اسطوره گرايي و افسانه سازي , تحريف و جعل ,
خرافه گرايي و دروغ سازي كه از آفات زيان رسان و خطرات
مهلك و عامل انحراف و انحطاط و جمود در جامعه مي باشند ,
جز با جنبش و تحرك عالمان دردآشنا و مسئوليت شناس و
همراهي و همگامي مردم بيدار و روشن ضمير , مرتفع
نمي گردند , كه در بستر زمان و در فرازوفرود ادوار مختلف
حيات بشر و در تاريخ سترگ اسلام گرايي و دين ورزي , هرجا
كه كوره راه جهل و جمودي گشوده شده و سنگلاخ ها و موانع
بازدارنده اي رخ نموده و در مسير راهيابي بشر به خورشيد
حقيقت ابرهاي تيره ابهام و ترديد نمايان گشته است , اين
عالمان زمان شناس و انديشمندان دلسوخته بوده اند كه
مشعلهاي پرفروغ هدايت را به حركت درآورده اند و برظلمات و
تاريكي هاي جمود و جهل و تحجر نور حيات و بينش و
بصيرت ريخته اندو به همراه مردم آگاه و پيرو حق , سينه هاي
شب سياه را شكافته اند و به روز رسيده اند.
در برابر اسطوره سازي ها و تحريف گري ها و خرافه گرايي ها
نمي توان غفلت ورزيد و لب فروبست و سكوت نمود. اينجا ,
وادي تحير و سرگرداني است و بيابان خشك و تفتيده گمراهي
و انحطاط كه هر رونده اي را به « سراب » مي رساند. بايد « حق »
و « باطل » را از هم جدا نمود و راه رهايي و نجات
گشود.
عالمان دين در تقابل با آفات و آسيب هاي تهديدكننده
اسلام به ويژه در آسيب شناسي مدايح و مراثي و تلاش علمي و
عملي براي جلوگيري از تحريفات و اسطوره سازي ها , به دو
دسته تقسيم مي شوند.
گروه اول , عالمان و انديشمندان بيدار و آگاه و سخت كوش
و سازش ناپذير در برابر بيراهه روي و خرافه گرايي كه در هر
عصري به وظيفه و مسئوليت سنگين خويش عمل كرده اند و
علاوه بر آسيب شناسي مدايح و مراثي و بازشناسي حق از
باطل , به طور عيني و عملي با كژانديشان و تحريف گران و
افسانه سازان مبارزه وقفه ناپذير داشته اند.
گروه دوم , عالمان كم تحرك و اهل غفلت و تسامح در برابر
آفات و آسيب هايي كه از ناحيه تحريف ها و اسطوره ها و
خرافات , دين و دين داري را تهديد مي كند و انحراف و جمود
مي آفريند.
به همين ترتيب , مردم را نيز مي توان به دو دسته تقسيم
نمود : دسته اول كساني كه به دليل آگاهي و بينش و
مسئوليت شناسي , ياريگر عالمان فرهيخته و دردآشنا مي شوند
و راه مبارزه با تحريف و جعل و خرافه را رونق و تداوم
مي بخشند. و دسته دوم افرادي كه با تاثيرپذيري از غفلت و
عارضه فرار از مسئوليت , نه تنها در برابر تحريف گري ها و
اسطوره سازي ها احساس مسئوليت نمي كنند , كه خود در اين
دامها و مهالك گرفتار مي آيند و دانسته يا نادانسته بر پيكر دين
ضربه وارد مي سازند.
متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري پس از آسيب شناسي
مدايح و مراثي و بازشناسي تحريف ها و اسطوره ها و خرافه ها ,
براي مقابله با اين آفات و موانع بزرگ تحقق عزاداري صحيح ,
هم عالمان دين و هم مردم را مسئول و وظيفه مند مي داند.
استاد مطهري ابتدا مسئوليت علماي دين را به نقد و
بررسي مي گذارد و به ضعف ها و كاستي ها و غفلت ها اشاره
مي كند :
« راجع به علماي امت يك سخن كلي را عرض مي كنم :
عالم نقطه انحرافش در اينجاست كه هميشه خودش را در
مقابل نقطه ضعف و عيب هاي مردم مي بيند. نقاط ضعف روحي
و اخلاقي و اجتماعي در افراد يك نوع بيماري است . در
بيماري هاي جسماني , خود بيمار معمولا بيماري خودش را
احساس مي كند و خودش دنبال معالجه مي رود. ولي در
بيماري هاي روحي آنچه كه كار را مشكل مي كند اين است كه
شخص بيمار است ولي خودش نمي فهمد كه بيمار است ! بلكه
بر عكس , آن بيماري را به عنوان سلامت مي پذيرد! به بيماري
خودش علاقه دارد! چنين نيست كه افراد , نقاط ضعف
خودشان را به عنوان نقطه ضعف بشناسد و قبول كنند , بلكه
آنها را نقطه قوت در خودشان مي دانند! اين , عالم است كه
مي فهمد نقاط ضعف اجتماعش چيست .
عالم كه در مقابل نقاط ضعف اجتماع قرار مي گيرد , دو
حالت دارد :
1 ـ با نقاط ضعف مردم مبارزه مي كند . اين را « مصلح »
مي گويند. مصلح يعني كسي كه با نقاط ضعف مردم مبارزه
مي كند. غالبا مردم از او خوششان نمي آيد!
2 ـ مبارزه كردن با نقاط ضعف مردم را كار سخت و مشكلي
مي بيند , مبارزه كردن با نقاط ضعف مردم نه تنها منفعت ندارد ,
بلكه ضرر هم دارد , از نقاط ضعف مردم استفاده مي كند!
اينجاست كه مصداق « فقيه فاجر » مي شود كه به فرموده پيغمبر
اكرم يكي از آفات سه گانه دين است . » (1 )
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري پس از اين بيان كلي ,
عالمان دين را در ارتباط با وقايع عاشورا و مدايح و مراثي , در
برابر دو « ضعف » از ناحيه مردم در نحوه تعاملشان با
عزاداري ها و مجالس و محافل مرثيه خواني قرار مي دهد و
درباره مسئوليتشان در مواجهه با اين ضعف ها سخن مي گويد.
نقطه ضعف اول مربوط مي شود به اشتياقي كه موسسين و
صاحبان مجالس عزا و سوگواري نسبت به « ازدحام جمعيت »
دارند. اين علاقه مندي و اشتياق باعث مي شود كه علما و وعاظ
و گويندگان براساس ميل صاحبان مراسم از به ميان آوردن
بعضي از مطالب همچون ضرورت مبارزه با تحريف و جعل و
اسطوره به تسامح گرفتار شوند. و يا بالعكس , بدون
درنظرگرفتن رضايت و تمايل صاحبان و بانيان اين مجالس , با
شجاعت و احساس مسئوليت , با تحريفات مقابله
نمايند.
استاد مطهري درباره اين ضعف مردم و دوراهي به وجود
آمده براي عالمان ديني چنين اظهارنظر مي نمايد :
« عامه مردم دو نقطه ضعف در موضوع عزاداري امام
حسين دارند. يكي از آنها اين است كه معمولا موسس يا
موسسين و صاحبان مجالس , چه آنهايي كه در مساجد و چه
آنهايي كه بالخصوص در منزلشان مجلسي برپا مي كنند ـ در
حدودي كه من تجربه دارم استثنا ندارد ـ آن چيزي را كه
مي خواهند « ازدحام جمعيت » است ! اگر جمعيت ازدحام كند
راضي هستند , اگر ازدحام نكند راضي نيستند! اين نقطه ضعف
است . اين جلسات براي اين نيست كه جمعيت ازدحام كند.
مگر ما مي خواهيم سان ببينيم ! مگر ما مي خواهيم رژه
برويم ! هدف , آشناشدن با حقايق است , مبارزه كردن با
« تحريفات » است . اين يك نقطه ضعف است كه گوينده در
مقابل آن قرار مي گيرد. آيا با اين نقطه ضعف مبارزه كند ... اگر
بخواهد با اين نقطه ضعف مبارزه كند , با هدف « صاحب
مجلس » و هدف « مستمعين » كه از جمع شدن دور يكديگر و
شلوغ شدن خوششان مي آيد , ناسازگار است . اگر هم بخواهد از
اين نقطه ضعف استفاده كند , فقط در فكر اين است كه چه كار
كنم تا جمعيت , بيشتر جمع شود! اين جاست كه يك عالم بر
سر « دوراهي » قرار مي گيرد... من از اين نقطه ضعف استفاده و
بهره برداري كنم يا عليرغم وجود اين نقطه ضعف , با آن مبارزه
كنم و به دنبال « حقيقت » بروم » (2 )
استاد مطهري به معرفي نقطه ضعف دوم مي پردازد و آن را
همانند نقطه ضعف اول , حائز اهميت و موجب ترديد وعاظ و
گويندگان و قرار گرفتن بر سر دوراهي همرنگ جماعت شدن ! و
براساس فكر غلط و باطلشان عمل كردن ! , يا پيروي از حقيقت
دين و نفي هرگونه تفكر ناصحيح و نامنطبق با معيارهاي اصيل
مديحه سرايي و مرثيه خواني مي داند :
« نقطه ضعف دومي كه در مجالس عزاداري هست و بيشتر
از ناحيه عوام الناس است و خوشبختانه كمتر شده است ,
مسئله « شور و واويلا » به پاشدن است . منبري در آخر منبرش
حتما بايد ذكر مصيبت كند و در اين ذكر مصيبت هم نه تنها
مردم اشك بريزند , كه تنها اشك ريختن قبول نيست , بايد
مجلس ازجا كنده شود و شور و واويلا به پا شود.
من نمي گويم مجلس از جا كنده نشود , من مي گويم اين
نبايد « هدف » باشد. اگر در آن مسير صحيح با بيان حقايق و
واقعيات , بدون آن كه روضه دروغي خوانده شود , بدون آن كه
جعلي شود , بدون آن كه تحريفي شود , بدون آن كه براي امام
حسين اصحابي بسازند كه در تاريخ نيست و خود امام حسين
آن ها را نمي شناسد چون وجود نداشته اند... بدون اين كه براي
امام حسين دشمناني ذكر شود كه اصلا چنين كساني وجود
نداشته اند , اگر اشكي از روي صداقت و حقيقت ريخت , شور
و واويلا به پا شد , مجلس هم كربلا شد , بسيار خوب است .
ولي وقتي كه حقيقت و صداقت نبود. آيا بايد با امام حسين
بجنگيم , دشمني كنيم , دروغ ببنديم , دروغ بگوئيم !
اين , نقطه ضعف مردم عوام است , با اين نقطه ضعف چه
بايد كرد » (3 )
اين ضعف بزرگ كه دامنگير عوام مي باشد , حائز اهميت
است و نبايد از كنار آن به سادگي عبور نمود و صرفا آن را يك
ضعف مختص به مردم و نامرتبط با تحريفات و خرافه هاي
راه يافته به مدايح و مراثي در نظر گرفت , كه اين ضعف ,
مشكلات و سنگلاخ ها و موانع بزرگي بر سر راه سوگواري ها و
مرثيه خواني ها ايجاد مي نمايد و زمينه ساز شكل گيري بسياري
از جعل و دروغ و تحريف و اسطوره سازي ها مي شود و اساسا
دروغ و تحريف و جعل يكباره و دفعي چهره نمي نمايند و
شرايط و بسترهاي مناسب ظهور و بروز خود را مي طلبند. اين
شرايط و بسترها ابتدا توسط گروههايي از مردم فاقد دانش و
بينش ديني و در اثر ضعف ها و كاستي هايي كه درباره حقيقت
مدايح و مراثي دامنگيرشان شده است به وجود مي آيد و سپس
موجب تاثيرپذيري برخي از علما و وعاظ از آنها و به دنبال آن
رخنه و نفوذ تحريف در عزاداري ها مي شود!
بديهي است وقتي تمايلات مردم و خواسته هاي ناصحيح
آنان درباره نحوه شكل گيري مجالس مدح و مرثيه فضاي
حرارت خيزي به وجود بياورد كه وعاظ و گويندگان نتوانند در
برابر آن مقاومت ورزند , « حقيقت » با تحريف و خرافه پوشيده
مي شود و مدايح و مراثي از واقعيت هاي عيني و تاريخي تهي
مي گردد و آنچه باقي مي ماند , جهل و جعل و جمود است .
متفكر شهيد براي اين كه به طور ملموس برخي از
تاثيرپذيري هاي خلاف واقع از فضاها و شرايط حرارت آميز
مجالس مرثيه را به نظاره بگذارد , به مصداق ها و نمونه هاي
روشن و اتفاق افتاده اي اشاره مي كند كه بسيار راهگشا و
عبرت آموز مي باشند. آنچه در ذيل مي آيد , يكي از مصاديق
تاثيرپذيري بعضي از علما از تمايلات و خواسته هاي
غيرصحيح گروه هايي از مردم مي باشد :
« يكي از علماي بزرگ در يكي از شهرستان ها تا اندازه اي
درد دين داشت و هميشه به اين دروغ هايي كه روي منبر گفته
مي شد اعتراض مي كرد و تعبيرش اين بود كه اين « زهرماري » ها
چيست كه بالاي منبرها مي گوئيد. يك وقت يك واعظي به او
گفت : اگر اين ها را نگوئيم اصلا بايد در دكان را تخته كنيم ! آن
آقا جواب داد : اين ها دروغ است و نبايد گفته شود. از قضا
چندي بعد خود اين آقا باني شد و مجلسي در مسجد خودش
تشكيل داد و همان واعظ را دعوت كرد , ولي قبل از شروع منبر
به واعظ گفت : من مي خواهم به عنوان نمونه مجلسي ترتيب
بدهم كه جز روضه راست در آن خوانده نشود و تو هم بايد
مقيد باشي كه جز از كتاب هاي معتبر هيچ روضه اي نخواني , و
با تعبير خودش گفت : از آن زهرماري ها نبايد چيزي بگويي .
واعظ هم گفت : چون مجلس مال شماست اطاعت
مي شود.
شب اول خود آقا در محراب روبه قبله نشسته بود , منبر
هم كنار محراب بود. آقاي واعظ صحبت هايش را كرد و موقع
خواندن روضه شد. شروع كرد به خواندن روضه و خود را
مقيد كرده بود كه جز روضه راست چيزي نگويد , اما هرچه
گفت مجلس تكان نخورد و همين طور يخ كرده بود. آقا ديد
عجب , اين مجلس مال خودش هم هست , بعد مردم چه
مي گويند , زنها مي گويند لابد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش
نمي گيرد , اگر آقا خودش نيتش درست بود , اخلاص نيت
داشت , حالا كربلا شده بود! ديد كه آبرويش مي رود , چه بكند
يواشكي و زيرچشمي به واعظ گفت : يك كمي از زهرماري ها
قاطي كن .
اين انتظاري كه مردم براي كربلاشدن دارند , خود
دروغ ساز است و لهذا غالب جعلياتي كه شده است مقدمه
گريززدن بوده است . يعني براي اين كه بشود گريزي زد و اشك
مردم را جاري كرد , يك جعل صورت گرفته است و غير از اين
چيزي نبوده است . » (4 )
انديشمند توانا استاد مرتضي مطهري پس از مطرح كردن
نقاط ضعف و كاستي هاي مردم و انتظارات خلاف شرع و عقل
از عالمان و واعظان براي حركت در مسير تامين تمايلات منافي
با حقيقت مديحه سرايي و مرثيه خواني صحيح و سازنده و
راهگشا به سوي رشد و كمال و تحول و دگرگوني روحي و
معنوي , و نيز پس از قراردادن علما و گويندگان در برابر دوراهي
ترديد در تاثيرپذيري از خواسته هاي نادرست مردم يا مقابله با
انتظارات ناحق آنان با انتخاب « حقيقت » , به طرح ديدگاههاي
عميق و بنيادين اسلام درباره وظايف و مسئوليت هاي سنگين و
تعيين كننده عالمان ديني در شرايطي كه تمايلات توده هاي مردم
بر مبناي قبول و پذيرش جعل و تحريف و اسطوره سازي ها و
افسانه گرايي ها تحريك و تحريض شده است
مي پردازد.
استاد مطهري در تبيين وظايف علماي دين اولا بسيار
مستند و مستدل به نقد و بررسي مي پردازد و نقطه نظرات خود
را با پشتوانه هاي مستحكم قرآني و متون روايي همراه مي سازد.
ثانيا بسيار صريح و روشن و متقن به تشريح اين مسئوليت ها
مي پردازد و هيچ تساهل و تسامح و قصوري را دخالت نمي دهد
و خويشتن را در بيان واقعيات , مسئول و متعهد مي داند.
استاد مطهري اين وظايف و مسئوليت ها را اينگونه معرفي
مي نمايد :
« بزرگ ترين رسالت و بزرگترين وظيفه علما , مبارزه با
نقاط ضعف اجتماع است . اين است كه پيغمبر اكرم فرمود :
اذاظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه و الا فعليه
لعنه الله (5 ) , آنجا كه بدعتها و دروغها ظاهر مي شود , آنجا كه
چيزهايي ظاهر مي شود كه در دين نيست , مسائلي پيدا مي شود
كه من نگفته ام , برعهده دانايان است كه حقايق را بگويند , ولو
مردم خوششان نيايد. آن كسي كه حقايق را كتمان مي كند ,
لعنت خدا بر او باد.
بالاتر از اين را خود قرآن كريم فرموده است : « ان الذين
يكتمون ما انزلنا من البينات والهدي من بعد ما بيناه للناس
في الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون (6 ) , آن داناياني
كه حقايقي را كه ما گفته ايم مي دانند , ولي كتمان مي كنند ,
مي پوشانند , اظهار نمي كنند , لعنت خدا و لعنت هر
لعنت كننده اي بر آنها باد.
وظيفه علما در دوره ختم نبوت مبارزه با « تحريف » است .
خوشبختانه ابزار اين كار در دست است و در ميان علما , بوده
و هستند افرادي كه با اين نقاط ضعف مبارزه كرده و مي كنند...
وظيفه علماست كه در اين موارد حقايق را بدون پرده به مردم
بگويند , ولو مردم خوششان نيايد. وظيفه علماست كه با
اكاذيب مبارزه كنند , وظيفه علماست كه مشت دروغ گويان را
باز كنند. فقها در باب « غيبت » مطلبي دارند. مي گويند غيبت
مواردي دارد كه استثنا شده است . يكي از موارد استثناي
غيبت ... « جرح راوي » است . يعني چه يعني شخصي حديث
روايت مي كند , از پيغمبر حديث روايت مي كند. از امام حديث
روايت مي كند , آيا شما فورا بايد قبول كنيد نه , بايد تحقيق
كنيد كه او چگونه آدمي است , آيا راستگو است يا دروغگو اگر
در زندگي اين آدم نقطه ضعفي را كشف كرديد , اگر عيبي ,
نقصي , دروغي , فسقي را كشف كرديد , اينجا بر شما نه تنها
جايز است , بلكه لازم است كه در متن كتاب ها , اين آدم را رسوا
كنيد. اين اسمش « جرح » است . با اين كه غيبت است , با اين كه
بدگويي است , و غيبت و بدگويي نه از مرده جايز است و نه از
زنده , ولي در اين جا كه تحريف حقايق است , قلب حقايق
است , بايد او را رسوا كنيد. دروغگو را بايد رسوا كرد.
يك عالم ممكن است در يك زمينه , بزرگ هم باشد , مانند
ملاحسين كاشفي كه خيلي مرد ملايي بوده است , اما
روضه الشهدايش پر از دروغ است ...
در مورد ملاآقاي دربندي اتفاق نظر است كه آدم خوبي
بوده است . حتي مرحوم حاجي نوري كه از كتابش انتقاد
مي كند و به حق هم انتقاد مي كند , مي گويد مرد خوبي بوده
است . واقعا نسبت به امام حسين (ع ) مرد مخلصي بوده است و
نوشته اند هر وقت نام امام حسين را مي شنيد اشكش جاري
مي شد... اين مرد با آن كه مرد عالمي است , ولي اسرارالشهاده
را نوشته كه به كلي حادثه كربلا را تحريف كرده است , قلب
كرده است , زير و رو كرده است , بي خاصيت و بي اثر كرده
است , كتابش مملو از دروغ است ! حال به خاطر اين كه عالم
بوده , با تقوا بوده , مخلص امام حسين بوده است , ما بايد
درباره اش سكوت كنيم ! حاجي نوري نبايد درباره اسرار
الشهاده او اظهارنظر كند ! بايد جرح بشود و اين وظيفه عالم
است . » (7 )
بدين ترتيب وظيفه و مسئوليت مبارزه آگاهانه و مستمر با
تحريف ها و جعل و دروغ ها و اسطوره ها و افسانه هاي راه يافته
در بعضي از مدايح و مراثي براي عالمان ديني يك اصل قطعي و
ضروري و واجب مي باشد و هيچ قصور و تسامح و غفلت و
توجيهي نمي تواند مانع اين نقش حياتي و بنيادين و
تعيين كننده باشد. اين وظيفه بزرگ از طرفي در مواجهه با
گروههايي از مردم كه خواهان جلب و جذب انديشه و عمل
عالمان و واعظان به سوي تمايلات خلاف شرع و عقل خود
مي باشند و مايلند كه آنان را در فضاسازي هاي باطل و آميخته
با جهل و خرافه گرايي خود قرار دهند و براساس مطامعشان به
حركت و نقش آفريني درآورند , به عينيت در مي آيد , و از سوي
ديگر در مواجهه با آثار مكتوبي كه از جانب بعضي از علماي
دين كه در اثر فقدان بينش ها و ضعف و ناتواني در تدقيق و
تحقيق هاي بنيادين و اساسي به جامعه عرضه شده است , به
ظهور مي رسد.
اين وظيفه و مسئوليت , همچون وظيفه و مسئوليت علماي
دين در مبارزه با قدرت هاي استعماري و سيطره جويان
بين المللي و عوامل اشاعه ظلم و جور و فساد و جنايت و
خيانت , حياتي و حتي حائز اهميت تر مي باشد و در هيچ
عصري نبايد كوچك ترين مسامحه و غفلتي درباره آن رواداشته
شود.
پاورقي :
1 ـ حماسه حسيني , متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري ,
انتشارات صدرا , ج 1 , ص 101
2 ـ همان مدرك , ج 1 , ص 101 و 102
3 ـ همان مدرك , ج 1 , ص 102 و 103
4 ـ همان مدرك , ج 1 ص 23 ـ21
5 ـ سفينه البحار , ج 1 , ص 63 , اصول كافي , ج 1 , ص 54
6 ـ قرآن كريم , سوره بقره , آيه 159
7 ـ حماسه حسيني , ج 1 , ص 106 ـ103
در برابر اسطوره سازي ها و تحريف گري ها و
خرافه گرايي ها نمي توان غفلت ورزيد و لب فرو
بست و سكوت نمود. اينجا , وادي تحير و سرگرداني
است و بيابان خشك و تفتيده گمراهي و انحطاط كه
هر رونده اي را به « سراب » مي رساند. بايد « حق » و
« باطل » را از هم جدا نموده و راه رهايي و نجات
گشود.
وقتي تمايلات مردم و خواسته هاي ناصحيح آنان
در باره نحوه شكل گيري مجالس مدح و مرثيه فضاي
حرارت خيزي به وجود بياورد كه وعاظ و گويندگان
نتوانند در برابر آن مقاومت ورزند , « حقيقت » با
تحريف و خرافه پوشيده مي شود و مدايح و مراثي از
واقعيت هاي عيني و تاريخي تهي مي گردد و آنچه
باقي مي ماند , جهل و جعل و جمود است .

|