
نگاهي به ديدار خلبانان شركت كننده در حمله به
اچ ـ3 با حضرت امام (ره )
پس از انجام عمليات برون مرزي تيز پروازان نيروي هوايي
ارتش جمهوري اسلامي ايران در فروردين سال 1360 (هـ . ش )
كه بنام عمليات (حمله به اچ ـ 3 ) در تاريخ دفاع مقدس ثبت
گرديده است , خلبانان شركت كننده در عمليات كه تعدادي از آنها
در عكس نيز ديده مي شوند در حسينيه جماران خدمت حضرت
امام خميني (ره ) شرف ياب شدند و حضرت امام (ره ) ضمن
اظهار شكرگذاري به درگاه خداوند متعال در عنايت به انجام
موفقيت آميز اين ماموريت , براي سلامتي تمامي رزمندگان
خصوصا خلبانان و كاركنان سخت كوش نيروي هوايي ارتش
جمهوري اسلامي ايران دعا فرمودند.
لازم به توضيح است در اين عمليات متهورانه و كم نظير ,
خلبانان نيروي هوايي ارتش در يك پرواز هماهنگ با 10 فروند
) و انجام سوخت گيري F - 4 هواپيماي شكاري بمب افكن (
هوايي موفق گرديدند با شجاعت و ايثار , پايگاههاي شكاري
عراق (الوليد)را در مرز غربي اين كشور با كشور اردن كه محل
نگهداري انواع هواپيماهاي شكاري و تجهيزات پدافندي بود ,
منهدم نمايند.
در بررسيهاي به عمل آمده مسوولين پايگاه « الوليد » پس از
اين عمليات متهورانه , گزارشي از وضعيت پايگاه را براي
مسوولين امر به بغداد ارسال نمودند كه به شرح ذيل مي باشد :
1 ـ انهدام كلي يا آسيب جدي به 48 فروند هواپيماي بمب افكن
سنگين شكاري و هليكوپتر.
2 ـ از بين رفتن 3 آشيانه بزرگ و چندين پناهگاه بتني هواپيما و
دو دستگاه رادار.
موفقيت اين عمليات سبب ارتقا روحيه رزمندگان اسلام در
مناطق عملياتي گرديد و پيروزيهاي عمليات ثامن الائمه ,
طريق القدس , فتح المبين و بيت المقدس را به همراه داشت و
شادي ملت و رضايتمندي حضرت امام (ره ) از خلبانان اين
عمليات به گونه اي بود كه سه روز پس از انجام عمليات , خدمت
حضرت امام (ره ) رسيدند و از سخنان عالمانه ايشان بهره مند
گرديدند.
« صفحه جبهه و جنگ » جهت ثبت جزئيات اين واقعه و
عمليات سرنوشت ساز , قصد دارد با يكي از خلبانان تيزپرواز اين
عمليات (سرهنگ خلبان پوردان ) مصاحبه و گفت و گويي ترتيب
دهد تا نقش خلبانان و كاركنان سخت كوش نيروي هوايي ارتش
جمهوري اسلامي ايران در تاريخ 8 سال دفاع مقدس بيش از پيش
آشكار و خودنمايي نمايد.
و اما خلبانان حاضر در عكس از سمت چپ به راست .
1 ـ مرحوم سرهنگ هوشيار
2 ـ امير سرتيپ خلبان شهيد محمود خضرايي
3 ـ سروان خلبان شهيد پورسرابي
4 ـ رضايي خسروي
5 ـ سرتيپ خلبان برات پور
6 ـ سرهنگ خلبان جوانمردي
7 ـ سرهنگ خلبان پوردان
8 ـ سرهنگ خلبان شهيد گلچين (فرمانده پايگاه هوايي
همدان )
در ضمن شهيدان بزرگوار امير سرلشكر خلبان شهيد عباس بابايي
و امير سرلشكر خلبان مصطفي اردستاني (فرمانده عمليات نيروي
هوايي ارتش ) نيز در اين جمع حضور داشته اند كه شهيد
اردستاني ديدار با امام (ره ) را در خاطره اي بدين شكل براي برادر
همسرشان ; سيد كمال اردستاني بازگو نموده اند :
روزي در منزل نشسته بوديم كه يكي از بستگان آمد و خبر داد ,
حاج مصطفي را ديده كه به طرف روستاي قاسم آباد (روستاي
زادگاهش ) مي رفته . در آن موقع ما و ساير بستگان در ورامين
ساكن بوديم . تعجب كرديم از اينكه چرا ايشان به ورامين نيامده و
يك راست به طرف روستا رفته است .
چند ساعتي گذشت , زنگ در خانه به صدا در آمد. در را باز
كرديم , حاج مصطفي بود. ايشان را به درون منزل دعوت
كرديم .پس از احوال پرسي , سوال كردم :
حاجي , خير باشه . مثل اينكه به قاسم آباد رفته بودي .
خنديد و گفت : شما از كجا فهميديد
با شوخي گفتم : ما همه جا جاسوس داريم , بالاخره خبرها
مي رسد.
راستش رفته بودم منزل ....
من كه آن شخص را مي شناخنم و پير مرد فقيري در ده بود ,
كنجكاوتر شدم و پرسيدم : براي چه
هيچي ! خواستم حالش را بپرسم .
مگه ايشان طوري شده
به بابا! طوريش نشده , مگر عيب داره آدم احوال هم ولايتي اش
را بپرسد
من كه ديدم تمايلي به بازگو كردن موضوع ندارد , زياد پا پيچ
ايشان نشدم و گرم صحبت هاي ديگر شديم . مدتي گذشت و چند
بار ديگر اين عمل او تكرار شد بعدها فهميدم كه در آن روز حاج
مصطفي به سبب انجام دادن عمليات موفقيت آميز « حمله به اچ ـ
3 » با تني چند از خلبانان به حضور امام (ره ) شرفياب شده
بودند. از زيارت امام (ره ) كه بر مي گردند , يك راست به ده
قاسم آباد مي آيد و با فقيرترين و پير مردترين مرد ده ملاقات
مي كند.
روزي به او گفتم : « حاج مصطفي ! راستش را بخواهي من مي دانم
كه آن روز به ملاقات مشهدي ... رفتي , حتما از اين كار هدف
خاصي داشتي مي شود برايم , بگويي
در جوابم گفت :
سيد كمال ! شما چرا اين قدر كنجكاوي مي كني راستش در
هنگام ملاقات با امام احساس كردم كسي شده ام كه امام ما را به
حضور پذيرفته اند. براي اينكه دچار هواي نفس نشوم و خداي
نكرده غرور مرا نگيرد , تصميم گرفتم به سراغ فقيرترين مرد روستا
بروم تا شايد كمي از آن حال و هوا بيرون بيايم .

|
كاروانسالار عشق
|

امام (ره ) در خاطرات شهيد سپهبد صياد شيرازي
قاطعيت امام
آقاي داود كريمي , از بچه هاي ستاد مركزي سپاه گفته بود :
خدمت حضرت امام رسيده بودند تا از ايشان بپرسند ما در
جبهه آبادان روزانه اينقدر تلفات مي دهيم و اميدي هم نداريم
كه موفق شويم و آن را نگه داريم , چه برسد به اينكه محاصره
را بشكنيم . جنابعالي نظرتان چيست حضرت امام در يك
جمله كوتاه فرموده بودند : حصر آبادان بايد شكسته شود.
آن موقعها , ما هنوز حضرت امام را در موضع فرمانده كل
قوا خوب نمي شناختيم كه با چه قاطعيتي فرماندهي را اعمال
مي كند. محكم ايستادند كه بايد اين محاصره شكسته شود. اين
گفته براي همه ما تكليف شده بود.
رجعت انسان به فطرتش
توي قرارگاه نشسته بوديم , شهيد رداني پور آمد و پس از
بحث درباره مسائل منطقه پيشنهاد داد چراغ را خاموش كنيم و
دعاي توسل بخوانيم . اين به دل همه چسبيد. همه در حال
توسل بودند. خودش هم حالت خاصي داشت . خيلي جالب
بود. واقعا اشك ريخته مي شد. متوجه شدم كه يكي در پشت
سر به شدت هق هق مي كند. به طوري كه گريه همه را
تحت الشعاع قرار داده بود. برگشتم عقب . نگاه كردم و ديدم
سرتيپ شهيد نياكي است كه 58 سال داشت . پيرترين آدمي
بود كه نه تنها در بين ما بلكه در ارتش بود. ما از او پيرتر
نداشتيم . دستمال سفيدي را گرفته بود جلوي صورتش و گريه
مي گرد. من خودم از گريه او احساس حقارت مي كردم . گفتم : ما
مي گوئيم تعهدمان بيشتر است و انقلابي تر هستيم و مدعي هم
هستيم , ولي به اين حال نيفتاديم .
بگذريم . روز بعد آرامش عجيبي دست داد و آتش دشمن
قطع شد و از حمله منصرف شد. چند بار هم آمد نفوذ كند كه
بچه ها حساب شان را رسيدند. پس از آن , خدمت حضرت امام
رسيديم . گفتم : حضرت امام ! معجزه اي مي بينم در جبهه .
سرهنگ 58 ساله اي كه در نظام طاغوت خدمت كرده , در
قرارگاه هنگام دعاي توسل روي دست همه ما زد.
امام اين جمله تاريخي را فرمود : اين اصل رجعت انسان
است به فطرتش .
اين جمله در قلب من نشست و هميشه آن را در صحبتهايم
براي مردم يا رزمندگان گفته ام . مطلب مهمي است . حضرت
امام ـ عين جملات و كلمات خودشان بود كه در ذهنم ماند ـ
فرمودند : اين اصل رجعت انسان است به فطرتش . اينها چون
نور ديده اند , قلبشان روشن شده و به حق آمدند.
سوره فتح
يكدفعه يكي از خلبانهاي با روحيه انقلابي ارتش , به نام
حق شناس (شهيد شد) گفت : من خلبان اف ـ پنج هستم . ما
مجاز نيستيم در كابين كمك خلبان يك نفر ديگر را سوار كنيم ,
بايد حتما خلبان باشد. ولي من آمادگي دارم هر كدام از شما كه
خواستيد , سوار شويد. من شما را در مدت بيست دقيقه به
تهران برسانم و از آن طرف هم در مدت بيست دقيقه بياورم .
بقيه زمان صرف رفت و آمد تا جماران مي شود.
اين پيشنهاد جالبي بود. هواپيماي اف پنج آموزشي آماده
بود كه دو نفر مي توانند با آن پرواز كنند. كسي هم كه مي خواهد
برود توي كابين , بايد آزمايش بدهد , تست بدهد , چون
مي خواهد با سرعت صوت پرواز كند و كشش مي خواهد. آقاي
رضايي رفت و وقتي برگشت , گيج بود! چنين حالتي به ايشان
دست داده بود. در مدت دو تا سه ساعت كارمان انجام شد. به
امام مراجعه شد و نتيجه را هم آورد. جمع شديم و پرسيديم :
نتيجه چه شد
گفت : رفتم خدمت حضرت امام و به ايشان گفتم وضعمان
خيلي خراب است و واقعا مانده ايم كه چكار كنيم . مهمات كم
داريم دشمن به ما حمله كرده , نيروهايمان كم است , اصلا
منطقه , يك منطقه عجيب و غريبي است . خواهش مي كنيم كه
حداقل استخاره كنيد كه حمله كنيم يا نه .
حضرت امام فرموده بودند : من استخاره نمي كنم . ولي
خودتان برويد به طلب خير قرآن را باز كنيد و نگران نباشيد.
مشكل تان حل مي شود. برويد اقدام كنيد.
فرموده بودند برويد عمل كنيد , منتها نه به آن زباني كه ما
در واژه هاي نظامي داريم كه دستور يك فرمانده باشد. طبق
دستور ايشان , قرآن به طلب خير باز شد. سوره فتح آمد. انسان
چقدر بايد اعتقاد داشته باشد كه قرآن را باز كند و سوره فتح
بيايد. اين را با صداقت عرض كنم , هرچقدر الان آيات سوره
فتح را بخوانم , به اندازه اي كه خداوند آن زمان به من توفيق
قوت قلب و ازدياد ايمان و اعتقاد براي انجام تكليف داد ,
نمي توانم آن حالت را داشته باشم .

|
|