پاد قلم و زبان و انديشه شهيد مطهري از زبان نزديكان و شاگردان
حسين آرزومندي
اشاره
تاريخ انديشه در هر عصر و ازمنه اي , مشاهده گر فروغ
درخشان بزرگ مرداني بوده كه با قلم آگاهي بخش و زبان
هادي شان , متناسب با اقتضائات زمانه خويش , درصدد زدودن
پيرايه هايي بوده اند كه بر ساحت دين نشسته و دامان جامعه
اسلامي را آلوده است .
متفكران انديشوري كه با استعانت از تئوري هاي علمي و
عقلانيت و انديشه از خامه تراويده خود با خطرات افكار
التقاطي و تحجر گرايانه به پيكار برخاستند و تيغ ستيزشان را بر
سر تاريك فهمان و كژانديشان فرو آوردند و خيل اذهان
واخورده از هويت ديني و ارزش هاي اسلامي را با تكيه بر
آموزه هاي سرشار خود و تاسي از پيش قراولان ارشاد و هدايت
به طريق سليم و صحيح رهنمون شدند.
... و شهيد عالي مقام و هدايتگر معاصر ما , استاد شهيد
مرتضي مطهري , مصداق عيني و عملي چنين مرداني بود كه پاس
و يادمان امروزين او , اكرام و تعظيم عالمان مجاهد و دينمداران
خردورز و ژرف بين است . اينك كه در بزرگداشت حكمت و
فضيلت مطهر انديشه ها كمر همت بسته ايم , چه نيكوست كه عيار
وزين قلم و زبان و تفكر اين انديشمند منطقي و مبارز متقي را از
لسان نزديكان و شاگردانش جويا شويم . باشد كه شعشعه علوم
كامله و اخلاق فاضله او در ژرفناي وجودمان پرتو افكن شود و
نسل و عصر ما را از سياهي به تنگ آمده به نور سعادت راهنما
گردد.
نادره زمان ما
« شهيد مطهري انصافا نادره زمان ما بود. شاگرد شايسته امام
امت بود. واقعا يك خلاصه و خصاله اي بود از انديشه هاي
اسلامي عميق امام كه سالياني بر روي انديشه هاي ايشان توقف
كرده بودند و روي آن كار و تعمق كرده بودند. از افراد كم نظير
زمان ما , مرحوم شهيد مطهري بود . (1 ) »
تمام حركات و قلم و زبانش تفكر انگيز بود
« آقاي مطهري عنصر متفكر بود , تيپ سخن گفتنش
تفكرانگيزبود , يعني كلمات را جوري ادا مي كرد و آهنگ سخن را
جوري درست مي كرد كه آدم را وادار به تفكر مي كرد. در نوشتنش
و قلمش مي بينيد كه با حركات قلم , جملات گوناگون مي آورد و
ابعاد و احتمالات را مطرح مي كند و حالت تفكر را مي دهد و
انسان را وادار مي كند به تفكر . » (2 )
جامع علم و اخلاق
« مرحوم مطهري شخصي بود داراي افكار بلند و نقاد با
مايه هاي علمي زياد , داراي تفكر عميق و انديشمند و توانا و در
عين حال فعال , علاقه مند و دلسوز. ايشان نه تنها در جنبه علمي ,
متفكر و انديشمند بود , بلكه در ابعاد ديگر اجتماع مردي بود كم
نظير , معلم اخلاق , معلم فلسفه , معلم تفسير , معلم عرفان و معلم
مسائل اقتصادي بود و يكي از افرادي بود كه در روند و پيشرفت
انقلاب سهم بسزايي داشت . » (3 )
نظم وانضباط در تمام امور
« در تمام شئونات زندگي , فرد بسيار منظم و منضبطي بودند.
اوقات ايشان با برنامه , براي كارهاي مشخصي تنظيم شده بود ,
ساعاتي براي عبادت و ساعاتي براي استراحت و ساعاتي را
براي مطالعه تنظيم كرده بودند.... برنامه شان حتي در مسافرت ها
نيز تغيير نمي كرد. هر چند اگر به خاطر كثرت كار در برخي ايام
مجبور مي شدند كه دير وقت به بستر استراحت بروند , ولي
استراحت ايشان هم منظم بود . » (4 )
مراعات زي طلبگي در تمام دوران حيات
« استاد هيچ گاه از زي طلبگي خارج نشد. سال ها قبل , اوايل
آشنايي من با ايشان , يك روز به منزلشان كه آن روزها در خيابان
دردار بود رفتم و با كمال تعجب و برخلاف تصور ديدم كه نه
تهران و نه استادي دانشگاه برايشان تاثيرنگذاشته و ظاهر و
برخوردهايشان هيچ فرق نكرده است . » (5 )
پرهيز از اشتهار و نامور شدن
« ايشان هميشه مي خواستند كه نامشان مخفي باشد و اين
بسيار عجيب بود , به طوري كه گاهي افراد كارهاي نكرده را به
خودشان نسبت مي دادند و اين دليلي بود بر خلوص نيت ايشان و
دور بودن از ريا , چرا كه معتقد بود كار بايستي انجام شود , حال
به اسم هر كس , مهم هدف ماست كه بايد به آن هدف
برسيم . » (6 )
جاذب افراد نه دافع آنان
« ايشان از نظر روحي , مردي مودب و بسيار با خلوص
بودند. فردي متهجد و شب زنده دار بودند. اگر مي ديدند شخصي
قابليت هدايت دارد , اگر چه داراي اشتباهات كوچكي بود طردش
نمي كردند و معتقد بودند بايد اين گونه افراد را جذب كرد , اما اگر
كسي كارش از حد گذشته بود , ايشان طردش مي كردند . » (7 )
تهجد و شب زنده داري
« خصوصيت بارز ايشان , مداومت بر نماز شب بود , ولو
اينكه دير هم مي خوابيد حتما نماز شبش را مي خواند. آقاي
خامنه اي نقل مي كردند كه يك شب استاد منزل ما بودند , آخر
شب از صداي گريه ايشان من و خانواده ام بيدار شديم . » (8 )
خاضع بودن در برابر كلام حق
« از آن جا كه خداوند هوش فوق العاده اي به ايشان (شهيد
مطهري ) عطا كرده بود و از جنبه علمي بسيار قوي بودند , كمتر
مي شد در هنگام درس اشتباه كنند , اما اگر اتفاق مي افتاد كه در
نكته اي اشتباه كنند و في المثل يكي از شاگردان اشتباه را يادآور
مي شد , مي پذيرفتند. هيچ گاه سراغ ندارم كه ايشان پافشاري در
اشتباه خود كنند و مطلب را به زور تحميل نمايند. اصولا ايشان
در مقابل حق , خاضع بودند و آنچه را حق مي يافتند
مي پذيرفتند . » (9 )
هوش زياد دو قدرت درك مطلب
« مرحوم مطهري هوش فوق العاده اي داشت و حرف از او
ضايع نمي شد. حرفي كه مي گفتيم مي گرفت و به مغزش مي رسيد.
علاوه بر مسئله تقوا و انسانيت و جهات اخلاقي كه انصافا
داشت , هوش فراواني هم داشت و هر چه مي گفتيم هدر
نمي رفت , مطمئن بودم هدر نمي رود. بنده وقتي كه ايشان به
درسم مي آمدند , حالت رقص پيدا مي كردم از شوق و شعف . در
مطالب (كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم ) هم يگانه كسي كه
از همه جهت مطمئن بودم حرفم هدر نمي رود , ايشان
بودند . » (10 )
تعهد و احساس مسئوليت براي تدريس
« مرحوم مطهري خود را متعهد و مسئول مي دانست كه
درخواست هايي را كه از او براي تدريس موضوعات و مطالب
گوناگون مي شد , بپذيرد و حتي از شركت در بحث هاي خصوصي
كه تشخيص مي داد نتيجه بخش و موثر است , دريغ نمي كرد و با
اين همه نويسنده اي پركار بود و عقيده داشت كه بايد كمبودها را
جبران كرد و شبها را پاسخ گرفت . » (11 )
تدريس را عبادت مي دانست
« استاد مطهري تدريس را به عنوان عبادت , وظيفه ديني
انجام مي داد. او مدرس ديني بودند نه مدرس شغلي . به عنوان
يك وظيفه خدايي درس مي داد. آقاي مطهري نخستين
ويژگي اش در مقام درس دادن اين بود كه انسان وقتي پاي درسش
مي نشست , احساس مي كرد ايشان در حال انجام وظيفه ديني
است . » (12 )
تسلط بردرس و تفهيم مسائل پيچيده
« در تدريس از موضوع خارج نمي شدند , از خط بحث بيرون
نمي رفتند و حد و مرز موضوعات و مسائل را خوب
مي شناختند. يك مطلب را مي گرفتند و همان را در يك خط
مستقيم دنبال مي كردند. ايشان ذوقشان منحصر به فلسفه نبود ,
در بسياري از شاخه هاي معارف اسلامي استاد بودند. به فقه و
كلام و عرفان و ادبيات هم تسلط داشتند. در تفهيم مطلب , استاد
بودند. بسيار ورزيده بودند و مي توانستند يك مطلب پيچيده را
به صورت ساده بيان كنند . » (13 )
استقبال از سئوال و جواب در درس
« استاد اهل بحث بود. در كلاس درس از اشكال و سئوال
شاگرد استقبال مي كرد , هيچ وقت نمي شد كه بخواهد با هيمنه و
غلبه استاد بر شاگرد , جلوي سئوال و اشكال را بگيرد يا آن را
متوقف كند , بلكه به عكس پا به پاي شاگرد يا صاحب اشكال
جلو مي رفت . گاهي مي شد كه در يك جلسه درس حدود يك
سوم يا بيشتر , از وقت درس به رفع اشكال و گفتن پاسخ
مي گذشت . » (14 )
احترام بسيار زياد به شاگردان
« استاد مطهري (ره ) هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقير آميز
نداشت , يعني حرف شاگرد را مي شنيد و به اين وسيله به
شاگردش اجازه عقده گشايي مي داد.اين خصيصه را آقاي
مطهري در مقام درس داشت . اگر وقت نبود , بعد از درس
مي نشست و گوش مي كرد و جواب آن را مي داد . » (15 )
تعصب شديد نسبت به اسلام و قرآن
« يكي از خواص استاد اين بود كه سخت در برابر اسلام و
قرآن تعصب داشت . كوچك ترين انحرافي را در يك برداشت
تفسيري , فلسفي , اقتصادي , اجتماعي كه در باره اسلام مي ديد ,
عكس العمل نشان مي داد. يادم نمي رود در شرايط بسيار تند و
حاد انقلاب , در آن روزهايي كه راهپيمايي هاي بزرگ و تظاهرات
پرشور عليه حاكميت رژيم طاغوتي برقرار مي شد , ناگهان ايشان
در گوشه اي از مجله اي , روزنامه اي يا در تفسيري از راديوهاي
بيگانه يا در مجله اي خارجي مطلبي درباره اسلام مي ديد كه
مي خواسته چهره اسلام را مخدوش جلوه دهد , گويي اين حادثه
مثل يك بمب در درون استاد منفجر مي شد . » (16 )
ايستادگي در برابر كج فهمان و التقاط گرايان
« بارزترين و مهم ترين خصوصيت شهيد مطهري , تعبد او به
اعتقادات و احكام اسلامي بود و به اين دليل و نيز به خاطر تسلط
و چيرگي فراوانش در علوم اسلامي , انحرافات را قبل از ديگران
مي شناخت و با آنها مبارزه مي كرد. با ملا نمايان كج فهمي كه
اسلام واقعي را نشناخته بودند , مقابله مي كرد. با گروهك هاي ريز
و درشت , به خصوص آنها كه به عنوان مسلمان سخن مي گفتند و
داراي انديشه هاي التقاطي بودند , سخت در مي افتاد . » (17 )
شهيد مطهري خود را وقف دفاع از اسلام كرد.
« مرحوم مطهري باتمام تعلق خاطري كه به فلسفه داشت ,
درد اصلي اش درد دين بود و فلسفه و معارف ديگر را تابع دين و
در خدمت آن مي خواست . هر چه علمش بيشتر شد , خشوع
بيشتري پيدا مي كرد. علم او بي عمل نبود و نمي توانست باشد. او
عمر خود را وقف دفاع از اسلام كرد , چه اسلام را از همه چيز
بالاتر مي دانست . » (18 )
مبارزه بي امان با انحرافات عقيدتي و فكري
« آنچه بيشتر ما را مي سوزاند , جنبه علمي مرحوم مطهري
نبود; علم را مي شود تحصيل كرد , آنچه بيشتر ما را ناراحت
كرده , آن تقوا و معنويت , عرفان و پاكي مرحوم آستاد مطهري
بود. مجسمه تقوا و فضيلت بود و به حق جز براي خدا و اسلام به
هيچ چيز نمي انديشيد. بارها در مسائلي كه پيش مي آمد , بنده به
ايشان عرض مي كردم كه حالا فلان مطلب را ممكن است عنوان
نكنيد , فعلا مصلحت نيست ... مي فرمودند اين حرف ها نيست ,
اين را بايد گفت , عقيده است , انحراف فكري به وجود مي آيد و
من نمي توانم در برابر انحراف عقيده و فكر كه در بين جامعه
اسلامي به وجود بيايد , آرام باشم . » (19 )
قدرت پيش بيني اجتماعي و سياسي
« از جمله ويژگي هاي شهيد مطهري , همين تشخيص سريع و
به موقع آسيب ها و خطراتي است كه امروز و آينده جامعه را
تهديد مي كند. براي مثال موقع شهادت شهيد مطهري در جيب
عباي ايشان يادداشتي پيدا مي شود كه در آن نوشته شده بود در
ملاقات با حضرت امام (ره ) قصد دارم مباحثي را با ايشان مطرح
كنم , از جمله مباحثي كه شهيد مطهري در آن كاغذ يادداشت
كرده بودند , احتمال حمله عراق به ايران بود. دقت كنيد قبل از
آغاز جنگ , شهيد مطهري چنين واقعه اي را پيش بيني
مي كند . » (20 )
نقش موثر شهيد مطهري در نشر انديشه اسلامي
« نقش ايشان در انديشه اسلامي يك نقش بارز بود , يعني كم
نظير يا بي نظير بود و بهترين كتاب ها , آن هم در حجم بسيار زياد
در زمينه انديشه سالم و استوار اسلامي را مرحوم مطهري فراهم
و تهيه كرده است . نوشته هيچ يك از متفكرين زمان ما ,
فرآورده اي چون مطهري ندارند , يعني هستند كه از لحاظ كيفيت
ممكن است برتر از آقاي مطهري باشند , اما كميت كارشان و
تنوع كارشان كم است . » (21 )
قابل فهم بودن آثار شهيد مطهري براي همگان
« آثار شهيد مطهري (رض ) خوب قابل فهم است و قلم او
كم و زياد ندارد. بيان او پيچيده نيست , بيانگر خوبي است و
نويسنده خوبي است , چون فهمنده خوبي بود و يا بنده خوبي .
وقتي خوب بيابد و آزاد بيابد , آزاد بيان مي كند , آزاد مي نويسد ,
چون انساني است آزاده . اين از ويژگي هاي شهيد مطهري بود ,
فهمش با وهم مخلوط نبود , عقل عملي اش با آز و هوس مخلوط
نبود , لذا قلمش حر و آزاد بود . » (22 )
آثار شهيد مطهري همه اش خوب است
« مرحوم آقاي مطهري فردي بود كه جنبه هاي مختلف در او
جمع شده بود و خدمتي كه به نسل جوان و ديگران مرحوم
مطهري كرده , كم كسي كرده است . آثاري كه از او هست , بي
استثنا همه آثارش خوب است و من كس ديگري را سراغ ندارم
كه بتوانم بگويم بي استثنا آثارش خوب است , انسان ساز است ,
براي كشور خدمت كرد , در آن حال خفقان خدمت هاي بزرگ
كرده است اين مرد عالي قدر. خداوند به حق رسول اكرم (ص ) او
را با رسول اكرم (ص ) محشور بفرمايد . » (23 )
پاورقي :
1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي , 62,2,4 , (حضرت آيه الله
خامنه اي )
2 ـ مجله سروش , 62,2,11 , (آيه الله هاشمي رفسنجاني )
3 ـ روزنامه جمهوري اسلامي , 62,2,4 , (حضرت آيه الله
موسوي اردبيلي )
4 ـ جلوه هاي معلمي استاد , به نقل از مجله رشد معلم , (دكتر علي
لاريجاني )
5 ـ همان , ص 67 , (حجه الاسلام والمسلمين طاهري خرم
آبادي )
6 ـ روزنامه جمهوري اسلامي , ويژه نامه , 1359 , (حجه الاسلام
والمسلمين انواري )
7 ـ جلوه هاي معلمي استاد , ص 71 , (حجه الاسلام والمسلمين
محمد حسين احمدي يزدي )
8 ـ به نقل از مجله رشد معلم , (حجه الاسلام والمسلمين طاهري
خرم آبادي )
9 ـ جلوه هاي معلمي استاد , ص 67 , (حجه الاسلام والمسلمين
محمد تقي شريعتمداري )
10 ـ مصاحبه مرحوم علامه طباطبائي پس از شهادت استاد
مطهري
11 ـ سيد حسين شفيعي دارابي , يادواره شهيد مطهري , ص
279 , (دكتر مجتبوي )
12 ـ جلوه هاي معلمي استاد , ص 53 , (حجه الاسلام والمسلمين
فاكر)
13 ـ همان , ص 97 , (دكتر غلامعلي حداد عادل )
14 ـ همان , ص 1669 , (آقاي حسين غفاري )
15 ـ همان , ص 55 , (حجه الاسلام والمسلمين فاكر)
16 ـ سخنراني حجه الاسلام و المسلمين شهيد دكتر باهنر در
دانشسراي باختران
17 ـ به نقل از مجله رشد معلم , (شهيد حجه الاسلام و المسلمين
شيخ فضل الله محلاتي )
18 ـ سيد حسين شفيعي دارابي , همان , 283 (دكتر رضا
داوري )
19 ـ سخنراني شهيد مفتح در مجلس بزرگداشت شهيد
مطهري
20 ـ شكوه انديشه , ويژه نامه روزنامه رسالت , ص 7 , (دكتر
محمدرضا مرندي )
21 ـ پيام انقلاب , ويژه نامه استاد شهيد , 60,2,12 , (حضرت
آيه الله خامنه اي )
22 ـ جلوه هاي معلمي استاد , ص 79 , (حضرت آيه الله جوادي
آملي )
23 ـ حضرت امام خميني (ره )

|
سيماي امام علي (ع ) در قرآن
|
ليله المبيت
آن زمان كه كفار قريش , از دعوت پيامبر(ص ) به اسلام و
خداي واحد عصباني شده و مي ديدند با همه تهديدها و اذيت و
آزارها , پيامبر(ص ) دست از رسالت خويش برنمي دارد , تصميم به
كشتن وي گرفتند در اين هنگام جبرئيل امين بر پيامبر (ص ) نازل
شد و فرمان پروردگار را با خود آورد :
« اي پيامبر , شبانه از مكه خارج شو و براي فريب كافران , علي
را در بستر خود بخوابان »
امر , امر حق است و از علي (ع ) بنده خالص خدا , جز اطاعت ,
انتظاري نيست . بدين ترتيب كافران مايوس شدند و پيامبر گرامي
در امان ماند. بنابر نقل فخر رازي , در آن شب ميكائيل در پايين پا و
جبرئيل در بالاي سر آن حضرت ايستاده بودند و جبرئيل ندا مي داد
كه :
« آفرين بر تو اي پسر ابوطالب , اينك خداوند بر فرشتگان
آسمان بر اين كار تو مباهات مي كند. »
و خداوند اين آيه را در شات حضرت علي عليه السلام فرو
فرستاند :
« و من الناس من يشري نفسه ابتغا مرضات الله و الله روف
بالعباد . » (بقره 207 )
و از مردمان كساني هستند كه جانشان را براي خشنودي خدا
عرضه مي كنند و خدا نسبت به اينان مهربان است .
اطعام
هنگامي كه خانواده حضرت علي عليه اسلام براي شفاي
حسنين عليهماالسلام نذر سه روز روزه كردند , خداوند سبحان
دعاي آنان را اجابت فرمود و كودكان شفا يافتند. در افطار نخستين
روز , مسكيني از آنان طلب كمك كرد. آنان بدون آنكه خود افطار
كرده باشند , تمامي نانهاي خود را به او دادند. در دومين روز ,
يتيمي درمانده و در سومين روز نيز اسيري گرسنه را اطعام كردند.
خداوند در اين باره آيه اي نازل فرمود :
« يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا و
يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا انما نطعمكم
لوجه الله لا نريد منكم جزا و لا شكورا. »
آنان به نذر خود وفا مي كنند و از روزي كه شر آن همه اهل
محشر را فرا گيرد مي ترسند و براي دوستي خدا فقير و يتيم و اسير
را اطعام مي كنند (گويند) ما به خاطر خدا به شما غذا مي دهيم و از
شما هيچ پاداش و سپاسي نمي طلبيم .
پس از سه روز , خداوند از آسمان براي خاندان عترت , طعام
بهشتي فرو فرستاد.
اذن واعيه
آيه دوازدهم سوره الحاقه اين چنين بر پيامبر (ص ) نازل شد
كه : « لنجعلها لكم تذكره و تعيها اذن و اعيه » .
آيات خلقت را براي شما موجب يادآوري قرار داديم و اين
آيات را گوشهاي شنوا و فراگير , بخوبي به خاطر مي سپارند. سپس
پيامبر فرمودند. « از خدا خواستم اين گوشها , متعلق به علي (ع )
باشد. » و به علي (ع ) فرمودند : « اين تويي كه گوشهاي شنواي علم
من هستي . » خداوند چنان عنايتي به حضرت علي (ع ) فرمود كه
خود آن حضرت نيز مي فرمود : « چيزي را از پيامبر نشنيده ام كه آن
را فراموش كرده باشم . »
خيرالبريه
روزي پيامبر با ياران خود نشسته بودند كه ديدند حضرت
علي (ع ) از دور به سوي آنها مي آيد. در اين هنگام آيه هفتم سوره
بينه بر پيامبر نازل شد كه : « ان الذين آمنو و عملوالصالحات اولئك
هم خيرالبريه » : همانا كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام
مي دهند , بهترين مردمانند.
پس از آن پيامبر(ص ) به علي (ع ) فرمود : « اين بهترين مردم , تو
و شيعيان تواند كه روز قيامت , هم خدا از ايشان راضي است و هم
ايشان از خدا خرسندند. « شيعه به معناي پيرو است و نخستين بار
اين كلمه توسط پيامبر در همين جا و در مورد پيروان حضرت امام
علي (ع ) بكار رفت .
تطهير
هنگاميكه آيه 33 سوره احزاب نازل شد , پيامبر(ص ) , حضرت
علي (ع ) و حضرت فاطمه (س ) و حسنين عليهماالسلام در زير
كساي يماني جمع بودند :
« انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم
تطهيرا » : همانا خداوند خواسته است كه پليدي از شما اهل بيت
دور باشد و شما را پاك گرداند.
مباهله
پس از آنكه پيامبر(ص ) در مباحثه با بزرگان نجران (مسيحيان
ساكن منطقه اي بين حجاز و يمن به نام نجران ) آنان را مغلوب
كردند به دستور خداوند براي بستن راه هر گونه فرار از حقي , آنان
را به مباهله فرا خواندند. در اين مبارزه جديد , قرار بر اين بود كه هر
يك نفرين كنند ديگري را , تا حقانيت آنان در صورت واقع شدن
نفرينشان مشخص شود. پيامبر با نزديكان خود يعني حضرت
علي (ع ) , حضرت فاطمه (س ) و حسنين عليهماالسلام به ميدان
مبارزه وارد مي شود. مسيحيان با ديدن آنان يقين كردند حق با
آنهاست و دست از مبارزه كشيدند . در اين هنگام آيه 61 سوره آل
عمران نازل شد : « الحق من ربك فلاتكن من الممترين . فمن حاجك
فيه من بعد ما جاك من العلم فقل تعالواندع ابنا نا و ابنائكم و
نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي
الكاذبين » .
حق همان است كه از جانب خدا به تو رسيده است . پس مبادا
كه در آن شك كني پس هر كس با تو در مقام مجادله درآيد , بعد از
آنكه به وحي خدا آگاهي يافتي , پس به آنها بگو بياييد تا هر كدام
فرزندانمان , زنانمان و جانهايمان را بياوريم و سپس به مباهله
برخيزيم و نفرين خدا را بر دروغگويان فرود آوريم .
در آيه فوق , حضرت علي (ع ) « نفس » يعني جان پيامبر(ص )
معرفي شده است .
نجوي
با حضور پيامبر(ص ) در جمع مسلمانان , همه مايل بودند با
ايشان صحبت كنند. ولي در اين ميان منافقين سعي در ايجاد ارتباط
بيشتر با پيامبر مي كردند تا ديگران تصور كنند ميان آنها و پيامبر
اسراري وجود دارد. در اين زمان آيه دوازدهم سوره مجادله نازل
گشت .
« يا ايهاالذين آمنو اذا ناجيتم الرسول فقد موا بين يدي نجويكم
صدقه ذلك خير لكم و اطهر فان لم تجدوافان الله غفور رحيم : »
اي مومنين , پيش از نجوا با رسول خدا , صدقه بپردازيد كه اين
برايتان بهتر و پاكيزه تر است . پس اگر چيزي براي صدقه نيافتيد
مسلما خدا آمرزنده مهربان است . پس از آن , تنها كسي كه براي
مصاحبت با پيامبر(ص ) صدقه ميداد , حضرت علي (ع ) بود. خود
آن حضرت مي فرمايند : موجودي من يك دينار بود كه آن را به ده
درهم تبديل كردم و قبل از هر نجوا , يك درهم صدقه مي دادم تا
آنكه فرمان ديگري از جانب خداوند آمد و اين آيه را فسخ نمود و
بدينگونه غير من كس ديگري به اين آيه عمل ننمود. »
هدايت
زمانيكه مشركان براي پذيرش پيامبر(ص ) بهانه درخواست
معجزه را آوردند , آيه هفتم سوره رعد نازل شد : ويقول الذين كفروا
لولا انزل عليه ايه من ربه , انما انت منذر و لكل قوم هاد »
و كافران گويند چرا نشانه اي آشكار بر او فرود نمي آيد بگو من
فقط ترساننده ام و هر گروهي هدايتگري دارد.
آنگاه پيامبر(ص ) دست خود را بر سينه اش نهاد و فرمود : من
منذرم و سپس دست بر شانه علي گذاشت و فرمود : تو هادي هستي
يا علي .
اولوالامر
جابربن عبدالله انصاري از ياران رسول خدا(ص ) درباره آيه
59 سوره نسا پرسيد كه اي رسول خدا منظور از اولوالامر چه
كساني هستند پيامبر(ص ) فرمودند : « آنان جانشينان من هستند كه
نخستين آنها علي ابن ابيطالب (ع ) است . سپس حسن (ع ) و پس از
او حسين (ع ). بعد از آن علي بن الحسين (ع ) و سپس جعفربن
محمد(ع ) و موسي بن جعفر(ع ) , آنگاه محمد بن علي (ع ) و پس از
او علي بن محمد(ع ) و بعد از آنها حسن بن علي (ع ) و آخرينشان كه
هم كنيه من است , فرزند حسن بن علي (ع ) كه خداوند متعال به
وسيله او دين خود را در سراسر جهان فراگير مي كند. او غيبتي
طولاني خواهد داشت و پيروان او در آن زمان با اين امر امتحان
مي شوند , اما آنها بر اعتقاد و ايمانشان نسبت به امامت او
استوارند. »
ولايت
آيات 54 تا 56 سوره مائده نيز درباب ولايت امير مومنان و
فرزندان اوست و در اين آيات اشاره به بخشيدن انگشتري به سائلي
توسط حضرت علي (ع ) در حال ركوع مي شود : « انما وليكم الله و
رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم
راكعون و من يتول الله و رسوله و الذين امنوا فان حزب الله هم
الغالبون . »
سرپرست و ولي شما فقط خدا و رسول او و مومناني هستند كه
نماز برپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند و هر كس
ولايت خدا و رسولش و اين مومنان را بپذيرد , البته از حزب
خداست و حزب خدا پيروز است .
تبليغ
در آخرين سال زندگي پر بركت پيامبر اسلام (ص ) در راه
بازگشت از حجه الوداع , كنار بركه اي به نام غديرخم , آيه 67 سوره
مائده بر پيامبر نازل مي شود و در آن از حضرت رسول (ص )
خواسته مي شود آنچه از سوي پروردگارش به او نازل شده را به
مردم ابلاغ كند , و گرنه رسالت خدا را انجام نداده است و در آن به
رسول اطمينان داده مي شود كه خداوند او را از آسيب مردم حفظ
مي فرمايد. راستي اين چه موضوعي است كه خداوند در ابلاغش
اينچنين به رسول مي گويد و رسولش از چه مي هراسد كه خداوند
حفظ او را از گزند مردم تضمين مي نمايد
« ياايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت
رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لايهدي القوم الكافرين »
پس از اجتماع مردم در آن محل , پيامبر(ص ) بر بلندي رفته و
چنين مي فرمايد : جبرئيل سه بار بر من نازل شد و از طرف خداوند
مرا مامور كرد كه در اين جايگاه بپاخيزم و بر هر سپيد و سياهي
اعلام كنم كه علي بن ابيطالب , برادر من وصي من و جانشين من بر
امتم است . نسبت او به من همانند هارون به موسي است جز اينكه
پيامبري بعد از من نيست و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و
رسولش است . حلالي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان
حلال كرده باشند و حرامي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و
امامان بر شما حرام كرده باشند. هر كه با علي دشمني كند و ولايتش
را نپذيرد , به لعنت و خشم خداوندي گرفتار مي گردد. علي و پاكان
از نسل او ثقل اصغراند و قرآن ثقل اكبر است . آنها از يكديگر جدا
نمي شوند , تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
من كنت مولاه فهذا علي مولاه
كلمه مولي به معني صاحب اختيار و اولي به تصرف است . در
جمله فوق اين كلمه محور اصلي جمله است . يعني حضرت
علي (ع ) و امامان بعد از او نسبت به مردم از خودشان بيشتر اختيار
دارند و كوتاهي در اين موضوع مساوي با كفر و انكار نبوت است .
اكمال
پس از ابلاغ حكم ولايت اميرالمومنين (ع ) , آيه سوم سوره
مائده بر پيامبر نازل گرديد :
« اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم
اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام
دينا. »
امروز كافران از ايجاد اختلاف در دين شما نااميد شدند پس از
آنان نترسيد بلكه از من بترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و
نعمتم را بر شما تمام نمودم و راضي شدم كه اسلام دين شما باشد.

|
حيات سياسي امام علي (ع ) در عصر
پيامبر اسلام (ص )
|
قسمت ششم دكتر مجيد معارف
11 ـ ماموريت يمن و سفر حجه الوداع
در سال دهم هجري رسول خدا(ص ) علي (ع ) را با جمعي
از مسلمانان جهت ماموريتي به يمن فرستاد. برابن عازب در
اين خصوص گويد : « پيامبر(ص ) دو گروه از مسلمانان را روانه
ساخت كه در راس يك گروه علي (ع ) و در راس گروه ديگر
« خالدبن وليد » قرار داشت , اما سفارش كرد كه اگر جنگي پيش
آمد , علي (ع ) فرمانده اصلي باشد.
پس از پيروزي , علي (ع ) كنيزي از غنايم جنگي را به خود
اختصاص داد. روش علي (ع ) در تقسيم غنايم , مورد اعتراض
خالد قرار گرفت . لذا نامه اي در جهت شكايت از علي (ع )
تنظيم كرد و از طريق « بريده » براي رسول خدا(ص ) فرستاد.
بريده گويد : چون به خدمت رسول خدا(ص ) رسيدم و آن
حضرت نامه را خواند , رنگ مباركش تغيير كرد و سپس فرمود :
« چه مي گوييد درباره مردي كه خدا و رسول را دوست دارد و
خدا و رسولش او را دوست دارند ! »
بريده گويد : من گفتم كه از غضب خدا و غضب رسولش به
خدا پناه مي برم من فقط قاصد و پيام آور بوده ام (1 )
طبق حديث ديگري در مورد همين ماموريت , پس از
بازگشت مسلمانان از اين سفر , چهار نفر آنان تك به تك با
رسول خدا(ص ) تماس گرفتند و در مورد علي (ع ) در اين سفر
گلايه هايي عرضه داشتند. پيامبر(ص ) به سخنان آنها گوش فرا
داد و سكوت پيشه ساخت . اما چون چهارمين نفر اعتراض
خود را نسبت به علي (ع ) عنوان نمود , حضرت در حالي كه
غضب از روي مباركش هويدا بود برخاست و فرمود :
« ماتريدون في علي ! ماتريدون في علي ! ما تريدون في علي !
ان عليا مني و انامنه . و هو ولي كل مومن بعدي »
از علي چه مي خواهيد ! از علي چه مي خواهيد ! از علي
چه مي خواهيد ! (مگر نمي دانيد كه ) علي از من است و من از
علي هستم . او ولي و سرپرست هر مومني پس از من است . (2 )
از نكات قابل توجه در اين سفر آنكه پس از انجام
ماموريت , علي (ع ) مستقيما به مدينه بازنگشت , بلكه چون
خبردار شد كه رسول خدا(ص ) عازم حج شده است , از راه
يمن به مكه آمد و در نزديكي مكه به حضور پيامبر(ص ) رسيد.
هنگامي كه رسول خدا(ص ) علي (ع ) را در لباس احرام مشاهده
كرد و از نحوه نيت او جويا گرديد , علي (ع ) گفت : من هنگام
احرام بستن گفتم : بار پروردگارا , به همان نيتي احرام مي بندم
كه پيامبر خدا(ص ) احرام بسته است . (3 ) اين خود گواه ديگري
بر اتحاد روحي و هماهنگي كامل پيامبر(ص ) و علي (ع )
مي باشد.
پيش از آن كه به بيان مسائل ديگري كه در حجه الوداع
اتفاق افتاد و از جمله ماجراي غدير خم بپردازيم , ذكر اين
مطلب ضروري است كه همراهان علي (ع ) در سفر يمن تلاش
بسياري به خرج دادند تا نظر پيامبر(ص ) را نسبت به علي (ع )
دگرگون سازند. و طبق روايات متعددي كه در اين باب وارد
شده علت ناراحتي آنان از علي (ع ) سختگيري فوق العاده اي
بود كه علي (ع ) پس از پايان جنگ و نسبت به تقسيم غنايم از
خود نشان داد. لذا از جمله توصيفاتي كه رسول خدا(ص ) در
دفاع از علي (ع ) به زبان آورد اين عبارت معروف است كه : از
بدگويي درباره علي (ع ) دست برداريد , كه او در اجراي دستور
خدا بسيار دقيق و سختگير است و هرگز در زندگي او تملق و
مداهنه (سازش ) وجود ندارد . » (4 )
پاورقي :
1 ـ سنن ترمذي , 597,5
2 ـ همان كتاب , 590,5
3 ـ بحارالانوار , 385,21
4 ـ همان كتاب , 385,21

| | |