روزنامه جمهوري اسلامي 07/03/1383 صفحه جبهه و جنگ
امير رحمت الله ثابت راسخ :
در خرمشهر بيني صدام با خاك آشنا شد




گفت وگو با امير سرتيپ دوم ستاد رحمت الله ثابت راسخ فرمانده گروهان تانك در عمليات بيت المقدس
گفت وگو از : حسين ذكريائي
اشاره : يگانهاي زرهي به خصوص فرماندهان و هدايتگران تانك ها در عمليات بيت المقدس حماسه هاي ماندگاري را از خود برجاي گذاشته اند و توانستند از نقش و تكليف تعيين كننده خود در اين عمليات و ديگر عملياتهايي كه در مناطق جنوبي كشور انجام مي شد سرافراز بيرون آيند. چرا كه عراق در مرحله اول از نظر زرهي توسط كشورهاي استعماري و حاميان خودش تجهيز شده بود و براي ما مي نمود كه مقابله با مثل نمائيم . آن چيزي كه سبب گرديد ما به دنبال آن باشيم تا با يكي از فرماندهان يگان زرهي ارتش جمهوري اسلامي ايران در اين زمينه گفت وگويي انجام دهيم , همين نقش افتخارآفرين بود , لذا خدمت امير سرتيپ دوم ستاد رحمت الله ثابت راسخ (فرمانده گروهان تانك در زمان عمليات بيت المقدس ) كه همچون نام پرآوازه اش در ارتش حزب الله , ثابت و راسخ ايستاده است , رسيديم تا از آن روزهاي بياد ماندني خاطراتي را هر چند نمي اريم برايمان بازگو كند , اميد آن داريم اين خاطرات در نظر شما نيز وجدآور باشد. انشاالله .
لطفا در ابتداي گفت و گو , جهت آشنايي بيشتر , خودتان را براي خوانندگان ما معرفي بفرمائيد.
بسم الله الرحمن الرحيم . الحمد الله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هداناالله . با سلام و درود به ساحت مقدس آقا امام زمان روحي و ارواح العالمين لمقدمه الفدا و با سلام و درود به ارواح طيبه شهدا و امام شهدا و با سلام و درود به مقام معظم رهبري و فرماندهي معظم كل قوا و با سلام خدمت شما سرور عزيزم . سرتيپ دوم ستاد رحمت الله ثابت راسخ هستم .
همانگونه كه در جريان هستيد , مصاحبه و گفت وگوي ما مربوط مي شود به عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر , لذا بفرمائيد در ايام عمليات پيروزمند و تاريخي بيت المقدس در كجا حضور داشتيد و چه مسووليتي به عهده تان بود
من در سال 60 ـ61 و 1362 بعنوان فرمانده گروهان يكم گردان 254 تانك تيپ دوم زنجان در لشكر 16 زرهي بودم و گروهانم تحت كنترل عملياتي تيپ 58 ذوالفقار , پشت رودخانه كرخه كور مستقر بوديم و در منطقه اي بنام سيد جابر , كوهه و در مواضع پدافندي قرار داشتيم .
استحضار داريد پس از عمليات ثامن الائمه , طراحان عمليات سه طرح عملياتي بزرگ را پيش بيني و طرح ريزي كردند كه اولين آن عمليات كربلاي يك بود كه در منطقه بستان تحت عنوان طريق القدس با رمز يا حسين (ع ) انجام شد , بعد از آن عمليات كربلاي دو بود كه در منطقه دشت عباس از ميشداغ , رقابيه , فكه , چنانه , ارتفاعات حمرين , دو سالك و مهران و نهايتان چنگوله تحت عنوان فتح المبين انجام شد و آزاد سازي دهلران , موسيان , شرهاني و ذبيدات را به همراه داشت و سومين عمليات بزرگ , كربلاي 3 بود كه با رمز يا علي بن ابيطالب (ع ) در نهم و دهم ارديبهشت ماه سال 1361 آغاز شد . در آن عمليات سه قرارگاه بنامهاي قدس , نصر و فتح تشكيل شد كه بنده افتخار داشتم در آن زمان در لشكر 16 زرهي , يكي از فرمانده گروهانهاي مانوري قرارگاه قدس , تحت كنترل عملياتي تيپ 58 ذوالفقار بودم .
حتما شنيديد كه عمليات بيت المقدس حدود 25 روز طول كشيد كه مرحله اول عمليات را از ارتش , لشكر 58 ذوالفقار كه آن زمان تيپ 58 ذوالفقار بود , از كرخه كور آغاز كرد .
خب ! عراق استحكامات زيادي را به موازات كرخه كور احداث كرده بود بعلاوه دو آب گرفتگي بزرگ در منطقه بود كه بين اين دو آب گرفتگي آن استحكامات چكمه اي شكل را احداث كرد كه اگر يگاني تك مي كرد , ناخواسته هدايت مي شد در اين چكمه و متاسفانه شايد هيچ راه فراري پيدا نمي كرد . در هر حال عمليات را ابتدا در آنجا لشكر 58 ذوالفقار آغاز كرد و ما بعنوان تلاش اصلي در قرارگاه قدس وارد عمل شديم و بعد از آن قرارگاه فتح و قرارگاه نصر هم كه لشكر 21 حمزه و لشكر 77 پيروز خراسان و عزيزانمان از سپاه بودند توانستند از دارخوين به بالا تا خرمشهر را پشت سر بگذارند و به راحتي از رودخانه عبور كنند و اين صرفا به دليل آن تكي بود كه ابتدا نيروهاي فشار در پشت كرخه كور آغاز كردند و در واقع عمده قواي عراق را به سمت كرخه كور كشيدند و نيروهاي ما توانستند به راحتي از رودخانه عظيم و خروشان كارون عبور كنند.
پس از اينكه عراق مطلع شد نيروهاي ما از دارخوين گذشته و از رودخانه عبور نمودند و آمدند آن سرپل را اشغال كردند و دارند پيشروي مي كنند , بصره را در خطر ديد لذا آن عقب نشيني عظيم خودش را از جلوي كرخه كور آغاز كرد و با مهارت عقب نشيني نمود كه در واقع گروهان براي برقراري تماس مجدد با دشمن به دنبال اينها حركت كرد و در آن زمان گروهان حدود 25 تا 30 كيلومتر از روي شني تانك به دنبال اينها بود كه رفتيم هويزه را دور زديم , جاده جفير را قطع كرديم و رفتيم در قائمه كوشك مستقر شديم . يعني اولين گروهان تانكي كه در عمليات بيت المقدس رسيد به مرز و در قائمه كوشك و در جوار سنگرهاي بتوني و دژهاي مرزي مستقر شد گروهان من بود با گردان سرگرد رحماني آن زمان , كه الان تيمسار بازنشسته هستند. و در بيستم ارديبهشت بطور كامل در مواضع پدافندي كوشك مستقر شديم كه سمت راستمان طلائيه جديد و قديم بود و خلايي بود بين كوشك و نيروهاي ما در خرمشهر و چون حجم اسرا خيلي زياد بود و مرتب كمپرسيها مي آمدند و اسرا را مي چيدند و به عقبه منتقل مي كردند همه درگير اين موضوع بودند لذا تيپ 58 ذوالفقار يعني گروهان ما نيروي پوششي بود در اين خلا كه اين ماموريت را به نحو شايسته اجرا كرد.
يعني اين فاصله را شما كاملا پوشش داديد و خلا را از بين برديد
بله ! دقيقا به گونه اي كه من يك ساعت در حالت پدافندي قائمه كوشك مي ماندم , بعد به من دستور حركت مي دادند و مي گفتند : برو روي جاده اهواز خرمشهر و من از داخل بيابان مي رفتند روي جاده اهواز ـ خرمشهر نزديك ايستگاه حسينيه و يك ساعت و نيم آنجا مي ماندم بعد دوباره دستور مي دادند از آنجا برو رقابيه و من سريع گروهان را به آنجا مي رساندم و دقيقا 5 يا 6 بار اين حركت را اجرا كرديم تا اينكه نيروهاي تازه نفس توانستند بيايند جايگزين شوند. واقعا الان كه فكرش را مي كنم , مي بينم بسيار خوب طراحان عمليات فكر مي كردند , چون اگر ما پوشش نمي داديم عراق به راحتي مي توانست نيروهايش را سازماندهي كند و به راحتي از اين خلايي كه وجود داشت استفاده كرده , نيروهاي عملياتي ما را دور بزند كه بدون شك ما به هدفمان كه فتح خرمشهر بود نمي رسيديم و واقعا پيروزي عظيمي بود كه به لطف خدا با چراغ روشن اسرا را تخليه مي كردند و ما هم درگير اين ماموريت عظيم بوديم .
يعني تا روز سوم خرداد , روز فتح خرمشهر اين ماموريت شما بود
بله ! ما تا روز فتح خرمشهر اين حركت را داشتيم , البته قرار بود بعدا گروهان دوم گردان ما كه فرماندهي اش به عهده ستوان سرودي بود , و در ابتداي عمليات بيت المقدس مامور در سپاه و در نورد اهواز مستقر بود خودش را به ما برساند لذا منتظر كفي بودند كه اينها را به منطقه بياورد ولي من از روي شني , تانك ها را به منطقه رساندم و فرمانده گردان ما سرهنگ نوابي (خدا رحمتش كند) مي گفت : همه متعجب شدند كه اين گروهان تانك با چه شجاعتي رفته در قائمه كوشك مستقر شده كه بعد از آن , مرحله دوم عمليات در هفدهم انجام شد و نهايتا ما مستقر شديم در آنجا و مرحله سوم در سي ام بود كه دستور پاكسازي خرمشهر را داده بودند و ما مشغول ماموريتمان بوديم . البته ناگفته نماند بعد از فتح خرمشهر عراق يك پاتك عظيم و گسترده اي را به قائمه كوشك داشت .
شما آن زمان در قائمه مستقر بوديد
بله ! در حالت پدافندي بوديم ولي ماموريت پوشش را به گردان سوار زرهي همدان تحويل داديم .
پس زمان پاتك در آنجا بوديد
بله !
اگر مي شود از آن پاتك و عملكرد نيروهاي خودتان بفرمائيد.



عرض كنم بعد از اينكه خرمشهر آزاد شد و موقعيت نيروها در مواضع پدافنديمان در طلائيه , قائمه كوشك , شلمچه , حسنيه , پل نو , رودخانه عرايض و... تثبيت گرديد , ظاهرا عراق نيروهايش را بار ديگر سازماندهي كرد و حدودا ساعت 3 يا 3,5 بعد از ظهر اقدام به پاتك نمود.
به اتفاق تعدادي از درجه دارانمان پاي تانك من نشسته بوديم (خب , بهترين سنگر براي بچه هاي ما (زرهي ) , پاي تانك است . خب ! استحضار داريد در حالت پدافندي تانك ها در فاصله هاي حدود 200 تا 300 متر از هم و در يك راستا و پشت خاكريز اول قرار مي گيرند . خلاصه نشسته بوديم پاي تانك , نهارمان را هم خورده بوديم در حال صحبت بوديم كه يكي از درجه داران ما بنام استوار مير فتاح حيدري (خدا رحمتش كند) كه درجه دار بسيار مومن , متدين و با خدايي بود , و فرمانده تانك بود , گفت : ما برويم تا شما يك مقداري استراحت كنيد.
لذا بلند شد و حركت كرد به طرف تانك خودش كه سمت چپ من مستقر بود . حدود 20 ـ30 قدم كه دور شده بود از من , ديدم سراسيمه به طرف من مي آيد , از همانجا بلند گفت : جناب سروان ! (آن زمان من ستوان يكم بودم ) عراقي ها! استحضار داريد زماني كه هوا گرم است در خوزستان تا هفتصد متر زمين به چشم ديده مي شود ولي بعد از آن سراب ديده مي شود. من آمدم بيرون ديدم داخل سراب كشتي ها روي دريا در حال پيشروي هستند; يعني تقريبا 200 ـ300 تا تانك در حال پيشروي بودند. ظاهرا بعد از عمليات عراق دوباره تجهيز شده بود و تانك خريده بود و آمده بود كه اين پاتك را انجام دهد.
همان زمان سريع به بچه ها گفتم بي سيم ها را روشن كنند و در داخل تانك آماده باشند ولي صبر كنيد تا تانكها از سراب بيرون بيايند. يعني اينقدر بچه هاي ما جسارت داشتند كه خيلي راحت بود براي ما چون تجارب زيادي داشتيم و چندين ماه در رقابيه زير كله قندي بوديم بعد آمديم طريق القدس را انجام داديم . ديگه بچه ها آب ديده شده بودند و كه آنها دارند , T 26 و T 45 مي دانستند تانكهاي ما نسبت به تانكهاي برتري دارد چون قدرت آتش ما روي تانك چيفتن 120 بود , ولي توپ آنها 90 يا 105 بود . لذا با اين قدرت آتشي كه ما داشتيم مي توانستيم از پس آنها بربيائيم مضافا بر اينكه نواخت تير ما سه برابر آنها بود چرا كه پوكه با گلوله تانك آنها يكي است و بايد پس از هر تيراندازي پوكه را با دستكش بگيرن و از تانك بيندازند بيرون ولي چيفتن خرجش جداست و ما گلوله را مي انداختيم , خرج را مي زديم و مي رفت بعد گلوله بعدي و خرج بعدي و تيراندازي . لذا آنها نمي توانستند با ما برابري كنند , به هر حال به خاطر اين تجربه هايي كه ما كسب كرده بوديم منتظر مانديم تا اينها از سراب خارج شوند و گذاشتيم اينها آمدند بيرون و حدود هفتصد متري ما بودند كه گرفتيمشان زير آتش و چند تا از تانك هايشان را در آنجا زديم و مي ديديم آمبولانس ها در حال تخليه هستند چون تلفات زيادي به آنها وارد كرديم و تيپ ذوالفقار هم در آنجا با خمپاره اندازها جاده اي كه در سمت چپ مواضع پدافندي ما بود را مورد هدف قرار مي داد.
حدودا وسط درگيري بود كه ديدم توپ چي تانك شهيد مير فتاح حيدري , بنام گروهبان دو شهيد « گيله وري در حال دويدن به طرف من است .
من هم تازه از تانك آمده بودم . بيرون و با بي سيم پي آر سي 77 در حال هدايت تانك ها بودم , تا به من رسيد گفت : مير فتاح شهيد شد.
نگفت چگونه به شهادت رسيد
چرا! تانك ايشان مورد اصابت قرار گرفت و گلوله درست خورده بود به شاهرگ گردن ايشان و در همانجا به شهادت رسيد. در آن شرايط خيلي ناراحت شدم , چون بهترين درجه دار من بود , منضبط , خيلي با ايمان و بسيار صادق و تنها كاري كه توانستم بكنم به آقاي گيله وري گفتم : صدايش را بلند نكن , الان موقعيتش نيست . هيچكس نفهمد. برو روي تانكت بايست و تيراندازي كن .
گفت : دست شهيد ميرفتاح قفل شده روي دستگيره سلب اختيار; چون تانك چيفتن دستگيره سلب اختيار دارد كه در اختيار فرمانده است و اگر بگيرد تيراندازي از دست توپچي سلب مي شود كه متاسفانه دستش قفل شده بود.
خوب است يك مقداري تخصصي تر صحبت كنيم , معمولا در تانك چند نفر مستقر مي شوند يعني هر تانك هنگام عمليات چند نيرو در خود جاي مي دهد
سوال خوبي است . عرض كنم هر تانك يك فرمانده تانك دارد كه در دهليز جنگي يا برجك فرماندهي پشت تيربار قرار مي گيرد , و پريسكوپ هم دارد كه منطقه را دقيق زير نظر دارد. يك توپ چي دارد كه پائين پاي فرمانده تانك قرار مي گيرد. يك فشنگ گذار هم دارد كه گلوله ها را در توپ قرار مي دهد و راننده كه جلوي تانك مي نشيند و با تلفن تانك در ارتباط است .
آيا تانك مي تواند در مقابل تانك ايجاد آتش كند
بله ! هر تانك خودش ضد تانك است . البته بستگي به قدرت آتش تانك مقابل دارد كه خب ! قدرت آتش ما 120 بود و قويتر از تانك هاي عراقي ها , كه توپ 90 رويشان بود . T 55 و T 45
خب ! يك سوال كلي اينجا مطرح است و آن اينكه كلا يگانهاي زرهي به خصوص يگانهاي تانك چه نقشي در عملياتها ايفا مي نمايند
در ارتش نيروها در سه طبقه كلي تقسيم مي شوند , يك دسته نيروهاي رزمي هستند كه در واقع رسته هاي پياده و زرهي را رزمي مي گويند. بعد رسته هاي پشتيباني رزمي داريم كه پشتيباني از زرهي و پياده به عهده شان است كه شامل نيروي هوايي , مهندسي , توپخانه , مخابرات و هوانيروز مي شود. دسته بعدي رسته هاي پشتيباني خدمات رزمي هستند كه خدمات اداري تداركاتي و لجستيكي به عهده شان است .
كه در اين ميان نقش زرهي و تانك در واقع همان اجراي عمليات آفندي و پدافندي و حتي ماموريتهاي پوشش و پرده پوشش ; همان ماموريتي كه در ابتداي عرايضم گفتم , مي باشد و تانك و پياده متناسب با زمين منطقه عملياتي بكار گرفته مي شود , مثلا در يك منطقه ممكن است براي اجراي عمليات آفندي فقط تانك بكار گرفته شود و در يك منطقه ديگر شايد كوهستاني يا صعب العبور باشد كه امكان حركت تانك وجود ندارد , لذا فقط پياده به كار گرفته مي شود. يعني هيچ فرقي بين ماموريت پياده و زرهي نيست بلكه زمين حاكم بر منطقه تعيين تكليف مي كند.
مثلا در جزاير خيبر فقط پياده مي توانست از آن آب ها و نيزارها عبور كند و بعدا كه اين ماموريت انجام شد تانك بعنوان تقويت كننده وارد عمل شد و مواضع پدافندي را به عهده گرفت . ولي خوزستان در واقع صحنه عمليات تانك و يگانهاي پياده مكانيزه بود و پياده ها بيشتر غرب و شمال غرب اجراي ماموريت مي كردند كه جنگ اصلي ما در خوزستان بود يعني اصل جنگ از چنگونه شروع مي شد و تا فاو ادامه داشت .
با تشكر از شما كه وقت گرانبهايتان را در اخيتار ما قرار داديد , در پايان اگر صحبت خاصي داريد بفرمائيد.
خاطرات زياد است ولي مهمترينش همان فتح خرمشهر است كه انسان به عظمت خداوند متعال پي مي برد و ما معتقديم كه « يفعل الله مايشا بقدرته و يحكم مايريدو بعزته » يعني خداوند با آن قدرتي كه دارد مي تواند به هر كاري دست پيدا كند و با اراده و عزت و بزرگي كه دارد بر هر چيزي كه بخواهد حكم مي كند و واقعا همانگونه كه حضرت امام (ره ) فرمودند : خرمشهر را خدا آزاد كرد , چرا كه بعد از اينكه ما مواضع پدافندي را پشت سر مي گذاشتيم و مي رفتيم جلو , به همين سادگي رد نمي شديم خب ! من آن موقع جوان هم بودم به واحدم علاقه داشتم و با تاكتيك عمل مي كردم و همينطور كه جلو مي رفتم , بعنوان ديد دشمن مواضع پدافندي خودي را نگاه مي كردم , مي ديدم آن آب گرفتگي كه عراق راه انداخته و نيروها ناخواسته به داخل آن چكمه هدايت مي شدند , عراقي ها با آن تيربارها به راحتي مي توانستند نيروهاي ما را قلع و قمع كنند , اما به لطف خدا نيروها به آن چكمه هدايت نمي شدند. يا نيروهاي احاطه مان كه از دارخوين به بالا از رودخانه عبور كردند و آمدند جلو , بعد از آن زدن پل روي آن رودخانه عظيم از نظر نظامي خيلي مهم بود كه واقعا تعجب همه دنيا را برانگيخت و اين هم لطف خدا بود و بعد نزديك به خرمشهر كه مي شديم منطقه وسيعي را به فاصله يك متر يك متر دستك هاي 3 ـ 4 متري تيز , كار گذاشته بودند كه احتمالا اگر ما مي خواستيم هلي برد كنيم و چترباز پياده نمائيم , نتوانيم و مانع هاي ديگري چون تله هاي انفجاري , موانع خورشيدي , بشكه هاي انفجاري , خاكريزهاي آنچناني , سيم هاي خاردار و... همه حاكي از اين بود كه صدام حسين اراده كرده بود كه بماند و برنگردد ولي بچه هاي ما به خواست و عنايت خاص خدا و فرماندهي و هدايت خوب حضرت امام (ره ) حركت كردند و به پيروزي رسيدند و الحمدالله موفقيت پشت موفقيت نصيب ما شد و الان افتخار مي كنيم . به نظر من ما بايد به اماممان , به مقام معظم رهبري به ارتشمان به سپاه پاسدارانمان و به بسيجيان افتخار كنيم , چرا كه همه زحمت كشيدند. چرا كه همين عزيزانمان در سپاه نزديك ما بودند و ما جانفشاني ها را مي ديديم يادم مي آيد بعد از طريق القدس سردار مرتضي قرباني , كنار پل سابله درست كنار من نشسته بود. من آن زمان فرمانده گروهان بودم و ايشان فرمانده تيپ كربلا بود كه هنوز لشكر نشده بود. ايشان موتورش را انداخته بود يك كنار و آنجا روي زمين نشسته بود و تن ماهي مي خورد. واقعا همه با جان و دل زحمت كشيدند. به هر حال ما بايد همين وحدت را حفظ كنيم چرا كه تهديد كنار گوشمان است و بايد هوشيار و آماده باشيم .
اگر ما به موقع ماموريت پوشش را انجام نمي داديم , عراق به راحتي مي توانست نيروهايش را سازماندهي كرده و از اين خلا استفاده كند و نيروهاي عملياتي ما را دور بزند كه بدون شك ما به هدفمان كه فتح خرمشهر بود نمي رسيديم
آمدم بيرون ديدم داخل سراب كشتي ها روي دريا درحال پيشروي هستند , يعني تقريبا 200 ـ 300 تانك درحال پيشروي بودند...به بچه ها دستور دادم بي سيم ها را روشن كنند و در داخل تانك آماده باشند تا آنها از سراب بيرون بيايند و ما اجراي آتش كنيم .