روزنامه جمهوري اسلامي 11/03/1383 صفحه كتاب و كتابخواني
يادگار پيامبران




او كه بود
كتاب « او كه بود » را موسسه فرهنگي قدر ولايت در 216 صفحه منتشر كرده است . اين كتاب شامل مجموعه سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي درباره امام خميني قدس سره الشريف است . كتاب مذكور در پنج فصل تنظيم شده و عناوين برخي مطالب آن چنين است : شخصيت ممتاز حضرت امام خميني قدس سره و ويژگي هاي آن , شخصيت ممتاز و بي نظير و درخشنده , امير هواها و خواهش ها , حكيم و آدم شناس , حساسيت نسبت به مدح ائمه اطهار عليهم السلام , تواضع نسبت بمردم , امام پشت ديوارها و حجاب ها را مي ديد , قيام امام براي خدا بود , مشخصات راه حضرت امام خميني قدس سره الشريف , مشخصه هاي مهم راه حضرت امام خميني قدس سره الشريف , نتايج و ثمرات حركت حضرت امام خميني , وظيفه ملت و مسئولان در فقدان حضرت امام خميني , خاطرات رهبري از حضرت امام خميني و عناوين متعدد ديگر.
در صفحاتي از اين كتاب از زبان رهبر معظم انقلاب درباره امام خميني چنين مي خوانيم :
يقينا خصوصيات امام , استثنايي و ممتاز و بي نظير است و هرچه در ابعاد شخصيت ايشان تامل كنيم اين استثنا و امتياز را بهتر و بيشتر مي يابيم .
درباره ي شخصيت حضرت امام (ره ) , واقعا نمي شود حرف زد. وقتي بخواهيم راجع به ابعاد شخصيت اين عزيز و يادگار پيامبران , حرف بزنيم ; مي دانيم كه ناقص خواهد ماند. زمان زيادي لازم است تا زبانهاي گويا بتوانند عظمت اين شخصيت را حيطه بندي كنند; لذا من نمي خواهم در آن باره واقعا صحبت كنم ; زيرا ما كوچكتر از آن هستيم كه بتوانيم در اين زمينه , به بررسي ابعاد شخصيت آن بزرگوار بپردازيم .
من قادر نيستم خصلتهاي انساني و والاي اين مرد بزرگ را كه مثل خورشيد در تاريخ ايران درخشيد , توصيف كنم . سالهاي متمادي خدمت امام بودم . از سال 37 با ايشان آشنا شدم و به درس او مي رفتم . در دوره هاي مختلف زندگي و در بحرانهايي كه پيش مي آمد , رفتار حساب شده ي آن مرد را ديده بودم . اين انسان استثنايي , اصلا از نوع مردم زمان ما نبود. واقعا نمي توانم خصلتها و خصوصيات اين مرد بزرگ را توصيف كنم .
حقيقتا براي انسان بزرگ و شخصيت بي نظيري مثل امام عزيز و بزرگوارمان , جا دارد كه برگزيده ترين انسانها و هوشمندترين ذهنها و صافترين و پاكترين دلها و جانها , از احساس تعظيم و تكريم , سرشار شوند.
فرق است ميان شخصيتي كه به خاطر مقام و سمت ظاهريش , مورد احترام و تجليل واقع مي شود و كسي كه شخصيت و عظمت و عمق وجود و آراستگيهاي گوناگون او , هر انسان بزرگ و قوي و هوشمندي را به تعظيم و تجليل و ستايش و تكريم وادار مي كند. امام عزيز ما , از اين نوع انسانها بود.
شخصيت امام , حتي براي دشمنان او نيز درخشيد و همان كساني كه در طول ده سال تبليغات زهرآگين و خباثت بار , هميشه سعي مي كردند چهره ي منور اين ولي خدا را دگرگونه جلوه دهند و اميدي را كه در دل مسلمانان و مستضعفان عالم درخشيده بود , خاموش كنند; امروز لحن همه ي آنها تغيير كرده و توصيفشان از امام (ره ) , توصيفي اعتراف آميز نسبت به عظمت اين شخصيت بزرگ است .
شخصيت امام (ره ) , با هيچ كدام از رهبرهاي دنيا قابل مقايسه نيست . او را فقط با پيامبران و اوليا و معصومان (ع ) مي توان مقايسه كرد. او شاگرد و دنباله رو آنها بود و به همين خاطر نمي توان با رهبرهاي سياسي دنيا مقايسه اش كرد. ما رهبرهاي سياسي دنيا را مي شناسيم و تاريخ مبارزه ي آنها و ملتها را با دقت مطالعه كرده ايم ; واقعا حيف است كه به آنها رهبر بگوييم و امام را هم با همين عنوان ياد كنيم . اگر به آنها رهبر بگوييم , بايد عنوان ديگري براي امام (ره ) انتخاب كنيم . او , اصلا جنس و خميره ي انبيا بود. توصيف و ترسيم چهره ي آن عزيز خدا و عزيز بندگان صالح او , واقعا خيلي مشكل است .
شخص امام (ره ) انسان خوبي بود. خوبي او توانست تمام قلمرو حضور او را خوب و متلالي بكند. وقتي كسي خوب است , حول و حوش او هم تحت تاثير قرار مي گيرد و خانه و دوستان و كشور و دنياي خودش را خوب مي كند. امام (ره ) مثل چراغي بود كه همه جا را منور مي كرد; چون خودش منور بود. حتي دشمنان امام , شخص او را از لحاظ زهد و پارسايي و بي طمعي و بي اعتنايي به دنيا و راستگوبودن در ادعاها , قبول داشتند.
خصوصياتي كه امام (ره ) داشتند; هر كدامش كافي بود يك انسان معمولي را , انساني بزرگ معرفي كند. اراده و قاطعيت و علم و شجاعت و صدق و صراحت و تقوا و ورع , ويژگيهاي بارز امام بودند. اگر هر كدام از اينها به تنهايي در يك انسان معمولي دميده شود; او را تبديل به يك آدم بزرگ مي كند.
شخصيت عظيم رهبر كبير و امام عزيز ما , حقا و انصافا پس از پيامبران خدا و اولياي معصومين , با هيچ شخصيت ديگري قابل مقايسه نبود. او وديعه ي خدا در دست ما , حجت خدا بر ما و نشانه ي عظمت الهي بود. وقتي انسان او را مي ديد , عظمت بزرگان دين را باور مي كرد. ما نمي توانيم عظمت پيامبر(ص ) اميرالمومنين (ع ) , سيدالشهدا(ع ) , امام صادق (ع ) و بقيه ي اوليا را حتي درست تصور كنيم ; ذهن ما كوچكتر از آن است كه بتواند عظمت شخصيت آن بزرگمردان را در خود بگنجاند و تصور كند; اما وقتي انسان مي ديد شخصيتي با عظمت امام عزيزمان و با آن همه ابعاد گوناگون ; ايمان قوي , عقل كامل , داراي حكمت , هوشمندي , صبر و حلم و متانت , صدق و صفا , زهد و بي اعتنايي به زخارف دنيا , تقوا و ورع و خداترسي و عبوديت مخلصانه براي خدا , دست نيافتني است و مشاهده مي كرد كه همين شخصيت عظيم , چگونه در برابر آن خورشيدهاي فروزان آسمان ولايت , اظهار كوچكي و تواضع و خاكساري مي كند و خودش را در مقابل آنها , ذره اي به حساب مي آورد; آن وقت انسان مي فهميد كه پيامبران و اولياي معصومين (ع ) چقدر بزرگ بودند.
رهبر كبير عزيز و امام فقيد بزرگوار ما , چهره ي درخشاني در عالم بود و حقيقتا مثل او را نه در اين زمان و نه در زمانهاي گذشته نداشتيم و در ميان چهره هاي معروف عالم ـ بعد از انبيا و اوليا(ع ) ـ شخصيتي با اين عظمت و خصوصيت مثبت و جامع الابعاد و جامع الاطراف , سراغ نداريم . من عقيده ي قاطع دارم كه اگر اين بزرگوار , همه ي آن خصوصيات مثبت چون : علم و قاطعيت و هوش و شجاعت و اراده را دارابود; ولي اخلاص و ارتباط با خدا و تنزه از شرك ـ به معناي تجنب از اهواي خود و ديگران ـ را نمي داشت ; به اين توفيقات دست نمي يافت . اين توفيقات بزرگ , در زماني به وجود آمد كه تمام نشانه ها , حكايت از انزواي دين و كهنه شدن و فرسوده شدن آن و روآمدن تفكرات و اخلاق و شيوه هاي مادي و حاكميت هوسهاي شيطاني و بشري در دنيا داشت .
براي تبيين شخصيت اماممان ـ آن انسان والا و آن مسلمان وارسته ـ بهتر از آن نيست كه به قرآن پناه بريم و او را در لابه لاي آيه هاي هدايتگر آن , كه به توصيف بندگان صالح خدا پرداخته است ; باز جوييم :
او , با جهاد و هجرت كه مومنان را در حيطه ي ولايت الهي قرار مي دهد; مصداق : « ان الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل الله » شد. او , با استقبال از خطر و جان بركف گرفتن در راه خدا , در زمره ي كساني درآمد كه ستايش الهي : و من الناس من يشري نفسه ابتغا مرضات الله » در وصف آنان سروده شده است . او , با قيام تاريخيش در راه خدا و تلاش بي نظيرش براي اقامه ي قسط و عدل و نجات مستضعفان از ظلم و تبعيض , پاسخي افتخارانگيز به نداي : « كونوا قوامين لله » و « كونوا قوامين بالقسط » داد. او خشم و برائت نسبت به مشركين و كفار عنود و عطوفت و مودت نسبت به مسلمانان سراسر جهان را مصداق كاملي از : « اشدا علي الكفار رحما بينهم » ساخت . او , با مناجات و تهجد و تضرع مخلصانه در سلك : « عسي ان يبعثك ربك مقاما محمودا » درآمد. او آمربه معروف و ناهي ازمنكر و مجاهد في سبيل الله بود. او با قطع هر پيوندي كه با پيوند محبت حق و فناي در حق ناسازگار بود , مصداق : « رضي الله عنهم و رضوا عنه اولئك حزب الله الاان حزب الله هم المفلحون » گرديد.
او , با عمري كه روزها و ساعتها و لحظه هايش , با مراقبه و محاسبه سپري مي شد; صدها آيه ي قرآن را كه در توصيف مخلصين و متقين و صالحين است , مجسم و عيني ساخت . او قرآن را نه فقط در محيط زندگي جامعه و با تشكيل جامعه ي اسلامي , بلكه در نفس خود و زندگي خود , تحقق بخشيد...
من تصور مي كنم , آن چشمي كه مي تواند آن فعل و انفعالات را ببيند , اسمش در اصطلاح اسلامي و قرآني , عبارت از حكمت است . « و اتيناه الحكمه و فصل الخطاب » . تا آن جايي كه من فهميدم , حكمت , آن بينشي است كه مي تواند حقايق را ماوراي غشاي مادي آن ببيند. با اين كه من قبل از انقلاب هم سالهاي متمادي خدمت امام بزرگوار و عظيم الشانمان , ارادت و اخلاص داشتم و ايشان را از نزديك مي شناختم , اما اين نكته را بعد از انقلاب متنبه شدم كه امام ما يك مرد حكيم است . در اين جا , حكيم به معناي مصطلح آن ـ يعني فيلسوف ـ مورد نظر نيست ; بلكه حكمت به همان معناي واقعي قرآني آن ـ كه خداي متعال مي فرمايد ما آن را به پيامبران داديم ـ مورد نظر است . اين كتابهاي فهرستي ـ مثل المعجم المفهرس ـ را نگاه كنيد , با اين چيزها انس بگيريد; خيلي خوب است . در معجم , كلمه ي حكمت را پيدا كنيد. بعد به همه ي آياتي كه در آن , كلمه ي حكمت هست نگاه كنيد. اگر معناي آيات را هم متوجه نمي شويد , به ترجمه مراجعه كنيد و ببينيد كه در قرآن , حكمت چيست .
من تصورم اين است كه امام يك حكيم بود; يعني همان فعل و انفعالات معنوي باطني پشت پرده را ـ مثل جريانهاي زيرزميني آب كه علم خاصي دارد ـ مي ديد. هر كس اگر چشم هم نداشته باشد , دست كه بزند , آب رو را مي فهمد و با گوشش , صداي شرشر آن را هم مي شنود; اما جريان آبهاي زيرزميني را نه . اين , معناي حكمت است . من مي ديدم , آن انسان استثنايي زمان ما ـ كه هيچ كس با او قابل مقايسه نيست ـ مثل اين كه جريانهاي زيرزميني حوادث و پشت پرده را مي بيند. نمي خواهيم بگوييم كه امام , غيب مي دانست . خير , هيچ كس جز كسي كه خداي متعال به او اذن داده باشد , از غيب خبري ندارد. امام هم نه ادعا داشت و نه ما در مورد آن بزرگوار , اين ادعاها را داريم ...
آرمانهاي بزرگي كه امام (ره ) بيان مي كردند , عبارت بود از : مبارزه با استكبار جهاني , حفظ اعتدال قاطع در خط « نه شرقي نه غربي » , اصرار فراوان بر استقلال حقيقي و همه جانبه ي ملت (خودكفايي به معناي كامل ) , پافشاري فراوان و تمام نشدني بر حفظ اصولي ديني و شرع و فقه اسلامي , ايجاد وحدت و همبستگي , توجه به ملتهاي مسلمان مظلوم دنيا , عزت بخشيدن به اسلام و ملتهاي اسلامي و مرعوب نشدن در مقابل قدرتهاي جهاني , ايجاد قسط و عدل در جامعه ي اسلامي , حمايت بي دريغ و هميشگي از مستضعفان و محرومان و قشرهاي پايين جامعه و لزوم پرداختن به آنها. همه ي ما شاهد بوديم كه امام در اين خطوط , مصرانه و بدون تعلل , حركتش را ادامه داد. ما بايد راه و اعمال صالح و حركت مداوم او را دنبال كنيم ...
بعد از رحلت امام , ما اعلام كرديم كه راه امام و خط امام را ادامه مي دهيم . اولا اين حركت , از روي تقليد نبود; حركتي براساس تجربه و آگاهي بود. راه امام , راه نجات اين كشور , هم در آغاز انقلاب , هم در دوران حيات آن بزرگوار بود و هم امروز هست ; اما راه امام چيست مقصود ما از راه امام , كدام است
من چند مشخصه ي مهم را از مجموعه يي كه ما آن را راه امام و خط امام به حساب مي آوريم , عرض مي كنم . چند چيز از نظر امام , در درجه ي اول بود; اول , اسلام و دين بود. امام , هيچ ارزشي را بالاتر از ارزش اسلام به حساب نمي آورد. انقلاب و نهضت امام , براي حاكميت اسلام بود. مردم هم كه اين نظام را قبول كردند , اين انقلاب را برپا كردند و امام را پذيرفتند , براي انگيزه ي اسلامي بود , سر موفقيت امام اين بود. كه صريح و بدون پرده پوشي , اسلام را روي دست گرفت و اعلام كرد من مي خواهم براي اسلام كار كنم و همه چيز در سايه ي اسلام است .
قبل از دوران انقلاب ما كساني در كشور ما و در بعضي كشورهاي ديگر بودند كه حقيقتا به اسلام اعتقاد داشتند , اما جرات نمي كردند , يا نمي خواستند صريحا اسلام را مطرح كنند; تحت نامهاي ديگري وارد ميدان مي شدند و عموما شكست خوردند. علت اين كه امام پيروزي شد , چون هدف خود را كه حاكميت اسلام است , صريح بيان كرد.
البته اسلامي كه امام فرمود , در دو بخش قابل توجه است : يك بخش اسلام در قالب نظام ; امام , اين جا خيلي سختگير بود و به يك كلمه كم يا زياد , راضي نمي شد; به يك مسامحه , چه در مسايل اقتصادي , چه غيره , راضي نمي شد. همه جا مر اسلام ; نظام اسلامي , مجلس شوراي اسلامي , دولت اسلامي , قضاوت اسلامي و دستگاههاي گوناگون , بايد بر طبق مصالح , خط اسلام و راه حاكميت اسلام را دنبال بكنند. امام , اين را دنبال مي كرد و تا آن جا كه توانست , تلاش كرد.
چهره ي دوم در مورد پايبندي به اسلام , عمل فردي اشخاص است ; در اين جا ديگر آن صلابت و قاطعيت و اعمال قدرت , وجود ندارد; اين جا موعظه , نصيحت , زبان خوش و امربه معروف است . امام , به اين عقيده داشت . پس اول چيزي كه در خط امام , مهم است , تعقيب هدف اسلامي و حاكميت اسلامي در صحنه ي ايمان و در صحنه ي عمل است .
دومين مطلب , تكيه به مردم است ـ همان طور كه عرض كردم ـ هيچ كس در نظام اسلامي نبايد مردم , راي مردم و خواست مردم را انكار كند. حالا بعضي , راي مردم را پايه ي مشروعيت مي دانند; لااقل پايه ي اعمال مشروعيت است ...
من وقتي به دوران آغاز نهضت نگاه مي كنم , مي بينم كه در مجموع , نقش امام در برانگيختن علما , فوق العاده و حياتي بود. چنان كه در برانگيختن مراجع قم نيز امام نقش فوق العاده اي داشتند. برخي از مراجع و علما در ابتداي كار باور نداشتند كه براي اسلام خطري در پيش است و ديگر اين كه فكر نمي كردند كه بتوان حركت كرد.
امام در آن مقطع , دو مسئوليت برعهده گرفت ; يكي تفهيم اين موضوع كه اسلام در خطر است و بايد بگوييم كه تفهيم اين معنا به آقايان بزرگي كه فقيه و عالم بزرگوار بودند , ليكن شم سياسي نداشتند و از مسائل سياسي بي اطلاع بودند , واقعا مشكل بزرگي بود. دوم تفهيم اينكه قدرت مقابله دارند; چون مشكل ديگر مراجع اين بود كه ميزان قدرت خودشان را نمي دانستند. شايد بتوانم بگويم كه مرحوم « آيت الله بروجردي » قدرت خود را كشف نكرد و نمي دانست اگر اشاره اي بكند , مردم چه خواهند كرد.
يكي از هنرهاي زيبا و بزرگ امام , كشف قدرت روحانيت و مرجعيت بود. امام از اين قدرت كمال استفاده را كرد. از اين رو , بايد بگويم در جريان انجمنهاي ايالتي و ولايتي , اولين چيزي كه براي ما آشكار شد , شخصيت امام بود. در مبارزات , احساس كرديم كه شخصيت برجسته و ممتاز است . البته ما از مريدهاي امام بوديم , شاگردهاي امام بوديم . اگر بنا بود در قم طلاب را برحسب دلبستگي به مراجع تقسيم كنند , ما را در گروه آقاي خميني قرار مي دادند و اين موضوع روشني بود كه همه آن را مي دانستند...
او كليد بود , او ريشه ي اين درخت محسوب مي شد. اين ريشه بايد محفوط بماند. اگر اين نظام از ريشه ي خود , يعني از امام عزيز(ره ) جدا شود; مثل درختي است كه « اجتثت من فوق الارض » . يعني از روي زمين آنرا اره كرده باشند و بين تنه و ريشه ي آن , فاصله انداخته باشند. ممكن است چهار روزي هم نمود و هيكلي داشته باشد; اما سرنوشتش معلوم است ; ديگر رابطه حياتي و تغذيه يي بين اين دو نيست .
ما نبايد بگذاريم نظام اسلامي از ريشه ي خودش ـ يعني امام (ره ) جدا شود. ممكن است بگوييد امام از ما جدا شد و در عالم ملكوت به سر مي برد و ما با او مرتبط نيستيم ; ولي بايد بگويم شخصيت امام (ره ) مثل شخصيت پيامبران . فقط به وجود خارجي او نبود. آن روزي كه حضرت موسي (ع ) از مردم خودش گرفته شد; آيا بني اسرائيل و امت موسي (ع ) بكلي از منبع خودشان جدا شدند خير , ارتباط و اتصال در شخصيتهاي معنوي و روحي آنها وابسته نيست . آن روزي كه رسول اسلام , حضرت محمدبن عبدالله (ص ) رحلت فرمود; آيا امت اسلام بي پيامبر شد ما كه در قرنها و نسلهاي بعدي آمديم , آيا ديگر پيامبر نداشتيم چرا , ما هم پيامبر داشتيم ; در حالي كه جسم او نزد ما نبود و در عالم ملكوت و بالاتر از آن به سر مي برد.
هويت شخصيتهاي معنوي , به جسم و حضور دنيويشان نيست ; بلكه به فكر و راه و رهنمود و سرانگشت اشاره شان ـ كه همواره باقي است ـ وابسته است . پيامبر و اوليا و همين امام بزرگوار ما , با انگشتان به يك طرف اشاره مي كردند و راه را نشان مي دادند. البته خودشان هم جلوتر از همه حركت مي كردند , نه اين كه بايستند و بگويند شما برويد. در حال حاضر , اين انگشت اشاره همچنان موجود است . اينها تعيين كننده ي هويت امام و منبع و ريشه ي حياتي يك جامعه است كه دائما مي شود از آن تغذيه كرد; زيرا ديگر وابسته به جسم او نيست .
اگر ما بخواهيم اين فكر را نگه داريم , اما شخصيت امام و ياد و خاطره ي او مورد اهتمام نباشد; مطمئنا دچار اشتباه خواهيم شد. لذا مي بينيد كه به ما گفته اند هر سال براي امام حسين (ع ) گريه كنيد. گريه كردن به معناي زنده بودن يك مصيبت است ; گويي همين ديروز اتفاق افتاده است . انساني هزار و چند صد سال قبل به شهادت رسيده است , چرا بايد امروز براي او گريه كرد گريه ي ما به خاطر اين است كه اگر ياد او با همه ي ابعادش در ذهن و زندگي و بساط هستي ما زنده نماند; بتدريج فكر و سرانگشت اشاره ي او كم رنگ خواهد شد چه ما بخواهيم و چه نخواهيم .
اگر ساخت گنبد و بقعه و مرقد و صحن و سراي امام (ره ) , مورد اهتمام شما قرار بگيرد و براي آن نيرو و پول و عمر و ابتكار خرج كنيد , به معناي كار براي يك شخص نيست , بلكه به معناي فعاليت براي هويت فكري امام است . اين كار , در بقاي آن فكر تاثير دارد. عمل شما , صدقه ي جاريه و به معناي زنده نگهداشتن ياد امام (ره ) است .
ايجاد گنبد و بارگاه و بقعه و مقبره براي بزرگان , از چند قرن پيش مورد اعتراض و انتقاد عده يي از خشك مغزهاي عالم اسلام قرار گرفت . بعدها دست سياست انگليس , اينها را به شكل حكومت و دولت و سياست درآورد و آنها هم با اين گونه بزرگداشت , بشدت مبارزه كردند. تئوريسينهاي خشك مغز و سياسيون خيانت پيشه , اصرار داشتند كه مقبره يي ساخته نشود! ديديد كه بر سر مقبره ي ائمه ي هدي (ع ) و اصحاب پيامبر(ص ) و ياران و نزديكان رسول خدا و شهداي احد , چه بلايي آوردند اگر از مسلمانها نمي ترسيدند , مقبره ي پيامبر(ص ) را هم به همان روز در مي آوردند و با خاك يكسان مي كردند!
آدمهاي خشك مغز و جاهل بدبخت , حرفش را زدند و مطلبش را در كتابها نوشتند , زيرا از حقايق اسلام بي خبر بودند , اما اينهايي كه عملش را كردند , جاسوسهاي صهيونيست استعمار زده ي مزدور بدبختي بودند كه همه ي وجودشان , با يادگارهاي اسلامي دشمن بود و حاضر نبودند آنها را تحمل كنند. الان هم حاضر نيستند تحمل كنند...
رهبر اين امت و انقلاب , مردي بود كه در هشتاد سالگي سخت ترين كارهاي دنيا را به دوش گرفت . آن روز كه امام وارد ايران شد , تقريبا هشتاد سالش بود. نگفت من پير و يا خسته ام .
در يكي از روزهاي سال 59 كه از اهواز به تهران آمده بودم , خدمت ايشان رسيدم و صحبتهاي گله آميزي را درباره موضوعي مطرح كردم .
ايشان به من گفتند كه افراد مورد نظرشان را براي تشكيل جلسه خبر كنم . جلسه , وسط روز و بدون سابقه تشكيل شد و پيرمرد جوان دل و پرنشاط نيرومند , جلسه را بدون اظهار خستگي اداره كرد. كار كه براي خدا باشد خستگي ندارد و زمان بردار نيست .
يك وقتي يكي از روسياه هايي كه به غلط وارد صفوف اهل ايمان شده بود , چيزي گفت كه امام در پاسخ او فرمودند :
اگر شما نمي خواهيد انجام دهيد , كنار برويد , من خودم كارها را انجام مي دهم و بارها را بردوش مي گيرم .
باور نمي كردند امام اين گونه جوانانه وارد ميدان بشود...
درباره ي شخصيت حضرت امام (ره ) واقعا نمي شود حرف زد. وقتي بخواهيم راجع به ابعاد شخصيت اين عزيز و يادگار پيامبران حرف بزنيم , مي دانيم كه ناقص خواهد ماند. زمان زيادي لازم است تا زبانهاي گويا بتوانند عظمت اين شخصيت را حيطه بندي كنند , لذا من نمي خواهم در آن باره واقعا صحبت كنم , زيرا ما كوچكتر از آن هستيم كه بتوانيم در اين زمينه , به بررسي ابعاد شخصيت آن بزرگوار بپردازيم . من قادر نيستم خصلتهاي انساني و والاي اين مرد بزرگ را كه مثل خورشيد در تاريخ ايران درخشيد , توصيف كنم
آرمانهاي بزرگي كه امام (ره ) بيان مي كردند , عبارت بود از : مبارزه با استكبار جهاني , حفظ اعتدال قاطع در خط « نه شرقي نه غربي » , اصرار فراوان بر استقلال حقيقي و همه جانبه ي ملت (خودكفايي به معناي كامل ) , پافشاري فراوان و تمام نشدني بر حفظ اصولي ديني و شرع و فقه اسلامي , ايجاد وحدت و همبستگي , توجه به ملتهاي مسلمان مظلوم دنيا , عزت بخشيدن به اسلام و ملتهاي اسلامي و مرعوب نشدن در مقابل قدرتهاي جهاني , ايجاد قسط و عدل در جامعه ي اسلامي , حمايت بي دريغ و هميشگي از مستضعفان و محرومان و قشرهاي پايين جامعه و لزوم پرداختن به آنها
خصوصياتي كه امام (ره ) داشتند , هر كدامش كافي بود يك انسان معمولي را , انساني بزرگ معرفي كند. اراده و قاطعيت و علم و شجاعت و صدق و صراحت و تقوا و ورع , ويژگيهاي بارز امام بودند. اگر هر كدام از اينها به تنهايي در يك انسان معمولي دميده شود , او را تبديل به يك آدم بزرگ مي كند
امام خميني , با عمري كه روزها و ساعتها و لحظه هايش , با مراقبه و محاسبه سپري مي شد , صدها آيه ي قرآن را كه در توصيف مخلصين و متقين و صالحين است , مجسم و عيني ساخت . او قرآن را نه فقط در محيط زندگي جامعه و با تشكيل جامعه ي اسلامي , بلكه در نفس خود و زندگي خود , تحقق بخشيد
امام خميني كليد بود , او ريشه ي اين درخت محسوب مي شد. اين ريشه بايد محفوظ بماند. اگر اين نظام از ريشه خود , يعني از امام عزيز(ره ) جدا شود , مثل درختي است كه « اجتثت من فوق الارض » ! يعني از روي زمين آنرا اره كرده باشند و بين تنه و ريشه ي آن , فاصله انداخته باشند. ممكن است چهار روز هم نمود و هيكلي داشته باشد , اما سرنوشتش معلوم است : ديگر رابطه حياتي و تغذيه يي بين اين دو نيست