چندي پيش برخي روزنامه ها خبر هزينه افتتاح فرودگاه
امام خميني را منتشر كردند. خلاصه خبر چنين بود « براي افتتاح
فرودگاه امام خميني (ره ) كه در بهمن ماه سال گذشته انجام شد
مبلغ 936 ميليون تومان هزينه شده است . »
در تاريخ هفدهم ارديبهشت ماه از قول , آقاي سيدجلال
موسويان مدير گروه بازرسي سازمان بازرسي كل كشور اعلام شد
هزينه افتتاح اين طرح بالغ بر يك ميليارد و هشتصد ميليون
تومان بوده و اين هزينه از مصاديق بارز اسراف و تبذير مي باشد.
شنبه 19 ارديبهشت آقاي احمد خرم وزير راه و ترابري در
گفتگو با خبرنگاران گفت : « گزارش غلط داده اند , مبلغ 18,8
ميليارد ريال را خلاف اعلام كرده اند. سازمان بازرسي هم اولين
بارش نيست كه اطلاعات غلط داده , علتش هم اين است كه با
وزارتخانه ها برخورد غيرمتعارف و غيراصولي داشته , اينها را
پرونده كردم و فرستادم مقامات ذيصلاح , از آن روز شروع كردند
عليه وزارت راه و ترابري كاركردن , تنها 936 ميليون تومان
هزينه شده , اين هزينه ها صورت حساب دارد . روز اول 18,8
بوده ولي من از آن زده ام . »
آقاي خرم همچنين مي گويد « هزينه هاي مشابه اين طرح افتتاح ,
چند برابر هزينه هائي است كه ما كرده ايم ! »
پس تا اينجا روشن شد كه در مورد هزينه 936 ميليون
توماني بابت افتتاح فرودگاه هيچگونه مناقشه و ترديدي نيست .
حال بيائيد فرض را براين بگذاريم كل مبلغ هزينه شده همين
936 ميليون تومان بوده و نيز فرض كنيم جمع مهمانان , عوامل
اجرائي و حفاظت هم جمعا 936 نفر بوده كه زحمت افتتاح
فرودگاه را كشيده اند. با يك حساب ساده براي هر نفر در اين
مراسم يك ميليون تومان هزينه شده است . عالي ترين مقام
شركت كننده در مراسم افتتاحيه جناب آقاي رئيس جمهور
بوده اند و ساير مدعوين هم مسئولين لشكري و كشوري .
ما آقاي رئيس جمهور را شخصيتي برخاسته از مردم
مي دانيم كه با اتوبوس به مقر رياست جمهوري رفتند و به نام
« مسافر اتوبوس » شناخته شدند. مقامات لشكري و كشوري ما
هم از همين مردمند و نمي توان به راحتي پذيرفت مسئولين ما بر
صندليهائي تكيه بزنند كه هزينه آن براي هر نفر به مدت يك يا دو
ساعت يك ميليون تومان هزينه داشته باشد!
آقاي خرم همچنين به نكته ظريف ديگري اشاره كرده است .
وي مي گويد : هزينه هاي مشابه اين طرح كه افتتاح شده چند برابر
هزينه هائي است كه ما كرديم ! »
براستي كساني كه اسناد چنين هزينه هائي را امضا مي كنند ,
دست و دلشان نمي لرزد كه اين پولها از كجاست و متعلق به چه
كساني
آيا امضاكنندگان چنين اسنادي خبر دارند كه اسناد حقوق
كارگر و كارمندي را امضا مي كنند كه جمع دريافتي او طي يك ماه
از 150 هزار تومان تجاوز نمي كند . آيا آنان مي دانند كل دريافتي
يك خانواده تحت پوشش كميته امداد در يك ماه به 30 هزار
تومان هم نمي رسد و حرف آخر اينكه سفارش چادر 7,5
ميليارد ريالي چه افتخاري به ديگر افتخارات شما افزوده است !
محمدرضا رضايي

|
منشا نظريه « قرائت هاي مختلف از دين »
كجاست
|
حجت الاسلام عبدالحسين خسروپناه
معناي لغو قرائت هاي مختلف از دين , برداشتهاي مختلفي
است كه از دين صورت مي پذيرد. شايد در بدو امر هر شخصي
چنين داوري كند كه برداشتهاي مختلف , امري طبيعي و بديهي
است و حتي عالمان ديني از متون ديني برداشت واحدي
ندارند. با نظر به رساله هاي علميه مراجع مختلف , فتاواي آنها
را متعدد مي يابيم . بنابراين قرائت هاي مختلف از دين بحثي
مورد پذيرش و غيرقابل ترديد است . اما مراد از قرائت هاي
مختلف از دين , در اصطلاح , غير از اجتهادهاي مختلف است .
نظريه فوق زاييده ديدگاه هرمنوتيك فلسفي است كه در اين
مقاله به آن خواهيم پرداخت .
هرمنوتيك فلسفي
« هرمنوتيك » يكي از رشته هاي فلسفي است كه در آلمان
شكل گرفت و هم اينك در جهان فلسفه و دانش مطرح است .
اين بحث مراحل مختلفي را پشت سر گذاشته است .
الف ـ هرمنوتيك در قرون وسطي , روش تفسير متون ديني
بود. عهد قديم و نامه ها و مراسلات آنان وقتي مورد فهم قرار
مي گرفت , براي اين فهم در متني كه چند قرن از آن گذشته بود
روشي اتخاذ مي شد كه از آن به هرمنوتيك ياد مي شد. اين واژه
متخذه از « هرمس » كه لفظي يوناني است مي باشد. هرمس
خداي پيام آور و مفسر خدايان يونان بود. پيام را از خدا
مي گرفت و آن را تفسير و بيان مي كرد , شبيه كار پيامبران الهي
كه پيام را دريافت كرده و به مردم منتقل مي كردند.
ب ـ در مرحله دوم , قدم را فراتر گذاشتند , بدين گونه كه
اين روش , اختصاص به متون ديني ندارد. براي فهم هر متن
كهن احتياج به متدولوژي خاص است . مثلا وقتي متني از
« هومر » به دست ما رسيد و يا از « فيثاغورث » اثري در دسترس
قرار گرفت و ما در صدد فهم آن باشيم , نياز به روش فهم به
وجود مي آيد و بدين گونه هرمنوتيك تبديل به روش شناسي
فهم متون كهن شد , متوني اعم از ديني و غيرديني .
ج ـ مرحله سوم از هرمنوتيك , روش شناسي فهم متون
بود , چه متن قديم و چه جديد. اساسا فهم هر متني نياز به
روش دارد و بدين گونه هرمنوتيك توسعه يافت .
د ـ مرحله چهارم , متون اعم از گفتاري و نوشتاري تلقي
شد. اين مرحله در قرن نوزدهم و توسط « شلاير ماخر » مطرح
شد و هرمنوتيك در اين مقطع عبارت از روش شناسي متون
چه گفتاري و چه نوشتاري و اعم از قديم و جديد شد.
هـ ـ در مرحله پنجم , « ديلتاي » معتقد شد , افعال انسان نيز
متعلق فهم است و هرمنوتيك عبارت از روش شناسي فهم
افعال انسان و يا روش شناسي علوم انساني . ديلتاي مي گفت
پوزيتويست ها در قرن نوزدهم روش تجربي را مبين پديده هاي
طبيعي و پديده هاي انساني مي دانستند , در حالي كه افعال
انسان با پديده هاي طبيعي متفاوت است . روشي كه كمك
مي كند تا پديده هاي طبيعي فهميده شوند , در فهم پديده هاي
انساني ناكارآمد است . افعال انسان كه موضوع علوم انساني
است و روانشناسي , جامعه شناسي , اقتصاد و مديريت و... را
به وجود مي آورد , نياز به روش مستقل و جداگانه اي به نام
هرمنوتيك دارد. در واقع هرمنوتيك به فهم افعال انسان به طور
كلي توسعه يافت .
تا اين مرحله هرمنوتيك عبارت از روش شناسي با
گونه هاي مختلف آن مي باشد. اين بحث تا قبل از « هايدگر »
ادامه يافت .
« هايدگر » فيلسوف معروف آلمان معتقد بود قبل از آن كه از
روش شناسي فهم سخن گوييم , اول بايد ماهيت فهم را دريابيم
و بدين گونه هرمنوتيك وارد مرحله جديدي شد. پس از
« هايدگر » نيز « گادامر » شاگرد او (1998 ـ1900 م ) آن را
توسعه داد و در كتاب « حقيقت و روش » , ديدگاه خود را تبيين
كرد.
« فهم » در ديدگاه گادامر
« گادامر » , فهم را عبارت از تلاقي افق معنايي شخص
فهميده با متن متعلق فهم دانست . مراد « گادامر » از متن نيز اعم
از متن گفتاري , نوشتاري , فعل انسان و حتي پديده هاي طبيعي
بود. يعني گستره هرمنوتيك گادامر بسيار وسيع و شامل افعال
غيرانساني نيز مي شد. يعني براي فهم پديده , هر پديده اي
داراي افق معنايي به معناي دلالت است و خود پديده در واقع
سخن مي گويد و صامت نيست و شخصي كه در صدد فهم آن
است نيز داراي افق معنايي است و در فضاي فكري خاصي بسر
مي برد. اين دو افق معنايي هنگامي كه با يكديگر تلاقي كنند ,
فهم پديد مي آيد.
افق معنايي مفسر و فهمنده , همان پيش دانسته ها ,
پيش فرض ها , اطلاعات دسته بندي شده و حتي انتظارات و
خواسته هاي اوست .
با اين تفسير ديگر نبايد سراغ فهم درست و نادرست رفت ,
و نبايد براي فهم مراد مولف سراغ متن رفت و به تعبير شاگرد
وي « دريدا » , مولف مرده است . يعني حتي اگر مولف آن هم
بخواهد متن را بفهمد , خود فهمنده اي از متن است . نبايد
سراغ نيت و مقصود مولف رفت . اساسا فهم , عبارت از درك
مقصود و مراد مولف نيست و به عبارتي هرمنوتيك گادامر
« مفسر محور » است نه مولف محور , چرا كه هر فهميده با
پارادايم فكري خود به سراغ متن مي رود. شخص « الف » وقتي
مي رود فهمي دارد و شخص « ب » از همين متن , A سراغ متن
فهمي ديگر دارد. چرا كه پيش دانسته ها , پيش فرض ها و
انتظارات شخص « الف » با شخص « ب » متفاوت است . و اين
اختلاف لااقل به صورت جزئي بين هر دو فهمنده موجود
است . لذا هيچ برداشتي برابر با فهم ديگري نيست . لذا هر
جمله اي به تعداد فهمندگان مي تواند معني داشته باشد و
بدين گونه فهم , امري نسبي است و سخن از معيار سنجش در
فهم , لغو و بيهوده است .
قرائت هاي مختلف
با توضيح گذشته بايد گفت نظريه قرائت هاي مختلف از
دين , زاييده نظريه هرمنوتيك فلسفي است و در اصطلاح به
تعدد فهم ها اطلاق مي شود. قرائت هاي مختلف از دين در
اصطلاح آكادميك به معناي مفسر محوري متن است و فهم
متون عبارت از تلاقي افق معنايي فهمنده با متون است . و فهم
داراي معيار سنجش دست و نادرست نيست . اين همان
هرمنوتيك فلسفي است كه توسط « گادامر » مطرح شد و به
وسيله شاگردانش « دريدار » و « ريكور » پي گيري شد.
البته قرائت هاي مختلف از دين بحث را منحصر در متون
ديني مي كند , اما بحث هرمنوتيك فلسفي اعم از متون ديني و
غيرديني و حتي پديده هاي طبيعي است . يعني نظريه گادامر
شامل فيزيك , شيمي , زيست شناسي و.... نيز مي شود. فهم و
نبوغ فلان فيزيكدان , فهمي در عرض ساير فهم ها است كه
ملاك و معيار را برنمي تابد و اساسا طبق آن نظر در هر علمي
مي توان نسبت به يك گزاره بي نهايت فهم داشت .
تفاوت قرائت هاي مختلف
در اجتهادهاي مختلف , مجتهدان با حفظ معيارهاي ثابت
به نتيجه ها و اجتهادات مختلف دست مي يابند. فرضا همه فقها
گفته اند خوردن ماهي هاي فلس دار حلال و خوردن ماهي هاي
بي فلس حرام است . حال اگر ماهي تازه ناشناخته اي را نزد دو
مرجع ببرند يكي آن را بدون فلس مي بيند و آن را حرام و
ديگري آن را فلس دار مي يابد و حلال اعلام مي كند در حالي كه
براي هر دو معيار يكي است . يعني گاه در انطباق كلي بر مصداق
اختلاف است . هيچ مجتهدي نمي گويد قرآن حجت نيست و
كسي روايات صحيح السند را مهمل نمي گذارد , لكن سخن در
انطباق آن است .
اگر بيماري نزد دو طبيب مراجعه كند , اي بسا به دو
تشخيص و درمان برسد. اين اختلاف ناشي از خطاي انطباق
است . يكي تشخيص فلان بيماري را مي دهد و ديگري بيمار را
فاقد آن بيماري مي بيند , در حالي كه تعريف هر دو طبيب از آن
بيماري يكي است . اما در نظريه قرائت هاي مختلف , سخن از
معيار مشترك و واحد نيست . خود فهم امري نسبي است .
نظريه تعدد قرائت ها در جهان غرب
در دنياي غرب , بر نظريه قرائت هاي مختلف كه زاييده
هرمنوتيك گادامر است نقدهاي مختلفي وارد كرده اند. اولين
منتقد گادامر فيلسوف و جامعه شناس معاصر به نام « هابر
ماس » است . وي در چندين سال ديالوگ با گادامر , او را نقد
كرده است .
نقد « هابرماس » از « گادامر »
اولين نقد وي بر گادامر اين است كه لازمه سخن گادامر امري
است كه هيچ گاه هرمنوتيك دانان گادامري نمي توانند بدان ملتزم
شوند , چرا كه سوال اين است , آيا سخن انديشمندان و
هرمنوتيك دانان قبلي چون « ديلتاي » , « هايدگر » « شلاير ماخر »
و فيلسوفان قرون وسطي را فهميده ايد و سپس اين نظريه را
داده ايد
طبق نظر گادامر , فهم مولف ممكن نيست , پس نقدهاي
شما بر عالمان گذشته و نظريه هاشان در واقع نقد شخصي
خودتان است نه نقد آنها. و پس از شما نيز سخن شما را
نمي توان فهميد , حتي خودتان پس از مدتي اگر به متن خود
مراجعه كنيد , آن را نمي فهميد چون اگر به سراغ متن برويد
فهمنده مي شويد. و اين امري است كه نمي توانيد بدان ملتزم
شويد. چون وقتي كتابي مي نويسيد در واقع درصدد فهم
ديگران هستيد , رفتار شما با اين نظريه , خود امري
« پارادوكسيكال » است .
دومين نقد , بحثي زبان شناختي است . سوال اين است كه
اساسا بشر چرا زبان را اختراع كرد مسلما اختراع زبان به علت
آن بوده كه مي خواسته ما في الضمير معنويات خود را به ديگران
منتقل سازد. يعني به جاي حاضر كردن اشيا و يا ايما و
اشارت , زبان را اختراع كرد. در فلسفه زبان گفته اند , « زبان
عبارتست از ارتباط لفظ و معنا » در هر زباني , لفظ حامل معنا
است (مگر در الفاظ مهمل ). در الفاظ مستعمل , واضع , معنا را
براي لفظ وضع مي كند. به تعبير شهيد صدر : « الوضع هوالقرن
الاكيد. »
وضع , ارتباطي شديد بين لفظ و معناست . بنابراين شخص
فهمنده در پديده فهم , ناچار است تابع زبان متن باشد , برخي
واژه ها مشترك لفظي است . وظيفه فهمنده دقت در قرائت است
تا بفهمد مولف , كدام معنا را اراده كرده است . حتي در زبان
عرفان شعري , واژه ها براي خود داراي معاني خاصي هستند.
« لب » و « خال » و « ميخانه » و « بت خانه » و... داراي معني خاص
است . « شلاير ماخر » مي گويد « براي فهم متن , بايد خود را در
عصر و فضاي نگارش مولف قرار داد تا معاني واژه ها , آن گونه
كه مراد مولف بوده است درك شود. شبيه برخي لغت نامه ها كه
ذيل هر واژه اي , اشتقاقات و ريشه آن را بررسي كرده و
مشخص مي كند كه در هر عصري داراي چه معنايي بوده است .
برخي از معاني مربوط به قرون خاصي است كه بعدها منسوخ
شده و يا تغيير يافته است . لذا فقها براي معنا كردن حديث به
كتب لغت مربوط به همان عصر مراجعه مي كنند. (كتبي نظير
« العين » كه نزديك به همان عصر است ) بنابراين زبان حامل
معناست .
نقش پيش دانسته ها در فهم
سوالي كه مطرح مي شود اين است كه آيا شخص فهمنده از
پيش دانسته هاي خود استفاده نمي كند و اصولا نقش اين
پيش دانسته ها در فهم چيست در پاسخ بايد گفت كه مسلما
شخص فهمنده از پيش دانسته هاي خود بهره مي گيرد , اما از
پيش دانسته هايي كه در فهم متن مولف كمك كار و موثر است و
آن عبارت از قواعد زبان متن است . اما ديدگاه هاي شخص
فهمنده نبايد در فهم متن دخالت كند. فرضا اگر كسي كه
مخالف نسبيت فهم است نبايستي متن گادامر را به گونه اي
تفسير كند كه ضد نسبيت فهم باشد. به عبارتي ديدگاه شخصي
در مساله نبايد بر خود متن تحميل شود.
حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه فرموده است
گروهي هستند كه راي خود را بر قرآن تحميل مي كنند وراي
قرآن راملاك و معيار قرار نمي دهند. و به تعبير شهيد مطهري
اين نوع تفكر , انديشه هاي التقاطي است كه الفاظ و متن قرآن
را گرفته وديدگاه خود را بر قرآن تحميل كنيم . و اين عدم
تحميل ديدگاه ها و نقطه نظرها و پيش فرض ها بر متن , امري
شدني است . « هوسرل » نيز تاكيد دارد كه بايد متن را
بين الهلالين قرار داد و نظر خود را نبايد بر آن تحميل كرد. البته
پس از فهم متن مي توان درباره آن داوري كرد , بحث نقد بحث
ديگري و جداي از فهم است .
قرائت هاي مختلف در زمان ما
چند سال پس از رحلت امام امت (ره ) , زمزمه هايي آغاز
شد كه ديدگاه امام (ره ) در ولايت فقيه , ديدگاه رايجي نداشته
و داراي قرائت هاي متعدد بوده است و تفسيرهاي مختلف از
كلام امام (ره ) ارائه شد. برخي معتقد شدند مردم در ديدگاه
امام چون از جايگاه ويژه اي برخوردار است , پس امام قائل به
مشروعيت الهي حكومت نيست و يا برخي با ديدن جملاتي
چون « مشروعيت حكومت از جانب خداوند است » نتيجه
مي گرفتند اساسا براي مردم راي قائل نيست .
اين مساله دقيقا بازگشت به اين نكته دارد كه بخشي از كلام
امام (ره ) را گرفته و از باقي آن غفلت مي كردند. در حالي كه
يكي از روش هاي فهم آن است كه بايد نظام فكري مولف را
فهميد , نمي توان بخشي را گرفت و بخش ديگر را رها كرد.
« گادامر » كه شاگرد « هايدگر » بود معتقد
است هيچ برداشتي از يك پديده , با فهم فرد
ديگري از همان پديده , برابر نيست , لذا هر
جمله اي به تعداد مخاطبين مي تواند معنا
داشته باشد. از اين رو فهم را امري نسبي
دانسته و سنجش در فهم را لغو و بيهوده
مي انگارد.
نظريه قرائت هاي مختلف از دين , زاييده
نظريه هرمنوتيك فلسفي است . در حقيقت
معتقدين به قرائت هاي مختلف از دين به
مفسر محوري متون معتقد بوده و منكر
وجود معيار سنجش درست و نادرست در
فهم متون مي باشند.

| |