 جهان در انتظار تو مي باشد در انتظار تو اي خوب اي عزيزترين و دست عاطفه و عشق در تباهي بيداد بيدادهاي شدادي اميد آمدنت را درون مزرع دل هاي خلق كاشته است و نام پاك تو را به روي خط نگاه زمان نگاشته است . تو خوب مي داني آري تو خوب مي داني براي هر كه دلش در هواي عشق تپيد و روشنايي صبح و سپيده را مي خواست سرود سبز پرنده طنين گام بهار طلوع مشرقي چهره مقدس تو است هزار پنجره باز است هزار پنجره خاموش و نام پاك تو را بادهاي نجواگر براي جنگل و دريا به ارمغان برده است . و هر كه نام تو را از زبان باد شنيد براي آمدنت ـ هزار دست دعا سوي آسمان برده است . جهان در انتظار تو مي باشد. ث سيد مصطفي موسوي 
| شكوائيه فراق |
 سياه روتر از آنم كه جرات كنم به سپيدارهاي باغت نزديك شوم , بي مايه تر از آنم كه داراييم كفاف خريدن يك شاخه لبخند را براي لبانت بدهد. دلم هر جايي تر از آن است كه بتواند شبي , ساعتي يا حتي به قدر چند جمله اي با تو خلوت كند. اما شكسته تر از آنم كه به انكسارم رحم نكني و تكيده تر از آنم كه راضي بشوي استخوان هايم زير بار بي اعتنايي ات خرد شودو دست خالي تر از آن كه دست رد به سينه ام بزني ! چه آرزوهايي برايم در سر داشتي و به بارور شدنم چه اميدها كه نبسته بودي ! چه خاطره هايي شيرين داشتم از هم صحبتي با تو و چه جام هايي از نور ناب نوشيده بودم از كلامت ! چرا عقب افتادم از قافله ات چرا جا ماندم از كاروانت چه شد كه تا به خود جنبيدم , وسط صحرا زمين گير خفت خود شدم و ديگر از تو حتي سوسويي هم پيدا نبود تقصير كه بود من ... آري ! اين من بودم كه خودم را برابر وسوسه ابليس باختم , من بودم كه از قلندي , فقط سر تراشيدنش را مي دانستم , من بودم كه بريدم , من بودم كه كم آوردم و آن وقت چشم گشودم و ديدم كارم دارد به جاي باريك ترك تو مي كشد! مني كه تو را در بهاري ترين سپيده بي ابرترين قله ها يافته بودم , حالا از قعر پاييزي ترين غروب هاي پست ترين دره ها , صدايت مي زنم و باوركن ايمان دارم كه انعكاس هق هق و بازتاب هاي هايم به گوشت مي رسد و تو با اين كه مي شنوي ... نه , نبايد با پايان بردن اين جمله به سوي تو تير اتهام اندازم , بايد به خودم نشتر اعتراف بزنم . باز هم اين منم كه اشكم بي بهره از اضطرار است و ضجه ام خالي از اصرار! زيرا نمي شود گداختگي دلي به چشمت بيايد اما قدمي براي تسلايش برنداري , نمي شود تب و تاب را و پريشاني را ببيني و براي دستگيري , پا پيش ننهي , نمي شود سرانگشتي به ضريح توسلت , دخيل بزند و تو از گره گشايي دريغ كني !... تو داري شبانه , گوشه گوشه اين درياي توفاني را مي كاوي . بادبان هايي به بلنداي قامتت افراشته اي و هزاران ريسمان ناگسستني براي نجات آويخته اي و پيشانيت تا به بيكران ها مي تابد , اما بايد پنجه غريق هم از ميان گرداب بيرون آمده باشد تا تو خودت را برساني و بيرونش بكشي ! اگر تو را فراموش كرده باشد , حق داري سراغش را نگيري و بگذاري بازيچه التهاب امواج شود , حق داري !.... ولي بيا و به حق آن نان و نمكي كه سر سفره كرامتت خورده ام , لحظه اي از اين غفلت زدگي من درگذر تا برايت بگويم : وقتي آدم دارد غرق مي شود , اضطراب , فريادش را در گلو خفه مي كند! كسي كه يك عمر در عرشه كشتي تو زيسته و به ناز و نعمت عاطفه ات , خو كرده وقتي ببيند خودش با پاي خودش به ميان ورطه پريده , واقعا رويش نمي شود چيزي طلب كند. حتي اگر آن خواهش , رها كردنش از تباهي باشد , به خودش اجازه نمي دهد به تو اعتراض كند , به درگاهت شكوه كند , عريضه بنويسد يا دست تظلم برآورد! احساس مي كند مجبور است با رنجش كنار بيايد و بغضش را ته نشين حنجره اش كند و با اين حال از شرح حال و روزش براي تو سر باز زند...! اما خوب كه گوش مي سپارم , انگار نجواي تو از ميان هياهوي بوران , حرف ديگري دارد! تو مي گويي : « مي دانم كه زلال دلبستگي ات به من را گل آلود كرده اي , خبر دارم موريانه هاي نافرماني چه بر سر كلبه سرسپردگيت آورده اند , از هر تپشي و هر ضرباني كه قلبت دارد , قصه كسالت و ياست را شنيده ام . اما آخرش چه مگر غير از خانه من پناهگاهي پيدا مي كني مگر جز من كسي هست كه زير سايه اش , آوارگيت را از ياد ببري مگر نزديك تر از من عزيزي پيدا مي كني يا دلسوزتر از من , رفيقي را مي شناسي مگر نمي داني كه من سرچشمه حياتم و هر چه سواي من سراب مردگي است پس چه مي گويي ! دست بر دست نهادن و به من پناهنده نشدن چه فايده اي برايت دارد ... بيا براي يك بار هم كه شده , دلت را به درياي مهر من بزن و همه آن چه تاكنون كرده اي به كناري بگذار و بي آن كه به گذشته ات فكر كني , از ژرفاي ضميرت مرا بخوان ! آن وقت مي بيني كه همان دم , سبكبال در آسمان آغوشم پروازت مي دهم و تو مي تواني تا همان قله هاي بي ابر , ديده در ديده من اوج بگيري ... » . سعيد مقدس بيا براي يكبار هم كه شده , دلت را به درياي مهر من بزن و همه آنچه تاكنون كرده اي به كناري بگذار و بي آنكه به گذشته ات فكر كني , از ژرفاي ضميرت مرا بخوان , آنوقت مي بيني كه همان دم , سبكبال در آسمان آغوشم پروازت مي دهم و مي تواني تا قله هاي بي ابر , ديده در ديده من اوج بگيري . 
| حديث |

| | صنايع تبديلي و سردخانه , عمده ترين نياز كشاورزان جهرم | در برنامه هاي مدون پنج ساله كشور , حمايت از كشاورزان و افزايش توليدات كشاورزي , به عنوان يكي از محورهاي اصلي توسعه مورد توجه مسئولان و دولتمردان قرارگرفته است , اما با گذشت سه دوره از برنامه هاي مورد اشاره . متاسفانه هنوز بخش كشاوزي در پاره اي از نقاط كشور از قافله توسعه عقب مانده و به دليل نبود يك برنامه ريزي صحيح و هماهنگي لازم , چرخه توليد محصولات كشاورزي و بازار اين محصولات دچار نوعي سرگرداني شده است . ادامه چنين روندي ضايعات بيشتر محصولات كشاورزي و بخصوص توليدات باغي را به همراه دارد و زيان عمده آن متوجه كشاورزان و مصرف كنندگان است . شايد سخن گفتن از كاستي ها در حوزه كشاورزي ايران با توجه به توانمنديهاي كشور در اين حوزه , تكرار مكررات باشد اما واقعيت اين است كه مي توان با يك برنامه ريزي صحيح و متناسب با موقعيت هر منطقه , جلوي زيان بيشتر را گرفت و در شرايطي كه با خشكسالي هاي مستمر روبرو هستيم و منابع آب روز به روز كاهش مي يابد , كاري كنيم كه اين ماده حيات بخش هدر نرود و محصولي كه از آن به دست مي آيد قابل استفاده باشد و به موقع وارد بازار مصرف شود. شهرستان جهرم به عنوان قطب كشاورزي استان فارس به ويژه در بخش توليد مركبات , از جمله مناطق مطرح كشور است , اما متاسفانه همه ساله قسمت عمده اي از محصولات باغ هاي مركبات اين شهرستان به دليل نرسيدن به موقع به بازار مصرف از بين مي رود و باغداران را متحمل زيان سنگيني مي سازد. كشاورزان جهرم علت وجود اين وضع را نبود سردخانه هاي مجهز و صنايع تبديلي بخش كشاورزي در منطقه مي دانند و بر اين عقيده اند اگر چنين امكاناتي فراهم شود , محصولات كشاورزي كه عمده ترين آن مركبات است در سردخانه ها نگهداري شده و به موقع روانه بازار مي گردد. از سوي ديگر صنايع تبديلي محصولات كشاورزي نيز از جمله صنايعي است كه كمبود آن در شهرستان جهرم و با مناطق ديگر كشور كه موقعيت مشابهي دارند به شدت احساس مي شود. خشكسالي هاي مستمر , بارندگي هاي بي موقع , توفان و سيلاب هاي بهاري از يك سو ونبود واحدهاي نگهداري محصولات باغي و صنايع تبديلي از سوي ديگر , كشاورزي شهرستان جهرم را در موقعيت بحراني قرار داده است , موقعيتي كه بايد هرچه زودتر مورد توجه و حمايت مسوولان قرار گيرد تا به نابودي هزاران هكتار از مستعدترين باغهاي مركبات و اراضي كشاورزي در اين شهرستان نيانجامد. رضائيان 
|
|
|