قسمت اول ة علامه محمد تقي جعفري
« هم موضع سره , ولجا امره , و عيبه علمه , و موئل
حكمه . » (1 )
« آنان دارندگان راز پيامبر و پشتيبان امر وي و ظرف علم و مرجع
قوانين . »
پس از مسئله نبوت در اسلام , با اهميت ترين مسئله اي كه نزد همه
فرق و طوايف مسلمين مطرح است . مسئله اهل بيت (ع ) است . در اين كه
خاندان عصمت از همه آلودگي ها و هوي هاي نفساني و پليدي ها دور
بوده , مقام بي همتايي از فضل و فضيلت و تقوا و تقرب به بارگاه الهي را
دارا بوده اند , كسي ترديد نكرده است .
« عبدالرحمان بن خلدون » محقق و متفكر مشهور در بحث از اسناد
كرامات و خارق العاده به اهل بيت , اين جمله را مي گويد :
« وقتي كه كرامات براي اشخاص ديگر امكان پذير و از آنان به وجود
مي آيد , چه گمان مي بري در حق اهل بيت , با آن علم و دين و آثاري كه از
نبوت در آنان بوده و عنايتي كه خداوند متعال به اصل شريف آنان
(پيامبر اكرم داشته و آن عنايت به شاخه هاي پاكيزه آن اصل كريم رسيده
است » (2 )
آن چه كه در عبارات فوق ديده مي شود , از گوينده اي (ابن خلدون )
است كه به آن اندازه كه از ساير فرق و مذاهب مسلمانان آگاهي داشته
است , از مكتب اهل بيت و مختصات روحي آنان اطلاعي نداشته است .
با اين حال توصيف او همان است كه پيروان اهل بيت معتقدند كه آنان از
نظر علم و دين و اتصال روحي و جسمي با پيامبراكرم برتر از همه
بوده اند.
در جمله ابن خلدون , اهل بيت عصمت مخصوصا در برابر ديگران
منظور شده است , زيرا او مي گويد :
« كرامات و خارق العاده ها از ديگر اشخاص به ثبوت رسيده است ,
چه رسد به اهل بيت كه ... »
تاكنون هزاران كتاب و مقاله درباره عظمت مقام الهي اين دودمان
طهارت , چه به وسيله شيعيان و چه به وسيله سنيان نوشته شده ,
محبوبيت و عظمت آنان به عنوان ضرورت اسلامي مورد اعتقاد همه
قرار گرفته است . در اين مبحث به ذكر سه مسئله قناعت مي ورزيم :
مساله اول ـ پاداش رسالت : پيامبر اكرم (ص ) پاداش رسالت خود را
محبت و وداد اهل بيت قرار داده است . اين كه پاداش رسالت , محبت و
وداد خاندان عصمت است , مستند به آن وحي اي است كه هيچ يك از
عناصر شخصيت طبيعي پيامبر نمي تواند در آن دخالتي داشته باشد ,
پيامبري كه نژاد پرستي و بهره برداري شخصيتي از نسب را محكوم
كرده , و پيوستگي خويشاوندي را ملاك هيچ عظمتي نمي داند , و در
گفتار و دستورات خود , عواطف و احساسات طبيعي معمولي را دخالت
نمي دهد , نمي تواند اهل بيت خود را در مجراي آن پديده ها توصيه كند و
آنان را معادل قرآن معرفي كرده , يكي از دو نقل اساسي اسلام قرار بدهد :
« من در ميان شما دو وزنه سنگين مي گذارم : قرآن و عترتم را. »
پيامبري كه آيه زير را از خدا آورده است : « و هنگامي كه (يا بدان
جهت كه ) خداوند ابراهيم را با حوادثي آزمايش كرد و ابراهيم از عهده
آن آزمايش ها برآمد , خدا گفت : من تو را پيشوا براي مردم قرار مي دهم .
ابراهيم گفت : از نسل من هم به پيشوايي مي رسند خدا گفت : پيمان من
در امامت و پيشوايي به ستمكاران نمي رسد . » (3 )
با اين حال چگونه مي تواند آن همه درباره تعظيم اهل بيت خويش و
پيروي از آنان توصيه اكيد كند و پاداش رسالت خود را محبت عاطفي
به آنان قرار بدهد !
مساله دوم : مفاد آيه مباركه قرآني است كه مي گويد : « بگو به آنان من
پاداشي براي رسالت خود نمي خواهم مگر محبت و وداد بر اهل
بيتم . » (4 )
دليل قاطع براي اثبات اين كه موضوع محبت دودمان عصمت , فوق
پديده نسب و اتصال خانوادگي است , همين آيه است . توضيح اين كه
قرار دادن رسالت پيامبر با آن همه عظمت الهي كه داشته است , در
مجراي معامله اي كه قيمتش محبت و عواطف طبيعي بوده باشد , حتي
شايسته يك انسان خردمند هم نيست كه يك عمر با همه عقايد و رفتارها
و فرهنگ ها و افكار مبارزه كند و آن ها را مبدل به بهترين عقايد و
مترقي ترين فرهنگ و منطقي ترين رفتار و سازنده ترين افكار كرده سپس
بگويد : « پاداش من عبارت است از اين كه به فرزندان من محبت كنيد! » و
با اين توصيه آن قانون اساسي را به هم بزند كه مي گويد ارزش و عظمت
واقعي اشخاصي از پدران و مادران آنان سرچشمه نمي گيرد , بلكه معلول
احساس تعهد برين و انديشه و رفتار مطابق آن احساس است كه تثبيت
آن در عقول و دل هاي مردم , خود جزئي از رسالت آن خردمند است .
وابسته كردن اصول انساني به يك پديده غير اختياري , مساوي
نابود كردن همه تكامل ها و رشدهاي واقعي است . لذا بايد آيه پاداش
رسالت را با دقت بيشتري در نظر بگيريم كه منظور از اين محبت
چيست اين محبت را مي توانيم از آياتي كه درباره بي نيازي رسالت
پيامبر اكرم از پاداش هاي معمولي وارد شده است و اين كه پاداشي كه
درخواست كرده , حقيقتي مافوق ارزش هاي معمولي است , درك كنيم .
« و تو از آنان پاداشي براي رسالت نمي خواهي , اين رسالت (يا اين
قرآن ) جز عامل تذكر براي عالميان نيست . » (5 )
« به آنان بگو من براي رسالتم مزدي نمي خواهم . مزد من (حركت و
تحول ديني ) كسي است كه مي خواهد راهي به سوي خدا اتخاذ كند . » (6 )
در اين دو آيه مباركه , پاداش خود را گرويدن به دين و نجات از
گمراهي ها و رهسپار شدن مردم به سوي كمالات انساني معرفي مي كند.
بنابر مضمون دو آيه , مودت قربي (محبت به اهل بيت ) راهي به سوي
خدا و وسيله ذكر (اعتلاي روحي ) عالميان است .
خداوند متعال در يكي از آيات قرآني , منفعت و پاداش رسالت را از
پيامبر نفي كرده , آن را به خود مردم مربوط ميكند.
« به آنان بگو آن چه كه به عنوان پاداش رسالت از شما درخواست
كرده ام , براي خود شماست . پاداش من فقط باخداست . » (7 )
مسلم است كه پيامبر از هيچ كس هيچ گونه پاداشي جز محبت و
وداد خاندان عصمت براي خود نخواسته است . نتيجه بديهي اين آيات
اين است كه تبيعت مردم از خاندان عصمت , آن منفعت والاست كه به
خود مردم مي رسد نه به خود پيامبر اكرم . اين نتيجه به هر دو تقدير (اجر
متعدد و اجرا واحد) تفاوتي نمي كند.
در پنج آيه از قرآن مجيد پاداش رسالت را به خدا منسوب مي نمايد :
« من براي رسالت خودم هيچ پاداشي نمي خواهم .پاداش من فقط به
عهده پرورنده عالميان است . » (8 )
اين آيات به ضميمه آيه مودت , گوياي اين حقيقت است كه محبت
و وداد اهل بيت (ع ) عنايت خداوندي بر بندگان است كه به عنوان پاداش
مقرر شده است .
مساله سوم : توجه جدي و توصيف و توصيه اميرالمومنين در موارد
متعدد از نهج البلاغه درباره اهل بيت است .اين همان اميرالمومنين است
كه در راه اعلاي كلمه حق با عموها و خويشاوندان نزديكش مبارزه ها
كرد و چند نفر از آنان را از پاي درآورد.
همه محققين در تاريخ اسلام مي دانند كه او با « عقيل » كه برادر
بزرگترش بود , چگونه رفتار كرد و برادر بودنش با عقيل , او را از عدالت
محض منحرف نكرد. با جلوگيري از خواسته هاي مادي عقيل , او روانه
شام شد.
آيا احتمال مي رود كه اين همه تاكيدات اميرالمومنين درباره
خاندان عصمت , براي اشباع عواطف طبيعي بوده باشد
ائمه معصومين عليهم السلام گيرنده علوم پيامبر و مرجع قوانيني
كه آورده بود هستند. تاكنون هيچ محقق كلامي و تاريخي و ادبي و فقاهي
و اجتماعي , چه در زمان خود ائمه معصومين عليهم السلام و چه در
قرون و اعصار بعدي , نتوانسته اند در علوم و معارف آنان اشكال و
اعتراضي وارد كنند. ديده نشده است كه ائمه معصومين (ع ) در برابر
سئوالي ناتوان بمانند. با اين كه مي دانيم متصديان امور در دوران
بني اميه و بني عباس , كوشش هاي جدي براي گرفتن نكته ضعف با
راه هاي گوناگون از آن پيشوايان الهي داشته اند.كتاب « مغز متفكر شيعه »
كه در دوران ما به وسيله دانشمندان اروپايي درباره علوم و معارف
جعفربن محمد عليهماالسلام تاليف شده , خيره كننده و فوق تصور
است . در منابع معتبر اسلامي , مناظره ها و گفت و گواهاي ائمه بااصحاب
مكتب هاي آن روز كه ريشه هاي اصلي ايدئولوژي ها و جهان بيني هاي
امروز است , ثبت شده است .
از نظر شناخت عقايد و حكام و ساير معارف اسلامي , روشن است
كه ائمه معصومين در عالي ترين مقام بوده اند و چنان كه در تفسير
موضوعي متذكر خواهيم گشت , اتصال آنان به معدن وحي , حقيقي
ثابت شده است .
در كتاب كافي در ابواب متعددي اين مساله وجود دارد كه ائمه
معصومين منبع الهي علوم و معارف خود را از پيامبر اكرم (ص )
گرفته اند.
پاورقي
1 ـ نهج البلاغه , خطبه .2
2 ـ مقدمه ابن خلدون , ص 334
3 ـ سوره بقره , آيه 124
4 ـ سوره شورا , آيه .23
5 ـ سوره يوسف , آيه 104
6 ـ سوره فرقان , آيه .57
7 ـ سوره سبا , آيه .47
8 ـ سوره شعرا , آيات 109 , 127 , 145 و 180
برگرفته از كتاب ترجمه و تفسير نهج البلاغه

|
به ياد يكي از مترجمين نهج البلاغه
|

آيت الله سيدعلي نقي فيض الاسلام مترجم نهج البلاغه در سال
1283 هجري شمسي در خميني شهر اصفهان چشم به جهان گشود .
وي پس از كسب مقدمات علوم ديني در نجف اشرف از محضر
حضرت آيات عظام : سيدابوالحسن اصفهاني , شيخ ضياالدين عراقي ,
شيخ محمدكاظم شيرازي , شيخ عباس قمي استفاده كرد و به درجه
اجتهاد نائل شد.
علامه سيدعلي نقي فيض الاسلام در سال 1325 هجري شمسي
شروع به ترجمه و شرح نهج البلاغه كرد و پس از 6 سال با مراجعه به
تمام شرح هاي فارسي و عربي , نهج البلاغه اين گنجينه علوم و معارف
اسلامي را در شش جلد ترجمه كرد و با استفاده از خط نستعليق و نسخ
استاد طاهر خوشنويس , آن را به چاپ رساند.
ترجمه و شرح صحيفه سجاديه كه داراي 54 دعا از امام
زين العابدين (ع ) است , ترجمه و تفسير قرآن كريم در سه جلد , ترجمه
كتاب خاتون دو سراي در شرح حال حضرت زينب كبري عليهاالسلام ,
بنادر البحار ترجمه و شرح كتاب بحارالانوار علامه محمدتقي مجلسي ,
رهبر گمشدگان و چراغ راه درباره معراج رسول اكرم (ص ) و دهها رساله
و جزوه از جمله آثار اين عالم محقق است .
علامه سيدعلي نقي فيض الاسلام در 24 ارديبهشت سال 1364
هجري شمسي در 80 سالگي دارفاني را وداع گفت .
آرامگاه وي در بهشت زهراي تهران قرار دارد.

مهاجرالي الله
شهيد حجت الاسلام شيخ محمد حسن ابراهيمي
|

اشاره :
در تاريخ 14 فروردين سال جاري حجت الاسلام محمدحسن
ابراهيمي بعد از اقامه نماز جمعه در شهر جرج تاون كشور گويان توسط
افراد ناشناس ربوده شد و 35 روز بعد جنازه وي پيدا و ديروز به
جمهوري اسلامي ايران منتقل گرديد.
آنچه ميخوانيد , اجمالي از زندگي اين شهيد مهاجرالي الله است .
او متولد سرزمين عشق و شهادت , كربلا بود. آن هنگام كه در سال
1346 چشم به جهان گشود بارگاه حسين بن علي عليه السلام را در پيش
چشم داشت . پدر و مادر كه هر دو از خانواده هاي مذهبي منطقه جنوب
بودند او را محمدحسن نام نهادند.
زمان كوتاهي از تحصيلات دبيرستانش نگذشته بود كه به عشق مولا
و مقتدايش حسين عليه السلام بر منبر مي رفت و ذكر مصيبت مي گفت .
حرارت عشق حسيني آرامش نمي گذاشت . با سرعت تحصيلات دوره
دبيرستان و سطح حوزه را گذرانيد و با استعداد سرشارش به مدت پنج
سال در دروس خارج فقه و اصول حوزه شركت كرد و نيز كارشناسي
ارشد حقوق بين الملل را پايان برد. همزمان با تقويت زبان و ادبيات
عرب , زبان هاي زنده دنيا را جهت تبليغ و ارائه مكتب شريف اسلام در
سطح عالي فرا گرفت به طوري كه جهت تدريس فقه و اصول به زبان
انگليسي تسلطي كامل يافت . كاملا هويدا بود كه او به عشق اهل بيت
عليه السلام , تحصيلات و مدارج علمي را وسيله اي جهت نشر معارف
اهل بيت قرار داده بود تا بتواند در سرتاسر عالم انوار تابناك اين مكتب
الهي را نشر و ترويج نمايد.
در معرفي خود همواره مي گفت : « روضه خوانم » .
ايمان , تقوا , طهارت , ساده زيستي و بي نام و نشاني از ويژگي هاي
اخلاقي وي بود. هيچ ادعايي جز تبليغ دين نداشت . در ارشاد و هدايت
جوانان سعي بليغ داشت و با جاذبه و اخلاق حسنه اي كه داشت همه جا
خيل جوانان مشتاق , گرداگردش بودند. چهره بشاش و نوراني همراه با
اطلاعات وسيع , شخصيتي جالب و جاذب از ايشان ساخته بود كه هر
كس يكبار او را مي ديد شيفته اخلاقش مي شد , او جاذبه اي معنوي و
الهي داشت .
عظيم و پرمحتوا , اما ساده و بي آلايش و بي تكلف بود , سفارشش در
باره دوستان مهر و محبت و خدمت و در باره ديگران صبر و بردباري و
ارشاد و هدايت بود , تا آنجا كه عده اي به واسطه اخلاق و تربيت صحيح
ايشان به اسلام و تشيع مشرف شدند. حتي آنها كه به اسلام هم عقيده
نداشتند او را به عنوان يك انسان نمونه و اسوه قبول داشتند.
شهيد بزرگوار حضرت حجت الاسلام آقاي شيخ محمدحسن
ابراهيمي كه عاشق اهل بيت و امام زمان (عج ) بود , در حالي ملبس به
لباس سربازي امام زمان (عج ) به دست مبارك رهبر انقلاب حضرت
آيت الله خامنه اي (مدظله العالي ) مي شود كه چشمان خود او و همه
حاضران در جلسه غرق در اشك است . معنويت و نورانيت حضور مقام
معظم رهبري و وجود شور و عشق به خدمت اهل بيت در اين سرباز
مخلص سبب مي شود كه شعله هاي هجرت در وجودش افروخته شود.
همه مطالبي را كه بر منبر مي گفت از عمق وجودش برمي خاست و
همه آنها را با تمام وجود قبول داشت و مي خواست آنها را به منصه بروز
و ظهور برساند. اگر مي گفت « ياليتنا كنا معكم » با تمام قوا منتظر دعوت
جهت انجام وظيفه بود. اگر خطاب به مولايش مي گفت : « السلام علي
الخدالتريب و البدن السليب و الشيب الخضيب » از آقا و مولايش
مي خواست كه اينها را نصيبش كند.
بالاخره دعايش مستجاب مي شود , جسدش را در ديار غربت با
دست هايي بسته پيدا مي كنند , در حالي كه در اثر شليك گلوله ها به سرش
همه محاسنش خون آلود شده و سرتاسر صورتش را خاك هاي غربت
فرا گرفته بود , بر بدنش آثار شكنجه هاي شقاوت و سنگدلي ديده مي شد.
اينها آرزوهايي بود كه همواره اظهار مي داشت و مستمعان روضه اش اين
جملات را خوب به خاطر دارند.
مقتداها و اسوه هايش سيدالشهدا عليه السلام , ابي الفضل العباس و
مسلم بن عقيل بودند. او چون پيك اسلام در ديار بي ايماني و كفر بود با
مولايش مسلم بن عقيل شباهت داشت . در نهايت شجاعت و مردانگي
رسالت تبليغ را به نحو احسن انجام داد و از تهديدات دشمن هيچ
هراسي به دل راه نداد.
در اين راه مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد و با ضربات مشت و آهن
چهره اش مضروب مي شود به طوري كه هفت , هشت بخيه مي خورد. اين
حادثه را به هيچ كس نگفت , حتي نزديكانش نيز اين را نفهميدند , چون
در راه انجام وظيفه سربازي امام زمان (عج ) بود , جان بركف همچون
كوهي استوار ايستاده بود تا مكتبي را كه به آن عشق مي ورزيد , در
دورترين نقطه عالم رواج دهد. شيعيان كشور گويان و كشور ترينيداد و
توباگو را تشويق مي كرد كه نام دخترانشان را فاطمه بگذارند , از علي و
اولادش عليهم السلام با آنها حرف مي زد. عشق به صاحب الزمان (عج )
را در دل هاي آنها زنده مي كرد , تا سرانجام دشمنان خوني اسلام ناب , او
را مظلومانه و غريبانه و تحت دلخراش ترين شكنجه ها به شهادت
رساندند.
جمله معروف مولايش كه مي گفت « ولو قطعتتني في الحب اربا اربا » ,
به منصه ظهور مي رسد و به مقتضاي « ان كان دين محمد لم يستقم الا
بقتلي فياسيوف خذيني » , شكنجه و ضرب و شتم و شهادت را در راه
خدمت مقدس همچون شهد و عسل پذيرا مي شود و يك وجب پاپس
نمي نهد و سنگر را خالي نمي كند. شباهتي هم به مولايش
ابي الفضل العباس دارد , خرد شدن اعضاي بدنش در زير شكنجه هاي
ظالمانه و وحشتناك دشمن , خوردن دو گلوله تير به هر دو چشمش و
شكنجه و ضرب و شتم در حالي كه دست ها و پاهايش بسته بود و از
خود دفاع نمي توانست بكند.
فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي و شمه اي از تحقيقات اين شهيد
بزرگوار عبارتند از :
الف ) سوابق تدريس
1 ـ ادبيات عرب و مكالمه عربي , اصول فقه و مكاسب محرمه در
مدارس حوزه علميه قم .
2 ـ تدريس در مدرسه حجتيه (طلاب خارجي )
3 ـ تدريس زبان انگليسي
ب ـ سوابق اجرايي
1 ـ مترجم زبان انگليسي در سازمان حوزه ها و مدارس علميه خارج از
كشور
2 ـ مسئول امور حقوقي مركز جهاني علوم اسلامي .
3 ـ تبليغ دين در داخل كشور(از سال 1369 به بعد) .
4 ـ همكاري با سازمان مدارس در سمت هاي مختلف از جمله اعزام به
كشورهاي حوزه كارائيب (كوتاه مدت ) و اعزام به گويان از سال 1381
(مديريت كالج مطالعات عالي اسلامي در اين كشور و كرسي استادي در
اين كالج )
5 ـ امام جمعه شيعيان در شهر جورج تاون (مركز گويان )
6 ـ مترجم همزمان در كنفرانس ها و ميزگردهاي مختلف .
7 ـ كارشناس كنگره جهاني اهل بيت عليهم السلام .
8 ـ كارشناس امور حقوقي كميته امداد امام خميني .
برخي از فعاليت هاي شهيد در كشور گويان « آمريكاي جنوبي » از اين
قرار است :
الف فعاليت هاي متمركز
1 ـ ثبت رسمي مدرسه امام محمدباقر عليه السلام به عنوان مركز
مادر.
2 ـ اخذ مجوز فعاليت كالج بين المللي مطالعات اسلامي از دولت
گويان .
3 ـ اداره فعاليت هاي آموزشي كالج اسلامي ,
4 ـ تدريس در كالج اسلامي
ب ) فعاليت هاي غيرمتمركز
1 ـ نظم و انتظام بخشيدن به كلاس هاي درس و فعاليت هاي آموزشي
مجموعه هاي تحت پوشش مساعدت بگير سازمان : مدرسه امام حسين
عليه السلام در ترينيداد و توباگو , مدرسه امام علي عليه السلام در كشور
سورينام , مدرسه امام محمدباقر عليه السلام در شهر ليندن گويان ,
مدرسه امام صادق عليه السلام در شهر باربيس گويان
2 ـاقامه نماز جمعه و جماعت و احياي مناسبتهاي اسلامي
3 ـ فعاليت هاي راديويي و تلويزيوني در جهت نشر معارف اسلامي .
4 ـ برگزاري مراسم دعا
5 ـ سخنراني و پاسخ به سئوالات در مساجد و مدارس برادران اهل
سنت .
6 ـ برگزاري كنفرانس هاي متعدد و نمايشگاه قرآني و راه اندازي
دارالقرآن .
7 ـ تعميرات و آماده سازي امكانات مورد نياز مدارس مساعدت بگير
تحت پوشش سازمان .
محمد رباني

|
پيامي به جوانان
به قلم اميرمومنان
|

نامه اميرمومنان به امام حسن عليه السلام تحت عنوان « پيامي به
جوانان » با قلمي روان منتشر شد.
نامه 31 نهج البلاغه از اميرمومنان علي عليه السلام به فرزند جوان
خويش امام حسن مجتبي عليه السلام از آنچنان گستره و وسعتي
برخوردار است كه در فراسوي اعصار براي همه جوانان و تمامي مردمان
در هميشه روزگاران حاوي نكات عبرت آموز است .
مطالب اين كتاب كه پيش از اين به صورت مقالات عقيدتي در
روزنامه جمهوري اسلامي به چاپ رسيده به قلم آقاي علي اكبر
مظاهري مي باشد كه توسط انتشارات پارسايان قم منتشر شده است .
مترجم محترم در پيشگفتار اين كتاب مي گويد :
« شمشير خون چكان را نهادن و بي فاصله , قلم جوهرافشان را
برداشتن و نوشتن , كاري است شگفت كه از هر كس برنيايد!
امير دلاوران و مولاي حكيمان (ع ) هنگام بازگشت از ميدان نبرد
خونبار با شاميان , در فرصتي , ذوالفقار را در نيام نهاد و قلم را از نيام
بركشيد و اين نامه را به فرزند خويش , و نيز به همه جوانان و همگي
آدميان در هميشه روزگاران نگاشت .
معمول آن است كه هر فرمانده سپاه , در آن پيكار خونبار و به آن
هنگامه بحراني و ناآرام , سخت پريشان خاطر و آشفته انديشه باشد و
جز به سامان بخشي سپاه و فرجام كار آن نينديشد و جز به كار لشكريان
نرسد; اما اميرمومنان (ع ) كه به آغاز و انجام حيات آدميان مي انديشد و
راهبر همه مردمان در هميشه زمان است . هيچ كاري وي را از كار ديگر باز
نمي دارد. جان او كه درياهاي بي كرانه , در برابر آن ناچيزند و عزم او كه
كوههاي سترگ و قله هاي آسمان فرساي آنها در قياس باآن بي وزن اند ,
در كشاكش دهر , هراسان نمي شود و هنگامه آشفتگيها بي قرار و پريشان
نمي گردد.
آري ! هيچ حادثه اي آن حضرت را از انديشه ورزي و اقدام در باب
آنچه مي بايد و مي شايد , باز نمي دارد.
اگرچه اين نامه , در اصل , براي فرزند صلبي آن حضرت , امام حسن
مجتبي (ع ) نوشته شده ; اما منشوري است تابناك براي همه فرزندان
روحاني اميرمومنان و پيامي است جاويدان براي همه جوانان و همه
رهجويان و همه سعادتخواهان , در هميشه روزگاران , كه بسياري از
رازهاي زندگاني اين جهاني و آن جهاني را كاويده و براي بخشهاي
گوناگونه حيات آدميان , رهنمون ارائه فرموده است . »
نويسنده در ادامه , روي سخن را به معلم بزرگ بشريت , اميرمومنان
علي عليه السلام باز گردانده و مي نويسد :
« مولاجان ! اگرچه مي دانيم كه ديگر مادر گيتي , مولودي چونان تو
نمي آورد; اما ما , همگي مان و به خصوص جوانان مان , سخت محتاج
هدايت توييم . به جان حسن عزيزت , كه اين نامه را به او نوشتي ,
حسن ها و جوانهامان را نوازش فرما!
پدر جان ! باب رحمتت را هيچگاه به روي مان مبند و ما فرزندانت
را , اگر چه برخي مان گاهي جاهلي و بچگي مي كنيم , به نظر رحمت و
عنايت بنگر.
علي جان ! بر ما سرگشتگان وادي حيرت , نور معرفت بتابان , تا در
پرتو لطف تو , از خامي درآييم و راه به سر منزل سعادت بريم .
يا علي ! همه مان و به خصوص جوانان مان در اين زمان , بيش از هر
زمان , به رازگشايي ات محتاجيم . به گوش جانهامان راز بگو و رازهاي
ناگشوده مان را بگشا , تا ديده هامان واشوند.
اماما! اگرچه ما , در انتظار رويت خورشيديم اما اكنون كه از ديدن
اسرار نهان محروميم و از دريافت باطن حقايق درمانده ايم و پرده هاي
ستبر شده بديها و كژيها جلوي ديده هامان را پوشانده است , تو
گوشه هايي از پرده ها را كنار بزن و پاره هايي از آنچه را ديده اي و
يافته اي , به ما نيز بنمايان .
اي شيرين دهان ! گوشهاي جانهامان را بر آموزه هاي لطيف وحياني
و آسماني ات گشوده ايم . از آن زمزمه هاي قدوسي و بهشتي ات بر ما
بخوان . »
كتاب « پيامي به جوانان به قلم اميرمومنان » در 75 صفحه و به طرز
نفيسي توسط انتشارات پارسايان قم (7740069 ـ 0251 ) به بازار
كتاب ارائه شده كه مطالعه آنرا به همه رهپويان طريق هدايت , بويژه
جوانان توصيه مي كنيم .

|
|
| |