روزنامه جمهوري اسلامي 15/02/1383 صفحه سرمقاله
بعثي ها , جنايتكاران محبوب آمريكا


بسم الله الرحمن الرحيم
نام ژنرال « جاسم محمد صالح » فرمانده سابق يكي از گردانهاي ويژه گارد رياست جمهوري عراق را حتما به خاطر بسپاريد. ماموريت او هرچند طي روزهاي اخير علني شده , اما او از مدتها پيش ماموريت يافته است كه نفرات تحت امر خود در گارد رياست جمهوري صدام را در چارچوب اهداف جديد , سازماندهي كند و دوباره به همان روشي كه وي استاد آنست , به سركوب مردم عراق بپردازد.
« فلوجه » نخستين آزمايش است . نفرات ژنرال جاسم وظيفه دارند هر فريادي را در نطفه خفه كنند. توجيه اين جنايات , پيشاپيش اعلام شده كه وي براي برقراري نظم در فلوجه , وارد اين شهر شده است . فيلم هاي خبري كه بشدت سانسور و هدفگذاري شده اند , مزدوران جاسم را درحال ورود به شهر نشان مي دهند. ادعا اينست كه گويا آنها با استقبال مردم فلوجه مواجه شده اند و حتي مردم فلوجه از خروج اشغالگران آمريكائي هم خشنود بنظر مي رسند. اما جاسم براي انجام كاري آمده كه اشغالگران آمريكائي هم از انجام آن عاجز بودند و آن سركوب مردم فلوجه است .
اگرچه آمريكا چنين وانمود مي كند كه كار تمام است و بر اوضاع مسلط شده و ترفند بسيار زيركانه اي بكار گرفته است ولي واقعيت اينست كه اشغالگران در موقعيتي بشدت متزلزل بسر مي برند و سردرگمي عجيبي از رفتار و اقدامات و تصميمات آنها قابل استنتاج است .
درحاليكه مقامات اشغالگر از گروه سركوبگر جاسم بعنوان « گردانهاي فلوجه » سخن بميان آورده اند و اميدوارند اين عنصر گارد رياست جمهوري صدام بتواند براي آنها معجزه كند , ژنرال جان ابي زيد , فرمانده كل نيروهاي آمريكائي در خاورميانه , هنوز هم بعثي ها را عامل ناامني فلوجه معرفي و همان حرفهاي تكراري گذشته را نشخوار مي كند. او مي گويد شبه نظاميان فلوجه با القاعده , تروريست هاي خارجي و همچنين عوامل و نيروهاي رژيم بعثي عراق در ارتباطند. ورود خلق الساعه گارد رياست جمهوري صدام به صحنه معادلات عراق پس از اشغال , اگرچه ممكن است به حساب زرنگي آمريكائي ها گذاشته شود , اما در حقيقت بزرگترين اشتباه آنها در دراز مدت تلقي خواهد شد , چرا كه گارد رياست جمهوري صدام براي 3 دهه , معادل كشتار , قتل عامهاي بيرحمانه , سركوب و در يك كلام , خفقان كامل رژيم بعثي بوده است . در چنين شرايطي اشغالگران فقط بخش هاي ساكت جامعه عراق را هم عليه خودشان مي شورانند و عملا به آنها مي فهمانند كه از سكوت آنها در جهت بازپروري رژيم مخوف بعثي ها البته فعلا بدون صدام , سواستفاده كرده اند.
اين براي آمريكا و بوش كوچك بسيار شرم آور است كه براي نابودي صدام و از ميان بردن رژيم مخوف بعثي رجز مي خواند و براي ايجاد بهشت دمكراسي در خاورميانه شعار مي داد ولي امروزه همان عناصر مخوف و جنايتكار را « عامل نظم » معرفي مي كند و هركس در مقابل اين جنايتكاران خونريز بايستد , تروريست , شورشي , هم پيمان « القاعده » و مزدور خارجي معرفي مي شود. نخست وزير جديد اسپانيا كه تا ديروز كشورش جزو متحدين درجه اول آمريكا و انگليس در اشغال عراق بوده , اعتراف كرد كه آنچه در عراق مشاهده مي شود , تروريسم نيست بلكه يك جنبش ضداشغالگري است . برخي از مقامات واشنگتن هم اخيرا اعتراف داشتند كه حوادث عراق ناشي از يك سازماندهي منظم و فراگير نيست بلكه يك حركت خودجوش مردمي عليه اشغالگران است كه بصورت شورش و عصيان عليه اشغالگران درآمده است .
اين يك « رسوائي استراتژيك » براي آمريكاست كه زماني با شعار نجات مردم عراق از دست بعثي ها به عراق لشكركشي كرده و مدعي آن بوده است كه مردم عراق از آنها بعنوان « فرشتگان نجات » استقبال مي كنند و آنها را يك ارتش آزادي بخش مي دانند ولي با احساس ناكامي و سرخوردگي در برابر همين مردم , به جنايتكاران ديروز براي سركوب همين مردم مظلوم , متوسل شده است . آمريكا حتي شوراي دست نشانده خودش را هم به بازي گرفته و باعث شده است كه « شوراي حكم عراق » در ضعيف ترين موضع ممكن در طول دوران پس از اشغال قرار گرفته است .
سئوال اصلي اينست كه آيا شوراي حكم و دولت انتقالي عراق از مراحل مختلف شكل گيري و فعال شدن علني گردانهاي فلوجه يعني همان عناصر سركوبگر گارد رياست جمهوري صدام آگاه بوده اند و بر عملكرد آمريكا در اين زمينه صحه گذاشته اند سه احتمال وجود دارد. نخست آنكه شوراي حكم از اين موضوع آگاه بوده و با فعاليت مجدد گارد رياست جمهوري خونريز عراق موافقت كرده است كه در اينصورت نشان داده كه بازيچه اي بيش نيست و آنهمه شعار عليه صدام و مزدورانش , فريبكارانه بوده است . دوم آنكه اساسا كوچكترين آگاهي و موافقتي با فعاليت مجدد گارد رياست جمهوري عراق نداشته و خود نيز غافلگير شده است كه در اينصورت نشان مي دهد حتي از ديدگاه آمريكا هم شوراي حكم , يك « لولوي سرخرمن » است و بود و نبودش علي السويه مي باشد. احتمال سوم آنست كه « شوراي حكم » از ديدگاه آمريكا آگاه شده و حتي با آن مخالفت ورزيده ولي آمريكا باز هم تصميم خود را عملي ساخته و به مواضع شوراي حكم , بي اعتنا بوده است . در اين صورت شوراي حكم حتي از ديدگاه واشنگتن هم محلي از اعراب ندارد و فاقد نقش عملي و اثبات شده , در اداره امور عراق است . اين بزرگترين ضربه علني به شوراي حكم از جانب آمريكا , پس از تحميل قانون اساسي مورد نظر آمريكا بر شوراي حكم است كه آنرا ناچار پذيرفت و حال آنكه مفاد آنرا قبول نداشت .
اين نكته بويژه از آن جهت اهميت دارد كه بدانيم آمريكا مدعي آنست كه در تير ماه 83 زمام امور عراق را به شوراي حكم خواهد سپرد لكن تصميم به احياي گارد رياست جمهوري و تلاش براي نقش آفريني و بازسازي شبكه جهنمي بعثي ها در عراق نشان مي دهد كه بعثي ها , جايگزين اصلي اشغالگران , پس از خروج ظاهري از عراق خواهند بود و آمريكا همه مردم عراق را بويژه شوراي حكم را بيش از ديگران فريب داده است .
شواهد و قرائن ديگري هم وجود دارد كه ابعاد فريبكاري اشغالگران را به تصوير مي كشد و نشان مي دهد كه آنها از يكطرف سعي كرده اند تا مردم عراق را خسته و فرسوده و منفعل كنند و از طرف ديگر بطور همزمان ولي در خفا , سرگرم سازماندهي مجدد شبكه مخوف و خونريز بعثي ها در سراسر كشور بوده اند.
طي روزهاي اخير , ميزان تلفات مردم عراق از آغاز عمليات تهاجم ارتشهاي اشغالگر 55 هزار نفر اعلام شد . اين درحاليست كه بجز روزهاي اوليه نبرد كه هنوز اهداف و برنامه هاي اشغالگران به درستي عملي نشده بود , حتي يك نفر از بعثي ها در طول يكساله اخير بقتل نرسيده است . حتي از فهرست 55 نفره ادعائي آمريكا هم بجز دو فرزند صدام , عدي و قصي , كه آنهم مورد ترديد است و هنوز هيچ منبع مستقلي آنرا تاييد نكرده , هيچ يك از سران رژيم بعث عراق و حتي صدام نيز در معرض محاكمه قرار نگرفته اند كه خود از موارد حيرت انگيز عملكرد اشغالگران در عراق است .
از همان ابتدا روشن بود كه آمريكا نه تنها با صدام , تعارضي ندارد بلكه صدام را بهترين مهره دست آموز خود در خاورميانه مي داند. اگر قرار بود آمريكائي ها آدمهاي قدرشناسي باشند و بخواهند خوش خدمتي هاي صدام را جبران كنند , بايستي مجسمه طلائي صدام را در مدخل كاخ سفيد نصب مي كردند تا هر رئيس جمهور آمريكا در طول تاريخ موظف شود كه هر روز ابتدا در برابر مجسمه صدام تعظيم و كرنش كند و سپس كار روزانه خود را آغاز نمايد.
امروزه بهتر مي توان به اهداف ناگفته ولي مكشوف آمريكا پي برد. انگيزه اصلي واشنگتن , درهم ريختن ساختار قدرت در خاورميانه به عنوان مقدمه اي براي بلعيدن ثروتهاي منطقه از طريق بازچيني مجدد همان مهره هاي دست آموز در چارچوب استراتژي جديد خاورميانه اي آمريكاست . تروريسم و حتي مبارزه با تروريسم هم يك پوشش اجرائي براي اين فرايند است . از ديدگاه واشنگتن حتي جنايت و تروريسم هم مي تواند قابل دفاع و حمايت باشد يعني جنايتكاران خوب و تروريست هاي خوب هم وجود دارند. منافقين و صدام و بعثي ها , مادامي كه در جهت منافع آمريكا و صهيونيست ها گام بردارند , جنايتكاران و تروريستهاي خوب هستند كه نه تنها بايستي مورد حمايت قرار گيرند بلكه حتي عامل برقراري نظم معرفي مي شوند. ژنرال « جاسم محمدصالح » فرمانده جنايتكار يكي از گردانهاي گارد رياست جمهوري عراق از اين مقوله است . اين نام را به خاطر بسپاريد. او زماني يك قهرمان بزرگ معرفي خواهد شد كه نظم و امنيت مورد نظر آمريكا را به عراق بازگرداند و آمريكا را از دست مبارزين ضداشغالگري نجات دهد.