روزنامه جمهوري اسلامي 12/03/1383 صفحه سرمقاله
نفت , كالاي استراتژيك


بسم الله الرحمن الرحيم
« نفت بسيار مهمتر از آنست كه بتوان اختيار آنرا به اعراب واگذار كرد » . هنري كيسينجر , وزيرخارجه اسبق آمريكا ضمن اعلام اين مطلب در واقع به نكته اي اعتراف كرد كه غرب و بخصوص آمريكا چندين دهه براي « رد » آن دست به تبليغات عوام فريبانه اي مي زدند تا ثابت كنند كه نفت هم يك كالاي معمولي است و بايستي « بازار » قيمت آنرا تعيين كند.
برخي از واسطه هائي كه براي جا انداختن اهداف سياسي ـ تبليغاتي آمريكا و مشخصا براي كارتل هاي نفتي كار مي كنند , گهگاه با سفر به ايران و حتي ديدار با برخي مقامات ارشد كشور سعي مي كنند چنين ادعائي را جا بيندازند كه گويا نفت هم يك كالاي معمولي است و براي تعيين قيمت آن بايستي ببينيم خريداران چه قيمتي را پيشنهاد مي كنند. يكي از همين قماش واسطه ها كه قبلا مشاور نفتي هويداي معدوم بوده , در جريان سقوط قيمت نفت , سعي داشت با بكارگيري واژه هاي باصطلاح علمي ثابت كند كه قيمت واقعي نفت چيزي حدود همان هزينه استخراج و توليد آنست و بايستي يك رقمي باشد (كمتر از 10 دلار) و اگر خريداران گاهي مجبور مي شوند نفت را با قيمت بيشتري خريداري كنند , در واقع لطفي به كشورهاي توليد كننده نفت كرده اند! و چيزي را به آنها داده اند كه انصافا حقشان نيست . اگرچه از اين جملات , بوي تند وابستگي و دلالي به مشام مي رسد ولي نكته مهم اينست كه چنين اظهاراتي در جريان سخنراني رسمي و اختصاصي مشاور نفتي هويدا در تالار مركزي وزارت نفت ابراز شده است و برخي عناصر مرعوب درون مراكز تصميم گيرنده هم از اين قبيل القائات , تاثير پذيرفته اند.
امروز كه آمريكا احساس مي كند مي تواند حرف خود را بدون پرده پوشي بزند , تعارفات ديپلماتيك را كنار گذاشته و صراحتا از اين هدف استراتژيك خود سخن بميان مي آورد كه نفت مهمتر از آنست كه اختيار آن به اعراب سپرده شود.
مجله « اشپيگل » با درج اين سخنان تكاندهنده « هنري كيسينجر » مي نويسد : اگرچه نفت در گذشته بعنوان سوخت وسايل نقليه به كار مي رفت ولي امروزه عامل اصلي درگيريهاي سياسي ـ اقتصادي و حتي منازعات نظامي بين كشورهاست . و در نقاطي از جهان از جمله خليج فارس , درياي خزر و حتي غرب آفريقا كه ذخاير و منابع نفتي غني وجود دارد , قدرتمندان جهان نيز با قدرت نظامي در آنجا حضور دارند.
اشپيگل كه مطلب خود را تحت عنوان « منبع جنگ » مطرح كرده است , از ديدگاههاي افراطيوني سخن بميان آورده كه پيشنهادات جنون آميز آنها امروزه در كاخ سفيد و در كريدورهاي قدرت در آمريكا , شنوندگان پروپا قرصي دارد. از جمله « لاورنت وراويس » مشاور پنتاگون , وزارت دفاع آمريكا معتقد است كه : « آمريكا بايد در صورت ضرورت , حوزه هاي نفتي عربستان را اشغال كند » . بدين ترتيب انگيزه اصلي طرح جديد واشنگتن بعنوان « خاورميانه بزرگ » را بهتر مي توان درك كرد. در واقع هدف آنست كه آمريكا و متحدينش از اين پس , بجاي اعراب , مستقيما وارد صحنه شوند و اداره چاههاي نفتي دنياي اسلام را در اختيار بگيرند.
« كنت پولاك » كارشناس سابق سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) در اين مورد , صراحت بيشتري بخرج مي دهد و بدون رودربايستي مي گويد « فقط انسانهاي احمق درك نمي كنند كه نفت , هدف اصلي و واقعي در سياست جهاني است » . طرح اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه امروزه واشنگتن با تصور اينكه يگانه ابرقدرت موجود در صحنه است , ديگر نيازي به پرده پوشي احساس نمي كند و با صريح ترين جملات ممكن از اهداف و برنامه هاي خود براي سلطه مستقيم نظامي بر مراكز نفت خيز جهان اسلام , سخن بميان مي آورد.
طرح « خاورميانه بزرگ » در واقع پوشش فريبكارانه اي براي موجه جلوه دادن همين طرح است كه در يك كلام , قرار است كپسولهاي سمي را در ميان روكشي بظاهر شيرين و فريبنده , همچون يك شكلات , به مخاطبين ساده لوح , عرضه كند.
اين در واقع , مكمل طرح آمريكا براي اشغال عراق است .
ولي مگر مي توان از توجيهات آمريكا براي حمله به عراق , در مورد عربستان و ساير كشورهاي اسلامي هم استفاده كرد پاسخ اين سئوال , منفي است و بهمين خاطر هم طرح شكل گيري خاورميانه بزرگ , بنام اصلاحات و براي گسترش دمكراسي در خاورميانه , عنوان شده است . اما بوي نفت از هر سطر اين طرح شوم به مشام مي رسد. از ديدگاه استراتژيست هاي واشنگتن , آمريكا با در نظر گرفتن قدرت و انسجام روزافزون اروپا , فرصت هاي بسيار محدودي براي اعلام حضور بلامنازع در سرزمين هاي نفتي دنياي اسلام دارد. طبعا واشنگتن در قدمهاي بعدي و در صورت تثبيت سلطه جهنمي خود بر منابع نفتي دنياي اسلام , با طرح مقوله « امنيت انرژي » گلوگاه انرژي مورد نياز اتحاديه اروپا , چين , هند و ژاپن را هم در اختيار خواهد داشت و بطور طبيعي مي تواند به آنها كه شديدا تشنه نفت و گاز بعنوان منابع اصلي و مطمئن انرژي در دنياي امروزند , خواسته هاي خود را صراحتا ديكته كند.
تلاش آمريكا براي ايجاد كانونهاي بحران در قلب منطقه نفت خيز دنياي اسلام , دقيقا از همين زاويه است كه معني و مفهوم واقعي خود را پيدا مي كند. اگر تا ديروز , وجود جنايتكاراني همچون صدام و امثال او , درصدر سياستهاي رسمي آمريكا قرار داشت , امروزه واشنگتن اگرچه هنوز هم به وجود چنين نوكران دست آموزي بشدت احتياج دارد , اما از بيم آنكه مبادا ملتهاي مسلمان به تدريج با الهام از انقلاب اسلامي ايران , بتوانند ابتكار عمل را دردست بگيرند و ديكتاتوري خون آشام را از صحنه روزگار محو سازند , با دلواپسي و دستپاچگي فراوان , مستقيما وارد عمل شده و نوكران دست آموز خود را هم كنار مي زند تا راسا به اداره امور نفتي دنياي اسلام بپردازد و اختيار قيمت , توليد , سرمايه گذاري و طيف وسيعي از تصميمات در قلمرو صنايع بالادستي و پائين دستي در قلمرو نفت , گاز در اين منطقه حساس از جهان را در انحصار خود قرار دهد.
نبايد از نظر دور داشت كه التهابات و بلاتكليفي بازار در پرتو همين تصميمات جنون آميز آمريكا در منطقه است كه « امنيت انرژي » براي مصرف كنندگان غيرآمريكائي را بشدت در خط بحران قرار داده و افزايش سرسام آور قيمت نفت در ماههاي اخير نيز به همين نكته اساسي مربوط مي شود. فراموش نكنيم كه هنوز اقتصاد بيمار آمريكا از شوك ناشي از حوادث 20 شهريور 80 (11 سپتامبر) متزلزل است و رشد اقتصادي چين , ژاپن , آسياي جنوب شرقي و حتي اتحاديه اروپا نيز در حدي نيست كه چنين افزايش قيمت پرشتابي را آنهم دقيقا در آستانه فصل تابستان توجيه كند.
التهاب و بلاتكليفي در بازار جهاني نفت مستقيما متاثر از تصميمات جنون آميز آمريكا در خاورميانه ناشي مي شود كه مشخصا اين باور جدي را در ذهن همگان تثبيت مي كند كه نفت يك كالاي معمولي نبوده و نيست بلكه بعنوان يك كالاي استراتژيك بايستي ارزش واقعي خود را , آنهم بنفع صاحبان اصلي آن يعني ملتهاي داراي چنين ثروت عظيمي , پيدا كند.
اين يگانه راهكار عملي براي تضمين صلح و امنيت بين المللي است . در غير اينصورت چگونه مي توان پذيرفت كه مشتريان نفت با ايجاد ناامني در كشورهاي صاحب نفت , براي تضمين امنيت خود , شرايط دلخواهشان را به همه ديكته كنند