روزنامه جمهوري اسلامي 21/02/1383 صفحه مقالات

نجواي قلم
* پيكر صدرالشهدا همچنان شاداب , نوراني و عصرآگين است
* جوانان و نوع ارتباط برقراركردن
از سانحه اسفبار راه آهن در ايستگاه خيام عبرت بگيريم
* حسين نصر حلقه واسطه سنت , استبداد و استكبار
نجواي قلم


حسين صنعت پور اميري
قله بلند آرزوهاي دراز , هيچ گاه فتح نمي شود
افراد تندرو , معمولا زود سوخت تمام مي كنند و در راه مي مانند.
گناه , ارسال پيام دوستي به شيطان است .
آنهايي كه از شيطان خط مي گيرند , مشق زندگي شان در دفتر عمر , خيلي بد خط است .
با سيمرغ سكوت و تفكر , مي توان به اوج آسمان انديشه پرواز كرد.
نفس اماره , جاده صاف كن شيطان است .
در شعر زندگي , آرزوي دراز نمي تواند هم قافيه با عمر كوتاه انسان باشد.
نماز , پنجره روشني بخش خانه دل است .
دل آلوده , طعمه دلچسب شيطان است .
ايمان و عمل صالح , گذرنامه بهشت است .

پيكر صدرالشهدا همچنان شاداب , نوراني و عصرآگين است




« سلام بر گريبان هاي خون آلود و چاك خورده , سلام بر لب هاي خشك و پژمرده , سلام بر جان هاي از كالبد رهيده , سلام بر بدن هاي عريان مانده , سلام بر پيكرهاي رنگ پريده , سلام بر خون هاي ريخته شده , سلام بر اندام هاي تكه تكه شده , سلام بر سرهاي بر نيزه رفته ! » (1 )
حيفم آمد داستان زير را كه از دوست و برادر فرهيخته دكتر محمدجواد زارعان (2 ) شنيدم در اين روزان و شبان كه ويژه ايام سوگواري سيدوسالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام است با شما برادران و خواهران حسين دوست در ميان نگذارم .
در آغاز فروردين ماه امسال ايشان به همراه گروهي از دوستانشان به زيارت عتبات عاليات مي روند. در نجف تصميم مي گيرند هر طور كه شده تربت علامه ي شهيد سيدمحمدباقر صدر (قدس سره الشريف ) را زيارت بكنند. جويان و پرسان به قبرستان وادي السلام شهر نجف كشيده مي شوند. از قبر سيد و شهيد مظلوم سراغ مي گيرند. به تربت و مرقد نوراني اش راه مي يابند. كنار قبر عكس هاي شگفت انگيزي از مراسم به خاكسپاري دوباره ي شهيد , نظرشان را به خود مي دوزد!
در جمع حاضران , گزارشگر خبرگزاري جمهوري اسلامي نيز حضور دارد. فردي از كارگزاران قبرستان كه خود را دفان وادي السلام (3 ) مي نامد قصه ي خونبار دو خاكسپاري شهيد مظلوم و معجزه ي پيكر مطهر او را باز مي گويد و گزارشگر عرب زبان خبرگزاري جمهوري اسلامي آن را براي حاضران ترجمه مي كند.
با هم فرازي از گفته هاي شگفت انگيز او را دنبال مي كنيم :
« براي سالياني دراز من عهده دار به خاكسپاري مردگان در اين قبرستان بوده ام . در زمان صدام , ديكتاتور خون آشام پيشين عراق , هرازگاهي خبر مي شدم كه بايد گروهي از كشتگان را از كارگزاران حكومت صدام دريافت و به خاك بسپارم . بيشترشان بي نام و نشان بودند و نمي بايست كسي از قبرشان خبر مي شد. برخي هم نام و نشان داشتند كه من در دفتري ثبت و روي قبرها هم مي نوشتم . براي مدتي گروه گروه كشته ها را مي آوردند و مي گفتند نامشان صباح است . در شگفت مي ماندم كه چگونه نام اين همه كشته صباح است ! مگر عراق چند نفر با نام همانند صباح دارد !
ماه ها پس از اين حادثه از رمز و راز آن پرسيدم گفتند : فرد مهمي از طرفداران شهيد صدر را بازداشت كرده بوديم او در ماجراي بازجويي , نام كسي از دانشگاهيان را لو داد كه صباح نام داشت . هر چه گشتيم پيدايش نكرديم . از آن پس هر كه در دانشگاه هاي عراق نامش صباح بود , دستگير و كشتيم . اين ها همه همان صباح احتمالي هستند كه بايد نسل شان برچيده مي شد!
اندكي پس از اين حادثه ي خونبار , روزي عصر هنگام , ارتش ويژه ي بعث , دورتادور قبرستان را محاصره كرد. انگار خبر تازه اي بود. رفت و آمدها خيلي مرموز و محرمانه بود. پاسي از شب كه گذشت , بدني را به من تحويل دادند و گفتند در نقطه ي نامعلومي آن را دفن كن . چند نفر هم با من بودند. گفتم اين بدن كيست و چرا اين قدر سرباز پيرامون قبرستان را محاصره كرده است گفتند : اين بزرگشان باقر البطن است ! چون همان روزها شهيد مظلوم سيدمحمدباقر صدر را بازداشت كرده بودندو خبر بردنشان به بغداد را شنيده بودم با خود گفتم اين بدن مي بايست پيكر شهيد علامه ي صدر باشد. بهتر است قبر و منطقه ي آن را به خاك بسپارم . اين حادثه درست سال 1980 روي داد.
هفده سال از اين قصه گذشت , دولت بعث در سال 1997 تصميم گرفت قبر شهيد را محو و نابود كند. قرار شد جاده اي بكشند كه از آن منطقه بگذرد و قبر درست در ميان جاده قرار گيرد. با خود فكر كردم چه كنم كه قبر شهيد گم نشود. شبي قبر را با نشانه هايي كه با خود داشتم شكافتم و ديدم , الله اكبر! پس از هفده سال گذر زمان هنوز تازه , شاداب و بسيار نوراني است .
انگشتر شهيد توجه مرا جلب كرد از انگشتان بيرون آوردم و پس از مدتي آن را به خانواده ايشان تحويل دادم گفتند بله انگشتر خود شهيد است . نشانه هاي روي آن همان است كه ما از اين پيش ديده بوديم !
به بهانه مردن يكي از نزديكانم بدن را از قبر بيرون آورده و گرداگرد ضريح مطهر اميرالمومنين علي (عليه السلام ) و اما حسين (عليه السلام ) طواف دادم و در همين جايي كه به زيارتشان آمده ايد , دوباره آن را دفن كردم . عكس هايي هم هنگام به خاكسپاري دوم از بدن گرفتم كه مي بينيد آورده ام و اين جا نصب كرده ام » .
خدا كند كه جايگاه مناسبي بر سر اين تربت ساخته شود و حق فقيه و نظريه پرداز بزرگ چنان كه شايسته است پاس داشته شود.
دكتر عباسعلي شاملي
1 ـ فرازي از زيارت ناحيه ي مقدسه
2 ـ عضو هيت علمي گروه علوم تربيتي , موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (قدس سره الشريف ) , قم
3 ـ عهده دار به خاك سپاري مردگان .

جوانان و نوع ارتباط برقراركردن




چگونه با ديگران ارتباط برقراركردن و چگونه موثر بودن , همواره براي جوانان و نوجوانان پرسشي بوده كه ذهن آنها را درگير ساخته است . براي كسب ارتباط موفق از چند خطاي ارتباطي برحذر باشيد :
1 ـ رئيس مابانه رفتار كردن
2 ـ برچسب زدن به ديگران
3 ـ طعنه و كنايه زدن
4 ـ پرسيدن سوالات زياد و نابجا
5 ـ امر كردن و تحميل كردن
6 ـ تهديد كردن
7 ـ پند بيهوده دادن
8 ـ ايجاد ابهام
9 ـ بروز ندادن اطلاعات
10 ـ منحرف كردن
اين رفتارها , « خطاي ارتباطي » ناميده مي شوند , چون هر نوع ارتباط را به سرعت مختل مي نمايند. بعلاوه فرد را بسوي حدس و گمان و سو تفاهمات , رنجشها , نااميديها و در نتيجه نابودي كامل ارتباطي رهنمون مي گردند.
متاسفانه ما همه روزه در اطرافمان شاهد ارتكاب افراد به اين خطاهاي ارتباطي هستيم , حتي ما نيز به آساني مرتكب آنها مي شويم اما مگر نه اين است كه گاهي مردم به اين شيوه با يكديگر به گفت و گو مي پردازند
بنابر اين اگر مي خواهيد ارتباط موفقيت آميزي در پيش داشته باشيد , نبايد به اين شيوه عمل نمائيد , همچنان كه هر يك از اين خطاها را مورد بررسي قرار مي دهيد , با خود بينديشيد درچه مواقعي با نظاير آن برخورد داشته ايد و چگونه به آنها پاسخ داده ايد آيا شما , خود هرگز مرتكب اين خطاها شده ايد و يا مي شويد در چه مواقعي و هنگام صحبت با چه كساني مرتكب چنين خطاهائي شده ايد
وقتي ما در باره ديگران قضاوت مثبت يامنفي مي كنيم ظاهرا در بعضي موارد خود را برتر از ديگران مي دانيم , به ويژه هنگامي كه به جاي نظرخواهي درباره ديگران به قضاوت كلي در مورد آنها مي پردازيم (تو كارگر خوبي هستي ) يا (تو فرد بي لياقتي هستي ) در حاليكه هيچكدام از اين قضاوتها مفيد نيستند. چون اين عبارت بسيار كلي موجب مي شود كه شنونده احساس نمايد كه خيلي سطحي با او رفتار شده است . بنابر اين از ارزيابيهاي كمي نظير (شما خيلي بي ملاحظه ايد) يا (اگر مي خواهيد بجايي برسيد بايد تعهد بيشتري احساس كنيد) اجتناب كنيد در بيان تشويقهاو يا انتقادات خود مراقب باشيد , هرگز بدون دليل به بيان علاقه يا عدم علاقه خود نپردازيد و سعي كنيد قضاوتهايتان بيشتر بر اثر حقايق باشد نه بر اساس نظرات و تفاسير ديگران .
در بيشتر مواقع تعابير بالا مفيد نيستند. چون آنها هدف را از دست مي دهند. در واقع اين عبارات بيانگر اين مطلب مي باشند كه بيشتر از فرد مقابل از موقعيت او آگاهيم . اگر به اين مطلب بينديشيد درمي يابيم كه اين شكل ارتباط كاملا توهين آميز است . سعي كنيد روش احترام متقابل را بيشتر كنيد. با ديگران به شيوه افراطي و يا سطحي سخن نگوئيد. اين كار مانع از بروز رفتار رئيس مابانه در شما مي گردد و سعي كنيد از بكاربردن عبارات كليشه اي و بيهوده اميدواري دادن بپرهيزيد.
داود صبوري

از سانحه اسفبار راه آهن در ايستگاه خيام عبرت بگيريم


با آرزوي شادي براي روح جان باختگان سانحه انفجار قطار در ايستگاه خيام نيشابور و صبر و شكيبائي براي بازماندگان آنان و با سلام به انبوه مديران شايسته و با لياقت شركتهاي مختلف وزارت راه و ترابري و اعتراف بر صداقت , پاكي و احساس مسئوليت و وظيفه شناسي خيل عظيم خدمت گزاران اين شركتها , مواردي را در رابطه با سانحه راه آهن در ايستگاه خيام كه منجر به كشته شدن تعدادي از خدمتگزاران راه آهن و بسياري از مردم بي پناه گرديد لازم به اشاره دانستم .
البته عده اي بر اين تاكيد داشتند كه پس از سانحه بايد وزير راه وترابري و مديرعامل راه آهن استعفا مي نمودند ولي بر عكس , مسئولين فوق الذكر در اين خصوص خود را مقصر و ملزم به استعفا نديدند و يا با استعفاي مديران مربوطه مخالفت نمودند. در اين رابطه بايد گفت :
1 ـ استعفا , الزاما به معني قبول تقصير نبوده چه بسا مديراني كه به درستي عملكرد خود اطمينان دارند در موارد بحراني اقدام به استعفاي سريع نموده و مقامات بالادستي خود را موظف به قبول مي سازند و برعكس .
2 ـ اقدام به استعفا , نوعي احترام به روح جانباختگان و همدردي با بازماندگان و ايتام ناراحتي مصدومين و خسارت ديدگان مي باشد.
4 ـ اقدام به استعفا , نوعي احترام به پرسنل تحت مديريت است تا آنان را در اظهار نظر بدون نگراني از عواقب احتمالي آزاد سازد.
5 ـ اقدام به استعفا , نوعي احترام به نظام و دستگاههاي بازرسي و نظارتي كشور است تا آنان بتوانند براي اخذ اطلاعات درست تر در غياب مخدوش نمودن كمي و كيفي اطلاعات توسط مديران , راحت تر عمل نمايند.
6 ـ اقدام به استعفا از اعمال فشارهاي نادرست و مصلحت نگريهاي خلاف و غيرقانوني جهت ابقا يا عدم ابقا مديران مسئول و رودربايستي هاي سياسي و گروهي ديگر جلوگيري مي كند.
7 ـ اقدام به استعفا , نوعي احساس وظيفه به تعهد نسبت به فداشدن سرمايه هاي مادي و معنوي ملي كه در اختيار مديران است قلمداد مي شود. آنان خود را تحت بازرسي مداوم و جدي خواهند ديد.
8 ـ اقدام به استعفا , نوعي احترام به جايگاه مديريتي و مديران شايسته در نظام اداري كشور مي باشد تا به اقدامات شايسته آنان بها داده شود.
9 ـ اقدام به استعفا به سازمانهاي بازرسي و بازجويي اجازه خواهد داد تا علاوه بر بررسي درخصوص سوانح , به كم و كيف روند امور ديگر پي برده و نظام را از گزند آفات احتمالي پاك سازند. در اين رابطه بايد با توجه به فرمايشات رهبري و نيز رياست جمهوري درخصوص اهميت پاسخگوئي مسائل مهمي نظير موارد زير در مورد فعاليتهاي قبلي به مردم عزيز و نيز به پرسنل شريف راه آهن پاسخگوئي سريع و مناسب صورت پذيرد :
الف ـ درخصوص نتيجه بررسي هاي سازمان بازرسي كل كشور از عملكرد بعضي از مديران در شركت راه آهن و شركت رجا كه در يكي دو سال گذشته صورت گرفته است .
ب ـ پائين بودن فوق العاده ضريب بهره وري علي رغم امكانات هنگفت و بودجه هاي كلان .
ج ـ حيف و ميل سرمايه هاي ملي در رابطه با پروژه هاي صدها ميليون دلاري لكوموتيوهاي الستوم (همانند خريد نامناسب ترن ست ها و... در شركت رجا) كه قطعا بدليل كارشناسي هاي نادرست , مشكلات و هزينه هاي تعميرات و نگهداري فوق العاده اي را به زودي بر ما تحميل خواهد كرد.
د ـ در رابطه با بي برنامگي , حيف و ميل و باندبازي در مركز تحقيقات راه آهن بيش از ده ها اعتراض از طرف مسئولين مختلف راه آهن در شوراي عالي تحقيقات بطور ضمني و غيرضمني مطرح و به نامه اعتراضي جمعي از كارشناسان آن مركز منوط بر اينكه تاييد و تصويب و همكاري با طرح هاي پيشنهادي در صورتي است كه تعدادي از مسئولين و كارشناسان به نوعي غيررسمي مشاركت و سهم آنان تضمين بشود توجه نشد. با مديراني كه با سواستفاده از موقعيت از مركز فوق , پروژه گرفتند برخورد جدي صورت نگرفت . اكنون در رابطه با ميلياردها تومان هزينه هاي صورت گرفته در اين مركز و فرصت هاي از دست رفته , چه كسي پاسخ خواهد داد
انشاالله سازمانهاي مديريت و برنامه ريزي و بازرسي كل كشور نمايندگان مجلس و از همه مهمتر قوه قضائيه در حفاظت از حقوق مردم و حفظ شئون اداري كشور موارد فوق الذكر را مورد توجه قرار داده از جان و مال مردم بي پناه دفاع نمايند.
امضا محفوظ

حسين نصر حلقه واسطه سنت , استبداد و استكبار




26 سال پيش , درحاليكه ملت شريف ايران در يك درگيري سخت با رژيم ستم شاهي , مبارزات حق طلبانه خود را براي دست يابي به « استقلال » , « آزادي » و « جمهوري اسلامي » به اوج رسانده بود , عده اي از مهره هاي اصلي رژيم طاغوت , از چنگ انتقام ملت گريختند. رئيس دفتر فرح پهلوي , يكي از چهره هاي خائني بود كه وقتي حمايت از نظام پوسيده پهلوي را بي فائده ديد , چاره اي جز فرار نداشت . دست هاي پيدا و پنهاني كه امروز براي برگرداندن اين چهره سياه , به حركت درآمده اند , ما را بر آن مي دارد تا بار ديگر به پرونده ننگين دكتر حسين نصر بازگشته , و براي نسلي كه از سوابق و عملكرد او شناختي ندارد , با « شفافيت » اطلاع رساني كنيم .
1 ـ رژيم شاه درحاليكه سياست دين زدائي را به شدت دنبال مي كرد , در يك اقدام فريب كارانه , همزمان , به نمايش هاي جانبدارانه از مذهب دست مي زد تا بدين وسيله در ميان توده هاي متدين , پايگاه خود را حفظ كند . مثلا در 24 مرداد 1350 فرمان « سپاه دين » از سوي محمدرضا شاه , صادر گرديد كه در آن آمده است : « نظر به اين كه بزرگداشت شعائر دين مقدس اسلام و ترويج احكام دين و حفظ معنويت جامعه پيوسته مورد توجه خاص , بوده است ... »
در راستاي اين سياست , رژيم طاغوت به جذب گروهي از عناصر فرهنگي روي آورد كه درعين وفاداري كامل به سلطنت از نوعي تعلق خاطر به سنت ايراني و اسلامي برخوردار باشند , سازمان دهي اين جمع , به منظور تدارك پشتوانه فرهنگي رژيم صورت مي گرفت .
2 ـ متاسفانه تاكنون تاليف جامعي درباره اين سياست فريب كارانه رژيم شاه و عناصر موثر در تدوين و اجراي آن , منتشر نشده است . ولي آقاي رسول جعفريان اشارات مفيدي در اين باره در كتاب خود (جريان ها و سازمان هاي مذهبي ـ سياسي ايران ) آورده است :
« افرادي مانند سيد حسين نصر به عنوان « ابزارهاي فكري » رژيم پهلوي و بيشتر از كانال فرح ديبا همسر محمدرضا به فعاليت علمي ـ فرهنگي در جهت احياي سنت ها اشتغال داشتند. فرح بنيادي داشت كه به نام خود وي شهرت يافت (بنياد فرح ) و كساني مانند حسين نصر و... در آن عضويت داشتند. انجمن شاهنشاهي فلسفه نيز از زيرمجموعه هاي همين بنياد فرح بود كه به توصيه نصر تشكيل شد. بنياد فرهنگ ايران هم زير نظر پرويز ناتل خانلري با حمايت فرح ايجاد شد.
اين نويسنده در ادامه به احسان نراقي مي پردازد و از وي به عنوان « تئوريسين ديگر اين حركت » ياد مي كند و مي گويد :
« تلاش رژيم پهلوي براي توجه مجدد به سنت ها براساس همين نگرش , گرچه بسيار بي پايه و بنياد بود , در قالب طرح هاي مختلفي دنبال مي شد , شكل منحط ملي آن در قالب جشن هاي دو هزار و پانصد ساله و شكل مذهبي آن در قالب انجمن شاهنشاهي فلسفه و نيز طرح تاسييس دانشگاه بزرگ اسلامي در مشهد بود , كاري كه از عوامل فكري آن يكي هم سيدحسين نصر بود »
شگفت آور است زماني كه در اواخر سال 1356 , تب و تاب انقلاب , سراسر ايران را فرا گرفته بود , حسين نصر , به رياست دفتر فرح مي رسد و با پيگيري چنين سياست هائي , درصدد بر مي آيد تا جامه اي را كه از « سنت قدسي » بافته است به تن عريان رژيم كرده و ننگ آنان را بپوشاند!
3 ـ دكتر نصر , دستي در « سنت » داشت و در دانشگاه هاروارد در زمينه سنت كهن اين مرز و بوم تحصيل كرده بود , او گمان مي كرد , با « ابزار سنت فلسفي » مي توان رژيم استبدادي را حفظ كرد. يكي از نزديكان فرح كه با عنوان « پشت پرده تخت طاووس » , خاطرات خود را منتشر ساخته است , فلسفه وجودي نصر در دربار طاغوت را چنين گزارش مي كند :
پس از جمشيد آموزگار , شريف امامي نخست وزير شد و چون دامنه حملات مردم عليه رژيم هر دم گسترده تر مي شد , به دستور شاه كابينه خود را « دولت آشتي ملي » اعلام كرد و بلافاصله دستور داد تمام كاباره ها و كازينوهاي قماربازي در سراسر كشور تعطيل شود. چون هوشنگ نهاوندي در اين كابينه وزير علوم شد , به جاي او دكتر حسين نصر آمد و رياست دفتر مخصوص ملكه را به عهده گرفت .
همين نويسنده در ادامه حضور نصر را پاسخي به ضرورت « چرخش تشكيلات ملكه به طرف فرهنگ اسلامي » مي داند ولي بلافاصله مي افزايد : « چنين اقدامي در آن مقطع فقط نوعي ظاهر بازي تلقي مي شد »
4 ـ نصر تا آخرين روزهاي حضور خود در ايران , براي حفظ رژيم استبدادي دست و پا مي زد , و آخرين نسخه هائي كه براي نجات شاه تجويز مي گرديد , از ذهن سنت گراي او تراوش مي كرد. نويسنده كتاب « من و خاندان پهلوي » كه خود از نزديكان دربار است , مي گويد با روي كار آوردن شريف امامي , نصر و ديگر دوستان فرح , اين برنامه را تنظيم كردند كه عده اي از افراد برنامه ريز را جمع كرده و به مردم فهماند كه اوضاع تغيير پيدا كرده و امور به سوي اصلاح پيش مي رود , و در ضمن الگوئي مطابق نظر آمريكائيها و شخص كارتر ارائه كنند.
از جمله اقدامات اين گروه , تنظيم متني بود كه زماني كه رژيم شاه درحال احتضار بود به دست شاه دادند تا شايد با بازگو كردن آن , از مرگ نجات يابد : « آنها نطق معروف « من صداي انقلاب را شنيدم » را تهيه كردند. اين نطق توسط حسين نصر و رضا قطبي تهيه شد و تا لحظه اي كه شاه قرار بود جلوي دوربين تلويزيون برود دست او ندادند! »
مردم انقلابي ايران , اين حيله ها و تزويرها را به خوبي شناختند , و با پايمردي خود , نصر و شاه را وادار به فرار كردند.
5 ـ با فروپاشي رژيم ستم شاهي , خواب هاي آشفته نصر , و اوهام و خيالات واهي او , نقش بر آب گرديد و نصر نيز مانند ديگر فراريان دوران جديدي از آوارگي را آغاز كرد.
محمدرضا شاه , پس از فرار خود , نصر را به عنوان يكي از مورد اعتمادترين اطرافيانش برگزيد و درحاليكه به ديگر اطرافيان فرح اعتنائي نداشت , نصر را به مكزيك برد و مورد توجه خاص قرار داد تا كتاب « پاسخ به تاريخ » را به انگليسي ترجمه كند.
در همان مكزيك بود كه محمدرضا به فكر تشكيل شورايي براي مقابله با جمهوري اسلامي افتاد و گمان مي كرد كه به دست با كفايت اين دوستان غيورش , به تاج و تخت باز خواهد گشت , وي از بختيار , اويسي , پاليزيان و نيز « حسين نصر » براي اين كار دعوت كرد!! (من و خاندان پهلوي )
6 ـ پس از ياس از بازگشت رژيم استبدادي پهلوي به ايران , آمريكا , نقش ديگري را به دكتر حسين نصر واگذار كرد و كاركرد او را از « سازگاري سنت با استبداد » كه در دوران پهلوي برعهده داشت , به « سازگاري سنت با استكبار » تغيير داد تا وي در ضمن انتقاد از تمدن غرب , سلطه گري آمريكا در جهان را توجيه كرده و بخصوص آنچه را آنان « بنيادگرائي اسلامي » مي خوانند , برخلاف « سنت حقيقي اسلام » معرفي كند! امروز آمريكا براي مقابله با مجاهدان فلسطيني كه با عمليات شهادت طلبانه در برابر تجاوزكاران اسرائيلي مقاومت مي كنند , از چه كسي بهتر از نصر مي تواند استفاده كند او را به ميدان مي آورند تا ابتدا با لحن مودبانه از آقاي شارون انتقاد كند و سپس فتوي دهد كه جهاد فلسطينيان با سنت اسلامي , ناسازگار است !
سعيدي سيرجاني كه خود سالها به عنوان كارگزار بيگانه رفتار مي كرد , در اواخر عمرش در مصاحبه اي گفت : « در اينكه نصر وابسته به آمريكاست , هيچ شكي نيست , آمريكا از او براي مقابله فرهنگي با انقلاب استفاده مي كند , بي خود نيست كه آمريكا برايش گارد محافظ گذاشته . آمريكا مي خواهد به وسيله كساني كه اسلامشان با اسلام نوع ايران فرق دارد , به جنگ ايران برود , بحثي ندارد كه امثال نصر مي توانند در اين مسير نقش داشته باشند , و نقش جدي هم دارند والا آن حرمت و عزت را آنجا نداشتند.
(جمهوري اسلامي 73,8,5 )
7 ـ هم اينك نصر به نام « اسلام » فراوان مي گويد و مي نويسد , اين گفته ها و نوشته ها را بايد با معيارهاي اصيل اسلامي سنجيد و سپس پاسخ اين سوال را يافت كه چرا دولتمردان آمريكا درحاليكه با هرگونه حركت اسلام خواهي مقابله مي كنند , بهترين شرايط امنيتي و فرهنگي را در اختيار نصر قرار مي دهند
تلقي نصر از اسلام را در فرصت ديگري مطرح خواهيم كرد تا چهره « اسلام آمريكائي » در آثار وي آشكار گردد.
دكتر حسين نصر از افرادي بود كه به عنوان ابزارهاي فكري براي تحكيم رژيم فاسد پهلوي از طريق فرح پهلوي همسر شاه , بكار گرفته مي شدند. نصر و رضا قطبي متن نطق معروف « من صداي انقلاب را شنيدم » را براي شاه تهيه كردند تا شاه را كه در حال سقوط بود , نجات دهند
كاركرد حسين نصر , در دوران رژيم شاه , ايجاد سازگاري ميان سنت با استبداد بود و بعد از سقوط رژيم فاسد شاهنشاهي , وي به ابزاري براي آمريكا تبديل شد و كاركرد او به ايجاد سازگاري ميان سنت با استكبار تغيير كرد