روزنامه جمهوري اسلامي 17/03/1383 صفحه عقيدتي
تبيين ديدگاه هاي استاد مطهري درباره آسيب شناسي مدايح و مراثي ـ10
نقد يك تفكر سطحي و جهالت آميز درباره شهادت امام حسين (ع )




در آسيب شناسي مدايح و مراثي علاوه بر آنچه تحت عنوان ضعف شديد در فهم عميق فرهنگ شهادت و انتقال آن به جامعه مطرح كرديم , با موضوع مهم ديگري مواجه مي شويم كه شايسته مداقه و تامل بسيار مي باشد و چنانچه با سطحي نگري و تسامح از آن عبور كنيم به دليل تفكر ناصواب و برداشت باطلي كه از اين موضوع مي شود و به طور طبيعي نبايد بدون بررسي و پاسخ بماند , وظيفه و مسئوليت بزرگي را ناديده انگاشته و آگاه يا ناآگاه نهضت مقدس عاشورا را با خطر انحطاط مواجه ساخته ايم .
اين موضوع حائز اهميت , « مرگ » حضرت امام حسين (ع ) است كه اگرچه با نام « شهادت » از آن ياد مي شود , لكن چنانچه از ظاهر عبور كنيم و به باطن راه يابيم و به محتوا بنگريم , برخي از برداشت ها را با حقيقت و ماهيت شهادت در تضاد و تناقض مي يابيم و با درد و حسرت فراوان به اين نتيجه و حاصل تلخ و ناگوار مي رسيم كه اين برداشت هاي انحرافي آفات و آسيب هاي بزرگي هستند كه توسط برخي از مرثيه خوانان به مراثي و عزاداري ها راه يافته و حركت مقدس امام حسين (ع ) را با نتيجه گيري هاي خلاف واقع مواجه ساخته است .
اهل دانش و بينش و تدقيق و تحقيق به نيكي مي دانند كه پيوند « شهادت » با مكتب و نهضت امام حسين (ع ) ناگسستني است و اين ارزش والا و عظيم با حركت پرشور و حماسه ساز حضرت اباعبدالله (ع ) معنا و مفهوم خاص و زيبايي پيدا مي كند و اين نوع مردن براي آن پيشواي الهي عين « حيات » است , آن هم حياتي شيرين و لذت بخش و جاودانه و سرشار از رضوان و خشنودي خدا و پاداش ها و نعمتهاي الوان و وصف ناشدني جهان باقي . همچنين دانشوران و فكوران و بصيران به خوبي درمي يابند كه اين نوع مرگ به آن دليل كه « شهادت » در راه خداست و همراه با عشق الهي و آرزوي لقاي پروردگار و در اوج خلوص و صداقت و اصلاح كننده جامعه از كژي ها و پليدي ها و ظلم و جور و تباهي هاست , آثار و نتايج شگرف مي آفريند و بر ظلمات جهل و ناآگاهي نور دانش و دانايي مي ريزد و در برابر بيراهه هاي گمراهي و انحطاط , راه روشن « هدايت » مي گشايد و روح و جاني تازه به كالبد مرده جوامع انساني مي دمد , و افسوس و حسرت كه با اين وصف , برداشت هاي ناصواب و خلاف حقيقت به برخي از مدايح و مراثي راه يافته و فلسفه و انگيزه ها و آثار ارزشمند و حركت زاي شهادت امام حسين (ع ) را در هاله اي از ابهامات و كژانديشي ها و نگرش هاي تحجرآميز گرفتار ساخته است !
بعضي از اين برداشت ها و توجيه هاي باطل به گونه اي سطحي و انحطاط آميز است كه شهادت امام حسين (ع ) را موجب به هدررفتن خون او مي داند و اين تفكر باطل را القا مي نمايد كه آن پيشواي الهي فردي فاقد هرگونه انگيزه هاي قيام عليه ستمگران و حركت اصلاحي براي تغيير و تحول اساسي در نظام سياسي جامعه بود و بي گناه و بي دليل و مظلومانه كشته شد و دستش از حيات دنيا كوتاه گرديد!
اين تفكر مبتني بر جهل و جمود و ناآگاهي از شرايط جامعه آن روز و شخصيت جامع و همه سونگر حضرت امام حسين (ع ) , به گونه اي ديگر نيز مطرح مي شود و آن عبارت است از اين كه : اي كاش حضرت اباعبدالله (ع ) به دعوت هاي مردم كوفه وقعي نمي نهاد و توجهي نمي نمود و بي جهت در دام حوادث تلخ گرفتار نمي آمد! اي كاش امام (ع ) به سمت كوفه آهنگ حركت نمي كرد تا با يزيديان به تعارض و تقابل افتد و سرانجام خون پاكش به هدر رود!
اين برداشت باطل و آميخته با جهل درحالي مطرح مي شود كه « شهادت » , مرگ آگاهانه و آزادانه و فكورانه اي بود كه امام حسين (ع ) براي ايجاد فضاها و زمينه ها و بسترهاي لازم جهت رسواسازي حكومت جور بني اميه و جلوگيري از انحطاط و انحرافي كه در جامعه اسلامي به وجود آمده بود و اساس اسلام و قرآن و ديانت محمدي را با خطر انهدام مواجه مي ساخت برگزيد و در تحقق اين هدف پاك و مقدس به طور كامل توفيق حاصل نمود.
متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري در آسيب شناسي مدايح و مراثي , به شدت از آن دسته از مراثي كه محتواي آنها را اين برداشت سطحي و جاهلانه تشكيل مي دهد متاثر است . همچنين از گروهي از مرثيه خوانان و ذاكران حضرت اباعبدالله (ع ) كه مرگ امام حسين (ع ) را نه مرگ سرخ آگاهانه و هدفمند و پيروز , كه مرگي بي اثر و موجب نفله شدن و به هدررفتن خون او مي دانند , متاسف و متحسر مي باشد.
استاد مطهري براي نشان دادن اين آفت و آسيب راه يافته در مدايح و مراثي , ابتدا به شرح انواع مرگها مي پردازد :
« مرگ و ميرهاي اشخاص انواع و اقسام دارد :
1 ـ مرگ طبيعي ـ شخصي عمر طبيعي خود را به پايان مي رساند و به طور طبيعي مي ميرد. اين گونه مرگها قهرا عادي تلقي مي شود. نه افتخارآميز است و نه ملامت خيز , و حتي تاسف زيادي به دنبال خود نمي آورد و قهرا اين گونه مردن ها نفله شدن هم تلقي نمي شود.
2 ـ مرگ اخترامي در اثر بيماري ها , مثلا حصبه , وبا و خيره , يا در اثر حوادث يا سوانحي از قبيل زلزله و سيل و حوادثي از اين قبيل . اين گونه مرگها هرچند ملامت يا افتخاري ندارد , اما « نفله شدن » هست , و قهرا موجب تاسف .
3 ـ مرگ هايي كه پاي يك جنايت در كار است . يعني مرگهايي كه از طرف مقتول هيچ عملي صورت نگرفته است و قاتل صرفا به موجب هوي و هوس خود كه وجود طرف را مزاحم منافع خود تشخيص مي دهد او را هدف قرار مي دهد. در روزنامه ها مكرر مي خوانيم كه فلان زن فرزند خردسال شوهرش را سر به نيست كرد , فقط به خاطر اين كه مورد علاقه شوهرش بوده است و مي خواسته قلب شوهر منحصرا در تملك خودش باشد. يا فلان مرد به دليل اين كه فلان زن عشق او را نپذيرفته است او را كشته است . يا در تاريخ مي خوانيم كه فلان حكمران همه فرزندان حكمران ديگر را قتل عام كرد كه در آينده رقابت نكنند.
در اين گونه جريان ها , در ناحيه قاتل , جنايت و خباثت وجود دارد و عملش نفرت انگيز تلقي مي شود و در ناحيه مقتول , مظلوميت , بي دخالتي , نفله شدن , هدررفتن وجود دارد و عكس العملش در انسان هاي ديگر تاسف و ترحم است . بديهي است كه اين چنين مردن در عين اين كه تاسف انگيز و ترحم خيز است , تحسين آميز نيست , افتخار شمرده نمي شود , زيرا مقتول به هيچ وجه دخالتي نداشته است . حسادت , عداوت و حقارت طرف موجب شده كه بي سبب كشته شود.
4 ـ مرگ هايي كه خود آن مرگ ها « جنايت » است . از قبيل خودكشي ها , اين گونه مرگ ها نفله كردن و هدردادن خود است , بدترين انواع مرگها است . كساني كه در تصادف اتومبيل كشته مي شوند و خود مقصرند , مرگشان از اين قبيل مرگها است , و همچنين كساني كه در راه يك گناه به هر شكل و به هر صورت باشد كشته شوند.
5 ـ مرگ هايي كه « شهادت » است . مرگي شهادت است كه انسان باتوجه به خطرات احتمالي يا ظني يا يقيني , فقط به خاطر هدفي مقدس و انساني و به تعبير قرآن « في سبيل الله » از آن استقبال كند.
شهادت دو ركن دارد : يكي اين كه در راه خدا و في سبيل الله باشد. هدف , مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فداي هدف نمايد. ديگر اين كه آگاهانه صورت گرفته باشد.
معمولا در مورد شهادت , جنايت هم هست . يعني عملي كه از جهت انتسابش به مقتول , شهادت است و مقدس است , از جهت انتسابش به قاتل , جنايت و پليدي است .
شهادت , به حكم اين كه عملي آگاهانه و اختياري است و در راه هدفي مقدس است و از هرگونه انگيزه خودگرايانه منزه و مبرا است , تحسين انگيز و افتخارآميز است و عملي قهرمانانه تلقي مي شود. در ميان انواع مرگ وميرها تنها اين نوع از مرگ است كه از حيات و زندگي برتر و مقدس تر و عظيم تر و فخيم تر است . » 1
استاد مطهري پس از بررسي انواع مرگها و نماياندن عظمت و منزلت شهادت به عنوان مرگي آگاهانه و افتخارآميز كه موجب حيات برتر و عظيم و مقدس است , به آسيب شناسي مراثي مي پردازد و از نوع مرگي كه برخي از ذاكران و مرثيه خوانان در آثار خود از آن ياد مي كنند و منتسب به امام حسين (ع ) مي نمايند و بر آن اساس خون پاك و مطهر آن پيشواي بزرگ الهي را « هدررفته » تلقي مي نمايند , اين گونه ياد مي نمايد :
« با كمال تاسف بايد به نكته اي اشاره كنم , و آن اين است كه غالب ذاكران حضرت سيدالشهدا(ع ) با آن كه آن حضرت را با لقب مقدس شهيد ياد مي كنند و سيدالشهدا مي خوانند , در اثر اين كه تحليلي در اين مسائل ندارند , تلقيشان از مرگ اباعبدالله (ع ) از نوع سوم است , يعني نفله شدن و هدررفتن 2. » « گفتند امام حسين در كربلا به دست يك عده مردم تجاوزكار , بي تقصير كشته شد , پس اين تاثرآور است ! من هم قبول دارم امام حسين بي تقصير كشته شد. امام حسين بي تقصير كشته شد , اما همين ! يك آدم بي تقصير به دست يك عده متجاوز كشته شد ! روزي هزار نفر آدم بي تقصير به دست آدم هاي با تقصير كشته مي شوند , روزي هزار نفر آدم در دنيا نفله مي شوند و تاثرآور است , اما آيا اين نفله شدن ها ارزش دارد كه سالهاي زياد , قرن هاي زياد , ده قرن , بيست قرن , سي قرن مطرح باشد و ما بنشينيم و اظهار تاثر كنيم كه حيف , حسين بن علي نفله شد , خونش هدر رفت ! حسين بن علي بي تقصير كشته شد , به دست افرادي متجاوز كشته شد!
اما چه كسي گفته حسين بن علي نفله شده است خون حسين بن علي هدر رفت اگر در دنيا كسي را پيدا كنيد كه نگذاشت يك قطره از خونش هدر برود , حسين بن علي است , اگر در دنيا كسي را پيدا كنيد كه نگذاشت يك ذره از شخصيتش هدر برود , حسين بن علي است . او براي قطره قطره خونش آنچنان ارزش قائل شد كه نمي توان آن را توصيف كرد. اگر ثروت هاي دنيا را كه براي او مصرف مي شود تا دامنه قيامت حساب كنيم , براي هر قطره خونش ميلياردها ميليارد تومان بشر پول خرج كرده است . آدمي كه كشته شدنش سبب شد كه نام او پايه كاخ ستمكاران را براي هميشه بلرزاند , نفله شد ! خونش هدر رفت ! ما غصه بخوريم براي اين كه حسين بن علي نفله شد تو نفله شدي بيچاره نادان . من و تو نفله هستيم , من و تو عمرمان هدر رفت , غصه براي خودت بخور , تو به حسين توهين مي كني كه مي گويي نفله شد... آيا حسين بن علي (ع ) كه آرزوي « شهادت » مي كرد , آرزوي نفله شدن را مي كرد ! » 3 « غلط ترين غلط ها اين است كه ما امام حسين عليه السلام را نفله شده حساب كنيم . امام حسين به عكس به هر قطره خون خود يك دنيا ارزش داد. كسي كه موجي ايجاد كرد كه قرن ها پس از او پايه هاي كاخ ستمگران را متزلزل كرد و از جا كند و حتي در قرون خود ما غالب حوادث داغ در محرم ايجاد مي شود , خون او هدر رفته است ! كسي كه ميليون ها نفر نمازخوان و روزه گير و فداكار ساخت , هدر رفت ! » 4
همان طور كه از نظر گذشت , استاد مطهري در مناسبت ها و سخنراني هاي مختلف به اين برداشت سخيف و جهالت آميز و فاقد بنيان نسبت به مرگ امام حسين (ع ) اشاره مي كند و بر اين تفكر مي شورد و به نقد و پاسخگويي مي پردازد و اهميت اين موضوع در نزد او به گونه اي است كه تكرار آن را لازم و ضروري مي داند.
استاد مطهري پس از مطرح كردن اين تفكر باطل و نفوذ آن در ميان گروهي از ذاكران و مرثيه خوانان امام حسين (ع ) , به رخنه اين برداشت سطحي در ميان توده هاي مردم نيز اشاره مي كند و به آن پاسخ مي دهد :
« بسياري از مردم ما صرفا بر مظلوميت اباعبدالله و بي جرمي و بي دخالتي آن حضرت مي گريند , و تاسفشان از اين است كه امام حسين مانند كودكي كه قرباني هوس يك جاه طلب مي شود نفله شد و خونش هدر رفت . در صورتي كه اگر اين چنين باشد آن حضرت مظلوم و بي تقصير هست , همچنان كه همه قربانيان آن گونه جنايات مظلوم و بي تقصيرند , ولي ديگر شهيد نيست , تا چه رسد كه سيدالشهدا باشد.
امام حسين صرفا يك قرباني هوس هاي جاه طلبانه ديگران نيست . شك ندارد كه از آن جهت كه اين فاجعه به كشندگان او انتساب دارد , جنايت است , هوس است , جاه طلبي است . ولي از آن جهت كه به شخص او انتساب دارد , « شهادت » است , يعني ايستادگي آگاهانه و مقاومت هوشيارانه در راه هدف مقدس است . از او بيعت و امضا و تسليم مي خواستند و او با توجه به همه عواقب زيربار نرفت , به علاوه او سخت معترض بود و سكوت در آن شرايط را گناهي عظيم تلقي مي كرد. تاريخ آن حضرت , مخصوصا بيانات آن حضرت گواه روشن اين مطلب است , پس شهادت , قداست خود را از اينجا كسب مي كند كه فداكردن آگاهانه تمام هستي خود است در راه هدف مقدس . » 5
استاد مطهري پس از اشاره به تصور سطحي گروهي از مردم درباره نوع مرگ حضرت اباعبدالله كه به زعم باطل آنان از نوع هدررفتن و بي نتيجه مردن است و پاسخگويي به آنها با مطرح كردن مرگ آگاهانه و انتخابگرانه و هدفمند يعني « شهادت » , در تكميل اين پاسخگويي , درباره آثار شهادت و هدرنرفتن خون « شهيد » و حركت و آگاهي و حماسه آفريني او در جامعه , چنين اظهارنظر مي نمايد :
« شهيد چه مي كند شهيد تنها كارش اين نيست كه در مقابل دشمن مي ايستد , يا دشمن را مي زند يا از دشمن مي خورد , اگر تنها اين بود , بايد بگوئيم آن وقتي كه از دشمن مي خورد , و خونش را مي ريزند , خونش هدر رفته نه , هيچ وقت خون شهيد هدر نمي رود , خون شهيد به زمين نمي ريزد , خون شهيد هر قطره اش تبديل به صدها قطره , و هزارها قطره , بلكه به دريايي از خون مي گردد و در پيكر اجتماع وارد مي شود. لهذا پيغمبر فرمود : « ما من قطره احب الي الله من قطره دم في سبيل الله » : هيچ قطره اي در مقياس حقيقت و در نزد خدا از قطره خوني كه در راه خدا ريخته شود بهتر نيست .
شهادت , تزريق خون است به پيكر اجتماع . اين شهدا هستند كه به پيكر اجتماع و در رگهاي اجتماع , ـ خاصه اجتماعاتي كه دچار كم خوني هستند ـ خون جديد وارد مي كنند.
شهيد , حماسه آفرين است , بزرگ ترين خاصيت شهيد حماسه آفريني اوست . در ملت هايي كه روح حماسه , مخصوصا حماسه الهي مي ميرد , بزرگترين خاصيت شهيد اين است كه آن حماسه مرده را از نو زنده مي كند , لهذا اسلام هميشه نيازمند به شهيد است , چون هميشه نيازمند به حماسه آفريني است , حماسه هاي نو به نو , و آفرينش هاي نو به نو . » 6
باتوجه به آنچه به مداقه و بررسي گذاشتيم , مشخص شد كه در آسيب شناسي مدايح و مراثي , سطحي ترين و جهالت آميزترين تصور و نگرشي كه درباره مرگ حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) وجود دارد با فرهنگ و معارف قرآني و اسلامي تعارض آشكار و انكارناپذير پيدا مي كند و چنانچه اين برداشت باطل و فاقد هرگونه دانش و واقعيت هاي تاريخي از محافل مرثيه زدوده نشود و از فضاهاي پاك متعلق به بزرگداشت نهضت عاشورا و شخصيت والا و ملكوتي حضرت امام حسين (ع ) خارج نگردد , خطر مهلك و آفت و آسيب زيان رساني به طور متداوم و مستمر مدايح و مراثي و محافل و مجالس مرثيه خواني و سوگواري را تهديد مي كند و اهداف و آرمانهاي انقلاب پرشور حسيني را واژگون مي سازد و از بهره برداري هاي سالم و بهينه باز مي دارد.
شگفت انگيز است كه اين تفكر منحط درحالي در ميان برخي از ذاكران و مرثيه سرايان نفوذ و رشد نموده است كه آيات صريح و مشهور و زبانزد قرآن درباره « شهادت » و « زنده » و « جاودانه » بودن « شهيد » و « ارتزاق » او در محفل انس الهي همواره همگان را به جايگاه رفيع شهادت و نقش و مقام والاي شهيد توجه و هشياري مي دهد و بر اين اساس مرگ حضرت امام حسين (ع ) را زيباترين و ارزشمندترين و تاثيرگذارترين مرگ معرفي مي نمايد و خون او را نه تنها هدر رفته نمي داند , كه همواره جاري در رگهاي جوامع و موجب بيداري و آگاهي و تحرك معرفي مي نمايد. يكي از اين آيات خطاب به ما خاكيان با بيان اين واقعيت كه « لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احيا ولكن لاتشعرون » (كسي را كه در راه خدا كشته مي شود مرده نپنداريد , كه او زنده ابدي است و شما اين حقيقت را درنمي يابيد . )7 , مقام و منزلت شهيدان و اين كه آنان زنده ابدي هستند و شما به دليل مهجوربودن از مشاهده و ادراك اين جايگاه و مقام نمي توانيد حتي تصور كنيد كه اين سبكبالان تا كجا اوج گرفته اند و در چه آشيانه بلندي ماوا گزيده اند را مطرح مي نمايد و هرگونه برداشت باطل درباره هدررفتن خونشان را نفي مي كند. و در يكي ديگر از آيات الهي با اين بينش آفريني كه « لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله بل احيا عندربهم يرزقون » (هرگز مپنداريد كه شهيدان راه حق مردند و نابود شدند و خونشان هدررفت , كه آنان حيات جاودان يافتند ودر نزد خداوند متنعم و مرتزق مي باشند)8 , علاوه بر زندگي ابدي يافتن شهيدان , روزي خوردنشان در محفل انس و قرب الهي را نيز به عنوان يك مقام بسيار بزرگ به رخ مي كشد و تمام تفكرات ذليلانه و تحسرانگيز و مبتني بر كوتاه شدن دست شهيدان از دنيا و بي جهت به شهادت رسيدن و هدررفتن خونشان را باطل و جاهلانه اعلام مي نمايد9.
اين چنين است كه « شهادت » , مرگ سرخ آگاهانه اي است كه حسين بن علي (ع ) براي زنده كردن جامعه اي كه اسير جاهليت و غفلت و فاصله از فرهنگ و معارف اصيل اسلامي شده و به سوي انحطاط و گمراهي و جمود و ركود و سكون شتاب گرفته است , انتخاب مي نمايد , و خون پاك و مطهر او در تمام اعصار و زمان ها مي جوشد و آگاهي و بينش مي آفريند و حماسه مي سازد و نسل هاي بالنده و پايدار و آزاده پرورش مي دهد.

پاورقي :
1 ـ قيام و انقلاب مهدي (ع ) از ديدگاه فلسفه تاريخ , مقاله شهيد , استاد آيت الله مرتضي مطهري , انتشارات صدرا , ص 84 ـ82
2 ـ مدرك پيشين , ص 85
3 ـ حماسه حسيني , متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري , انتشارات صدرا , ج 1 , ص 79 و 80
4 ـ مدرك پيشين , ج 3 , ص 83 و 84
5 ـ قيام و انقلاب مهدي (ع ) از ديدگاه فلسفه تاريخ , ص 85 و 86
6 ـ مدرك پيشين , ص 104
7 ـ قرآن كريم , سوره بقره , آيه 154
8 ـ سوره آل عمران , آيه 169
9 ـ علاوه بر آيات قرآن كريم كه اينگونه شورانگيز و سرشار از معنويت زلال و عشق و محبت الهي از جايگاه والاي « شهادت » و مقام عظيم و جاودانه « شهيدان » ياد مي كند , در متون روايي نيز اين معارف زيبا موج مي زند. چنان كه از رسول اكرم (ص ) نقل است : « آگاه باشيد كه برتر و بالاتر از هر كار نيكي , خير و نيكي ديگري وجود دارد جز شهادت در راه خدا كه بالاتر از آن , هيچ عمل نيك ديگر متصور نمي باشد. » و در ادعيه شب هاي ماه مبارك رمضان چنين مي خوانيم : « بار خدايا , به ما توفيق عنايت كن تا در راه تو و به همراه ولي تو كشته شويم و به فيض شهادت نائل گرديم . » و پيشواي همه عارفان و عاشقان وصال حضرت مولي الموحدين علي (ع ) آنچنان در آتش اشتياق به شهادت مي سوخت كه از ژرفاي جان اعلام مي نمود : « سوگند به خداوندي كه جان علي در كف اوست , هزار زخم شمشير براي من از مرگ در بستر آسان تر است . » و هم او وقتي در آخرين لحظات حيات لب به سخن مي گشايد درباره شهادت في سبيل الله و اين كه سرانجام به اين آرزوي بزرگ خويش دست يافته است , رابطه خود با اين مرگ زيبا و شورانگيز را رابطه گم كرده اي كه پس از مدت هاي طولاني جستجوي رنج آور , گمشده خويش را مي يابد , و يا تشنه اي كه به دنبال آب زلال براي رفع عطش است و سرانجام به اين ماده حيات دست مي يابد , ترسيم مي نمايد.
قرآن كريم به صراحت تفكر باطلي را كه خون شهيدان را هدر رفته و دست آنان را از حيات دنيا كوتاه شده تلقي مي كند محكوم مي نمايد و اعلام مي كند كه شهيدان راه خدا را مرده نپنداريد كه آنان زنده به حيات جاودان و ابدي شدند و در نزد پروردگار خويش مرتزق به نعمت هاي وصف ناشدني مي باشند و شما « خاكيان » ـ به دليل مهجور بودن از مشاهده و ادراك اين جايگاه و مقام رفيع ـ نمي توانيد اين « حقيقت » را دريابيد
امام حسين (ع ) « شهادت » را براي زنده كردن جامعه اي كه اسير جاهليت و غفلت و فاصله از فرهنگ و معارف اصيل اسلامي شده و به سوي انحطاط و گمراهي و جمود و ركود و سكون شتاب گرفته است , « انتخاب » مي نمايد , و خون پاك و مطهر او در تمام اعصار و زمان ها مي جوشد و آگاهي و بينش مي آفريند و حماسه مي سازد و نسل هاي بالنده و پايدار و آزاده پرورش مي دهد