
محمد رضا باقرزاده
كمال تبريزي فيلمسازي است كه در زمينه هاي دفاع مقدس ,
سينماي مدرن , سينماي كمدي و... فيلمسازي را تجربه كرده
است و خاطره خوبي در ذهن ها از خود به جاي گذاشته است اما
به هر حال معصوم نيست و اكنون با « مارمولك » در صحنه ظاهر
شده است مارمولك , دهمين ساخته كمال تبريزي است كه
منوچهر محمدي تهيه كنندگي آن را به عهده دارد. اين فيلم با
مضموني اجتماعي و روي كردي كمدي به داستان يك سارق
سابقه دار در لباس روحانيت مي پردازد. شخصيت بزه كار و
ناسالمي كه براي خلاصي از محكوميت زندان از فرصت هم
كلامي با يك روحاني دلسوز سو استفاده مي كند و با پوشيدن
عبا و عمامه وي وارد جامعه اي مي شود كه در آن انواع
برخوردهاي اجتماعي و تعامل مردم با قشر روحاني وجود دارد
اما در اين فيلم صرفا برخوردهاي منفي به نمايش در آمده است و
اين مارمولك روحاني نما در همين بستر اجتماعي گزينشي , به
ايفاي نقش مي پردازد.
فيلم مارمولك از جهات مختلفي ممكن است قابل تامل باشد ,
اما اعطاي سيمرغ بلورين بهترين « فيلمنامه » به پيمان قاسم خاني
در ميان ساير جايزه ها و سيمرغ هاي ديگري كه از سوي مراكز
مختلف به اين فيلم اعطا شده است براي بسياري از كساني كه
محتواي اين فيلم بر ايشان تامل برانگيز است , جاي تعجب
داشته و حساسيت زاست . فيلمنامه اي كه بر اساس آن ماهيت
حوزه و روحانيت اصيل اسلام و تشيع در پرتو سوژه اين فيلم
يعني يك « مارمولك » روحاني نما براي مخاطب , محو و ناپيدا
شده و مورد تشكيك قرار گرفته است . هرگز نمي خواهيم
دست اندركاران اين فيلم را مورد اتهامي قرار دهيم و قضاوتي در
مورد ايشان كنيم اما چون دوست داريم هميشه شاهد افتخارات
آنان باشيم بايد به صراحت بگوييم بدون شك اين فيلم نتوانسته
از قابليتهاي هنر به نحو شايسته اي بهره برداري نمايد. اگر اثر
اين فيلم همين باشد كه مخاطب را به افراط گري بيندازد قطعا
بايد پذيرفت كه از نظر هنري به مفهوم عام آن كاستي دارد. اگر
هنرمند واقعي كسي است كه جامعه را به سمت اعتدال سوق دهد
بدون ترديد اين اثر فاقد آن جنبه اعتدال گرايانه است و
افراط هاي موجود در متن جامعه كه همه كم و بيش شاهد آن
هستيم انعكاسي از اين نقيصه است .
در خصوص اين فيلم چند جمله با صاحبان اين اثر داريم كه ذكر
و پرداختن به آنها خالي از فايده نيست . پيش از اين سخن
ناصحانه و دلسوزانه بايد مقدمه اي را يادآور شويم , اما قبل از
مقدمه نيز بايد بگوييم كه نگاه ما در اين مقال به فيلم « مارمولك »
نه نگاه تكنيكي است كه شان فيلم سازان و هنر پردازان عرصه
سينما است و نه ارزيابي انگيزه هاي پديدآورندگان آن صرفا
بازتاب هاي اجتماعي اين فيلم است كه ما را به واكنش در برابر
اين اثر سينمايي و نقد آن واداشته است .
بدون شك هيچ يك , از دلسوزان اسلام و جامعه مخالف انتقاد از
روحانيت و يا مدعي دفاع از مارمولك هاي جاكرده در اين لباس
مقدس نيست و اكثر مخالفت هايي كه از سوي دلسوزان ابراز
مي شود , از آن رو است كه به نظر مي رسد اين فيلم براي مبارزه با
اين آفتها به جان ريشه افتاده و اصل روحانيت را وهن كرده است
و هرگز به معناي بي اطلاعي آنها از واقعيت هاي موجود يا دفاع از
آن نيست , چرا كه از همه صداها در حوزه آسيب شناسي علم و
دانش بلندتر , صداي خداوند است كه عالم بي عمل را در زمره
چهار پايان مذمت مي كند.
قرآن كريم در مورد عالمي كه قالبي تهي از آيات الهي دارد و پيرو
شيطان است از جمله بلعم باعورا مي فرمايد :
« واتل عليهم نبا الذي اتيناه آياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان
فكان من الغاوين ولو شئنا لرفعناه بها ولكنه اخلد الي الارض
واتبع هواه فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه
يلهث ذلك مثل القوم الذين كذبوا بآياتنا فاقصص لعلهم
يتفكرون « و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براي
آنان بخوان كه از آن عاري گشت , آنگاه شيطان او را به دنبال خود
كشيد و از گمراهان شد و اگر مي خواستيم قدر او را به وسيله آن
(آيات ) بالا مي برديم اما او به زمين (دنيا) گراييد و از هواي نفس
خود پيروي كرد , از اين رو داستانش چون داستان سگ است
(كه ) اگر بر آن حمله ور شوي زبان از كام برآورد و اگر آن را رها
كني (باز هم ) زبان از كام برآورد اين مثل آن گروهي است كه آيات
ما را تكذيب كردند پس اين داستان را (براي آنان ) حكايت كن
شايد كه آنان بينديشند »
« مثل الذين حملوا التوراه ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل
اسفارا بئس مثل القوم الذين كذبوا بآيات الله والله لايهدي
القوم الظالمين » « مثل كساني كه (عمل به ) تورات برآنان بار
شد(و بدان مكلف گرديدند) آنگاه آن را به كار نبستند همچون
مثل خري است كه كتابهايي را برپشت مي كشد(وه ) چه زشت
است وصف آن قومي كه آيات خدا را به دروغ گرفتند و خدا
مردم ستمگر را راه نمي نمايد »
به قول سعدي شيرين سخن كه اين چنين سرود :
گر همه علم عالمت باشد به عمل مدعي و كذابي
پيش مردان آفتاب صفت به اضافت چو كرم شب تابي
و فرمود :
بار درخت علم ندانم مگر عمل با علم اگر عمل شاخ بي بري
علم آدميتست و جوانمردي و ادب ورنه ددي به صورت انسان
مصوري
و چه نيكو قرآن را به نظم در آورد مولوي :
علم هاي اهل دل حمالشان علم هاي اهل تن احمالشان
علم چون بر دل زند ياري شود علم چون برتن زند باري شود
گفت ايزد يحمل اسفاره بار باشد علم كآن نبود زهو
درد اين است كه بدون شك اين اثر به برنامه « آلوده سازي »
عرصه علم و ايمان با « آلوده نمايي » همه آن دامن زده است .
در اين شكي نيست كه يك عده همواره در طول تاريخ علم و
ايمان و فضيلت اين جايگاه را با آلودگي خود خدشه دار
كرده اند , اما اين فيلم به آنان جنبه غالبي داده و ذهنيت تعميم
نسبت به اين نقيصه را در مخاطب ايجاد مي كند.
اگر هر بي خبري در پاي اين فيلم به توهين نسبت به جايگاه
روحانيت تشويق شود , كه ظاهرا نيز چنين شده است , ثمره كار ,
هنر ناقص و نيمه تمامي است كه تحت عنوان « مارمولك » روي
صحنه مي رود.
پس از اين مقدمه نكاتي كه در خصوص محتواي اين فيلم به
عنوان يك مخاطب بايد به صاحبان آن تقديم كنم از اين قرار
است :
1 ـ اين فيلم هرگز نتوانسته در كنار نگاه انتقادي , متوجه جايگاه
حساس و پر اهميت روحانيت در اجتماع نيز باشد. واقعيت هايي
كه فيلم به آنها مي پردازد ممكن است بخشي از واقعيت هاي غير
قابل كتمان و آشكار موجود در سازمان روحانيت باشند , اما به
طور قطع همه واقعيت هاي روحانيت در همين نگاه خلاصه
نمي شود. روحانيت با عمري افزون بر هزار سال آنقدر افتخارات
كسب كرده كه بي توجهي يك هنرمند در اين خصوص بيش از
آنكه به اين شجره طيبه آسيب رساند , فقر اطلاعاتي و بينشي يك
هنرمند را تداعي مي كند , اگر استثنا ناپذيري « مارمولك صفتي »
را نسبت به همه حوزه ها از جمله هنر را به اثبات نرساند.
فيلم با حضور دو روحاني , يكي مثبت و ديگري منفي شروع كرد
كه اگر اين حضور معتدل تا آخر فيلم دنبال مي شد شايد اين همه
نقد نسبت به فيلم وارد نمي شد و نگاه منفي در مخاطب ايجاد
نمي كرد. مخاطب با ديدن اين فيلم تنها برداشت منفي از
روحانيت را از سالن نمايش بيرون مي برد و اين همان بي اعتدالي
است كه محتواي اين فيلم از آن به شدت رنج مي برد. در حالي كه
انتقاد اگر همراه با اعتدال باشد غالبا اثرگذار و پرطرفدار است .
ممكن است با وجود اين كه كارگردان لباس روحانيت را بر تن
سارق فراري كرده و با اين پوشش بديع هم توانسته تماشاگر را
بارها و بارها بخنداند , اما روحانيت و لباس روحانيت هتك
حرمت نشده باشد اما بدون شك اين اثر هرگز نتوانسته است
مخاطب را متقاعد كند كه اين مارمولك خلاف اصل و قاعده
روحانيت است نه مطابق اصل . نتيجه آن هم اين شده كه
مخاطب ناآگاه و ساده اين خصيصه را تعميم دهد و همه را به اين
ديد ارزيابي كند , مگر خلاف آن ثابت شود! قطعا اگر ذهنيت
جامعه و مخاطب با اين فيلم چنين باشد , بانيان آن هرگز نخواهند
توانست در برابر استوانه هاي علم و تقوي كه در اين لباس بر
تارك تاريخ اين مرز و بوم مي درخشند پاسخگو باشند. جوان و
نوجواني كه اين فيلم را مشاهده مي كند و با سازمان روحانيت و
ماهيت و تاريخ آن آشنايي چنداني ندارد و چه بسا متاثر از
تبليغات سو بدخواهان اين ملت و روحانيت نيز هست , پس از
اين فيلم با چه برداشت و ذهنيتي سالن سينما را ترك مي كند آيا
قاسم خاني , محمدي و تبريزي اين پيامد خطرناك را
انديشيده اند اگر مخاطب اين اثر روحانيت بود هيچ مشكلي
وجود نداشت اما صداسف كه اين همه نقد نامتعادل (خصيصه
نقد تخريبي ) در حضور مخاطبان روحانيت صورت
مي پذيرد!
2 ـ امروزه فراوان سخن از استقبال بي نظير مخاطبان از اين
اثر مي رود خصوصا از ناحيه كساني كه دنبال چنين فضايي براي
روحانيت مي گشتند تا عقده هاي ناگشوده خود را باز كنند. اما
بايد دانست مخاطب پسندي فيلم هرگز آخر خط اثبات شايستگي
آن از حيث ارزشي و اخلاق هنري نيست . هنرمندان ما بهتر از
همه مي دانند كه فيلم هاي بسياري در دنياي سينما هستند كه
مخاطبان بسياري را نيز به خود جلب كرده اند در حالي كه حقيقتا
ارزش فيلم اصيل و صادقانه را نداشته اند.
« مارمولك » از نظر هنري و فني و مخاطب پسندي
موقعيت هاي طنزآميز جالبي دارد. كه خيلي از آنها ناشي از ورود
فيلم به عرصه جديد و كارنشده اي به لحاظ مضمون است , به
اين معنا كه مردم همواره ممكن است از طنز خوششان بيايد اما
طنز با عرصه هاي بسيار جدي و فراتر از طنزپذيري ممكن است
براي برخي در حد خودش كنجكاوي بيشتر طلب كند. به عنوان
مثال مردم هميشه باهم شوخي مي كنند اما شوخي با يك بزرگتر
به عنوان تحفه كمياب سر زبانها نقل شود. شايد راز
مخاطب پسندي اين اثر نيز گذشته از تكنيك و بازيگر موفق آن
بيش از هر چيز ناشي از همين خصيصه باشد به طوري كه اين
فيلم بتواند رتبه اول انتخاب تماشاگران را كسب كرده باشد.
روي آوري مخاطب به گيشه هاي سينما دليل كنجكاوي مردم در
مورد اين اثر است . خصيصه عيب جويي كه در برخي افراد وجود
دارد نيز مي تواند به اين روآوري كمك كند و دامن زند كه در
نتيجه بايد گفت اين استقبال معيار ارزش گذاري بر اين اثر
نمي تواند باشد.
از اين گذشته صف هاي طولاني انتظار براي ديدن اين فيلم ,
باعث شد تا كارگردان فيلم اين همه استقبال را مايه مباهات و
دلگرمي همه دست اندركاران سينما قلمداد كند اما براستي اگر
اين اثر نتوانسته باشد بار امانتي كه بر دوش هنرمندان متعهد اين
كشور هست به منزل برساند , جاي پوزشي ديگر را نزد وجدان
بيدارشان خالي مي نمايد. سخن دوستانه ما با صاحبان اين اثر
اين است كه گاهي كه با خود خلوت مي كنند به روزي بيانديشند
كه هيچيك از اين صفهاي طولاني انتظار و گيشه هاي شلوغ
نمي توانند آنان را در پاسخگويي به حقيقت مدد نمايند. روزي
كه تنها قلب سليم به درد انسان مي خورد. يوم لاينفع مال و
لابنون الا من اتي الله بقلب سليم 3 همان چيزي كه از آن به
« صداقت » هنرمند ياد مي شود.
اي كاش متصديان فيلم اگر به پيشگاه بزرگان حوزه مي رفتند
و از آنان نسبت به چنين فيلمي نظر مي خواستند نه به قصد
ظاهرسازي بود و تلاش نمي كردند به اين وسيله وانمود كنند كه
حوزويان با اين كار موافق بوده اند و به خيال خود براي آن مجوز
اخذ كنند. خوب است مردم بدانند درحالي كه بارها از ناحيه
بزرگان روحانيت به متصديان و بانيان اين فيلم هشدار داده شده
است كه اين فيلم اثرات نامطلوبي بر جامعه خواهد گذاشت . اما
هيچ گاه گوش شنوايي خود را به اين هشدارها بدهكار نكرده
است !
3 ـ اين كه « هرچه هستي بازآ » و « راه توبه باز » است , پيام
صحيحي است , كه ديالوگهاي موجود در اين فيلم آن را تامين
نمي كند. زيرا در برخي صحنه ها تاكيد مي شد كه به عدد انسان ها
براي رسيدن به خدا راه وجود دارد.
شايد كارگردان در اين فيلم قصد به تصوير كشيدن مفهوم
اين حديث « به عدد خلائق به خدا راه است » را دارد اما نه خود
مارمولك در پايان اين فيلم راه يافته به سوي خدا نشان داده
شده است و نه معناي حديث , اين مفهوم پلوراليستي است كه
فيلم درصدد القاي آن برآمده است . زيرا در اين حديث اين
حقيقت مورد تاكيد است كه به عدد خلائق راه خوب و مورد
رضايت دين به سوي خدا وجود دارد نه اينكه هر راهي كه هر
كس طي كند به خدا منتهي مي شود.
همانطور كه بيان شد , شخصيت بزه كار اين فيلم براي
خلاصي از محكوميت زندان از فرصت مجالست وهم كلامي با
يك روحاني دلسوز سواستفاده مي كند و با استفاده از لباس او
وارد جامعه اي مي شود كه در آن انواع برخوردهاي اجتماعي و
تعامل مردم با قشر روحاني وجود دارد. اما متاسفانه آنچه در اين
اثر ترسيم مي شود تنها برخوردهاي پست و مشمئز كننده اي
است كه گاه از سوي افراد منفي , جاهلان و يا معاندان مشاهده
مي شود. اين برخوردها در طول تاريخ كم و بيش از سوي
مخاطبان دين نسبت به اولياي دين وجود داشته و دارد و اين
فيلم در بدآموزي از اين جهت بدون خنثي سازي آن موفق ! بوده
است .
4 ـ و بالاخره نكته آخر اينكه اين فيلم از نقد ناسالم
روحانيت فراتر رفته به حوزه هاي ديگر نيز گام نهاده است و
مخاطبان روحانيت كه از اقشار مختلف مردم نيز هستند يك
مشت آدم ساده لوح , نفهم و يا سطحي معرفي شده اند.
در پايان اميدواريم اين فيلم انتقادي منصفانه ! و طنز جذاب !
همه ما را متوجه كند كه مواظب مارمولكها باشيم تا از ديوار
« روحانيت » و پنجره « هنر » وارد نشوند. انشاالله
1 ـ اعراف 175 ـ176
2 ـ جمعه 5
3 ـ شعرا 88 ـ89
بدون شك هيچ يك از دلسوزان اسلام و جامعه
مخالف انتقاد از روحانيت و يا مدعي دفاع از
مارمولك هاي جا كرده در اين لباس مقدس نيست و
اكثر مخالفت هايي كه از سوي دلسوزان ابراز
مي شود , از آن روست كه به نظر مي رسد اين فيلم
براي مبارزه با اين آفتها به جان ريشه افتاده و اصل
روحانيت را وهن كرده است .
اگر هر بي خبري در پاي اين فيلم به توهين نسبت به
جايگاه روحانيت تشويق شود ـ كه ظاهرا نيز چنين
شده است ـ ثمره كار هنر ناقص و نيمه تمامي است كه
تحت عنوان « مارمولك » روي صحنه مي رود.
اي كاش متصديان فيلم اگر به پيشگاه بزرگان حوزه
مي رفتند و از آنان نسبت به چنين فيلمي نظر
مي خواستند نه به قصد ظاهرسازي بود و تلاش
نمي كردند به اين وسيله وانمود كنند كه حوزويان با
اين كار موافق بوده اند و به خيال خود براي آن مجوز
كسب كنند.

|
آيا شكنجه افغاني ها مبارزه با تروريسم است
|
در اين شك نيست كه مردم افغانستان و پاكستان از تروريسم
رنج مي برند چنانكه بمب گذاري ظالمانه و غيرانساني در مسجد
شيعيان كراچي يكي از هزاران جنايت تروريست ها مي باشد. تنها
علت سكوت ملت افغانستان در رابطه با حضور نيروهاي خارجي
به رهبري آمريكا , مبارزه آنان با تروريسم است اما حوادث اخير
و افشا جنايت هاي بدتر از تروريسم توسط سربازان آمريكايي
در زندان بگرام افغانستان نه تنها پرده هاي آهنين سياه را از روي
عملكرد ضدانساني مدعيان دفاع از حقوق بشر و پيام آوران
دمكراسي برداشت بلكه رسوايي وشرمندگي معامله گران افغاني را
نيز درپي داشت و علاوه بر آن , اقتدار ملت قهرمان افغانستان را
به نحوي شرم آور خدشه دار ساخت .
افغاني ها كه در طول تاريخ , شهداي بسياري دادند اما
بي غيرتي و سرافكندگي را نپذيرفتند , چگونه مي توانند
سرافكندگي ناشي از جنايت سربازان آمريكايي در زندان بگرام را
بپذيرند. اصولا زندان داشتن خارجي ها در افغانستان استقلال
كشور را مخدوش مي سازد اگر واقعا دولت را برسميت
مي شناسند افغاني هاي زنداني را به دولت بسپارند. كساني كه از
برقرار نمودن روابط شخصي با آمريكايي ها افتخار مي كردند و
مي گفتند كه آمريكا دوست ملت افغانستان است , افغانها را تنها
نمي گذارد , آيا اين است دوستي آمريكا با ملت افغانستان تنها
نگذاشتن يعني شكنجه , تجاوز و كشتن افغاني هاي زنداني در
زندان بگرام . اگر چنين چيزي نشانه دوستي باشد , چه چيز
علامت دشمني خواهد بود ! گمان مي رود كه آمريكا ملت
افغانستان را نشناخته است و واشنگتن متوجه نيست كه افغانها
قبل از هر چيز سرباز حيثيت ملي و ارزشهاي اعتقادي خود
هستند. اگر روزي حجت تمام شود , مردم افغانستان با آنان
برخورد ديگري خواهند داشت . برخوردي كه آن ملت در طول
تاريخ با بيگانگان داشتند اين معني را افغاني ها ثابت نمودند
« آزموده را آزمودن خطاست » . آمريكا نبايد تصور كند كه با
خريدن چند نفر معامله گر , افغاني ها و افغانستان را خريداري
نموده است . مردم افغانستان تصور كردند كه نيروهاي خارجي به
رهبري آمريكا با تروريسم بين المللي مبارزه مي كند و سكوت
ملت افغانستان نيز به خاطر ندادن بهانه به دست تروريسم است
نه به خاطر آنكه نسبت به عملكرد آمريكايي ها اعتراض نداشتند
و ندارند , بلكه نمي خواهند كه از حركت آنها , تروريسم
بين المللي بهره برداري كند. اگرچه بي تفاوتي آمريكايي ها در
رابطه با قتل عام شيعيان كراچي , ترور فلسطيني هاي مظلوم و
جنايت سربازان آمريكايي در زندان هاي عراق , سر دادن شعار
مبارزه با تروريسم را به شدت زير سئوال برده است زيرا
آمريكائيها نمي تواند كه هم تروريست باشد و هم مخالف
تروريسم . هم ضدتروريسم باشد و هم حامي آن .
مساله ديگر , تجاوز نيروهاي آمريكايي در اماكن مقدسه
عراق از جمله نجف اشرف و كربلاي معلي مي باشد كه براي امت
اسلام به ويژه شيعيان افغانستان قابل تحمل نيست . وظيفه
مجامع جهاني به ويژه سازمان ملل است كه آمريكا را تحت فشار
قرار دهند تا هرچه زودتر نيروهاي خود را از شهرهاي مقدس
عراق خارج كند. شهرهاي مقدس به كل مسلمانان تعلق دارد ,
جاي تعجب و تاسف است كه شاهد سكوت سازمان ملل ,
شوراي امنيت , اتحاديه اروپايي , اتحاديه عرب , سازمان
كنفرانس اسلامي و غيرمتعهدها در اين باره هستيم . اگر روند
حوادث چنين باشد كه هست , علماي اسلامي و امت بزرگ
اسلام متوسل به عملي مبتني بر احساس تكليف خواهند شد و
در آن صورت قابل پيش بيني نيست كه وضعيت چه مي شود. تا
دير نشده نبايد اجازه داد كه عليرغم هزاران بدبختي و مشكلات
بشريت , آتش جهان سوز ديگري در سطح بين المللي شعله ور
گردد. اين به نفع ملت آمريكا هم نيست .
هاشمي لولنجي

|
بررسي ابعاد شخصيتي شهيد مطهري به
عنوان يك مربي
|
قسمت اول
اكرم كلاته عربي
اشاره
استاد مطهري معلمي بود كه روزگاري چند در برج طلعت
اين نسل درخشيد و چون شمشيري داغ بي آنكه از خرق
عادات و رسوم و خرافات عوام و خواص بهراسد , معضلات و
شبهات را درهم نورديد.
استاد شهيد مرتضي مطهري يكي از بارزترين , موفق ترين
و پيشروترين متفكران اسلامي در عصر جديد است كه در
گستردگي فكر , درك زمان , شناخت مسائل فكري , توجه به
واقعيات و آشنايي با مباني ديني سرآمد هم عصران خويش
بود.
او توانست عمر پربركت خود را در راه شناخت عميق
اسلام و شناساندن اين مكتب حيات بخش از زواياي مختلف به
شيفتگان علوم و معارف اسلامي و مبارزه سرسختانه با
كجروي ها و انحرافات صرف نمايد. بدين جهت حق عظيمي بر
مسلمانان به ويژه نسل انقلاب دارد و به حقيقت , الگويي
وارسته و موفق براي نسل جستجوگر عصر ماست .
بدون شك استاد مطهري جايگاه ويژه اي در تاريخ معاصر
ايران دارد , از آن جهت كه با اشراف خاصي كه بر شريعت
اسلامي و اصول حاكم بر آن داشت , توانست ايمان ديني را به
گونه اي ارائه كند كه از هر جهت پاسخگوي معضلات بشر عصر
كنوني باشد.
گرچه جامعيت شخصيت استاد مطهري فراتر از آن است
كه بتوان او را به راحتي شناخت و شناساندن او نيز آسان
نخواهد بود , ولي چه بايد كرد كه دم فروبستن و لب تشنه از
كنار اقيانوس شخصيت او گذشتن نيز كاري خردمندانه نيست ,
چرا كه روزگار ما به شناخت اسوه هايي چون شهيد مطهري به
شدت نيازمند است .
اين مقاله در دو موضوع تقديم خوانندگان مي گردد. در
بخشي از آن رمز موفقيت استاد مطهري در قالب بيان
ويژگي هاي معنوي و شخصيتي و علمي و بخش ديگر در زمينه
انديشه هاي ناب استاد در زمينه روشنفكري و آسيب شناسي
ديني تبيين مي گردد.
در قلمرو پرورش توانايي ها و شايستگي هاي بشر , دو نوع
مربي و معلم مورد نياز است كه اين استعدادها را بارور
مي سازد. يكي معلم گفتار و بيان كه از طريق آموزش , درهاي
معرفت و دانش را به روي انسان بگشايد و ديگري معلم الگو و
اسوه كه رفتار و كردار او , راه و رسم زندگي را ترسيم كند و
دست انسان را گرفته و به مراحل كمال برساند.
استاد مطهري هم استاد بيان و قلم بود و هم سرمشق
زندگي از نظر رفتار . وي در دوازدهم جمادي الثاني سال 1338
هجري قمري مطابق با سيزدهم بهمن ماه سال 1299 شمسي
در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. مادر استاد درباره عنايت
الهي قبل از تولد او گفته است : « دوماه قبل از تولد مرتضي
شبي در خواب ديدم محفلي نوراني است و تمام زنان محل در
مسجد اجتماع كرده اند. ناگاه بانويي محترم وارد شد و دو زن
نيز همراه او بودند كه بر اهل مسجد گلاب مي پاشيدند. چون
نوبت به من رسيد به آنان فرمود : سه بار گلاب بپاشيد. از او
دليل آن را جويا شدم . با خوشرويي پاسخ داد : به خاطر آن
جنيني كه در رحم داري , چنين كاري لازم بود , زيرا او آينده اي
درخشان خواهد داشت و به جامعه اسلامي خدمات عظيم و
گسترده اي خواهد كرد . (1 )
استاد مطهري در طول عمر براي پدر و مادر احترام خاصي
قائل بود. رهبر معظم انقلاب در اين خصوص مي فرمايد : « پدر
ايشان (شهيد مطهري )جزو روحانيوني بود كه از جنبه معنوي
و زهد و تقوا يك فرد ممتاز بود. استاد عميقا به پدرشان ارادت
مي ورزيدند و احترام پدرش را در حد زياد و كم نظير نگه
مي داشت . ايشان جلوي پدرش هرگز ـ من نديده بودم ـ شوخي
كند. بارها اتفاق افتاده بود , در جلساتي كه در مشهد با آقاي
مطهري داشتيم , پدر ايشان هم حضور داشت . ايشان در مقابل
پدرشان به شدت مودب برخورد مي كرد و اين حاكي از اين بود
كه عميقا براي پدرشان احترام قائل بودند . » (2 )
تاريخ زندگي علماي ما نشان داده است كه آنان بهترين
رفتار و سلوك را با همسران و خانواده خويش داشته اند. شهيد
مطهري چون قصد ازدواج داشت از دختر آيت الله روحاني در
مشهد خواستگاري كرد. دختر آن عالم بزرگوار بعد از آن به
عقد شهيد مطهري درآمد و بدينگونه ستاره سعادت بر بام
زندگيش طلوع كرد.
شهيد مطهري با تشكيل خانواده به قم بازگشت و زندگي
جديد را با شرايط سخت اقتصادي آغاز كرد. همسر آن حكيم
فرزانه مي گويد : « استاد مطهري معنويتي از خود باقي گذاشت و
رفت . تقواي شگفتي داشت . در مدت بيست و شش سالي كه با
ايشان زندگي كردم . در تمام طول شبانه روز , نيم ساعت
بي وضو نبود.
او هرگز از حوادث پروايي نداشت و در كارها به خدا توكل
مي كرد. از غيبت و دروغ شديدا احتراز مي نمود. و در نظافت
دقت كافي داشت و هميشه جمله اي را قرائت مي كرد و آن اين
كه در همه حال بدانيد كه بنده خداييد و در كارها ناظر اعمالتان
است و بازگشت شما به سوي اوست . »
همسر شهيد مطهري مي افزايد : « در مسائلي كه مربوط به
بانوان مي شد با من مشورت مي كرد. بسيار مودب و فروتن بود.
براي من همسري مهربان و براي فرزندانش پدري فداكار
محسوب مي گشت و در بعضي مواقع در اثر شدت كار و فشار
تلاش هاي فكري , اعتراف مي كرد خسته ام و سرم گيج مي رود.
ولي با خوشرويي و قيافه اي بشاش به گفته ما گوش مي داد. و
من و فرزندان را راهنمايي مي كرد. به حق مي توان گفت : او معلم
زندگي ما بود. »
همسر شهيد مي گويد : « هميشه با حالت تواضع و آرامش با
من رفتار مي كرد. با صدايي متين و چهره اي خندان به طوري
كه با ارادت و عشق خاصي كار مي كرد و علاقه شديد ايشان به
من و محبت هايي كه مي كرد مرا در انجام كارها رغبت و شوق
عجيبي مي بخشيد.
مطهري مراد خانواده بود و افراد خانواده مريدش بودند.
محيط خانه را چنان مساعد ساخته بود كه فرزندان , متقي
پرورش يابند. تاثير رفتار پدر در فرزندان , آنها را راهيان راه
پدر و سالكان طريق حق ساخته است . » (3 )
در برابر مشكلات , سخت بردبار بود و با دشوارترين مسايل
به آساني برخورد مي كرد و با لبخندي مسرت آميز در مقابل
مشكلات مي گفت : « چيزي نيست به زودي برطرف
مي شود. »
ويژگيهاي معنوي
انسان مي تواند به وسيله كنترل غرائض خويش و مخالفت
با هواي نفس به كمالات روحي دست يابد و از اخلاق انساني و
اسلامي بهره مند گردد. بشر در اثر كمالات روحي مي تواند
بسياري از مشكلات خود و ديگران را به آساني برطرف سازد.
رهبر معظم انقلاب درباره استاد شهيد فرموده اند :
« مرحوم مطهري يك مرد اهل عبادت , تسويه , تزكيه
اخلاق و روح بود . » (4 )
بسياري از توفيقات مرحوم مطهري بر اثر همين حالات
بود كه بركات معنوي و آن حال توجه و عبادت و عرفان ايشان
را موفق كرده بود. و اين جنبه در ابعاد شخصيتي استاد مطهري
واقعا فصل بسيار شورانگيزي را مطرح مي كند.
شهيد مطهري در مدت 24 سالي كه در دانشگاه تهران
تدريس داشت به دانشجويان توصيه مي كرد كه « دانشگاه به
منزله مسجد است , سعي كنيد بدون وضو وارد دانشگاه
نشويد. » ايشان به يكي از دانشجويان فرمود : « من هيچ وقت
بدون وضو وارد كلاس نمي شوم . » (6 )
اخلاص
اخلاص به معناي پاك بودن رفتار و كردار است . انسان هاي
خردمند جز با اخلاص به پرستش نمي ايستند و جز با نيت پاك
به ستايش نمي نشينند.
شهيد مطهري درباره اخلاص مي فرمايد : « كار را براي خود
كردن نفس پرستي است , كار براي خلق كردن بت پرستي است ,
كار براي خدا و براي خلق كردن شرك و دوگانه پرستي است ,
كار خود و كار خلق براي خدا كردن توحيد و خداپرستي
است » (6 )
مساله اي كه در زندگي استاد مطهري وجود داشت اين بود
كه هميشه مي خواست نامش مخفي باشد و اين دليلي بود بر
خلوص نيت ايشان و دوربودن از ريا , چرا كه معتقد بود , كار
بايد انجام شود , حال به اسم هركس , مهم هدف ماست كه بايد
به آن برسيم . (7 )
توسل
توسل به اهل بيت كه انسان را به درگاه خداوند , بزرگ و
آبرومند مي سازد , يكي از ويژگي هاي شهيد مطهري بود. استاد
نه تنها به اهل بيت عشق مي ورزيد , بلكه عشق خويش را به
ديگران را بر اين پايه استوار كرده بود.
يكي از دوستان شهيد مي گويد به او عرض كردم , چرا شما
فوق العاده از علامه طباطبايي تجليل مي كنيد و به تعبير « روحي
فداه » (جانم فدايش ) را در مورد ايشان بكار مي گيريد فرمود :
« من فيلسوف و عارف بسيار ديده ام , ولي احترام من از ايشان
به خاطر اين است كه او عاشق و دلباخته اهل بيت است . علامه
در ماه رمضان پياده به حرم مشرف مي شد و روزه خود را با
بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه (س ) افطار مي كرد
سپس به خانه مي رفت و غذا مي خورد. اين ويژگي علامه مرا به
شدت شيفته ايشان نموده است . » (8 )
دعا
استاد مطهري با دعا و نيايش رابطه خاصي داشت و دعا در
زندگي پربار استاد از موقعيت ويژه اي برخوردار بود. از جمله ,
او مقيد بود آخر روز جمعه دعا بخواند.
زماني به استاد خبر دادند يكي از دوستانش را به مدت ده
سال به زندان محكوم كرده اند. استاد ناراحت شد و فرمود :
برايم قرآن و مفاتيح بياوريد و آنگاه با توجه و معنويت خاص
شروع به خواندن دعاي توسل كرد . (9 )
نماز
شهيد مطهري به تاسي از رهبران الهي , مقيد به نماز اول
وقت بود و هيچ كاري در موقع نماز , براي ايشان به اندازه نماز
به موقع اهميت نداشت .
ويژگي هاي شخصيتي
عزت نفس
عزت نفس كه به معناي شرافت و مناعت طبع است يكي از
سرمايه هاي ارزشمند انسان مومن است . قرآن مجيد , عزت را
از آن خدا , پيامبر(ص ) و مومنان مي داند . (10 )
از خصوصيات مهم شخصيتي استاد اين بود كه از
روحيه اي بسيار قوي برخوردار بود. او نزد ارباب زر و زور ,
خضوع نمي كرد , و تا امكان داشت , اظهار حاجت نمي كرد و در
جمع مال و ثروت دنيا حريص نبود.
گاهي مي گفت : « من براي جمع كردن ثروت , فرصت هايي را
از دست داده ام كه شايد در نظر ديگران به يك نوع ديوانگي و
جنون شبيه تر بوده است . » (11 )
نظم
نظم و برنامه داشتن , سامان دهنده زندگي و وسيله اي موثر
براي رسيدن به اهداف بزرگ است , به گونه اي كه رمز موفقيت
مردان بزرگ به شمار مي رود. از نكات بسيار آموزنده اي كه در
زندگي استاد وجود داشت , نظم در امور فردي و اجتماعي
ايشان بود. او مي خواست از لحظه لحظه عمر , بهترين استفاده
را ببرد.
ايشان , ديگران را نيز به ويژه در محيط هاي علمي و
دانشگاهي تشويق به برگزاري نماز اول وقت مي كرد.
قرآن
استاد مطهري عمر گرانمايه خويش را صرف ترويج و
گسترش فرهنگ ناب و اصيل قرآن نمود و انس و الفت خاصي
با قرآن داشت . ارتباط استاد با قرآن از چند جنبه قابل توجه
است . يكي به جهت عشق و علاقه شخص او نسبت به اين
كتاب الهي و انس خاص او به تلاوت و سيراب كردن روح
تشنه اش با اقيانوس بي كران و زلال قرآن بود.
دومين جنبه به جهت تلاش و فعاليت او براي تفسير اين
كتاب بود.
سومين مورد به جهت مبارزه خستگي ناپذير او با
برداشت هاي غلط و انحرافي از قرآن توسط دشمنان و دوستان
ناآگاه بود . (12 )
قاطعيت
استواري مردان بزرگ حاكي از اراده و قاطعيت آنهاست .
يكي از ويژگي هاي استاد مطهري اين بودكه در برابر دفاع از
اسلام و قرآن سخت تعصب و قاطعيت داشت . يك روز در
جمع دوستان كه در منزلش گردآمده بودند فرمود : « من با اين ها
(منافقين ) مقابله مي كنم , ممكن است مرا بكشند اما من حرف
خودم را مي زنم . چون مي دانم , كه اين ها براي دين خطرناكند.
ما بايد اعلاميه بدهيم و موضع خود را نسبت به اينها مشخص
كنيم » . (13 )
پركاري
استادمطهري درباره پركاري مي فرمايد : « آنچه مايه سعادت
انسان مي گردد , تلاش و اطمينان به شرايط محيط است . (14 )
تلاش و پشتكار خستگي ناپذير استادشهيد براي كسب
فضائل و تدريس علوم بي نظير بود به گونه اي كه اعجاب
دوستان را برمي انگيخت .
آيه الله سبحاني مي فرمايد : « از استاد مطهري سئوال شد
كه شما چقدر مطالعه و تحقيق مي كنيد , استاد در پاسخ گفته
بود . در حد مرگ » (15 )
شهامت
در بسياري از كارها پل پيروزي و رمز موفقيت , شهامت و
شجاعت است و استاد مطهري از شجاعت ويژه اي برخوردار
بود. چند ماه قبل از پيروزي انقلاب مراسمي براي شهداي
تهران در بهشت زهرا(س ) برگزار شده بود كه عده زيادي
شركت كردند. پس از پايان مراسم در ميان زنان , آرم گروهك
منافقين بالا رفت . عده اي گفتند بايد وحدت را حفظ كرد , ولي
شهيد مطهري فرمود : « آرم بايد پايين بيايد. » گفتند : آرم در ميان
زنان است و نمي شود داخل آنها شد. فرمود : « من خودم اين كار
را مي كنم . » سپس سر راه آن گروه زنان ايستاد و آرم را از دست
آنان گرفت و با خود بيرون آورد.
حق گويي
زندگي استاد مطهري در يك هدف خلاصه شده بود و آن
عرضه اسلام به دور از هرگونه پيرايه بود. استاد مطهري براي
حفظ حق و حقيقت با هيچ كس نساخت و وارد هيچ
زدوبندسياسي نشد و خود را تسليم هيچ جرياني نكرد.
مهمترين چيزي كه استاد با آن مبارزه كرد , مريدپروري بود. او
مريدي براي خود نساخت . براي كوچك ترين انحراف , گاه با
بزرگ ترين شخصيت هاي اجتماعي درمي آميخت و ذره اي از
اين كار هم هراسي نداشت . حق گويي و صراحت استاد در
موضع گيري نسبت به افكار افراد و گروه ها باعث شده بود كه
ضمن داشتن دوستان متعهد و فداكار , دشمنان سرسختي نيز
داشته باشد.
صبر و استقامت
پركاري و استقامت استاد مطهري باعث شده بود كه او در
رشته هاي مختلف علوم اسلامي تحقيقات گرانبهايي داشته
باشد و از يك نوع جامعيت علمي برخوردار شود. شهيد
مطهري نه تنها در فلسفه , يد طولايي داشت , بلكه در فقه و
اصول نيز فردي صاحب نظر و به معني واقعي كلمه مجتهد بود.
آينده نگري
استاد مطهري متفكري دورانديش و حسابگر بود. هيچ
كاري را بدون فراهم كردن مقدمات آن آغاز نمي كرد. همواره
مي انديشيد كه براي هر كاري در آينده از وجود چه كسي
استفاده كند.
صفت بارز شهيد مطهري اين بود كه اطمينان خاطر به
حوادث آينده داشت . شهيد مطهري بر اساس آينده نگري و
دورانديشي همواره زودتر از ديگران متوجه خطر مي شد و
جلوتر از زمان خودبه نقد انديشه ها و تفكرات انحرافي و
التقاطي مي پرداخت .
پاورقي :
1 ـ مطهري مطهر انديشه ها , ج 1 , ص 18 و ج 2 ص 655
2 ـ مجتهدي . سيد مرتضي , اسرار موفقيت ج .1 ص 204
3 ـ مطهري مطهر انديشه ها , ج 1 , ص 27 ـ 28
4 ـ سرگذشت ويژه از زندگي شهيدمطهري ج 1 , ص 56
5 ـ مطهري مطهر انديشه ها , ج 1 , ص 28
6 ـ جهان بيني توحيدي , ج 2 , ص 83
7 ـ سيماي استاد در آيينه نگاه ياران , ص 95
8 ـ مجله پيام انقلاب , ش 123
9 ـ جلوه هاي معلمي استاد مطهري , ص 61
10 ـ « والله العزه ولرسوله وللمومنين » سوره منافقين , آيه 8
11 ـ جلوه هاي معلمي استاد مطهري ص 236
12 ـ روزنامه جمهوري اسلامي , 72,2,9 , ص 15
13 ـ سرگذشت هاي ويژه از زندگي شهيدمطهري , ج 1 , ص 80
14 ـ باقي نصرآبادي , فروغ انديشه ها , ج 1 , ص 40
15 ـ مطهري مطهر انديشه ها . ج 1 , ص 186
استاد مطهري انديشمندي بودكه سه
عنصر دين , درد و دانايي را صاحب بود ,
طرفه معجوني بود كه حياتش رنگ و جلا و
طهارت و صفاي ديگري داشت
استاد مطهري مدبر و دورانديش بود و
هيچ كاري را بدون فراهم كردن مقدمات آن
آغاز نمي كرد

| |
|