روزنامه جمهوري اسلامي 13/03/1383 صفحه سياسي
بازگشت استعمار كهن




هنگامي كه مسلمانان سرگرم كشمكشهاي دروني و جنگ قدرت در ميان خود بودند; غرب از خوابي طولاني و عميق برخاسته بود. جنگهاي صليبي گرچه ضربه هاي سنگيني را به پيكره دنياي اسلامي وارد نموده بود; اما براي غربيان مستعد حاصل ديگري داشت و آن هم آشنائي هر چه بيشتر آنها با فرهنگ مسلمانان و يافته هاي علمي آنها بود براستي مسلمانان , سخاوتمندانه يافته هاي گرانمايه خود را در اختيار آنها قرار دادند; غربيان هم با تلاش و كوشش خود سرنوشت ديگري را براي مسلمانان متفاوت از آنچه كه بودند , رقم زدند و با گذشته زمان روز به روز ميان آنها با ساير جهان از جهت پيشرفت در علوم و فنون فاصله انداختند; ساخت كشتي هاي بزرگ و اسلحه هائي كه سايرين از توليد آن عاجز بودند; از جمله ابزارهاي مناسب براي حمله به ساير كشورها و اشغال آن ها و به استثمار كشيدن آنها شد. به هر شيوه ممكن شيره جان ملتها را كشيدند : منابع و ذخائر آنها به طور رايگان و بدون ارائه هيچ خدمتي در مقابل آن , برداشت ميشد و اگر گوشه هائي از اختراعات و اكتشافات وارد اين كشورها مي شد; نه به جهت حس دلسوزي بلكه بخشي از آن براي به رخ كشيدن برتري غرب و استثمار مردم و وابسته نمودن هر چه بيشتر آن بود; استعمارگران چنان روي منابع كشورها چنگ مي انداختند كه گوئي از ارثيه آبا و اجداديشان محافظت مي كند. اسپانيا , پرتغال , فرانسه و انگلستان از معروفترين استعمارگران بودند; در ساير نقاط دنيا هم به اسم ارتباط تجاري تا حد امكان نفوذ مي نمودند و به محض مشاهده ضعف دولتمردان در اداره حكومت , از آن به عنوان امتيازي مثبت براي خود بهره برداري مي نمودند آنها نه تنها در جهت ايجاد دولت قوي و كارآمد تلاش نمي كردند , بلكه در جهت بسط منافع خود و ايجاد پايگاه هاي جديد براي به زير سلطه در آوردن ملتهاي ديگر و عقب نگه داشتن آنها , از به روي كارآمدن دولتمردان توانا جلوگيري به عمل مي آوردند و از اين طريق زمام امور را بدست مي گرفتند دولتمردان دست نشانده به دليل ضعف و ترس خود همچون اسبي وفادار و مطيع ; همه جانبه در خدمت آنها بودند.
آنها با نگاهي عميق و جامعه شناسانه به فرهنگ ملتهاي تحت سلطه به بررسي نقاط ضعف و قوت آنها مي پرداختند و از آن در صورت نياز به عنوان اسلحه اي محكم در مقابل خود آن ملت ها استفاده مي كردند. از جمله مهمترين حربه هاي آنها ايجاد اختلافات قومي , ديني و مذهبي بود; كه اسلحه اي قوي در جهت ايجاد نفاق و تفرقه و جلوگيري از وحدت مردم محسوب مي شد همچنانكه شعار انگليسي ها معرف روش اداره حكومتهاي تحت سلطه شان بود : تفرقه بينداز و حكومت كن .
اما زماني ميرسيد كه صداهائي در اعتراض نسبت به آنچه كه رخ مي داد , بلند مي شد و مبارزه بر عليه استعمارگر بيگانه كه كاري جز چپاول در آن مملكت انجام نمي داد آغاز مي شد. اما پاسخ كساني كه هيچ منطقي را براي حضور بيگانه در خاكشان را قانع كننده نمي دانستند سركوب , كشتار و شكنجه و تبعيد بود. استعمارگر تا آنجا كه مي توانست از وقوع آنچه كه منافعش را به خطر مي انداخت جلوگيري مي نمود و با ايجاد جو رعب و وحشت براي مبارزين و هر كس كه فكر مخالفت با آنها را در سرمي پرورانيد , راه هر گونه مبارزه را بر مردم مي بست . براي مثال « لردكرومر » در گزارش خود به لندن خطر سيدجمال (اسدآبادي ) را چنين بيان مي دارد « ... اگر انجمن حزب الوطني يكسال ديگر برقرار باشد و سلسله جنبان امروزه آسياي غربي و مركزي و آفريقاي شمالي , سيدجمال الدين , مرفه الحال و آسوده خاطر در مصر زيست كند , گذشته از اينكه تجارت و سياست بريتانيا در قاهره بالمره معدوم گردد سهل است كه ترس آن است كه سيادت قاطبه اروپا از هيمنه اين انجمن عجيب , وجود تاريخي كسب كند و اثري از او در صفحه عالم باقي نماند . » 1
و اما در مورد استعمار فرانسه وضع بهتر از اين نيست در الجزاير مجازات سنگيني را براي مبارزين وضع نموده بودند « هر پزشكي كه به مداواي يك الجزايري مجروح اقدام مي كرد و وجود جراحات به نظر او مشكوك مي رسيد , موظف بود نام و نشاني مجروح و كساني كه او را نزد پزشك آورده اند بپرسد و به مراجع صالحه اعلام دارد والا خود مورد تعقيب واقع مي شد. در مورد داروسازان نيز دستور صادر شد كه آنان نبايد داروهائي از قبيل پني سيلين ـ استرپيوتاسين و به طور كلي داروهاي آنتي بيوتيك و همچنين پنبه هيدروفيل و سرم ضد كزاز را بدون نسخه پزشك بفروشند و به علاوه توصيه شده بود كه نام و نشاني خريدار و همچنين بيمار را يادداشت كنند . » 2
در مورد شكنجه شدگان وضع به مراتب بدتر بود : « وقتي كه احيانا يك الجزايري از شكنجه هاي پليس سالم در رفته تا مرحله بازپرسي قضائي به حيات خود ادامه مي داد , غالبا درخواست مي كرد او را به پزشك معرفي كنند. اين درخواست از سوي وكيل متهم مورد قبول واقع مي گردند و دستور معاينه او داده مي شد اما پزشك اروپائي همواره موظف بود گزارش دهد كه هيچ نكته مشكوكي دال بر اعمال شكنجه مشاهد نگرديده است . » 3 و اين خود شكنجه روحي هم محسوب مي شد!
اعلام مرگ طبيعي براي كسي كه زير شكنجه مرده يا بدون سر و صدا اعدام شده بود , استفاده از « سرم حقيقت » كه مايعي مخدر و خواب آور بود و ايجاد اختلال بر نيروي ارادي افكار مي نمود , استفاده از داروهاي مقوي قلب و ويتامينها با ميزان زياد قبل و بعد از شكنجه تا زنداني را سر پا نگه دارد. و مرگ تدريجي و رقت آور مجروحين كه به خانواده هاي خود پناه برده بودند. به دليل عدم دسترسي به دارو كه تدريجا فلج و سپس به تشنج دچارشان مي كرد كه « مي گويند كه هيچ كس دل آنرا نداشت كه تا پايان كار , بالاي سر محتضر بايستد . » 4 همه اينها درسي براي كساني بود كه ميخواستند قدم در راه مبارزه با بيگانگان بگذارند و از وطنشان دفاع كنند.
با همه اين مجازاتها و قساوتها ملتها در برابر استعمارگران صبورانه و با تمام قوا ايستادند و تا پيروزي نهائي آرام ننشستند.
اما امروز ديگر كسي از اسپانيا و پرتغال به عنوان كشورهاي قدرتمند و سلطه گر ياد نمي كند; گرچه استعمارگران ذليلانه به سلطه نظامي خود پايان داده اند اما سلطه فرهنگي و اقتصادي را با روياهايي جديد و اهدافي مشخص ادامه مي دهند و سالها بود كه دنيا ; سلطه نظامي و حضور بيگانه يك كشور در كشوري ديگر را فراموش كرده بود; اما اينك پس از حوادث مرموز و غيرعادي يازدهم سپتامبر , استعمار و استثمار به سبك قديم آغاز گرديده و گوئي امريكا و ديگران منتظر چنين واقعه اي بودند تا مشروعيتي را براي ورود به كشورهاي ديگر بيابند , يكروز به بهانه دستگيري اسامه بن لادن و سركوبي طالبان براي خود مجوز ورود به افغانستان را صادر مي كنند و روز ديگر به بهانه دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي وارد عراق ميشوند و با همان شيوه بلكه وقيحانه تر و وحشيانه تر در برابر مخالفين و يا حتي كساني كه مدركي براي مخالفت با آنها ندارند مي ايستند و به مقدساتشان هتك حرمت مي كنند و از پخش اينگونه خبرها ابائي هم ندارند.
افشاي شكنجه شدن مردم ستمديده عراق در زندان ابوغريب و ساير زندانها كه خود سالها بواسطه حكومت پر از اختناق صدام از كمترين حقوق خود بهره مند بوده اند , تعجب برانگيز نيست چون شواهد تاريخي نشان داده كه خشونت در مقابل ضعيفان رفتاري نهادينه شده براي غربيان است , بلكه واقع امر نفرت انگيز بودن و تهوع آور بودن اعمالي است كه توسط مدعيان دروغين احترام به حقوق بشر و آزادي اجرا مي شود.
و اين خود دليل محكمي است كه آنان كه اينگونه شعارها را در بوقهاي تبليغاتي شان در اقصي نقاط عالم پراكنده اند خود مستبدترين و خشن ترين ها نسبت به مخالفيند و هرگز تاب مقاومت در برابر مخالفين و معاندين را ندارند و اين فضاي جو آزاد , خردمندانه و به دور از سلطه است و ديگران بايد از آن الگوبرداري كنند!
دروغ بودن ادعاهايشان با مقايسه اي اجمالي ميان شكنجه گاههاي هيتلر فاشيست و امريكائيها روشن مي شود. اين براي اولين بار نيست كه دنيا شاهد تناقض ميان رفتار و گفتار آنهاست : تحريك صدام به جنگ با ايران و حمايت تسليحاتي از او , وجود زندان مخوف گوآنتانامو و سرنوشت نامعلوم دستگير شدگان در آنجا , وجود سانسورهاي شديد خبري , حمايت از جنايت صهيونيستها; شهادت مظلومانه آيت الله سيدمحمد باقر حكيم به دست عوامل ناشناس و عدم پيگيري براي شناسائي عاملين آن با وجود سرويسهاي اطلاعاتي قوي , معرفي صدام به عنوان اسير جنگي و نه جنايتكار جنگي فشار و تحريم عليه كشورهائي كه مي خواهند خودشان آقا و سرور خودشان باشند و صدها مورد ديگر پرده از مواضع حقيقي امريكا مدتهاست كه برداشته و خط بطلاني بر روي شعارها و وعده هاي سرگرم كننده آنهاست و تنها مربوط به خارج از كشور خودشان نيست بلكه در داخل آمريكا هم با معترضين با همين شيوه هاي خصمانه برخورد مي كنند.
براي مثال وقتي يكي از نمايندگان مردم انگليس مي گويد اگر من هم ساكن فلسطين بودم و شاهد اينهمه جنايت و ظلم صهيونيستها بودم , به خودم بمب مي بستم و به ميان آنها مي رفتم او را از سخنگوئي حزب بركنار مي كنند; زيرا از حق دفاع كرده است و تمام اين موارد نشان از سعه صدر غربيان در مقابل مخالفين دارد! در مقابل اين رفتارهاي ضد و نقيض است كه روز به روز از قداست آمريكا در مقابل ديدگان مردم دنيا شكسته مي شود و اظهارنظرها و توجيهاتشان كه در پشت پرده , خودشان را به قهقهه واميدارد براي افكار عمومي دنيا اهميتي ندارد بلكه موجبات خشم و انزجار آنهاست .
سربازان امريكائي و انگليسي دست پرورده و تربيت شده چنين دولتمرداني هستند , اينان وارثان همان قاتلين بي رحمي هستند كه ساكنين اصلي قاره امريكا يعني سرخپوستان را قتل عام كردند و از كساني كه گسسته از بندهاي معنوي اند جز اين انتظاري نيست !
آنچه كه در زندانهاي عراق و افغانستان اتفاق مي افتد; آينه اي از زندانهاي فلسطين است و روزي اسرار شكنجه گاههاي صهيونيستها هم به بيرون درز خواهد كرد و قلب جهانيان را خواهد لرزاند.
تك تك اين موارد نشان مي دهد كه دوره استثمار به پايان نرسيده بلكه با توجه به مقتضياتش لباسي نو به تن مي كند و در واقع ارابه استثمار و استعمار نه شكسته شد و نه متوقف بلكه رنگ و شكلي نو يافت .
اگر تا نيم قرن گذشته از آنچه كه در دنيا اتفاق مي افتاد , كسي مطلع نمي شد تا اينكه عمر جنايتكاران در آنجا به پايان ميرسيد و سالها بعد در اين باب كتاب يا فيلم نوشته مي شد و مخاطباني محدود مي يافت امروزه بواسطه رسانه تلويزيون و البته مطبوعات , مردم به سرعت و به روز از آنچه در جهان اتفاق مي افتد , مطلع مي شوند همان رسانه هائي كه وسيله اي براي نفوذ و سلطه بيشتر و همه جانبه تر بر مردم دنيا ساخته شده و در سراسر تا دورترين نقاط پراكنده شده اند و در خدمت اهداف و منافع آنها هستند , گاه به گاهي زنجير را به گردن خود آنها مي اندازد و گلوي خودشان را مي فشارند و وسيله اي براي رسوائي آنها و پرده برداري از جنايت آنها مي شوند و ماهيت اصلي چهره غربيان را كه با هزار نيرنگ براي زيبا جلوه دادن آن تلاش مي شود برملا مي كنند. ديگر آن دوران ظاهر فريبي به پايان رسيده و ماه از پس ابر بيرون آمده : و سانسورهاي شديد خبري هم نمي تواند مانع از ديدن واقعيتها شود.
شايد اكنون و به دلايل مختلف از جمله داشتن پشتوانه مالي و هم پيمانان و حامياني قدرتمند , امريكا در جهان به قدرت خود افتخار كند اما مطمئنا همان سرنوشتي كه اسپانيا , پرتغال و سايرين به آن دچار شدند در انتظار او هم خواهد بود , اگر هندوستان براي هميشه زير چكمه هاي انگليسي ها ماند , امريكا هم براي هميشه در عراق خواهد ماند. و اين درسي مهم براي امريكائيهاست كه به دليل غرور بي جا و خودكامگي خويش از آن پند نمي گيرند و سرانجام در مردابي از خون مظلومان و بي پناهان و خطاهاي انجام شده فرو خواهند رفت . امريكائيها و انگليسي ها نمي خواهند بپذيرند كه دوران سلطه گري به پايان رسيده . غرب بارها و بارها امتحان خود را پس داده و در عمل به جهانيان ثابت نموده كه جامعه تهي از معنويت ; نمي تواند پرچمدار برقراري عدالت و احقاق حقوق بشر باشد اين لشگركشيها گرچه منافعي را براي امريكائيها و انگليسها در بردارد اما آنها را با چالشهائي جدي روبرو مي كند و در عين حال فرصتي را هم براي تامل و درنگ براي افكار عمومي دنيا فراهم مي آورد كه به مقايسه اعمال و گفتار دولتهاي قدرتمند بپردازند و خود بي طرفانه و عادلانه به قضاوت بپردازند و همين سبب واكنشهاي گاه تند مردم دنيا نسبت به اعمال امريكائيها مي شود. اين واكنشها را نمي توان كم اهميت فرض كرد; زيرا نشان مي دهد افكار عمومي دنيا ديگر فريب ظاهر را نمي خورد و در برابر ظلم در هر كجاي دنيا كه باشد صدايش را به اعتراض بلند مي كند. همه اينها مرگ تدريجي امريكائيها را در همان مرداب خون تسريع مي كند. گذشت زمان به همه دنيا نشان خواهد داد كه سرنوشت امريكائيها هم , چيزي متفاوت از سرنوشت ديگران نخواهد بود و ما هم تاريخ را در اينجا شاهد مدعايمان مي گيريم و قضاوت را به آينده موكول مي كنيم ; هر چند كه نزديك نباشد.
فائزه ساساني خواه
پاورقي
1 ـ تاريخ معاصر ايران , سال سوم متوسطه , صفحه 30
2 ـ دكتر تابنده ; فرانتس فانون , سال پنجم انقلاب الجزاير , دفتر نشر فرهنگ اسلامي ص 174
3 ـ همان منبع ص 175
4 ـ همان منبع ص 176
حوادث عراق و افغانستان و فلسطين نشان مي دهد كه ارابه استعمار و استثمار نه شكسته شده و نه متوقف , بلكه رنگ و شكلي نو يافته است