روزنامه جمهوري اسلامي 26/02/1383 صفحه هنر و ادبيات

* نامه رسيده
وقتي مسئولين در كما به سر مي برند!

رويدادهاي فرهنگي هنري
نامه رسيده
وقتي مسئولين در كما به سر مي برند!




اينك پس از تماشاي فيلم « كما » مي توان اطمينان حاصل كرد كه موسسه « پويافيلم » در حال بازسازي فيلم هاي فارسي قبل از انقلاب است و اين كار را به شدت و پيگيرانه در دستور كار خود قرار داده است . برخي از محصولات تصويري اين موسسه در سال هاي اخير را با هم مرور كنيم : « زخمي » بازسازي فيلم « بت » « تكيه بر باد » ورسيون به روز شده « پنجره » , « عطش » نسخه تين ايجري « خداحافظ رفيق » و از همه عجيب تر « پاكباخته » كه كپي ضعيف فيلمفارسي هاي مبتذلي مثل « دزد و پاسبان » (1349 ) و « شادي هاي زندگي ما » (1355 ) . و اما « شارلاتان » ـ جديدترين ساخته اين موسسه ـ بازسازي فيلم « يكه بزن » است ...و « شب هاي تهران » و « آواز قو » كه اوج حمله به ارزش هاي جمهوري اسلامي است .
نكته ديگر دخالت مستقيم ـ « حسين فرحبخش » ـ در فيلمنامه , كارگرداني و گاه حتي فيلمبرداري , موسيقي و... است . به عبارت ديگر اكثر فيلم هاي « پويا فيلم » را نمي توان حاصل دانش و توانايي كسي دانست كه اسمش به عنوان كارگردان بر پرده ثبت مي گردد. و دامنه اين دخالت ها به حدي رسيده كه گاه فيلمساز را از ادامه كار منصرف كرده است . فيلم هاي « عقرب » , « عطش » و...در عوض به جاي كارگردان , خود تهيه كننده بقيه مراحل را ادامه داده است ; در تيتراژ فيلم « كما » ـ محصول نوروزي « پويا فيلم » ـ نيز از « فرحبخش » با عنوان مشاور كارگردان ياد شده است . روشي كه مسئولين موسسه براي خود برگزيده اند نشاني از زيبايي شناختي هنري , ارتقا سطح فرهنگي بيننده ايراني و كمك به پيشرفت سينماي ايران ندارد. محصولات اين موسسه به مجموعه البسه اي مي مانند كه به صورت سري دوزي و صرفا به قصد اشباع بازار از يك توليدي خارج و در معرض ديد قرار مي گيرد. و البته فرصت طلبانه مجموعه ارزش هاي انقلاب را هم مورد حمله قرار مي دهد.
نوع پرداخت بصري اين نوارهاي متحرك به گونه اي است كه نيت واقعي تهيه كنندگانشان را لو مي دهد. دوربين روي مظاهر زندگي لوكس و غربي مانور مي دهد و دكورهاي شكيل و رنگين و اتومبيل هاي مدل بالا را به رخ مي كشد. هنرپيشه ها در خانه هاي شيك شمال شهر يا ويلاهاي كنار دريا با دور نماهايي چشم نواز ديالوگ مي گويند. ريتم شش و هشت و ترانه هاي خالتوري هم كه از اركان اساسي موسيقي متن اين فيلم ها محسوب ميشود. اما ببينيم « كما » با قالب و ساختاري شبيه به يكي از پرفروش هاي قبلي « پويا فيلم » ـ « آواز قو » ـ تحت چه شرايطي اكران شده و چگونه فيلمي است
« كما » در جشنواره فجر حضور نداشت ! دلايل احتمالي مختلفي را مي توان براي اين عدم حضور رديف كرد :
الف ـ ممانعت از لو رفتن سوژه و حفظ تازگي داستان فيلم به گونه اي كه بيننده تا قبل از رفتن به سالن نمايش از خط كلي سناريو بي اطلاع باشد. طبعا عدم انتشار مجلات سينمايي و روزنامه ها در نخستين روزهاي اكران فيلم تا پايان تعطيلات نوروزي مي توانست تا حدود زيادي نيت تهيه كنندگان را برآورده سازد.
ب ـ پيشگيري از برانگيخته شدن برخي حساسيت هاي مطبوعاتي در مورد مواضع سياسي تند فيلم تهيه كنندگان قطعا به ياد داشته اند كه چند سال پيش اكران نوروزي فيلم « پارتي » (سامان مقدم ) با چه اشكالاتي مواجه شد.
ج ـ خلع سلاح منتقدين سينمايي كه هر ساله بر فيلم هاي جشنواره يادداشت و نقد مي نويسند. بسياري از دست اندركارن سينماي ايران معتقدند كه نقدهاي منفي جشنواره اي ممكن است به از دست رفتن تعدادي از تماشاگران بالقوه فيلم كه روزنامه و مجله مي خوانند منجر گردد.
دـ « كما » يك حريف خطرناك هم پيش رو داشت : « مارمولك » (كمال تبريزي ); فيلمي كه مي توانست محصول تازه « پويا فيلم » را از سكه انداخته و به كما فرو برد. اما در واپسين روزهاي سال گذشته ناگهان ورق برگشت و « مارمولك » به كما فرو رفت . روزنامه « شرق » در اولين شماره خود پس از اتمام تعطيلات نوروزي نوشت :
« شايعه اي غير موثق وجود دارد كه دو تن از تهيه كنندگان با نفوذ سينما كه در اكران نوروزي فيلم داشته اند در توقيف نمايش فيلم در ايام نوروز نقش مهمي داشته اند...كمال تبريزي ...در گفتگو با ايسنا تلويحا گفته بود : « متاسفانه وقتي در سينماي ايران يك فيلم خوب به معني استقبال عمومي ساخته مي شود قاعدتا بايد اهالي سينما خوشحال شوند اما در ايران اتفاق بر عكس مي افتد و برخي از همكارانمان دوست دارند آن فيلم شكست بخورد... » البته سازندگان فيلم در عين حال معتقدند كه ترويج چنين شايعه اي از سوي خود اين تهيه كنندگان بوده تا قدرت خود را براي ترساندن ديگران به رخ بكشند. كه جدال چند سال اخير تهيه كننده « مارمولك » و آن تهيه كنندگان به نوعي دامن زننده به اين شايعه است ... »
در چنين شرايطي « كما » بر پرده نقره اي نوروز جا خوش كرد و در غياب « مارمولك » , در مقابل « بوتيك » (حميد نعمت اله ) , « ملاقات با طوطي » (عليرضا داودنژاد) و « علي و دني » (وحيد نيكخواه آزاد) قد راست كرد. « علي و دني » رقيب چندان قدري براي « كما » به حساب نمي آمد; يك فيلم كودكانه با اهداف فرهنگي , اما اكثر دست اندركاران سينما حدس مي زدند كه « ملاقات با طوطي » با لشگري از ستارگان پولساز و ايده نسبتا جديدش حريف اصلي « كما » باشد , اما تماشاگران پيش بيني ناپذير سينماي ايران از طوطي آقاي « داودنژاد » استقبال نكرده و به ملاقاتش نرفتند اين شكست غير قابل انتظار نيز بر سكه هاي صاحب « كما » افزود. « بوتيك » كه چند هفته زودتر از ديگر برنامه هاي اكران نوروز به نمايش درآمد از همان ابتدا رقيب مطرحي براي « كما » محسوب نمي شد هر چند ستاره اصلي اين فيلم هم « محمدرضا گلزار » بود.
« گلزار » بوتيك يك « گلزار » ريشو , ساكت , غمگين و شلخته بود اما « گلزار » كما همان مانكن جذاب « ايكات » با صورتي تراشيده , البسه شيك و روحيه اي عصيانگرانه شبيه به « جيمزدين » بود كه هم خوب مي رقصيد هم راه و رسم عاشق شدن را بلد بود. هم نابغه اي عاشق است كه حكومت اسلامي قدرش را نمي داند و بايد از اين كشور برود و همه در حسرت رفتنش اشك ماتم بريزند. اوست كه به مقام والاي شهيدان ضمن پرخاش به مامور انتظامي , اهانت مي كند. به اين ترتيب دور از چشم « مارمولك » و در شرايطي كه حناي « طوطي » رنگ باخته بود « كما » ي « حسين فرحبخش » به قدرت بلامنازع اكران نوروزي تبديل شد و بار ديگر ثابت كرد كه فروش يك فيلم تنها به محتوا , بازيگران و ساختار نيست و مي توان اثري به روز شده از سينماي قبل از انقلاب را روي پرده آورد و فعلا فقط رقص زن ها را حذف كرد (البته با سياست هاي ارشاد فعلا مردها به جاي آنها مي رقصند). و به جاي آدم هاي بد , مذهبي هاو حكومتي ها را گذاشت . حكومتي هاي نامرد , مال مردم خور و ثروتمندتر از طاغوتيان رژيم شاه ... البته اين فرمول خوب جواب مي دهد. اگر فيلمي اين چنيني ساختيد به جشنواره ندهيد , در زمان سكوت مطبوعات اكران كنيد و چند قلم به دست را هم بخريد تا مطالبي در مطبوعات مختلف در وصف آن بنويسند , آنگاه مي توانيد فرهنگ و هنر و ارزش هاي يك كشور را در كما ببريد و حساب بانكي خودتان را پر كنيد.
فيلم « كما » با حركت كليشه اي دوربين بر در و ديوار اتاق اميرـ يك جوان نابغه ايراني كه نفر اول المپياد رياضي است ـ شروع مي شود. اين نوع حركت , نمايش تصاوير و قاب عكس هاي موجود روي ديوار اتاق و دكورها يكي از سهل الوصول ترين روش هاي ممكن براي معرفي شخصيت در سينماي ايران است . بعد از پايان پذيرفتن تيتراژ فيلم , كم كم متوجه مي شويم كه اين جوان با پدرش ـ حاج رضا ـ كه علي الظاهر فردي صاحب منصب و با نفوذ حكومتي و مذهبي است مشكل دارد. مادر و خواهر امير خارج از كشور زندگي مي كنند. امير به خاطر آنكه نهادهاي اجتماعي به تحقيقات , دانش و نبوغش اهميت نداده اند قصد مهاجرت دارد. و او از همان ابتدا لب به انتقاد مي گشايد و به زمين و زمان بد و بيراه مي گويد. دامنه انتقادات امير به قدري وسيع است كه اگر يك فرد خارجي فيلم را ببيند اين تصور برايش پيش مي آيد كه ايران معاصر مكان مناسبي براي زندگي نيست . و لجنزاري از بدبختي و حسرت است . انتقادها گاه بسيار سطحي و تكراري هستند مثلا اينكه چرا شهرداري چاله و چوله خيابان ها را اصلاح نمي كند چرا مكالمه با تلفن همراه به راحتي ميسر نيست چرا به خاطر عمليات كابل برگردان , تلفن ها موقتا قطع شده اند چرا پسرها و دخترهاي جوان نمي توانند با خيال راحت در اتومبيل هاي آخرين مدل در سطح شهر گردش كنند جنس انتقادهاي فيلم از جنس همان انتقادهايي است كه « تقي مدرسي » (در اواخر دهه 60 ) در كتاب موهن و ضدنظام « آداب زيارت » نثار انقلاب و جمهوري اسلامي كرده بود... جالب است بدانيد كه توزيع و فروش اين كتاب اندك مدتي بعد از چاپ ممنوع شد. اما به همت يا بهتر بگويم بي همتي مسئولين نظارتي سينماي ايران « كما » به زودي در ويديوهاي خانگي در دسترس همگان خواهد بود.
امير يا همان « جيمزدين بدلي » متولد سال 1357 است . او تلويحا نماينده نسل جواني است كه نه انقلاب را تجربه كرده و نه چندان با جنگ و جبهه دمخور بوده . اين نسل انقلاب و جنگ را به مدد اسناد تاريخي اعم از كتبي , تصويري و صوتي شناخته است . امير روزنامه متعلق به يك جناح سياسي خاص را مي خواند , ادعا دارد كتاب هاي زيادي مطالعه مي كند و از هوش و ذكاوت شايان توجهي برخوردار است . البته هيچ حركتي كه نشان دهنده اين مطالعه ها و هوش و ذكاوت او باشد نمي بينيم , ريشه عصيان اين جوان از منظر سازندگان فيلم , رياكاري افرادي مثل حاج رضا است كه انگشتر عقيق به دست مي كنند , ته ريش دارند و ديگران را برادر خطاب مي كنند اما در خلوت خود به ترانه هاي لس آنجلسي گوش مي سپارند , در مهماني هاي پرريخت و پاش شركت مي كنند و در عرض چند ساعت اتومبيل شان را عوض مي كنند. با سرداران نظامي در ارتباطند , نامردي مي كنند. آدم هاي ريشويي در اختيار دارند كه شب ها و روزها براي كتك زدن مخالفان به كار مي برند و... فيلم هاي وطني ظرف چند سال اخير از انبوهي دختر و يا پسر جوان آكنده گشتند كه از سوي والدين اخلاق گرا و يا مصلحت انديششان درك نمي شدند. فهرست اين دست آثار بسيار طولاني است ... اما « كما » تماشاگرش را در قضاوت آزاد نمي گذارد و از همان چند دقيقه نخست يك خط مرزي پررنگ بين خوب ها و بدها كشيده مي شود. فيلم يك بدمن اصلي دارد به نام حاج رضا و يك لشگر از جوانان خوشگل و خوش تيپ كه عقايد او را برنمي تابند. گره اصلي فيلمنامه « كما » بنابه سنت ديرينه سينماي فارسي با يك تصادف خياباني شروع مي شود. بچه پولدار شمال شهري پيرمردي را زير مي گيرد كه پسري قلچماق و دزد ـ حسن ـ دارد با اين تصادف امير ناگهان به داخل زندگي حسن پرت مي شود. اختلاف عقيده امير با پدرش از يك طرف و آشنايي او با حسن از طرف ديگر سبب ساز ورود بچه پولدار به خانه مسكوني بچه جنوب شهري مي شود. فيلم از اين پس به حسن هم مجال خودنمايي مي دهد. حسن عاشق دختر ليسانسيه اي است به نام « مريم » كه به لحاظ طبقاتي فاصله اي بعيد با او دارد. امير هم دلسپرده دختري است به نام « سارا » كه در خارج از كشور منتظرش است . با اين پي رنگ اوليه ماجراها و اتفاقات ديگري مطرح مي شوند كه همگي از فيلم فارسي هاي قبل از انقلاب برگرفته شده اند. به ديگر بيان مي توان « كما » را كلكسيوني از صحنه هاي مختلف و تماشاگرپسند فيلم هاي فارسي محسوب كرد. چند تا از اين صحنه ها را با هم مرور مي كنيم :
الف ) حسن براي نمايش قدرتش به مريم به دروغ با امير گلاويز شده و او را كتك مي زند. براي كشف تشابه رجوع كنيد به فيلم « فرياد زير آب » (1356 ) .
ب ) حسن براي نمايش زندگي تجملي خيالي اش مريم را به خانه اعياني حاج رضا دعوت مي كند و بر طبق حدس و انتظار و با رعايت خط به خط فرمول هاي امتحان پس داده فيلم هاي فارسي , صاحبخانه از راه رسيده و آن دو را غافلگير مي كند. عين همين صحنه در فيلم تين ايجري « بوي گندم » (فرزان دلجو ـ امير مجاهد ـ 1357 ) وجود دارد .
ج ) امير به حسن ادا و اطوارهاي بچه هاي شمال شهري را آموزش مي دهد . در فيلم « جوجه فكلي » (رضا صفايي ـ 1353 ) يك پسر هيپي و جوجه فكلي راه و رسم جاهل شدن را مي آموزد. سازندگان « كما » ايده « جوجه فكلي » را در مسير عكس مورد استفاده قرار داده اند.
د) در پايان فيلم « كما » دختر ليسانسه پولدار به سراغ ابرمرد جنوب شهري مي آيد تا در كنارش زندگي كند. نزديك به چهل سال پيش هم در فيلم « گنج قارون » (سيامك ياسمي ـ 1344 ) شيرين دختر زرپرست زندگي اشرافي را رها كرده و پا به خانه علي بي غم گذاشت .
نمونه ها فراوانند. مي توان سكانس به سكانس فيلم را جلو رفت و نشانههاي آشنا را پيدا كرد. براي جلوگيري از اتلاف كلام فقط به يك مورد ديگر اشاره مي كنيم و مي گذريم : چهار سال پيش فيلمي از « ابوالحسن داوودي » با فيلمنامه اي از « داود ميرباقري » به نام « مرد باراني » به نمايش درآمد كه مسئله « فرار مغزها » را در قالبي دراماتيك و قابل باور گوشزد مي كرد. « مرد باراني » فروش چنداني نكرد شايد به اين خاطر كه شخصيت محوري اش يك دكتر پا به سن گذاشته بود. اما « كما » بر بستر قصه اي مشابه , سن اين شخصيت را تنزل داده است . دكتر « مرد باراني » در اين جا تبديل شده به نفر اول المپياد رياضي شده است . در « مرد باراني » دكتر به واسطه فعاليت هاي سياسي پدرزنش دچار مشكلاتي مي شود , در « كما » هم پدر دختر مورد علاقه جوان المپيادي وابستگي هايي به دربار داشته است . در هر دو فيلم سرانجام مغز متفكر , ايران را به مقصد آمريكا ترك مي كند. پيام اين فيلم ها هم به وضوح مشخص است : در ايران تحصيل , علم , تحقيقات و مدارك بالاي دانشگاه ارزش خود را از دست داده اند. و ...
معجون رنگارنگ آقاي « فرحبخش » سرشار از اغلاط الفبايي و محتوايي است . بياييد چند تا از اين اشتباهات فاحش را با هم مرور كنيم :
الف ـ مريم هر روز اتومبيلش را جلوي در ورودي دانشگاه پارك مي كند در حالي كه دربان هاي دانشگاه اجازه توقف اتومبيل را در آن مكان نمي دهند.
ب ـ تدوين بخش هايي از پرده پاياني فيلم غلط است : ما حسن را پس از اتمام عمل جراحي روي تخت بيمارستان مي بينيم در حالي كه حاج رضا در اتومبيلش به صداي ضبط شده حسن گوش سپرده است . حسن در آن شرايط چگونه قادر بوده تا نوار ضبط كند و بعد هم نوار را در داخل ضبط ماشين حاج رضا بگذارد
ج ـ حسن مبتلا به روماتيسم قلبي است . وضعيت مزاجي او قاعدتا بايد وخيم باشد كه كارش به عمل جراحي كشيده اما در سراسر فيلم هيچ نشانه اي از بيماري روماتيسم قلبي در حسن مشهود نيست . اين افراد غالبا نفس كم مي آورند اما در سراسر فيلم حسن به راحتي مي دود , كتك كاري مي كند حتي مي رقصد , بي آنكه در وضعيت تنفسي اش مشكل پيش آيد.
د ـ در سكانس پاياني مريم به عشق حسن پاسخ مثبت مي دهد. سر تا پاي فيلم را كه زير و رو كنيد هيچ دليلي براي اين پاسخ نخواهيد يافت .
هـ ـ پدر در بيمارستان بستري است اما پسرش در خانه قر كمر مي دهد و با ترانه هاي لوس آنجلسي و كوچه بازاري به اجراي رقص البته ببخشيد به حركات موزون مي پردازد.
در پايان فيلم « كما » دختر ليسانسه به صراحت اعتراف مي كند كه بهتر است ليسانسش را بگذارد دم كوزه و هر چه زودتر مغازه پدرش را راه بياندازد. به تماشاگر فيلم « كما » اين گونه القا مي شود كه مملكت جاي افراد فرهيخته و باسوادي مثل امير نيست و در نهايت , آنكه لياقت ماندن در اين خاك را دارد لات چاقوكش جنوب شهري است چون جايي ندارد كه برود. به نظر شما بازگشت كاملا ناگهاني و بي منطق دختر پولدار به سوي علي بي غم دهه 80 يك جور زانو زدن دانش و آگاهي در برابر زور و سنت و واپس گرايي نيست قسم حضرت عباس را باور كنيم يا دم خروس را
و بالاخره اينكه حرف اصلي ما با تهيه كننده نيست . او براي رسيدن به آن به آب و آتش مي زند. اما آقاي حيدريان , آقاي مسجد جامعي , آقاي صانعي مقدم و آقايان شوراي بازبيني ! اينجا ايران است و شما مسئولين آن . صاحب اين قلم نه پستي دارد نه مسئوليت حكومتي . اگر اين مملكت لجنزار كما است , اقلا به خاطر خودتان و فرزندانتان كمي حساسيت داشته باشيد. نگذاريد اين چنين به ايران عزيز اين همه توهين شود. البته آزادي بيان براي اهل خرد و فكر بايد باشد , انتقاد بايد باشد , اما براي صاحب معرفت و فكر نه دلالان عربده كش . شما بايد هزينه مسئوليت خود را پرداخت كنيد دنياي ديگري هم هست . بدانيد اگر از فيلم « كما » و ديگر فيلم هاي مبتذل مطلبي نوشته مي شود فقط نقد يك جريان مبتذل است كه در سكوت و وزارت ارشاد مي رود كه به يك ژانر در سينماي بعد از انقلاب تبديل شود. آقاي حيدريان ظاهرا خواب است و شوراي بازبيني ايشان هم خوابتر از وي . آثاري كه دهن كجي به هنر و هنرمند و ايران است را روانه اكران و ويديوهاي خانگي مي كنند و آش آنقدر شور است كه حاضر نيستند از تهيه كننده بخواهند اين آثار را در بخش جنبي جشنواره فجر مطرح شود. به ادعاي فيلم « كما » در اين مملكت مرد پيدا نمي شود. از طريق صنعت فيلمسازي با امكانات همين جمهوري اسلامي و البته تبليغات شبكه هاي ماهواره اي ضد انقلاب مردانگي مديران هم زير سئوال است . دينداري و وطن دوستي پيش كش . يادتان باشد فيلم « آواز قو » كه در شرايطي ساخته و اكران شد كه ماجراي طراحي شده سازمان سيا (هجدهم تيرماه عليه نيروي انتظامي و از اركان ديگر حكومت ) به بار نشسته بود , در تمام اين فيلم ها : « ايران اسلامي كشوري است كه غيرقابل زندگي است » . « عشق در آن ممنوع و محكوم است . » « جوانان زنداني خودخواهي عده اي حاكم بي عقل هستند » و « كشور ايران لجنزاري است غيرقابل سكونت » كه البته امثال اين تهيه كننده با طرح اين لجنزار نانشان را مي خورند و صفرهاي حساب بانكي شان را زياد مي كنند.

رويدادهاي فرهنگي هنري


چند خبر از فرهنگستان هنر
علي منتظري , رئيس گروه هنرهاي نمايشي فرهنگستان هنر منصوب شد.
دكتر علي منتظري بنا بر حكم مهندس ميرحسين موسوي , رئيس فرهنگستان هنر , به عنوان رئيس گروه هنرهاي نمايشي فرهنگستان هنر برگزيده بود.
پيش تر دكتر محمود عزيزي رياست گروه هنرهاي نمايشي فرهنگستان هنر را عهده دار بو.
علي منتظري سالها سمت رياست مركز هنرهاي نمايشي را به عهده داشته است .


محمدمهدي حيدريان به سمت رئيس گروه سينماي اين فرهنگستان منصوب شد
محمدمهدي حيدريان , معاونت فعلي سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به سمت رياست گروه سينماي فرهنگستان هنر منصوب شد.
عليرضا رئيسيان قبلا اين سمت را عهده دار بوده است .
مهرداد قيومي به سمت سردبير نشريه علمي فرهنگستان هنر منصوب شد
مهرداد قيومي , سردبير فصلنامه خيال فرهنگستان هنر , به سمت سردبيري نشريه علمي فرهنگستان هنر نيز منصوب شد.
نمايشگاه كردشناسي در كوي دانشگاه تهران
عثمان رحمان زاده هنرمند كرد زندگي مردم كردستان را با نمايش مجموعه اي چند صد قطعه اي در كوي دانشگاه تهران در معرض ديد عموم قرار داده است .
اين هنرمند 63 ساله بوكاني گوشه هايي از زندگي روستايي كردستان را با مجموعه هايي چوبي بازسازي كرده است .
رحمان زاده مي گويد : « حدود 20 سال از زندگيم را صرف ساختن اين مجسمه ها كرده ام , نه سواد مدرسه اي دارم و نه پيش كسي آموزش ديده ام يك جوشش و ذوق دروني معلم من است . »
اين پيكرتراش توانمند كه كار اصلي و راه تامين معاش خود و خانواده اش بنايي است مي گويد : « هر گاه كار بنايي نداشته باشم به كارگاهم كه در خانه ام واقع است , مي روم و كار را شروع مي كنم گاهي چندين ساعت متوالي مشغول يك مجسمه هستم و چنان در كارم غرق مي شوم كه نه گذر زمان را مي فهمم و نه آنچه كه در اطرافم مي گذرد.
رحمان زاده هشت فرزند دارد پنج پسر و سه دختر. او نگران است , نگران روزي كه « برود » چون مي داند فقط اوست كه اين كار را انجام مي دهد : « هيچيك از فرزندانم علاقه و عشقي به اين كار ندارند , نگران روزي هستم كه بروم و اينها از بين بروند. او اولين كارش را با گاوآهن سنتي آغاز كرد و تكامل انسان از جنيني تا مرگ نيز آخرين كار اوست . همه كارها برايش جذاب است : « نمي توانم بين آنها فرق بگذارم همه اينها مثل بچه هاي من هستند چون آنها را با عشق ساخته ام . »
رحمان زاده براي ساخت هر پيكر 4 تا 5 روز كار مي كند , اين روال معمول كار اوست اما بعضي از آنها 10 روز هم طول مي كشد.
اين هنرمند روستايي , كار پيكر تراشي باچوب را از سن 10 سالگي شروع كرده است .
او مي گويد : « مدت 10 سال جز خانواده و آشنايان هيچ كس از كارهاي هنري من چيزي نمي دانست . »
عثمان رحمان زاده در نمايشگاه هاي مختلفي از جمله در شهرهاي مختلف كردستان , تهران , شيراز , كرمان و.. شركت داشته است .
او از رسانه ها گله مند است : « باوجودي كه اين كار بي نظير است , چندان مورد توجه رسانه ها قرار نگرفته است به همين خاطر پس از 20 سال هنوز هم ناشناخته باقي مانده است . »
نمايشگاه كردشناسي عثمان رحمان زاده در ضلع جنوبي كوي دانشگاه تهران در سالن عمومي خانه فرهنگ و هنر واقع است اين نمايشگاه همه روزه تا 20 ارديبهشت از ساعت 9 تا 20 برپاست .