بسم الله الرحمن الرحيم
از همان روزي كه ژنرال « كالين پاول » فرمانده سابق ارتش
آمريكا به وزارت خارجه اين كشور منصوب شد , كاملا آشكار بود
كه واشنگتن يك « ديپلماسي جنگي » را تشكيل داده و درصدد
انجام چند فقره عمليات نظامي دراز مدت در گوشه و كنار جهان
است و اين امر نيازمند آنست كه لنگر ديپلماسي آمريكا در
اختيار ژنرالها قرار بگيرد.
اگرچه رسانه هاي آمريكائي و دولتمردان اين كشور چنين
وانمود كردند كه پس از حوادث 20 شهريور 1380 (11
سپتامبر) به فكر حمله به افغانستان و سرنگوني طالبان افتاده اند ,
ولي بعدا مراكز و منابع مستقل اطلاع رساني از درون آمريكا خبر
دادند كه طرح حمله به افغانستان و سرنگوني طالبان مربوط به 2
سال قبل از انفجار برجهاي دوقلوي نيويورك مي شده و اين
طرح , ارتباطي به حوادث تروريستي نيويورك نداشته بلكه فقط
در پرتو آن حادثه , توجيه شده است .
طي روزهاي اخير , بوش كوچك در يك اظهارنظر
حيرت آور , در جريان تبليغات انتخابات رياست جمهوري تيم
همكاران خود را يك « كابينه جنگي » ناميد و سعي داشت اين
نكته را به مخاطبين خود القا كند كه ما در نيمه راه جنگ هستيم
و بايستي من براي 4 سال ديگر برمسند قدرت باقي بمانم تا
بتوانيم جنگ را به سر انجام و پايان مورد انتظار برسانم .
در اينكه بوش كوچك و دستيارانش توان كسب موفقيتي
جديد را ندارند , كمتر مي شود ترديد كرد ولي اينكه يك تيم
ناكارآمد و ناكام و شكست خورده چگونه مي تواند همين وضع را
ادامه دهد , نكته اي است كه بعيد بنظر مي رسد از ديد راي
دهندگان آمريكائي مخفي بماند.
بوش , حمله به افغانستان و عراق و اشغال اين هر دو كشور را
با اين شعارها آغاز كرد كه خطرات بالقوه تروريسم را از ميان ببرد
و جهاني امن تر براي همه و بخصوص آمريكائي ها ايجاد كند ولي
امروزه بهتر مي توان دريافت كه در پرتو جنايات ارتش آمريكا و
مزدورانش از هرمليتي , دنيائي ناامن تر با خطرات تروريستي
بيشتر بوجود آمده و ضريب امنيت ملي آمريكا , امروزه كمتر از
هر زمان ديگر است .
رسوائي سياسي ـ تبليغاتي عظيمي كه با افشاي جنايات
نظاميان آمريكائي در زندان ابوغريب ايجاد شده , مستقيما بوش
و « دونال رامسفلد » وزير دفاع آمريكا و ارتش اين كشور را در زير
حملات سنگين افكار عمومي جهان و حتي آمريكا قرار داده
است . اين بزرگترين بحران سياسي ـ تبليغاتي آمريكا در طول
چند دهه اخير است كه افكار عمومي جهان را رودرروي آمريكا
قرار داده است . همه به ياد دارند كه مخالفت هاي وسيعي در
آستانه تهاجم نظامي آمريكا به عراق در سطح جهاني صورت
گرفت ولي بوش و دستيارانش ضمن دهن كجي به افكار عمومي
جهان با صريح ترين جملات ممكن اعلام داشتند كه تصميم براي
حمله به عراق , نهائي شده و دولت آمريكا به واكنش افكار
عمومي داخل و خارج , كمترين اهميتي نمي دهد.
« كانداليزا رايس » مشاور گستاخ امنيت ملي آمريكا با
جملاتي كه معمولا از يك مقام دولتي بعيد بنظر مي رسد , ضمن
بيان اين مطالب حتي حاضر نشد اعلام كند كه دولت بوش به
افكار عمومي احترام مي گذارد ولي تصميم ديگري گرفته و آنرا
عملي مي كند. بلكه تصريح كرد اين اعتراضات نمي تواند اراده ما
را تغيير دهد.
اكنون كشتي نظامي گري آمريكا به « گل » نشسته و سياستهاي
بوش در هر گوشه از جهان به بن بست رسيده است . آمريكا
هيچ گاه در سطح جهاني در چنين مرتبه نازلي از مقبوليت نبوده و
هرگز در اروپا تا اين اندازه , دولتها را از خود نرنجانيده است .
اوضاع سياسي آمريكا , در هيچ قاره ديگري هم بهتر از اروپا
نيست و نكته اصلي اينست كه اروپا در قالب « ناتو » جزو
متحدين درجه اول آمريكا بوده ولي از سياستهاي واشنگتن
بشدت احساس سرخوردگي مي كند.
آيا صداي اعتراض عليه تك رويهاي جناح جنگ طلب
آمريكا فقط در ميان كشورهاي مستقل و مخالفين سلطه آمريكا
بلند است براي يافتن پاسخ اين سئوال خوبست ديدگاههاي
« لري ويلكرسون » رئيس ستاد ژنرال « كالين پاول » در
وزارت خارجه آمريكا را مرور كنيم تا روشن شود كه فرياد
اعتراض وي بلندتر از آن حدي است كه شنيده نشود و در ميان
هياهوي تبليغاتي جنگ طلبان , محو گردد.
ديدگاههاي رئيس ستاد وزيرخارجه آمريكا در مجله « جي
كيو » چاپ واشنگتن درج شده و در آن , افرادي مورد سرزنش
قرار مي گيرند كه بگفته وي « بدون قيد و با فكري تمام , زنان و
مردان را به كام مرگ مي فرستند » . ويلكرسون « پل ولفوتيز »
معاون وزير جنگ آمريكا را همچون لنين رهبر انقلاب روسيه ,
يك خيالباف مي نامد و مي گويد : سياست آمريكا در قبال كوبا ,
كمتر از ديوانگي نيست .
ويلكرسون هشدار مي دهد : « وقتي فقط از چوب و چماق
براي رهبري استفاده كني , مدت زيادي بر قدرت باقي نخواهي
ماند » بي بي سي راديو دولتي انگليس كه معمولا در جهت تاييد
سياست خارجي آمريكا عمل مي كند و به نشخوار كردن
محصولات فكري وزارت خارجه انگليس مشغول است , در اين
زمينه اظهار تعجب مي كند بطوريكه نمي تواند حيرت خود را
پنهان سازد و مي گويد : چنين اظهاراتي بويژه از درون دولت
آمريكا كه همواره سعي داشته در انظار عمومي متحد جلوه كند ,
نمونه اي حيرت آور است , ويلكرسون از قديمي ترين دستياران
پاول است و مطمئنا براي اين انتقادات صريح و تكان دهنده اش ,
اجازه داشته است .
ويلكرسون مي گويد : وزيرخارجه آمريكا مجبور است بيشتر
وقت خود را صرف محدود كردن اثرات مخرب ناشي از اقدامات
همكاران خود در نقاط مختلف جهان كند. ظاهرا اشاره مستقيم
وي به تصميمات شتابزده و نسنجيده اي است كه رامسفلد و
دستيارانش در قبال مسائل مختلف مي گيرند و او هم بعد از اجرا
از نتايج آن و آثار و تبعات مخرب آن آگاه مي شود.
تعارض هميشگي پنتاگون و وزارت خارجه آمريكا در دوران
حاكميت بوش كوچك به مراحل انفجاري رسيده و حتي استقرار
يك ژنرال در ستاد ديپلماسي آمريكا هم نتوانسته است به
تكرويهاي پنتاگون , يك نظام صحيح و معتدل بدهد. اين مواضع
بويژه پس از انتشار نامه شديدا انتقادي 50 ديپلمات پرسابقه
آمريكائي خطاب به بوش , يك ضربه هولناك عليه ديپلماسي
جنگ طلبانه آمريكا محسوب مي شود. با اين تفاوت كه اگر
ديپلماتهاي سابق , از دور دستي بر آتش دارند , رئيس ستاد
وزيرخارجه آمريكا مستقيما با تمامي مسائل آشكار و پنهان
ديپلماسي فرسوده دوران بوش , دست به گريبان است .
در پرتو بحران ناشي از افشاگري فجايع زندان ابوغريب ,
فشارها بطرز روزافزوني متوجه « رامسفلد » وزير دفاع آمريكا
شده است . بوش كوچك اگرچه از « رامسفلد » براي باقي ماندن
در قدرت , حمايت كرده ولي حمايت چندان قوي و جانانه اي را
به مصلحت خود ندانسته است . حتي برخي از دستياران بوش به
وي گفته اند كه در آستانه انتخابات رياست جمهوري , سرنوشت
خود را به رامسفلد گره نزند و او را قرباني كند تا بلكه خودش
باقي بماند و دوباره انتخاب شود.
« جان كري » رقيب بوش , در هر فرصتي , براي اثبات ناتواني
بوش و دستيارانش بهره مي گيرد. ناكاميهاي اخير آمريكا در
عراق , يك فرصت طلائي در اختيار رقباي بوش گذاشته است .
آنها مي گويند بوش , حيثيت جهاني آمريكا را خدشه دار كرده ,
متحدينش را آزرده و آمريكا را به موجودي بي اعتبار و ضربه پذير
تبديل نموده است .
اگر « جان كري » با اين شعارها بتواند بر بوش پيروز شود ,
پديده خنده داري رخ داده است چون در سالهاي اوليه پيروزي
انقلاب اسلامي , جمهوريخواهان آمريكا با همين شعارها بر
رقباي دمكرات خود پيروز شدند.
نتيجه انتخابات رياست جمهوري آمريكا هرچه باشد , در
يك نكته كمتر مي توان ترديد كرد و آن اينكه سياست نظامي گري
آمريكا به بن بست رسيده است . اين را ديگر همه و حتي
تحليل گران متعلق به جناح جنگ طلب جمهوريخواهان هم
اعتراف مي كنند.

|