« الهي عظم البلا و برح الخفا و انكشف الغطا و انقطع
الرجا و ضاقت الارض و منعت السما و انت المستعان و
اليك المشتكي و عليك المعول في الشده و الرخا »
سلام بر علي , مظلوم بي نظير هستي , سلامي از سينه هاي
زخمي علي گويان بر آن اقيانوس بلند مظلوميتها و عدالت .
وقتي خداوند , نقش ونگار علي را در تار و پود هستي
متجلي ساخت , انگار كه از ازل تا ابد تيرهاي زهرآگين فتنه ها و
خصومتها به سويش نشانه رفتند. آري او هميشه آماج هجوم
خواهد بود چرا كه فصل غريبي بنام عدالت بر تارك او نقش
بسته و هم اين فصل غريب است كه محرابش را غرق در خون
چكيده از شمشير جهالت و كينه نمود. آنروز كه با « فزت و رب
الكعبه » به ظاهر از تمام نامردميها و عداوتها بياسود , فصل
ديگري از مظلوميت پيروانش در گستره هستي گشوده شد و تا
روز موعودي كه فرزند او مي آيد و آنروز نامش ظهور است ,
كالبد پيروان مظلومش از درد و رنج و ظلم رهايي
ندارد.
امروز مرقد علي عليه السلام در ميان باران گلوله هاي
سهمگين دوران جاهليت مدرن غرق در تنهايي است . اين تيرها
و حملات كه به سوي بارگاه حضرتش روان است , نه امروز , كه
يادگار منفورتيرهاي « ليله المبيت » است كه به خاطر تفسير
واژه ايثار محاصره اش نمودند. اين ويراني كه امروز به شقاوت
تمام در نجف و كربلا در جريان است , ادامه همان هجومهايي
است كه خانه عدالت را در مدينه دربرگرفت و در آن صبح
ظلماني تاريخ در محراب مسحد شهر اشباح و فتنه ها , اشقي
الاشقياي دوران , فرق عدالت و مظلوميت را شكافت و دنباله
اين جريان شوم در صحراي سوزان نينوا خون خدا را از فرش
تا عرش گستراند و بشريت در جهنم هولناك محروميت از وي
مجسم و عدالت معين , با تن و روح تاول زده از جهل و غفلت
اسلافش در هاله انبوهي از سرگرداني رها شدند.
اگر امروز كمندهاي ظلم و شقاوت , بارگاه علي را در چنگ
چركين خويش , بي رحمانه مي فشارند , عجيب نيست , چرا كه
اين كمندها از آن دوران كهن كه نماز مجسم را به جرم بي
نمازي , ابوتراب را به جرم ساييدن تن خاكي درخاك در مقابل
آفريدگار و قرآن ناطق را به جرم ندانستن تفسير لاحكم الا لله
دربرگرفتند و آيت و حجت روشن خدا را به تسليم شدن
دربرابر افسون شياطين فراخواندند , براي هميشه تاريخ كشيده
شد و رهايي از آن ممكن نيست مگر زماني كه علي با حقيقت
« بقيه الله خير لكم » در موعود بي ترديد خداي علي , از پرده
برون آيد.
امروز جرثومه هاي شر و فساد با مستي و شرارت بي مثال
خويش بر علي مي تازند چرا كه اين مولود كعبه , بنيان بتهاي
تاريخ را از هم فرو پاشيده و چنان در درياي بيكران « كونا
للظالم خصما و للمظلوم عونا » تا بيكرانه ها پيش رفت كه در
هامون غدير صحيفه بلند رسالت خاتم , با بالا آمدن يدرباني او
در كالبد زمين و زمان جاري شد و و لايتش حصن باعث
خلقت و مايه ايمني از عذاب خداوند گرديد , ولي افسوس كه
تيره پنداران درخشش آفتاب عدالت را برنتابيدند و چنان
وقيحانه حرمتها را شكستند كه او كه بايد براي هميشه گستره
خاك و افلاك , راه را از چاه باز مي شناساند , از قساوت اشباح
دوران , به چاه پناه برد و در كمال تنهايي و درد از جهل امت ,
سرشك مظلوميت خويش در آن جاري ساخت . و تنهايي و
درد وحشتناك امروز بشريت , تاوان آن بيدادهايي است كه بر
پيكره سلطان داد و عدل تحميل شد.
آري براي هميشه علي را خواهند كوبيد , چرا كه مكتب او
خريدار آه مظلومان و غمخوار يتيمان بشريت است , چه در
دوراني كه به لقمه ناني و حلقه انگشتري بي نياز شوند و چه
آنجا كه در هجوم واژگان سرد و تاريك و گمراهي هاي امروز , با
يك لحظه زانو زدن در مقابل معرفت و مكتب لايتناهي اين اسم
اعظم , خزان بشريت را در هم كوفته و بهاري دل انگيز به
وسعت و طراوت « الحق مع علي و علي مع الحق » بسان
گنجينه اي به اعصار هديه نمايند.
امروز پابرهنه ها و بي پناهان در سايه سنگين هرج و مرج
نوين جهاني حق حيات ندارند و جرعه جرعه نفس كشيدنشان
وقتي مجاز است كه سارقين هويت و هتاكان حرمت , برهنه از
غرورشان نمايند و اينها همان حكايتهايي است كه هزاران سال
پيش براي ديروز و امروز و فردا , توسط همان علي تقرير گرديد
اما امان از جهل و غفلت و فغان از حقيقت به مسلخ رفته . و
پايان اين حكايت بي پايان را با فصل بيكراني از آن مظلوم ,
چنين مي نويسيم :
« .... آن روز كه مرا از دست داديد و نگراني ها و مشكلات
بر شما باريدن گرفت , بسياري از پرسش كنندگان به حيرت فرو
رفته مي گويند سرانجام چه خواهد شد كه گروه بسياري از
پرسش شوندگان از پاسخ دادن فرو مانند... دنيا چنان بر شما
تنگ گردد كه ايام بلا را طوفاني پنداريد تا روزي كه خداوند
پرچم فتح و پيروزي را براي باقيمانده نيكان شما به اهتزاز
درآورد , فتنه ها آنگاه كه روي آورند با حق شباهت دارند و چون
پشت كنند حقيقت چنانكه هست شناخته مي شود. فتنه ها چون
مي آيند شناخته نمي شوند و چون مي گذرند , شناخته
مي شوند , فتنه ها چون گردبادها مي چرخند , از همه جا عبور
مي كنند و ... » (1 )
ع ـ ا
پاورقي
1 ) ترجمه بخشي از خطبه 93 نهج البلاغه

|
راسخون در علم چه كساني هستند
|
قسمت چهارم
علامه محمدتقي جعفري
در آيه 7 از سوره آل عمران آمده است :
« هوالذي انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن
ام الكتاب و اخر متشابهات فاماالذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما
تشابه منه ابتغا الفتنه وابتغا تاويله و مايعلم تاويله الاالله
والراسخون في العلم يقولون امنا به كل من عند ربنا و ما يذكرالا
اولواالالباب . »
« اوست خداوندي كه كتاب را به تو فرستاد. قسمتي از آن
آيات محكمه است كه اصل كتاب است و قسمت ديگر متشابهات
است . اما كساني كه در دل هاي آنان لغزشي است , از متشابهات
تبعيت مي كنند و منظور آنان برپا كردن فتنه و تاويل آن
متشابهات (به دلخواه خويش است ) , و نمي داند تاويل آن را
مگر خدا , و راسخان در علم . مي گويند ما به آن ايمان آورديم ,
همه آن ها از نزد پروردگار ماست و متذكر نمي شود مگر
خردمندان . »
مرحوم علامه طباطبايي و ديگر مفسران در تفسير اين آيه و
اين كه « واو » در « والراسخون في العلم » , براي استيناف است يا
واو عاطفه , مطالب مفصلي ايراد كرده اند كه مراجعه به آن ها در
اين مورد بسيار مفيد است . چند مسئله را در توضيح اين آيه
شريفه , براي تبيين جمله مورد تفسير متذكر مي شويم :
مسئله يكم : گفته شده است اگر علم به تاويل متشابهات
قران را منحصر به خدا بدانيم , به طوري كه هيچ كسي نتواند
متشابهات را تاويل كند , نازل كردن آن ها براي بشريت بي فايده
خواهد بود. پس قطعي است كه بايد اشخاصي وجود داشته
باشند كه توانايي تاويل متشابه را داشته باشند و ساير مردم از آن
اشخاص بياموزند. بنابراين , « واو » در « والراسخون في العلم » واو
عاطفه است . پاسخ اين نظريه , با توجه به حصر قطعي در آيه
مستفاد , از حرف نفي (لا) در « ولايعلم » و حرف استثنا(الا) در
« الاالله » روشن مي شود. با اين بيان كه اين حصر كه در آيه
« ولايعلم تاويله الاالله » علم تاويل را منحصر به خدا
مي كند.
اولا , اگر « والراسخون في العلم » (راسخان در علم ) را در لفظ
جلاله (الله ) عطف كنيم , با نظر به اين كه منظور صاحبان اين
نه عده خاصي كه پيامبر و [ نظريه , همه علما صاحب نظر است .
, از جهت قاعده ادبي صحيح نخواهد ] ائمه معصومين هستند
بود , زيرا حصر قطعي علم تاويل به خداوند متعال , با شركت
هزاران عالم صاحب نظر در همين علم تاويل , به هيچ وجه صحيح
نيست .
ثانيا , در امثال اين موارد , روش آيات چنين است كه
خداوند سبحان , وقتي كه مردم باايمان را كه رسول خدا(ص )
هم در ميان آنان وجود دارد , درباره يك موضوع مخاطب قرار
مي دهد , رسول خدا(ص ) را نيز قبلا متذكر مي شود. اين نكته اي
بسيار عالي است كه مرحوم علامه طباطبايي در تفسير آيه
موردبحث آن را مطرح كرده است . مانند :
1 ـ « آمن الرسول بما انزل اليه من ربه
والمومنون » . (1 )
« رسول خدا(ص ) به آن چه كه از پروردگارش به او نازل
مردم با ايمان . » ] همچنين [ شده است ايمان آورده است و
2 ـ « ثم انزل الله سكينته علي رسوله و
علي المومنين » . (2 )
« سپس خداوند آرامش خود را به پيامبرش و به مردم باايمان
نازل فرمود. »
3 ـ « لكن الرسول والذين آمنوا معه » . (3 )
« ولكن پيامبر(ص ) و كساني كه با او ايمان آورده اند. »
4 ـ « وهذا النبي والذين آمنوا . » (4 )
« و اين پيامبر و كساني كه ايمان آورده اند. »
5 ـ « لايخزي الله النبي والذين آمنوا » . (5 )
« خداوند پيامبر و كساني را كه ايمان آورده اند خوار و پست
نمي سازد. »
بنابراين , همان طور كه علامه طباطبايي متوجه شده است ,
مي بايست آيه مورد تفسير چنين باشد :
« ولايعلم تاويله الاالله ورسوله والراسخون
في العلم » . (6 )
« و نمي داند تاويل آن متشابه را مگر خدا و رسول خدا و
راسخان در علم . »
گفته شده است اگر علم تاويل متشابه منحصر به خدا باشد و
هيچ كس نداند , چه فايده اي بر نزول آيات متشابه مي توان تصور
كرد پاسخ اين سئوال اين است كه خداوند علم تاويل را به
اشخاص مخصوصي از بندگان خود , كه پيامبر و ائمه معصومين
هستند , تعليم داده و مردم ديگر بايد از آنان فرابگيرند. همان گونه
كه خداوند متعال , علم غيب را كه در انحصار خود اوست مورد
استثنا قرار داده و فرموده است :
« عالم الغيب فلايظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من
رسول » . (7 )
« خداوند عالم غيب است و هيچ كس را به غيب خود مطلع
نمي سازد مگر به پيامبر و رسولي كه مورد رضايت
اوست . »
اين نكته را نيز علامه طباطبايي متذكر شده است .
مسئله دوم : اين كه خداوند متعال در اين آيه شريفه يكي از
صفات راسخين در علم را , كه عبارت است از ايمان به متشابه و
به اين كه همه قرآن اعم از محكم و متشابه , در نزد خداست ,
متذكر شده , منافاتي با اين حقيقت ندارد كه منابع ديگر اثبات
كند كه همين راسخون در علم , به تاويل متشابهات عالم اند و
ديگر مردم بايد از آنان بياموزند.
مسئله سوم : اگر بر فرض غيرصحيح بگوييم « واو » در
« والراسخون في العلم » , عاطفه است و معناي آيه چنين است كه :
« و نمي داند , تاويل متشابه را مگر خداوند و راسخون در علم » ,
باز نمي توانيم راسخون در علم را به هركسي كه از طرق معمولي
مقداري علم به دست آورده , اطلاق كنيم . همه ما از اين جريان
اطلاع داريم كه هيچ مفسر و فقيه و متكلم و حكيم و فيلسوفي كه
منابع علم و معرفت آنان همين حواس و انديشه و تعقل و
منقولات است , نمي توانند ادعاي رسوخ در علم (استحكام
غيرقابل تزلزل و قطعي مطلق ) داشته باشد , و چنين ادعايي هم
هيچ كس نكرده است . آيا امثال فخررازي ها نگفته اند :
نهايه اقدام العقول عقال
واكثر سعي العالمين ضلال
ولم نستقدمن علمنا طول بحثنا
سوي ان جمعنا فيه قيل و قال
« نهايت كوشش عقول بشري , بند و زنجيري است كه
نمي توانند از آن رهايي يابند و اكثر تلاش عالميان گمراهي است ,
و ما از علم خود در طول عمرمان استفاده نكرديم , مگر اين كه
مشتي قيل و قال به راه خود انداختيم . »
از طرف ديگر , با توجه به منابع قطعي كه رسوخ در علم را
براي اميرالمومنين و ائمه عليهم السلام اثبات مي كند , بايد اين
معني را براي راسخين در علم قبول كنيم كه منظور , آن بزرگوار و
اولاد معصومين او هستند. از آن جمله حديث بسيار معروف از
پيامبراكرم (ص ) , كه شيعه و سني آن را به تواتر نقل
كرده اند :
« من شهر علمم و علي در آن شهر است . »
و در جمله اي كه آن حضرت فرمود :
« بپرسيد از من پيش از آن كه من از ميان شما بروم . »
و آن حديث معروف كه مي گويد : « قاضي ترين شما علي
است . » در همين خطبه كه مورد تفسير ماست , مي فرمايد :
« اين الذين زعموا انهم الراسخون في العلم دوننا , كذبا و بغيا
علينا » (8 )
كجا هستند كساني كه گمان مي كنند آنان هستند كه در علم
راسخ اند , نه ما گماني كه دروغ و تعدي بر حق ما است .
اين تحدي و تهديد , روشن ترين دليل آن است كه مقصود
خداوند متعال از راسخان در علم , مردم معمولي نيستند كه علوم
آنان , به جهت ابتنا به اصول و مقدمات غيريقيني متزلزل است .
بلكه كساني بايد باشند كه منابع علم آنان به ماوراي طبيعت
متصل باشد. محمدبن يعقوب كليني , در كتاب كافي , چند باب
آورده است كه دلالت دارد به اين كه راسخون در علم , علي (ع ) و
اولاد معصومين او هستند.
از آن جمله :
1 ـ باب ان الراسخين في العلم هم الائمه عليهم السلام . (9 )
2 ـ باب ان من و صفه الله تعالي في كتابه بالعلم هم الائمه
عليهم السلام . (10 )
در اين كه كساني كه خداوند آنان را با علم توصيف فرموده
است , ائمه عليهم السلام هستند.
3 ـ باب ان الائمه اوتواالعلم و اثبت في صدورهم . (11 )
در اين كه ائمه عليهم السلام كساني هستند كه به آنان علم
داده شد و در سينه هاي آنان ثبت و رسوخ پيدا كرده است .
4 ـ باب ان الائمه معدن العلم و شجره النبوه و
مختلف الملائكه . (12 )
در اين كه ائمه , معادن علم و درخت نبوت و مورد تردد
فرشتگان هستند.
5 ـ باب ان الائمه ورثوا علم النبي و جميع الانبيا
والاوصياالذين من قبلهم . (13 )
در اين كه ائمه علم پيامبر اسلام و جميع پيامبران و اوصيا
پيش از خود را به ارث برده اند.
6 ـ باب ان الائمه عليهم السلام عندهم جميع الكتب التي نزلت
من عندالله عزوجل و انهم يعرفونها علي اختلاف السنتها . (14 )
7 ـ باب انه لم يجمع القرآن كله الاالائمه عليهم السلام و انهم
يعلمون علمه كله . (15 )
در اين كه جز ائمه عليهم السلام كسي همه قرآن را جمع
نكرده و آنان هستند كه همه علم قرآن را جمع نكرده و آنان
هستند كه همه علم قرآن را مي دانند . (16 )
8 ـ عن سلمه بن كهيل , عن الصنابجي عن علي قال قال رسول الله
صلي الله عليه و آله وسلم : انا دارالحكمه و علي بابها . (17 )
من خانه حكمتم و علي در آن است .
كه مورد وثاق و عادل و مورد [ احمدبن عمران بن سلمه
نقل مي كند از سفيان نوري , از منصور , از ابراهيم , ] رضايت بود
از علقمه , از عبدالله , او مي گويد :
9 ـ كنت عندالنبي صلي الله عليه و آله وسلم فسئل عن علي فقال :
قسمت الحكمه عشره اجزا فاعطي علي تسعه اجزا والناس
جز واحدا . (18 )
10 ـ عبايه از عبدالله بن عباس از پيامبر(ص ) نقل مي كند كه آن
حضرت فرمود : علي عيبه علمي . (19 )
علم من است . ] يا جايگاه [ علي ظرف
11 ـ از عبدالله بن عمرو : رسول خدا(ص ) در حال مرض فرمود :
بگوييد برادرم بيايد. عثمان را خواستند. پيامبر از وي رو گرداند.
سپس فرمود : بگوييد برادرم بيايد. علي بن ابي طالب را خواستند ,
پرده اي روي او انداخت و با يكديگر صحبت كردند , وقتي كه
علي از نزد پيامبر عليهماالسلام بيرون آمد. از وي پرسيدند :
پيامبر به تو چه گفت علي فرمود :
علمني رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم الف باب يفتح
من كل باب الف باب . (20 )
پيامبر هزار باب از علم براي من تعليم فرمود كه از هر باب ,
هزار باب باز مي شود.
پاورقي :
1 ـ سوره بقره , آيه 285
2 ـ سوره توبه , آيه .26
3 ـ سوره توبه , آيه .88
4 ـ سوره آل عمران , آيه .68
5 ـ سوره تحريم , آيه .8
6 ـ سوره آل عمران , آيه .7
7 ـ سوره جن , آيات 26 و .27
8 ـ نهج البلاغه , خطبه .144
9 ـ الكافي , محمدبن يعقوب كليني , ج 1 , ص فهرست .557
10 ـ همان ماخذ .
11 ـ همان ماخذ .
12 ـ همان ماخذ .
13 ـ همان ماخذ .
14 ـ همان ماخذ .
15 ـ غايه المرام , باب 33 , ص 523 , باطرق متعدد و
حليه الاوليا , ابونعيم , ج 1 , ص 64 و اللالي المصنوعه , سيوطي ,
ج 1 , ص 170 نقل از ترجمه الامام علي من تاريخ دمشق , الحافظ
ابوالقاسم ابن عساكر , ج 2 , ص 459 , به تحقيق از محمدباقر
محمودي .
16 ـ الكافي , محمدبن يعقوب كليني , ج 1 , ص فهرست .557
17 ـ غايه المرام , باب 33 , ص .523
18 ـ حليه الاوليا , ابونعيم , ج 1 , ص 64 و ميزان الاعتدال , ذهبي
ج 1 , ص 58 , اين روايت از راويان متعدد نقل شده است .
19 ـ تاريخ دمشق , ترجمه الامام علي بن ابيطالب عليه السلام ,
ج 2 , ص .482
20 ـ همان ماخذ , صص 484 و .485

| |