
پاي صحبت سردار حميد سرخيلي ; فرمانده تيپ سوم زرهي از لشكر
41 ثارالله كرمان
اشاره : يكي از عملياتهاي پرافتخار رزمندگان اسلام در 8
سال دفاع مقدس عمليات بيت المقدس مي باشد كه منجر به
آزادي خرمشهر از چنگال بعثيون گرديد. در اين عمليات كه با
رمز يا علي ابن ابيطالب در تاريخ 61,2,10 در منطقه عملياتي
غرب كارون , جنوب غربي اهواز و شمال خرمشهر انجام شد
خاطرات بسياري از غيورمردان سپاه اسلام و رشادتهاي آنان بجا
مانده كه بيان و ثبت آنها بواقع تاريخ دفاع مقدس مي باشد. آنچه
در ذيل مي آيد خاطرات سردار جانباز حميد سرخيلي از روزهاي
اول جنگ و حضور فعال در عمليات بيت المقدس مي باشد كه با
هم مرور مي كنيم .
قبل از عمليات بيت المقدس سپاه هنوز به سلاح سنگين
مجهز نشده بود و ديدگاه خيلي ها اين بود كه سپاه به سلاح
سنگين مجهز نشود و بارها در عملياتهاي مختلف كه سپاه
حضور فعال داشت هر چند ارتش جمهوري اسلامي حمايت و
پشتيباني آتش را بخوبي از سپاه انجام مي داد ليكن گوشه و كنار
كمبود آتش در عمليات هاي سپاه ديده مي شد , چرا كه سپاه عمده
توان رزمي اش در نيروهاي خط شكنش بود و خط شكنهاي
خوب و جسور سپاه در ساعات اوليه , هر خط محكم و سنگين
دشمن را مي شكستند و وارد خطوط دشمن مي شدند. اما بعدا در
ادامه عمليات براي حفظ خطوط به دليل آتش سنگين دشمن
ناچار به استفاده از نيروي انساني بيشتري بودند و براي كاهش
استفاده از نيروي انساني و افزايش توان رزمي و صرفه جويي در
قوا يكي از راههاي , استفاده از سلاح سنگين و آتش پشتيباني
خوب است . بنابراين در عمليات بيت المقدس كه ما اولين
توپخانه دشمن را به غنيمت گرفته بوديم در همان عمليات , اين
تفكر ايجاد شد و ما توانستيم در 25 روز عمليات , توپهايي را كه
به غنيمت گرفته بوديم را بلافاصله آماده سازي كرده و با آنها
بسوي خاك دشمن شليك كنيم . در واقع اولين توپخانه سپاه در
عمليات بيت المقدس بكارگيري شد كه براي ما بسيار حائز
اهميت بود و طليعه اي شد براي سپاه كه در عملياتهاي بعدي
داراي سلاح سنگين و توپخانه بشود كه جا دارد در اينجا يادي
كنم از شهداي بزرگوار سپاه كه در راه اندازي آتش پشتيباني
همكاري كردند بخصوص شهيد شفيع زاده و حسن مقدم كه بعد
از عمليات بيت المقدس شديدا دنبال تشكيل مجموعه اي در
سپاه بودند كه توپخانه سپاه را فعال كنند. همان زمان بنده بعنوان
مسئول آموزش توپخانه نيروي زميني سپاه معرفي شدم و كار را
در انرژي اتمي سابق در دارخوئين شروع كردم . الحمدلله زمينه
بسيار خوبي شد كه بعد از عمليات بيت المقدس اكثر يگانهايمان
كه توپي را به غنيمت گرفته بودند سيستماتيك كارشان را انجام
دادند و توپخانه سپاه راه اندازي شد.
در خصوص عمليات آزادسازي خرمشهر بايد عرض كنم ما
آن زمان در آبادان 6 هزار بسيجي ويژه داشتيم كه يك تيپ بنام
تيپ 46 فجر با 7 گردان رزمي سازماندهي كرديم و در عمليات
بيت المقدس در روستاي محمديه مستقر شديم . گرداني داشتيم
بنام گردان بلال آنقدر شهيد داد كه به لفظ خوزستانيها به گردان
شلول يعني از هم پاشيده معروف شد در اروندكنار هر گردان 1,5
ماه آموزش مي ديد و از همانجا براي شركت در عمليات
مي رفتند.
ما در عمليات بيت المقدس در محور محمديه از رودخانه
كارون عبور كرديم و دقيقا به جبهه مياني عمليات زديم يعني
روي جاده خرمشهر در 25 كيلومتري خرمشهر بايد پيشروي
مي كرديم . فاصله ما با عراقيها حدودا 12,5 كيلومتر بود كه
بچه ها پياده با تجهيزات اين مسير را طي كردند و در آخر براي
اينكه زودتر برسيم مي دويديم . شب به جاده خرمشهر رسيديم
بطوريكه ماشين هاي عراقي كه عبور مي كردند بچه ها آنها را
مي گرفتند. عراقيها باورشان نمي شد كه اين همه نيرو از پشت سر
آنها وارد شده باشد. صبح از جاده خرمشهر عبور كرديم و به
خط هاي عقبي دشمن كه توپخانه هاي عراق بود زديم و آنها را به
غنيمت گرفتيم اين يكي از عجايب جنگ بود كه ما يكدفعه
بتوانيم عقبه دشمن را تصرف كنيم . بچه ها تعداد زيادي از
عراقيها را نيز اسير كردند لذا عراقيها در روز دوم ـ سوم عمليات
به سرعت از منطقه كرخه نور عقب نشيني كردند , به خاك عراق
رفتند و آنها را دور زدند و خودشان را به 5 كيلومتري خرمشهر
رساندند چون براي آنها خرمشهر مهمتر از همه بخشهاي ديگر
بود. ما بايد براي رساندن امكانات و تجهيزات به نيروهايمان
روي كارون خروشان پل مي زديم كه اين كار در محمديه كه
عرض بسياري داشت خيلي مشكل بود به هر صورت بچه ها با
همكاري مهندسي جهاد آن شب تا صبح پل را وصل كردند و اين
كار باعث شد رساندن تجهيزات , امكانات و نيروهاي بعدي به
خط بسيار راحت انجام شود هر چند كه عراق در بمبارانهاي
متعددي كه روي پل داشت تلاش كرد پل را منهدم كند و ارتباط
را قطع نمايد اما موفق نشد و ما در عمليات بيت المقدس تقريبا
روز سوم و چهارم خودمان را به نزديكيهاي خرمشهر رسانديم .
بيشترين درگيريها در آنجا شروع شد و ما بارها تلاش كرديم
خطوط را بشكنيم و وارد خرمشهر شويم اما نتوانستيم .
يكي از اين شبها در پنج كيلومتري خرمشهر يك گشت رزمي
انجام داديم و ديديم كه عراقيها با اينكه خاكريزها و سنگرهاي
بسيار مستحكم و سيم خاردارهاي فشرده و ميادين مين در
حاشيه خرمشهر و جاده كمربندي كار كرده بودند هنوز هم
مشغول مستحكم تر نمودن خط بودند و در بعضي نقاط نيز آهن و
خودرو گذاشته بودند كه ما نتوانيم نيرو هلي برد كنيم .
به همين دليل مسير عمليات تغيير كرد و قرار شد از پشت سر
به عراقي ها حمله كنيم , نيروها به سمت پل عرايض رفتند و عبور
و مرور عراقيها را از خرمشهر به سمت شلمچه و بصره بستند و
عراقيها از سمت رودخانه هم نمي توانستند به عراق وصل شوند
به همين خاطر شبهاي آخر يعني نزديك به سوم خرداد
عملياتهاي بسيار سنگيني انجام مي شد هر شب چند تيپ به خط
عراقي ها مي زدند كه كار خرمشهر را تمام كنم .
عراق هم نيروهايي از جاهاي ديگر به اين منطقه منتقل كرده
بود و مي خواست پاتك سنگيني در خرمشهر انجام دهد هر چند
از زماني كه درگيريها شروع شد آنها پاتك مي زدند و سعي
مي كردند خطوط ما را بشكنند و كار را از حالت محاصره
درآورند ولي مقاومت سنگين بچه ها مانع مي شد.
بچه هاي خرمشهر با شهيد موسوي فرمانده تيپشان (تيپ
بلال ) كه از اول عمليات فتح خرمشهر حضور داشتند و بيشتر
نيروهايشان را از دست داده بودند تجهيز شدند.
در مسير جاده شلمچه از طرف گمرك وارد خرمشهر شدند
و درگيري آغاز شد روز سوم خرداد كه ما وارد خرمشهر شديم
نزديك ظهر بود ولي هنوز در حاشيه كمربندي نيروها درگير
بودند و بچه ها تعداد زيادي از عراقيها را اسير كردند. وقتي
عراقيها فهميدند اسير مي شوند , دستها را روي سرشان
گذاشتند و به صف شدند ما نيرو براي آوردن اينها نداشتيم . من
يكي از كاروانهاي اسرا را در پليس راه خرمشهر ديدم كه
300 ـ200 نفر اسير عراقي را دو سه تا از بچه هاي بسيجي به
پشت خط منتقل مي كردند. عراقيها با اين زبوني و ذلت به
اسارت درآمدند بعدها فهميديم آمار اسرا 18 ـ17 هزار نفر بوده
است و اين همه نيرو در خرمشهر بدون مقاومت آن چناني اسير
شدند كه برايمان بسيار تعجب برانگيز بود و اين نبود جز همت و
تلاش بچه هاي رزمنده كه واقعا انگيزه هاي الهي داشتند و
خودشان را وقف اسلام و رهبر خود كرده بودند.
بچه ها براي تحقق فرمان امام (ره ) و بازپس گيري خرمشهر
سماجت بسياري به خرج دادند و در انهدام ماشين جنگي عراق
با آن عظمت هيچ ترسي از شهادت در آنها وجود
نداشت .
دو صحنه از عمليات بيت المقدس را ترسيم مي كنم . وقتي
در پنج كيلومتري خرمشهر بوديم خاكريز بسيار كوتاهي در حد
يك متر داشتيم و بچه ها پشت آن مستقر بودند تعدادي از
تانكهاي غنيمتي هم آنجا بود چون خاكريز كوتاه بود هر ترددي را
به شدت سركوب مي كردند چند بار مرتب زدند و تعدادي از
بچه ها شهيد و مجروح شدند از جمله مجروحين فرمانده تطبيق
آتش كه اخوي من بودند يك تركش به دوش و يكي هم به
بيني اش خورده بود , بچه ها مي خواستند او را سوار آمبولانس
كنند و به عقب منتقل كنند ولي اجازه نمي داد و مرتب راه
مي رفت و بچه ها را تشويق مي كرد كه بيايند جلو و نگذارند
عراقيها آتش بريزند چند تا تانك را هم به خط مقدم آورد و گفت
دشمن را بزنيد. در اثر ضعف و خونريزي روي خاكريز دراز شده
بود , در همان زمان بچه ها چند تا گلوله زدند خواستند برگردند
كه اخوي من بلند شد و گفت : چرا ميخواهيد برويد مگر كثرت
دشمن و تانكهاي آنها تازگي دارد ! شما بايد بايستيد و مقاومت
كنيد و از جان بچه هايي كه پشت اين خاكريزهاي كوتاه سنگر
گرفته اند محافظت كنيد. فلذا بچه ها ايستادند دو باره تانكها را
برگرداندند. اين مقاومت بچه ها خيلي ستودني بود.
شب بيست و هفتم ارديبهشت ماه در همين خاكريز در ده
كيلومتري خرمشهر بچه ها مستقر بودند و اين خط تثبيتي ما بود
سنگرها هم به علت نبود امكانات روباز بود در يكي از سنگرها
13 ـ12 تا از بچه ها استراحت مي كردند . شهيدي داريم بنام
« اردشير محمدي » كه به خاطر هيكل درشتي كه داشت بچه ها به
او مي گفتند « حمزه » . او تيربارچي گردان بود يك شب بعد از
انجام پست , نزديك صبح براي استراحت به داخل سنگري
مي رود كه 9 نفر ديگر در آن استراحت مي كردند همه بچه ها
سرشان بطرف خاكريز و پايشان بيرون بود. او پا را بطرف خاكريز
و سر را بيرون مي گذارد و مي خوابد هر چه بچه ها مي گويند
درست بخواب گوش نمي دهد چند لحظه يك گلوله به سنگر
اصابت و دقيقا به همان جايي كه پاي حمزه بوده اصابت مي كند
بچه ها آمدند كمك كردند شهدا و مجروحين را بيرون آوردند
تكه هاي گوشت , دست و پا را جمع مي كردند هر چه گشتند
حمزه را پيدا نكردند. هوا داشت روشن مي شد كه نگهبان صدا
زد من چيزي آن طرف خاكريز مي بينم بچه ها رفتند آن طرف
خاكريز و ديدند سر و سينه و يكدست حمزه آنجا افتاده و او را
آوردند. سر كاملا سالم بود , لبها خندان و صورت مثل اينكه
مدتها توي برف و يخ بود سفيد و كمي گرد و خاك گرفته
بود.
در همان ساعاتي كه حمزه شهيد شده بود همه مي گفتند بوي
عطر گل محمدي به مشام مي رسيد. بعدها در سالگرد شهادت
حمزه تعريف مي كردند چون مادر شهيد ناراحتي قلبي داشته و
علاقه عجيبي هم به حمزه داشته است اگر مي فهميد كه بدن
حمزه تكه تكه شده شايد دوام نمي آورد لذا دوستانش جنازه را
طوري در تابوت مي گذارند كه مادرش نفهمد و در سردخانه هم
فقط سر او را نشان مي دهند. مادر سر را مي بوسد و غش مي كند.
تهيه و تنظيم : دفتر سرپرستي روزنامه جمهوري اسلامي كرمان
همتي
عمده توان سپاه , نيروهاي خط شكنش بود و خط
شكنهاي جسور و خوب سپاه در ساعات اوليه , هر خط
محكم و سنگين دشمن را مي شكستند و وارد خطوط
دشمن مي شدند
وقتي عراقي ها فهميدند كه اسير مي شوند , دستها
را روي سرشان گذاشتند و به صف شدند. ما براي
آوردن اينها نيرو نداشتيم . من يكي از كاروانهاي
اسرا را در پليس راه خرمشهر ديدم كه 200 ـ 300 نفر
اسير عراقي را دو سه تا از بچه هاي بسيجي به پشت
خط منتقل مي كردند

|
ناگفته هاي عمليات بيت المقدس
|

« آنچه كه ما به عينه در طول جنگ ديديم حضور و
فرماندهي حضرت بقيه الله الاعظم امام زمان (عج ) بوده كه
بارها و بارها ما را ياري فرمودند... »
جملات بالا از سرلشگر شهيد مسعود منفرد نياكي
فرماندهي لشگر 92 زرهي خوزستان در حين عمليات
بيت المقدس مي باشد.
عمليات بيت المقدس كه نقطه عطف نبردهاي ماندگار 8
سال دفاع مقدس بشمار مي رود از 1361,2,10 آغاز و پس از
24 روز نبرد سنگين و بي وقفه سرانجام خونين شهر قهرمان در
سوم خردادماه با فرياد الله اكبر رزمندگان دلاور اسلام در
مسجد جامع اين شهر , آزاد مي شود و به خرمشهر تبديل
مي گردد.
شهيد منفرد نياكي سپس در ادامه جملات بالا ميگويد « ما
قهرا برنده جنگيم زيرا ناخواسته به اين جنگ كشيده شده ايم و
بدليل دفاع از حقانيت مكتبمان و حفظ تماميت ارضي ميهن
اسلامي با نثار خون جواناني كه وجب به وجب دشت خوزستان
را تطهير نموده اند طعم پيروزي را نه چندان دور خواهيم
چشيد. »
عمليات بيت المقدس در جنوب غربي اهواز و در امتداد
ساحل غربي رودخانه كارون آغاز و در امتداد نوار مرزي از
طلائيه تا شلمچه و سپس سواحل اروند كنار ادامه يافت و
نهايتا 5400 كيلومتر مربع از اراضي ميهن اسلامي آزاد گرديد
و با 17499 اسير و 16000 كشته و زخمي از عراق ضربه
مهلكي بر دشمن بعثي فرودآمد.
سپهبد شهيد صياد شيرازي در رابطه با اين عمليات در
جواب سوال خبرگزاري جمهوري اسلامي گفت : تركيب
رزمندگان ارتش , سپاه و بسيج بسيار مثبت و مقدس بود ضمن
آنكه تلاش بي وقفه جان بركفان جهاد سازندگي به همراه
واحدهاي مهندسي ارتش , سپاه و امدادگران پزشكي
علي الخصوص حضور روحانيت آگاه و متعهد در خطوط مقدم
جبهه ها حاكميت ايمان و تعالي روح رزمندگان غيور اسلام را
بهمراه داشت .
سقوط خرمشهر و فتح آن دو واقعه فراموش ناشدني در
جنگ تحميلي است . امام جمعه وقت خرمشهر در اين رابطه
گفته است : « سقوط خرمشهر را بايد رمز مظلوميت انقلاب و
آزادي آن را مايه صلابت و قدرت جمهوري اسلامي دانست .
به نظر كارشناسان نظامي حتي به نظر امام (ره ) فتح خرمشهر
كاري مافوق كارهاي عادي بود و به همان دليل حضرت
امام (ره ) فرمودند : يادتان باشد خرمشهر را خدا آزاد كرد. من
لازم ميدانم از مقاومت دليرانه نيروهاي بسيج , سپاه ,
ژاندارمري , نيروي دريائي و به ويژه گردان دژ 151 لشگر 92
زرهي اهواز ياد كنم چرا كه زمان حمله عراق بيش از چهل روز
اجازه اشغال خرمشهر را ندادند و تعدادي از پرسنل اين گردان
در همان پادگان به شهادت رسيدند . » اشغال خرمشهر 578
روز طول كشيد و در اين مدت طولاني رزمندگان دلاور اسلام
ابتدا دشمن را متوقف كردند و سپس با عملياتهاي كوچك و
محدود توانستند در مواضع عراقي ها رخنه كرده و سپس با
عمليات هاي مهمي چون ثامن الائمه و طريق القدس و
فتح المبين آزادسازي سرزمين هاي اشغال شده را آغاز كنند و
نهايتا با عمليات بيت المقدس نخستين تلاش هاي صلح
بين المللي را كه بصورت جدي مطرح مي شد بدنبال بياورند.
صدام حسين رئيس جمهور عراق و آتش افروز جنگ در اقدامي
اضطراري مواضع بسياري را در غرب كشور رها و شعار
صلح طلبي را دوباره مطرح كرد.
روز سوم خردادماه 1361 هنگامي كه در بعدازظهر يك
روز گرم صداي گوينده راديو شنوندگان را به شنيدن خبر
جديدي ترغيب مي كرد , رزمندگان پيروز اسلام برفراز مسجد
جامع خرمشهر پرچم فتح و پيروزي را به اهتزاز درآورده
بودند. رزمندگاني كه خبرگزاري هاي جهاني و رسانه هاي
استكبار را اينگونه به تعجب واداشتند.
آسوشيتدپرس در اين رابطه اذعان كرد : خرمشهر از
جايگاههاي بزرگ جنگ محسوب مي شود و بيرون راندن
عراقي هاي به آن معناست كه عراقي ها تمامي مناطق استراتژيك
را كه در آغاز جنگ تصرف كرده بودند از دست
داده اند.
مايكل كندي خبرنگار روزنامه لوس آنجلس تايمز گفته
بود : يك ژنرال عراقي كه تنها خود را محمد معرفي كرده است
گفت : ما علاقه اي به ماندن در اينجا نداريم , اينجا يك صحراي
خشك و خالي است و مي تواند ارزاني خودشان (ايراني ها)
باشد. اين گونه صحبت ها با استراتژي عراق در آغاز جنگ
مغايرت دارد.
روزنامه لوكوتيزين دوپاري تحت عنوان پيروزي هاي
لشگريان (امام ) خميني (ره ) نوشت : لشگريان ارتش به حمايت
سپاه پاسداران پيشروي خود را به سوي مرز ادامه مي دهند و
بازپس گيري خرمشهر هدف نهائي عمليات بيت المقدس است .
و سرانجام واشنگتن پست در اظهارنظري كوتاه ختم كلام
را اعلان مي كند : بازپس گيري بندر خرمشهر نمايانگر پيروزي
تقريبا قاطع ايران در اين جنگ بوده است .
اميد آنكه تاريخ پرافتخار گذشته روشن گر راه آيندگان
باشد.
سرهنگ مجتبي جعفري
روابط عمومي نيروي زميني ارتش

|
|