« اسطوره سازي » يكي ديگر از آفات و آسيب هاي راه يافته به مدايح
پيشوايان دين و وقايع تاريخ عاشورا مي باشد كه همچون ساير آفات و
آسيب ها انحطاط مي آفريند و راه روشن دين را با ظلمات جهل و جمود
مي پوشاند و بيراهه هاي تحير و ترديد مي گشايد.
« اسطوره » يعني افسانه و خيال , و آنچه از هر حقيقت و واقعيت
خالي مي باشد و پوچ و ميان تهي است . « اساطير » كه جمع اسطوره
است , به افسانه هاي ساخته شده دوران كهن اطلاق مي شود كه ساخته و
پرداخته ذهن گذشتگان و فاقد هر حقيقت و واقعيت عيني مي باشند.
هم امروز نيز اسطوره گرايي در آثار منظوم و منثور به عنوان يكي از
روشهاي خلق آثار ادبي به ويژه داستان هاي تخيلي و افسانه اي ـ كه
معمولا مبناي آنها اساطير و افسانه هاي كهن مي باشد ـ مطرح است و
اديبان و داستان سرايان كشورهاي مختلف از اين شيوه براي ارائه آثار
تاثيرگذار در گروه هاي سني گوناگون بهره برداري مي كنند.
آنچه درباره اسطوره گرايي و افسانه سازي بايد مورد توجه قرار
دهيم , اين است كه كاربرد اصلي آن فقط آثار تخيلي در ادبيات منظوم و
منثور به ويژه ادبيات داستاني مي باشد و ساير جلوه هاي هنر نيز از اين
شيوه بهره هايي مي برند , اگرچه در حد و اندازه ادبيات داستاني
نمي باشد.
اسطوره سازي فقط در آنچه به آن اشارت رفت صحيح و متداول
است و نبايد وارد حوزه ها و عرصه هاي ديگر به ويژه دين و اخلاق
گردد , كه حقايق الهي وحياني و مباني اعتقادي و ارزشها و هنجارهاي
اخلاقي اسلام و نيز وقايع و رخدادهاي تاريخ اسلام و ازجمله
رويدادهاي تاريخ عاشورا , با اسطوره گرايي و افسانه سازي تضاد و
تعارض آشكار دارند و هر حركت و تلاشي كه به منظور واردكردن
اسطوره و افسانه در تعاليم و وقايع تاريخ اسلام شكل بگيرد , عين جهل
و جمود است و خيانت آشكار به اسلام و جوامع اسلامي و جهان
بشريت ـ كه تشنه فرهنگ زلال و جامع و رهايي بخش اسلام مي باشند و
در گريز از « سراب » مكتب هاي ساخته شده دست انسان , به « حقيقت »
اين دين مبين الهي گرايش نموده اند ـ محسوب مي شود.
قرآن كريم هيچ پيوند و ارتباطي بين تعاليم مقدس اسلام و اسطوره
و افسانه قائل نمي باشد و به شدت با اسطوره گرايي و افسانه سازي در
حقايق الهي مخالفت مي ورزد و نه تنها اين تفكر باطل و منحط را نفي و
طرد مي نمايد , بلكه اين عمل را از مشخصه هاي بارز كافران و عنادورزان
با حقيقت وحي الهي مي داند.
قرآن كريم به صراحت اعلام مي نمايد كه دشمنان اسلام و مخالفان
تعاليم وحياني , براي گريز از « حقيقت » و معارضه با « اسلام » , آيات
الهي را اسطوره و افسانه هاي پيشينان معرفي مي كنند :
« و اذا قيل لهم ماذا انزل ربكم , قالوا اساطير الاولين » (1 )
« هرگاه به روي بر تافتگان از حق گفته مي شود كه خداوند چه بزرگ
آياتي از جانب خود براي هدايت شما به وحي فرستاد , گويند اين آيات ,
همه اسطوره ها و افسانه هاي پيشينيان است ! »
درحالي كه قرآن كريم اين گونه بر پيكر اسطوره گرايي و افسانه سازي
در ارتباط با تعاليم اسلام تازيانه مي زند و به نفي و محكوميت آن
مي پردازد و اين خصيصه زشت و عملكرد انحطاط آفرين را به ملحدان و
كافران و حق ستيزان نسبت مي دهد , و نيز درحالي كه برخي افراد و
جريان هاي فكري غرب گرا سعي وافر دارند كه تعاليم و قوانين و ارزش ها
و هنجارهاي اسلامي را اسطوره بنامند , جاي تاسف و تحسر بسيار است
كه جهل و جمود و غفلت ها باعث مي شود كه توسط بعضي از وعاظ و
مديحه سرايان و ناقلان وقايع تاريخ عاشورا , اسطوره و افسانه به
رخدادهاي نهضت امام حسين (ع ) و بعضي از مدايح مربوط به پيشوايان
معصوم (ع ) رخنه كند و اين حركت مقدس و سرشار از درسها و پيامهاي
تحول آفرين و انسان ساز را با خطر بزرگ ابهام و ترديد و نتيجه گيري هاي
معكوس و بازدارنده رشد و بالندگي مواجه نمايد.
متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري در آسيب شناسي مدايح و
مراثي وقتي از عوامل تحريف و خرافه ياد مي كند , تمايل به اسطوره و
افسانه سازي درباره قهرمانان ديني را يكي از مهم ترين علل واژگون شدن
وقايع تاريخ عاشورا و به وجودآمدن مدايح غلوآميز درباره پيشوايان
ديني و نبردها و حماسه هاي آنان در ميادين مقابله با دشمنان معرفي
مي نمايد.
استاد مطهري پس از مطرح كردن اين واقعيت كه « در بشر , يك حس
قهرمان پرستي هست كه در اثر آن درباره قهرمان هاي ملي و قهرمان هاي
ديني افسانه مي سازد » (2 ) , درباره نهضت عاشورا اعلام مي كند : « قسمتي
از تحريفاتي كه در حاثه كربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره سازي
است » (3 ) و سپس درباره نقش مخرب اسطوره گرايي در وقايع و
رويدادهاي نهضت عاشورا و ضرورت مراقبت در جلوگيري از فاجعه
رخنه اساطير در اين مكتب به نقد و بررسي مي پردازد.
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري براي نماياندن نقش مخرب
اسطوره سازي در مدايح و وقايع تاريخي اسلام ابتدا افراد و شخصيت ها
را از هم جدا مي كند و به افسانه هاي راه يافته به ابعاد زندگي آنان اشاره
مي نمايد و سپس به اين نتيجه گيري مي رسد كه اسطوره سازي درباره
بعضي از افراد آثار تخريبي و انحرافي در جامعه ايجاد نمي كند , چرا كه
آنان از جايگاه رفيع الهي و محوريت و نقش تعيين كننده و حياتي در
توده هاي مردم جامعه برخوردار نمي باشند و اسطوره سازي هايي كه
درباره اين افراد صورت مي گيرد مردم را به بيراهه هاي اعتقادي و
اخلاقي و خرافه گرايي در انجام اعمال ديني همچون مديحه سرايي ها و
مرثيه خواني ها نمي افكند , لكن پيشوايان اسلام كه نقش امامت را به
عهده دارند و دراعتقادات و اخلاق و تربيت و رفتار و سعادت و
رستگاري مردم جامعه تاثير مي نهند , نبايد در معرض يورش اسطوره ها
و افسانه هاي ساخته و پرداخته دست جاهلان و متحجران قرار گيرند كه
اگر چنين شود گمراهي و جمود و انحراف و خرافه پرستي نتيجه طبيعي
اين تفكر و عملكرد باطل و زيان بار مي باشد.
استاد مطهري براي تشريح اين واقعيت , ابتدا به اسطوره ها و
افسانه هايي كه به « ابوعلي سينا » و « شيخ بهايي » منتسب كرده اند , اشاره
مي نمايد :
« مردم براي نوابغي مثل بوعلي سينا و شيخ بهايي چقدر افسانه جعل
كردند! بوعلي سينا بدون شك نابغه بوده و قواي جسمي و روحي او يك
جنبه فوق العادگي داشته است . ولي همين ها سبب شده مردم براي او
يك افسانه ها بسازند. مثلا مي گويند بوعلي سينا مردي را از فاصله يك
فرسنگي ديد و گفت : اين مرد , نان روغني , ناني كه چرب است مي خورد.
گفتند : از كجا فهميدي كه نان مي خورد و نان او هم چرب است ! گفت :
براي اين كه من پشه هايي را مي بينم كه دور نان او مي گردند , فهميدم
نانش چرب است كه پشه دور آن پرواز مي كند! معلوم است كه اين
افسانه است , آدمي كه پشه را از يك فرسنگي ببيند , چربي نان را از خود
پشه ها زودتر مي بيند.
يا مي گويند بوعلي سينا در مدتي كه در اصفهان تحصيل مي كرد ,
گفت : من نيمه هاي شب كه براي مطالعه برمي خيزم , صداي چكش
مسگرهاي كاشان نمي گذارد مطالعه كنم . رفتند تجربه كردند , يك شب
دستور دادند مسگرهاي كاشان چكش نزنند , آن شب را بوعلي گفت آرام
خوابيدم و يا آرام مطالعه كردم ! معلوم است كه اين ها افسانه است . » (4 )
استاد مطهري پس از بيان دونمونه از افسانه هاي ساخته شده درباره
ابوعلي سينا , به مقايسه اين اسطوره هاي راه يافته به تاريخ زندگي و
جهاد و مبارزات پيشوايان اسلام مي پردازد. او ابتدا به اين واقعيت
اشاره مي كند كه « مردم درباره بوعلي هرچه مي گويند , بگويند , به كجا
ضرر مي زند به هيچ جا. اما افرادي كه شخصيت آنها , شخصيت
پيشوايي است , قول آنها , قيام آنها , نهضت آنها سند و حجت است ,
نبايد در سخنانشان , در شخصيتشان , در تاريخچه شان تحريفي واقع
شود. » و سپس به معرفي يك نمونه از اسطوره و افسانه راه يافته در
مجاهدات حضرت علي (ع ) كه به طور طبيعي به دليل جايگاه بلند و
رفيع و نقش حياتي و محوري آن پيشواي الهي در اجتماع , اثر مخرب و
انحرافي برجاي مي نهد و به تشديد و ترويج افسانه و خرافه در دين
منتهي مي شود , مي پردازد :
« درباره اميرالمومنين علي عليه السلام , ما شيعيان چقدر افسانه
گفته ايم ! در اين كه علي (ع ) مرد خارق العاده اي بوده بحثي نيست . در
شجاعت علي (ع ) كسي شك ندارد. دوست و دشمن اعتراف دارند كه
شجاعت علي عليه السلام شجاعت فوق افراد عادي بوده است . علي (ع )
در هيچ ميدان جنگي , با هيچ پهلواني نبرد نكرد مگر اين كه آن پهلوان را
كوبيد و به زمين زد. اما مگر افسانه سازها و اسطوره سازها به همين مقدار
قناعت كردند ! ابدا مثلا گفته اند علي عليه السلام در جنگ خيبر با
« مرحب خيبري » روبرو شد. مرحب چقدر فوق العادگي داشت . مورخين
هم نوشته اند كه علي (ع ) در آنجا ضربتش را فرود آورد , اين مرد را دو
نيم كرد... ولي در اين جا يك حرفها , و يك افسانه هايي درست كردند كه
دين را خراب مي كند. مي گويند به جبرئيل وحي شد فورا به زمين برو كه
اگر شمشير علي فرود بيايد , زمين را دو نيم مي كند , به گاو و ماهي
خواهد رسيد , بال خود را زير شمشير علي بگير. رفت و گرفت , علي هم
شمشيرش را آنچنان فرود آورد كه مرحب دو نيم شد و اگر آن دو نيم را
در ترازو مي گذاشتند با هم برابر بودند! بال جبرئيل از شمشير علي
آسيب ديد و مجروح شد. تا چهل شبانه روز نتوانست به آسمان برود.
وقتي كه به آسمان رفت خدا از او سئوال كرد :
اين چهل روز كجا بودي
خدايا در زمين بودم , تو به من ماموريت داده بودي .
چرا زود برنگشتي
خدايا شمشير علي كه فرود آمد , بالم را مجروح كرد. اين چهل روز
مشغول پانسمان بال خودم بودم !!
ديگري مي گويد شمشير علي آنچنان سريع و نرم آمد كه از فرق
مرحب گذشت تا به نمد زين اسب رسيد. علي كه شمشيرش را بيرون
كشيد , خود مرحب هم نفهميد! گفت : علي , همه زور تو همين بود !
(خيال كرد ضربت كاري نشده است !) همه پهلواني تو همين بود ! علي
گفت : خودت را حركت بده . مرحب خودش را حركت داد , نصف بدنش
از يك طرف افتاد و نصف ديگر از طرف ديگر!! » (5 )
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري سپس به وقايع عاشورا
مي پردازد و از اسطوره گرايي ها و افسانه سازي ها در اين رخداد سترگ
تاريخي كه براي همه بشريت در تمام اعصار راه و روش حيات عزتمند و
پويا و سعادت بخش را به ارمغان مي آورد و آزادزيستن و آزادمردن را
مي آموزد , اظهار تاسف و حسرت مي نمايد و همه نسلها را هشدار و
بيدارباش مي دهد.
استاد مطهري به دو مصداق و نمونه از افسانه سازي ها درباره
نهضت عاشورا اشاره مي نمايد. نمونه اول درباره شخصيت والاي
حضرت قمربني هاشم ابوالفضل العباس (ع ) مي باشد كه افراد فاقد بينش
و دانش براي اين كه اوج عظمت و شجاعت او را در واقعه عاشورا مطرح
نمايند و به اين وسيله به جلب توجه عزاداران بپردازند , اشاره به قدرت
خيره كننده او در جنگ صفين مي نمايند كه در سنين جواني چه
رشادت هايي از خود نشان داده است . استاد مطهري درباره اين نوع
شجاعت غلوآميز و اسطوره اي و افسانه اي چنين مي گويد :
« براي شجاعت حضرت ابوالفضل نوشته اند كه او در جنگ صفين
(كه اصلا شركت حضرت هم معلوم نيست , اگر شركت هم كرده يك بچه
پانزده ساله بوده ) مردي را به هوا انداخت , ديگري را انداخت , نفر
بعدي را , تا هشتاد نفر! نفر هشتادم را كه انداخت هنوز نفر اول به زمين
نيامده بود! بعد اولي كه آمد دو نيمش كرد , دومي نيز همچنين تا نفر
آخر!! » (6 )
مصداق و نمونه دوم مربوط مي شود به آمار لشكر دشمن در روز
مواجهه و تقابل امام حسين (ع ) با خصم و اين كه حضرت اباعبدالله (ع )
موفق شد افواج عظيمي از آنان يعني سيصد هزار نفر! را يكجا از بين
ببرد :
« در اسرارالشهاده نوشته است : سواره نظام لشكريان عمر سعد
ششصد هزار نفر و پياده نظامشان دو كرور بود و در مجموع يك ميليون
و ششصد هزار نفر و همه اهل كوفه بودند! مگر كوفه چقدر بزرگ بود
كوفه يك شهر تازه ساز بود كه هنوز سي و پنج سال بيشتر از عمر آن
نگذشته بود , چون كوفه را در زمان عمر بن خطاب ساختند. اين شهر را
عمر دستور داد بسازند براي اين كه لشكريان اسلام در نزديكي ايران ,
مركزي داشته باشند. در آن وقت معلوم نيست همه جمعيت كوفه آيا به
صد هزار نفر مي رسيده است يا نه اين كه يك ميليون و ششصد هزار
نفر سپاهي در آن روز جمع بشود و حسين بن علي هم سيصد هزار نفر
آنها را بكشد , با عقل جور درنمي آيد. اين قضيه را به كلي از ارزش
مي اندازد . » (7 )
استاد مطهري پس از مطرح كردن اين نمونه ها از اسطوره و
افسانه هاي رخنه كرده در وقايع تاريخ عاشورا , از آسيب و زيان هايي كه
اسطوره گرايي ها و افسانه سازي ها به اين نهضت بزرگ و جاودانه وارد
مي نمايد , اظهار تاسف و تاثر مي كند و دردمندانه اعلام مي نمايد : « اين
حس اسطوره سازي , خيلي كارها كرده است . ما نبايد يك سند مقدس را
در اختيار افسانه سازها قرار بدهيم ... آيا صحيح است در تاريخ عاشورا ,
حادثه اي كه ما دستور داريم هر سال آن را به صورت يك مكتب , زنده
بداريم , اين همه افسانه وارد شود ! » (8 )
طبيعي است كه مقابله و مبارزه صحيح علمي و منطقي با
اسطوره گرايي و افسانه سازي در مدايح و مراثي و وقايع تاريخ عاشورا ,
جان هاي آگاه و بينش هاي ژرف و انديشه هاي جامع و همه سونگر
مي طلبد.
نحله ها و جريان هاي فكري داخل و خارج از جهان اسلام , جمود و
سطحي نگري و جزم انديشي متحجران مدعي اسلاميت , بي تحركي
دوستان غافل و خواب آلود , وجود دشمنان آگاه و بيدار و فعاليت هاي
مخرب و وقفه ناپذيرشان , نشان مي دهد كه وظيفه و مسئوليت جلوگيري
از نفوذ اساطير و افسانه ها در تاريخ اسلام به ويژه وقايع و رخدادهاي
عاشورا , امروز بسيار بزرگتر و حياتي تر مي باشد و كوچك ترين غفلت و
سكوت , فاجعه و خيانت محسوب مي شود.
پاورقي :
1 ـ قرآن كريم , سوره نحل , آيه 24
2 ـ حماسه حسيني , متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري , انتشارات
صدرا , ج 1 , ص 41
3 ـ همان مدرك , ج 1 , ص 44
4 ـ همان مدرك , ج 1 , ص 42
5 ـ همان مدرك , ج 1 , ص 43 و 44
6 ـ همان مدرك , ج 1 , ص 44
7 ـ همان مدرك , ج 1 , ص 44 و 45
8 ـ همان مدرك , ج 1 , ص 45 و 46
كاربرد اصلي و متداول « اسطوره سازي » , آثار تخيلي در
ادبيات منظوم و منشور مي باشد و نبايد وارد حوزه ها و
عرصه هاي ديگر به ويژه « دين » گردد , كه حقايق الهي و
وحياني و مباني اعتقادي و ارزشها و هنجارهاي اخلاقي
اسلام و نيز وقايع و رخدادهاي تاريخ اسلام و از جمله
رويدادهاي تاريخ عاشورا , با اسطوره گرايي و
افسانه سازي تضاد و تعارض آشكار دارند و هر حركت و
تلاشي كه به منظور وارد كردن اسطوره و افسانه در تعاليم و
وقايع تاريخ اسلام شكل بگيرد عين جهل و جمود است .
درحالي كه برخي افراد و جريان هاي فكري غرب گرا
سعي وافر دارند كه تعاليم و قوانين و ارزش ها و هنجارهاي
اسلامي را اسطوره بنامند , جاي تاسف و تحسر بسيار است
كه ناآگاهي ها و غفلت ها باعث مي شود كه توسط بعضي از
وعاظ و مديحه سرايان و ناقلان وقايع تاريخ عاشورا
اسطوره و افسانه به رخدادهاي نهضت امام حسين (ع ) و
بعضي از مدايح و مرثيه ها رخنه كند و اين حركت مقدس و
سرشار از درسها و پيامهاي تحول آفرين و انسان ساز را با
خطر بزرگ ابهام و ترديد و نتيجه گيري هاي معكوس مواجه
مي نمايد.
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري در آسيب شناسي
مدايح و مراثي , تمايل به اسطوره و افسانه سازي درباره
قهرمانان ديني را يكي از مهم ترين علل واژگون شدن
رخدادهاي تاريخ عاشورا و به وجود آمدن مدايح و
مرثيه هاي خلاف واقع معرفي مي نمايد.

|