقت ملاحظات داشته اند كه حقوق ايران يك ذره به خارجي داده نشود . » (6 )
البته اين جمله مصدق , ضد و نقيض است . ثانيا چطور رضاخاني كه خود نوكر اجنبي و انگليسي ها بود , نمي گذاشت يك ذره حقوق ايران به خارجي داده شود , مگر اين كه بگويم وي انگليس را خارجي نمي دانست !!
همين آقايي كه در مراسم تحليف مجلس ششم حاضر نمي شود و از احمد شاه تقدير مي كند , در مجلس پنجم در مورد تغيير حكومت از قاجار به پهلوي , نظر خود را بدين گونه ابراز مي دارد : « بنده نسبت به شخص ايشان (رضاخان پهلوي ) عقيده مند هستم و ارادت دارم . » (7 )
هم ايشان در 22 مهر ماه 1328 , طي اطلاعيه اي كه در آغاز تحصن در دربار شاه منتشر مي كند , مي نويسد : « اين جانب صلاح نمي دانم كه براي شكايت از دولت به غير از دربار جاي ديگر برويم و بين شاه و ملت جدايي بيندازيم ; آن هم چنين پادشاه رئوف و مهرباني كه نمي خواهد خود را از مردم جدا كند . » (8 )
همه اين مسائل گوياي دفاع مصدق از خاندان پهلوي و متوليان نفي ارزش ها و متصديان استبداد و سلطه است .
مصدق پس از قيام سي ام تير ماه 1331 داراي چنان قدرتي بود كه بنا به نظر امام خميني (ره ) حتي مي توانست شاه و نظام سلطنت را سرنگون كند كه به خاطر محافظه كاري و تمايل وي به حفظ نظام پادشاهي , بدين مهم توجهي نكرد . (9 )
ياران او نيز با همين فكر زندگي مي كردند. مصدق در خصوص برخي ياران خود در جبهه ملي مي گويد : « آنان آزادي و استقلال را وسيله پيشرفت و اغراض و مقام قرار دادند . (10 ) عناصر دشمن نيز در بين آن ها نفوذ كرده , و برخي از اين افراد داراي سابقه سو بودند و بعضي نيز عملا به دنبال منافع شخصي خود بوده و يا عمق مبارزه با درك نكرده بودند . » (11 )
رهبري كه مصدق باشد , ياران همراه بهتر از اين نمي شوند. از درون اين تشكيلات جبهه ملي و نهضت آزادي بوجود مي آيد كه آنان نيز متمايل به حفظ نظام شاهنشاهي بودند; چنانچه مهندس مهدي بازرگان مي نويسد : « از درون جبهه ملي , نهضت آزادي به وجود آمد كه هم وارث نهضت مقاومت بود و هم فرازنده و بلندكننده شعار شاه سلطنت كند نه حكومت . » (12 )
كاش تنها همين بود. جبهه ملي و مصدق , علاوه بر اين , دل در گرو امريكا داشتند. آنان گمان مي كردند كه با كمك آمريكا مي توانند نفت ايران را ملي نمايند! اين باور باعث شد كه آنان چرخش سياسي آمريكا به سمت انگليس را درك نكنند و بي جهت به كمك بيگانه دل ببندند . (13 )
حال و روز دولت بازرگان نيز در آغاز انقلاب همين بود. چنانكه حضرت امام در تاريخ 1366,11,30 در نامه اي به وزير وقت كشور نوشتند : « به حسب اين پرونده هاي قطور و نيز ملاقات هاي مكرر اعضاي نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آن ها , كه اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقي مانده بودند , ملت هاي مظلوم , به ويژه ملت عزيز ما , اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مي زدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستمكاران مي خورد كه قرن ها سربلند نمي كرد . (14 )
اينان آمريكا را بر اسلام مقدم مي دادند. اسلام در نزد آنان جايگاهي ندارد. اسلام ابزاري است كه بايد آنان را به هدف برساند! چه اين كه بازرگان , ابراهيم يزدي و ياران جبهه ملي آنان مي گويند : « چه بسا لازم افتد كه به شيوه هايي جز شيوه مانوس خود سخن گوييم و مثلا به مضامين و مستندات اسلامي ـ با ذكر عبارت عربي ـ استناد جوييم . چنان كه مثلا با تكيه بر حديث معروف « الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم » , مي توان خيلي مطالب را گفت كه هم با اين حفاظ ايمن بوده و هم در عناصر دستگاه هاي حكومت و قشر مذهبي موثر است . از سوي ديگر خاطرنشان مي گردد كه تبليغ اسلام و دفاع از اسلام راستين كه به نوبه خود امري ضروري است ـ از مفاد منشور جمعيت نمي باشد و بنابراين توصيه فوق را بايد تداركاتي و به عنوان نوشته راه در نظر گرفت و از نقطه نظر جمعيت , جنبه هدفي ندارد . » (15 )
مرحوم سيد محمدعلي شوشتري ـ نماينده دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي ـ نيز در خصوص مصدق مي گويد : « آقاي دكتر مصدق ! من به خاطر دارم كه تقريبا سي سال قبل (حدود سال هاي 1300 ـ1298 شمسي ) دانشمند محترم آقاي خليلي , مقاله اي در روزنامه اقدام نوشته بود و در آن مقاله , انحراف شما را از توحيد به استناد كتاب « پايان نامه تحصيلي تان » ثابت ساخته بود. شما در آن تاريخ به هر يك از علما متوسل شديد , فايده نبخشيد و بالاخره متوسل به آقاي سيد اسدالله خرقاني شديد و آن مرحوم خواست ماست مالي كند , ولي نتيجه اي نبخشيد; چون در اين تاريخ اطلاع پيدا كرديد كه كتاب شما را به دست آورده اند و مي خواهند مردم را به افكار و حقيقت نوشته شما آشنا سازند , پيش دستي كرديد كه مبادا انتشار كتاب شما , چهره حقيقي تان را به جامعه معرفي سازد . (16 )
مصدق نه ملي بود نه ضد ماركسيسم
برخلاف آنچه در نامه اي براي فردا آمده , مصدق نه ملي بود و نه ضد ماركسيسم . در اين نامه آمده است : « و بالاخره طيف خطرناكي به بهانه مخالفت با هر دو... جريان نهضت ملي را به شكست كشانيدند. جالب توجه اين كه هر سه طيف نقطه فشار خود را مصدق قرار دادند كه ترديدي در آزادي خواهي و انديشه ورزي و تلاشش در مسير منافع ملي نيست . »
آيا غرب گراها و غيرديني ها با مصدق به ستيز برمي خيزند كسي كه فكرش غربي و خود غيرديني است , آيا ماركسيست ها و كمونيست ها با او مخالف بودند ! مصدق شخصا سعي كامل نمود تا سوسياليست ها را وارد جبهه ملي كند. وي عقيده داشت كه بايستي از خليل ملكي ـ عضو هيات موسس حزب توده ايران دعوت شد تا عضو موثري شود . ملكي پس از كودتاي 28 مرداد 1332 به جبهه ملي نزديك شد و سپس جامعه سوسياليست هاي ملت ايران را بوجود آورد. وي در اواخر دهه 30 به اسراييل گرايش پيدا نمود و با حزب سوسياليست تل آويو مرتبط بود . (17 )
علاوه بر آن مصدق طي نامه اي به « ماكسيموف » سفير شوروي در تهران خواستار حضور آن كشور در فضاي سياسي ايران شد. او نوشت : « هر وقت دولت شوروي از صحنه سياست ايران غايب شده , روزگار ايران تباه شده است » !!(18 )
مهم تر اين كه جبهه ملي ايران , به سركردگي مصدق السلطنه , پس از تاسيس در دوران رضاخان , در فضايي كه از شعارها و آموزه هاي ماركسيستي الهام مي گرفت , گام برمي داشت (19 ) و هدفش مبارزه عليه آرمان گرايي و مذهب بود.
البته بايد اذعان داشت كه عليرغم اين نگاه مصدق , وي مورد حمايت جدي آمريكايي ها هم بود. شايد عوام فريبي غربي ها در اينجا نيز موثر افتاده و مصدق را به پرتگاه برده است . به هر حال « باري روبين » , در كتاب « جنگ قدرت ها در ايران » مي آورد : « سياست حمايت و تقويت ناسيوناليسم در كشورهاي همجوار شوروي كه مورد توجه ايالات متحده واقع شده بود , زمينه هاي پيدايش جبهه ملي را در ايران مهيا كرد و همراهي نسبي سياستمداران آمريكايي از شروع چنين حركت هايي در ايران , ملي گرايان ايران را به وجود موقعيت مناسب بين المللي و شروع حركت ملي تشويق مي كرد . (20 )
نوع رفتار مصدق در ماجراي ملي شدن صنعت نفت نيز روشنگر وجود دست هاي پنهاني در پشت صحنه بود. دست هايي كه علايم آمريكايي بودن را داشت و در انتها با ياري مصدق , حركت را به نفع غربي ها پيش مي برد. مصدق السلطنه خود در مصاحبه با خبرنگار آمريكايي مي گويد : « ما از ملت امريكا و مساعدت هاي معنوي آمريكا كه در پيشرفت ايرانيان به سوي اين هدف مقدس و در اين مبارزه ملي بسيار ذي قيمت و گرانبها بوده است , بسيار متشكريم . (21 )
مصدق از نگاه امام خميني
اجازه دهيد روشن تر بگويم , مصدق و يارانش نه توحيد را قبول دارند , نه اسلام را , نه روحانيت را , نه استقلال را , نه ايران را!! نگاه آنان كمونيستي و غربي و آمريكا پسند است . دقيقا به همين علت , امام بزرگوارمان در تاريخ 1359,4,29 در جمع اعضاي شوراي عالي قضايي فرمودند : « ما چقدر سيلي از اين مليت خورديم . من نمي خواهي بگويم كه در زمان مليت , در زمان آن كسي كه اين همه از آن تعريف مي كنند , چه سيلي به ما زد آن آدم , من نمي خواهم بگويم كه طلبه هاي مدرسه فيضيه را به مسلسل بستند در آن زمان , همانطور كه در زمان پهلوي بستند كه من و آقاي حائري بالاي سر اين جوان هايي كه از مدرسه فيضيه به تير بسته شده بودند , رفتيم و اطبا جرات نمي كردند بنويسند اين زخمي شده است . بروند كنار اين ها , بروند گم بشوند اين ها » (22 )
آن حكيم متاله , هم چنين در تاريخ 60,3,25 در جمع اقشار مختلف مردم فرمودند : « يك گروهي كه از اولش باطل بودند , من از آن ريشه هايش مي دانم , يك گروهي كه با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند , از اولش هم مخالف بودند , اولش هم وقتي كه مرحوم آيت الله كاشاني ديد كه اين ها خلاف دارند مي كنند و صحبت كرد , اين ها كاري كردند كه يك سگي را نزديك مجلس عينك به آن زدند اسمش را آيت الله گذاشته بودند. اين در زمان آن بود كه اين ها فخر مي كنند به وجود او , او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكي از علماي تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگي را عينك زدند و به اسم آيت الله توي خيابان ها مي گردانند , من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست , اين سيلي خواهد خورد و طولي نكشيد كه سيلي را خورد و اگر مانده بود سيلي را بر اسلام مي زد . » (23 )
فرداي آن روز , « روزنامه اطلاعات » نوشت و امام فرمودند : « مصدق به ما سيلي زد و مي خواست به اسلام سيلي برند » (24 ) اين بيانات درست در زماني ايراد شد كه جبهه ملي عليه حكم قصاص اعدام راهپيمايي كرده بود. امام در ادامه همان سخنراني در تاريخ 60,3,25 فرمودند : « اين ها تفاله هاي آن جمعيت هستند كه حالا قصاص را , حكم ضروري اسلام را غيرانساني مي خوانند . » (25 )
اين جسارت جبهه ملي , امام عزيز را وادار نمود تا بفرمايند : « جبهه ملي از امروز محكوم به ارتداد است » !(26 ) جبهه ملي دچار انحرافي شده بود كه حضرت روح الله فرمود : « حتي رضاخان نيز چنين جسارتي را به اسلام نكرده است » (27 ) اين ها فرزندان مصدقند. با همان ايده پيش رفتند و امام را وارد پهنه اي كردند كه آنان را مرتد بخواند.
امام خميني كه مظهر عزت و استقلال و آزادمنشي است , مصدق را مسلمان نمي داند. همان امام فرمود كه مصدق به ما سيلي زد و مي خواست به اسلام سيلي بزند. همان امام در ديدار با آقاي كروبي و برخي از خانواده هاي شهدا و اعضاي هيات تحريريه و كاركنان ماهنامه شاهد فرمودند : « بايد چشم ها را باز كنيم و اشخاص را مطالعه كنيم . اين صورتي كه مرا گاهي رنج مي داد , آن ها در صدد بودند رفراندوم كنند و يا رفراندوم قانون اساسي را تحريم كنند. سنخ رفراندوم هاي دكتر مصدق كه رفراندوم اينطور بوده , يك صندوق براي مخالف و يك صندوق براي موافق مي گذاشتند و پاي صندوق مخالف , يك دسته از اشرار بودند و جز مخالفين يك الاغ را آورده بودند كه راي بيندازد. چنين رفراندومي را شكل دادند و قانون اساسي را آمريكايي درست كردند. بعضي از اين روحانيون را (بيش از بيست سال تجربه كردم ) اين ها مي خواستند اين قشر را كنار بگذارند و يك قشري بياورند كه مسلمان باشد , ولي در نظرش آمريكا باشد , ولي چون از شوروي مردم وحشت دارند , آن ها را كنار بگذارند و به طرف آمريكا جذب بكنند. ما خيلي محتاج به زحمت هستيم و من اين زندگي را داشتم و مصمم هستم كه يك وصيتي بنويسم و در آن شرح بدهم كه اين ها از كجا مي خواهند شروع كنند و آن ها فرصت شان نبود و خواستند از حالا شروع كنند , ولي نشد. « نه مجلس به درد مي خورد , و نه شوراي نگهبان و نه قضات . » مي گفت همه اين ها بي دين هستند. بني صدر بارها به من گفت : اين دولت را كنار بگذاريم . مي خواست مرا ديكتاتور كند و من مي خنديدم و مي گفتم اگر قدرت داري خود شما اين كار را بكنيد . اين ها جاهلند . اين ها بي دين هستند . » (28 )
اين نگاه امام به دكتر مصدق است , كسي كه دنبال رفراندوم بود تا قانون آمريكايي درست كند. بني صدر دنباله رو اين مصدق بود. ملي گراها دنبال اين مصدق هستند اما مسلمان ها دنبال اسلامند. حضرت امام مي فرمود : « مقصد ما نفت نيست , تا اگر يك نفر نفت را ملي كرده , اسلام را كنار بگذاريم , براي او سينه بزنيم . » (29 ) ما براي اسلام انقلاب كرديم و هرگز اسلام را كنار نمي گذاريم .
حمايت حزب توده از مصدق
مصدق در طول حضور خود در صحنه هاي سياسي كه از زمان ناصرالدين شاه , تا محمدرضا را دربرمي گيرد , تحت حمايت روسيه قرار داشت . پس از سرنگوني خانواده تزار و روي كار آمدن حكومت بلشويكي لنين , اغلب خانواده هاي ايراني تحت الحمايه تزارها , با رژيم لنين به دشمني برخاستند و با اهداف آن در ايران به مخالفت پرداختند; از جمله اين خانواده ها , خانواده دكتر محمدمصدق است . طرح پيشنهادي او در مجلس شوراي ملي كه ـ هيچ يك از دولت ها هنگام اشغال كشور از قشون خارجيان , حق دادن امتياز نفت را به هيچ دولتي ندارد , در اين راستا ارزيابي مي شود. اگرچه اين طرح به نفع دولت ايران بود , ولي كوتاه كردن دست روسيه كمونيستي علت طرح چنين لايحه اي است . (30 ) برهمين اساس , روس ها ابتدا به تبليغات وسيعي عليه مصدق دست زدند , ليكن پس از استقرار وي در نخست وزيري و دور شدن او از بخش ديني نهضت , يعني آيت الله كاشاني و متدينين , حزب توده را وادار ساختند تا از مصدق و برنامه هاي او حمايت كرده و عليه روحانيت و آيت الله كاشاني تبليغات وسيعي به راه اندازند . (31 )
حالا قضاوت كنيد كه آيا انديشه ماركسيستي در قالب حزب توده , جريان نهضت ملي را به شكست كشانيد ! آيا حزب توده , نقطه فشار خود را مصدق قرار داد يا آن حزب به همراهي مصدق , عليه آيت الله كاشاني و روحانيت تبليغات وسيعي به راه انداخت ! اين درست نيست كه گفته شود : « عده اي غرب زده تحت نام مصدق و عده اي فرصت طلب و آزادي ستيز زير نام كاشاني حركت اصيل مردم را دزديدند و رهبران را نيز از صحنه خارج كردند. مصدق متهم به تسليم و كرنش در برابر دربار و وابستگي به آمريكا و خودكامگي شد و كاشاني متهم به آزادي ستيزي و ضديت با پيشرفت و وابستگي به بيگانه . »
آيا مصدق آن غرب زده ها را نفي و اتهام هاي به آيت الله كاشاني را رد كرد , يا خود با تهمت زدگان همراه شد , و بلكه بالاتر , خود در رديف همان غرب زده ها جاي گرفت ! هيچ انسان منصفي آزادي ستيزي و وابستگي به بيگانه را براي آيت الله كاشاني نمي پذيرد; ليكن تاريخ گواه است كه مصدق خود شوروي را مي ستايد و به همراهي آمريكا با خودش افتخار مي كند! وي گام در مسير تفكر فراماسونري مي گذارد تا تفكرات غربي و آمريكايي را ترويج نمايد.
مصدق و فراماسونري
در تاريخ 1328 عده اي از مديران و نمايندگان مطبوعات به منظور اعتراض به انتخابات فرمايشي دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي , در منزل دكتر مصدق جمعه شدند و جهت لغو امتيازات مزبور , تصميم به مبارزه گرفتند.
دكتر مصدق كه در دوره شانزدهم نتوانسته بود به مجلس راه يابد , عملا رهبري معترضين به انتخابات را به عهده گرفت و در اول آبان 1328 طي جلسه اي به اتفاق افرادي چون مشاراعظم , دكتر شايگان , نريمان , امير علائي , دكتر سنجابي و.... جبهه ملي را با هدف ايجاد حكومت ملي به وسيله تامين آزادي انتخابات و آزادي افكار تشكيل داد. پس از مدتي مصدق از طرف شاه , مامور تشكيل كابينه شد و با انحراف كلي از اهداف جبهه ملي , با عوامل رژيم شاه و فراماسون ها همگام گرديد . (32 )
فراماسونري از جمله انجمن ها و جمعيت هاي سري است كه از زمان پيدايش آن تاكنون به علت ويژگي هاي خاص اين جمعيت بحث هاي بسياري را برانگيخته است . اين تشكيلات ـ كه امروز جهاني شده ـ محفل پر رمز و رازي است كه در راستاي تحقق اهداف استعمار , امپرياليسم و صهيونيسم فعاليت مي كند و با ارائه شعارهاي فريبنده سعي در ايجاد وابستگي به استعمار جهاني و صهيونيزم دارد.
اين تشكيلات سياسي در سال 1717 ميلادي در انگلستان به نام « لژ بزرگ لندن » افتتاح شد و قانون اساسي فراماسونري به دست « دكتر جيمز اندرسي » صورتي نهايي به خود گرفت و تبديل به تشكيلاتي سياسي در خدمت بورژوازي شد. همين نگاه در سال 1731 به فرانسه , در سال 1733 به آمريكا و آلمان , در سال 1737 به هلند و پرتغال , در سال 1745 به دانمارك , در سال 1763 به ايتاليا , در سال 1717 به روسيه , و در سال 1773 به سوئد وارد گشت و سپس به سراسر جهان گسترش يافت . (33 )
ايجاد و رشد و توسعه اين تشكيلات در كشورهاي جهان سوم , رابطه تنگاتنگي با توسعه و نفوذ استعمار در جهان دارد. ايجاد كانون هاي فراماسونري در مصر در پي اشغال اين كشور توسط ناپلئون صورت پذيرفت . (34 ) انور سادات ـ رئيس جمهور سابق مصر ـ عضو لژ فراماسونري « محفل الاكبر » مصر بود و به مقام استاد اعظمي رسيده بود.
در آفريقاي جنوبي و هند نيز فراماسون ها همراه با نفوذ و حضور استعمار به فعاليت پرداختند . در سال 1873 اين تشكيلات سياسي در فلسطين بوجود آمد و از طريق لژ اعظم مصر با انگلستان در تماس بود و توانست با دخالت وزير خارجه وقت انگليس استقلال حركت يهود را در سال 1917 اعلام كند و نام كشور فلسطين را به اسرائيل تبديل نمايد . (35 )
در ايران در پي اولين تماس هايي كه زمان فتحعلي شاه با انگلستان و فرانسه برقرار شد , اين كشورها در راستاي تحقق اهداف خود , كه مبتني بر تضعيف ايران جهت تضمين سلطه بر هندوستان و ديگر نقاط آسيا بود , تلاش هاي بسياري براي جذب رجال ايراني به اين سازمان به عمل آوردند.
اولين فراماسونر در ايران , عسگرخان افشار ارومي ـ نماينده فتحعلي شاه ـ و دومين آن ها ميرزا ابوالحسن خان ايلچي وزير خارجه فتحعلي شاه ـ بود كه مدت 35 سال از انگلستان مقرري دريافت مي كرد . (36 )
در سال 1857 ميلادي ميرزا ملكم خان وارد لژ فراماسونري شد;(37 ) كسي كه به همراه ميرزا فتحعلي آخوندزاده , ميرزا حسين خان سپهسالار , محمدعلي فروغي , سيد حسن تقي زاده , و حاج سياح محلاتي , تنها راه رسيدن به ترقي و پيشرفت را نسخه برداري از تمامي ره آوردهاي غرب در مسايل نظري و اجتماعي مي دانستند , و به همين دليل خط بطلان بر مقدسات اسلام نهادند و خود را خدمتگزار انگلستان خواندند.
در زمان مظفرالدين شاه , ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله ـ وزير خارجه ـ به لژ فراماسونري پيوست . در سال 1907 لژ بيداري توسط فراماسونرها در كشور ايران تشكيل شد . (38 ) همين لژ احمدشاه را بركنار و زمينه را براي روي كار آمدن خاندان پهلوي فراهم كرد . (39 )
تمام صدر اعظم هاي زمان قاجار , به غير از اميركبير , و هم چنين بيشتر نخست وزيران دوران رضا شاه و محمدرضا پهلوي , از سيد ضيا طباطبايي تا بختيار , عضو سازمان فراماسونري بودند. مصدق السلطنه از آن جمله و همگام با فراماسون هاست .
حاكم شدن تفكر فراماسونري در غرب موجب كنار گذاشته شدن دين از صحنه اجتماع و بروز انديشه هاي اومانيستي و انسان مدارانه شد. براساس اين طرز فكر , انسان همه كاره جهان است . اين حركت در فراماسونري بسيار ظريف آغاز مي شود. ابتدا طرفداري از آزادي مذهبي مطرح مي شود , سپس دين زدايي با طرح انديشه خداپرستي بدون اعتقاد به اديان , در مرحله بعد مخدوش كردن اعتقاد به خداوند با طرح اساطير مسيحي ـ يهودي و نهايتا نفي اعتقاد به خداوند با جايگزيني مفاهيمي طبيعي به جاي آفريدگار با طي اين مسير , ساير موارد و اصول جهان بيني مدرنيسم نيز خود به خود القا مي شود . (40 )
اين داستان فراماسونري است . مصدق نيز فراماسونر است . علاوه بر عضويت مصدق در تشكيلات فراماسونري , وي عضو مجمع آدميت نيز بود. « مجمع آدميت » , مجمعي است كه مانند تشكيلات ملي فراماسونري , عده اي در آن عضويت داشته اند و شخصي به نام ميرزا عباس قلي خان آدميت , در راستاي طريق ملكم خان آن را تداوم بخشيد.
سيد حسن تقي زاده و محمد علي فروغي نيز عضو مجمع آدميت بوده اند . (41 ) هم پياله هاي ميرزا ملكم خان و همراهان تفكرات فراماسون ها!
در مجموعه آثار ملكم خان , صفحه 182 راجع به جلوس مظفرالدين شاه چنين نوشته شده است : « وجود پادشاه حقيقت پرست , سرود حقيقي آدميان است , لذا به جميع جوامع آدميت دستور العمل اكيد صادر شد كه هم اخوان و كل امنا وعموم آدميان اطاعت و تعليم آن وجود مبارك را بر ذمه انسانيت خود واجب بدانند... واي بر آن جهال گمراه كه نسبت به اين پادشاه معصوم كه امروز جامع اميدهاي ايران است , به قدر ذره اي مصدر خيانت بشوند. » !!
ديگر نبايد تعجب كرد كه چرا مصدق در مجلس چهاردهم مي گويد در زمان مظفرالدين شاه , آزادي نصيب ملت شد و وي را پادشاه نامي مي خواند!
شناخت مجمع آدميت و حزب فراماسونري و بررسي زندگي و گفتار اعضاي آن ها , ناگفته ها را روشن تر مي كند.
خوب دقت كنيد , فتحعلي آخوند زاده از سرشناسان جريان ناقص الخلقه روشنفكري در ايران , بدون بررسي دقيق معضلات جامعه ايران , به ملت ما تشكيل شوراهاي فراماسونري را توصيه مي كند و مي گويد : « اي اهل ايران اگر تو از نشاه آزاديت وحقوق انسانيت خبردار مي بودي به اين گونه عبوديت و به اين گونه رذالت متحمل نمي گشتي , طلاب علم شده , فراموشخانه مي گشادي , مجتمع ها بنا مي نمودي و خود را از قيود و عقايد پوچ و از ظلم ديسپوت نجات مي دادي » (42 )
وي علت عقب ماندگي ايرانيان را اسلام و خط عربي مي داند و با صراحت مي گويد : « سد راه الفباي جديد و سد راه سيويلزاسيون در ملت اسلام , دين اسلام و فناتيسم آن است . » (43 ) و آرزو مي كند : « ظلمت روحاني برافتد و اصلاح دين از راه پروتستانيسم اسلامي تحقق يابد , سياست و دين از يكديگر به كلي تفكيك گردند و دين , تصرف در امور دنيايي نداشته باشد . » (44 )
شخص ديگري كه تاثير بسياري بر غربگرايي و ترويج فراماسونري در ايران داشت , ميرزا ملكم خان ناظم الدوله بود كه در مقطعي از زندگي خود بر ديانت مسيحي زندگي كرد و مدعي ايجاد پروتستانيسم اسلامي بود. نقش وي در دادن امتيازات اقتصادي به بيگانگان , سو استفاده مالي در جريان لاتاري , چهره و سابقه اي سياه از وي در تاريخ ايران بر جاي گذاشته است . از جهت ديني نيز ميرزا ملكم خان پس از پذيرش صوري اسلام , با ارتداد از اسلام مجددا به دين مسيحيت درآمد . (45 )
مصدق از اين ها , حامي همين ها و معتقد به فكر فراماسونري است . اين جريان يك جريان خطرناكي مي باشد كه اعتقادي به دين , اسلام و قرآن ندارد.
مصدق در مسير خودكامگي
اگر مصدق به دين و خدا و قيامت اعتقاد داشت , در زندگيش , آن هم دوبار دست به خودكشي نمي زد. وي در تاريخ 1319,4,5 به دستور رضاخان دستگير و زنداني شد . خواستند او را به زندان بيرجند منتقل كنند كه با مخالفت شديد وي روبرو شدند و كار چند روز عقب افتاد . در روز 1319,4,17 او را با زور به سمت بيرجند مي بردند كه در بين راه تصميم به خود كشي گرفت و درصدد عملي نمودن تصميم خود برآمد. هنگام توقف در فيروزكوه , دور از چشم ماموران , ده قرص « ديلائوديد » و مقداري حب سرفه كه ترياك خالص آن يك مثقال تخمين زده مي شود را يكجا و بدون آب مصرف كرد. چون سم مصرف شده زياد بود , معده توان هضم و جذب آن را نداشت , لذا پس از حركت مجدد اتومبيل , تكان هايي كه در طول راه به مصدق وارد شد , باعث تهوع وي گرديد و او از مرگ نجات يافت . (46 )
روز 1319,4,23 وي وارد بيرجند شد , بيماري او عود كرد و مجددا عزم انتحار نمود. اين بار با سه روز اعتصاب غذا تا نزديك مرز مرگ رفت . (47 ) خود او در خصوص آن خودكشي ها مي گويد : « مرا چند روز در زندان موقت تهران محبوس و از آنجا به زندان بيرجند انتقالم دادند. در عرض راه و در زندان دو مرتبه اقدام به خودكشي نمودم . » (48 )
مصدق كجا براي منافع ملي گام برداشت تلاش او در همه عرصه ها , براي خود بود. مطالعه رخدادهاي تاريخي , گوياي همين واقعيت است . مصدق درمسير خودخواهي , خودكامگي و استبداد قدم برمي داشت . نامه تاريخي آيت الله كاشاني در تاريخ 1331,10,29 گوياي همين مطلب است . در آنجا كه ايشان خطاب به مصدق السلطنه مي نگارد :
جناب دكتر مصدق نخست وزير!
البته نامه اي كه اينجانب به مجلس شوراي ملي فرستادم و در جلسه علني قرائت گرديد از نظر شخص جناب عالي گذشته است . بنا بر وظيفه ديانتي و ملي خود براي حفظ وحدت عموم مردم در نهضت بزرگي كه بر ضد استعمار در پيش داريم از شما تقاضا دارم قطعا از مطالبات غيرقانوني خود دائر بر گرفتن اختيارات خودداري نمائيد تا در صف مليون مبارز شكافي ايجاد نشود و اگر واقعا لايحه اختيارات خود را با موازين قانون اساسي موافق مي دانيد , لزوما توضيح دهيد مطالبي را كه در ادوار گذشته مجلس شوراي ملي به نام قانون و آزادي ورعايت حقوق در دوره پنجم ـ چهاردهم ـ شانزدهم ـ در طي نطق هاي خود به مخالفت با تقاضاهاي دولت هاي وقت كه فقط در قسمتي از شئون مملكتي اختيار مي خواستند و شما پافشاري و رد مي نموديد و عين مذاكرات شما عموما مضبوط است محل انكار ندارد , مبتني بر چه اصل و منظوري بوده است . خود جناب عالي تصريح نموديد كه قانونگذاري قابل انتقال نيست . خود شما گفته ايد كه تفكيك قوا پايه و اساس مشروطيت است و اختلاط قواي مقننه و قضاييه و اجراييه , بازگشت حكومت ديكتاتوري است .
روزي كه نماينده مجلس بوديد با صداي بلند فرياد نموديد كساني كه مي خواهند از قدرت غير قانوني استفاده كنند يا نمايندگاني كه كمك در تسليم اختيارات قانون گذاري به يك فرد يا دولتي بنمايند , به حقوق عامه خيانت كرده اند.
اگر فراموش نموديد عين آن ها را دستور داده ام كه از ضبط مجلس خارج نموده و براي اطلاع خود جناب عالي و عامه ملت ايران منتشر نمايند.
جناب آقاي دكتر مصدق ! من و جناب عالي در راه موفقيت ملت ايران و نيل به آزادي طبقات محروم كشور و مبارزه عليه استعمار قدم هاي بلندي برداشته ايم كه و از كمك ملت ايران در اين راه پرافتخار برخورداريم . انصاف اجازه نمي دهد كه در اين جهاد بزرگ با اين همه فداكاري كه مردم ايران نمودند , ما به جاي پاداش آنان , دست در حقوق و آزادي آن ها نموده و قانون اساسي را كه ضامن حيات بقا استقلال و مليت آن ها است , از اعتبار بيندازيم .
شما مدعي هستيد كه از اختيارات سو استفاده نمي كنيد , ولي هستند كساني كه بعد از من و شما مي آيند و از اين قدرت هاي غير قانوني به ضرر عامه ملت ايران و بر عليه مردم سو استفاده خواهند نمود و نفرين مردم ايراني تا دامنه قيامت بر دامان شما خواهد ماند.
از امثال من و شما در چنين مرحله از عمر زيبنده نيست كه برخلاف عهدي كه با خداي خود و خلق خدا داريم , رفتار كنيم كه موجب طعن و لعن آيندگان بشويم . من طبقات مختلف مردم را از كارگر و كشاورز و تاجر پيشه ور و دانشجو و استاد هنرپرور و رجال و زعما و روحانيون , به اين حقايق مذكور شاهد و گواه مي گيرم كه در انجام وظيفه خود دقيقه اي مسامحه نكرده ام . تاكيد دارم كه همگي براي سعادت ملت ايران به وظيفه وجداني خود عمل نماييم .
تكيه گاه من خداوند بزرگ و حقيقت روح و تعاليم رسول اكرم صلي الله عليه و آله است كه مشروطيت ايران نيز بر آن استوار باشد « و امرهم شوري بينهم » از آن سرچشمه مي گيرد. من يقين دارم كه شما نصايح بي آلايش مرا خواهيد پذيرفت و اگر بازگشت ننمائيد و قصد تجاوز به حقوق عامه را به كنار ننهيد , روزي بر آن تاسف خواهيد خورد كه پشيماني سودي نخواهد داشت . » (49 )
و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
« سيد ابوالقاسم كاشاني »
قابل ذكر است كه طبق قانون اساسي مشروطيت , قانون گذاري بر عهده مجلس شوراي ملي بود. دكتر مصدق در شرايط خاصي به مدت شش ماه اختيار قانون گذاري در زمينه هايي را از مجلس كسب مي نمايد. پس از اتمام اين مهلت , وي مجددا اصرار بر تمديد اين اختيارات نمود كه با مخالفت مجلس مواجه شد . (50 )
آيت الله كاشاني كه در آن زمان رياست مجلس شوراي ملي را بر عهده داشت و بازگشت مصدق بر سرير قدرت مرهون مجاهدات او در بسيج مردم مسلمان بود , علاوه بر ارسال اين نامه , صراحتا مخالفت خود را با لايحه اختيارات در صحن مجلس عنوان كرد و تدريجا از مصدق فاصله گرفت . (51 )
اين تكه تاريخي , بخشي از گام برداشتن مصدق به سوي خود كامگي است . مصدق السطنه علاوه بر اين اقدام غيرقانوني , گام هايي را براي ديكتاتور شدن شاه برداشته است . سكوت مصدق در برابر فزون خواهي شاه و پذيرفتن مجلس موسسان و سنا , و قدم برداشتن براي عضويت در مجلس سنا , همه گام هاي مصدق براي رفتن به سوي ديكتاتوري و تاييد خودكامگي است .
پس از ترور شاه توسط ناصر فخر آرايي و با نقشه رزم آرا و انگليسي ها , دستگاه دولت براي برپايي انتخابات مجلس موسسان به حركت درآمد تا سهمي از قدرت قانونگذاري را به شاه منتقل كنند. تنها روحانيون مبارز به رهبري آيت الله كاشاني در مقابل اين حركت به سوي ديكتاتوري ايستادند . (52 ) آن مجلس بر پا شد , اختيارات شاه را افزايش داد و هرگز موضعي عليه آن از سوي مصدق اتخاذ نشد. وقتي هم مجلس موسسان خاتمه يافت , مصدق السلطنه به مصوبات آن ايرادي نگرفت و چند ماه بعد در اولين مصاحبه مطبوعاتي خود به مناسبت انتخابات مجلس شانزدهم در مورخه 23 شهريور 1328 ايراداتي بر كار گرفت كه شايد بيشتر جنبه تبليغات انتخاباتي داشت و با بياناتش , مجلس موسسان و مصوباتش را رد كرد. ولي در همان جلسه آمادگي خود را براي شركت در انتخابات مجلس سنا كه مكمل مجلس موسسان بود اعلام داشت و گفت : « بعضي از جرايد نوشته اند اينجانب عضويت مجلس سنا را قبول نمي كنم . من بعد از دوره پنجم تقنينيه هيچ وقت داوطلب نمايندگي نبوده , ولي هر وقت انتخاب شده ام در مقابل امر ملت سرفرود آورده ام . من نمايندگي هيچ يك از مجلسين را رد نمي كنم , چنانچه نماينده شوم در هر يك از مجلسين بتونم بيشتر خدمت كنم وعضويت آن را قبول مي نمايم . » (53 )
آيا اين حركت ها و پي گيري توسعه اختيارات , خود كامگي و ديكتاتوري نيست واضح است كه آيت الله كاشاني لايحه توسعه اختيارات براي مصدق را ديكتاتوري مي داند و مصدق را دعوت به نفي آن مي كند تا خود كامگي شكل نگيرد.
مصدق , علاوه بر حمايت از خود كامگي , مدافع جدي استبداد هم بود. انتخابات مجلس چهاردهم با حضور قواي اشغالگر بيگانه در كشور و در شرايط حكومت نظامي انجام شد. مصدق به عنوان نماينده اول تهران انتخاب گرديد. وي در اولين گام اقدام به تطهير انگلستان و متفقين اشغالگر نمود. همانان كه آمده بودند ايران را استثمار و پايه گذار استبداد شوند. مصدق با اغماض از سياست استعماري انگليس و شوروي و با ارايه يك تحليل خام از عملكرد ماموران اين دولت ها اعلام مي دارد كه برخي ماموران آن ها خوب و برخي بد هستند . او قرار داد 1919 را كه زماني مدعي مبارزه عليه آن بود , نه به عنوان شمه اي از عملكرد استعمار انگليس , بلكه حاصل عمل « سرپرسي كاكس » مي داند و مي گويد : « مامورين متفقين ما حقيقتا بعضي هايشان به قدري خوب هستند كه هر قدر بخواهيم اظهار تشكر بكنيم كم است , ولي البته مامورين بدي هم داشتند كه آن ها مامورين استعماري بودند , مثل « كاكس » كه آمد در ايران قرار داد وثوق الدوله را با انگليس گذاشت , نمي شود همه را پاي هم گذاشت . هر دولتي خوب دارد , بد دارد , البته نظريات آن ها , نظر دولتي هاي متفقين ما نيست . نظريات متفقين ما جز خوبي و احسان چيزي نيست . مامورين آن ها فرق مي كند , سياست آن ها فرق دارد . » (54 )
بله ! اين چهره واقعي آقاي مصدق است . كسي كه يك روز مدافع شوروي است . روزي مدافع انگليس , و روزي هم از آمريكا و آمريكايي ها دفاع مي كند. آيا اين نگاه و تلاش ها , خدمت به ايران و ايراني و در مسير منافع ملي است آيا باز هم بايد نوشت كه ترديدي در آزادي خواهي و انديشه ورزي و تلاش مصدق در مسير منافع ملي نيست آيا متفقين براي خدمت به ملت ايران به كشور ما حمله كردند آيا آنان در سحرگاه سوم شهريور 1320 براي نفع رساني به منافع ملي , ايران رااشغال نمودند آيا آن ها براي دفاع از ملت ما , شهرهاي ايران را از شمال و جنوب مورد حملات بي امان سربازان خود قرار دادند
دو روز بعد از آن هجوم , منصور الملك ـ نخست وزير رضا شاه ـ استعفا داد و محمد علي فروغي مهره سرشناس انگليس و استاد اعظم لژ فراماسونري بيداري ايران و اولين نخست وزير رضاخان پس از رسيدن به سلطنت , با دستور متفقين به نخست وزيري منصوب شد , تا امور را مطابق ميل آنان سر و سامان دهد. وي در مجلس حاضر شده و دستور داد هر نوع مقاومت در برابر قواي متفقين متوقف شود . (55 ) طبيعي است كه مصدق فراماسون نيز آن ها را بستايد و تسخير ايران توسط آنان را خوبي و احسان بشمرد!
براي شناخت واقعي چهره مصدق السلطنه بايد به سراغ شهيد نواب صفوي رفت و نوشتار مرداد ماه 1330 وي را مورد مطالعه قرار داد. آنجا كه مي نگارد : « تو اي مصدق كاذب ! بيش از پيش چهره كريه باطن خود را به دنيا و مسلمانان نشان دادي .... تمام دعاوي خود را مبني بر آزاديخواهي تكذيب كرده و كريه ترين چهره هاي ظلم و جنايت را نشان دادي . » (56 )
آنچه نگارش يافت , واقعيت هائي از تاريخ و نكته هايي از رخدادهاي گذشته بود كه براي روشن تر شدن افكار , قلمي شد. نكاتي كه بايد گفت ستايشگران مصدق بر آن واقف نيستند. قطعا اگر كسي بر تاريخ معاصر تسلط داشته باشد , مصدق را آگاه و دلسوز و آزادي خواه و انديشه ورز نمي خواند. نگاه دقيق بر واقعيت ها , امام و شهيد مدرس و آيت الله كاشاني و شهيد نواب صفوي و ديگران را به عرصه نفي مصدق و ملي گرايي و دفاع از اسلام و حقيقت برده است . كساني كه درباره مصدق ابراز نظر مي كنند , بهتر است در اين واقعيت ها دقت كنند تا خداي ناكرده جوانان و نوجوانان ناآشنا به تاريخ , گام به بي راهه ننهند و براي آيندگان مشكل نيافرينند.
پاورقي ها :
1 ـ زندگي نامه مصدق السلطنه , صص 70 ـ69
2 ـ مذاكرات مجلس شوراي ملي , دوره چهاردهم , جلسه سوم , 1322,12,16
3 ـ تاريخ تحولات سياسي ايران , ص 221
4 ـ خاطرات و تالمات مصدق , ص 227
5 ـ دكتر مصدق و نطق هاي تاريخي او , ص 296
6 ـ همان , ص 297
7 ـ دشمن شناسي , ص 44
8 ـ براندازي آرام , ص 21
9 ـ جبهه ملي به روايت اسناد ساواك , مقدمه , ص 8
10 ـ اساسنامه جبهه ملي ايران , ص 6
11 ـ تاريخ تحولات سياسي ايران , ص 494
12 ـ مسائل ومشكلات اولين سال انقلاب , ص 214
13 ـ تاريخ تحولات سياسي ايران , ص 494
14 ـ صحيفه نور , ج 22 , ص 384
15 ـ جامعه شناسي سياسي احزاب , ج 6 , ص 116
16 ـ زندگينامه مصدق السلطنه , ص 25
17 ـ چپ در ايران , ج 1 , ص 158
18 ـ سياست موازنه منفي , ج 1 , ص 248
19 ـ طرح هاي مدون آمريكا , ص 43
20 ـ جنگ قدرت ها در ايران , ص 61
21 ـ علل تشكيل و انحلال جبهه ملي ايران , ص 76
22 ـ صحيفه نور , ج 12 , ص 256
23 ـ همان , ج 15 , ص 15
24 ـ اطلاعات , 1360,3,26
25 ـ صحيفه نور , ج 15 , ص 15
26 ـ همان , ص 19
27 ـ دشمن شناسي , ص 46
28 ـ صحيفه نور , ج 15 , صص 7 و 36
29 ـ همان , ج 6 , ص 258
30 ـ زندگينامه مصدق السلطنه , ص 96
31 ـ نقش روشنفكران وابسته , ج 7 , ص 362
32 ـ چپ در ايران , ج 1 , صص 4 و 63
33 ـ طرح هاي مدون امريكا , صص 8 و 37
34 ـ تاريخ تحولات سياسي ايران , ص 529
35 ـ فراماسونري در جهان عرب , ص 50
36 ـ سلاطين قاجار , ج 1 , ص 210
37 ـ فراموشخانه و فراماسونري در ايران , ج 1 , ص 430
38 ـ انجمن سري در ايران , ص 21
39 ـ نفوذ فراماسونري ... , ص 34
40 ـ تاريخ تحولات سياسي ايران , ص 547
41 ـ همان , ص 357
42 ـ فراموشخانه و فراماسونري در ايران , ج 1 , ص 459
43 ـ مجموعه مقالات , ص 15
44 ـ نهضت امام خميني , ج 3 , ص 130
45 ـ تاريخ تحولات سياسي ايران , ص 573
46 ـ كيهان , 83,1,24 , ص 8
47 ـ همان , 83,1,25 , ص 8
48 ـ مذاكرات مجلس شوراي اسلامي , دوره چهاردهم , جلسه سوم , 1322,12,16
49 ـ جبهه ملي به روايت اسناد ساواك , صص 3 و 2 و 1
50 ـ تاريخ تحولات سياسي ايران , ص 482
51 ـ اطلاعات , 1331,10,30
52 ـ كژراهه , ص 84
53 ـ افسانه مصدق , صص 8 و 127
54 ـ مذاكرات مجلس شوراي ملي , دوره چهاردهم , جلسه سوم , 1322,12,16
55 ـ كيهان , 83,1,25 , ص 8
56 ـ خط سازش , ص 41
بيائيد تاريخ را ورق بزنيم و از لابلاي آن , مصدق را آنگونه كه هست به جوانان بشناسانيم نه آنگونه كه در تخيل و يا افكار ما نقش بسته است
ستايشگران مصدق اگر واقف بودهو بر تاريخ معاصر تسلط داشته باشند , مصدق را آگاه , دلسوز , آزادي خواه و انديشه ورز نمي خوانند