
كتاب « نظري به زندگي و برخي آراي علامه طباطبايي » را
مسعود اميد نوشته و انتشارات سروش چاپ دوم آنرا منتشر كرده
است . عنوان فصول دوازده گانه ي كتاب مذكور چنين است : زندگي و
آثار علامه طباطبايي , معرفت شناسي , فلسفه علم , فلسفه شناسي ,
فلسفه اجتماعي و سياسي , عرفان شناسي , دين شناسي ,
اخلاق شناسي , رابطه دين و اخلاق , ايمان شناسي , قرآن شناسي و
سيماي علامه بر صحيفه خاطرات . در صفحاتي از فصل اخير
(سيماي علامه بر صحيفه خاطرات ) چنين مي خوانيم :
او مجموعه اي از معارف و فرهنگ اسلام بود , فقيه بود , حكيم
بود , آگاه از اندوخته هاي فلسفي شرق و غرب بود , مفسر قرآن بود ,
از علوم اسلامي , يعني علومي كه از اسلام نشات گرفته يا از آن
تغذيه كرده است , مطلع بود : از اصول , از كلام , از ادبيات , از نجوم
و هيئت و رياضيات و از برخي علوم بي نام و نشان ديگر.
از خصوصيات مرحوم علامه طباطبايي اين بود كه هيچ گاه از
كسي بدگويي نمي كردند . در طي 35 سال ارتباطم با ايشان جز
بدگويي از دربار و رژيم طاغوت , حتي يك بار هم بدگويي كسي را
از ايشان نشنيدم . عيب كار كسي را اظهار نمي كرد.
ازجمله درسهايي كه من از اين مرد بزرگ گرفتم و برايم
آموزنده بود اين بود كه در همه لحظات , مراقب خويش بود و كنترل
خود را به دست داشت . خدا شاهد و گواه است كه در اين مدت يك
غيبت از او نشنيدم . يك كلمه در تعريف و تمجيد از خودشان
نشنيدم . در اين باره يكي ايشان عجيب بود و يكي هم
امام (رحمه الله عليه ) كه با آن همه بزرگي و عظمت هيچ گاه از خود
نگفتند. تواضع عجيبي داشتند.
از خصوصيات اخلاقي ايشان اين بود كه هيچ گاه با ما در يك
اتاق نماز نمي خواند. در وقت نماز , بنده اصرار مي كردم كه شما
باشيد تا بنده به شما اقتدا كنم و نماز بخوانم . ايشان لبخندي مي زد
و به اندرون مي رفت .
مرحوم آيت الله آقاي آخوند همداني مي فرمود : من مردي
بي هواتر از اين مرد (علامه طباطبايي ) نديدم . با اينكه گنجينه اي از
معارف و معلومات است , ولي مع ذلك در نماز مرحوم آيت الله
ميلاني در صف آخر ميان مسافران به نماز مي ايستاد.
علامه طباطبايي قرآن را در خود پياده كرده بود. وقتي در تفسير
قرآن كريم برمي خورديم به آيات رحمت يا آيات غضب و يا آيات
توبه , ايشان منقلب مي شد و اشكش جاري مي شد و سعي مي كرد
من نبينم و متوجه نشوم , مخصوصا يك بار در زمستان , پشت
كرسي نشسته بوديم , من تفسير فارسي را مي خواندم و ايشان عربي
را نگاه مي كردند و در باب توبه و رحمت پروردگار و آمرزش گناهان
بوديم , ايشان نتوانست به گريه بي صدا اكتفا كند و رسما زد به گريه
و سرش را پشت كرسي پايين انداخت و شروع كرد به گريه كردن .
هر كس با ايشان مي نشست و زبان خاموش و سكوت مطلق
ايشان را مي نگريست مي پنداشت كه اين مرد در مفكره خود , هيچ
ندارد ولي چنان مستغرق انوار الهيه و مشاهدات غيبيه ملكوتيه
بودند كه مجال تنازل نمي كردند و عجيب جامعيت ايشان بود بين
تحمل آن كوههاي اسرار و بين حفظ ظاهر در مقام كثرت و اعطا
حق عوالم و ذوي الحقوق از تدريس و تربيت طلاب و مخلصين و
دفاع از حريم دين و سنت الهيه و قوانين مقدس اسلام و سنگر
ولايت كليه الهيه .
آيت الله علامه طباطبايي گذشته از جامعيت در علوم , جامع
بين علم و عمل بود; آن هم عملي كه از تراوشات نفسانيه صورت
گيرد و براساس طهارت سر تحقق پذيرد; جامع بين علوم و كمالات
فكريه و بين وجدانيات و اذواق قلبيه و بين كمالات عمليه و بدنيه
بود; يعني مرد حقي بود كه سراسر وجودش به حق متحقق بود.
او شيفته ائمه اطهار(ع ) بود :
حضرت استاد , علاقه و شيفتگي خاصي نسبت به ائمه
طاهرين (ع ) داشتند. وقتي نام يكي از آنها برده مي شد , اظهار
تواضع و ادب در سيمايشان مشهود مي شد و نسبت به امام زمان
ارواحنافداه تجليل خاصي داشتند و مقام و منزلت آنها و حضرت
رسول الله و حضرت صديقه كبري را فوق تصور مي دانستند و يك
نحو خضوع و خشوع واقعي و وجداني نسبت به آنها داشتند و مقام
و منزلت آنان را ملكوتي مي دانستند و به سيره و تاريخ آنها كاملا
واقف بودند.
استاد بزرگوار بسيار مودب بود. به سخنان ديگران خوب گوش
مي داد. سخن كسي را قطع نمي كرد و اگر سخن حقي را مي شنيد
تصديق مي كرد. از مباحثات جدلي گريزان بود ولي به سوالها بدون
خودنمايي پاسخ مي داد.
من در درس خارج فقه و اصول علامه مجاهد آيت الله العظمي
امام خميني روحي فداه شركت مي كردم و درس فلسفه را خدمت
استاد عاليقدر علامه طباطبايي مي خواندم و به اين هر دو استاد
رباني بسيار علاقه مند بودم و عشق مي ورزيدم . آن روزها من در
مدرسه حجتيه قم ساكن بودم . در يكي از روزها از اين دو استاد
دعوت كردم كه براي صرف ناهار به حجره تشريف بياورند. دعوتم
را پذيرفتند و به حجره تشريف فرما شدند. در ضمن من علاقه
داشتم كه دو استاد رباني را در بحثهاي فلسفي به مباحثه دوطرفه
وادار كنم , اما در اين راه موفق نشدم , زيرا هر دو استاد بي هواوهوس
بودند و از مباحثه هاي جدلي مي گريختند.
در آن مجلس اگر امام خميني را مخاطب قرار مي دادم و چيزي
مي پرسيدم جواب مي دادند و علامه طباطبايي سكوت مي كردند و
خوب گوش مي دادند.
يك بار بدون اينكه فرد خاصي را مخاطب قرار دهم سوالي را
مطرح كردم . هر دو بزرگوار چند دقيقه سكوت كردند , سپس علامه
طباطبايي نگاهي به صورت امام خميني مدظله العالي كردند و بدين
وسيله كسب اجازه فرمودند. آنگاه جواب سوال را دادند و امام
خوب گوش مي دادند.
استاد علامه بسيار باعاطفه و مهربان بود. دوستانش را از ياد
نمي برد و همواره با آنان در ارتباط بود.
با شاگردان مخصوصش با مهرباني و عطوفت برخورد مي كرد و
انس و الفت مي گرفت و از احوال آنها كه به شهرستانها منتقل شده
بودند جويا مي شد.
زندگي خانوادگي او بسيار باصفا و صميميت بود. در فوت
همسرش برخلاف انتظار ما بسيار اشك مي ريخت و محزون و متاثر
بود.
شخصيت او در لابه لاي اين دانستنيهاي بسيار به كمك رياضتي
مداوم و درازمدت , پرورده , صيقل يافته و پرداخته شده بود. از
كساني بود كه تنها مكتب جامعي چون اسلام مي تواند امثال او را در
دامان پربركت خويش پرورش دهد. چهره معنوي او , سيماي
پرصلابت مردي بود كه ايماني استوار و عرفاني راستين را با دانشي
گسترده و عميق توام ساخته و با آميزه شگفت وجود خويش ثابت
كرده بود كه اسلام مي تواند سوز درون دلسوختگان شيفته را با عقل
راسخ فرزانگان فرهيخته يكجا گردآورد. او , تلاش و جهاد بي انتها و
خاموش نشدني خود را هم به اين معجون الهي در آميخته بود. در
يكي از حساسترين دورانهاي حيات اسلام و تشيع , جانانه به دفاع
از حريم معنويت اسلامي و حكمت و معرفت الهي برخاسته و
مفاهيم زيباي اجتماعي اسلام را از آيات كلام الهي استخراج كرده
و به عرضه كامل و جامع اسلام پرداخته بود. او مدافعي استوار از
ارزشهاي فرهنگ اسلام در برابر بساط نيرنگ مكاتبي بود كه با
بهره گيري از انواع شيوه ها و ترفندها بر اين فرهنگ الهي تاختن
آورده و بتدريج رابطه دلها و مغزها را در بخشهايي از جامعه از
چشمه سار زلال آن گسسته بودند.
علامه طباطبايي مجموعه اي از معارف و فرهنگ
اسلام بود , فقيه بود , حكيم بود , آگاه از اندوخته هاي
فلسفي شرق و غرب بود , مفسر قرآن بود , از علوم
اسلامي , يعني علومي كه از اسلام نشات گرفته يا از آن
تغذيه كرده است , مطلع بود : از اصول , از كلام , از
ادبيات , از نجوم و هيئت و رياضيات و از برخي علوم
بي نام و نشان ديگر.

|
انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك
|

يازدهمين جلد از مجموعه « انقلاب اسلامي به روايت اسناد
ساواك » توسط مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات منتشر
شده است . در بخشي از مقدمه كتاب مذكور مي خوانيم :
كتاب يازدهم كه در برگيرنده رويدادهاي نيمه دوم شهريورماه
1357 است با اعتصاب سراسري روز شانزدهم شهريور , به ويژه
در تهران , آغاز مي شود. به دعوت روحانيان پيشرو تهران در اين
روز راه پيمايي بزرگي صورت گرفت . در اين حركت اجتماعي
همچون راه پيمايي بزرگ عيدفطر (57,6,13 ) مردم بار ديگر نفي
سلطنت و تغيير نظام حكومتي را خواستار شدند و نيز با گل و گلاب
و نقل از نظامياني كه در خيابان ها مستقر بودند استقبال كردند. اين
شيوه از مخالفت كه با دفع حكومت و جذب ارتش همراه بود ,
هرچه زودتر مي بايد متوقف مي گرديد , چرا كه ادامه آن موجب
تزلزل هرچه بيشتر پايه هاي سلطنت مي شد. برپايي حكومت نظامي
تنها چاره پيش رو بود. مقامات بلندپايه نظامي و امنيتي حكومت
بيش از ديگر دولتمردان به ايجاد حكومت نظامي تاكيد داشتند. در
واپسين ساعات روز شانزدهم شهريور اعلاميه برقراري حكومت
نظامي در تهران و يازده شهر ديگر نوشته شد.
با اين كه روحانيان تهران براي روز هفدهم شهريور تظاهرات و
راه پيمايي اي پيش بيني نكرده بودند , اما مردم قرار تجمع اين روز را
در ميدان ژاله گذاشتند . طعم تلخ اين حكومت ساعت 9 صبح به
مردم حاضر در ميدان چشانده شد و با گشودن رگبار مسلسل ها
تعداد قابل توجهي از مردم به شهادت رسيدند و بسياري زخمي
شدند.
از همان روز اين شايعه در سطح كشور پراكنده شد كه سربازان
اسرائيلي دست به اين كشتار وحشيانه زده اند. مردم باور نمي كردند
كه هموطنان نظامي شان اين چنين به روي آنها آتش
بگشايند.
حادثه 17 شهريور تاثير عميقي بر روند نهضت مردم ايران
گذاشت ; با اين كه ظاهرا سه هفته كشور را با آرامش نسبي روبه رو
كرد , ولي نه تنها توقفي در روند انقلاب ايجاد نشد بلكه كينه عمومي
از حكومت شاهنشاهي بيشتر گرديد : كينه اي كه سربسته باقي نماند ـ
مانند آنچه پس از 15 خرداد 1342 روي داد ـ و همچنان تا سقوط
سلطنت فوران كرد.
كشور يك هفته دست به اعتصاب زد. تمامي بازارها و بيشتر
اماكن كسب تا 25 شهريور به عنوان اعتراض به اين كشتار وحشيانه
تعطيل بودند.
حكومت نظامي تا واپسين روز دوام نظام شاهنشاهي پابرجا
بود , اما عملا كارآيي نداشت و هرگز نتوانست مقررات خشك خود
را به پيكره شهرها تزريق كند. براي نمونه با اين كه اجتماع بيش از
سه نفر در حكومت نظامي ممنوع بود , اما در بعضي از شهرها
تظاهرات بزرگي روي مي داد و ماموران حكومت نظامي واكنشي از
خود نشان نمي دادند.
خبر ناپديدشدن امام موسي صدر از ديگر وقايع ناگواري بود كه
در همين زمان به ايران رسيد و روحانيان را براي مدتي به تلاطم
واداشت . پي جويي او يكي از دلمشغولي هاي سران نهضت شد. امام
موسي صدر براي شركت در سالگشت پيروزي كودتا در ليبي به آن
كشور رفته بود , اما زودتر از موعد مقرر آنجا را ترك كرد. ظاهرا او
به سوي رم , پايتخت ايتاليا حركت نمود , اما هرگز نشاني از او چه
در ايتاليا و چه در ليبي به دست نيامد. امام خميني تلاش فراواني
براي يافتن وي صورت دادند كه به نتيجه نرسيد. ايشان در دو
تلگراف جداگانه به آقايان ياسر عرفات و حافظ اسد خواستار
پي گيري اين موضوع شدند , كه نتيجه اي در برنداشت .
زلزله طبس شوك ديگري بود كه از ناحيه طبيعت وارد شد.
بيست و پنجم شهريور زلزله اي به قدرت 7,7 ريشتر طبس و
اطراف آن را لرزاند . اين حادثه دهشتناك ساعت 19 و 36 دقيقه
روي داد و منطقه را با خاك يكسان كرد. خبرنگار راديو لندن پس از
ديدار خود از طبس نوشت كه فقط يك بمب اتمي مي توانست چنين
ويرانه اي از شهر تاريخي طبس و دهكده هاي اطراف آن بسازد.
دولت شاه عزاي عمومي اعلام كرد و خواستار كمك مردم شد.
جامعه ايراني هر دو اقدام را صورت دادند اما نه به واسطه اعلام
دولت . ملت كه عزادار شهداي خود بود , در غم كشته شدگان اين
حادثه شريك شد و كمك هاي خود را از طريق ستادهايي كه
روحانيان تشكيل داده بودند , به دست بازماندگان زلزله طبس
رساند.
امام خميني نيز در اعلاميه اي خطاب به مردم گفتند كه مبادا
شوك وارد شده آنان را از ادامه نهضت دور سازد , چرا كه اين
بهترين فرصت براي حكومت شاه است كه از مردم بخواهد در قبال
اين حادثه آرامش خود را حفظ كنند. اما كشته شدن پسر آيت الله
گلپايگاني در راه طبس كه براي كمك رساني راهي آن منطقه شده بود
ورق حوادث را بار ديگر برگرداند. چرا كه مجالس ترحيم او كه
تقريبا در بيشتر شهرها برپا شد , ماجراي تازه اي براي اوج گيري
مخالفت ها و تظاهرات بود.

|
جهنم برفي
|

كتاب « جهنم برفي » مجموعه داستاني است كه علي رضا فتحي
سقزچي نوشته و انتشارات شمس اردهال آن را در 80 صفحه
منتشر كرده است . عناوين داستان هاي كتاب مذكور چنين است : آقا
مصطفي , جهنم برفي , معصومه , ملاقات , آئين ديگر و كوير باور.

|
الافترا علي الانبيا و الاوصيا و الاوليا
|

كتاب « الافترا علي الانبيا و الاوصيا و الاوليا عليهم السلام »
را سيد هاشم ناجي موسوي جزايري در 478 صفحه تاليف و
منتشر كرده است . در فصول مختلف كتاب مذكور , مباحث زير مورد
بحث واقع شده است . افترا و بهتان به خداوند , افترا و بهتان به
قرآن كريم , افترا و بهتان به اهل بيت , افترا و بهتان بر انبيا , افترا
وبهتان بر فرشتگان . افترا و بهتان بر اقوام و طوائف , افترا وبهتان بر
بزرگان , افترا و بهتان بر اماكن مقدس , افترا وبهتان بر روزهاي مهم
ومقدس و...
در ذيل هر يك از عناوين مذكور به انواع بهتان ها و تهمت هايي
كه بر انبيا و اوليا و اوصيا و بر اماكن و ازمنه مقدس و... زده
شده , اشاره گرديده است .

|
حمايت از حيوانات در اسلام
|

كتاب حمايت از حيوانات در اسلام را سيدهاشم ناجي
جزايري در 160 صفحه چاپ و منتشر كرده است . در اين كتاب ,
دستورها و سفارش هايي كه معصومين عليهم السلام درباره
حيوانات مختلفي مثل آهو , اسب , گوسفند , زنبورعسل ,
خروس , شتر , كبوتر , گنجشك , مورچه , مرغ , گربه و... وجود دارد ,
جمع آوري و ترجمه و تشريح شده است .

|
والدين و مربيان مسئول
|

كتاب « والدين و مربيان مسئول » را رضا فرهاديان تاليف كرده و
بوستان كتاب قم آن را در 1382 صفحه منتشر نموده است . در
فهرست اين كتاب عناوين زير ديده مي شود : سه اصل اساسي در
نظام تربيتي اسلام , توحيد و خدا محوري اولين اصل اعتقادي
حاكم بر جهان بيني انسان , تقوا اصل حاكم بر رفتار و اعمال , ابتلا
اصل حاكم بر بينش و نگرش انسان در ارتباط با حوادث جهان ,
طرح و بناي شخصيت كودكان , پايه ريزي شخصيت اخلاقي كودك ,
توجه به همه جنبه هاي شخصيت , تاثير مسائل عاطفي در يادگيري ,
ايجاد عادت هاي مطلوب , تاثير بازي در رشد كودك , تربيت فرزند و
مراحل رشد او , ثمرات ارزشمند سيادت كودك در هفت سال اول ,
آينده نگري براي جوان , مهم ترين دوران زندگي , رشد ذهني و عقلي
جوان , آثار روحي و رواني بلوغ در پسران , آثار دوران بلوغ در
دختران , احكام دوران بلوغ در پسران و دختران , نظم در جوان ,
خويشتن داري جوان , انحرافات جنسي و راه هاي درمان آن , علل
پيدايش انحرافات جنسي , نقش ارتباط در اولين جايگاه تربيت ,
ارتباط سالم كدام است كلام مهم ترين وسيله ارتباط , فضاي
ارتباط , فضاي معنوي ارتباط , خوب گوش دادن و خوب
سخن گفتن , در سخن گفتن ارزيابي منفي نكنيد , ارتباط والدين با
يكديگر , نقش رواني و عاطفي كلمات , ارتباط سالم و سازنده
والدين با يكديگر , ويژگي هاي ارتباط سالم زن و شوهر , ويژگي هاي
ارتباط ناسالم زن و شوهر , روش هاي ارتباط با كودكان و نوجوانان ,
ضرورت شناخت سطح درك و ميزان فهم كودكان , ضرورت
گوش دادن كامل به سخنان و اظهارنظرهاي كودكان , ضرورت
احساس همدردي و همدلي با كودكان , روش آزادمنشانه زمينه اي
براي جهت دهي به احساسات كودك , جهت دهي مثبت به
احساسات و گرايش هاي كودك , ارزنده سازي و برانگيختن عزت
نفس , ضربه به شخصيت و عزت نفس علت اصلي بروز اختلالات
رواني در كودكان , ديدگاه سياسي تحقير شخصيت انسان ,
صورت هاي تحقير و توهين كودكان , حقوق فرزندان و وظايف
اوليا و مربيان نسبت به آن ها , نقش معلم در سازندگي و آگاهي
والدين نسبت به آن , مراحل شكل گيري مقررات اخلاقي در كودكان
و نوجوان , چگونه زمينه هاي يادگيري و پذيرش آگاهانه فراهم شود ,
دروني كردن مفاهيم اخلاقي , مواجه كردن كودك با نتايج منطقي
رفتار , مواجه كردن كودك با معما و سوال , نقش هماهنگي و
صميميت , نتايج اختلاف والدين , ريشه ايجاد عادات در كودكان ,
احترام گذاشتن به شخصيت كودك , راه هاي شخصيت دادن به
كودك , سلام كردن به كودك , آثار نامطلوب تنبيه بدني , نكاتي چند
درباره تشويق , اولين هدف تربيتي در دبستان , نقش ارزشيابي
تحصيلي در شخصيت كودكان , زمينه پرورش شخصيت نونهالان ,
استخراج انرژي پرتوان عزت نفس , مهم ترين نياز رواني انسان ,
اساس پيدايش و تجلي عزت نفس , بازتاب عزت نفس و احساس
ارزشمندي , انعطاف و خلاقيت در عزت نفس , فقدان عزت نفس ,
تاثيرات زيانبار احساس حقارت , عوامل كاربردي در احياي كرامت
نفس فرزندان , و عناوين متعدد ديگر.

|
|
|
|
|
|