
دكتر حسين نصر , از نظر عده اي , به عنوان فردي « سنت گرا » شناخته
مي شود. تحصيلات و مطالعات نصر , و نيز تاليفات و آثار او , حكايت از
نوعي تعلق خاطر به سنت و به خصوص فلسفه اسلامي دارد و بر همين
اساس , نصر به نقد مدرنيته مي پردازد و مدرنيسم را از همين زاويه به
چالش مي كشد.
اين گرايش فكري , موجب آن شده كه برخي نصر را در خدمت
فرهنگ اسلامي پنداشته و بويژه براي مقابله با مدرنيته و سكولاريسم , وي
را عنصري مفيد بشمارند. ولي با مطالعه آثار نصر و مروري بر
موضع گيريهاي وي , براحتي مي توان تشخيص داد كه او از « سنت » چه
تلقي و برداشتي دارد و سنت گرائي نصر به معني تقيد او به شريعت اسلامي
نيست . نصر هر چند « برخي از اجزا » سنت اسلامي را پذيرفته و باجديت
از آن دفاع مي كند , ولي اعتقادات و افكارش , هرگز در چارچوب سنت
اصيل اسلامي كه از كتاب و سنت مايه مي گيرد نيست . در اينجا به سه نمونه
از انحرافات او كه نشان از تحريف سنت اسلامي توسط نصر دارد , اشاره
مي كنيم .
1 ـ نصر به دليل آنكه « با نگاه تاريخي » به سراغ « سنت » اسلامي
مي رود , براي او پاي بندي و اعتقاد به يك نحله خاص مطرح نيست , او همه
مذاهب را يكسان مي داند و داوري براساس « حق » و « باطل » را نمي پذيرد ,
نزد او فرقه « اسماعيليه » با « تشيع » فرقي ندارد , كما اينكه بين تشيع و تسنن
نيز تفاوتي قائل نيست . وي در كتاب « آرمانها و واقعيت هاي اسلام »
مي گويد : « تسنن و تشيع هر دو تفاسير « راست انديشانه اي » از وحي
اسلامي اند كه بر مشيت خداوند در نهاد اسلام قرار گرفته اند , و هر كدام يك
بخش كامل سنت راست انديشانه ي اسلامي را كه از آغاز موجود بوده
است , تشكيل مي دهند »
در اين ميان , آنچه به لحاظ « فكري » و « سياسي » از اهميت خاصي
برخوردار است , رابطه نصر با جريان منحط اسماعيليه به رهبري « آقاخان »
است . پيوند و ارادات نصر به شخص آقاخان و فرقه اسماعيليه درحدي
است كه وقتي آقاخان در سال 1343 در دانشگاه آمريكائي بيروت , كرسي
اسلام شناسي دائر كرد , رياست آن را به دكتر نصر سپرد و او را بدانجا برد ,
نصر در مقدمه كتاب آرمانها و واقعيت هاي اسلام , اين ماجرا را بازگو و به
اصطلاح از « عاليجناب آقاخان » سپاسگزاري كرده است .
البته سپاسگزاري نصر , به چنين تعبيراتي كه در كتابش آورده است ,
محدود نمي شود , بلكه او در مدت حضور خود در اين دانشگاه و در ضمن
مباحثي كه در كلاس درس القا نمود و بعدها آنها را منتشر ساخت , همه
تلاش خود را براي تثبيت و تحكيم موهومات اين فرقه به كار گرفت تا
جائي كه « 7 امامي » بودن آنان در برابر اثناعشريه را براساس آنكه عدد هفت
يك « عدد مثالي » است كه در هفت روز هفته , و آسمانهاي هفت گانه , تجلي
يافته است , چندان قابل دفاع و گوياي حقيقت دانسته است كه آن را « بيان
كننده آهنگ حيات بشري » معرفي مينمايد! (ص 208 )
نصر در اين كتاب به « فلسفه بافي » براي آقاخان اكتفا نكرده , بلكه در
يك اقدام شگفت آور و كاملا مضحك , اين فرقه كاملا وابسته به انگليس را
كه پيوسته به شكل ابزاري براي دولت بريتانيا عمل مي كند , به عنوان
گروهي كه « امروز فارغ از هرگونه ربط و نسبت سياسي است » , معرفي كرده
است !! (ص 228 ) و از همين جاست كه مي توان تشخيص داد , « بدون خط
و ربط سياسي بودن » در فرهنگ آقاي نصر چه مفهومي دارد و چرا وي ,
خود را به عنوان يك شخصيت علمي كه فارغ از خط و ربط سياسي است ,
معرفي مي كند !
2 ـ دلبستگي نصر به « موسيقي » , يكي از جلوه هاي سنت گرائي اوست .
او در مقاله « تصوف و تاثير آن در موسيقي » مي گويد : « عرفاي اسلامي ,
موسيقي را بهترين وسيله اظهار لطيف ترين اسرار الهي مي دانند » ايكاش ,
آقاي نصر , بجاي نسبت دادن اين مطلب به « عرفاي اسلامي » , آن را از زبان
خود نقل مي كرد و حداقل گناه اتهام به بزرگاني مانند ميرزا جواد ملكي ,
ميرزا علي آقاقاضي , ملاحسينقلي همداني و ديگر شخصيت هاي بزرگي كه
در اوج عرفان بوده و از مشايخ برجسته سير و سلوك به حساب مي آيند را
به گردن نمي گرفت !
نصر درحاليكه معتقد است كه براي آنكه مرغ روح , بالهاي خود را در
ساحت عالم معني و فضاي ملكوتي بگستراند و به پرواز درآيد , بايد به
« موسيقي سنتي » روي آورد , از آن به « قوي ترين راه بيداري انسان » از
« واب غفلت » تعبير مي كند كه مانند « مركبي مطمئن » انسان را از « حضيض
جهان » به اوج عالم پهناور بالا مي برد و به « شادي و وجد » , مي رساند.
آقاي نصر در اينجا , خود را از يك سو در مقام يك « مرشد » قرار
مي دهد و موسيقي را براي « سير و سلوك » داراي اهميت مي داند , و از
سوي ديگر از موضع يك « مجتهد صاحب فتوي » مي گويد موسيقي ايراني
خلاف اسلام نيست و آنان كه آنرا جايز نمي دانند ظاهر بيناني هستند كه
نبايد مورد اعتنا قرار گيرند. و در نهايت , سيرآب كردن روح هاي تشنه و گم
گشته را هنر چشمه پرفيض موسيقي سنتي ايران مي داند كه با جمال
حيرت انگيز خود , به سوي جمال مطلق رهنمودن مي گردد.
اين مباحث نشان مي دهد كه « سنت گرائي » نصر را به معني
« اسلام گرائي » نبايد دانست و او وقتي از « سنت » دفاع مي كند , « بدعت » ها را
نيز سنت مي شمارد و اساسا التزامي به آنچه كه در « شريعت » آمده است
ندارد و حلال و حرام را براساس سليقه سنتي خود , تفسير و تاويل مي كند.
و از اين روست كه نصر از شيوه هاي مختلف فرق صوفيه حتي اگر با آداب
ديني ناسازگار باشد , جانبداري مي كند.
اينك بايد پرسيد كه آيا واقعا اينگونه « سنت گرائي » كه با تحريف
سنت حقيقي اسلام همراه است , بر « تجددگرائي » كه به دخل و تصرف در
دين نمي پردازد , ترجيح دارد و ياميدان دادن به چنين سنت گراياني كه از
ظواهر ديني استفاده مي كنند , در به انحراف كشيدن مسلمانان و اغواي آنان
به مراتب خطرناك تر است
3 ـ « سنت » در نگاه دكتر نصر , از هرگونه معارضه با ظلم , استبداد و
استكبار , « تهي » است . اسلام نصر , اسلامي است كه با حفظ منافع قدرتهاي
سلطه گر , موافق مي افتد و براي ادامه حيات آنها , خطري بوجود نمي آورد.
مثلا نصر , كتاب « جوان مسلمان و دنياي متجدد » را براي « ارائه سنت فكري
اسلامي » تاليف كرد , ولي در اين كتاب وقتي زندگي پيامبر اسلام را ترسيم
مي كند , به شرح نكات ريز و بازگو كردن مسائل جزئي مي پردازد , از قبيل
اينكه وقتي پيامبر و ابوبكر داخل غار رفتند , « شاخه هاي درخت اقاقيا » , بر
دهانه غار قرار گرفت , ولي در زندگي پيامبر به هيچ يك درگيريها و مبارزات
رسول خدا اشاره نمي كند , هم چنين وقتي زندگي انبيا را مي نويسد , با اين
توجيه باطل كه آنان به دنبال اصول اخلاقي و معنوي بوده اند , از درگيريها و
مجاهدات آنان , چشم پوشي مي كند , و نيز در بيان فروع دين مي گويد :
برخي مسلمين (!) جهاد را هم بر آن افزوده اند , وي در ادامه , جهاد را به
« مبارزه با نفس خويش , تفسير مي كند , و اساسا جهاد با دشمن بيروني را به
فراموشي مي سپارد. روشن است كه معرفي سنت اسلامي به اين شكل
تحريف شده , تاچه اندازه براي آمريكا مسرت بخش است . وي در مسائل
سياسي به جوانان مسلمان چنين القا مي كند كه خداوند احكام يك نهاد
سياسي واحد را بيان نكرده و سپس با « نگاه تاريخي » به سراغ
حكومت هايي مانند بني اميه و بني عباس كه بنام اسلام قدرت را بدست
گرفتند و جنايت ها كردند , مي رود , و آنها را در جهت « ايجاد جامعه
شريعت مدار » موفق مي بيند.
در اين راستا , يكي از خيانت هاي نابخشودني نصر آن استكه مذهب
شيعه را , فرقه اي « بركنار از صحنه سياسي » معرفي مي كند (آرمانها و
واقعيت هاي اسلام , 228 ) كه در برابر نظام هاي سياسي ستمگر و مستبد
« بي تفاوت » بوده است . نصر از « تشيع كلاسيك » سخن مي گويد و تصريح
مي كند كه ويژه گي آن « بي علاقگي به حيات سياسي » است , و از اين
روست كه اگر جوان ايراني , عراقي , پاكستاني , يا افغاني بخواهد , سنت
مذهبي خود را درك كرده و بدان پاي بند باشد , بايد از صحنه درگيريهاي
استكبارستيزانه , كناره گيري كرده و به معنويت روي آورد!
نصر كه چاكري و خاكساري در برابر ملكه سلطنت را , تجربه كرده
است , « نظام سلطنت » را در عصر غيبت بهترين و كم نقص ترين شكل
حكومت مي داند (همان ص 145 و 228 ) . در حقيقت سنت گرائي نصر ,
پوشي براي مقابله با « خيزش اسلامي » است كه بخصوص پس از پيروزي
انقلاب اسلامي , در كشورهاي مختلف اسلامي , قوت و شدت يافته است .
نصر نيز مانند ديگر تئوريسين هاي آمريكائي , اين « نهضت بيداري » را
تحت عنوان « بنيادگرائي » محكوم مي كند و آن را خارج از چارچوب
« اسلام سنتي » مي داند. اسلام سنتي , عنوان مطلبي است كه نصر چهارده
سال پيش منتشر ساخت , و سعي كرد كه ژست سنتي اسلام را از بنيادگرائي
اسلامي , تفكيك كند , وي اساسي ترين بعد اين جدائي را مربوط به حوزه
سياست مي داند و معتقد است كه « لعاب اسلامي بودن كه پوشش بسياري
از جنبش هاي مدعي احياي اسلام است , در اين حوزه نازكتر است » وي
روحيه انقلابي داشتن , در برابر استعمار سرفرود نيآوردن , بر حقوق انساني
شهروندان تاكيد نمودن , بر عزت و استقلال ملت در برابر بيگانگان
پاي فشاري كردن و ديگر مشخصات نهضت بيداري اسلامي را اقتباس از
عقايد حاد سياسي اروپا از زمان انقلاب فرانسه مي داند كه ريشه در فرهنگ
و سنت اسلامي ندارد ولي به نام عقايد اسلامي , عرضه شده است . او
اعتراض مي كند كه چرا در برابر « نهادهاي سنتي اسلامي » (يعني خلافت و
سلطنت ) به سراغ « انقلاب » مي روند ! نصر در اسلام سنتي , جائي براي
« خشم و نفرت » حتي در برابر متجاوزان و بيگانگان سراغ ندارد و از اين رو
مي گويد در اسلام سنتي سرخوشي ناشي از خشم و نفرت , هم چون مستي
ناشي از الكل است »
نصر هرگز علاقه اي ندارد كه در اينگونه مباحث حساب گروههاي
افراطي و جاهلي مانند طالبان را از گروههاي جهادي مانند حزب الله لبنان
جدا كند , او همه اين جريانات را در برابر « اسلام سنتي » مي داند و اسلام
سنتي را در سينه « عاليجناب آقاخان » و يا شيوخ مزدور آمريكا مي بيند.
نصر در كتاب جوان مسلمان , به جوانان پرشوري كه با رژيم هاي
دست نشانده هم چون رژيم مصر و اردن , ناسازگاري دارند توصيه مي كند
كه دست از آرمان گرائي برداشته چرا كه در مبارزه خود چه بسا با از دست
دادن نظام سياسي حاكم , به جايگزين بهتري دست نيابد و « سنت هاي
اسلامي » آسيب بيند (ص 362 ) اين نمونه ها نشان مي دهد كه دكتر نصر
برخلاف آنچه كه ادعا مي كند , سنت اسلامي را براي نسل امروز قرائت
نمي كند , بلكه او با واگويي سياست هاي دولت آمريكا , خط مقابله با
نهضت اسلامي را دنبال مي كند. قرائت ديروز نصر در دفتر فرح پهلوي ,
قرائتي « استبدادپسندانه » از سنت بود , و قرائت امروز او در حاشيه كاخ
سفيد , قرائتي « استكبارپسندانه » از سنت است . و بهرحال شيطان از زبان او
سخن مي گويد.
سنت گرائي دكتر حسين نصر , به معني
اسلام گرائي نيست , او بدعت ها را نيز سنت
مي شمارد و اساسا التزامي به آنچه در
شريعت آمده است ندارد , اين سنت گرائي
در واقع پوششي براي مقابله با خيزش
اسلامي است
نصر , به دعوت آقاخان در سال 1343
براي تدريس در دانشگاه آمريكائي بيروت
كه درآن يك كرسي باصطلاح
« اسلام شناسي » توسط فرقه اسماعيليه كه
وابسته به استعمار انگليس است تاسيس شده
بود رفت و از آن زمان روابط مستحكمي با
رهبر اين فرقه دارد و « اسلام سنتي » خود را
در سينه « عاليجناب آقاخان » و شيوخ وابسته
به آمريكا مي بيند
قرائت ديروز نصر از اسلام در دفتر فرح
پهلوي قرائتي « استبدادپسندانه » بود و
قرائت امروز او در حاشيه كاخ سفيد قرائتي
« استكبارپسندانه » است . به همين دليل است
كه او جهاد را جز اسلام نميداند و به جوانان
پرشوري كه با رژيم هاي دست نشانده مصر و
اردن , سازگاري دارند توصيه مي كند دست
از آرمان گرائي بردارند

به بهانه سومين سالگرد پرواز دكتر دادمان
مرد بي ادعايي كه قلبش براي انقلاب مي زد
|

دست نوشته اي از علي دادمان , فرزند مرحوم
دادمان
خبر كوتاه بود و تكان دهنده : « از هواپيماي حامل دكتر
رحمان دادمان , وزير راه و ترابري , دو تن از معاونان وي و
هفت تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي كه ساعت 6 صبح
امروز از تهران به مقصد استان گلستان به پرواز درآمده بود
اطلاعي در دست نيست . »
خبري كه از يك فاجعه حكايت داشت . نمي خواستيم و
باورمان نبود , اما دست تقدير به گونه اي ديگر و علي رغم
خواست و باورمان حادثه را رقم زد. سرانجام اين خبر در
تاريخ 1380,2,27 رسما در رسانه ها منعكس شد .
اينك همزمان با سومين يادمان دادمان و همراهانش قرار
داريم . آن چه در پي مي آيد دست نوشته علي دادمان , فرزند
ارشد دكتر رحمان دادمان است كه توسط خبرگزاري
دانشجويان ايران منتشر شده است :
« وقتي قرار شد پس از گذشت سه سال دوري مادي , از او
بگويم و بنويسم , بي اختيار ذهنم به روزهاي آخري كه با او
بودم , پرواز كرد. روزهايي كه قطعا بهترين و ارزشمندترين
لحظات زندگي من تا ابد خواهد بود و صد البته تمام اين سه
سال مانند تصوير از مقابل چشمانم عبور كرد. خيلي سخت
است دوري آنكه به او دل مي بندي و تحمل آن , براي همه ما ,
من , برادرانم , خواهر و مادر عزيزم . نمي دانم چه رازي است در
فلسفه ي زندگي بشر كه به هر چيز و هر كس كه دل مي بندي , آن
را از در آزمون الهي از دست مي دهي
شايد خداوند متعال مي خواهد به اين طريق يادآوري
نمايد كه دلبستگي فقط مخصوص اوست .
به هر حال مرور آخرين روزهاي با او بودن , هر چند كه
خيلي سخت است و غم دوري او را كه هر چه مي گذرد
سنگين تر مي شود , تازه مي كند , ليكن فكر مي كنم كه اين وظيفه
ما و همه آنهايي است كه او را مي شناختند كه از او بگويند و
بنويسند. شايد آن روزهايي كه به بدرقه دوستان خويش
مي رفت و از جاماندن خويش از قافله آنها مي گفت , هيچ وقت
فكر نمي كردم كه روزي بازماندگان غريب مردان مرد جنوب و
عشق برايش بگريند و آنان كه در راه منتظرش بودند او را در
آغوش بگيرند. هر چند كه با نگاهي به زندگي او , سرنوشتي غير
از اين هم برايش ناعادلانه بود و مرگ در بستر...
اگر چه حضور چنداني در خانه نداشت تا او را بهتر
بشناسيم اما نگاه خسته او و تبسم او , هميشه گرماي لحظاتي
بود كه در بين ما نبود. « خستگي » و « پدر » براي ما دو كلمه ي
مترادف شده بود , اما اين آفتاب بود كه سر تعظيم در مقابل
عظمت تبسم او فرود آورده بود.
با هر كه صحبت مي كني از صفا و خلوص او مي گويد و از
صداقتش . از سادگي او مي گويد در طول زندگي و از تواضع و
فروتني او مي گويد در لباس وزارت .
از عزم جدي او مي گويد براي خدمت به مردم و از تقيد او
به حفظ بيت المال .
از تلاش واقعي او مي گويد براي ساخت ايراني آباد و از فراري
بودن او از ميدان شعارگرايي .
از مردم داري او مي گويد كه عاشقانه سر تعظيم در مقابل آنها
فرود آورده بود.
از تقواي او مي گويد در لحظات سخت زندگي و از صبر او.
از ايمان او مي گويد به هدفي كه برگزيده بود و از اعتقاد او
مي گويد به حركت و پويايي .
از ظلم به او مي گويد توسط دوستان جاهل و از قدرت او
مي گويد در تحمل مشكلات .
از مسئوليت پذيري كه همواره آماده پذيرش سخت ترين
كارها بود و از عدم حضور مصلحت انديشي و عافيت طلبي در
فكر و انديشه او.
از تعجب واژه ي « تلاش » مي گويد در مقابل شخصيت او و
از خجلت خستگي مي گويد در مقابل خستگي چشمان او.
از تلاش او مي گويد براي يادگيري و افزايش دانسته هايش
و از هوش وافر او كه همواره يار و ياورش بود.
از عشق او مي گويد به نظام مقدس جمهوري اسلامي و از
علاقه بي حد او مي گويد به امام راحل (ره ) و از انتظارش
مي گويد براي وصال و از آمادگي او براي ديدار
معشوق .
آري , او به راستي خود را مهياي رفتن كرده بود. به خاطر
دارم دو يا سه هفته قبل از شهادت با هم به مزار شهدا ـ بهشت
حضرت زهرا(س ) ـ رفتيم . وقتي در حال رفتن براي زيارت
مزار شهيد ذاكر (باجناق پدرم ) بوديم , پدر شهيدان بزرگوار
« دستواره » را ديديم . ناگهان ديدم كه سراسيمه به سوي ايشان
رفت و مشغول صحبت با وي شد. شايد نيم ساعتي گذشت كه
از صحبت با او فارغ شد و بعد شروع به صحبت از گذشته كرد.
شايد يكي از آخرين درد دل هايش بود. از انقلاب , از قبل و بعد
آن , از جنگ , از حج , از ظلم بزرگي كه بر او روا داشتند و از
آينده و آرزوهاي خويش .
و از آنجا بود كه فهميدم او مدت هاست كه رفتن را پا نهادن
در آغازي دوباره مي داند و بي صبرانه انتظار آن را مي كشد , اما
جرات نداشتم كه به زندگي بدون او فكر كنم چرا كه من تازه به
او اتكا كرده بودم , و هنوز هم جرات ندارم به زندگي بدون او
فكر كنم , چرا كه من اينك هم به او تكيه كرده ام . البته نه به نام
او بلكه به مرام او و صدالبته به خود او و اين احساسي است كه
نه فقط من , بلكه همه خانواده ي ما دارند.
در تمام دوران ها هستند مردان بي ادعايي كه « قد قامت »
عشق را به سجود خونين خويش , پيوند داده باشند و من
افتخار مي كنم از اينكه اين , پدر من بود كه به بوي خلوص
خويش , فضاي اطراف ما را عطرآگين كرد و ما را براي يافتن
الگويي امروزي به واقعيت رساند.
باشد كه ما وابستگان به دنياي خاك را به شفاعتش و
نگاهش كه ناظر به رخساره ي ازلي « وجه الله » است شايسته
احضاري سرخ نمايد كه سخت به آن نيازمنديم , و عنايت او
فتح باب عنايات خاص خداوند رحمان باشد.
او رفت تا ثابت بماند كه سرنوشت مقلدان واقعي خميني
چيزي جز شهادت نيست و ياد او به ابديت جاودانه ي تاريخ
پيوست .
« والعاقبه للمتقين »
علي دادمان ـ فرزند مرحوم دكتر رحمان دادمان

|
بررسي ابعاد شخصيتي شهيد مطهري به عنوان يك مربي
|
قسمت دوم
اكرم كلاته عربي
ويژگي هاي علمي
از ويژگي هاي علمي استاد مطهري مي توان , قدرت
فراگيري , درك صحيح , حقيقت جويي , تواضع علمي , تلاش
علمي , ساده گويي , آزادي قلم , روش علمي نام برد.
قدرت فراگيري
استاد مطهري درباره ويژگي علمي افراد
مي فرمايد :
« افراد از نظر استعداد ياد گرفتن و فراگيري مطالب علمي بر
دو گونه اند. برخي در سنين جواني از قدرت فوق العاده
برخوردارند و تا چند سال مي توانند به شدت بياموزند. ولي به
اصطلاح پا به سن مي گذارند ديگر گويي استعداد آن ها خشك
مي شود و به هر آنچه كه تاكنون آموخته اند اكتفا مي كنند و به
اصطلاح از كيسه مي خورند. اما در مورد برخي مطلب طور
ديگر است يعني هميشه داراي قدرت فراگيري هستند و من از
اين دست هستم . من امروز بيشتر از گذشته در خودم آمادگي
براي آموختن احساس مي كنم . من امروز دلم مي خواهد كه
دائما مطالعه كنم و بياموزم و تدريس كنم و بياموزانم . » (16 )
اهميت اين مطلب هنگامي روشن است كه بدانيم اين
سخنان را استاد يكي , دو سال قبل از شهادت فرموده است .
درك صحيح
شهيدمطهري درباره درك خود از معارف ديني و نظرات
خويش چنين مي فرمايد : يكي از تفضلات الهي بر من اين است
كه در حالي كه بسياري از دانشمندان اهل نظر هر چند سال
يكبار در نظريات خود تجديد نظر مي كنند و به اصطلاح تغيير
راي مي دهند و گاه تا آخر عمر به چندين عقيده متفاوت و
متضاد گرايش پيدا مي كنند , من از ابتداي جواني تا حال , حتي
يك سطر هم ننوشته ام كه بعدا ببينم غلط بوده است . بحمدالله
هر چه كه نوشته ام و انديشيده ام از همان روزهاي اول تا حال ,
هنوز هم بر همان عقيده ام . »
حقيقت جويي
علم اساسا از غريزه حقيقت جويي سرچشمه مي گيرد , و
خداوند انسان را حقيقت طلب آفريده است . خصيصه بارز
حقيقت جويي استاد مطهري , موجب شده بود كه از پذيرش
انديشه هاي بديع و ارزشمند ديگر متفكران ابايي نداشته باشد.
اما هيچ گاه مطلبي را تا در آسياي نيرومند ذهن خود كه سرشار
از مفاهيم ارزشمند اسلامي بود , نرم و خرد نمي كرد , و با اصول
و مباني اسلامي منطبق و هماهنگ نمي ديد به طور قالبي و
كليشه اي نمي پذيرفت .
تواضع علمي
استاد مطهري هيچ گاه با روحيه استكباري و بزرگ منشانه
به آرا مخالفين خود برخورد نمي كرد. هميشه هر سخن را تا
حد امكان تجزيه و تحليل مي كرد و موارد قابل قبول را از موارد
نادرست جدا مي نمود و به هر كدام جداگانه رسيدگي مي كرد.
اين خصلت نه تنها به عنوان يك ويژگي اخلاقي قابل احترام
است بلكه به لحاظ علمي بسيار ارزشمند است . يكي از عللي كه
آثار استاد حتي در مخالفين نيز موثر بود , همين مساله مي باشد.
تلاش علمي
عالمان راستين , آموخته اند كه دو گرسنه هيچ گاه سير
نمي شوند , يكي گرسنه علم و ديگري گرسنه مال . استاد مطهري
همه شب و روز و ساعات و لحظات عمرش را صرف تعليم و
تعلم مي كرد.
تلاش علمي استاد اين امكان را به وي داد تا در زمينه هاي
گوناگون موضوعات مختلفي قلم زند. اين رغبت و تعمق نه تنها
در عرصه قلم بلكه در خطابه و سخنراني نيز به خوبي ملموس
بود.
استاد با آن كه زبان و بيان مناسبي در عرصه مطالب داشت
ولي براي ارائه هر سخنراني , تلاش زيادي مي كرد. يكبار استاد
را براي سخنراني دعوت كردند و او با تواضع و صداقت تمام
گفت « آمادگي لازم جهت اين سخنراني را نيافته ام , من براي هر
سخنراني حداقل 20 ساعت مطالعه دارم . » (17 )
ساده گويي
ساده گويي و ساده نويسي از مشخصات بارز استاد مطهري
است . ساده گويي و ساده نويسي با سخنان سست و بي پايه گفتن
تفاوت فاحشي دارد , زيرا هنر استاد اين بود كه پيچيده ترين و
دقيق ترين مسائل فلسفي و علمي را به زبان روز بيان مي كرد.
آزادي قلم
از ويژگي هاي ديگر شهيد مطهري مي توان در حريت قلم
او ياد كرد. آثار شهيد مطهري به خوبي قابل درك است و در
قلم او كم و كاستي مشاهده نمي شود , چون انساني حر و آزاده
بود و فهم او عاري از اوهام بود و عملش با هوي و هوس
مخلوط نبود. از اين رو قلمش نيز حر و آزاد بود.
روش علمي
از ويژگي هاي استاد مطهري , روشمندبودن مطالعه ,
تحقيق , تدريس و خطابه اوست .استاد مطهري مخالف مطالعه
بي برنامه و بي ضابطه بود.
استاد مطهري در مطالعه و تحقيق و تدريس و سخنراني
خود , روشي را بر مي گزيد و هرگز از آن بحث خارج نمي شد و
با تسلطي كه بر موضوع داشت به تفهيم مطالب به سبك ساده و
بياني شيوا مي پرداخت .
استاد مطهري و روشنفكري مذهبي
از لحاظ لغوي , روشنفكران قشر خاصي نبايد باشند ,
رشته جدابافته اي نيستند , هر كس كه روشن ضمير و واقع بين
باشد. مصالح و مفاسد جامعه را بشناسد , آينده نگر باشد.
دوست و دشمن را درك كند , روشنفكر است و شهيد استاد
مطهري به عنوان يك روشنفكر ديني واقعي شناخته مي شود.
و از لحاظ اصطلاحي به قشري كه به فرنگ رفته و
تحصيلات فرنگي دارند , و فكر مي كنند از ديگران بهتر
مي فهمند و مي شناسد و باور دارند كه بدون غرب و شرق
نمي توان به تكامل رسيد و دين و مذهب را ناتوان مي انگارند و
در فكر آيين جديدي هستند و خلاصه قشري كه به تئوري هاي
علمي , دل خوش كرده و همه چيز را با علم مي سنجند و فكر
مي كنند كه دين , اخلاق , آداب و رسوم اجتماعي كهنه شده و
قابل اجرا نيست .
يكي از قشرهايي كه توانسته ميان نسل جديد و قديم
موفقيت گسترده اي پيدا كند , قشر روشنفكر ديني بوده است كه
دو ضرورت فوري , مسئوليتي سنگين و رسالتي دشوار , بر
دوش اين طبقه مي گذارد. يكي ضرورت شناخت صحيح اسلام
واقعي به عنوان يك فلسفه اجتماعي و يك ايدئولوژي الهي و
يك دستگاه سازنده فكري و اعتقادي همه جانبه وسعادت
بخش و ديگر ضرورت شناخت شرايط و مقتضيات زمان و
تفكيك واقعيات ناشي از تكامل علم و صنعت از پديده هاي
انحرافي و عوامل فساد و سقوط .
استاد مطهري يكي از چهره هايي است كه در احياي تفكر
اسلامي , بيشترين نقش را داشتند و جز يكي از پرچمداران
بينش نوين اسلامي و طرح دوباره اسلام در فضاي فرهنگ
امروزي جهان به شمار مي آيند.
استاد مطهري بيشترين نقش را در پيوند بين روحانيت و
مجامع دانشگاهي ايفا كرده است .
استاد علاوه بر آثار قلمي خود , با سخنراني ها ودرس هاي
متعدد خويش در دانشكده ها و دانشگاه هاي مختلف , مساجد
گوناگون , انجمن اسلامي مهندسين , انجمن اسلامي پزشكان ,
موسسه اسلامي حسينيه ارشاد , مسجدالجواد و ديگر مراكز
علمي وديني با طبقات تحصيل كرده سخن گفت و مسائل
اسلامي را آنگونه كه هست به دور از اوهام و به دور از
برداشت ها وگرايش هاي غربي و روشنفكرمآبانه روشن
نمود . (18 )
آيت الله خامنه اي در رابطه با نقش استاد مطهري در خنثي
كردن توطئه خطرناك جدايي روحاني و دانشگاهي مي فرمايد :
« به نظر من مرحوم مطهري با دو ابزار مي توانست تفاهم و
نزديكي بين دو قشر روحانيون و تحصيل كرده هاي جديد را به
وجود بياورد , يكي تلاش عملي و ديگري غناي شخصيت خود
ايشان .
دكتر محمد مفتح نقل مي كند كه استاد مطهري مي فرمود :
« اگر من به دانشگاه نيامده بودم , خيلي از اين آثار را نداشتم »
حضور استاد در دانشگاه تهران و ارتباط علمي با
روشنفكران غيرروحاني براي استاد مطهري نيز كاملا مفيد بود
و در جهت آگاهي استاد به مصالح زمان و نيازمندهاي نسل
روشنفكر او را ياري نموده است . (19 )
ويژگي هاي روشنفكري استاد مطهري
اولين ويژگي روشنفكري ديني استاد اين است كه عاشق
علم و فكر و هنر بود. فكر براي او موضوعيت داشت و از ميان
نعمت هاي اين عالم , فكر كردن را انتخاب نمود.
صفت دوم اين انديشمند روشن بين , هجرت فكري است ,
يعني فراتر رفتن از حوزه هاي تخصصي و محدود كننده و
سركشيدن به وادي هاي ديگر و نهراسيدن از رويارويي با
افق هاي جديد.
به عبارتي ديگر مطهري مطهري نشد مگر وقتي كه عرصه
نگاه خود را گسترده تر كرد و شبكه روابط خود را پيچيده تر
ساخت و بر ديده ها و شنيده هاي خود افزود و از يك نوع جهان
به جهاني از نوع ديگر پا نهاد و همين ويژگي بود كه وي را به
روشنفكر ديني مبدل كرد.
از ويژگي هاي مهم ديگر اين روشنفكر ديني درد دين داشتن
بود. درد دين داشتن . معنايش اين است كه اولا : تعلق خاطر و
التزام به دين داشت . ثانيا : دين را در جامعه و عصر حاضر ,
كارساز مي دانست , يعني معتقد بود كه دين , امروز هم مي تواند
حلال مشكلات بشريت باشد.
استاد مطهري و احياي انديشه ديني
استاد مطهري به منظور احياي انديشه اسلامي و دميدن
روح حيات و حركت در پيكره هاي افسرده و نيمه مرده
مسلمانان , در اولين قدم به ريشه يابي علل فاجعه اي كه
تضعيف روح ديني و اعراض از حق نام گرفته مي پردازد. و از
برجسته ترين دلايل گرايش به ماديگري در غرب را , روي
گرداني از معنويت و ايمان مي داند. وي در هر مورد مي كوشد تا
هم به روشنفكران غربزده اي كه مبلغان بي جيره و مواجب
فرهنگي غربي هستند و آن گونه مي انديشند كه در غرب به آنان
آموخته اند , تفهيم كند كه اگر غربي ها به هزار و يك دليل , تفكر
مذهبي را رها كرده و دين را افيون پنداشته اند , اين امر تنها در
مورد مذهبي كه در ميان ايشان رايج بود , صدق مي كند و به هيچ
وجه قابل انطباق بر اسلام كه اساسا دين حيات و حركت است
و همگان را به تلاش و تحرك فرا مي خواند نيست .
استاد مطهري انديشمندي بود كه سه عنصر دين , درد و
دانايي را صاحب بود , طرفه معجوني بودكه حياتش رنگ و جلا
و طهارت و صفاي ديگري داشت . اين سه عنصر او را وارد
عرصه هاي گوناگون معرفتي كرد و از او پاسداري ساخت كه در
دفاع از ساحت قدسي دين , سر از پا نمي شناخت .
نقش استاد مطهري در آسيب شناسي
ديني
اصطلاح « آسيب شناسي » از علم پزشكي وام گرفته شده
است و در اصطلاح به معناي دانش شناخت بافت هاي آسيب
ديده در بيماري هاست
اصطلاح آسيب شناسي ديني يك اصطلاح جديد در حوزه
انديشه ديني است . استاد مطهري اولين كسي بود كه اصطلاح
آسيب شناسي ديني را وارد حوزه انديشه ديني كرد و در آثار
خود از آن بهره گرفت .
منظور از آسيب شناسي ديني در حوزه انديشه هاي ديني ,
اشكالات و مسائلي است كه در كار دين و دينداري جامعه
ممكن است بروز كند و به دين آسيب برساند. استاد مطهري
تمامي فعاليت هايي كه انجام مي داد براي شناسايي آفت درمان
در كار دين و دينداري بود.
اصطلاح آسيب شناسي ديني به دو بخش قابل تقسيم است :
1 ـ آسيب شناسي دينداري كه متصور شناخت آفت و
موانعي است كه مانع دينداري مردم مي شود.
2 ـ آسيب شناسي ديني , يعني شناخت آفاتي است كه به
اصل دين لطمه مي زند.
شهيد مطهري دو عامل ناآگاهي جوانان از حقيقت دين
وآلودگي اخلاقي رااز عوامل اصلي در آسيب شناسي دينداري
جوانان مي دانست و همچنين عوامل بنيادي سقوط تمدنها را
عواملي چون بي عدالتي , تفرقه , ترك امر به معروف و نهي از
منكر , فسق و فجور و فساد اخلاق با استناد به آيات قرآن در اين
زمينه برمي شمارد.
پاورقي :
16 ـ رمز موفقيت استاد مطهري , ص 149
17 ـ يادنامه اولين كنگره شهيد مطهري , ص 19
18 ـ سيري در زندگي استاد مطهري , ص 61
19 ـ مجموعه مقالات سيره نظري و عملي امام خميني , ص
.257
يكي از ويژگيهاي استاد , اين است كه
عاشق علم , فكر و هنر بود و فكر براي
اوموضوعيت داشت واو از ميان نعمتهاي اين
عالم , فكر كردن را انتخاب كرده بود
استاد مطهري در عين آنكه يك
روشنفكر ديني بود , درد دين داشت , بدين
معنا كه اولا تعلق خاطر والتزام به دين
داشت , ثانيا دين را در جامعه , كارساز
مي دانست

|
|
|