اخلاق علمي از نگاه علامه وحيد
بهبهاني
ترجمه : محمدكاظم تقوي
پيامبر اكرم (ص ) با تاكيد و توصيه نسبت به تمسك به
« ثقلين » اساس و پايه فهم درست دين را مشخص نمود. ولي
بهره گيري صحيح از كتاب و سنت و قرآن و عترت , راهكار و
روش خود را مي طلبد .
ائمه اهل بيت (ع ) « اجتهاد » را به مثابه راهكار كارآمد
بهره گيري دائمي و ابدي از منابع ديني معرفي كردند.
صادق آل محمد ـ عليه و عليهم السلام ـ كه ولادت با
سعادت آن حضرت را در پيش داريم , به شيعيان خود و در
واقع به همه باورمندان به جامعيت و جاودانگي شريعت ختميه
فرمود : « انما علينا ان نلقي اليكم الاصول , و عليكم ان
تفرعوا » (1 ) در پرتو اين هدايت اساسي از همان صدر اول خط
روشن « فقاهت » و رويه كارآمد « اجتهاد » ـ با تعريف و هويت و
اركان شيعي ـ جريان يافت و در اين رودخانه زلال و هماره
جاري , از يك سو , سرچشمه هاي نوراني وحي و آموزه هاي
قرآن كريم وتعاليم رسول امين و ائمه طاهرين با اصالت حفظ
شد. و از سوي ديگر مصاديق و موضوعات و شرائط و احوال
جديد زندگي انسان بر آن عرضه گشت و پاسخ يافت .
در اين فرايند « اجتهاد » نقش محوري و كليدي دارد و به
همين خاطر علاوه بر روايات رسيده از معصومين (ع ) درباره
حد و مرز اجتهاد و شرائط وظايف مجتهدين , عالمان دين به
اين مسئله همواره نگاه جدي داشتند و بدان به چشم موتور
محركه گنجينه ديني و ذخيره علمي اسلامي مي نگريستند و
پيرامون شروط اجتهاد و ويژگي هاي مجتهدين مطالب
ارزنده اي نگاشتند. آنچه تقديم مي گردد برگردان فارسي بخشي
از مباحث استادالمجتهدين و احياگر اجتهاد اصيل شيعي در
قرون اخير , يعني آيت الله شيخ محمدباقر وحيد بهبهاني
(قدس سره ) مي باشد كه در فائده 36 از كتاب ارزنده « القوائد
الحائريه » آمده است . (2 )
از جمله شرايط اجتهاد « قوه قدسيه » و « ملكه نيرومند (در
تامين ثبات و استقامت شخصيت فكري و علمي ) كه اصل در
شرائط اجتهاد مي باشد و اگر در وجود عالمي تحقق يابد ,
شرايط ديگر اجتهاد مفيد واقع مي شوند و او از ادله و امارات
و تنبيهات منتفع مي شود و با كمترين اشاره اي اختلالات در
مباحث علمي و راه چاره آنها را در مي يابد و در اين صورت با
كمترين توجه نفس , نياز به ديگر شرايط را در مي يابد و
مي فهمد كه اين قوه چاره نابساماني هاست و او در چاره كردن
آنها بدان نياز مبرم دارد.
تحقق قوه قدسيه , وضعيت انحصاري و ويژه اي دارد كه
اگر در وجود عالم ديني محقق نشود. هشدارها در امور بديهي
براي او سودي ندارد و هيچ دليلي در مسائل نظري براي او
نفعي ندارد , چنانكه شاهدش هستيم .
و تو اي خواننده (عزيز) بدان كه اين قوه قدسيه , خود در
بردارنده چند چيز است :
1 ـ عالم ديني و مجتهد نبايد كج سليقه باشد . چرا كه
كج سليقگي براي حواس باطني آفت به حساب مي آيد.
همچنانكه حواس ظاهري بعضي وقت ها دچار آفت مي شوند.
مانند اينكه در چشم انسان مرضي باشد كه اشيا را آنگونه كه
هستند نبيند و يا اينكه در قوه ذائقه و يا ديگر قواي او اين
مشكل پيش آيد.
اين كج سليقگي به اعتبار عوارضي كه عارض بر شخص
مي شود , يا ذاتي است و يا اكتسابي , مانند اينكه سابقه تقليد و
پيروي از ديگران عامل اعوجاج سليقه شود و يا شبهه اي
موجب غفلت او گردد. در اين صورت كه كج سليقگي اكتسابي
پديد مي آيد , حواس باطني شخص دچار آفت مي گردد , همانند
چشمي كه به يك چيز سبز يا زرد , خيره شود , به گونه اي كه از
آن رنگ متاثر شود و بدنبال آن هر چيزي را زرد يا سبز ببيند.
سليقه كج در اين صورت به مانند قوه ذائقه اي است كه
بواسطه عوارضي تلخ گردد و هر آنچه را كه بچشد در گام او تلخ
جلوه كند و همينطور ديگر حواس وقتي كه اينگونه آفت زده
شوند.
راه شناخت كج سليقگي : راه علاج اين بيماري اين است كه
مجتهد فهم و دريافت خويش را با فهم ديگر فقها و اجتهاد
آنان بسنجد , اگر برداشت خويش را موافق راه و روش آنان
يافت , شكرالهي را بجا آورد. و اما اگر برداشت او خلاف رويه
عالمان ديگر بود , نفس خويش را (به لغزش و غفلت در
مقدمات فهم و درك نادرست ) متهم سازد. مانند كسي كه همه
چيز را سبز مي بيند , و ديگراني كه از قوه بينائي سالمي
برخوردارند به او مي گويند در اين اشيا هيچ رنگ سبزي وجود
ندارد , جزم پيدا مي كند كه چشم خودش ناسالم است .
ولي بايد توجه داشت كه در اين بين شيطان در دل عالمان
وسوسه مي كند به اينكه هماهنگي با روش ديگر فقها , پيروي
كردن از نظرات آنان است و تقليد عالم از عالم حرام و كم
سوادي است . شيطان به آنان القا مي كند كه بايد با عالمان
ديگر مخالفت نمود تا صاحب نظر با سواد جلوه كرد. ولي
چنين عالم شيطان زاده اي نمي داند كه اين وسوسه ها , فريبي از
سوي شيطان است . حال چنين فردي , حال كسي است كه قوه
بينايي و يا ديگر قواي او عيبي داشته باشد ولي وقتي به او گفته
شود كه در اين محيط (مثلا) چيز سبزي و يا غذاي تلخي
وجود ندارد , به ديگران مي گويد من سبزي مي بينم و براي
اينكه دچار حرام نشوم از شما پيروي نمي كنم , شما كه از من
برتر نيستيد!
2 ـ مجتهد نبايد اهل بگو و مگو باشد و اينگونه نباشد كه
در دلش بگو مگو و اعتراض به نظرات ديگران را دوست داشته
باشد , به گونه اي كه هر چه را كه بشنود بخواهد اعتراضي
متوجه آن كند , حالا يا براي اينكه دوست دارد سواد خودش را
بروز دهد و يا دچار مرضي قلبي باشد كه اميدي نيست كه
چنين قلبي هدايت شود و نمي تواند حق را از باطل بشناسد.
بلكه چه بسا بعضي از افراد باسواد زهد پيشه را ديديم كه در
بالاترين درجه سواد و زهد به سبب همين خصلت زشت بعضي
از اصول دين خود را تباه ساختند , تباهي فروع دين كه جاي
خود دارد!
3 ـ مجتهد نبايد لجباز و كينه توز باشد . (متاسفانه ) افراد
زيادي ديده مي شوند كه وقتي نظري از روي عدم دقت و
بي تاملي دارند و يا سخني را از روي غفلت يا دنباله روي
ديگران زدند و يا از روي اشتباه حرفي زدند. لجاجت بخرج
مي دهند و براي درست كردن نظر و سخن اشتباه خويش به
مانند عزيقي كه به هر حسن و خاشاكي چنگ مي اندازند , اظهار
كبر و بزرگي مي كنند. اينان همتشان پيروي از حق نيست بلكه
حق را تابع گفته خويش قرار مي دهند.
چنين عالمي بمانند اشخاص كج سليقه و اهل بگوو مگو(نه تنها
به حقيقت ) هدايت نمي شوند , بلكه چه بسا منكرامور بديهي
مي شوند و ادعاي خلاف بداهت آنها را مي نمايند. اينان وقتي
در امور بديهي چنين رويه اي داشته باشند در امور عميق و
نظري حالشان معلوم است , در مسائل ظني كه ديگر هيچ ! چرا
كه گمان , نزديك به شك و ترديد و وهم و خيال است و با
كمترين قصور و تقصيري موجب خرابي و ويراني مي شود ,
بويژه امور ظني اي كه در آنها اختلالاتي از وجوه متعدد واقع
شده باشد كه چاره سازي آنها شرائطي را مي طلبد.
4 ـ مجتهد در مواردي كه خود قصور و كوتاهي دارد , به
راي و نظر خويش استبداد نورزد. اما مي بينيم بسياري از
جويندگان تازه كار علم و دانش كه نه از اطلاعاتي برخوردارند
و نه از فكري چندان قوي و توانا با اين وصف به همان نظر
برخاسته از غفلت و ناداني و كوتاهي فكر خويش استبداد
مي ورزند و هنگامي كه با سخن مجتهدين برخورد كنند و
مقصود آنها را درنيابند ـ بخاطر ناتواني فكري و كمي اطلاعات
علمي ـ بدگويي نسبت به آنان را از سرمي گيرند!
اينان هر آنچه را نفهمند انكارش مي كنند , بلكه به
زشت گويي درباره آنان مي پردازند و نمي انديشند كه انسان در
آغاز هر كاري , چه علم و دانش باشد و چه صنعت و حرفه و
حتي در امور جزئي ناتواني و قصور دارد , چه رسد به امور
بزرگ و كلي و مشكل . اين افراد تامل نمي كنند كه براي
دست يابي به يك امر جزئي تا زحمت نكشند و جديت نورزند ,
آن را بدست نمي آورند , پس چرا بايد توقع نابجايي داشته
باشند كه به امور مشكل و بزرگ , بي زحمت و كوشش دست
يابند و به مرتبه محققين و مجتهدين نايل آيند ! اين در حالي
است كه اين اشخاص نظر قاصر خود را متهم (به نفهمي )
نمي كنند و براي فهم درست اهتمام نمي ورزند. و در نمي يابند
جديت ] براي نيل به آن [ كه « آن كس كه چيزي را طلب كند و
بورزد , آن را مي يابد » و « كسي كه دري را بكوبد و اصرار بورزد ,
وارد مي شود »
اين افراد نمي انديشند كه اگر در حال يادگيري يك حرفه
ساده اي باشند و با يك كار جزئي را بخواهند ياد بگيرند , وقتي
به استاد اعتقاد نداشته باشند و تسليم دستورات او نباشند و به
نظرات خود استبداد بورزند , هرگز به همان چيز كوچك و
جزئي هم نمي رسند و هميشه در همان مرتبه ناداني خواهند
ماند. اين نسبت به طلبه هاي تازه كار و نورس . و اما مجتهدين
نيز نبايد به مجرد اينكه نظري به ذهنشان رسيد به همان
استبداد بورزند , بلكه بايد در آن انديشه و بررسي كنند.
5 ـ مجتهد نبايد بيش از اندازه , ذهن تيز (لغزنده ) داشته
باشد , به طوري كه روي يك نظر نايستد و به هيچ چيزي جزم
پيدا نكند نظير خود بي باك و متهور (كساني كه از حيث قوه
عاقله در جانب افراط قرار دارند و ذهنشان از استقرار برنظرات
خارج مي شود و دائما امور دقيق علمي را از خود اظهار
مي دارند كه هيچ مطابق واقع نيست و از حق تجاوز مي كنند و بر
آن استوار نمي مانند , مانند سوفسطائيان و وسواسي ها.
6 ـ مجتهد نبايد كند ذهن (و ديرياب ) باشد كه مشكلات
علمي و دقائق را درنيابد و هر آنچه را كه مي شنود بپذيرد و با
شنيدن هر نظري به سمت آن ميل كند. بلكه مجتهد بايد مهارت
و زيركي داشته باشد و حق را از باطل تشخيص دهد و فروع را
به اصول برگرداند و دريابد كه فروعات مورد ابتلا از كدام اصل
(از اصول شرعي ) گرفته مي شود و مسائل اصول فقه را در آيات
و احاديث و... جاري نمايد و كم و كيف اين امر را بداند.
7 ـ مجتهد در مسائل فقهي نبايد تمام عمر خود غرق در
علم كلام , رياضي , نحو و دانش هاي ديگري كه روش آنها
غيرروش علم فقه است , باشد. او نبايد پس از صرف عمر خود
در آن علوم وارد علم فقه شود , چرا كه اين وضعيت موجب
ويراني فقه مي شود. زيرا ذهن چنين مجتهدي به طريقي
غيرفقهي انس دارد و فهم او با طريقه كلام و مانند آن الفت
دارد. مشاهده مي كنيم كه بسياري از دانشمندان ماهر و
چيره دست در علوم كه از افراد داراي اذهان سالم و دقيق
مي باشند (و خوب به كار آن علوم مي آيند) بخاطر ناآشنائي و
عدم انس و الفت با روش فقه , موجب خرابي فقه شوند.
8 ـ مجتهد نبايد به حدي اهل توجيه و تاويل در قرآن و
حديث باشد , كه معاني مووله را در رديف معاني ظاهري آنها
انگارد , معاني ظاهري اي كه مانع از اطمينان به معاني تاويلي
مي شوند. مجتهد نبايد خودش را به بيان احتمالات زياد در
توجيه آيات و روايات , عادت دهد. چرا كه اين خصلت بشر
موجب فساد ذهن مي شود.
9 ـ مجتهد نبايد در فتوي دادن جرئت زياد داشته
باشد(چرا كه در اين صورت ) مانند بعضي از پزشكان پرجرئت
مي گردد كه بر اثر همين پرجرئتي انسان هاي زيادي را به كشتن
مي دهند. برخلاف پزشكان با احتياط (كه اين نتيجه تلخ بر
طبابت آنها مترتب نمي باشد.)
10 ـ (از سوي ديگر) مجتهد نبايد در احتياط كردن افراط
بورزد. چرا كه اين ويژگي نيز موجب تخريب و ويراني فقه
مي گردد , چنانكه اين معني را فراوان در كار فقهاي كه زياد
احتياط دارند , مشاهده كرديم . بلكه (مي شود گفت ) كسي كه در
احتياط افراط بورزد , فقهي ندارد! نه در مقام عمل براي
خويشتن و نه در مقام فتوي دادن براي ديگران
پي نوشت :
1 ـ وسائل الشيعه , كتاب القضا ابواب صفات القاضي , ب
6 , ح 51
2 ـ الفوائد الحائريه , ص 337 ـ 341
از جمله شرائط اجتهاد « قوه قدسيه » و « ملكه نيرومند » (در
تامين ثبات و استقامت شخصيت فكري و علمي ) است كه
اصل در شرائط اجتهاد مي باشد و اگر در وجود عاللمي تحقق
يابد , شرايط ديگر اجتهاد مفيد واقع مي شوند
مجتهد نبايد در احتياط كردن افراط بورزد. چرا كه اين
ويژگي نيز موجب تخريب و ويراني فقه مي گردد , چنانكه اين
معني را فراوان در كار فقهايي كه زياد احتياط دارند , مشاهده
كرديم

معرفي كتاب
آشنايي با اديان بزرگ
|

كتاب « آشنايي با اديان بزرگ » به منظور معرفي اديان بزرگ و زنده
جهان در قالب دو واحد درسي , براي دانشجويان الهيات و همچنين
جهت استفاده طلاب علوم ديني , تدوين يافته است . دانش پژوهان در
اين كتاب , علاوه بر شناخت اهم عقايد , شعائر , اخلاقيات و ديگر
موضوعات مطرح در اديان بزرگ جهان , با تاريخچه مختصر آنها و تاثير
آنها بر فرهنگ بشري آشنا مي شوند. از آنجا كه اين كتاب براي كساني
نوشته شده كه با اسلام , آشنا هستند , در اين كتاب از دين مبين اسلام
بحثي به ميان نيامده , مگر در پاره اي عقايد مسيحيان و يهوديان كه
اشاره اي به نگرش اسلام نيز شده است .
كتاب فوق در نه فصل با عناوين , كليات , اديات ابتدايي , اديان ملل
گذشته , هندوستان , چين , ژاپن , ايران باستان , يهوديت , مسيحيت و
عرب قبل از اسلام , تدوين شده و به همت آقاي حسين توفيقي توسط
سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها و موسسه فرهنگي
طه و مركز جهاني علوم اسلامي , منتشر شده است .
چاپ اول كتاب در سال 1379 و چاپ پنجم آن در سال 1381
بوده است .

معرفي كتاب
|

ربا
ربا امروزه از نظرگاه اقتصاددانان سرمايه داري , از جايگاهي بس
مهم و منحصر به فرد برخوردار است , تا جايي كه براي آنان تصور يك
اقتصاد بدون بهره , غيرواقعي و دور از ذهن است . وجود ربا يكي از
مهم ترين فصول مميزه اقتصاد سرمايه داري از اقتصاد اسلامي است
اقتصاددانان غربي ربا را از ضروريات نظام اقتصادي مي دانند وبراي آن
محاسني برمي شمرند. در مقابل , در اقتصاد اسلامي ربا به شدت نهي
شده است و تعابيري براي تهديد و تحذير مومنان به كار رفته است .
دليل ديگري كه تحقيق درباره ربا را واجب مي كند , رفع شبهاتي است كه
اكنون ذهن برخي از انديشه گران مسلمان را به خود متوجه ساخته و
تحريم ربا را زيرسئوال برده است . كتاب حاضر , دومين كتابي است كه
توسط محققان بخش فرهنگي جامعه مدرسين , تدوين و تنظيم گرديده
است .
اين كتاب شامل چهار بخش و هشت فصل است . عناوين بخشها به
قرار زير است :
بخش اول : پيشينه تاريخي ربا , بخش دوم : ربا در قرآن و سنت ,
بخش سوم : انواع ربا در فقه اسلامي و بخش چهارم : فرار از ربا.
اثر مذكور توسط انتشارات بوستان كتاب قم , منتشر شده است .

|
| |