روزنامه جمهوري اسلامي 04/03/1383 صفحه سياسي
اسلام و مسلمانان در بالكان




شبه جزيره بالكان محل حضور و پيشرفت دو آيين بزرگ اسلام ومسيحيت است . اسلاوهاي جنوبي ساكن بالكان نخست به مذهب ارتدوكس گرويدند ولي در پي حضور طولاني مدت عثماني ها و نيز نفوذ مستمر امپراتوري اتريش ـ مجارستان بر اين منطقه , اسلام و مذهب ارتدوكس نيز در بالكان گسترش يافتند.
پيرامون چگونگي گسترش اسلام در شبه جزيره بالكان نظريات متفاوتي وجود دارد. برخي معتقدند پس از فتح شهر قسطنطنيه در سال 814 هجري شمسي توسط نيروهاي عثماني آنان به گسترش دايره نفوذ خود در بالكان بيش از گذشته اهتمام كردند.
از نطقه نظر اين مورخان , قسطنطنيه تا زمان فتح آن توسط عثماني ها مانع بزرگي بر سر راه گسترش اسلام بود و پس از اين رويداد تاريخي , امواج اسلام از طرق گوناگون به شبه جزيره بالكان راه يافت .
برخي از مورخان نيز معتقدند سلطان مراد اول , حاكم عثماني در سال 738 هجري شمسي شهر « ادرنه » را به تصرف خود درآورد و به مركز حكومت خود تبديل كرد.
به اين ترتيب عثماني ها دومين دولت اسلامي را در يكي از شهرهاي اروپايي بنا نهادند.
اين حادثه نقطه عطفي در گسترش مجدد اسلام در اروپا و بويژه شبه جزيره بالكان بود.
اولين دولت اسلامي در اروپا توسط مسلمانان در اندلس (اسپانياي كنوني ) ايجاد شده بود.
از سوي ديگر برخي نيز معتقدند كه اسلام قرن سوم توسط بازرگانان مسلمان وارد شبه جزيره بالكان شد و از طريق پند و موعظه و همانند گسترش اسلام در جنوب شرقي آسيا رواج يافت .
براساس نظريه ديگري , اسلام از طريق درياي مديترانه و آدرياتيك و در قرن پنجم وارد بالكان شد. برخي نيز معتقدند كه ايراني ها اولين افرادي بودند كه اسلام از طريق آنان وارد شبه جزيره بالكان شد.
پيرامون اين موضوع كتب خطي فراواني حتي به زبان فارسي در كتابخانه قاضي خسرو بيگ سارايوو و يا تكاياي فرق اهل تصوف در كوزوو و برخي كتابخانه هاي قديمي صربستان وجود دارد.
شواهد تاريخي بوضوح بيانگر آن است كه اسلام براي مثال حداقل چهار قرن قبل از حضور عثماني ها در بالكان در برخي مناطق كرواسي كنوني شناخته شده بوده و رواج داشته است .
براساس اين منابع مسلمانان كرواسي نامهايي مانند اسماعيليه , كاليز , بوسورمان داشته و در 30 نقطه از مناطق سريم و اسلاونياي شرقي واقع در شرق كرواسي كنوني ساكن بوده اند.
به هر روي پس از ورود و گسترش اسلام در بالكان , مسلمانان عمدتا در بوسني و هرزگوين , آلباني , كوزوو و مقدونيه تجمع پيدا كردند.
براساس آخرين آمار 44 درصد ساكنان بوسني و هرزگوين , 70 درصد ساكنان آلباني , 90 درصد ساكنان كوزوو و 30 درصد ساكنان مقدونيه مسلمان هستند .
همچنين در ايالت مسلمان نشين سنجاك صربستان نيز بيش از 600 هزار تن و يا 80 درصد ساكنان آن مسلمان هستند .
اين درحالي است كه در ديگر نقاط بالكان نيز اقليت كوچكي از مسلمانان حضور دارند ولي در آمارگيري رقم اندكي را تشكيل مي دهند.
مسلمانان سنجاك
سنجاك منطقه اي بين صربستان , مونته نگرو , كوزوو و بوسني و هرزگوين است و نقش راهبردي بسيار مهمي در جدا كردن اين مناطق از يكديگر دارد.
منطقه سنجاك در اواخر قرن دوازهم ميلادي با نام « راشكا » بوجود آمد و هنگام نفوذ عثماني ها به بالكان در قرون 8 و 9 هجري اين منطقه نيز اهميت راهبردي خود را بيش از پيش نشان داد.
اين منطقه در سال 834 جزو قلمرو سنجاك بوسني « كاديلوك » بود كه از چند ناحيه تشكيل مي شد.
« سنجاك » در رده بندي تشكيلاتي امپراتوري عثماني به يك مجموعه اداري اطلاق مي شد كه هر 40 سنجاك يك ايالت را در بالكان تشكيل مي داد.
اوج رشد و گسترش اسلام در سنجاك در قرن دهم هجري ذكر شده است و براساس شواهد تاريخي در شهر « نوي پازار » مركز سنجاك در سال 1039 هجري 23 باب مسجد , 11 نمازخانه و پنج مدرسه وجود داشته است .
اين شهر درقرن يازدهم هجري پس از سارايوو دومين شهر بزرگ مسلمان نشين در بالكان توصيف شده و درآن زمان بيش از يكهزار منزل مسكوني داشته است .
منطقه سنجاك پس از حاكميت امپراتوري عثماني طي نزديك به چهار قرن همواره جز قلمرو اين امپراتوري بود ولي از سال 1291 به قلمرو پادشاهي صربستان پيوست .
در جنگ جهاني دوم منطقه سنجاك به لحاظ موقعيت راهبردي و كوهستانهاي انبوه آن به مقر اصلي پارتيزانهاي صرب تبديل شد و در سال 1320 به عنوان بخشي مستقل مورد شناسايي قرار گرفت .
با اين وجود خودمختاري سنجاك در سال 1324 لغو و اين منطقه بخشي از قلمرو صربستان و مونته نگرو معرفي شد.
مسلمانان سنجاك در سال 1370 تشكيلات سياسي خود را بازسازي كردند و در زمينه هاي آموزشي , فرهنگي و ايجاد انجمن هاي خيريه فعاليتهايي را آغاز كردند.
حزب اقدام دمكراتيك شاخه سنجاك , شوراي ملي مسلمانان سنجاك , بنياد فرهنگي مشيخت , حزب ليبرال مسلمان و فرقه قادريه عمده ترين و منسجم ترين تشكيلات سياسي و مذهبي اين منطقه محسوب مي شوند.
گفته مي شود حدود 600 هزار مسلمان در سنجاك بسر مي برند كه تقريبا 80 درصد جمعيت اين منطقه را تشكيل مي دهند.
مسلمانان آلباني
نفوذ و ورود اسلام به آلباني به آغاز دوران حاكميت عثماني ها در اين منطقه در سال 761 هجري باز مي گردد .
با ورود اسلام به آلباني سه چهارم مردم اين كشور در اندك زماني مسلمان شدند و نزديك به پنج قرن شاهد رشد و گسترش اين آيين بودند.
پس از جنگ جهاني دوم و روي كار آمدن نظام كمونيستي , فعاليت ديني و مذهبي در آلباني ممنوع اعلام شد و متعاقب آن بسياري از بناهاي اسلامي , مساجد و تكايا كه قدمتي چند صد ساله داشتند يا ويران شدند و يا رو به اضمحلال نهادند. اين روند تا زمان نابودي نظام كمونيستي در جهان تداوم يافت .
در آلباني تا پيش از سال 1346 , اسلام دين رسمي كشور بود و در اكثر شهرها و روستاها مناره ها و گلدسته هاي مساجد به چشم مي خورد.
نظام كمونيستي آلباني در همين سال با تغيير قانون اساسي , اين كشور را فاقد دين اعلام كرد و انتخاب اسامي اسلامي نيز ممنوع اعلام شد.
براساس آمار موجود تا زمان اعلام انقلاب فرهنگي از سوي انور خوجه ديكتاتور وقت آلباني بيش از يكهزار و پانصد مسجد و تكيه در اين كشور وجود داشت .
در جريان دين زدايي در دوران حاكميت كمونيستها در آلباني , اين بناهاي مذهبي يا نابود و يا به مراكز فرهنگي تبديل شد و فقط يك مسجد از دوران حاكميت كمونيستها در آلباني و آن هم به عنوان يك بناي قديمي باقي ماند.
پس از سرنگوني رژيم كمونيستي در دهه 1370 و استقرار نظام دمكراتيك در آلباني مسلمانان اين كشور بارديگر فعاليتهاي مذهبي خود را آغاز كردند.
« سالي بريشا » رييس جمهوري وقت آلباني در اوايل دهه 1370 با آگاهي از افكار عمومي و تمايل مردم به اسلام بطور رسمي اين كشور را به عضويت سازمان كنفرانس اسلامي درآورد.


براساس آمار موجود 70 درصد مردم آلباني مسلمان هستند و به سه گروه عمده اهل تسنن , بكتاشي ها و علوي ها تقسيم مي شوند.
همچنين 45 درصد جامعه مسلمانان از فرقه هاي دراويش هستند. بكتاشيه , خلوتيه , قادريه , رفاعيه , سعيديه و نقشبنديه از جمله فرق دراويش در آلباني محسوب مي شود.
مسلمانان اسلووني
جامعه مسلمانان اسلووني به لحاظ موقعيت جغرافيايي و جمعيت اين كشور يك اقليت بسيار كوچك محسوب مي شود و حدود 20 هزار تن برآورد شده است .
اين در حالي است كه مسلمانان اين كشور تا آذر 1382 فاقد حتي يك باب مسجد براي انجام امور مذهبي خود بودند.
شهرداري لوبليانا پايتخت اسلووني در آذرماه 1382 به رغم مخالفت احزاب اوپوزيسيون و افراد و جناحهاي مختلف با احداث اولين مسجد در اين كشور موافقت كرد.
با مجوز شهرداري لوبليانا اقدامات اوليه براي ساخت يك باب مسجد به همراه ساختمانها و تاسيسات تابعه آن در اين شهر آغاز شد.
براساس پيش بيني هاي بعمل آمده اين مسجد در مساحت نسبتا گسترده اي احداث خواهد شد و طول مناره آن به 27 متر مي رسد.
اولين درخواست براي احداث مسجد در سال 1347 به دولت اسلووني ارائه شد ولي مقامات لوبليانا طي دهه هاي گذشته همواره با اين خواسته مخالفت مي كردند.
مسلمانان اسلووني طي دهه هاي گذشته با اجاره موقت سالن هاي ورزشي مراسم مذهبي خود را بجا آورده اند.
مسلمانان مقدونيه
اسلام بصورت گسترده در قرن نهم هجري و همزمان با تسلط عثماني ها بر منطقه بالكان وارد مقدونيه شد.
اكثريت مسلمانان مقدونيه آلباني تبار هستند و 30 درصد از جمعيت اين كشور را تشكيل مي دهند.
اين مسلمانان غالبا اهل تسنن و گروههايي نيز از پيروان فرق دراويش هستند.
اسلام دومين دين از نظر تعداد پيروان در مقدونيه محسوب مي شود.
جامعه اسلامي مقدونيه در گذشته , شاخه اي از جامعه اسلامي بزرگ يوگسلاوي پيشين به شمار مي رفت .
در پي به رسميت شناخته شدن اسلام در يوگسلاوي پيشين در سال 1257 تا 1309 هجري مراكز متعدد مذهبي بطور رسمي براي مسلمانان اين كشور ايجاد شد.
در چارچوب كشورهاي حوزه بالكان , صربستان , مونته نگرو و بوسني و هرزگوين در سال 1257 هجري و كرواسي و اسلووني نيز در سال 1295 هجري اسلام را به عنوان يك دين به رسميت شناختند.
در هر يك از ايالتهاي مقدونيه يك اداره امور مذهبي وجود داشت كه به مسايل مذهبي مسلمانان رسيدگي مي كرد.
در زمان حاضر جامعه اسلامي مقدونيه حدود 450 باب مسجد در اختيار دارد.
در اولين دهه از حاكميت عثماني ها بر مقدونيه مسجد بزرگي با نام مسجد « سلطان مراد » در سال 815 هجري در كنار صومعه مسيحيان و در نزديكي تپه اي موسوم به « ويرجينيا » درمقدونيه بنا نهاده شد.
براساس اسناد تاريخي دو سال بعد مسجد ديگري به نام « شارنا » در سال 817 هجري ساخته شد كه در كنار آن بناهاي جانبي ديگري همچون مدرسه اسلامي و خوابگاه نيز احداث شد.
با اين وجود مسجد جامع مقدونيه در سال 871 هجري و توسط مصطفي پاشا در اسكوپيه ساخته شد.
اين مسجد هم اكنون نيز بزرگترين مسجد مقدونيه محسوب مي شود.
مسلمانان بوسني و هرزگوين
پس از ورود و گسترش اسلام به منطقه بالكان بوسني و هرزگوين در اندك زماني به مركز مسلمانان در اين شبه جزيره تبديل شد.
مسلمانان طي نزديك به پنج قرن در اين منطقه به ترويج فرهنگ و تمدن اسلامي پرداختند.
در دوران اوج توسعه فرهنگ اسلامي در كشورهاي حوزه بالكان حدود 3500 باب مسجد در اين منطقه وجود داشت كه بيش از 2700 باب از اين مساجد در بوسني و هرزگوين بود .
وجود بيش از 2700 مسجد و 170 مدرسه اسلامي در بوسني و هرزگوين بوضوح حكايت از اهميت اين سرزمين براي تمامي مسلمانان بالكان دارد.
براساس شواهد تاريخي بخشهاي اعظمي از فرهنگ و تمدن اسلامي و حتي ايراني از طريق بوسني و هرزگوين و مسلمانان اين سرزمين وارد بالكان شده است .
حضور و تاثير فرهنگ اسلامي و ايراني در اين سرزمين به حدي است كه آثار بسياري از دانشمندان ايراني كه به زبان فارسي به رشته تحرير درآمده , در طول تاريخ به زبان مردم اين سرزمين ترجمه شده است و بخشهايي از مثنوي مولوي يكي از اين آثار است .
امپراتوري اتريش ـ مجارستان در سال 1261 هجري , اداره بوسني و هرزگوين را به رييس العلماي اين منطقه واگذار كرد و از همين روي روابط اين كشور با ساير ملل براساس آيين اسلام برقرار شد.
همچنين پس از به رسميت شناخته شدن اسلام در تمامي يوگسلاوي پيشين در سال 1257 هجري چندين مركز اجرايي مذهبي براي مسلمانان منطقه بوجود آمد. در هر منطقه و يا ايالت يوگسلاوي پيشين يك اداره امور مذهبي وجود داشت و بتدريج سارايوو به مركز رييس العلماي تمامي اين ادارات مذهبي تبديل شد.
اين مركز مسووليت تنظيم روابط مذهبي و حقوقي و تربيتي مسلمانان را برعهده داشت .
در زمان حاضر نيز بيش از 44 درصد از جمعيت 3,5 ميليوني بوسني و هرزگوين را مسلمانان تشكيل مي دهند.
« خبرگزاري جمهوري اسلامي »
اسلام حداقل چهار قرن قبل از حضور عثماني ها در بالكان در برخي مناطق كرواسي كنوني شناخته شده بوده و رواج داشته است
پس از جنگ جهاني دوم و روي كار آمدن نظام كمونيستي , فعاليت ديني و مذهبي در آلباني ممنوع اعلام شد و متعاقب آن بسياري از بناهاي اسلامي يا ويران شدند و يا رو به اضمحلال نهادند
مسلمانان اسلووني طي دهه هاي گذشته با اجاره موقت سالنهاي ورزشي مراسم مذهبي خود را به جا آورده اند
در دوران اوج توسعه فرهنگ اسلامي در كشورهاي حوزه بالكان حدود 3500 باب مسجد در اين منطقه وجود داشت كه بيش از 2700 باب از اين مساجد در بوسني و هرزگوين بود
حضور و تاثير فرهنگ اسلامي وايراني در بوسني وهرزگوين به حدي است كه آثار بسياري از دانشمندان ايراني كه به زبان فارسي به رشته تحرير در آمده , در طول تاريخ به زبان مردم اين سرزمين ترجمه شده است