
جواد حسيني
دفاع از « ارزشهاي ديني و سرزمين هاي اسلامي » از ديرباز
كه اسلام و سرزمينهاي مسلمين آماج حملات دشمنان بوده ,
مورد توجه دانشمندان اسلامي بالاخص فقهاي اسلامي بوده
است . در كتاب الجهاد بدان پرداخته و آن را از ضروريات
شمرده اند. اين بحث مانند مباحث فقهي ديگر كه در گذر زمان
با مسائل جديدي روبرو شده , غني گشته و زواياي مختلف آن
تحت عنوان « جهاد دفاعي » مورد بررسي قرار گرفته است ,
فقهاي اسلام هر گاه با هجوم نظامي , سياسي , فرهنگي و
اقتصادي دشمن روبرو بوده اند , با احساس مسئوليت به دفاع از
اسلام و ايمان مردم و سرزمينهاي اسلامي پرداخته اند. تاريخ
چند سده اخير كارنامه درخشاني از حضور علمي و عملي
فقهاي اسلام را در مصاف با استعمارگران ثبت كرده است .
آنچه در اين نوشته كوتاه به اختصار مطرح مي شود , نقش
برجسته امام خميني (رض ) در اين عرصه حياتي است . بديهي
است كه در يك مقاله كوتاه نمي توان نقش امام را به صورت
گسترده و همه جانبه ترسيم كرد و حق اين موضوع مهم را ادا
نمود , از اين رو , تنها مروري بر حساسيت آن بزرگوار در قبال
خدشه دار شدن مباني , ارزشها و احكام اسلام در يكي از
مقاطع زندگي پربركتشان نموده و مقاطع ديگر را به فرصتي
ديگر موكول مي كنيم .
نخستين سند مكتوبي كه غم شديد آن مرد صالح خدا را از
روزگار سياه مسلمانان نمايان مي سازد , نامه ايشان به سال
1323 ش است . در اين نامه آمده است :
« خودخواهي و ترك قيام براي خدا ما را به اين روزگار
سياه رسانده و همه جهانيان را بر ما چيره كرده و كشورهاي
اسلامي را زير نفوذ ديگران درآورده , قيام براي منافع شخصي
است كه روح وحدت و برادري را در ملت اسلامي خفه كرده
است . » (صحيفه امام 22,1 )
در اسناد بجاي مانده از ساواك نيز در سال
1341 , مخالفت حضرت امام با اسرائيل و بهائي ها كه عوامل
صهيونيسم در اين كشور بودند. و دفاع از مسلمانان منعكس
شده است . (همان 77, )
اما قيام علني ايشان پس از رحلت آيه الله العظمي
بروجردي با سياستهاي ضد اسلامي رژيم منحوس پهلوي
وارد مرحله جديدي شد. در ماجراي لايحه انجمنهاي ايالتي و
ولايتي , حضرت امام در نامه تندي به نخست وزير وقت
نوشت :
« اگر گمان كرديد كه با تصويب نامه غلط و مخالف قانون
اساسي مي شود پايه هاي قانون اساسي را كه ضامن مليت و
استقلال مملكت است , سست كرد و راه را براي دشمنان خائن
به اسلام و ايران باز كرد , بسيار در خطا هستيد. »
(همان 90,1 )
حضرت امام پس از پيروزي روحانيت و مردم در ماجراي
انجمنهاي ايالتي و ولايتي و شكست دولت وقت در يك
سخنراني خطاب به مردم فرمودند :
« اجانب و دشمنان دين و مملكت كه مصالح خود را در
محو قرآن و ديانت مي بينند تا به حال تصور مي كردند كه در
انجام مقاصد بلند خود آزادند و قدرتي در مقابل آنان وجود
ندارد , ولي اين نهضت كه به وجود آمده , فهميدند كه علماي
اسلام و مسلمين زنده و بيدارند و با كمال توانايي جلو
تجاوزات آنها را خواهند گرفت . » (همان 106, )
ايشان همچنين در پاسخ به استعفاي جمعي از اصناف قم
در همين زمينه نوشتند :
« اينجانب حسب وظيفه شرعيه به ملت ايران و مسلمين
جهان اعلام خطر مي كنم , قرآن كريم و اسلام در معرض خطر
است . استقلال مملكت و اقتصاد آن در معرض قبضه
صهيونيستهاست كه در ايران به حزب بهايي ظاهر شدند. و
مدتي نخواهد گذشت كه با اين سكوت مرگبار مسلمين , تمام
اقتصاد اين مملكت را با تاييد عمال خود قبضه مي كنند و ملت
مسلمان را از هستي درتمام شئون ساقط مي كنند. تلويزيون
ايران پايگاه جاسوسي يهود است و دولتها ناظر آن هستند و از
آن تائيد مي كنند. ملت مسلمان ايران تا رفع اين خطرها نشود ,
سكوت نمي كند و اگر كسي سكوت كند در پيشگاه خداوند قاهر
مسئول و در اين عالم محكوم به زوال است » (همان 110, )
كافي است ميان وضعيت ايران در آن زمان و وضعيت فعلي
بسياري از كشورهاي اسلامي بالاخص عراق و افغانستان
مقايسه اي صورت گيرد تا معلوم شود اگر حضرت امام امروز
در قيد حيات بود , در برابر وضعيت فعلي چه عكس العملي از
خود نشان مي داد. آيا همه مسلمانان جهان بالاخص شيعيان را
عليه اشغالگران صليبي و صهيونيستهاي متجاوز بسيج
نمي كرد
حضرت امام در آغاز درس خود در مسجد اعظم قم به
تاريخ 41,9,11 , با اشاره به اينكه مسلمين از آغاز حافظ دين
مبين اسلام بودند , سيره ائمه اطهار (ع ) و علماي بزرگ را
يادآور شده و فرمودند :
« تمام ممالك اسلامي مرهون اين طايفه هستند. اينهايند كه
تا به حال استقلال ممالك اسلامي را حفظ كرده اند. اين ذخائر
هستند كه هميشه با نصايح خود مردم سركش را خاموش
كرده اند , در عين حال روزي كه ببينند اسلام در معرض خطر
است , تا حد امكان كوشش مي كنند . » (همان 115 ـ114 )
به راستي با چنين سابقه درخشاني كه از حوزه و روحانيت
در ذهن مردم و در كارنامه تاريخ ثبت است , امروزه چه
انتظاري از اين نهاد مقدس وجود دارد
سكوت نمي كنم !
رهبر نهضت اسلامي معاصر در آستانه عيد نوروز سال
1342 با صدور اطلاعيه اي عزاي ملي اعلام كرده و كارنامه
درخشان روحانيت را در راه دفاع از دين خدا و حقوق ملتها
ترسيم نمود و در ادامه به دستگاه پهلوي هشدار داد.
« دستگاه جبار بداند كه اگر بخواهد به اسلام تجاوز كند و
احكام كفر را در بلاد اسلامي جاري سازد , من دركمين آنها
ايستاده ام . من تا آخرين لحظه هاي زندگي ام از نواميس اسلام و
مسلمين دفاع مي كنم . من به حكم اسلام كه به ما دستور جهاد و
مقابله داده است , در برابر خيانت به اسلام دست روي دست
نمي گذارم و ساكت نمي نشينم . »
سپس علماي اعلام و روحانيان را به بيدار كردن مردم و
اعلان خطر اجانب و ايستادگي و مقاومت فرا خواند. در ادامه
گوشه اي از مجاهدتهاي ائمه اطهار و فرزندان و پيروان آنان را
گوشزد كرده و افزودند :
« اولاد فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در طول تاريخ اسلام
هميشه در برابر دستگاههاي ظالم و جائر ايستادند و از اسلام
دفاع كردند. زجرها كشيدند , ناسزاها شنيدند , لاي جرز قرار
گرفتند , دسته جمعي سربريده شدند , قتل عام شدند , به
شهادت رسيدند , مع الوصف مقاومت كردند و نگذاشتند كه
بدخواهان اسلام را از بين ببرند و احكام خدا را محو و نابود
كنند. »
(همان 164, )
مبارزه حضرت امام و علماي ديگر در اين مقطع تاريخي ,
به منظور جلوگيري از تعدي و تجاوز سرسپردگان استعمار به
قرآن و احكام نوراني اسلام بود و چون وحدت و انسجام
خوبي بين مراجع و علما بود , به پيروزي منجر شد. مباني فقهي
قيام علني علما در اين مقطع بسيار واضح و بر همگان آشكار
است , به طوري كه در اين مرحله با مخالفت و ايراد و شبهه اي
روبرو نيستيم .
امام خميني در ارديبهشت سال 1342 در سخنان كوتاهي
در جمع دانشجويان عضو انجمن اسلامي دانشگاه تهران براي
رفع هر گونه ابهامي يادآور شدند كه « حوزه علميه هرگز مخالف
اصلاحات ارضي نبوده » , و مخالفت علما باحق انتخاب شدن
زنان بخاطر آن است كه در شرايط رژيم ستمشاهي جز فساد و
فحشاي بيشتر ثمره ديگري ندارد. آنگاه هدف خود را چنين
ترسيم نمودند :
« ما ملتهاي مسلمان بايد متحد باشيم و با اسرائيل و عمال
آنها در ايران مبارزه كنيم . » (همان 191, )
پس سلب آزادي قلم , بيان , افكار و حتي حيات مردم و نيز
حيف و ميل اموال عمومي را متذكر مي شوند.
جايگاه تقيه
اما در مراحل بعدي كه رژيم به مقابله با نهضت بر مي خيزد
و از ارتكاب جنايات مختلف ابا ندارد , به مردم كوچه وخيابان ,
طلاب و روحانيان حمله كرده و دست به كشتار و جنايت
مي زند , عده اي از علما عقب نشيني كرده و در اينكه آيا در چنين
شرايطي هم كه مخالفت با رژيم چنين پيامدهايي دارد و جان و
مال و نواميس مردم در معرض خطر قرار گرفته , باز هم مبارزه
مشروع است اينجا جاي تقيه نيست . كيان حوزه هاي علميه
در معرض خطر قرار گرفته است , زمزمه هايي بود كه از گوشه و
كنار به گوش مي رسيد.
از آنجا كه سئوالات و شبهاتي از اين قبيل ممكن بود
طلاب جوان را تحت تاثير قرار دهد و جماعت باقيمانده در
ميدان مبارزه را هم دچار تزلزل نمايد , حضرت امام در ادامه
مبارزه بخشي از تلاش خود را به تبيين مبناي مبارزه و پاسخ به
شبهات صرف كردند.
پس از ماجراي حمله ددمنشانه رژيم به مدرسه فيضه ,
حضرت امام در پاسخ نامه علماي تهران , ضمن معنا كردن
« شاه دوستي » به غارتگري , هتك اسلام , تجاوز به حقوق
مسلمين وتجاوز به مراكز علم و دانش « مبناي فقهي مقاومت »
را چنين ترسيم كرد :
« حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر
است . قرآن و مذهب در مخاطره است . با اين احتمال تقيه
حرام است و اظهار حقايق واجب ولو بلغ ما
بلغ » (همان 178, )
حضرت امام در سال 1373 ق يعني يك دهه پيش از آغاز
نهضت در بحث فقهي خود پيرامون تقيه , مواردي را كه تقيه در
آنها جايز نيست , برشمرده و مورد بحث قرار داده بودند.
(الرسائل العشر , رساله التقيه , ص 14 ـ12 ) از جمله اين موارد
« وقتي است كه اصلي از اصول اسلام يا مذهب يا ضروري از
ضروريات دين در معرض زوال و هدم و تغيير باشد , چنانكه
منحرفين طغاه به دنبال تغيير احكام ارث و طلاق و نماز و حج
و اصول و احكام ديگرند , چه رسد به اصول دين يا مذهب ,
تقيه در چنين اموري جايز نيست . بديهي است كه تشريع تقيه
براي بقاي مذهب و حفظ اصول و جمع اختلاف مسلمين براي
اقامه دين و اصول آن است , اگر كار به هدم اصول برسد , تقيه
جايز نيست . اين مطلب گر چه واضح است , اما از موثقه محده
بن صدقه از امام صادق (ع ) نيز استفاده مي شود : « فكل شيي
يعمل المومن بينهم لمكان التقيه ـ مما يودي الي الفساد
في الدين ـ فانه جايز »
(رسائل الشيعه ـ كتاب الامر و النهي , باب 25 , ح 6 )
مواضع امام در دوران مبارزه برخاسته از احساس تكليف
الهي بوده و هرگز در انجام آن ترديدي به خود راه نمي داد.
اخلاص و شجاعت او در انجام تكليف الهي موجب شد كه
همواره مشمول عنايات خاص باري تعالي قرار گيرد. از جمله
اقدامات مهم ايشان خالي نكردن سنگر مبارزه در مقاطع
حساس بود.
امام در پاسخ به دعوت آيه الله حكيم مبني بر هجرت
اعتراض آميز علماي ايران به نجف اشرف , مرقوم فرمودند :
« ما مي دانيم با هجرت مراجع و علماي اعلام ـ اعلي الله
كلمتهم ـ مركز بزرگ تشيع در پرتگاه هلاكت افتاده و به دامن
كفر و زندقه كشيده خواهد شد و برادران ايماني عزيز , در
شكنجه و عذاب اليم واقع خواهند شد. ما مي دانيم با اين
هجرت تغييرات و تحولات عظيمي روي خواهد داد كه ما از آن
بيمناكيم , اما عجالتا در اين آتش سوزان به سر برده و با
خطرهاي جاني صبر نموده , از حقوق اسلام و مسلمين و از
حريم قرآن و استقلال مملكت اسلام دفاع مي كنيم و تا سر حد
امكان مركز روحانيت را حفظ نموده ... »
(صحيفه امام ج 182,1 )
آگاهي دادن به مردم از اهداف مهم حضرت امام براي
تضمين تداوم مبارزات بود. در نامه اي خطاب به علماي يزد
خطر اسرائيل را گوشزد كرده و ضمن انتقاد از پيمان دولت با
اسرائيل , خواستار آگاه كردن مردم شد.
(همان 186, )
فلسفه وجودي حوزه هاي علميه
در نامه اي ديگر فلسفه وجودي حوزه هاي علميه را
اينچنين معرفي نمود :
« تشكيل اين حوزه و حوزه هاي مشهد و كربلا و نجف و
مصر ـ روي هم رفته ـ تعليم و تعلم مباحث حلال و حرام
ديانتي است كه به متعلم ما اجازه نمي دهد دستگاه اصل آن دين
را نابود كند و در صورت اضمحلال اصل بقاي فرع عموما معنا
ندارد. درك خودم را به محضر طلاب ـ بيان كردم و مصمم
شدم مثل حضرت سيدالشهدا از براي حفظ دين با ايادي
دولت ظلم مبارزه كنم » (همان 193, )
به طور كلي استنباط حضرت امام از اقدامات رژيم
سلطنتي اين بودكه به پيروي از اجانب بالاخص استعمارگران و
آمريكا و صهيونيسم اساس اسلام را در اين كشور نشانه
رفته اند و شرايط شبيه شرايطي است كه امام حسين (ع ) در
زمان خود با حكومت اموي يزيد با آن روبرو بود , از اين رو
سكوت علما و مدافعان دين به نابودي اساس دين منتهي
خواهد شد. از اين ديدگاه هر صدمه اي كه در اين راه وارد شود ,
مشروع بوده و اجر دين و آخرت را خواهد داشت . فلسفه تقيه
حفظ اساس دين است و وقتي اساس دين در معرض خطر
باشد , تقيه به منظور حفظ جان و مال معنا ندارد.
امام بارها و بارها در موقعيتهاي مختلف سيره مبارزاتي
خود را برگرفته از سيره امام حسين (ع ) معرفي كرده و برخلاف
ديدگاه كساني كه قيام آن حضرت را شخصي قلمداد كرده , آن
را قابل تاسي مي شمارد و بدينوسيله فرهنگ قيام و مبارزه
حسيني را احيا مي كند.
در خرداد ماه سال 1342 مصادف با محرم سال 1383 ق
در جمع بازاريان تهران مي فرمايد :
« ما افتخار مي كنيم كه مانند سيدالشهدا روز عاشورا كشته
شويم و بچه هاي ما را اسير كنند و اموالمان را غارت كنند...
يكي از كساني كه بايستي در راه حضرت سيدالشهدا آغشته به
خون خود شود , خميني است . »
بارها به اين جمله استناد كرده و مسئوليت را در درجه اول
برعهده علما مي دانستند « اذا ظهرت البدع فللعالم ان يطهر
علمه والا فعليه لعنه الله » . ايشان پس از تبعيد به تركيه كه به
نگارش تحريرالوسيله پرداختند , فروع مختلف دفاع در برابر
تجاوزات نظامي , سياسي , فرهنگي و اقتصادي دشمنان اسلام
را به تفضيل مطرح نمودند :
در فرض « خوف افزايش سلطه اجانب بر بلاد مسلمين »
دفاع را به هر وسيله ممكن واجب مي شمارد.
در فرض « خوف استيلاي سياسي و اقتصادي دشمن »
مبارزه منفي مانند تحريم كالاهاي آنان را لازم مي داند.
« روابط سياسي و اقتصادي با اجانب » را چنانكه « خوف
سلطه آنان بر حوزه اسلام و سرزمينهاي اسلامي » در كار باشد
حرام شمرده و قراردادهاي سلطه جويانه كه به تسلط آنان
منتهي مي شود را باطل اعلام مي كند.
در فرض « حمله اجانب به يكي از كشورهاي اسلامي »
دفاع از آن كشور را بر همه دولتهاي اسلامي و همه مسلمانان ,
به هر وسيله ممكن واجب مي داند.
در فرضي كه يكي از كشورهاي اسلامي « رابطه اي
برخلاف مصالح اسلام و مسلمين » برقرار كند , بقيه كشورهاي
اسلامي را موظف مي كند كه به هر وسيله ممكن آن رابطه را به
هم بزنند.
آن دسته از روساي كشورهاي اسلامي يا وكلاي مجلس
را كه موجب نفوذ سياسي و اقتصادي اجانب و كشورهاي
اسلامي و در نتيجه به خطر افتادن اساس اسلام و استقلال
مملكت ولو در آينده هستند را خائن و منعزل از مقام خود
مي شمارد.
(تحريرالوسيله , فصل دفاع )
مواضع حضرت امام در دوران مبارزه و پس از پيروزي
انقلاب در خصوص كشورهاي اسلامي و سران سرسپرده
همگي براساس ضوابط و محورهاي ياد شده بوده است . در
دوران دفاع مقدس نيز براساس وظيفه ديني و انساني در برابر
هجوم بعثيان كافر و حاميان منطقه اي و بين المللي ايستادگي
كردند.
امام خميني : اولاد فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در
طول تاريخ اسلام هميشه در برابر دستگاههاي ظالم
و جائر ايستادند و از اسلام دفاع كردند , زجرها
كشيدند , ناسزاها شنيدند , لاي جرز قرار گرفتند ,
دسته جمعي سر بريده شدند , قتل عام شدند , و به
شهادت رسيدند , مع الوصف مقاومت كردند و
نگذاشتند كه بدخواهان اسلام را از بين ببرند و
احكام خدا را محو و نابود كنند.
امام خميني : تشريع تقيه براي بقاي مذهب و
حفظ اصول و جمع اختلاف مسلمين براي اقامه دين
و اصول آن است , اگر كار به هدم اصول برسد , تقيه
جايز نيست .
امام خميني در آغاز نهضت اسلامي : تشكيل اين
حوزه و حوزه هاي مشهد و كربلا و نجف و مصر ـ
روي هم رفته ـ تعليم و تعلم مباحث حلال و حرام
ديانتي است كه به متعلم ما اجازه نمي دهد دستگاه ,
اصل آن دين را نابود كند و در صورت اضمحلال
اصل , بقاي فرع عموما معنا ندارد.

|