روزنامه جمهوري اسلامي 17/02/1383 صفحه عقيدتي

* نياز بشر به وحي و نبوت ويژه ميلاد مبارك پيامبر اسلام حضرت محمد (ص )
ثامام صادق (ع ) , پاسدار فرهنگ وحي
نياز بشر به وحي و نبوت ويژه ميلاد مبارك پيامبر اسلام حضرت محمد (ص )




ضرورت بعثت انبيا
اين مساله را كه بنيادي ترين مسائل بخش نبوت است مي توان با برهاني اثبات كرد كه از سه مقدمه , تشكيل مي يابد :
1 ـ هدف از آفرينش انسان اين است كه با انجام دادن افعال اختياري , مسير تكامل خود را بسوي كمال نهائي بپيمايد كمالي كه جز از مجراي اختيار و انتخاب بدست نمي آيد. به ديگر سخن : انسان براي اين آفريده شده كه با عبادت و اطاعت خداي متعال , شايستگي دريافت رحمتهايي را پيدا كند كه ويژه انسانهاي كامل است . و اراده حكيمانه الهي اصاله به كمال و سعادت انسان , تعلق گرفته است اما از آنجا كه اين كمال و سعادت والا و ارجمند جز از راه انجام دادن افعال اختياري , حاصل نمي شود مسير زندگي بشر , دو راهه و دو سويه قرار داده شده تا زمينه انتخاب و گزينش براي وي فراهم شود و طبعا يك راه آن هم بسوي شقاوت و عذاب خواهد بود...
2 ـ اختيار و انتخاب آگاهانه , علاوه بر قدرت بر انجام كار و فراهم شدن زمينه هاي بيروني براي كارهاي گوناگون و وجود ميل و كشش دروني بسوي آنها , نياز به شناخت صحيح نسبت به كارهاي خوب و بد و راههاي شايسته و ناشايسته دارد و در صورتي انسان مي تواند راه تكامل خويش را آزادانه و آگاهانه انتخاب كند كه هم هدف و هم راه رسيدن به آن را بشناسد و از فراز و نشيبها و پيچ و خمها و لغزشگاههاي آن , آگاه باشد. پس مقتضاي حكمت الهي اين است كه ابزار و وسايل لازم براي تحصيل چنين شناختهايي را در اختيار بشر قرار ددهد. و گرنه همانند كسي خواهد بود كه مهماني را به مهمانسرايي دعوت كند ولي محل مهمانسرايش و راه رسيدن به آن را به او نشان ندهد! و بديهي است كه چنين رفتاري خلاف حكمت و موجب نقض غرض است .
3 ـ شناختهاي عادي و متعارف انسانها كه از همكاري حس و عقل , بدست مي آيد هر چند نقش مهمي را در تامين نيازمنديهاي زندگي , ايفا مي كند اما براي باز شناختن راه كمال و سعادت حقيقي در همه ابعاد فردي و اجتماعي , و مادي و معنوي , و دنيوي و اخروي , كافي نيست و اگر راه ديگري براي رفع اين كمبودها وجود نداشته باشد هدف الهي از آفرينش انسان , تحقق نخواهد يافت .
با توجه به مقدمات سه گانه , به اين نتيجه مي رسيم كه مقتضاي حكمت الهي اين است كه راه ديگري و راي حس و عقل براي شناختن مسير تكامل همه جانبه , در اختيار بشر قرار دهد تا انسانها بتوانند مستقيما يا با وساطت فرد يا افراد ديگري از آن , بهره مند شوند. و آن همان راه وحي است كه در اختيار انبيا عليهم السلام قرار داده شده و ايشان بطور مستقيم , و ديگران بوسيله ايشان , از آن بهره مند مي شوند و آنچه را براي رسيدن به سعادت و كمال نهايي لازم است فرا مي گيرند.
در ميان مقدمات اين برهان , ممكن است مقدمه اخير , مورد تشكيك واقع شود. از اين روي به توضيح بيشتري پيرامون آن مي پردازيم تا نارسايي دانش بشري براي تشخيص مسير تكامل همه جانبه انسان , و نياز وي به راه وحي كاملا روشن گردد.
نارسايي دانش بشر
براي اينكه راه صحيح زندگي در همه ابعاد و جوانبش شناخته شود بايد آغاز و انجام وجود انسان و پيوندهايي كه با موجودات ديگر دارد و روابطي كه مي تواند با همنوعان و ساير آفريدگان برقرار كند و تاثيراتي كه انواع روابط گوناگون مي تواند در سعادت يا شقاوت او داشته باشد , معلوم گردد و نيز بايد كسر و انكسار بين سودها و زيانها و مصالح و مفاسد مختلف , شناخته شود و مورد ارزيابي قرار گيرد تا وظايف ميلياردها انساني كه داراي ويژگيهاي بدني و رواني متفاوت هستند و در شرايط مختلف طبيعي و اجتماعي , زندگي مي كنند مشخص شود. ولي احاطه بر همه اين امور , نه تنها براي يك يا چند فرد , ميسر نيست بلكه هزارها گروه متخصص در رشته هاي علوم مربوط به انسان هم , نمي توانند چنين فرمولهاي پيچيده اي را كشف و بصورت قوانين و مقررات دقيق و مضبوطي بيان كنند بگونه اي كه همه مصالح فردي و اجتماعي و مادي و معنوي و دنيوي واخروي همه انسانها تضمين گردد و در صورت تزاحم بين انواع مصالح و مفاسد كه فراوان اتفاق مي افتد مصلحت اهم دقيقا تعيين و مقدم داشته شود.
روند تغييرات حقوقي و قانوني در طول تاريخ بشر , نشان مي دهد كه با وجود پژوهشها و تلاشهاي هزاران دانشمند متخصص , در طول هزارها سال هنوز هم يك نظام حقوقي صحيح و كامل و همه جانبه بوجود نيامده است و همواره محافل حقوقي و قانونگذاري جهان به نقص قوانين خود ساخته شان پي مي برند و با لغو و نسخ ماده اي يا اضافه كردن ماده و تبصره جديدي به اصلاح و تكميل آنها مي پردازند.
نبايد فراموش كنيم كه براي تدوين همين قوانين هم , بهره هاي فراواني از نظامهاي حقوقي الهي و شرايع آسماني برده اند. و نيز بايد توجه داشته باشيم كه تمام هم و تلاش حقوقدانان و قانونگذاران , صرف تامين مصالح دنيوي و اجتماعي شده و مي شود و هرگز اهتمامي به تامين مصالح اخروي و كسر و انكسار آنها با مصالح مادي و دنيوي نداشته و ندارد و اگر مي خواستند اين جهت راهم كه مهمترين جهات مساله است رعايت كنند هرگز نمي توانستند به نتيجه قطعي , دست يابند زيرا مصالح مادي و دنيوي را تا حدودي مي توان بوسيله تجارب عملي , تشخيص داد اما مصالح معنوي و اخروي , قابل تجربه حسي نيست و نيز نمي توان آنها را دقيقا ارزشيابي كرد و در صورت تزاحم با مصالح مادي و دنيوي , ميزان اهميت هر يك را باز شناخت .
باتوجه به وضع فعلي قوانين بشري مي توان ميزان كارآيي دانش انسانها را در هزاران يا صدها هزار سال قبل , حدس زد و به اين نتيجه قطعي رسيد كه بشر ابتدايي , براي تشخيص راه صحيح زندگي بسيار ناتوانتر از بشر اين عصر بوده است . و به فرض اينكه انسان اين عصر با استفاده از تجارب هزاران ساله توانسته بود. به نظام حقوقي صحيح و كامل و فراگيري دست يابد و به فرض اينكه چنين نظامي ضامن سعادت ابدي و اخروي هم بود تازه , جاي اين سوال باقي مي ماند كه رها كردن ميلياردها انسان در طول تاريخ و وانهادن ايشان با جهل خودشان , چگونه با حكمت الهي و غرض از آفرينش آنان سازگار است ! حاصل آنكه : هدف از آفرينش انسانها از آغاز تا انجام , هنگامي قابل تحقق است كه راه ديگري و راي حس و عقل براي شناختن حقايق زندگي و وظايف فردي و گروهي , وجود داشته باشد و آن , چيزي جز راه وحي نخواهد بود.
ضمنا روشن است كه مقتضاي اين برهان , آن است كه نخستين انسان , پيامبر خدا باشد تا راه صحيح زندگي را بوسيله وحي بشناسد و هدف آفرينش در مورد شخص او تحقق يابد و سپس ديگر انسانها بواسطه او هدايت شوند.
فوائد بعثت انبيا
انبيا الهي علاوه بر نشان دادن راه صحيح براي تكامل حقيقي انسان , و دريافت وحي و ابلاغ آن به مردم , تاثيرات مهم ديگري نيز در تكامل انسانها داشته اند كه مهمترين آنها از اين قرار است :
1 ـ بسياري از مطالب هست كه عقل انسان , توانايي درك آنها را دارد ولي يا نياز به گذشت زمان و تجارب فراوان دارد و يا در اثر اهتمام افراد به امور مادي و غلبه گرايشهاي حيواني بر ايشان مورد غفلت و فراموشي قرار مي گيرد و يا در اثر بدآموزيها و تبليغات سو بر توده هاي مردم , پنهان مي ماند. چنين مطالبي نيز بوسيله انبيا بيان مي گردد و با تذكرات و يادآوريهاي پي در پي , از فراموش شدن كلي آنها جلوگيري بعمل مي آيد و با آموزشهاي صحيح و منطقي , جلوي مغالطات و بدآموزيها گرفته مي شود.
از اينجا نكته ناميده شدن انبيا به « مذكر » و « نذير » و ناميده شدن قرآن كريم به « ذكر » و « تذكره » روشن مي گردد.
امير مومنان عليه السلام در مقام بيان حكمتهاي بعثت انبيا مي فرمايد :
« ليستا دوهم ميثاق فطرته , و يذكر و هم منسي نعمته , و يحتجوا عليهم بالتبليغ » يعني خداي متعال , پيامبران خود را پي در پي فرستاد تا و فاداري به پيمان فطرت را از مردم بخواهند , و نعمتهاي فراموش شده را به يادشان آورند , و باتبليغ و بيان حقايق , حجت را برايشان تمام كنند.
2 ـ يكي از مهمترين عوامل تربيت و رشد و تكامل انسان , وجود الگو و نمونه رفتار است كه اهميت آن , در مباحث روان شناسي به ثبوت رسيده است .
انبيا الهي بعنوان انسانهاي كامل و تربيت شده الهي , اين نقش را به بهترين وجه ايفا مي كنند و علاوه بر تعليمات و آموزشهاي مختلف , به تربيت و تزكيه مردم نيز مي پردازند. و مي دانيم كه در قرآن كريم « تعليم و تزكيه » تواما ذكر شده و حتي در بعضي از موارد « تزكيه » مقدم بر « تعليم » آمده است .
3 ـ يكي ديگر از بركات وجود انبيا در ميان مردم اين است كه در صورت فراهم بودن شرايط لازم , رهبري اجتماعي و سياسي و قضائي مردم را به عهده مي گيرند. و بديهي است كه رهبر معصوم , يكي از بزرگترين نعمتهاي الهي براي جامعه مي باشد و بوسيله او جلو بسياري از نابسامانيهاي اجتماعي گرفته مي شود و جامعه از اختلاف و پراكندگي و كجروي نجات مي يابد و به سوي كمال مطلوب رهبري مي گردد. (برگرفته از كتاب آموزش عقايد , اثر آيت الله مصباح يزدي )
مقتضاي حكمت الهي اين است كه راه ديگري و راي حس و عقل براي شناختن مسير تكامل همه جانبه در اختيار بشر قرار دهد تا انسان ها بتوانند از آن بهره مند شوند و آن همان راه « وحي » است كه در اختيار انبيا قرار داده شده و ايشان به طور مستقيم و ديگران به وسيله انبيا از آن بهره مند مي شوند.
يكي از مهم ترين عوامل تربيت و رشد و تكامل انسان , وجود الگو و نمونه رفتار است كه انبيا الهي به عنوان انسان هاي كامل و تربيت شده الهي , اين نقش را به بهترين وجه ايفا مي كنند و علاوه بر تعليمات و آموزشهاي مختلف , به تربيت و تزكيه مردم نيز مي پردازند.
حضرت علي (ع ) : خداي متعال , پيامبران خود را پي درپي فرستاد تا وفاداري به پيمان فطرت را از مردم بخواهند و نعمتهاي فراموش شده را به يادشان آورند , و با تبليغ و بيان حقايق , حجت را برايشان تمام كنند.


ثامام صادق (ع ) , پاسدار فرهنگ وحي


سلام بر طلوع صبح صادقي كه امين وحي و صادق شريعت در آن درخشيدند و در افق زمان به تلالو نشستند. سلام بر هفده ربيع الاول كه در آن روز , هم امين وحي ديده به جهان گشود و هم پاسدار صادق فرهنگ وحي امام صادق عليه السلام با تولد خويش دل اهل حق را شاد كرد. سلام بر هفده ربيع الاول كه بنيان گذار فرهنگ وحي در آن روز , رخ به عالم انسان نمود و فرزند صادقش نيز حجاب عدم كنار كشيد تا از فرهنگ وحي پاسداري كند و چراغ تاباني در عصر جهل و فريب شود.
عصر امام صادق عليه السلام از نظر فرهنگي و فكري ويژگي هايي داشت و اين ويژگي ها به گونه اي بود كه براي نظام فرهنگي و اعتقادي اسلام خطرات جدي پيش آورده بود.
يكي از خطراتي كه در اين دوره , مباني فرهنگي و اعتقادي دين اسلام را تهديد مي كرد , جعل حديث و تحريف حقايق بود. جريان جعل حديث در دوره ي امويان شدت گرفت و فرمانروايان اموي براي رسيدن به اهداف دنيايي خويش گروهي را برگزيدند تا احاديثي را جعل كنند و حاكميت آن ها را تسهيل نمايند. حاكمان بني اميه در هر زمينه اي كه به مشكل دچار مي شدند , كساني را با درهم و دينار فريب مي دادند و به آن ها دستور مي دادند احاديثي جعل كنند كه به حاكميت آن ها مشروعيت دهد. به همين دليل اكثر احاديث جعلي اين دوره در ذم بني هاشم و مدح بني اميه است .
گذشته از بني اميه , خوارج نيز براي تبيين و تحكيم مباني اعتقادي و سياسي خويش به جعل حديث مي پرداختند تا چنين وانمود كنند كه مباني اعتقادي و سياسي آن ها مطابق با روح فرهنگ اسلامي است . گذشته از فرقه هاي سياسي , فرقه هاي كلامي و فكري نيز براي اثبات ادعاي خود به جعل حديث مشغول بودند و هر كدام از آن ها به تناسب اعتقاداتي كه داشتند , احاديثي را جعل مي كردند. به عنوان مثال , كراميه , مرجئه , معتزله , اشاعره و.... براي ابطال عقايد مخالفان و تثبيت و تبيين باورهاي خويش در ذهن مردم , احاديث جعلي را مستمسك قرار مي دادند.
علاوه بر اين , پيروان ساير مذاهب و همچنين فرقه هايي كه اساسا با دين به طور كلي مخالفت داشتند نيز به منظور ايجاد آشفتگي فرهنگي و اعتقادي در ميان مسلمانان , به جعل حديث مي پرداختند. به طوري كه يكي از سركردگان زندقه به هنگام مرگ اعتراف كرد كه حدود چهار هزار حديث جعل كرده است .
زماني كه عباسيان قدرت سياسي را به دست گرفتند نيز اوضاع از نظر جعل حديث تفاوتي نكرد و آن ها براي مشروع جلوه دادن سلطه خويش دست به جعل حديث زدند. آن ها در جعل حديث چنان بي پروا بودند كه حتي براي جامه ي سياه عباسي نيز حديث جعل كردند.
خلاصه آن كه عصر امام صادق عليه السلام , عصري بود كه هر كس به اميد دستيابي به اهداف خويش , حديثي جعل مي كرد. به همين دليل آن امام بزرگ براي نگهباني از زلال فرهنگ وحي و مقابله با فضاي آلوده فكري و فرهنگي آن زمان , به تبيين معارف ناب دين همت گماشت و با نشر احاديثي كه از چشمه زلال اهل بيت نشات گرفته بود , نادرستي احاديث جعلي را برملا كرد. امام صادق عليه السلام با اين اقدام خويش اجازه نداد فرهنگ وحي توسط عده اي سودجو; دنياطلب و جاهل به ورطه تحريف بيفتد و به اصالت آن آسيب وارد شود. امام جعفر صادق عليه السلام در طول حيات پربركت خويش هزاران حديث را به شاگردان و پيروان خويش تعليم فرمود. اين احاديث ذخيره بزرگ و ارزشمندي براي معارف اسلام شد و برمبناي آن كتاب هاي بزرگ فقهي به وجود آمد. اين امر سبب شد كه علوم اهل بيت به عنوان ناب ترين معارف دين در ميان مسلمانان رواج يابد.
در همان حال كه امام صادق عليه السلام وسيع ترين نهضت علمي و فرهنگي مبتني بر تعاليم وحي را هدايت مي كردند , از مسائل سياسي عصر خويش نيز غفلت نداشتند و با رفتار سنجيده خويش عدم مشروعيت حاكميت زمان خويش را براي مردم آشكار مي كردند و عدم رضايت خويش را اعلام مي نمودند. رفتار امام به صورتي بود كه همه ي مردم متوجه شده بودند كه امام با حاكميت اموي و عباسي مخالف است .
امام صادق عليه السلام صبح صادقي بودند كه در عصر ظلمت درخشيدند و هدايتگر جامعه به سوي حق شدند. سال روز ولادت امام صادق عليه السلام را به همه ي كساني كه صادقانه از آن امام بزرگ پيروي مي كنند , تبريك مي گوييم .