روزنامه جمهوري اسلامي 30/02/1383 صفحه سياسي
خاورميانه جديد; فضاي سياسي ـ امنيتي جديد براي اسرائيل




فروپاشي شوروي به منزله يكي از دو ابرقدرت دوران جنگ سرد تحولات بسياري را در سياست خارجي امريكا پديد آورد. از جمله در منطقه حساس خاورميانه باعث شد تا نقش شوروي سابق كه حال , ديگر روسيه ناميده مي شد , به منزله نيروي موازنه بخش در منطقه كاهش يابد واز اين نظر , امريكا تا حد زيادي از صرف انرژي خود در اين منطقه رهايي پيدا كند. در واقع , در دوران جنگ سرد , ايالات متحده بايد موازنه را به نفع رژيم صهيونيستي در مقابل كشورهاي عرب (مصر , سوريه و عراق ) كه گاه , شوروي از آنها حمايت مي كرد , حفاظ مي نمود , ضمن آنكه به شدت نگران گسترش حوزه نفوذ شوروي در خاورميانه نيز بوده اما اكنون در زمان جورج بوش (پسر) تا حد زيادي اين نگرانيها برطرف شده است , هر چند به نظر مي رسد فروپاشي شوروي شايد تا حدي در كاهش اهميت استراتژيك اسرائيل براي آمريكا موثر بوده است . محافظه كاران جديد حاكم بر آمريكا با توجه به نبود يك قدرت موازنه بخش رقيب ايدئولوژيك آگاه هستند كه اگر هم بي ثباتي در سياستهاي خاورميانه اي آمريكا پديد آيد , هيچ كشوري در دنيا نخواهد توانست از اين بي ثباتي و تنش براي افزايش نفوذ خود استفاده كند. به همين دليل , تيم جورج بوش باآگاهي به دگرگوني شديد در توزيع قدرت در سطح جهان , به ويژه در منطقه خاورميانه و جايگزيني انديشه هاي ليبرال با محافظه كاري جديد , گسترش قدرت آمريكا به خاورميانه را ضرورتي حياتي جلوه مي دهند.
در بيانيه پروژه قرن جديد امريكا نظريه مداخله نظام , به ويژه در منطقه خاورميانه و سرنگوني صدام مطرح شد. در اين سند , اليوت آبرامز سياست خاورميانه اي آمريكا را تدوين كرد. وي كه عضو جامعه يهوديان است , در ماه شهريور سال 1380 به سمت مشاور خاورميانه اي كاندوليزا رايس , برگزيده شد. ضمن آنكه بايد يادآور شد در سال 1379 آبرامز مجددا , ايده سرنگوني صدام , تقويت اسرائيل , جلوگيري از تشكيل دولتي فلسطيني كه با آمريكا سازگار نباشد , بركناري رهبري فلسطين و در درجه نخست , عرفات و مخالفت با طرح صلح اسلو را صريحا اعلام كرده بود. وي حتي آن دسته از يهوديان اسرائيل را كه از صلح ميان اسرائيل و فلسطين طرفداري مي كردند , مورد انتقاد قرار مي داد. بدين ترتيب , مي توان گفت آبرامزبيش از هر كس ديگري به خط فكر شارون نزديك است و به طرح نقشه راه اعتقادي ندارد. او جز نخستين كساني است كه پيش از اين , از بحث تغيير رژيم در منطقه از جمله تغيير رژيم سياسي در عراق سخن به ميان آورد , اين استراتژي پيشنهادي در سند ديگري موسوم به يك تغيير روشن در سال 1375 براي نخست وزير وقت اسرائيل (نتانياهو) تدوين شده بود. اين سند را ريچارد پرل , داگلاس فيث و يك زوج همكار , يعني ديويد و ميرو و رسمر تهيه و در آن , ضرورت ايجاد تغيير در نقشه خاورميانه را پيش بيني و ترسيم كردند. در اين سند , ضمن تاكيد بر سرنگوني صدام , از برنامه خنثي كردن سياستها و اقدامات سوريه و تعقيب فلسطينيان حمايت شده است . هم اكنون , قسمت اعظم سند مزبور به صورت سياست رسمي دولت آمريكا در آمده است . در اين راستا , بايد يادآور شد كه در حال حاضر , محافظه كاران دولت بوش سه هدف عمده را در خاورميانه دنبال مي كنند :
الف ) نهادينه كردن حضور آمريكا در خاورميانه , ب ) تسلط بر بازار نفت و خارج كردن كنترل آن از دست اوپك
ج ) مهندس جديد خاورميانه در راستاي اهداف خود ,
اهميت خاورميانه براي آمريكا نيز به ترتيب تاريخي عبارت بوده است از :
1 ـ خاورميانه به منزله مهم ترين منبع انرژي (نفت )
2 ـ حضور اسرائيل در منطقه و تامين امنيت آن
3 ـ نگاه امنيتي به خاورميانه به منزله جديدترين عامل بعد از 11 سپتامبر .
مسئله نفت
بيش از يك قرن است كه نفت چهره جذاب تري از منطقه خاورميانه را براي قدرتهاي بزرگ ترسيم كرده و بدين ترتيب , از دهه 20 ايالات متحده به دنبال منابع نفتي در خاورميانه بوده است .
گفته مي شود كه خاورميانه بيش از 65 درصد از نفت دنيا را در اختيار دارد و عراق با برخورداري از 11 درصد آن و توليد 7 ميليون بشكه در روز با كمتر از 25 ميليون نفر جمعيت , از نظر ذخاير نفتي مقام دوم جهان را دارد , مسئله اي كه مطمئنا در استراتژي ايالات متحده براي حمله به عراق بي تاثير نبوده است .
سقوط رژيم صدام سبب شد تا آمريكا همان گونه كه توانست با انديشه ليبراليستي تفكر كمونيسم را به زير كشد , در اين فرصت تاريخي نيز , باايده هاي محافظه كاري جديد دولت بوش اوپك را به منزله سازمان اقتصادي مهمي ـ كه تاكنون , كنترل آن به دست آمريكا نبوده است ـ متلاشي كند . اوپك با توليد روزانه 23 ميليون بشكه نفت از قدرت چانه زني بالايي در برابر آمريكا , كه نزديك به يك سوم نفت مورد نياز خود را از منطقه وارد مي كند , برخوردار بوده است . هر چند آمريكا روزانه نزديك به 7 ميليون بشكه نفت توليد مي كند , اما به دليل نيازهاي صنعتي و اقتصادي , عطش سيري ناپذيري براي نفت خاورميانه دارد. در اين راستا , وضعيت جديد عراق با بيش از 120 ميليارد بشكه ذخاير نفت اين امكان را در اختيار آمريكا قرار مي دهد كه اوپك را با بحران روبه رو كند . در حال حاضر , عراق توانايي توليد روزانه بيش از 3 ميليون بشكه نفت را ندارد , اما مي تواند فراتر از ميزان مقرر , نفت توليد نمايد و بدين ترتيب اوپك را با چالش روبه رو كند.
بعد از اشغال عراق , معادله جديد قدرت در خاورميانه باعث مي شود تا نخست , آمريكا قيمت نفت را در حدي نگه دارد كه خللي در روند رشد اقتصادي اين كشور پديد نياورد. همچنين , اين فرصت را براي دولتمردان آمريكايي فراهم كند تا با استفاده از اهرم اقتصادي , كشورهاي دوست خاورميانه (از مصر تا عربستان ) را در راستاي اصلاحات مورد نظر آمريكا تحت فشار بگذارد و در نهايت , ارزش استراتژيك ديگر كشورهاي عربي و نفت خيز منطقه , به ويژه عربستان براي ايالات متحده كاهش يابد , به طوري كه پس از اين , آمريكا ديگر مجبور نيست برخي از رفتارهاي آل سعود را تحمل كند. در اين راستا. تغيير لحن آمريكا بعد از تصرف عراق نسبت به سعوديها , به ويژه انتشار گزارش دخالت سعوديها در حادثه 20 شهريور 1380 قابل تامل است .
حضور اسرائيل در منطقه خاورميانه
بي گمان , تحولات خاورميانه به دليل حضور اسرائيل و امنيت اين كشور در كنار عامل نفت باعث مي شود تا اين منطقه براي ايالات متحده اهميت بسزايي داشته باشد. از آنجا كه آمريكا , دفاع از اسرائيل را رسالت خود مي داند , حضور پررنگ و تاثيرگذار در منطقه نيز جز سياستهاي واشنگتن قرار مي گيرد و از آنجا كه محافظه كاران جديد دولت بوش براي انجام اين رسالت (حمايت از اسرائيل ) تعهد بيشتري دارند , لزوم حضور و نفوذ دولت بوش در خاورميانه براي حمايت اين كشور بيشتر احساس مي شود. موضوعي كه حادثه 20 شهريور فرصت مناسبي را براي انجام آن فراهم آورد. بدين ترتيب , بايد يادآور شد كه احتمال مي رود در كنار عوامل ديگر , عامل رژيم صهيونيستي و منافع اين رژيم نيز در حمله به عراق بي تاثير نبوده باشد گفته مي شود كه بعد از 20 شهريور آمريكا خلاف سنت چندين ساله اين كشور. براي مدت كوتاهي سياست خود را درباره اسرائيل , به سمت عقلانيت و خردگرايي بيشتر سوق داد و در مقابل , براي جلب موافقت كشورهاي عرب منطقه در همكاري براي مبارزه با تروريسم و ورود آنها به ائتلاف عليه اين امر و نيز , جلوگيري از مخالفتهاي داخلي در اين كشورها عليه آمريكا , سياست مسالمت آميزتر و بي طرفانه تري را در مورد منازعه اعراب و اسرائيل اتخاذ كرد.
در واقع , بعد از 20 شهريور , موضع گيري ايالات متحده نسبت به اسرائيل تا اندازه اي فاقد محبتها و ترحمهاي پيشين بوده است , اما احتمالا با توجه به حجم زياد انتقاد نويسندگان آمريكايي بعد از 20 شهريور از سياست كمكهاي بي رويه آمريكا نسبت به اسرائيل , شايد دليل اين موضع گيري را بتوان واقعي تلقي كرد. به عبارت ديگر , دليل اين مسئله آن نبود كه ايالات متحده تنها به اميد جلب حمايت اعراب از مبارزه عليه تروريسم , به اسرائيل غضب كرد بلكه ايالات متحده در شرايط بحراني پس از شوك 20 شهريور از آنجا كه حادثه مزبور به مسلمانان و اعراب ارتباط پيدا مي كرد , واقعا چاره اي نداشت , جز آنكه عملا نشان دهد امنيت داخلي ايالات متحده و بقاي اين كشور بالاتر از هر اولويت ديگري , حتي اسرائيل است .
نگاه امنيتي به خاورميانه بعد از 20 شهريور 1380
تيم عملياتي حادثه تماما عرب و عضو سازمان القاعده بودند , سازماني كه بر مبناي انديشه هاي افراطي شكل گرفته بود. به همين دليل , با روشن شدن قضيه , نگاه دولت افراطي بوش كه متر صد فرصتي براي منصه ظهور رساندن ايده هاي راديكال خود در دنيا بودند , به سرعت , به نقطه اي به نام خاورميانه , مركز جهان اسلام وكشورهاي عرب اسلامي , متمركز شد. اكنون ديگر تنها مسئله موضوع نفت و اسرائيل نيست كه خاورميانه را در نگاه آمريكا برجسته مي كند , بلكه آمريكاي زخم خورده از زاويه ديگر و از بعد امنيتي به منطقه مي نگرد. در حال حاضر. مشكل فقدان دشمن ايدئولوژيك خارجي بعد از فروپاشي شوروي و ايدئولوژي كمونيزم با ظهور دشمن جديد به نام بنيادگرايي (به زعم دولت بوش ) حل شده است . در واقع , محافظه كاران جديد همان نگاهي را به منطقه خاورميانه دارند كه پيشينيان آنها در طول جنگ سرد به بلوك شرق و شوروي سابق داشتند و همان گونه كه محور استراتژيهاي سياست خارجي آمريكا در طول جنگ سرد كمونيزم , بلوك شرق و شوروي بود , هم اكنون بنيادگرايي . اعراب و خاورميانه است وبه جاي سياست « سد كردن نفوذ كمونيزم » هم اكنون , سياست « سد كردن نفوذ بنيادگرايي » دنبال مي شود.
خاورميانه جديد
تصرف افغانستان و به ويژه تصرف عراق به دست ايالات متحده و انگلستان و سقوط رژيم صدام تغييرات اساسي را در منطقه خاورميانه موجب شده و به تدريج , چهره تازه اي به منطقه بخشيده كه البته , در پس از اين واقعه مهم . اهداف مهم تري را نيز براي ايالات متحده تامين كرده است كه تطبيق مهندسي سياسي جديد منطقه با منافع اين كشور مهم ترين آنهاست . به طور كلي , اهداف ايالات متحده را در خاورميانه بعد از 20 شهريور مي توان به دو دسته اهداف اقتصادي و سياسي طبقه بندي كرد.
الف ) اهداف اقتصادي
1 ) نفت : همان طور كه گفته شد , شايد تسلط بر بازار نفت عراق و تاثير بر بازار نفت منطقه واوپك مهم ترين هدف ايالات متحده بود.
2 ) نفوذ و تسلط بر بازار تجاري منطقه : بوش بعد از استقرار نيروهايش در منطقه , به سرعت , طرح پيشنهادي خود را براي ايجاد منطقه آزاد تجاري در خاورميانه مطرح كرد. هر چند وي طرح يك منطقه آزاد تجاري بين آمريكا و خاورميانه را با هدف پيشرفت در منطقه اي كه از نظر اقتصادي , عقب مانده است . اعلام كرد. اما كارشناسان و ناظران منطقه آن را ملال انگير و زنگ خطري براي كشورهاي منطقه ارزيابي كردند.
3 ) كاهش هزينه هاي حضور آمريكا در خاورميانه : كاهش هزينه هايي كه آمريكا به دوستان و متحدان خود در منطقه , به ويژه دو كشور تركيه و عربستان پرداخت مي كند. از دستاوردهاي ديگر تصرف عراق است . اين هزينه معمولا , به صورت وامهاي بلندمدت و با شرايط مناسب و كمكهاي مالي بلاعوض براي جلب نظر متحدان و همراهي آنها با سياستهاي آمريكا در منطقه و همچنين هزينه مجوز ايجاد و نگهداري پايگاههاي نظامي ايالات متحده در خاك آنهاست . براي نمونه , تركيه براي همراهي با حمله آمريكا به عراق سطح توقعات مالي خود را از ايالات متحده آنچنان بالا برد كه واشنگتن , تنها در روزهاي نزديك به زمان حمله به عراق حاضر شد چنين هزينه گزافي را پرداخت كن . البته , در نهايت , دولت تركيه نتوانست نظر مساعد مجلس اين كشور را براي همراهي با حمله به عراق جلب كند. ولفوويتز به تازگي در عراق گفته است تركيه بايد به دليل اين باج خواهي كلان , منتظر مجازات باشد. از سوي ديگر , با داشتن مستعمره اي چون عراق , ايالات متحده مي تواند بسياري از نيروهاي نظامي خود را از عربستان و تركيه به عراق منتقل كند چرا كه در اين صورت هزينه كمتري را متحمل خواهد شد. البته بايد يادآوري شود. انتقال اين نيروها و پايگاههاي نظامي از عربستان اعلام شده است .
ب ) اهداف سياسي
1 ) كنترل بنيادگرايي : در حال حاضر , اهميت عراق با توجه به اينكه بنيادگرايي مهم ترين دشمن ايدئولوژيك جديد آمريكاست و اين كشور , عربستان , سوريه و ايران را مهد آن مي داند و نيز به دليل موقعيت ژئوپليتيك عراق , كه دقيقا در ميان اين سه كشور قرار دارد , كاملا روشن است . در واقع , با حمله به عراق از يكسو. صدام ـ كه گفته مي شود مهم ترين حامي سازمان القاعده بود ـ از بين رفت و اين كشور نيز در كنترل قرار گرفت و از سوي ديگر اعمال و كنترل و نظارت بر امور سه كشور همسايه عراق از نزديك , فراهم شد. در واقع , حضور آمريكا در همسايگي ايران , سوريه و عربستان باعث مي شود تا خود به خود با اعمال فشارها و تهديدهاي مختلف جنبشهاي اسلامي منطقه و حركت بنيادگرايي محدود شود.
2 ) كمك به رژيم صهيونيستي : با حمله به عراق , خطر صدام يكي از مهم ترين دشمنان اسرائيل , از ميان رفت و به همين دليل شايد اسرائيل بيش از هر كشور ديگري از سرنگوني رژيم بعث خشنود است . از اين ديدگاه :
آنها انتظار دارند دشمنان اسرائيل در موضع ضعف قرار گيرند و با اعمال فشارها و تهديدهاي مستقيم ايالات متحده از نزديك , به ويژه به دو كشور سوريه و ايران , به انعطاف در برابر اسرائيل مجبور شوند. در اين راستا , تهديدها و فشارهاي چند چندماه اخير ايالات متحده بر سوريه و ايران به شكلهاي مختلف قابل درك است .
شايد مهم ترين تاثير واقعه 20 شهريور 1380 تحول گفتمان سياسي حاكم بر منازعه اعراب و رژيم صهيونيستي باشد. به طوري كه محافظه كاران جديد نبرد ميان اسرائيل و فلسطين را كه سابقه اي 55 ساله دارد , تحت لواي جنگ عليه تروريسم طبقه بندي كردند. به عبارت ديگر , واقعه 20 شهريور 1380 به محافظه كاران جديد اين فرصت را داد تا براي تخريب چهره فلسطينيان شهادت طلب حملات انتحاري عليه آمريكا را با حملات شهادت طلبانه عليه اسرائيل مقايسه كنند , همان طور كه جيمز پتراس از كارشناسان منطقه خاورميانه مي گويد مبارزه ضدتروريسم بوش به سياستهاي اعلامي شارون مبني بر اقدامات ضدتروريستي مشروعيت داد.
اسرائيل فرصتي يافت تا بعد از 20 شهريور 1380 و جهاني شدن سياست مبارزه عليه تروريسم , به شدت به سركوب مبارزان فلسطين بپردازد.
حكومت خودگردان فلسطين به ويژه گروههاي مبارز فلسطيني (حماس , حزب الله و جهاد اسلامي ) , كه از كمكهاي مادي و معنوي اعراب و ديگر كشورهاي مسلمان بهره مند بودند , با تغيير محيط سياسي منطقه در موضع ضعف قرار گرفتند و قدرت چانه زني خود را به شدت از دست دادند و اين بهترين فرصتي بود كه ايالات متحده طرح صلح مورد نظر خود (نقشه راه ) را به فلسطينيان تحميل كند.
در بيانيه « پروژه قرن جديد آمريكا » كه در سال 1379 نوشته شد , ايده سرنگوني صدام , تقويت اسرائيل , جلوگيري از تشكيل دولت فلسطيني ناسازگار با آمريكا , بركناري عرفات ومخالفت با طرح صلح اسلو صريحا اعلام شده است
محافظه كاران دولت بوش سه هدف عمده را در خاورميانه دنبال مي كنند : ابتدا نهادينه كردن حضور آمريكا در خاورميانه . دوم تسلط بر بازار نفت و خارج كردن كنترل آن از دست اوپك و سوم , مهندسي جديد خاورميانه در راستاي اهداف خود
محافظه كاران آمريكا هم اكنون به جاي سياست « سد كردن نفوذ كمونيسم » , سياست « سد كردن نفوذ بنيادگرايي اسلامي » را دنبال مي كنند
حضور آمريكا همسايگي ايران , سوريه و عربستان باعث مي شود تا خود بخود با اعمال فشارها و تهديدهاي مختلف آن كشور , جنبشهاي اسلامي منطقه محدود شود
واقعه 20 شهريور 1380 به آمريكا اين فرصت را داد تا براي تخريب چهره فلسطينيان شهادت طلب , اقدامات آنان را با حملات انتحاري عليه آمريكا مقايسه كنند
اسرائيل بعد از واقعه 20 شهريور 1380 فرصتي يافت تا به شدت به سركوب مبارزان فلسطيني بپردازد