روزنامه جمهوري اسلامي 27/02/1383 صفحه سياسي
تاملي بر گسترش ناتو به شرق




مقدمه
سازمان پيمان آتلانتيك شمالي به منزله پيماني فرامنطقه اي در ابعاد نظامي , سياسي و امنيتي در سال 1328 با هدف مقابله با خطرهاي بالقوه اتحاد جماهير شوروي , گسترش كمونيسم و تعديل قدرت نظامي ـ امنيتي بلوك شرق تشكيل شد.
در واقع , ناتو محصول دوران پس از جنگ دوم جهاني و آغاز جنگ سرد بود. در آغاز , اين پيمان بين ده كشور اروپاي غربي و دو كشور امريكاي شمالي , يعني امريكا و كانادا منعقد شد , اما به تدريج , در پي گسترش آن در سالهاي پاياني جنگ سرد و افول نظام دو قطبي , تعداد اعضايش به شانزده كشور رسيد.
مقاله زير به اهداف گسترش ناتو به شرق مي پردازد كه از نظر خوانندگان مي گذرد :
محققان و سياستمداراني , كه تحولات نظام بين الملل را از زاويه جنگ سرد دنبال مي كردند , بر ضرورت تداوم حيات ناتو و بازخواني اهداف آن تاكيد كردند. استدلال اين دسته از محققان , احياي احتمالي قدرت روسيه بود. افزون بر آنها , گروه ديگري از محققان نيز با تعريف جديد از امنيت , بر اين امر اصرار مي كردند كه با شكل گيري نظام نوين جهاني نوع تهديدها نيز فرق كرده است و استقرار و تقويت مجدد ناتو براي دست يابي به اهداف غرب , امري حياتي است . در واقع , آنها معتقد بودند موارد تهديد عليه غرب از كمونيسم و اتحاد شوروي به تهديدهايي , مانند تروريسم و خطر گسترش بنيادگرايي اسلامي در خاورميانه , آسياي مركزي و شمال آفريقا تغيير پيدا كرده است .
در مقابل اين ديدگاه , مخالفان ادامه حيات ناتو و گسترش حوزه جغرافيايي اين سازمان , معتقد بودند كه فلسفه وجودي اين پيمان ويژه دوران جنگ سرد بوده است و اصولا , از آنجا كه پيمانهاي نظامي و اتحادهاي امنيتي در صورت فقدان تهديد فرو مي پاشند , با از بين رفتن شوروي سابق و پيمان ورشو , ديگر به ادامه فعاليت ناتو نيازي نيست . در اين ديدگاه , همچنين , استدلال مي شد كه گسترش فعاليت ناتو به تحريك روسيه و ديگر بازيگران منطقه اي منجر خواهد شد و اين امر فضاي بين الملل را همانند دوران جنگ سرد , امنيتي خواهد كرد.
با توجه به دو ديدگاه مزبور به نظر مي رسد گسترش ناتو به شرق و علل تداوم حيات آن را بايد در ماهيت تعريف نوين اعضاي اين نهاد بررسي كرد.
هنگامي دولتها در مقابل تهديدهاي بالقوه يك بازيگر , موازنه پديد مي آورند كه اهداف آن بازيگر تهديد كننده به حساب آيند.
واقع گرايان معتقدند كه اگر تهديدي كه يك اتحاد براي مقابله با آن شكل گرفته است , از بين برود , آن اتحاد نيز تضعيف مي شود و احتمالا , از هم مي پاشد. در واقع , از اين ديدگاه , هر اتحادي كه تهديد اوليه اش را كمتر يا از بين رفته مي بيند , انسجامش را از دست مي دهد و به بي ثباتي يا فروپاشي منجر مي شود. در مورد ناتو نيز , با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و از بين رفتن پيمان ورشو , تصور تهديد نيز از جانب اعضاي اين سازمان كاهش يافت . در اين زمينه , اقدامات شوروي , مانند خروج از افغانستان , موافقت با كاهش در خور توجه تسليحات در زرادخانه هاي متعارف و هسته اي و كاهش حضور در اروپاي شرقي و حتي اقدام به فروپاشي شوروي , ترس موجود در قبال تهديدهاي اين كشورها كاهش يافت و به تدريج , از بين رفت . در نتيجه , اين تحولات بايد ناتو را تضعيف مي كرد يا از بين مي برد , اما گسترش حوزه جغرافيايي و استراتژي نوين , اين سازمان را در ميان نمونه هاي مشابه استثنا كرد. در مورد تجديد حيات ناتو و گسترش آن به سمت شرق پس از جنگ سرد دو پرسش مطرح است :
1 ) چرا ناتو پس از جنگ سرد و فروپاشي شوروي از بين رفت
2 ) علل اصلي گسترش ناتو به شرق چيست
در پاسخ به پرسش نخست بايد گفت كه هر چند ناتو در مقابل اتحاد جماهير شوروي , پيمان ورشو و گسترش كمونيسم شكل گرفته بود , اما تحولات دهه 1370 به خوبي نشان داد كه به رغم فروپاشي كمونيسم در شوروي و شرق اروپا , ناتو توانست به منزله نهادي فرامنطقه اي به حيات خود ادامه دهد. در اوايل دهه 1370 عده اي معتقد بودند با پايان جنگ سرد , تهديد عليه امنيت اروپا از بين نرفته , بلكه اين قاره در مقابل نوع جديدي از تهديدها قرار گرفته است .
اعضاي ناتو با توجه به مسائلي , مانند انبوه تسليحات اتمي بازمانده از دوران سيطره شوروي و امكان فروش و انتقال مخفيانه آن به ديگر كشورها , ترس از اسلام , ضرورت آمادگي براي رويارويي با قدرت رو به افزايش چين , ناتواني نظامي كشورهاي اروپايي و بحران در مديريت اروپا , تداوم حيات ناتو و گسترش آن به شرق را لازم مي دانستند و در صدد توجيه آن بودند. طرح گسترش حوزه فعاليت ناتو در خارج از مرزهاي شانزده عضو اصلي در اروپاي غربي , در اجلاس خرداد 1369 لندن بررسي و در نشست آبانماه سال 1370 سران در رم , به تصويب رسيد. مانفرد ورنر , دبيركل وقت ناتو , هدف از گسترش جغرافيايي ناتو را تاسيس ارتباط امنيتي اروپاي غربي با كشورهاي اروپاي مركزي و شرق اروپا به منظور استحكام ثبات در اروپا دانست . به دنبال آن , در سال 1370 جيمز بيكر و هانس ديتريش گنشر طرح گسترش روابط ناتو با كشورهاي شرقي و آسياي مركزي را از طريق شوراي هماهنگي ناتو ارائه دادند . در اجلاس سال 1370 لندن , كه در واقع , مقدمه گسترش ناتو بود , بيانيه اي مبني بر نقش ناتو در ترسيم اروپاي نوين و لزوم برقراري ارتباط ناتو با كشورهاي اروپاي شرقي صادر شد و ناتو براي به اجرا گذاشتن طرح توسعه حوزه امنيتي و جغرافيايي خود از دو طريق اقدام كرد :
1 ) ايجاد نهادهاي جديد فرامنطقه اي
2 ) اجراي طرح مشاركت براي صلح .
به عبارت ديگر , ناتو براي تغيير و تحول سازماني خود پس از تحولات دهه 1370 از طريق اختياراتي چون تاسيس شوراي همكاري آتلانتيك شمالي در سال 1370 و طرح مشاركت براي صلح در سال 1373 , راهي را براي مشاركت اعضا با كشورهاي ديگر باز كرد. تصميم رهبران اتحاديه ناتو در اجلاس مادريد نسبت به دعوت كشورهاي مجارستان , لهستان و جمهوري چك براي عضويت در ناتو و به دنبال آن , پذيرش اين اعضا در اجلاس سال 1378 , گامهايي اساسي در تحقق اين استراتژي نوين بود.
اعضاي ناتو با اتخاذ سياست گسترش به شرق , اهداف خاصي را دنبال مي كردند كه در ابعاد مختلف , قابل تبيين است و از آنجا كه اولويتهاي ناتو بر اساس ميزان تهديدهاي موجود در سطح بين الملل نسبت به اعضاي پيمان تعريف و تعيين مي شود , براي بررسي اهداف اصلي اعضاي آن نخست , بايد تهديدهاي پيش روي آنها را به خوبي بشناسيم :
1 ) رشد سرمايه داري انحصاري به رهبري چين و گسترش آن در آسياي مركزي (اقتصادي و ايدئولوژيك )
2 ) بنيادگرايي اسلامي و گسترش آن در آسياي مركزي و خاورميانه (امنيتي و نظامي )
برخي از محققان و تحليلگران بر اين باورند كه در حال حاضر , به رغم زوال كمونيسم به مثابه تهديدي در مقابل سيستم سرمايه داري , برخي از كشورها به رهبري چين , بلوك غير منسجم كمونيسم را مجددا احيا كرده اند. هر چند چين بسياري از اصول سرمايه داري را در دو دهه اخير پذيرفته و به پيشرفتهاي شايسته اي نيز دست يافته است , اما ناتو آن را تهديد بالقوه اي تلقي مي كند كه مي تواند در آينده , نقطه مقابل و رقيب مناسبي براي آنها باشد , چرا كه در صورت رشد سيستم سرمايه داري در چين , احتمال گسترش سرمايه داري انحصاري به مراتب بيشتر است . بنابراين , از ديد اعضاي ناتو , اين كشور به تهديدي درون سيستمي تبديل شده است , اما از آنجا كه حوزه عملكرد آن در اقيانوس آرام است , كشورهاي اروپايي تهديدش را چندان جدي تلقي نمي كنند. اين در حالي است كه امريكا و ژاپن بيشترين نگراني را از وضعيت موجود چين دارند. البته , باتوجه به همكاري سازمان يافته نظامي و امنيتي ميان ناتو و كشورهاي سرمايه داري شرق آسيا و كشورهاي حوزه چين مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه احتمالا , گسترش جغرافيايي ناتو به سمت شرق , اتصال سيستم امنيتي سرمايه داري در اقيانوس آرام به ناتو در اقيانوس اطلس است , ناتو درصدد است تا با گسترش حوزه جغرافيايي خود در آسيا و شرق آن فعاليتهاي خود را در عرصه درياها و اقيانوسها گسترش دهد. ناتو با گسترش به شرق , نه تنها اهداف امنيتي , نظامي و جغرافيايي , بلكه اهداف اقتصادي را نيز مد نظر دارد , اهدافي كه تامين كننده بخش عمده اي از منافع اعضا و خود پيمان است . براي نمونه , دخالت ناتو در بحران دو كره به نفع كره جنوبي , نمونه آشكاري از اهداف اقتصادي اين سازمان است . در واقع , هر چند هدف ناتو جلوگيري از غلطيدن كره جنوبي به دامن كمونيسم بود , اما اين حمايت منابع اقتصادي اعضاي پيمان را نيز تامين مي كرد. بنابراين , مي توان گفت ناتو در استمرار و گسترش خود به شرق , نه تنها مسائل سياسي و استراتژيك , بلكه اهداف اقتصادي و فرهنگي را نيز مد نظر دارد.
برخي از محققان و آگاهان سياسي بر اين باورند كه گسترش ناتو ماهيت چندگانه اي دارد و براي پي بردن به اهدافش بايد ماهيت تحولات جهان امروز , به ويژه تحولات اروپا را به خوبي درك كرد. آنها معتقدند سرنوشت امنيتي اروپا به تمامي كشورهاي اروپايي مربوط مي شود و بهترين نظام امنيتي , نظامي است كه كل اروپا را شامل مي شود. در واقع , آنها با اين تفسير دو هدف عمده را دنبال مي كنند :
1 ) گسترش ناتو , تنها كشورهاي اروپايي را دربرمي گيرد .
2 ) تهديدهاي امنيتي , خارج از محدوده جغرافيايي اروپاست .
به عبارت ديگر , آنها حوزه جغرافيايي امنيت را از اروپا به خارج از مرزهاي آن گسترش داده اند حوزه اي كه اهداف بلند مدتي را در درون خود جاي داده است . البته , افزون بر اين ديدگاه , نگرشهاي ديگري نيز وجوددارد كه گسترش ناتو را تحليل مي كند. براي نمونه , برخي از محققان و تحليلگران , گسترش ناتو به شرق و تغيير و گسترش محدوده جغرافيايي و امنيتي آن را فريبي از جانب آمريكا براي يكه تازي در جهان پس از فروپاشي نظام دو قطبي , قلمداد مي كنند و گروه ديگر نيز با بدبيني هر چه بيشتر , گسترش ناتو را در راستاي گسترش فرهنگ و سياست امريكا ـ اروپا با هدف كم رنگ شدن و فروپاشي تمدن اسلامي ـ ارتدكس موجود در شرق اروپا مي دانند. البته , محققان اسلامي به دليل اينكه گسترش ناتو در راستاي نظريه برخورد تمدنهاي هانتينگتون با هدف مهار كشورهاي اسلامي و دنياي اسلام است , نگراني بيشتري دارند. در وراي اين نگرشها , گروهي هدف امريكا وكشورهاي غربي را محدود كردن نقش كشورهاي آسيايي , به ويژه چين در نظام نوين جهاني مي دانند. هر چند اين نظريات مختلف در جاي خود قابل بحث اند , اما در مجموع , بايد گفت كه از گسترش ناتو به شرق اهداف ويژه امنيتي , سياسي و ژئوپليتيكي اي در دراز مدت , پيگيري مي شود. به عبارت ديگر , هدف از گسترش مد نظر اعضاي ناتو , گرايش به سمت اهداف سياسي و صدور امنيت و ثبات به اروپاي شرقي و كشورهاي ماوراي قاره اروپاست كه درراستاي آنها اين سازمان مي كوشد تا با تبديل هدف اوليه نظامي ناتو از دفاع دسته جمعي به تضمين امنيت كل اروپا و گسترش حوزه جغرافيايي فعاليت اين سازمان و گشودن درهاي آن به روي كشورهاي علاقمند , به هدف خود برسد. از نظر اروپا , گسترش ناتو بهترين راه تعميم و تسري امنيت به شرق اروپا , آسياي مركزي و قفقاز است . در واقع , اروپا و اعضاي ناتو غير از كسب امنيت دسته جمعي در كل اروپا به دنبال منافع ملي خود از جمله دست يابي به بازارهاي مستعد شرق اروپا هستند. موضوعي كه افزون بر اهميت جغرافياي سياسي منطقه , از نظر اقتصادي نيز , به آن اهميت ويژه اي مي بخشد. باتوجه به تعريف جديدي كه از مفهوم امنيت در ناتو مي شود , اين مفهوم هم از نظر جغرافيايي و هم از نظر تنوع عوامل تهديد , گسترش پيدا كرده است . از نظر جغرافيايي , امنيت اروپا , نه تنها كشورهاي اروپاي شرقي و غربي , بلكه كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز را نيز شامل مي شود.
كشورهاي منطقه درباره تاثيرات و پيامدهاي امنيتي , نظامي و سياسي حضور ناتو در منطقه و گسترش اين سازمان به شرق نظرهاي متفاوتي دارند. به عبارت ديگر , از يكسو , كشورهاي آسياي مركزي براي عضويت در اين پيمان اشتياق مضاعفي دارند و از سوي ديگر , كشورهايي مانند چين , ايران و كشورهاي خاورميانه به دليل تهديدهاي امنيتي حاصل از گسترش ناتو به شرق , درصدد ارائه راه حلهايي در مورد مقابله با اين تهديدها مي باشند. اين در حالي است كه ايالات متحده و ناتو بنيادگرايي اسلامي را تهديدي عليه خود مي دانند. در واقع , با فروپاشي شوروي , مقابله با انقلاب اسلامي و جنبشهاي اسلام گرا , تنها نقطه مشتركي بود كه مي توانست توافق اعضاي ناتو را جلب كند. بدين ترتيب , امريكاييان از احساسات ضد اسلام گرايي كشورهاي اروپايي سود جستند و آن را به صورت يك تئوري درآوردند و حتي برخي معتقدند دو تئوري نظم نوين جهاني و برخورد تمدنها اساسا , بدين منظور طراحي شده است . از ديد طراحان استراتژيك ناتو , نيروي اسلام در منطقه شرق , بزرگترين خطر براي گسترش اين پيمان محسوب مي شود. در واقع , طراحان انديشه گسترش ناتو در آمريكا به صراحت مي گويند كه هدف آينده ناتو بايد كشورهاي اسلامي باشد , ضمن آنكه عملكرد ناتو نيز به خوبي نشان مي دهد كه در چند سال گذشته , تمام بحرانهايي كه ناتو در آنها دخالت كرده , به كشورهاي اسلامي تعلق داشته است . البته , بايد گفت كه مقابله ناتو با بنيادگرايي اسلامي , تنها در چهارچوب بحرانهاي موجود در جهان اسلام خلاصه نمي شود , بلكه اساسا نوعي مهار و كنترل تمامي كشورهاي اسلامي را دربرمي گيرد.
به نقل از نشريه نگاه
مركز مطالعات و تحقيقات جنگ ـ شماره 37
اعضاي ناتو باتوجه به مسائلي مانند انبوه تسليحات اتمي بازمانده از دوران سيطره شوروي , ترس از اسلام گرايي , ضرورت آمادگي براي رويارويي با قدرت رو به افزايش چين و ناتواني نظامي كشورهاي اروپايي به طور جداگانه , تداوم حيات ناتو و گسترش آن به شرق را لازم دانستند
از ديد طراحان استراتژيك ناتو , نيروي اسلام در شرق , بزرگترين خطر براي گسترش پيمان ناتو محسوب مي شود
عملكرد ناتو به خوبي نشان مي دهد كه در چند سال گذشته تمام بحرانهايي كه ناتو در آنها دخالت كرده به كشورهاي اسلامي تعلق داشته است
طرح گسترش حوزه فعاليت ناتو در خارج از مرزهاي شرقي اعضاي اصلي , در نشست آبانماه سال 1370 سران اين سازمان در رم به تصويب رسيد
برخي تحليلگران , گسترش ناتو به شرق را فريبي از جانب آمريكا براي يكه تازي در جهان پس از فروپاشي نظام دو قطبي سابق قلمداد مي كنند
برخي محققان اسلامي , گسترش ناتو را در راستاي نظريه برخورد تمدنهاي هانتينگتون با هدف مقابله با كشورهاي اسلامي و جهان اسلام مي دانند
با فروپاشي شوروي , مقابله با انقلاب اسلامي و جنبشهاي اسلام گرا , تنها نقطه مشتركي بود كه مي توانست توافق اعضاي ناتو را به خود جلب كند