دكتر عبدالله نصري
اشاره
به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد شهادت متفكر شهيد
استاد مطهري همايش « حكمت مطهر » به مدت سه روز در
تهران برگزار گرديد و روز چهارم در سالن همايش هاي مدرسه
دارالشفا قم ادامه يافت و عالمان و اساتيد حوزه و دانشگاه به
بحث پيرامون ابعاد شخصيتي استاد شهيد پرداختند.
مطلبي كه پيش روي شما قرار دارد توسط دكتر عبدالله
نصري به عنوان عناصر لازم براي توليد فكر و انديشه با تطبيق
بر شخصيت شهيد مطهري بيان گرديد. ضمنا بايد يادآور شد
كه خلاصه اي از سخنراني ايشان منعكس مي شود.
اينكه كسي به مرحله اي برسد كه نظريه پردازي كند و بتواند
توليد علم نمايد; بايد از لحاظ فكري و رواني داراي
ويژگي هايي باشد كه به برخي از آنها اشاره مي شود.
1 ـ جدي گرفتن تفكر; براي اينكه يك متفكر به مرحله
توليد فكر و انديشه برسد درجه اول بايد تكليف خودش را با
خودش مشخص كند و اين را بداند كه لازمه تفكر خلوت با
خود است و اينكه ذهن يك آسايش خاطري و يك حضوري
داشته باشد.
چرا كه درگيري با مشاغل بسيار و كارهاي زياد نشانه جدي
نگرفتن تفكر است . استاد مطهري تفكر را بسيار جدي مي گرفت
و از همين رهگذر به توليد فكر و انديشه موفق مي شد.
2 ـ مديريت ذهن ; مديريت كردن ذهن در مسئله توليد فكر
نقش زيادي دارد. استاد شهيد روي اين مساله تاكيد دارد و در
بحث هاي گوناگون به آن توجه مي دهد. در بحث رشد اين نكته
را يادآور مي شود كه مطالعات بايد نظام مند باشد و هر چيزي
در جايگاه خودش باشد. ايشان در بحث تعليم و تربيت روي
درست درس خواندن تاكيد مي كند نه زياد استاد ديدن , كه همه
اين موارد در راستاي مديريت ذهن است .
3 ـ ذهن مسئله ياب داشتن ; يك متفكر شكارچي مسائل
است و فرق عالم و متفكر در اين است كه متفكر مي داند كه بايد
به كدام مسئله بپردازد و كدام مسئله اولويت بررسي دارد.
شهيد مطهري ذهن مسئله ياب عجيبي داشت . در همان ماههاي
اول پس از پيروزي انقلاب اسلامي با تعدادي از دوستان از
استاد درخواست كرديم كه درسي براي ما داشته باشد. ايشان با
ما شرط كردند كه در كنار درس يك تحقيق جمعي داشته
باشيم . موضوع پيشنهادي استاد اين بود كه بررسي شود مكتب
ماركسيسم وقني در كشورهاي مختلف حكومت را در اختيار
گرفت با چه مسائلي درگير بود و چه دستاوردي داشت و چه
مشكلاتي پيدا كرد.
ما آن زمان عمق پيشنهاد ايشان را درنيافته بوديم و بعدها
متوجه شديم در پس ذهن استاد اين مطلب وجود داشت كه
دريابد حالا كه اسلام به عنوان يك ايدئولوژي حكومت را
بدست گرفت با چه مسائلي درگير خواهد شد.
4 ـ پرسش هاي بسيار دقيق براي شكافتن مسائل ; يك راه
براي روشن كردن ابعاد يك مسئله و شكافتن بيشتر آن ,
پرسش هاي دقيق مطرح كردن است و از همين طريق توليد علم
صورت مي گيرد و نظرات جديد پديد مي آيد. شهيد مطهري در
مسائل علمي اينگونه بود. ايشان در بحث ماده و صورت , نظر
جديدي دارد. درست است كه براساس مباني صدرايي بحث
مي كند , ولي استنتاجات ويژه اي دارد و اين در گرو 12 پرسشي
است كه پيرامون اين مساله مطرح مي كند. استاد در مباحث
معرفتشناسي اينگونه به بررسي مي پردازد و يك نظام
معرفتشناسي ارائه مي كند. روش ايشان در مسائل بسياري
اينگونه است .
5 ـ توجه به تحليل مفاهيم ; عنصر ديگري كه متفكر را در
امر توليد فكر و عرضه نظر جديد ياري مي كند , توجه او به
تحليل مفاهيم يك مسئله مي باشد.
شهيد مطهري به اين مسئله توجه بسيار داشت و در
بحث هاي خويش به مانند فيلسوفان تحليلي به تحليل مفاهيم
توجه داشت . او اول مفاهيمي مانند عبادت , تربيت و.... را
تعريف مي كند و پس از روشن كردن مفهوم بحث را پي مي گيرد.
مثلا در بحث هگل كه يك فيلسوف ايده آليستي است , باز
تحليلي بحث مي كند. به نظرم چون او فلسفه ابن سينا را خوب
خوانده بود و با تدريس زياد الهيات , شفا و نجات ساختار
ذهني تحليلي پيدا كرده بود; چرا كه ابن سينا از حيث روش ,
يك فيلسوف تحليلي بسيار بزرگي بود , در اين زمينه توان بالايي
داشت .
استاد مطهري با برخورداري از اين ويژگي نكته يابي هايي
در تحليل فلسفه هگل دارد كه ما در آثار اساتيد متخصص
فلسفه هگل آنها را نمي يابيم .
6 ـ يادداشت برداري هاي منظم ; يادداشت برداري منظم
نشانه نظم در ذهن است و نتايج خوبي هم دارد. استاد شهيد در
اين زمينه خيلي دقيق بود و در اين سالهاي اخير بخشي از
يادداشت هاي ايشان در دسترس اهل فكر و فرهنگ قرار گرفت و
هر كسي آنها را ملاحظه كند , منهاي محتواي مطالب از اين
نظم دقيق استاد درس نظم در مطالعه و يادداشت برداري را
مي آموزد.
7 ـ تصوير اجمالي از مسئله مورد بحث ; يك متفكر پرونده
مسائل علمي را در ذهن خودش نمي بندد و همواره پرونده
مسائل را مفتوح نگاه مي دارد و به تكميل آنها مي پردازد. استاد
هميشه پس از طرح اجمالي مسائل به بحث تفصيلي آنها
مي پرداخت مثلا بحث انسان كامل را در قالب يك جلسه
سخنراني مطرح كرد و بعدها مباحثي بر آن افزود و نتيجه همين
كتابي شد كه در دسترس مي باشد. موضوع علل گرايش به
ماديگري , عدل الهي , خدمات متقابل اسلام و ايران و...
اينگونه به بار نشست .
8 ـ براي هر مطلبي پروژه تحقيقاتي داشتن ; براي اينكه
مطلب علمي تازه اي توليد شود بايد پيرامون آن تحقيقات
صورت گيرد و از روي مطالعه و با دقت پيرامون آن اظهارنظر
گردد. شهيد مطهري نه تنها براي كتاب هاي خود اينگونه عمل
مي كرد , كه حتي براي منبرهاي خود هم پروژه تحقيقاتي
داشت .
9 ـ مطالعه انديشه هاي گوناگون ; يك متفكر با يك محقق
تفاوت دارد , چرا كه متفكر با انديشه سر و كار دارد و بايد از
انديشه هاي ديگران و افكار بيگانه با فكر خودش باخبر باشد.
مرحوم مطهري به صورت جدي به فلسفه غرب توجه
داشت و اركان انديشه فلاسفه غربي را خوب مي شناخت و به
تجزيه و تحليل و نقد و بررسي آنها مي پرداخت .
بله او كانت شناس نبود و به جزئيات كار او از اين زاويه
توجه نداشت . بلكه با انديشه او سر و كار داشت و در اين حد با
ديدگاههاي فلسفي دنياي غرب در زمان خودش به خوبي آشنا
بود.
10 ـ حركت در متن انديشه ها; متفكري موفق به توليد فكر
و انديشه مي شود كه وقتي با افكار و انديشه هاي ديگر مواجه
مي شود در متن افكار او حركت كند و از حاشيه روي بپرهيزد.
او بايد در فضاي افكار بيگانه زيست فكري كند تا به هنگام نقد
آن افكار با توجه به مباني فكري نقادي نمايد. اينگونه افراد كم
هستند و مرحوم مطهري از آنان بود كه وقتي با انديشه هاي
بيگانه مواجه مي شد در متن افكار آنان حركت
مي كرد.
استاد شهيد با آگاهي از اين عناصر و پايبندي به آنها
توانست افكار روشنگرانه اي توليد كند و تاثير سازنده اي در
جامعه اسلامي داشته باشد.
مرحوم مطهري به صورت جدي به فلسفه غرب
توجه داشت و اركان انديشه فلاسفه غربي را خوب
مي شناخت و به تجزيه و تحليل و نقد و بررسي آنها
مي پرداخت .
استاد مطهري تفكر را بسيار جدي مي گرفت و از
همين رهگذر به توليد فكر و انديشه موفق مي شد.

نامه وارده
ضرورت هدفداري در حوزه
|
اهداف هر سازمان و تشكيلات كه همان علل نهايي اند , در حقيقت
بوجود آورنده آن مي باشند و اين اهداف سازمان است كه چگونگي
شكل گيري از امكانات را تعيين مي نمايد. به زبان ديگر چرايي يك پديده
چگونگي آن را تعيين مي كند , و به عبارت ساده تر (بايدها) از (هدف )
مي جوشد و شكل مي گيرد. بر اين اساس هرچه مجموعه اي هدفمندتر باشد
از بايدهاي محكمتر و استوارتري برخوردار است .
يك مجموعه هرچه گرفتار بي هدفي و سردرگمي باشد بالطبع تلاشش
ناقص , ناهوشيار , گيج و بي حاصل خواهد بود و اين سردرگمي به تمام
اركان مجموعه سرايت كرده و در كل از آن يك مجموعه و سازمان
ناكارآمد به نمايش مي گذارد. براين اساس به نظر مي رسد يكي از مشكلات
حوزه در اين ناحيه نهفته است . البته اين بدان معنا نيست كه حوزه هيچ
هدفي را دنبال نمي كند.
امروزه باتوجه به افزايش پيچيدگيهاي زندگي و تراكم و تصاعد
نيازهاي بشري , آن دسته از نهادها و سازمانها از موفقيت بيشتري
برخوردارند كه در برآوردن نيازهاي مورد انتظار از كمترين امكانات و
كوتاهترين مسيرها بيشترين تحفه ها را به ارمغان آورند. و اين زماني ممكن
است كه داراي هدف مشخص و تعريف شده بوده و براي رسيدن به آن از
ابزار متناسب برخوردار باشند و اين هم وقتي ميسر است كه يك سازمان و
مجموعه به خود , و اهداف خود كاملا واقف بوده و جايگاه خودش را
كاملا بشناسد و داراي برنامه ريزي مناسب براي اهداف بلندمدت , ميان
مدت و كوتاه مدت , باشد و سپس امكانات موجود را جهت رسيدن به آن
نقطه بسيج نمايد. اين دقيقا همان چيزي است كه حوزه در پاره اي از آن
رنج مي برد.
پاسخ به پرسشهاي زير چه بسا هدفمندي و به تبع آن كارآمدي نظام
حوزه و روحانيت را روشن سازد :
حوزه چه تعريف جامع و شاملي از خود دارد
حوزه دقيقا چه مسئوليتي را متوجه خود مي داند كه از ديگر حوزه ها
ساخته يا روا نيست
در كنار ساير سازمانها از چه جايگاهي برخوردار است
محصول حوزه دقيقا چه چيزهايي مي تواند باشد
نظير اين سئوالات بارها در مقالات و آثار حوزويان و غيرحوزويان
مطرح و ديدگاههاي مختلفي نيز در مورد آنها مطرح شده است . آنچه
شايان توجه است پاسخ بزرگان و مقامات رسمي حوزه به پرسشهايي از
اين دست و اعلام رسمي موضع حوزه در اين زمينه است . اگر اين مهم
صورت نپذيرد اين جايگاه ارزشمند متزلزل خواهد شد. آشفتگي در
اهداف و برنامه ها باعث اتلاف سرمايه هاي انساني و مالي بسيار شده و
محصولي جز نااميدي , بي نشاطي , كاهش انگيزه , عدم پويندگي و تضييع و
انحراف استعدادهاي كم نظير نمي شود. در حالي كه با حاكميت يافتن نظام
اسلامي و رويكرد جديدي كه به حوزه ها شد , انتظار ديگري از حوزه
مي رود و اميدهاي زيادي به حوزه ها بسته شده است . حوزه در تربيت
نيروي انساني , كداميك از اهداف زير را با چه درجه اي از اولويت و
اهميت تعقيب نموده است
تربيت مبلغ , محقق , مدرس , قاضي , فقيه , فيلسوف , مفسر , مورخ و يا
چيز ديگر
البته گامهاي برداشته شده در اين زمينه ها را نمي توان ناديده گرفت اما
اين كه آيا اين اقدامات متناسب با نيازها و تامين كننده انتظارات جامعه
بوده است محل بحث و تامل است . در سطح نازل تر بعضي از وظايف
روحانيت گويا به فراموشي سپرده شده است . يكي از وظائف روحانيت
اداره و تغذيه هيئات و مجالس مذهبي است و بخاطر ويژگيهايي سنتي و
فرهنگي كه اينگونه مجالس در زمينه تربيت اسلامي در ذات خود دارند
داراي اهميت و نيازمند توجه ويژه اند كه متاسفانه امروزه نقش روحانيت
در اينگونه مجالس بسيار كمرنگ شده و عملا در برخي موارد هدايت
هيئات و مجالس و ابتكار عمل بدست حنجره هاي ناآشنا با فرهنگ اسلام
ناب افتاده است . چنانچه روحانيت قويا وارد صحنه نشود و نبض هدايت
و اداره احساسات پاك و آماده , را دردست نگيرد رفته رفته هيئات مذهبي
دچار اعوجاجات فكري و فرهنگي شده و جايگاه مناسبي براي رشد افكار
غيرديني و التقاطي و خرافات عقيدتي گشته و اگر اين روحيه تثبيت شود و
بصورت فرهنگ عامه درآيد , جبران آن هزينه سنگيني را دربرخواهد
داشت . پس بر حوزه هاست كه اين وظايف و ظرافتها را در نظر گرفته و به
تناسب نيازها و باتوجه به استعدادها و علاقه ها برنامه ريزي كرده تا بتواند
كارآمدي خود را در صحنه عمل به اثبات برساند. از حوزه اي كه نحوه
پرداخت شهريه اش با كرامت و شان انساني منافات دارد شما چه انتظاري
داريد در مورد ابزار تعليم و تربيت ديني و تدوين متون مناسب كه
حوزه ها سالها عقب هستند و هنوز خيلي از زمينه ها را شناسائي نكرده اند.
اصلاح حوزه مقدم بر هر اصلاحي است و تا اين اصلاحات شكل عملي به
خود نگيرد و به نتايجي نرسد , اصلاحات در هر ميداني را دچار شكست يا
كندي خواهد كرد.
ازجمله مواردي كه بدليل بي برنامگي , بخش عظيمي از جواني و عمر
طلاب محترم هدر مي رود , همين سردرگمي در آموزش ادبيات است يعني
يك طلبه دقيقا آگاه نيست براي چه و تا چه اندازه بايد كتابهاي رنگارنگ
ادبي را بخواند , از آن بدتر خيلي ها بعد از اتمام اين دوره ها در تسلط بر
متون ديني مهارت لازم را پيدا نكرده اند آنوقت احساس پوچي و به
يغمارفتن جواني , مهمترين دغدغه و عقده ذهني آنان خواهد شد. اگر
هدف تسلط به زبان دين و فهم متون ديني است , چرا تنها چيزي كه در
سبد ادبيات بسيار قليل و ناچيز يافت مي شود همين متون ديني است
اصلا منظور از متون ديني چيست مگر غير از قرآن كريم و روايات
ائمه (ع ) و ادعيه و زيارات متن ديگري هم بعنوان اصل و محور متون ديني
داريم اگر اينها اصل هستند و فهم و تسلط بر آنها تا حد برداشت صحيح
از آنها مراد است بخصوص قرآن كه سند اعتبار مابقي متون ديني است پس
چرا براي سيطره بر اين متون مقدس , خود آنها در صحنه ادبيات حضور
لازم را ندارند آيا قواعد و ادبيات را بايد از جاي ديگر گرفت تا بر قرآن
تسلط پيدا كرد ! آيا كساني كه كتب ادبي را براي ما تدوين و به ميراث
گذاشته اند از خدا و معصومان عربي دان تر بوده اند مگر يكي از ابعاد
اعجاز قرآن كريم بعد ادبي و فصاحت و بلاغت آن نيست مگر از
فصاحت و بلاغت ممتاز , چيزي فراتر مي طلبيم كه در قرآن و روايات
نيست و بناچار دست به دامان ديگران شده ايم پس چرا كلام خدا و
معصومان محور ادبيات حوزه را تشكيل نداده است بايد تمام مراحل
ادبيات حوزه ممزوج با اين متون مقدس باشد تا هم بهترين و فصيح ترين
قواعد عربي در حوزه , تعليم شود و هم يك طلبه طي اين مرحله با بخش
عظيمي از محتواي دين آشنا گردد. اگر شعار ما اين است كه قرآن محور
است اولين نمودش بايد در ادبيات باشد. لذا امروزه تجديد نظر در متون
درسي از ضروريات اوليه است و متون درسي بايد كاملا اصلاح و
بازنويسي گردد و از اضافاتي كه ثمره اي جز اتلاف عمر و دوركردن هدف
ندارد پيراسته شود و به قواعد متخذ از متون اصلي ديني آراسته گردد.
محمدكاظم ميرحسيني

| |